« واقعا جاي خجلت است » , اين جمله اي است كه حضرت امام خميني
پس از تبعيد به نجف , به آيت الله حكيم فرمودند و از اينكه در برابر فجايع
رژيم شاه , حضرات آقايان علما , يك پارچه به صحنه نيامدند و آنگونه كه
شايسته است , مقاومت نكردند , امام اظهار شرمساري نمود!
ماجرا از اين قرار است كه پس از ورود امام به نجف (در جريان تبعيد
ايشان توسط رژيم شاه به تركيه و سپس به عراق در سال 1344 ) و ملاقات
با آيت الله حكيم (زعيم حوزه نجف ) , امام ايشان را به موضع گيري در برابر
رژيم طاغوت دعوت كردند. و آقاي حكيم عدم همراهي مردم را عذر سكوت
خود قلمداد نمودند. امام در پاسخ به ايشان , ضمن تاكيد برهمراهي مردم در
مبارزه , فرمودند :
در تبعيد تركيه , به يكي از دهات تركيه كه اسمش يادم نيست رفتم , اهالي
آن ده گفتند : وقتي آتاتورك مشغول عمليات ضدديني خود شد , علماي تركيه
جمع شدند و به اتفاق , مشغول فعاليت عليه تصميمات آتاتورك شدند ,
آتاتورك ده را محاصره و چهل نفر از علماي تركيه را به قتل رسانيد. من
شرمنده شدم , پيش خود فكر كردم كه آنها سني مي باشند , وقتي خطر را به
دين اسلام نزديك مي بينند , چهل نفر كشته مي دهند , ولي علماي شيعه در
اين خطر عظيمي كه بر ديانتمان وارد آمده خون از دماغمان نيامد , نه از دماغ
من و نه شما , و نه ديگري , واقعا جاي خجلت است .
اينك چهل سال از اين سخن امام مي گذرد و 18 ماه است كه كشور
عراق , در زير چكمه اشغالگران امريكائي و انگليسي قرار دارد. بمب هاي ده
تني بر سر مردم ريخته مي شود , زندان ابوغريب شاهد تجاوز كفار بر نواميس
مسلمانان است , و تانك ها و هواپيماها , زمين وآسمان وطن اسلامي را به
محاصره خود در آورده اند , آيا در برابر اين صحنه هاي دردناك , آنچه از
سوي رهبران ديني رخ داده است , « افتخارآميز » است يا « خجالت آور »
مي دانيم كه عده اي از حضرات , هنوز « مهر سكوت » را نشكسته اند و به
هيچ وجه در اين باره اظهارنظر نكرده اند , برخي هم كه به ميدان آمده اند , به
جاي آنكه از موضع رهبري ديني , به بسيج توده ها پرداخته و با قدرت مردمي
خود , نبض حوادث را بدست گيرند , از موضع سياسي , به اندرز اشغالگران
و تعامل با آنها روي آورده اند , و از اين رو , مسلمانان غيوري كه مي خواهند
كشور خود را از لوث اجانب پاك كنند , علمداري در ميان اعلام ندارند.
در اين موقعيت , تذكار چند نكته ضروري است .
1 ـ حضور نظامي بيگانگان در سرزمين اسلامي و گماردن حكام وابسته
در راس حكومت , پس از اشغال نظامي , موضوعي نيست كه « حكم شرعي »
آن « مبهم » باشد و هيچ فقيه يا متفقهي بتواند درباره آن ترديد نمايد. قيام
براي بيرون راندن متجاوزان , واجبي است كه « اهميت » , و « فوريت » آن قابل
انكار نيست .
هيج انسان ساده لوحي را نمي توان يافت كه در اهداف اسلام ستيزانه
متجاوزان شكي داشته باشد و هيچ آدم كودن و ابلهي را نمي توان يافت كه
آمريكا را مبشر آزادي و دموكراسي در عراق بداند. از اين رو فتواي ماندگار
صاحب جواهر , مربوط به امروز عراق است كه فرموده است :
« اگر كفار بخواهند با حمله به سرزمين هاي اسلامي , اسلام را محو و
شعائر آن را مندرس نمايند , شبهه اي در وجوب جهاد وجود ندارد »
و مرحوم كاشف الغطا , مبارزه و جهاد براي بيرون راندن كفار از
سرزمين هاي اسلامي را , برترين نوع جهاد مي داند :
« الجهاد لدفهم عن بلدان المسلمين و قراهم و اراضيهم و اخراجهم
منها بعدالتسلط عليهالله و هذا العستم افضل اقسام الجهاد » (جهاد براي
بيرون راندن كفار از سرزمين هاي مسلمانان اعم از شهرها و روستاها واجب
است و جهاد براي اخراج اشغالگران بالاترين نوع جهاد است ).
اين نوع جهاد , از چنان ضرورت و اهميتي برخوردار است كه حتي از
افراد معذور مانند زنان , كودكان و ديوانگان نيز بايد كمك گرفت و به دشمن
مهلت نداد. و در اين تكليف بين كساني كه مستقيما مورد هجوم قرار
گرفته اند و مسلماناني كه در مناطق ديگر سكني دارند تفاوتي وجود ندارد و
همه بايد براي ريشه كن كردن فتنه و تجاوز بپاخيزند. شهيد ثاني در اين باره
مي نويسد :
« جهاد دفاعي تنها بر مسلماناني كه مورد هجوم دشمن قرار گرفته اند ,
واجب نيست , بلكه مسلمانان ديگر نيز به اندازه نياز بايد به كمك آنان
بشتابند »
و فقيه محقق , سيد علي طباطبائي (صاحب رياض ) , در هنگام تجاوز
روس ها به ايران , خطر اين تجاوز را برآئين اسلام , به صراحت اعلام نموده و
فرمود :
« اگر مسلمانان تصور كنند كه در مصاحبت و متابعت كفار ضرري به دين
ايشان نخواهد رسيد , اين تصوري است باطل , چه قصد مشركين ابطال دين
مبين و استيصال آيين مسلمين است و اگر كفار در آغاز كار به ملاحظه
مصلحت , اخفاي قصد خود كنند و ضرر به دين ايشان نرسانند , بي شبهه پس
از استيلاي تام , اظهار مقصود نمايند و اثري از دين ايشان نگذارند. و اگر
قصد كفار محو دين نباشد , باز دين مسلماناني كه محكوم كفارند , به
مصاحبت آنها در معرض تلف خواهد بود... »
2 ـ چه شده است كه فرياد بيگانه ستيزي از حنجره عالمان به گوش
نمي رسد و شعله هاي خشم و غضب در برابر متجاوزان به خاموشي گرائيده
است
در هفتم تيرماه سال 1360 كه آيت الله بهشتي به همراه جمعي از ياران
امام در آتش منافقان سوختند و نفرت از منافقان و همراهان آنان سراسر
كشور را فرا گرفته بود , حضرت امام خميني در اولين سخنراني خود (8
تيرماه ) بخشي از اندوه جانكاه خويش را آشكار نموده و به برخي از
بي مهري ها و كج خلقي ها كه از سوي هم قطاران خود تحمل كرده بودند ,
اشاره كردند. از آنجا كه طلاب امروز حوزه , نه آن سخنراني دردناك را ديده ,
و نه از « ماجراي انگشتر » خبر دارند , مناسب است , بخشي از بيانات امام كه
ناظر به برخي از صاحبان رساله بود , نقل شود تا ريشه سستي هاي امروز ,
آشكار گردد :
از صدر اسلام تاكنون « دو خط » بوده است , يك خط , خط اشخاص
راحت طلب است كه تمام همشان به اين است كه يك طعمه اي پيدا بكنند و
بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم مي كردند ولي مقدم بر هر چيزي در نظر
آنها راحت طلبي است . وقتي كه حضرت سيدالشهدا مي خواستند مسافرت
كنند , بعضي از اينها نصيحت مي كردند كه براي چه ما از اول نهضت
اسلامي شاهد اشخاصي كه به اين وضع بوده اند , بوده ايم . در اول نهضت ,
« يك شخص سرشناس » از اين اشخاص گفته بود كه ايرانيها ديوانه شده اند!
قيام در مقابل محمدرضا و ايستادگي در مقابل ظلم را تعبير ديوانگي كرد. آن
كاسبي كه در منزل او بود گفته بود , كه آقا بعضي از اين مردم كذا و كذا هستند
و بعضي شان شهيد هم شده اند , آن آقاي سرشناس گفته بود , اين از خريتشان
بوده است ! آدم كه نمي رود در خيابان مقابل مسلسل بايستد! و همان آقاي
سرشناس پرونده اش از ساواك بيرون آمده و آن وقتي كه جوانهاي ما در
خيابان ها كشته مي شدند انگشتر براي سلامت محمدرضا فرستاده بود!
و يك دسته ديگر هم انبيا بوده اند و اولياي بزرگ , كه تمام عمرشان را
صرف مي كردند براي مقابله با ظلم ...
من در طول اين نهضت , اشخاصي را ديدم , بسيار هم مردم نمازخوان و
ملا و معتبر , ولي در همان يورش اول سازمان امنيت , راحت طلبي را انتخاب
كردند و كنار نشستند و بعضي هم موافقت كردند با دستگاه ... »
بدون شك جريان اول كه امام به نام « خط راحت طلبي » از آن نام
برده اند , به پايان نرسيده , بلكه افرادي كه در داخل اين جريان رشد و نمو
كرده و اينك به اعتبار و وجاهتي رسيده اند , همان خط را ادامه مي دهند , در
مكتب آنان , مبارزه با اجنبي , و مقاومت در برابر متجاوز معني و مفهومي
ندارد , و هرگز چنين الفاظي بر زبان و قلم آنان جاري نمي شود , چه بسا كه به
تبعيت از همان « شخص سرشناس » , پايداري در برابر اشغالگران را
« ديوانگي » و جنون بدانند! از اين خط , جز اين انتظاري نمي رود.
3 ـ حضرت امام خميني , انحراف در ميان علما دين را عمدتا ناشي از
« نفوذ بيگانه » مي دانستند.
ايشان در پيام به روحانيت گوشزد كردند كه : استكبار دو راه براي ضربه
زدن به روحانيت و حوزه انتخاب نموده , يكي ارعاب و زور , ديگري خدعه
و نفوذ , ولي وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان كارگر نشد , « راههاي نفوذ »
تقويت گرديد.
زماني نيروهاي آمريكائي و انگليسي وارد عراق شدند , حساب خاصي
براي عناصر نفوذي خود باز كردند , و با اعتماد به آنها , همه چيز را به نفع
خود تمام شده تلقي مي كردند. عبدالمجيد خوئي را كه از قبل در انگلستان
مهيا كرده بودند , بلافاصله به عراق آوردند. به نظر آنها , « فرزند آيت الله
خوئي » مي توانست نظر شيعيان را به سوي آنان جذب كند. لذا او را به كويت
و از آنجا با يك هليكوپتر آمريكائي به نجف بردند , تا زمينه حاكميت
اشغالگران را فراهم سازد. قتل عبدالمجيد , حتما آنان را متوجه اين
اشتباهشان كرد كه از عناصر نفوذي نبايد بطور علني و رسمي حمايت نمود ,
چنين شيوه ناشيانه و عجولانه اي , فقط مهره هاي تربيت شده آنان را در
معرض خطر قرار داده و حداقل , حيثيت و اعتبارشان را برباد مي دهد.
ولي نبايد گمان برد پس از قتل عبدالمجيد , پرونده عناصر نفوذي به
پايان رسيده و نمي توان اطمينان داشت كه هيچ مهره ديگري براي آنان
فعاليت ندارد و استعمارگران كهنه كار , هيچ كانال ديگري براي القا منويات
خود به شخصيت هاي اسلامي نداشته و راه تاثيرگذاري را به روي خود
بسته اند.
وقتي كه در حدود يكماه قبل , و بعد از بازگشت آرامش به نجف , مراجع
ثلاثه نجف به ديدار آيت الله سيستاني رفتند , و از آنجا اعلام گرديد كه
حضرات آيات , با مقاومت در برابر متجاوزان مخالفند , و بلافاصله اين خبر
در جهان منتشر گرديد , و از آن جمله سيماي جمهوري اسلامي در اخبار
سراسري آن را منعكس ساخت و برخي از روزنامه هاي كشور هم با تيترهاي
درشت خود , از اين موضوع استقبال كردند , براي افراد عاقل روشن بود كه
عناصر نفوذي تا كجا رخنه كرده اند و چگونه حيثيت مرجعيت را نشانه
گرفته اند , كمتر از 24 ساعت نگذشته بود كه اين خبر تكذيب شد . ولي
بهرحال همان عناصر نفوذي در طول آن يك روز استفاده خود را از اين خبر
دروغ كردند. آيا مواضع حضرات آقايان , هميشه بايد از سوي سخنگويان
رسمي و غيررسمي اعلام شود و چرا بايد اجازه دهند كه خبرگزاريهاي
دشمن , از حواشي آنان سواستفاده كنند
تجربه هاي تلخ گذشته , ما را نسبت به جرياناتي كه امروز اتفاق مي افتد ,
سخت در نگراني فرو مي برد و رد پاي عناصر نفوذي كه در گذشته براي ظلمه
نوكري مي كردند , هم چنان ديده مي شود . در سال 1355 , و به دنبال
تظاهراتي كه جوانان شيعه در اربعين به راه انداختند , فرزند آيت الله خوئي
به ديدار حسن البكر رفت و پس از آن روزنامه هاي بغداد نوشتند كه مرجع
شيعيان جهان , حضرت آيت الله العظمي خوئي , به منظور ابراز انزجار از
اغتشاشاتي كه مشتي جاسوس و اخلال گر در مسير نجف ـ كربلا بوجود
آوردند , هياتي به حضور رئيس جمهور فرستاد » . پس از آن بود كه دهها تن
از جوانان شيعه عراقي به جوخه اعدام سپرده شدند. در يكي از اسناد
ساواك آمده است كه « مقامات بعثي فردي را در خانه آيت الله حكيم به
عنوان عنصر نفوذي خود گمارده اند , و براي آنكه آيت الله حكيم از مبارزه با
رژيم بعث عقب نشيني كند , از آيت الله خوئي استفاده مي كنند تا او را راضي
كند »
اين گونه شواهد نشان مي دهد كه دشمنان روحانيت , پيوسته در تلاشند
تا « مرجعيت مقاومت » را به « مرجعيت تسليم و سكوت » , تبديل كنند , و آنان
را براي رسيدن به اين هدف , « شيوه هاي نفوذ » را بيشتر از هر شيوه ديگري
تجربه مي كنند.
4 ـ جهاد در برابر اشغالگران , و مقاومت در برابر متجاوزان , موضوعي
نيست كه به اذن فقيه و اجازه مرجع , نياز داشته باشد و در اين مساله
اختلافي بين فقها وجود ندارد , ميرزاي قمي در جامع الشتات آورده است كه :
« اين نوع مدافعه نه موقوف به اذن امام است و نه حاكم شرع »
از اين رو اگر برخي اعلام , براساس تشخيص خاص خود , نخواهند يا
نتوانند در اين صحنه وارد نشوند , هرگز مسئوليت از ديگران ساقط نمي شود ,
و سكوت حضرات , عذري براي آنان به شمار نمي رود.
ما در تجربه انقلاب اسلامي به خاطر داريم كه برخي از حضرات , نه
تنها پيشگام مبارزه نبودند , بلكه پيوسته ايجاد مانع مي كردند , و برخي ديگر
از حضرات هم , اگرچه همراهي مي كردند , ولي جاي آنها در رديف آخر بود ,
زيرا پس از آنكه فضلا و طلاب به آنها فشار مي آوردند و اصرارهاي زيادي
انجام مي شد , در نهايت اعلاميه اي از سوي ايشان صادر مي گرديد , و يگانه
حرفشان اين بود كه اين كارها « تندروي » است و « برخلاف مصلحت » است و
رژيم رابه شدت عمل وامي دارد و... و روشن بود كه اين منطق از كجا و
توسط چه كساني القا مي شود و چقدر بامنويات رژيم سازگاري
دارد.
بهرحال , وقتي عالم ديني , در جايگاه واقعي خود قرار نمي گيرد , و سنگر
دفاع از اسلام را ترك مي گويد , عموم مردم بايد به وظيفه خود عمل كنند و
قرآن به صراحت منطق عوام يهود در تبعيت جاهلانه از پيشوايان خود , را
محكوم مي نمايد تا ما را از وقوع چنين خطري برحذر دارد. علما بزرگ و
متعهد شيعه كه به احتمال چنين خطري توجه داشته اند , مردم را نسبت به
آن هشدار داده اند. عالم بزرگ شيخ جعفر كاشف الغطا , پس از آنكه درباره
« دفاع از كيان اسلام » وظيفه مجتهدان را قيام مي داند و مردم را به همراهي
مكلف مي شمارد , مي گويد : اگر چنين علمائي دردسترس نبودند يا به واسطه
روحيه « وسواس و احتياط » حاضر به حضور در اين صحنه نشدند و از
تكاليف خود شانه خالي كردند , بايد افراد دانا و هوشمند , راسا اقدام نموده
و بار مسئوليت قيام را برعهده گيرند :
« فان لم يكونوا (اي المجتهدين ) اوكانوا ولايمكن الاخذعنهم اوكانوا
من الوسواسيين الذين لاياخذون بظاهر شريعه سيدالمرسلين وجب علي كل
بصير صاحب راي و تدبير عالم بطريقه السياسيه عارف بدقائق الرياسته
صاحب ادراك و فهم و ثبات و جزم و حزم ان يقوم باحمالها و يتكلف بحمل
اثقالها و جوبا كفائيا »
و با اين حساب , سرنوشت مبارزه با اجنبي , به هيچ شخص و شخصيتي
گره نمي خورد , و هيچ كس نمي تواند راه مبارزه و جهاد را مسدود نمايد.
به راستي اگر امام خميني امروز در ميان ما بود چه مي گفت آيا بار ديگر
فرياد خشم آگين امام در اين فضاي قبرستاني , برنمي خاست و آن جملات
آتشين كه پس از فاجعه فيضيه ايراد گرديد , تكرار نمي شد كه :
« واي بر اين نجف ساكت , اين قم ساكت , اين تهران ساكت , اين مشهد
ساكت , اين سكوت مرگبار اسباب اين مي شود كه اين مملكت ما زير چكمه
اسرائيل پايمال شود. اي علما ساكت ننشينيد , نگوئيد علي مسلك الشيخ
(رضوان اله عليه ) والله شيخ اگر حالا بود , تكليفش اين بود. امروز سكوت ,
همراهي با دستگاه جبار است نكنيد سكوت . »
فتواي ماندگار صاحب جواهر مربوط به وضعيت امروز عراق
است كه فرمود : اگر كفار بخواهند با حمله به سرزمين هاي
اسلامي , اسلام را محور شعائر آنرا مندرس نمايند , شبهه اي در
وجوب جهاد وجود ندارد.
مرحوم كاشف الغطا : جهاد براي راندن كفار از
سرزمين هاي اسلامي , بالاترين نوع جهاد است
چه شده است كه فرياد بيگانه ستيزي از حنجره عالمان به
گوش نمي رسد و شعله اي خشم و غضب در برابر متجاوزان به
خاموشي گرائيده است
دشمنان روحانيت , پيوسته در تلاشند تا « مرجعيت مقاومت »
را به « مرجعيت تسليم و سكوت » تبديل كنند. آنان براي رسيده
به اين هدف , شيوه « نفوذ » را بيشتر از هر شيوه ديگري تجربه
مي نمايند
جهاد عليه اشغالگران موضوعي نيست كه به اذن فقيه و
اجازه مرجع نياز داشته باشد و در اين مساله اختلافي بين فقها
وجود ندارد
امام خميني , خطاب به يكي از زعماي حوزه علميه نجف
بخاطر سكوت حوزه در برابر جنايات رژيم شاه فرمودند : واقعا
جاي خجلت است !
امام خميني : واي بر اين نجف ساكت , اين قم ساكت , اين
تهران ساكت , اين مشهد ساكت , اين سكوت مرگبار اسباب اين
مي شود كه اين مملكت , زير چكمه اسرائيل پايمال شود. اي
علما ساكت ننشينيد , نگوئيد علي مسلك الشيخ (رضوان الله
عليه ) و والله شيخ اگر حالا بود , تكليفش اين بود. امروز سكوت
همراهي با دستگاه جبار است , سكوت نكنيد

|
افق فقاهت
گلگون از خون شهداي حوزه و روحانيت
|

اين روزها اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله , علاوه
بر تهاجم مستكبران و اذناب آنها , متاسفانه با تحليل هاي غلط
بعضي از خودي ها , كه از تاريخ مبارزات پرافتخار روحانيت
عليه حكام جور بي خبرند , نيز مواجه است . آنها تلاش مي كنند
مدارا با صاحبان قدرت و زور و اشغالگران سرزمين هاي
اسلامي را شيوه متداول علماي شيعه در طول تاريخ جلوه دهند
و از اين طريق , كوتاهي خود و همفكرانشان در انجام وظايف
ديني در برابر اشغالگران عراق را توجيه نمايند.
آنچه از حضرت امام خميني در پيام معروف به « منشور
مقاومت » (67,12,3 ) دردست مي باشد , پاسخ كوبنده اي به
اين تحليل هاي انحرافي است . فراز كوتاهي از اين پيام از
نظرتان ميگذرد.
« در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي , علماي اسلام
اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت
نقش بسته است . كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه
در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بر
بالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرشهاي حوادث
خونين به شهادت نايستاده است در 15 خرداد و در حوادث
قبل و بعد از پيروزي , شهداي اولين , از كدام قشر بوده اند
خدا را سپاس مي گزاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا
سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از كوچه و خيابان تا
مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و
محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين , خون پاك
شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در
پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و
مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . بيش از
دو هزار و پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در
جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان مي دهد كه
روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد
مهيا بوده است . امروز نيز همچون گذشته شكارچيان استعمار
در سرتاسر جهان از مصر و پاكستان و افغانستان و لبنان و
عراق و حجاز و ايران و اراضي اشغالي به سراغ شيردلان
روحانيت مخالف شرق و غرب و متكي به اصول اسلام ناب
محمدي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رفته اند و از اين پس نيز
جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران
عليه يك روحاني پاكباخته است » .
صحيفه امام ـ جلد 21 ـ صفحات 275 و 276

| |