
7 ـ مرگ « راه آينده » است و آن كه امروز نميرد , فردا خواهد مرد .
يكي از موضوعاتي كه در « اشعار فاطمي » به تامل و تفكر گذاشته مي شود ,
ناپايداري حيات دنيا و حقيقت « مرگ » است .
در اشعار فاطمي , حيات و زندگي دنيا را « گذرا » مي بينيم و « مرگ » را پيكي كه
همواره در راه است و مي آيد و مي رود , و با اين آمدوشدها « جان » ها را كه
امانت هاي الهي هستند و تا زمان مقرر در كالبدها به نقش آفريني مي پردازند و
اعضا و جوارح و سازمان گسترده و وسيع كشور بدن را سامان دهي و رهبري
مي نمايند , از پيكرها خارج مي كند و به جايگاه و منزل اصلي خود مي برد.
در اشعار فاطمي , دنيا را دار بقا نمي يابيم و خلود و جاودانگي را با اين نوع
حيات در تعارض و تناقص مشاهده مي كنيم , كه دنيا پل عبور به جهان جاودان
« آخرت » است و نه جايگاه قرار و ماندن و دل بستن و اسير « نام » و « مقام » و
« قدرت » و « رياست » و « ثروت » شدن و اين ابزارهاي رشد و كمال و خدمت و
تدبير را « بت » و « معبود » قراردادن و همه وقت بر آن ها « سجده » كردن !
خوش است عمر , دريغا كه جاوداني نيست
پس اعتماد بر اين پنج روز فاني نيست
گلي است خرم و خندان و تازه و خوشبوي
وليك اميد ثباتش چنان كه داني نيست
دوام پرورش اندر كنار مادر دهر
طمع مكن كه در او بوي مهرباني نيست
مباش غره و غافل چو ميش سر در پيش
كه در طبيعت اين گرگ , گله باني نيست
چه حاجت است عيان را به استماع بيان
كه بي وفايي دور فلك نهاني نيست
كدام باد بهاري وزيد در آفاق
كه باز در عقبش نكبت خزاني نيست
دل اي رفيق در اين كاروانسراي مبند
كه خانه ساختن , آئين كارواني نيست
طريق حق رو و در هر كجا كه خواهي باش
كه كنج خلوت صاحبدلان مكاني نيست
آنان كه دل به عشق حضرت معشوق ازلي و ابدي سپردند و آشيان جان و
روح را به زيور ايمان و شور و سوز و دلدادگي مزين ساختند و در تمام زواياي
وجودشان نور پرفروغ و حرارت زاي جذبه و محبت الهي را نفوذ دادند و از همه
دلبستگي ها بريدند و بر تمام وابستگي ها پاي نهادند و سراپا « او » شدند و هم او
ديدند و شنيدند , درحالي كه همه قدرت ها و ثروت ها و مقام و منصب و زر و
زيورها را در سيطره كامل خود داشتند , دل نباختند و متزلزل نشدند و جز به
صورت ابزار تدبير و راهگشايي بر آن ها ديده نگشودند و جز در مسير جلب
خشنودي خدا و خدمت به آفريدگان خدا از آنها بهره نجستند و همچون سليمان
نبي (ع ) بودند و هستند كه ملك و حكومت خويش را « باد » مي ديد و خود را از
همه چيز « آزاد » , و در اوج مقام و رياست و قدرت در جمع پابرهنگان و مسكينان
و فقيران حاضر مي شد و متواضعانه و خاكسارانه و فقيرانه در حلقه آنان
مي نشست و مي گفت : « مسكيني در ميان مسكينان » .
پيش صاحبنظران ملك سليمان باد است
بلكه آن است سليمان كه زملك آزاد است
آن كه گويند كه بر آب نهاده است جهان
مشنو اي خواجه كه چون درنگري بر باد است
هر نفس مهر فلك بر دگري مي افتد
چه توان كرد چو اين سفله چنين افتاده است
دل در اين پيرزن عشوه گر دهر مبند
كاين عروسي است كه در عقد بسي داماد است
ياد دار اين سخن از من كه پس از من گويي
ياد باد آن كه مرا اين سخن از وي ياد است
آنكه شداد در ايوان ززر افكندي خشت
خشت ايوان شه اكنون ز سر شداد است
خاك بغداد به مرگ خلفا مي گريد
ورنه اين شط روان چيست كه در بغداد است
همچو نرگس بگشا چشم و ببين كاندرخاك
چند روي چو گل و قامت چون شمشاد است
خيمه انس مزن بر در اين كهنه رباط
كه اساسش همه بي موقع و بي بنياد است
آن چه به صراحت و روشني تمام , « دنيا » را ناپايدار معرفي مي كند و
خوشي ها و لذت هايش را گذرا مي نماياند و آدميان را به هشياري فرا مي خواند و
به بينش و شناخت مي رساند , « مرگ » است .
مرگ به خوبي اين واقعيت را به انسان مي نماياند كه تو ماندگار نيستي و
جاودان نمي ماني و بايد از دار « فاني » رخت بربندي و به سراي « باقي » كوچ كني .
پس توشه برگير , مهياي كوچ باش , بندهاي اسارت را بگسل , زنگارهاي معاصي
را بزداي , سبكبال باش , و رها و آزاد و آماده پرواز.
موضوع « مرگ » در قرآن كريم به طور مكرر مطرح گرديده و با عبارات و
اشارات مختلف , بشر خاكي به بيداري و مراقبت و آمادگي براي انتقال به جهان
جاودان آخرت ترغيب شده است . آيه ذيل يكي از آيات بسيار روشن و صريح
درباره مرگ است :
« كل نفس ذائقه الموت » (1 )
« هر انساني شربت مرگ را خواهد چشيد. »
اين آيه شريفه تمام انسان ها در همه ادوار حيات در كره ارض را با مرگ قرين
و همراه مي داند و مرگ را واقعيتي اجتناب ناپذير معرفي مي كند كه همه آدميان را
سراغ مي گيرد و از آشيان ناپايدار خاك به سراي ابدي آخرت منتقل مي سازد.
آيه ذيل نيز در مطرح كردن واقعيت مرگ , صريح و روشن است :
« انك ميت و انهم ميتون » (2 )
« (اي رسول عزيز ما) شخص تو و همه خلق البته به وسيله مرگ از دار دنيا
خواهيد رفت . »
در اين آيه شريفه . ابتدا روي سخن با پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت
محمد(ص ) است و خداوند متعال به رسول گرامي خويش اعلام مي كند كه مرگ
استثناپذير نمي باشد و تو نيز كه مبعوث الهي هستي و در محفل قرب خدا
جايگاه و مقامي بس رفيع و استوار داري , شربت مرگ را خواهي چشيد. سپس به
عموم مردم دنيا اشاره مي كند و آنان را محل تحقق اين قانون و سنت تغييرناپذير
الهي مي داند كه بايد روي در نقاب خاك پيچند و سراي دنيا را ترك نمايند.
سومين آيه , نگرش بندگان خالص حضرت حق به « مرگ » را مطرح
مي كند :
« الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انالله و انااليه راجعون , اولئك عليهم صلوات
من ربهم و رحمه و اولئك هم المهتدون » (3 )
« بندگان خالص خدا كساني هستند كه اگر به مصيبت و حادثه سخت و
ناگواري مبتلا شوند صبوري پيشه كنند و گويند ما به فرمان خدا آمده و به سوي
او رجوع خواهيم كرد. اينان مشمول درود و الطاف الهي و رحمت خاص خداوند
متعال مي باشند. و آنان به حقيقت هدايت يافتگانند. »
اين آيه شريفه از بندگاني سخن به ميان مي آورد كه در بلنداي قله ايمان قرار
گرفته اند و مرگ را نه يك امر مذموم و موجب اضمحلال و نابودي , كه پايان يافتن
زندگي دنيا و آغاز حيات جاودان و لذت بخش در آخرت مي دانند. آنان همچنان
كه معتقد به « انالله » هستند , به « انااليه راجعون » نيز اعتمادي راسخ دارند و مرگ
را وسيله انتقال از « ارض » به « سما » و زندگي نوين و سراسر نور و فيض و
رحمت و سرشار از نعمت هاي الوان و جاودان الهي مي دانند و همين نگرش است
كه آنان را به اوج تقوا و عفاف رسانده است و با اين بينش و عملكرد مي باشد كه
خداوند صلوات و درود خويش را بر چنين خالصان ره يافته و به كمال رسيده
نازل مي نمايد.
در چهارمين آيه برگزيده در موضوع « مرگ » چنين آمده است :
« الذين تتوفيهم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم
تعملون » (4 )
« بندگان با تقواي الهي آنان هستند كه وقتي فرشتگان پاك و مطهر خداوند به
قبض روحشان مي پردازند , به آنان سلام و درود مي فرستند و مي گويند به بهشت
جاودان و پرنعمت الهي درآييد كه نتيجه اعمال پاكي است كه در دنيا انجام
داده ايد » .
براساس اين آيه شريفه , مرگ تقواپيشگان آغاز حيات و زندگي آنان مي باشد
و عملكردهايشان در دنيا به گونه اي خالص و ناب و در مسير جلب رضايت و
خشنودي خداوند متعال است كه وقتي فرشتگان الهي بر آنان فرود مي آيند تا
ارواح پاكشان را از پيكرهاشان خارج كنند , بر آنان سلام و درود مي فرستند و
دعوت به حضور در بهشت جاودان الهي مي نمايند , كه حاصل طبيعي و نهايي
پاك زيستي و عشق و ايمان و پرستش و رفتار و اعمال صالح , چنين مواجهه نيكو
و پاداش هاي وصف ناپذير مي باشد , و چنين مرگي , شيرين و لذت بخش و عين
حيات و زندگي است .
حضرت فاطمه زهرا(س ) در اشعار زيباي خويش , در همان حال كه در فراق
حضرت نبي اكرم (ص ) مي سوزد و مي گدازد و سرشك خون از ديدگان جاري
مي سازد , به حقيقت « مرگ » نظر مي گسترد و آن را امري طبيعي و قطعي و وسيله
انتقال از « خاكدان غم » به « سراي سرور » مي داند.
حضرت زهراي بتول (س ) وقتي به ياد مرگ مي افتد و حيات جاودان الهي را
در نظر مي آورد و انتهاي زندگي دنيا را رستگاري و جاودانگي زندگي اخروي
مي يابد , به « آرامش » مي رسد و غم و اندوه جانكاه و طاقت فرسايش در فقدان
رسول خدا(ص ) فروكش مي كند. اين حالت آرامش بخش را در شعر ذيل به
وضوح مشاهده مي كنيم :
اذا مات يوما ميت قل ذكره
و ذكر ابي مذمات و الله ازيد
تذكرت لما فرق الموت بيننا
فعزيت نفسي بالنبي محمد
فقلت لها ان الممات سبيلنا
و من لم يمت في يومه مات في غد
آن گاه كه كسي را مرگ فرامي رسد و جهان را ترك مي كند , يادش به مرور در
دلها و اذهان كاهش مي يابد , ولي به خدا سوگند كه ياد پدر من از آن هنگام كه
رحلت كرده است فزوني و شدت يافته است .
هنگامي كه مرگ بين ما جدايي افكند , من متذكر شدم و خود را به نبي خدا
حضرت محمد(ص ) تسلي دادم .
به خود گفتم : مرگ راه آينده ماست و هر كس كه امروز نميرد و در دل خاك آرام
نگيرد فردا مرگ را ملاقات خواهد كرد و از اين جهان رخت خواهد بست .
اين شعر فاطمي , مرگ را يك « راه » مي نماياند و « انسان » ها را رونده اين راه ,
و به اين واقعيت توجه مي دهد كه وقتي پيك مرگ به طور قطع و يقين فرود
مي آيد و جان و روح آدميان را برمي گيرد و بالا مي رود و به جايگاه و منزل اصلي
مي برد و حيات جاودان آغاز مي گردد , آرامش و قرار و سكون ضرورت مي يابد و
درد و رنج فراق قابل تحمل تر مي شود. آيا جز اين است كه پيك مرگ قفس روح
را در هم مي شكند و مرغ جان را آزاد مي كند و در فضاي وسيع و پاك ملكوت
اعلي به طيران و پرواز در مي آورد و آيا جز اين است كه از « خود » گريختگان و
به « خدا » پيوستگان , روحي سبك و رها و با نشاط دارند و سريع پرواز مي كنند و
شتابان به كوي دوست مي رسند و در جوار رحمتش آرام مي گيرند و به قرب و
وصالش نائل مي آيند
حضرت فاطمه زهرا(س ) حتي در هنگامه هاي سوزوگداز و اشك فراق , به
حقيقت مرگ و اشتياق خود به كوچ از عالم خاك به سراي باقي , توجه و نظر
خاص دارد. اين واقعيت در اين شعر فاطمي به خوبي متجلي مي باشد :
نفسي علي زفراتها محبوسه
ياليتها خرجت مع الزفرات
لاخير بعدك في الحياه و انما
ابكي مخافه ان تطول حياتي
پدرم , جانم با آن همه اندوه و غصه در سينه ام حبس شده است , اي كاش با
همان حزن و اندوه از پيكرم خارج مي شد.
بعد از تو هيچ خير و نيكي در زندگي نيست , و من گريه مي كنم از بيم و ترس آن
كه مبادا بعد از تو زنده بمانم .
در اين شعر نيك بنگريم و در محتواي آن خوب بينديشيم . حضرت فاطمه
زهرا(س ) جان و روحش را زنداني جسم و تن خويش مي نامد و آرزو مي كند كه
اي كاش اين جان محبوس در قفس كالبد به رهايي و آزادي برسد و هرچه زودتر
زندان تن را ترك گويد. اين اظهارات در قالب شعر , به خوبي نشان مي دهد كه
زهراي مرضيه (س ) مشتاق « مرگ » است واز بودن و ماندن در خاك به شدت
مغموم و خسته مي باشد و آرزو دارد كه قفس جسم شكسته شود و پرنده سبكبال
روحش به رهايي برسد.
اين سخنان به صراحت و روشني , نگرش خاص حضرت زهرا(س ) نسبت به
مرگ و ابزار و وسيله انتقال بودن آن از دنيا به آخرت را نشان مي دهد و نه فقط از
جنبه فكري و نظري , كه در « عمل » مشتاق است و منتظر تا هرچه زودتر رها و
آزاد شود.
در بيت دوم , به پدرش اعلام مي كند كه هدفش از گريه هاي شديد و طولاني ,
ترس و خوف از ماندن در خاك و نمردن و كوچ ننمودن است . زيرا او كه به شدت
به رسول خدا(ص ) مشتاق و علاقمند مي باشد و در آتش فراقش مي سوزد , هر
لحظه ماندن و نپيوستن را رنج و وحشت و هراس مي يابد و از همين رو ناله سر
مي دهد و به اشك و سوزوگداز مي افتد. اين سخن نيز به طريقي ديگر « مرگ » را
در نگاه حضرت زهراي بتول (س ) امري معمولي و طبيعي و بدون خوف و هراس
معرفي مي نمايد و حتي اين بانوي مطهر را دوستدار و مشتاق آن
مي داند.
وقتي اين شوق شدت مي يابد , حضرت زهراي مرضيه (س ) اين چنين عرصه
خاك را تنگ و ضيق مي يابد و لحظات زندگي را تيره و سياه مي بيند و در نتيجه
از درگاه حضرت پروردگار به سرعت و مشتاقانه « مرگ » را طلب مي نمايد :
يا الهي عجل وفاتي سريعا
لقد تنغصت الحياه يا مولائي
اي خداي من , مرگ مرا سريع و زود مقرر فرما. زيرا لحظات زندگي و حيات
دنيا براي من تيره و تاريك شده است اي مولاي من . (5 )
آن گاه مفهوم اين ابيات به خوبي درك مي شود و حالات سراينده آنها ملموس
و مشهود مي گردد كه به لحظات پايان عمر رسول اكرم (ص ) برگرديم و اطلاع
حضرت زهرا(س ) از مرگ پدر و گريه و اندوه برآن و سپس دريافت وعده و
بشارت مرگ سريع خود از نبي اكرم (ص ) و « خنده » و « شادماني » آن بانوي مطهر
و مقدس از اين خبر را به مداقه و تعمق بگذاريم .
پي نوشت ها :
1 ـ قرآن كريم , سوره آل عمران , آيه 185
2 ـ قرآن كريم , سوره زمر , آيه 30
3 ـ قرآن كريم , سوره بقره , آيات 156 و 157
4 ـ قرآن كريم , سوره نحل , آيه 32
5 ـ بحارالانوار , ج 46 , ص 353 ـ مناقب ابن شهر آشوب , ج 1 , ص 242 ـ
عوالم , ج 11 , ص 487 ـ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س ) , 144 ـ142
آنان كه همه قدرت ها و ثروت ها و مقام و منصب ها را در سيطره
خود داشتند و دل نباختند و متزلزل نشدند و جز به صورت ابزار
تدبير و در مسير جلب خشنودي خدا و خدمت به آفريدگان خدا از
آنها بهره نجستند , همچون سليمان نبي بودند و هستند كه ملك و
حكومت خويش را « باد » مي ديد و خود را از همه چيز « آزاد » و در
اوج مقام و رياست و قدرت در جمع مسكينان و فقيران حاضر
مي شد و متواضعانه و خاكسارانه و فقيرانه در حلقه آنان مي نشست
و مي گفت : « مسكيني در ميان مسكينان »
« مرگ » اين واقعيت را به انسان مي نماياند كه تو ماندگار نيستي
و جاودان نمي ماني و بايد از دار « فاني » رخت بربندي و به سراي
« باقي » كوچ كني . پس توشه برگير , مهياي كوچ باش , بندهاي
اسارت را بگسل , زنگارهاي معاصي را بزداي , سبكبال باش , و رها
و آزاد و آماده پرواز.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در اشعار زيباي خويش , به حقيقت
« مرگ » نظر مي گسترد و آن را امري طبيعي و قطعي و وسيله
انتقال از « خاكدان غم » به « سراي سرور » مي داند. او جان و
روحش را زنداني جسم و تن خويش مي نامد و آرزو مي كند كه اي
كاش اين جان محبوس در قفس كالبد به رهايي و آزادي برسد و
هرچه زودتر زندان تن را ترك گويد.

|