در آن هنگام كه بشر به بن بست برسد!...
آن زمان كه انسان در پس قوانين خود ساخته آرمان هاي خويش را
نبيند!...
آن موقع كه چيزي براي گفتن و راهي براي رفتن نداشته باشد!...
وقتي كه آدمي در اميال خود غرق شده و در دره عميق و هولناك نفس اسير
شده باشد!...
و آن هنگام كه ...
او خواهد آمد!...
او خواهد آمد تا به آدميان بفهماند كه رنج هايشان رو به پايان
است ...
منجي آخر زمان مي آيد تا نجات دهد زمان را از پوچي و بيهودگي ,
درماندگي و سرخوردگي , تا گردش ايام را به نفع بشريت بچرخاند و روياهاي
شيرين او را حقيقت و واقعيت ببخشد , با كوله باري از سعادت و خوشبختي
و مركبي از سرور...
او مي آيد , عباي پيامبر اسلام (ص ) بر دوش , عصاي موسي (ع ) در دست
و ذوالفقار علي (ع ) بر كمر...
و آن عباي مبارك كه فاطمه , علي و حسنين عليهم السلام زير آن جمع
شدند و پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « اينان اهل بيت من هستند و كشتي نوح و هر
كس سوار اين كشتي شد نجات پيدا كرده و گر نه غرق خواهد شد » ...
و عصايي كه به ميان انديشه ها بزند و آنها را با عقل كل در آميزد...
و ذوالفقار!... كه جز براي حق نجنبيد!...
و آن روز , خورشيد حق و عدل طلوع خواهد كرد...
موضوع منجي آخرالزمان شاخص هر فكر و عقيده است . تمام اديان
الهي به نوعي بر آن متكي هستند و اربابان خرد در بيان و تفسير
ديدگاه هايشان , جامعه اي عاري از هرگونه ستم و نابرابري را به تصوير
مي كشند. اين خود دليل بر جذبه و كشش دروني انسان به سمت يك
آرمانشهر جهاني است . همه مكاتب بر اساس شناخت ويژه خود , فكر
ساختن آن جامعه را در سر پرورانده و به پيروانشان تعليم مي دهند. اين
بينش در واقع يك نياز است كه در گذشته هاي دور مشاهده شده و امروز هم
چنانكه مي بينيم بشر طالب دنيايي آرام و بدون دغدغه و بر پايه عدالت
وصلح مي باشد.
عبارت هايي از قبيل نظم نوين جهاني , صلح جهاني , دهكده جهاني ,
اقتصاد جهاني و حقوق بشر (به دور از اهداف ناسالم قدرت هاي استعماري )
همه حكايت از آن دارند كه انسان مدرن امروز قصد دارد قرن و هزاره جاري
را با گرمي سپري كرده و دنيايي شايسته بسازد. در واقع اختلاف نظرها به
تمامي در پوسته ظاهري است . ميل آدميان بخصوص بشر فعلي كه درگيري و
نزاع هاي مختلفي را براي تدارك زندگي بهتر پشت سر گذاشته , به سمت
ايجاد مدينه فاضله است .
به عبارت ديگر خسته است , خسته از خودخواهي , و جهل وفساد نيز
مزيد بر علت شده تا غمي چند هزار ساله را بر پيشاني اش بنشاند. انسان
اكنون دريافته كه مكاتب گوناگون و پر زرق و برق , مرهمي بر زخم هاي
كهنه اش نخواهند بود و در پي يك معني است , آن معني كه قرنها به هر طرف
و دويده و پيدايش نكرده است و در اين كشاكش نيرويي از درونش نهيب
مي زند كه انسان سرگشته , غم مخور كه در وراي اين شيدايي , نگاهي ملكوتي
نظاره گر و نگران توست . او رنج هايت را مي فهمد و سالها شريك اندوهت
بوده است .
چشمانت را بشوي , پيرايه ها را پاك كن تا وجود گرمش را حس كني ...
بي گمان لحظه وصال نزديك است ...
شرايطي كه در آن بسر مي بريم , دقايق ظريفي است كه نشانه هاي حضور
را به همراه دارد. اينكه جهان نتيجه گرفته كه بايد يكدست باشد , خود
ازجمله علامت هاي آن است . فقط بايد منتظر بود... امانه ساكت ! كه اين
انتظار به معني سكوت و جمود نيست . بلكه جوشش و خروش است . غليان
عقل و احساس براي آذين بستن دل با انوار قدسي و وسعت دادن شعور براي
استقبال ...
آري او خواهد آمد...
مصطفي فلحميده

|
در طلب خورشيد
|

آهنگ خاوران مي كنيم , و به سوي چشمه خورشيد
مي شتابيم ...
به خاورستان تابناك فروغ ازلي هدايت چشم مي دوزيم , و
به آهنگ فرارسيدن طلايع روزهاي نوراني , خويشتن سرشار
مي سازيم ...
از سر امواج مواج اثير سپيده دمان مي گذريم , و جان خود
را با لمعات آن خورشيد روشناييها و تابشها , روشن
مي داريم ...
دل را از پرتو تولاي آن مهر درخشان مي افروزيم , و دست
طلب به سوي آفاق هستيها دراز مي كنيم , و آن جان جانها را
مي طلبيم ...
از مفازه هاي تاريك مي هراسيم , و از واديهاي ظلمت
مي گريزيم , و دل به طلب نور مي سپاريم ...
درخششهاي فجر اميد را مشعل راه مي كنيم , و به آفاق نور
بار مطلع انوار خيره مي شويم ...
... و بدينگونه مي رويم تا گامي در راه خورشيدشناسان
خورشيد طلب بنهيم , و تا خاك راه خورشيدطلبان
خورشيدشناس را توتياي چشم كنيم ...
اي فروغ هدايت , بتاب !
و اي خورشيد جهانها , برآي !
اي روشنگر هستي , بيفروز!
و اي راز بزرگ تجلي , چهره بنماي !
اي كعبه مقصود , نمايان شو!
و اي قبله موعود , عيان گرد!
اي مشعل علم , روشني بخش !
و اي مربي عقل , آگاهي ده !
اي حامل قرآن , بيا!
و اي صاحب شمشير , بخيز!
اي اميد رهايي , بشتاب !
و اي پناه همگان , فرارس !
اي ذخيره الاهي , به درآي !
و اي عصمت دردها , بهبودي بخش !
و اي نجات جانها , حيات آفرين !
اي سر عظيم , بخوان !
و اي اسم اعظم , بدم !
اي كشتي نجات , به سوي ما آي !...
و اي ساحل رستگاري , پيدا شو!
بيا و مشتاقان مهجور را درياب , و شيفتگان بيتاب را
آرامش بخش ! ما كوله بار دل تاريك بردوش نهاده , در اين
هامون بيكران راه مي سپاريم , و تو را و نشان سرمنزل تو را
مي جوييم ...
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
اي خورشيد , از تابيدن دريغ مورز!
اي كانون نور , از پرتوافشاني سرمپيچ !
و اي مايه حيات , ما را , از اقيانوس بيكران حيات كه در
اختيار تو است , قطره اي بنوشان !
بر ما احسان كن , كه خدا احسان كنندگان را دوست
مي دارد.
اي عزيز مصر وجود!
جمال خويش زاهل نظر دريغ مدار
عطاي خود زگدايان در دريغ مدار
مسيح المسايح
مهدي , مسيح مسيحها (مسيح المسايح ) و موعود
موعودها است . او نجم ثاقب است و ستاره طالع . او امام ارض
است و رب ارض . قرآن كريم فرموده است :
واشرقت الارض بنورربها1
زمين از فروغ رب (پرورنده ) خويش روشن است .
دانايان علم قرآن گفته اند : « ربها يعني : امامها » ـ زمين از
فروغ امام ساكن در زمين روشن است . مقصود از « رب » , در آيه
مذكور , « امام » است .
اين نور كه از امام است و زمين از آن روشن است , چه نور
وجود باشد , يا نور شهادت , 2 يا نور ظاهري , خود يكي ديگر از
شئون سببيت امام است . در گذشته , به مسائلي در اين باره ,
اشاره كرده ايم . در اينجا حقيقتي بزرگ و تعليمي سترگ , از
تعاليم آل محمد « ص » , مفسران واقعي قرآن , مي آوريم .
حضرت امام جعفر صادق « ع » , ضمن يك سخنراني , كه در آن ,
درباره شناخت امامت و امامان , حقايقي بيان كرده است , از
جمله , فرموده است :
ان الله ـ عزوجل ـ اوضح بائمه الهدي , من اهل بيت نبينا ,
عن دينه . وابلج بهم عن سبيل منهاجه . و فتح بهم عن باطن
ينابيع علمه . فمن عرف من امه محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ
واجب حق امامه , وجد طعم حلاوه ايمانه , و علم فضل طلاوه
اسلامه . لان الله ـ تبارك و تعالي ـ نصب الامام علما لخلقه ,
وجعله علي اهل مواده و عالمه , والبسه الله تاج الوفار , و غشاه
من نورالجبار. يمد بسبب الي السما , لاينقطع عنه مواده ,
ولاينال ما عندالله الا بجهه اسبابه , ولايقبل الله اعمال العباد
الا بمعرفته 3...
خداي عزوجل , به وسيله پيشوايان هدايت , از خاندان
پيامبر , دين خويش آشكار ساخت , و راه روشن خود نمايان
فرمود , و سرچشمه هاي پوشيده علم خويش بگشود. اكنون , هر
يك از مسلمانان وظيفه خود را در برابر امام بشناسد , طعم
شيرين ايمان را خواهد چشيد , و شكوه همه جاگير اسلام را
خواهد ديد. زيرا خداي متعال , امام را , براي مردمان چنان
درفش راهياب نصب كرده است , و او را دليل و پيشگام مردم
جهان قرار داده است . خدا تارك امام را با تاج وقار مزين
داشته , و او را در شعشعه انوار كبريايي غرق ساخته است . امام
به آسمان متصل است , و هيچ چيز از دسترس او بدور نيست . و
هيچ چيز از خدا به خلق نمي رسد , مگر با وساطت او , و اعمال
بندگان پذيرفته نمي شود , مگر بامعرفت او.
سه توضيح :
1 ـ اينكه در اين حديث فرخنده آمده است كه « هر
مسلماني با شناخت وظيفه خود , در برابر امام , طعم شيرين
ايمان خود را خواهد چشيد , و شكوه همه جاگير اسلام را
خواهد ديد » , اشاره است به اهميت رهبري , هم در تربيت
صحيح فرد , و هم در رشد مكتبي اجتماع . فرد هنگامي يك
مسلمان بصير و يك مومن آگاه تواند بود , و طعم شيرين ايمان
آگاهانه خويش را خواهد چشيد , كه تحت تربيت درست رهبر
كامل قرار گيرد , و درست تربيت شود. همچنين مكتب اسلام
هنگامي همه جاگير خواهد شد , و شعاع شكوهمند آن گسترش
خواهد يافت , كه رهبريي كامل و عادل , و آگاه و خالص , در
راس باشد , يعني : همان امامت حقه . جهانگير شدن اسلام , در
پرتو امامت خواهد بود و بس .
2 ـ اينكه در بخش آخر حديث ـ از آنچه در اينجا نقل شد ـ
آمده است كه « اعمال بندگان خدا پذيرفته نمي شود مگر با
معرفت امام » , اين معرفت همان معرفت « واجب حق الامام »
است , كه در آغاز حديث نيز ذكر شد : « فمن عرف من امه
محمد « ص » واجب حق امامه » . و شناختن حق واجب امام ,
شناختن وظيفه اي است كه هر مسلمان در برابر امام دارد. و آن
وظيفه , شناختن خط امامت است و قرار گرفتن در آن خط , و
تلاش كردن برطبق موازين آن خط , و آن هدايت و آن تعليم .
دين خدا اين است . و عمل صالح , عملي است كه برطبق ميزان
دين انجام پذيرد. و ميزان دين امام است . در غير اين صورت ,
اعمال , يك سلسله حركات و سكنات و يك رشته زحمتها و
كوششهايي است كه ربطي به جريان كلي هدايت پيدا نمي كند و
با « ميزان الهي » منطبق نمي گردد. از اين روست كه مقبول واقع
نمي شود. زيرا شخص عامل , درصورتي كه پيرو دقيق خط الهي
امامت نباشد , آنچه را خواسته اند نكرده است , بلكه آنچه را
خود خواسته , يا جريانها و مسلكهالله به او القا كرده اند ,
انجام داده است . و آنچه مقبول است عمل صالح است , و
صالح بودن عمل , علاوه بر صحيح بودن ظواهر آن , به جوهر
داشتن آن است . و جوهر عمل , انطباق عمل است با ميزان
الهي . و امام , ميزان اعمال است .
براي روشنتر شدن اين موضوع و نزديك شدن آن به
اذهان , مثالي مي آوريم : فرض كنيد كسي عضو حزبي است . اين
شخص بايد كارها و فعاليتهاي خويش را طبق دستورات و
برنامه ريزيها و خط دادنهاي حزب و رهبران حزب انجام دهد.
در غيراين صورت , كارها و فعاليتهاي او در ارتباط با حزب ,
ارزشي ندارد. انسان مومن وارد حزب خدا مي شود. اين است
كه بايد اعمال او , برطبق خط حزب خدايي و طبق دستور
رهبران الهي باشد , تا ارزش داشته باشد , و در جهتي كه بايد
قرار گيرد , و قبول شود , و موجب حركت او به سوي خدا و
قرب او به خدا گردد.
3 ـ اينكه در حديث شريف آمده است كه « لاينال ما
عندالله الا بجهه اسبابه » هرچه از خدا برسد به سبب امام
مي رسد , اشاره بلكه تصريح است به واسطه بودن امام در همه
فيوضات الهي , فيض وجود , فيض بقا , فيض نعمت , و فيض
هدايت , همه و همه . اين برداشتها و تلقيها , برپايه معارف حقه
قرآن و حديث است . اين جمله حديث , مويد آن مطالب است .
و تعبير « بجهه اسبابه » , اشاره به قلمرو وسيع و كائناتي نفوذ و
سببيت امام است , و تصرف امام در سراسر جهان اسباب , كه
مساوي است با جهان ماسوي الله . اين معرفت عظيم , شايسته
دقت و تامل , و تلقي و تحمل است .
ديدار پيامبران
انسان سرگشته آخرالزمان , كه از همه مسلكها و قدرتها
نوميد گشته است , در طلب آرمان رهايي مي خروشد , و در
جستجوي روحي و معنوي , و تكيه گاهي وجداني و فطري , به
هر سوي مي دود. انسان سرگشته آخرالزمان , نوميد از همه جا ,
در اشتياق ديدار پاكان و نيكان مي سوزد , و در غرقاب تحيرها و
تطاولها , به اميد طلوع طليعه اي غيبي , روز مي شمارد. اين
انسان سرگشته , به خاطرات معنويي كه تاريخ , از مربيان الاهي
و مشعلداران نجات دارد , مي انديشد , و همواره , در آرزوي
شنيدن فرياد يكي از آنان , يا ديدن چهره منجي از آن منجيان ,
مي شكيبد و رنج مي برد. چنين انساني , آيا نمي خواهد آدم و
نوح و ابراهيم را ببيند آيا بشريت , در چنين روزگاري ,
نمي خواهد فرياد موسي و عيسي و محمد را بشنود چرا
مي خواهد...
و اين فرياد را از حلقوم مهدي مي شنود :
چون مهدي به درآيد , به مسجدالحرام رود , و رو به كعبه و
پشت به مقام ابراهيم بايستد , و دو ركعت نماز گزارد , آنگاه
فرياد برآورد :
اي مردمان ! منم يادگار آدم , و يادگار نوح , و يادگار
ابراهيم , و يادگار اسماعيل ... منم يادگار موسي , و عيسي , و
محمد... منم يادگار پيامبران ... منم وارث آدم , و گزيده نوح , و
خلاصه ابراهيم , و عصاره محمد. منم صاحب قرآن و زنده
كننده سنت 4...
اي توده هاي خلايق , اي مردم عالم !
هركس مي خواهد آدم و شيث را ببيند , منم آدم و منم
شيث ...
هركس مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند , منم نوح و منم
سام ...
هركس مي خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند , منم ابراهيم و
منم اسماعيل ...
هركس مي خواهد موسي و يوشع را ببيند , منم موسي و منم
يوشع ...
هركس مي خواهد عيسي و شمعون را ببيند , منم عيسي و منم
شمعون ...
هركس مي خواهد محمد و علي را ببيند , منم محمد و منم
علي ...
هركس مي خواهد حسن و حسين را ببيند , منم حسن و منم
حسين ...
هركس مي خواهد امامان ديگر را ببيند , منم امامان ديگر...
فرياد مرا پاسخ گوييد , من شما را از همه چيز آگاه مي كنم , آنچه
مي دانيد و آنچه نمي دانيد... هركس كتابهاي آسماني را
مي شناسد گوش فرا دهد...
آنگاه مهدي « ع » , به خواندن كتابهاي آسماني مي پردازد , و
صحيفه آدم « ع » , شيث « ع » , و نوح « ع » , و ابراهيم « ع » را
مي خواند , و هم تورات و انجيل و زبور رالله و سپس قرآن كريم
رالله5 (برگرفته از كتاب « خورشيد مغرب » , محمدرضا
حكيمي )
پاورقي :
.1 سوره زمر (39 ) , آيه .69
.2 مقصود , شهادت در برابر غيبت است .
.3 « اصول كافي » , ج 1 , « كتاب الحجه » , « باب نادر جامع في
فضل الامام وصفاته » , حديث .2
.4 « بحارالانوار » ج 51 , ص 59 , و ج 52 , ص 305 , .315
.5 بحارالانوار , ج 53 , ص .9
دل را در پرتو تولاي آن مهر درخشان
مي افروزيم , و دست طلب به سوي آفاق هستي ها
دراز مي كنيم , و آن جان جانها را مي طلبيم . اي
فروغ هدايت , بتاب . اي خورشيد جانها , برآي . اي
روشنگر هستي , بيفروز.
اي كشتي نجات , به سوي ما آي . اي ساحل
رستگاري , پيدا شو. بيا و مشتاقان مهجور را درياب ,
و شيفتگان بي تاب را آرامش بخش .

| |