روزنامه جمهوري اسلامي 07/07/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 26
اشعار فاطمي , جلوه هاي زيباي « شعر متعهد »




8 ـ امروز همدم « سوز » و « شوق » گشته ايم
آخرين موضوعي كه حضرت فاطمه زهرا(س ) در اشعار خويش به آن مي پردازد , كوچ و رحلت خود از خاكدان غم به سراي جاويدان آخرت است .
حضرت زهراي مرضيه (س ) , اين زن متفكر و دانشور و هنرمند و اديب و شاعر , حتي در آخرين لحظات زندگي و حيات خويش شعر مي سرايد و اين بار درباره رهايي از تنگناي زمين و فراق و جدايي از همسر پاكمهر و فرزندان عزيز و دلبندش و آغاز عروج ملكوتيش به عالم بالا و حضور و آرامش در جوار قرب و رحمت الهي .
اين كه حضرت فاطمه (س ) در آخرين لحظات حيات پاك و پربركتش و در حالي كه با همسر و فرزندانش وداع مي كند , سخنانش را در قالب « شعر » مي ريزد و با ادبيات منظوم و زيبا جهان خاكي را رها مي سازد , چه پيامي به ما انتقال مي دهد جز اين كه آن بانوي مطهر به شدت علاقمند به دانش و بينش و هنر و ادبيات و شعر مي باشد , به گونه اي كه حتي آخرين كلام و سخنانش در حساس ترين لحظات حيات را كه به جدايي از دنيا مي انجامد , به زيبايي هاي ادبيات منظوم مي آرايد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) شخصيت والا و عظيمي بود كه خداوند قادر متعال به زمينيان عطا نمود تا اين نور مقدس الهي در كنار ساير انوار پاك و مطهر معصومين (ع ) راهگشاي بشريت به سوي هدايت و سعادت و رستگاري گردند.
زهراي مرضيه (س ) همان موجود مقدس و شريف وبزرگي است كه رسول اكرم (ص ) رضايت او را رضايت خدا و ملائكه مي دانست (1 ) و اعلام مي نمود كه « من بوي خوش بهشت را از وجود فاطمه استشمام مي كنم » (2 ) و همواره او را اكرام و احترام مي كرد و بر دستانش بوسه مي زد و با تعبير « پدرت به فدايت » با او سخن مي گفت (3 )
او عنصر اصلي « شجره طيبه » است كه حاصل و ثمرات آن ائمه معصومين (ع ) مي باشند. و او به تعبير زيباي حضرت امام جعفر صادق (ع ) « برترين آفريده » در نزد خدا مي باشد و مانوس و دريافت كننده كلام جبرئيل , و كسي كه قرون بر محور شناخت او مي چرخد . (4 )
آن روز كه اين موجود مقدس و مطهر ديده به دنيا گشود و پاي در عرصه وجود نهاد , همه هستي در نور و روشني فرو رفت و گستره زمين طراوت و نشاط يافت , كه او عطيه الهي بر جهانيان بود و مي آمد تا با فيض حضورش جان و روح آدميان را با شكوفه هاي ايمان و عفاف معطر سازد و به باليدن و سر بر بلنداي قله عشق الهي سائيدن و محو جمال معشوق ازلي شدن برساند.
وقت سحر بود و طلوع صبحگاهان
صبح خداجويان و شام رو سياهان
پيك بشارت بر زمين كعبه مي تافت
مهتاب بهر هديه تور نقره مي بافت
ناگاه گلبانگ اذان از مكه برخاست
صحراي يثرب را گل خورشيد آراست
ديدند در يثرب طلوعي در طلوعي
صبح سعادت داشت بس زيبا شروعي
بوي بهاران داشت آن صبح دلاويز
عطري كه كرد آكنده جان هر سحر خيز
مهر فلك آميخت با ماه زميني
بر حلقه گيتي درخشان شد نگيني
نوري بر آمد ناگهان از بيت احمد
زد خنده بر دنيا گل سرخ محمد
انجم به بالاي خديجه نقره سودند
كروبيان شعر تحيت مي سرودند
مكه توگويي برق انوار خدا شد
شب در قدوم ماه نخلستان فدا شد
عقد ثريا بوسه ها بر خاك مي زد
ماه زميني طعنه بر افلاك مي زد
صبحي دگر گرديد دنيا را مقدر
در مقدم فخر زنان زهراي اطهر
شد خيره هر چشمي كه بر اين پل گذر داشت
گوئي زمان در پنجه آهنگي دگر داشت
خوش آن گذار آغاز صبحي سرمدي گشت
دنيا پر از بانك سرود احمدي گشت
با نام آن گل سوره كوثر نوشتند
در دامن پاكش گل عترت سرشتند
در پهنه دنيا درختي چتر انداخت
كاندر پناه آن بدي ها رنگ مي باخت
گلهاي باغ شبه زده گرما گرفتند
تا در حريم پاكشان ماوا گرفتند
حضرت زهراي مرضيه (س ) , اين نور مقدس و جان و روح مطهر و شخصيت عظيم و بي نظير و جامع , كه با آمدنش فروغ و روشنايي و صفا و معنويت به ارمغان آورد و عفاف و پاكي و ايثار و گذشت و زيباترين خصال و فضايل اخلاقي را در كنش و رفتار خويش متجلي ساخت , به وداع از اين جهان فاني و كوچ به سراي جاويدان آخرت مي انديشد. اندوه و سوز و فراق پيامبر خدا(ص ) بر بي تابي اش مي افزايد و رنج و آسيب هايي كه بر او وارد شده است , لحظه هاي « شهادت » را نزديك مي سازد و او شب و روز « وصال يار » را تجسم مي نمايد و به اين اميد زنده است .
حضرت فاطمه زهرا(س ) در فراق نبي اكرم (ص ) تاب و توان از دست داده بود و آرزوي اتصال به او آرام و قرارش را مي ربود و پيوسته از درگاه خداوند تمناي مرگ مي نمود.
گريه هاي پيوسته و شبانه روزي زهراي مرضيه (س ) براي برخي از افراد خوش آيند نبود و به همين دليل از حضرت علي (ع ) خواستند كه از همسرش بخواهد كه گريستن در سوگ رسول خدا(ص ) را محدود نمايد. اميرمومنان (ع ) به حضرت زهرا(س ) فرمود :
« اي دختر رسول خدا , بزرگان شهر مدينه از من خواسته اند تا از تو بخواهم كه بر پدرت يا شب گريه كني يا روز. »
فاطمه زهرا(س ) در پاسخ فرمود :
« اي علي , مدت زيادي در بين آنان نخواهم بود و به همين زودي از پيش رويشان خواهم رفت . به خدا سوگند كه نه شب آرام مي گيرم و نه روز , تا اين كه به پدرم ملحق شوم . »
اميرمومنان (ع ) پاسخ داد :
« اي دختر رسول خدا , تو هركاري را كه صلاح مي داني و دلت مي خواهد انجام بده . »
سپس حضرت علي (ع ) براي حضرت زهرا(س ) خانه اي به دور از شهر مدينه و در بقيع بنا نمود كه « بيت الاحزان » نام گرفت . حضرت فاطمه (س ) صبح ها دو فرزندش حسن (ع ) و حسين (ع ) را پيش روي خود حركت مي داد و به حال « گريه » به بقيع مي رفت و از لابلاي قبور با چشم گريان حركت مي كرد و به سوگواري مي پرداخت . شب هنگام حضرت علي (ع ) به نزد آنان مي رفت و به همراه يكديگر به خانه باز ميگشتند.
آرام آرام لحظات پاياني حيات پربركت زهراي مرضيه (س ) فرا مي رسد. او در بستر مي افتد و آماده لقاي الهي مي شود. روز و شب هاي انتهاي زندگي حضرت فاطمه زهرا(س ) و نجواها و درد دل هاي او با همسرش حضرت علي (ع ) بسيار حساس و نشان دهنده علاقه و اشتياق وصف ناپذير اين دو موجود پاك و ملكوتي به يكديگر مي باشد.
آن شب سپيده با سحر همدرد مي شد
گلبرگ سبز آرزوها زرد مي شد
آن شب شفق بهر شقايق حجله مي بست
غم هاله اي از خون به روي دجله مي بست
آن شب به جام لاله لادن نوش مي كرد
راز و نياز باغبان را گوش مي كرد
آن شب گلان باغ هستي جمع بودند
با بلبلي پروانه يك شمع بودند
آن شب فضا پوشيده شد از ابر تيره
بر نور چشمي , چشمها گرديده خيره
آن شب برادر با برادر راز مي گفت
خواهر به خواهر درد دل را باز مي گفت
آن شب حسن اشك حسينش پاك مي كرد
چون غنچه اي زينب گريبان چاك مي كرد
آن شب قضا نقش قدر بر باد مي داد
كلثوم را درس شهادت ياد مي داد
آن شب به داغستان صحرا لاله مي سوخت
در سينه سيناي مولا ناله مي سوخت
آن شب خزان گهواره غم تاب مي داد
ز هر ستم بر ما به جاي آب مي داد
آن شب علي با همسر خود گفتگو داشت
گوئي كه با زهراي خود رازي مگو داشت
مي گفت اي آئينه دار ملك هستي
مجموعه شرم و حيا و حق پرستي
بي تو علي بايد كه راه آه پويد
راز دلش را بعد از اين با چاه گويد
بي تو علي از زندگاني سير گشته
همگام آه و ناله شبگير گشته
حضرت فاطمه زهرا(س ) درباره فرزندانش به حضرت علي (ع ) وصيت وسفارش مي كند و اين چنين به مراقبت و محافظت و مهرورزي توصيه مي نمايد :
« فرزندانم , يتيم و دل شكسته و غريب و تنها مي شوند. آنان ديروز جدشان را از كف دادند و امروز مادرشان را از دست مي دهند. واي بر مردم و جماعتي كه فرزندانم را مي كشند و به دشمني و عداوت با آنان برمي خيزند. »
اميرمومنان (ع ) به همسر پاك و صميمي و باوفايش اعلام مي نمايد كه جدايي و فراق تو براي من بسيار دشوار خواهدبود و تحمل اين هجران تلخ و سنگين برايم سخت و طاقت فرسا مي باشد و از اين مصيبت و درد به خدا التجا مي جويم و دل به او مي سپارم .
علي (ع ) سر فاطمه (س ) را به سينه خويش نهاده است و هر دو با هم اشك از ديدگان جاري مي سازند. اميرمومنان (ع ) در فقدان همسر و دوست و يار و مددكاري رئوف و دلسوز گريه مي كند , وزهرا(س ) براي تنهايي شوهر خويش سرشك مي بارد. در همين لحظات بسيار پاك و سوزناك است كه حضرت فاطمه (س ) اين شعر زيبا را درباره مرگ خويش مي سرايد :
ابكني ان بكيت يا خير هاد
واسبل الدمع فهو يوم الفراق
يا قرين البتول اوصيك بالنسل
فقد اصبحا حليفا اشتياق
ابكني و ابكي لليتامي و لا تنسي
قتيل العدا بطف العراق
فارقوا اصبحوا يتامي حياري
يحلف الله فهو يوم الفراق
اگر گريه مي كني , بر من گريه كن اي بهترين راهنما , و اشكها را سرازير كن كه امروز روز فراق و جدايي است .
اي همدم بتول , تو را به فرزندانم سفارش مي كنم , كه امروز همدم سوز و شوق گشته ايم .
بر من و بر يتيمان گريه كن , و كشته به دست دشمن در سرزمين عراق (كربلا) را از ياد مبر.
آنان جدا گشته و يتيم و پريشان مي باشند , و به خدا سوگند كه روز فراق و جدايي فرا رسيده است . (5 )
و اين چنين حيات پرفيض و نور و بركت « دنيايي » زني مطهر , دانشور , متفكر , فقيه , محدث , عارف , خطيب , اديب و شاعر و هنرمند , به پايان مي رسد و حيات نوين « اخروي » و جاودانه اش آغاز مي گردد , همان حيات نوين و مقدسي كه همچنان خير و فيض و رحمت اين موجود ملكوتي را بر زمينيان جاري مي سازد و او همواره به پيروان و مشتاقانش نظر دارد و از آنجا كه همواره زنده و شاهد و ناظر است , « سوز و گداز » ها را مي شنود , « خالصان » را پاسخگو مي باشد , « دل از دست دادگان » را پناه مي دهد , و « راه جويان » به ستيغ قله هاي تقوا و تقرب و عشق و سوز الهي را هادي و راهنما مي باشد.
آنجا كه جبريل امين ماوا گرفته است
هر دردمندي دامن زهرا گرفته است
آنكو فرستد مرغ دل را سوي او پيك
دارد به لب زهرا گل لبيك لبيك
بانوي معراج است و محبوب الهي
نامش شفاعت مي كند هر بي پناهي
مائيم و چشم دل سوي سامان زهرا
مائيم و دست خواهش و دامان زهرا

پي نوشت ها :
1 ـ بحارالانوار , ج 6 , ص 789
2 ـ همان مدرك , ج 43 , ص 5
3 ـ همان مدرك , ج 43 , ص 117
4 ـ همان مدرك , ج 42 , ص 105
5 ـ همان مدرك , ج 43 , ص 174 ـ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س ) , به كوشش محمد دشتي , انتشارات مشهور . ص 138
حضرت زهراي مرضيه (س ) , اين زن متفكر و دانشور و هنرمند و ادبي و شاعر , حتي در آخرين لحظات زندگي و حيات خويش « شعر » مي سرايد و اين بار درباره رهايي از تنگناي زمين و فراق و جدايي از همسر و فرزندانش و آغاز عروج ملكوتيش به عالم بالا و حضور و آرامش در جوار قرب و رحمت الهي .
حضرت فاطمه زهرا(س ) عنصر اصلي « شجره طيبه » است كه حاصل و ثمرات آن ائمه معصومين (ع ) مي باشند و او به تعبير زيباي حضرت امام جعفر صادق (ع ) « برترين آفريده » در نزد خدا مي باشد و مانوس و دريافت كننده كلام جبرئيل , و كسي كه قرون بر محور شناخت او مي چرخد.