روزنامه جمهوري اسلامي 07/07/1383 صفحه جبهه و جنگ

يادداشت
زنده نگهداشتن ياد شهدا

دفاع مقدس و پيامدهاي آن
* حاج علي كارنما :
آن روزها همه چيز در خدمت هدف بود

* معجزه صداي تكبير
يادداشت
زنده نگهداشتن ياد شهدا


« هفته جنگ » هنگامه سخن گفتن از حماسه آفريني دلاوراني از سرزمين حماسي ايران است . هنگام گراميداشت ياران و مبارزان خستگي ناپذير انقلاب كه از محله هاي شهيدپرور اين ديار دلاورخيز قد علم كردند و به نداي حق لبيك گفتند. مرداني از تبار خون و قيام كه با ايمان و عزم پولادين خويش به رويارويي با دشمن زبون برخاستند و تمام هم و غم خويش را وقف انقلاب و اسلام كردند. آنان براي حراست از مرزهاي شرف و جلوگيري از تعرض و تهاجم ددمنشانه دشمن بعثي , با يك اشاره پيرمراد , خود را به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل رفتند تا بتوانند با خصم نابكار شب زده مقابله كنند و از حريم غيرت و عزت جمعي اين سرزمين پاسداري نمايند.
روزگاري بود كه جوانان سلحشور و مومن و خداجوي , براي تحقق اهداف و آرمان انقلاب با كمترين امكانات و ملزومات جنگي به سوي دشمن هجوم مي بردند و با نداي ملكوتي الله اكبر بر قلب سپاه باطل مي تاختند و ما امروز تمام عزت و آبروي كشور خود را مديون قهرماناني هستيم كه مخلصانه و صادقانه خود را زير تانك هاي دشمنان مي انداختند. آن سبزقامتان سرخپوش , براي رسيدن به معبود خود لحظه شماري مي كردند تا هرچه زودتر جام آسماني شهادت را كه لبريز از عشق , ايثار و محبت و سرشار از شهود و شهادت بود مشتاقانه و بي صبرانه لاجرعه سركشند و تا بي نهايت آبي عشق به پروازي ملكوتي درآيند.
اين چنين است كه ما امروز به حرمت آن خون هاي پاك و پاسداشت حرمت حريم بزرگمردان عرصه جنگ و يادگاران جانباز و ايثارگر آن روزگاران , نبايد اجازه دهيم تا بيگانگان به هر نحوي از انحا در كشور اسلامي ما رسوخ كنند و سعي در گمراه كردن و فريفتن جوانان فهيم ما و فريب آنان به زعم باطل خود نمايند. البته بيشتر جوانان ديار ما از طيف تحصيلكرده و داراي مدارج دانشگاهي بوده و همگي پشتيبان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مي باشند. از اين روي تا كشورمان چنين افراد صالح و نيك سرشتي در دامن پرمهر خود دارد , مي تواند در كمال افتخار و سرافرازي به وجود اين عزيزان غيرتمند ببالد و اميد دشمنان اين آب و خاك را نقش برآب كند. هرگز اجازه نخواهد داد تا كساني از سر غفلت يا تعمد با حركات و رفتار نامعقول خود باعث تضعيف نظام مقدس جمهوري اسلامي شوند. ما بايد براي حفظ ارزشهاي انقلاب همواره همچنان كه مقام معظم رهبري بارها فرموده اند , هميشه خود را مديون خون شهدا بدانيم و از آنان و رشادتهايشان به نيكي ياد كنيم كه به فرموده ايشان : « زنده نگهداشتن ياد شهدا كمتر از شهادت نيست » .
علي اكبر فرقاني

دفاع مقدس و پيامدهاي آن


انقلاب اسلامي ايران هيچگاه قصد تجاوز و حمله و ايذا نسبت به همسايگان خود را نداشته است اما با اقتدار در مقابل هرگونه تحرك و ايذائي از جانب دشمنان يا تحريك شدگان آنها در مناطق مرزي ايستادگي نمود. نظام جمهوري اسلامي در طول هشت سال دفاع مقدس مقتدرانه در برابر تجاوزات بيگانگان استقامت را معني كرد.
دفاع مقدس , اتحاد , يكدلي , همفكري , هماهنگي را در بين قلوب نيروهاي مسلح بوجود آورد و در سايه اين بركات آرايش واحدي را در مقابل دشمنان به نمايش گذاشت .
دفاع مقدس خلق حماسه هاي بزرگ رزمندگان اسلام در تاريخ را رقم زد و بسياري از معادلات نظامي سيستماتيك را برهم زد.
دفاع مقدس ضرورت همكاري كامل بين نيروهاي مسلح ارتش , سپاه , بسيج و نيروي مردمي را مسجل كرد و مويد اينكه ارتش و سپاه به طور كامل و صددرصد به همكاري با يكديگر ادامه دهند و اين پديده بسيار جالب را كه شخصيت هائي از سپاه در ارتش و بالعكس موثر بوده اند را رقم زد.
دفاع مقدس ضرورت استفاده بهينه از سرمايه جوانهاي مخلص و فداكار را در عرصه هاي مختلف بهمراه داشت .
دفاع مقدس ضرورت خوداتكائي و خودياوري را دربين نيروهاي نظامي زنده كرد و تفكر دل بستن به بيگانگان را مطرود شمرد.
دفاع مقدس لزوم آمادگي , هوشياري , دقت , دشمن شناسي و موقعيت شناسي را به همه متذكر گرديد و نيروهاي مسلح را بيش از پيش آماده و نسبت به جهان اطراف خويش آگاه تر و هوشيارتر نمود.
دفاع مقدس عزت نفس , افتخارآفريني , اعتماد به نفس و اقتدار در مقابل دشمنان را بين نيروهاي مسلح افزونتر كرد.
دفاع مقدس شعار استقلال طلبي ملت ايران را معني واقعي بخشيد و تماميت ارضي ايران را حفظ و صيانت كرد.
دفاع مقدس تهديدات و دشمنان نظام جمهوري اسلامي را در نطفه خنثي نمود و تفكر افزون خواهي دشمنان را از سر بيرون نمود.چ
دفاع مقدس نيروهاي مسلح را آبديده و در چرخه عمل آزموده و بار مبناي تجربه آنها را صدچندان كرد.
دفاع مقدس موجب افزايش كارائي نيروهاي مسلح از جميع جهات خصوصا خوداتكائي در چرخه صنعت ادوات نظامي و لجستيكي شد به شكلي كه اگر روزي قبل از انقلاب اسلامي ساده ترين ابزارهاي لجستيكي و ادوات نظامي را وارد كشور مي كردند امروزه ايران درحد اعلاي تهيه و ساخت تجهيزات نظامي پيشرفته در ابعاد مختلف قرار دارد.
دستاوردهاي دفاع مقدس در زمينه هاي مختلف اقتصادي , فرهنگي , اجتماعي و نظامي بي شمار و در اين مقال نمي گنجد.
ث سردار دكتر ابوالقاسم فروتن

حاج علي كارنما :
آن روزها همه چيز در خدمت هدف بود




گفتگو با حاج علي كارنما; فرمانده تيپ رزمي مهندسي خيبر
اشاره :
از جمله گمنام ترين نيروهاي رزمنده كه نقش مهمي در پيروزي عمليات نيز داشتند نيروهاي مهندسي رزمي جهاد بودند كه از سال 61 ضرورت تشكيل اين نيرو قوت گرفت وپس از آن گردانهاي مهندسي رزمي جهاد كه متشكل از جوانان انقلابي و سخت كوش جهاد سازندگي بود شكل گرفت و تا پايان سالهاي دفاع مقدس جهادسازندگي با 5 قرارگاه و 40 گردان رزمي مهندسي , همگام با خط شكنان رزمنده به ايفاي نقش پرداخت و در اين راستا بيش از 3100 شهيد , 7 هزار جانباز و هزار آزاده تقديم نظام مقدس جمهوري اسلامي نمود.
حاج علي كارنما , فرمانده تيپ رزمي مهندسي خيبر در گفتگو با خبرنگار ما از چگونگي تشكيل گردانهاي رزمي مهندسي , آموزش وايثارگري جهادگران سخن گفته است كه ماحصل اين گفتگو در ذيل از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
ث گردانهاي مهندسي ـ رزمي با چه هدفي تشكيل شدند ونقش آنهادر جبهه ها چه بود
اوايل جنگ ساختار مهندسي رزمي درنيروهاي نظامي ساختار مستحكمي نبود و با توجه به تجربه اي كه جهاد سازندگي در ساخت و ساز و عمران كسب كرده بود و نيروهاي تازه نفس وانقلابي كه داشت مسئولين جنگ تصميم گرفتند براي كارهاي مهندسي رزمي از بچه هاي جهاد كه بسيار ايثارگر و شجاع بودند استفاده كنند.
هرچند كه جهاد تا آن زمان در همه كارها مشاركت داشت ولي از سال 61 بعنوان مهندسي رزمي نقش پررنگ تري گرفت و در انجام كارهايي مثل خاكريز زدن , ساخت پل , جاده سازي و ديگر كارها با اراده اي مصمم وارد صحنه شد , حتي ابتكاراتي مثل پل معروف خيبر , پل بعثت و ساخت سنگرهايي با استحكامات بيشتر توسط جهاد طراحي و اجرا مي شد و كارهاي جهاد تقريبا حالت فني بخود گرفته بود , بطوريكه در اهواز مركزي بنام مركز تحقيقات جنگ راه اندازي شد كه در اين مركز از نيروهاي متخصص و مجرب دانشگاهي براي طرح هاي مهندسي رزمي استفاده مي شد و بيشتر كارهاي پشتيباني , مهندسي وطراحي هاي قبل , حين وبعد از عمليات را اين نيروها انجام مي دادند.
ث آيا بچه هاي پشتيباني مهندسي رزمي آموزش هم مي ديدند يا ابتكاري كار مي كردند
ما , در كرمان در جاده قريه العرب يك مركز آموزش مهندسي رزمي داشتيم كه در آنجا كار با دستگاهها را آموزش مي دادند و حتي در حال خاكريز زدن آموزش تيراندازي مي ديدند كه بچه ها از هر نظر با شرايط جبهه آشنا شوند و دچار مشكل نگردند.
معمولا كار بچه هاي مهندسي رزمي كمتر از كار بچه هاي خط مقدم نبود واگر تلاش و پشتكار اينها نبود جنگ پيش نمي رفت .نيروهاي رزم براي عمليات بزرگي مثل كربلاي 5 كه 2 ماه طول كشيد همان 2 ماه كار مي كردند و مابقي وقت را يا در حال آموزش بودند و يا استراحت مي كردند ولي بچه هاي جهاد سه مرحله كار داشتند. قبل از عمليات بايد براي انجام عمليات زمينه سازي مي كردند , استحكامات لازم را ايجاد مي كردند و در حين عمليات نيز بايد خاكريز مي زدند , جاده احداث مي كردند حتي باكمين عراقيها و تك تيراندازهاي آنها روبرو مي شدند و طولاني ترين قسمت كار آنها بعد از عمليات بود كه بعضا 6 تا 8 ماه طول مي كشيد . لذا بچه هاي مهندسي رزمي دائم در حال تحرك و فعاليت بودند و در يكسال به سختي مي توانستند يكماه به مرخصي بروند.
ث در هنگامه دفاع مقدس و در حاليكه در محاصره اقتصادي ونظامي بوديم طرحهاي بزرگي در جبهه هادر كمترين مدت و حداقل هزينه اجرا مي شد ولي امروز طرحهاي سازندگي سالها بطول مي انجامد بنظر شما علت چيست
آن زمان همه چيز در خدمت هدف بود و لاغير و هرگاه ما با وفاق ملي و قدرت استقلال بدنبال انجام كار باشيم هر طرحي را مي توانيم عملي كنيم . گاهي وقتها وقتي به اين نكته فكر مي كنم كه ما در عمليات خيبر ظرف يك شب يك پل زديم آن هم در آن شرايطي كه هر لحظه يك خمپاره كنار دستگاههاي ما منفجر مي شد و هر لحظه يك گلوله از كنار بچه ها رد مي شد احساس مي كنم خواب ديده ام ولي اينها واقعيت بود و اين نبود مگر اينكه بچه ها براي هدف بزرگي كار مي كردند كه آن هم رضاي خدا بود و اگر امروز اين روحيه در همه باشد مطمئنا ما يك كشور قدرتمند خواهيم شد.
ث خاطراتي از ايثارگري رزمندگان جهادگر بيان كنيد.
همه لحظات جهادگران در جبهه خاطره است . در عمليات كربلاي 5 ما در منطقه دوئيجي پشتيبان لشكر نجف اشرف از اصفهان بوديم , من شاهدبودم كه بچه هاي رزم خط را مي شكستند و جلو مي رفتند و بچه هاي جهاد با دستگاههاو ماشين آلات كنار آنها حركت مي كردند و خاكريز مي زدند.در همان گير ودار روي يك دستگاه 2 يا 3 نفر راننده شهيد شدند يكي كه شهيد مي شد بلافاصله ديگري جاي او مي نشست . در آن عمليات يكي از راننده ها تير به كتفش خورد و شهيد شد و بلافاصله ديگري جاي او نشست . من يك بيسيم چي 16 ساله به نام طهماسب حيدري داشتم كه پشت موتور من نشسته بود , ما از عقبه به جلو آمديم براي عمليات . انگار واقعا به شهادت خودش يقين پيدا كرده بود , سرود مي خواند , با خدا گفتگو مي كرد و از ملاقات با خدا حرف مي زد و من فكر مي كردم شوخي مي كند. به من مي گفت : حاجي ! من دارم به آن دنيا مي روم , پيغامي براي شهدا نداري و سپس شهيد شد.
آن زمان حقوق بسيجيان حدودا 1800 تومان بود . يك بار من به يكي از بسيجيان گفتم بيا اين دفعه كه كرمان رفتي برايت نامه اي بنويسم كه يك قطعه زمين بگيري . طوري به من نگاه كرد كه انگار دارم به او توهين مي كنم . آن زمان روحيات معنوي آنقدر قوي بود كه مسائل مادي را توهين مي ديدند.
كارهاي مهندسي رزمي جزيره مجنون را جهاد كرمان انجام مي داد. كار بسيار مشكل بود در طول روز حتما يكي يا دوتا شهيد داشتيم . يك شب ساعت 3 نيمه شب از كار برمي گشتم , يك تانكر خالي در گوشه اي افتاده بود , ديدم نور ضعيفي از داخل تانكر ديده مي شود , توجهم جلب شد وقتي نزديك شدم ديدم نوجواني 16 ـ 15 ساله كه واقعا عارف بود وحتي حقوق ماهيانه 1800 تومان بسيج را هم نمي گرفت و مي گفت بر من حرام است دراين تانكر مشغول تلاوت قرآن است و حال عجيبي دارد , آنقدر گريه كرده بودكه قرآن هم خيس شده بود و بقدري در حال خودش بود كه اصلا متوجه حضور من نشد.
در عمليات بيت المقدس , از محور كوشك عمل مي كرديم و جزو گروهان خط شكن از تيپ ثارالله (ع ) بوديم كه با دو گروهان از ارتش ادغام شده بوديم . همانطور كه به ستون حركت مي كرديم دشمن متوجه حضور ما شد , فرصتي نشد بچه ها ميدان مين را خثني كنند. دشمن با تانكهاي پيشرفته اي كه وارد كرده بود منطقه را زير آتش شديد گلوله گرفته بود . من آنزمان 19 ـ 18 ساله بودم . بچه ها با تمام قوا مي جنگيدند . جلو ما يك يگان تانك مستقر بود , پشت ميدان مين بوديم , يا بايد از ميدان عبور مي كرديم و با تلفات زيادي مي داديم , شهيد مختار آبادي كه فرمانده گروهان بود يك « يا حسين » گفت و غلطيد روي ميدان مين و در همان حال از كمر به دو نيم شد و درحالي كه هنوز نيمه جان بود از بچه ها ميخواست كه از ميدان مين رد شوند. اين اوج رشادت و ايثار بچه ها اصلا قابل بيان وتصور و يا به تصويركشيدن نيست . خداوند با مولايشان حسين عليه السلام محشورشان فرمايد.
تهيه وتنظيم ـ دفتر روزنامه جمهوري اسلامي كرمان ـ همتي
معمولا كار بچه هاي مهندسي , رزمي كمتر از كار بچه هاي خط مقدم نبود واگر تلاش و پشتكار اينها نبود جنگ پيش نمي رفت .نيروهاي رزم براي عمليات بزرگي مثل كربلاي 5 كه دو ماه طول كشيد 2 ماه كار مي كردند و مابقي وقت را يا در حال آموزش بودند و يا استراحت مي كردند ولي بچه هاي جهاد سه مرحله كار مي كردند.
گاهي وقتها وقتي به اين نكته فكر مي كنم كه ما در عمليات خيبر ظرف يك شب يك پل زديم آن هم در آن شرايطي كه هر لحظه يك گلوله از كنار بچه ها رد مي شد احساس مي كنم خواب ديده ام ولي اينها واقعيت بود و اين نبود مگر اينكه بچه ها براي هدف بزرگي كار مي كردند
آن زمان حقوق بسيجيان 1800 تومان بود . يك بار به يكي از بسيجيان گفتم بيا اين دفعه كه كرمان رفتي برايت نامه اي بنويسم كه يك قطعه زمين بگيري . طوري به من نگاه كرد كه انگار دارم به او توهين مي كنم . آن زمان روحيات معنوي آنقدر قوي بود كه مسائل مادي را توهين مي ديدند.

معجزه صداي تكبير




خاطره اي از برادر جهادگر « ابراهيم غذايي »
قرار بود در شمالي ترين نقطه كردستان عملياتي صورت گيرد; بدين خطر از نيروهاي جهادسازندگي درخواست شد كه جاده را براي انتقال نيرو و تداركات تا پشت مواضع دشمن احداث كنند. جاده تا نزديكي هاي دشمن پيش رفته بود كه قرار شد كار را شبانه ادامه دهيم ...
پس از رسيدن به محل كار دستگاهها را روشن كرده مشغول فعاليت شديم و هنوز لحظاتي از ابتداي فعاليت نگذشته بود كه متوجه شديم از هر طرف به سوي ما آتش مي بارد. با اين وضع احساس كرديم كه دشمن كمين زده و قصد اسارت نيروهاي جهادگر را دارد. ما در آن محل فقط چند نفر جهادگر بوديم ولي نيروهاي دشمن در حدود صد نفر بودند.آتش همچنان بيشتر مي شد , صداي شليك گلوله , پرتاب موشك آرپي جي به طرف دستگاهها و...خلاصه از هر طرف راهمان بسته شد.
من به همراهي يكي ديگر از برادران جهادگر كه روي دستگاه آخري كار مي كرديم به سمت جاده فرار كرده توانستيم خود را از محاصره خارج كنيم . مابقي بچه ها نيز در لابلاي سنگ ها , صخره ها و دره ها متفرق شده سنگر گرفته بودند ودر همان لحظات يكي از نيروهاي مزدور و سرسپرده وطن فروش كه به اتفاق نيروهاي دشمن براي ضربه زدن آمده بود مجروح مي شود بدون اينكه بچه ها را بيابند و يا كسي از آنها مجروح گردد. ما نيز سريعا به مقر لشگر نجف رفته از آنها تقاضاي نيروي كمكي كرديم .
ساعت 2 الي 3 بامداد بود كه با دو دستگاه تويوتاي مجهز به دوشكا به طرف آن جاده حركت كرديم . نيروها به گروههاي 3 يا 4 نفري تقسيم شده به سمت كوههاي اطراف كه دشمن در آنها موضع گرفته بود حركت كردند. گروه ما نيز از پنج نفر ـ 2 نفر بسيجي و 3 نفر جهادگر ـ تركيب يافته بود . هر كسي يك اسلحه و چهار خشاب به همراه داشت و چون قرار بود تا زماني كه هوا روشن شود به عقب برگرديم لذا مناطق صعب العبور كوهستاني بسيار سخت را با عجله و شتاب مي پيموديم و اين واقعا جز لطف خدا چيز ديگري نبود و واقعا در هيچ زماني حتي در روشني روز عبور با اين سرعت از آن منطقه امكان نداشت .
خلاصه به محل اصلي رسيديم و در پشت دشمن موضع گرفتيم . رمز ما صداي دشمن شكن تكبير بود كه مي بايست با همديگر هماهنگ عمل كنيم و بدينوسيله رعب و وحشت عظيمي در دل دشمن افكنده شود اما از هرگونه درگيري بيجا پرهيز مي كرديم تا علاوه بر « لو » نرفتن مواضع , مهمات خود را براي زمان مناسب تري حفظ كرده باشيم .
صداي تكبير عده اي از بچه ها كه در اطراف بودند شنيده شد , سپس گروهي ديگر از طرف مقابل , بانگ تكبيرشان در دل پيچيد. ما نيز با صداي الله اكبر جواب آنها را داديم . در نتيجه اين حركت صداها از چهار طرف در كوه منعكس گرديد و دشمن را رعب و وحشت فراگرفت و به گمان اينكه نيروهاي اسلام تعداد زيادي هستند , و از چهار طرف آنها را محاصره كرده اند تيراندازي را قطع كرده فرار را برقرار ترجيح دادند و ما هم به سراغ برادراني كه در محاصره بودند رفته مشاهده كرديم و ديديم كه آنها در حال خواندن نماز صبح مي باشند و هيچكدام ناراحتي نداشته از لطف حق همگي سالم بودند و فقط يكدستگاه از بلدوزرهاي ما با موشك آرپي جي آتش گرفته بود.
دو شب گذشت , مجددا كار را شروع كرديم . آتش توپ و خمپاره دشمن بر سر جهادگران باريدن گرفت آنها قصد داشتند انتقام عمليات مفتضحانه دو شب قبل خود را بگيرند لذا برادران با بي توجهي كار را ادامه دادند.
بنده به دستور برادر شهيد زينت بخش (كه در همان شب شهيد شد) جهت تغيير مواضع به دنبال بچه ها رفتم . هنگامي كه به كنار دستگاه سوم به رانندگي برادر شهيد نجفي رسيدم پس از مصافحه و احوالپرسي ماجراي مذكور را به او گفته در بالاي دستگاه مجاور او نشستم تا به جلو حركت كنيم . به محض اينكه بلدوزر قصد حركت به جلو را داشت ناگهان گلوله توپي كنار بيل بلدوزر به زمين خورد. بنده خود را جمع كرده پايين كشيدم ولي برادر نجفي كه روي صندلي قرار داشت و جايش بلندتر بود از ناحيه سروصورت مورد اصابت قرار گرفت . فورا دستگاه را خاموش كردم و دستي به بدنم كشيدم تا از جراحت يا عدم آن اطمينان پيدا كنم . به روي صندلي نگاه كردم كسي ديده نشد با خود گفتم كه حتما نجفي به سرعت پايين پريده و فرار كرده است ولي وقتي به صندلي دست كشيدم خون زيادي ريخته بود. دقت كردم و چشمم به نجفي عزيز افتاد كه جلو صندلي افتاده و به ملكوت پيوسته بود.
او عاشقي بود كه به وصال دوست رسيد , پرنده اي بود كه چه زيبا از قفس آزاد شد و مجاهدي بود كه چه نيكو جهاد با نفس و جهاد با خصم را به هم آميخت , تلاشي كرد و بالاخره اجرش را دريافت نمود. او خود مي دانست كه خواهد رفت زيرا ايشان همان روز بعد از ناهار سريعا به حمام رفته , وقتي يكي از دوستان به او مي گويد : « الان چه وقت حمام است برو كمي استراحت كن . » در جواب مي فرمايد : « بايد غسل شهادت بكنم . »
بنده نيز در همان روز بر اثر موج انفجار بيهوش شده و به بيمارستان منتقل مي شوم ولي هنگامي كه به هوش آمدم خبر از بچه ها و وضعيت منطقه را گرفتم كه در جواب شنيدم :
عمليات پيروزمند قادر انتقام شهدا را گرفت .
به روي صندلي نگاه كردم . كسي ديده نشد با خود گفتم كه حتما نجفي به سرعت پايين پريده و فرار كرده است , ولي وقتي به صندلي دست كشيدم خون زيادي ريخته بود. دقت كردم , چشمم به نجفي عزيز افتاد كه جلو صندلي افتاده و به ملكوت پيوسته بود