روزنامه جمهوري اسلامي 11/07/1383 صفحه سرمقاله
نفرت جهاني از آمريكا


بسم الله الرحمن الرحيم
روزنامه فرانسوي « اكسپرس » , نتايج يك نظرسنجي درباره ميزان محبوبيت آمريكا در 10 كشور عضو اتحاديه اروپا را منتشر كرد و بعنوان جمع بندي اين گزارش تصريح نمود كه اكثر مردم اروپا با رهبري آمريكا در جهان مخالفند. اين نظرسنجي كه در كشورهاي فرانسه , آلمان , ايتاليا , اسپانيا , اسلواكي , لهستان , هلند , پرتغال و انگليس انجام گرفته , ميزان محبوبيت آمريكا در اروپا بطور كلي همچنان درحال كاهش است .
بموجب نتايج اين نظرسنجي , بيش از 86 درصد فرانسويها و آلماني ها و حتي 70 درصد انگليسي ها از سياست خارجي جرج بوش بشدت انتقاد كرده اند. در نظرسنجي درباره تروريسم هم 73 درصد مردم اروپا اعلام كرده اند كه زمامداران آمريكا و در راس آنها بوش كوچك , مسئله خطر تروريسم بين المللي را بيش از حد بزرگنمائي كرده اند.
يافته هاي نظرسنجي جديد , نتايج حاصل از نظرسنجي اتحاديه اروپا در همين خصوص را كه نتايج آن ماههاي گذشته اعلام شده , دقيقا تاييد مي كند و نشان مي دهد اعتبار سياسي آمريكا حتي نزد اتحاديه اروپا و مردم اروپا هم بتدريج متزلزل شده و رو به كاهش است .
اين همان نكته اي است كه « كانداليزارايس » مشاور امنيت ملي بوش كوچك در ماههاي اخير بارها به آن اعتراف كرده و حتي تلاش كرد گروههاي مختلف تحقيقات دانشگاهي را به انجام يك بررسي آكادميك بمنظور ريشه يابي علل انزواي سياسي آمريكا در جهان و حتي نزد متحدينش وادار كند. « رايس » آخرين بار با صراحت حيرت انگيزي به ابعاد روزافزون نفرت جهان عليه آمريكا اعتراف كرد و ادعا نمود كه علت اينهمه نفرت را درك نمي كند و رمز آنرا نمي داند.
طبعا علل و انگيزه هاي خشم و نفرت مردم اروپا عليه آمريكا با آنچه در آسيا و آفريقا و بويژه نزد كشورهاي خاورميانه وجود دارد , كاملا متفاوت است . اگر كشورهاي اروپائي با آمريكا و رفتارش مخالفتهائي دارند , اما درچارچوب تعاملات اتحاديه اروپا با آمريكا , در برخي موارد با آمريكا در غارت منابع و ثروتهاي جهان اسلام شريكند و در مواردي با اهداف مشابه ولي با منافع متضاد , براي تصاحب سهم بيشتري از ثروتهاي جهان سوم كه آنرا « غنيمت » ارزيابي مي كنند , با يكديگر در تعارضند. به عبارت بهتر , بخش قابل ذكري از خشم اروپا نسبت به آمريكا بخاطر آنست كه سهم قابل توجه تري از غارت منابع و ثروتهاي جهان سوم , به آمريكا اختصاص يافته و براي مثال , در تصاحب قراردادهاي نفتي و غيرنفتي در مرحله بازسازي عراق , حتي انگليسي هاي شرور هم نتوانسته اند سهم قابل توجهي را در عراق به خودشان اختصاص دهند و حال آنكه در اشغال عراق , « شريك جرم » آمريكا بوده اند.
علاوه براين « يكجانبه گرائي » و تكروي آمريكا , عرصه ديپلماسي جهاني را براروپا هم تنگ كرده و حتي متحدين ديروز واشنگتن هم با تلخكامي احساس مي كنند فقط شريك جرم آمريكا بوده اند ولي منافع چنداني بخاطر به دوش كشيدن بار بدنامي ناشي از همكاري با آمريكا , نصيبشان نشده است .
يك نمونه بارز در اين زمينه , دنباله روي كوركورانه آلمان , فرانسه وانگليس در ماجراي پرونده انرژي هسته اي ايران است . اين هر 3 كشور از ابتدا بعنوان « ميانجي » وارد صحنه شدند و چنين وانمود كردند كه « بيطرف » هستند و مي خواهند صادقانه و منصفانه به حل مشكل كمك كنند و زمينه ها را براي مشكلات فراهم سازند. آنها تعهداتي دادند و در نتيجه توانستند با حسن نيت جمهوري اسلامي ايران مواجه شوند ولي سرانجام با اعمال فشار واشنگتن , براثر بده ـ بستانهاي پشت پرده , نهايتا در كنار آمريكا قرار گرفتند. اما نتيجه چه بود
« جان بولتون » معاون وزيرخارجه آمريكا با سفر به ژنو و تل آويو , به دلالي سياسي پرداخت و زمانيكه مطمئن شد كه آلمان , فرانسه و انگليس از آمريكا اطاعت مي كنند , اعلام كرد كه اين يك طرح آمريكائي ـ اسرائيلي است كه به ايران فشار بياوريم و اميدواريم كه اروپا با ما همصدا شود و از اين طرح حمايت نمايد. در واقع واشنگتن در صحنه تبليغاتي چنين وانمود كرد كه اروپا فاقد اراده سياسي است و از آمريكا پيروي مي كند كه البته باعث شرمساري اروپا و بويژه آلمان و فرانسه شد كه ادعا مي كنند اروپائي فكر مي كنند و فقط منافع اروپا را در نظر مي گيرند.
نمونه مهم ديگر در ماجراي اشغال نظامي عراق رخ داد كه واشنگتن با يكجانبه گرائي و عليرغم مخالفت جدي و صريح ساير اعضاي شوراي امنيت از جمله روسيه , چين , فرانسه , آلمان و غيرمتعهدهاي حاضر در تركيب شوراي امنيت , به عراق حمله كرد و سازمان ملل را در مقابل عمل انجام شده , قرار داد. اينها و طيف وسيعي از شگردهاي سياسي مشابه , باعث انزواي آمريكا نزد كشورهاي اروپائي و حتي نزد مردم اروپا شده است . لكن ملتها و دولتها در آسيا و آفريقا و بويژه در خاورميانه به همين دلايل بعلاوه دلايل محكمتري كه مستقيما برسرنوشت آنها اثرات نامطلوبي داشته است , آمريكا را دشمن شماره يك ملت خود مي دانند و از آن نفرت دارند و انزجار خود از آمريكا را هم كتمان نمي كنند.
آمريكا با اشغال افغانستان و عراق و حمايت از ادامه اشغال فلسطين , در واقع رودروي ملتهاي مسلمان منطقه قرار گرفته و حتي براي بقيه ملتهاهم خط و نشان مي كشد و عربده جوئي مي كند. تقريبا با تكيه بر حمايت مطلق آمريكا از جنايات رژيم صهيونيستي , شوراي امنيت سازمان ملل تاكنون حتي يك قطعنامه ضداسرائيلي را به تصويب نرسانده است چرا كه تقريبا تمامي قطعنامه هاي پيشنهادي براي محكوميت جنايات اسرائيل توسط آمريكا « وتو » شده است . علاوه بر اين , آمريكا بيشترين سهم و نقش را در حمايت از تروريسم لجام گسيخته دولتي اسرائيل و ساير رژيم هاي ديكتاتور جهان برعهده داشته و دارد و درعين حال خود را پرچمدار مبارزه عليه تروريسم , معرفي مي كند. گروه القاعده و رژيم سرنگون شده طالبان توسط آمريكا بوجود آمد و قدرت يافت ولي آمريكا بمحض آنكه دريافت كه ديگر اين گروههاي دست پرورده واشنگتن , تاريخ مصرفشان به اتمام رسيده , با حمله به افغانستان تلاش كرد تا بلكه « صورت مسئله » را پاك كند و تمامي تيم دست پرورده خود را از صحنه خارج سازد تا ديگر هيچكس از ماهيت , اهداف , برنامه ها و عملكرد طالبان و القاعده آگاه نشود.
اگر واقعا آمريكا با القاعده و طالبان در تضاد جدي قرار دارد و اگر واقعا درصدد مقابله با تروريسم است , چرا نتايج بازجوئي و بازپرسي عناصر القاعده در « زندان گوانتانامو » را در اختيار افكار عمومي جهان قرار نمي دهد واقعيت اينست كه افكار عمومي جهان حتي هنوز هم درباره ادعاهاي آمريكا در زمينه ماهيت و عملكرد « القاعده » متقاعد نشده و هنوز هم بيانيه هاي منتشره توسط القاعده را بخشي از « جنگ رواني » آمريكا براي تامين اهداف خاص واشنگتن در منطقه و جهان ارزيابي مي كند. به راستي , چرا دقيقا در شرايطي كه آمريكا در فاجعه نجف به تمركز نيروها در نجف نيازمند بود , هيچ حادثه اي در عراق توسط « القاعده » رخ نداد اما بمحض آنكه فاجعه نجف خاتمه يافت , مجددا فعاليتهاي تروريستي منتسب به « القاعده » در عراق از سرگرفته شد آيا اين پديده نشان نمي دهد كه فعاليتهاي تروريستي منتسب به القاعده , كه عموما اهداف سياسي ـ تبليغاتي اشغالگران را پوشش مي دهد , توسط بخشي از فرماندهي « سيا » در عراق هدايت و اجرا مي شود بعلاوه , انفجار در نماز جمعه نجف كه منجر به شهادت آيت الله سيدمحمد باقر حكيم و 120 نمازگزار ديگر شده , انفجارات زنجيره اي در روز عاشورا را در كربلا كه صدها شهيد و مجروح بهمراه داشت , انفجار در پشت بيت آيت الله سيد سعيد حكيم و انفجار در مقر سازمان ملل در بغداد كه منجر به تعطيلي فعاليتهاي سازمان ملل در عراق شد , فقط و فقط در چارچوب نيازهاي سياسي ـ تبليغاتي اشغالگران قابل توجيه است .
كارنامه سياه اشغالگران آمريكائي در افغانستان هم دست كمي از اين جنايات ندارد. بالگردهاي آمريكائي در يك مراسم عروسي دستكم يكصد تن را در افغانستان به خاك و خون كشيدند ولي بعدا اعلام شد كه يك مركز تجمع تروريستهاي القاعده , بكلي منهدم شده است . آمريكا حتي يكبار محل تجمع نيروهاي كانادائي مستقر در افغانستان را هدف گرفتند وبراي موفقيت اين حمله , بيانيه صادر كردند ولي بعدا مجبور به عذرخواهي از كانادا شدند. موارد , فراوانند. آمريكا حتي به متحدينش هم رحم نكرده و شركاي جرم خود را نيز در معرض حملات جنون آميز قرار داده است . بدين ترتيب نتايج نظرسنجي از مردم ده كشور اروپائي و اعلام نفرت و انزجار آنها از آمريكا , پديده اي غيرمنتظره نيست بلكه اگر غير از اين مي بود , جاي تعجب داشت .
امروزه ملتها و حتي دولتها , از آمريكا نفرت دارند و حتي از اعلام جدي و علني مخالفت ضدآمريكائي خودشان هم ابائي ندارند. خشم و نفرت از آمريكا , البته در همه جا , دلايل و انگيزه هاي يكساني ندارد اما فصل مشترك همه اين موارد اينست كه آمريكا با اقدامات جنون آميز خود شايستگي آنرا ندارد كه ادعا كند جهان معاصر را رهبري مي كند و رسواتر اينكه مي خواهد دمكراسي را در جهان مستقر سازد!