
امروز پنجم مهرماه سازمان كنفرانس اسلامي وارد سي و ششمين سال
فعاليت خود مي شود . 35 سال قبل سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان
مجموعه اي متشكل از كشورهاي اسلامي و با هدف تامين منافع دنياي اسلام
در جهان , موجوديت خود را اعلام نمود. اشغال بخش هاي وسيعي از خاك
سه كشور مصر , اردن , سوريه و بخش شرقي قدس توسط اسرائيل در جنگ
شش روزه 1967 ـ ايجاد عمدي حريق در مسجدالاقصي در سال 1969 و
نيز قبل از آن تلاش هاي حاكمان وقت عربستان و ايران براي ايجاد يك
تشكل منطقه اي و فرامنطقه اي جهت رسيدگي به اختلافات كشورهاي
اسلامي از عمده دلايل فراهم شدن زمينه براي تشكيل سازمان كنفرانس
اسلامي اعلام شده است .
طي نزديك به چهار دهه گذشته سازمان كنفرانس اسلامي با برگزاري ده
اجلاس سران و 31 نشست وزراي خارجه به برخي مشكلات اقتصادي و
مناقشات سياسي كشورهاي عضو پرداخته اما در برخورد با چالش هايي كه از
بيرون , جهان اسلام را تهديد مي كند , منفعلانه عمل كرده و توفيقي را در
پرونده فعاليت هاي خود ثبت نكرده است .
بهره مندي سازمان كنفرانس اسلامي از تشكيلات مختلف اجرايي ـ
اقتصادي ـ سياسي و فرهنگي و نيز امكانات در خور توجه مالي , توان
بالقوه اي را براي اين سازمان فراهم نموده است اما بدلايل نبود انسجام و
كارآيي و نيز ناهمگوني ميان منافع كشورهاي عضو , عليرغم وجود اين توان
و امكانات نامحدود مادي ومعنوي , هنوز مي بينيم قدرت هاي سلطه گر خود
را به دخالت در امور مسلمين مجاز مي دانند. آيا علاقمندي صرف سران
كشورهاي اسلامي به ايجاد همبستگي و اتحاد در جهان اسلام كه در تمام
اجلاسيه ها بر آن تاكيد و تصريح شده براي بوجود آوردن يك بلوك قدرتمند
اسلامي در دنياي كنوني كفايت مي كند
بدون ترديد اگر طي 35 سال گذشته سازمان كنفرانس اسلامي علاوه بر
شعار , در عمل نيز اراده و عزم خود را براي حفاظت و تامين منافع جهان
اسلام نشان مي داد , قطعا امروز شاهد تبديل سرزمينهاي اسلامي به قربانگاه
مسلمين و به يغما رفتن ثروت هاي عظيم آنان نبوديم !
سازمان كنفرانس اسلامي با داشتن 57 عضو (نزديك يك سوم اعضاي
سازمان ملل ) و نزديك به 1,5 ميليارد نفر جمعيت مسلمان و 74 درصد
ذخاير نفتي و 50 درصد منابع گازي جهان كه در محدوده اي وسيع از شمال
آفريقا تا منتهي اليه اقيانوسيه گسترده است , در صورتيكه بخواهد و عزم خود
را جزم كند , توانايي بالقوه و انرژي متراكم و نامحدودي را براي حل
مشكلات كشورهاي عضو داخل و خارج از قلمروي جهان اسلام
دارد.
نگاهي به امكانات و قابليتهاي اقتصادي كشورهاي اسلامي , دستيابي به
خودكفايي اقتصادي در جهان اسلام را امري ضروري و دست يافتني جلوه
مي دهد. اين موضوع از آنجا اهميت بيشتري مي يابد كه تعاملات كشورهاي
اسلامي ضمن آنكه زمينه تعاملات سياسي و فرهنگي آنها را فراهم مي سازد ,
موجب قطع وابستگي آنها بخصوص در ابعاد سياسي و اقتصادي از
قدرت هاي سلطه جو خواهد شد.
تاريخچه تشكيل سازمان كنفرانس اسلامي
انديشه وحدت و همكاري ميان كشورهاي اسلامي , آرماني است كه
سابقه طولاني دارد. از اواسط قرن نوزدهم ميلادي ايده همكاري و همبستگي
ميان كشورهاي اسلامي بمنظور مبارزه با استعمار از سوي روشنفكران اين
كشورها مطرح شد. با اين حال پس از پايان جنگ جهاني دوم , دو عامل در
ايجاد بلوك هاي مختلف در صحنه روابط بين الملل « و استقلال سياسي
برخي كشورهاي اسلامي » سبب شد تا تشكيل « نهادي فراملي » با اهداف و
برنامه هاي خاص مورد توجه قرار گيرد. تجمع دولت هاي اسلامي در
پاكستان در سال 1336 و عربستان در سال 1343 در اين راستا قابل تعبير
است . اما تاچند سال پس از اجلاس عربستان , اختلافات داخلي ميان
كشورهاي اسلامي مانع از آن بود كه اين كشورها در قالب سازماني با اهداف
تعريف شده تشكيل يابند.
جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1967 و شكست اعراب
درآن جنگ و همچنين به آتش كشيدن مسجدالاقصي در سال 1969 توسط
رژيم صهيونيستي , زمينه سياسي و رواني همكاري ميان كشورهاي اسلامي
را فراهم آورد . تجمع سران كشورهاي اسلامي در مراكش (سال 1969 ) و
تصويب رسمي طرح تشكيل « سازمان كنفرانس اسلامي » در سومين اجلاس
وزراي خارجه اين كشورها در جده , واكنشي در برابر اين تحولات
بود.
سازمان كنفرانس اسلامي تاكنون ده اجلاس در سطح سران داشته است .
اين اجلاسيه ها بترتيب در مراكش , پاكستان , عربستان , مراكش , كويت ,
سنگال , مراكش , ايران , قطر و مالزي برگزارشده است . اجلاس وزراي
خارجه نيز همه ساله در يكي از كشورهاي عضو تشكيل مي شود.
سازمان كنفرانس اسلامي در راستاي دستيابي به اهداف مورد اشاره
دراساسنامه , اركان مختلفي را در بخش هاي سياسي , اقتصادي , اجتماعي و
فرهنگي تاسيس كرده است . كميته قدس ـ صندوق قدس ـ خبرگزاري
بين المللي اسلامي ـ بانك توسعه اسلامي ـ كميسيون اقتصادي و فرهنگي ـ
مركز تحقيقات و آموزش ـ صندوق همبستگي اسلامي ـ بنيادعلوم و
تكنولوژي ـ هلال احمر از جمله نهادهاي سازمان كنفرانس اسلامي است كه
در زمينه هاي سياسي , فرهنگي و اقتصادي فعاليت مي كنند.
جايگاه سازمان كنفرانس اسلامي در عرصه بين المللي
سازمان كنفرانس اسلامي شامل 57 كشور است كه از نظر نيروي
انساني , منابع اقتصادي و نيز موقعيت ژئوپلتيك منطقه اي و جهاني از
توانائي بسياري برخوردار است . بگونه اي كه اين سازمان نزديك به 1,5
ميليارد نفر يعني يك چهارم جمعيت جهان را در چهار قاره زير پوشش دارد
اما سازمان كنفرانس اسلامي عليرغم دراختيار داشتن امتيازات مذكور ,
تاكنون نتوانسته جايگاه مهمي را در مناسبات قدرت در نظام بين الملل داشته
باشد كه مهمترين عوامل در اين ارتباط عبارتند از :
الف ـ اختلافات و منازعات داخلي
در حاليكه ملت هاي مسلمان هيچگونه اختلافي بايكديگر ندارند اما
وجود اختلاف ميان حاكمان كشورهاي اسلامي و بعضا وجود تضاد ديدگاه
ميان آنها كه قطعا از نگرش هاي سياسي و تناقض در تامين منافع ناشي
مي شود , سازمان كنفرانس اسلامي را به سازماني بي خاصيت و فاقد كارآيي
مبدل ساخته است و در شرايطي كه در حوزه كشورهاي اسلامي منازعات
فراواني وجود دارد يا در حال شكل گيري است , شدت اختلافات ميان
دولت هاي عضو سازمان همواره به مثابه يك مانع غير قابل نفوذ عمل كرده و
سبب عقيم ماندن تصميماتي شده كه براي چاره جويي اين منازعات اتخاذ
گرديده است .
انتظار طبيعي اينست كه سازمان كنفرانس اسلامي براي حل اين
منازعات , ايفاي نقش نمايد اما واقعيت ها عكس اين انتظار را نشان مي دهد.
درمورد بحران فلسطين , سازمان كنفرانس اسلامي تاكنون جزصدور
اطلاعيه ها در نشست سران ويا وزراي خارجه , اقدام خاص ديگري نكرده
است تعدادي از كشورهاي اسلامي , موجوديت اسرائيل را برسميت شناخته
و با آن روابط اقتصادي وسياسي دارند.
در مورد بحران حمله آمريكا به عراق , سازمان كنفرانس اسلامي تنها به
تشكيل يك جلسه اضطراري بسنده كرد. حمله آمريكا در شرايطي صورت
گرفت كه امير قطر به عنوان رئيس دوره اي سازمان كنفرانس اسلامي كشورش
را ميزبان ستاد فرماندهي نيروهاي آمريكايي قرار داد و ساير كشورهاي عربي
منطقه بصورت غيرعلني از اقدام آمريكا حمايت كردند.
در بحران بالكان و بوسني هرزگوين نيز سازمان كنفرانس اسلامي نقش
عمده اي ايفا نكرد. اگر چه اين سازمان تلاش هايي را صورت داد اما نهايتا با
دخالت آمريكا و ناتو به حاشيه رانده شد. درباره ديگر بحران هاي جهان
اسلام نظير « بحران آچه » و « تيمور شرقي » در اندونزي و « بحران ميندانائو »
در فيليپين , « بحران كشمير » در هند نيز سازمان كنفرانس اسلامي موفقيت
چنداني نداشت .
ب ـ فقدان قدرت سياسي و نظامي
قرار نگرفتن سازمان كنفرانس اسلامي در محور قدرت بين المللي سبب
شده كه اين سازمان در مناسبات سياسي جهان و در معادلات قدرت
ازجايگاه مناسبي برخوردار نباشد . اگر چه تمامي 57 كشور عضو سازمان
كنفرانس اسلامي در مجمع عمومي سازمان ملل داراي حق راي هستند. اما
كرسي هاي دائم شوراي امنيت در اختيار ديگران است و آنان از « حق وتو »
در اين شورا برخوردارند.
علاوه برآن در درون سازمان كنفرانس اسلامي , وجود برخي اتحاديه ها و
سازمان هاي فرعي به عاملي براي تضعيف اين سازمان تبديل شده اند. براي
مثال « اتحاديه عرب » كه حاصل جمع كشورهاي عربي عضو سازمان
كنفرانس اسلامي است در موارد مختلف موجب شده كه اين سازمان تحت
تاثير مسايل جهان عرب قرار گيرد و از اساسنامه خود دور شود و « شوراي
همكاري خليج فارس » نيز كه از شكم « اتحاديه عرب » بيرون آمده به دفعات
با اتخاذ تصميماتي در خلاف جهت منافع سازمان كنفرانس اسلامي حركت
كرده است .
در بعد نظامي نيز به استثناي تركيه كه در « ناتو » عضويت دارد و
باستثناي پاكستان كه بمب اتمي دارد و آن را « بمب ملي » مي داند , سازمان
كنفرانس اسلامي فاقد يك نهاد قدرتمند نظامي است تا بتواند به پشتوانه آن
در معادلات سياسي جهان تاثيرگذار باشد.
ج ـ فقدان ساختار اقتصادي مشترك
در دهمين اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي در مالزي , استفاده از
پول مشترك در دستور كار قرار گرفت . اما از آنجائيكه استفاده از پول مشترك
يكي از آخرين مراحل اتحاد سياسي و اقتصادي كشورهاي عضو است , بدون
طي شدن مراحل مذكور و فراهم شدن زمينه هاي سياسي و اقتصادي , امكان
رايج شدن پول مشترك بسيار ساخت و بلكه غيرممكن است .
براي رايج شدن پول مشترك در كشورهاي اسلامي , ساختار اقتصادي
آنها بايد به گونه اي با هم نزديك و همگون گردد كه امكان ادغام اقتصادي
وجود داشته باشد. كشورهاي عضو اتحاديه اروپا كه نيم قرن براي همگرايي
اقتصادي و سياسي ميان خود تلاش كرده اند هنوز بطور كامل موفق نشده اند
« يورو » را جايگزين ساير پول هاي ملي كنند. پس چگونه كشورهاي عضو
سازمان كنفرانس اسلامي كه نه تنها از نظر سياسي به يكديگر نزديك نيستند
بلكه از لحاظ اقتصادي نيز تفاوت زيادي دارند , خواهند توانست از پول
مشترك استفاده نمايند.
نزديك به نيمي از كشورهاي اسلامي جز فقيرترين كشورهاي جهان به
حساب مي آيند و اكثريت مابقي جز كشورهاي بدهكار جهان هستند. اين در
شرايطي است كه 74 درصد از 997,4 ميليارد بشكه ذخاير نفت خام جهان
و 50 درصد از ذخاير كشف شده گاز طبيعي متعلق به كشورهاي اسلامي
است و علاوه بر اين كشورها 20 درصد توليد بوكسيت , 30 درصد ذخاير
فسفات ـ 35 درصد قلع ـ 10 درصد اورانيوم ـ 20 درصد پنبه ـ 17 درصد
توليد برنج ـ و 20 درصد از گستره خاكي و آبي جهان را دراختيار دارند .
حجم مبادلات اقتصادي كشورهاي اسلامي حدود 800 ميليارد دلار
است كه 50 درصد آن سهم كشورهاي توسعه يافته است و تنها اتحاديه اروپا
35 درصد از كل واردات كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي را تامين
مي كند.
د ـ فقدان ضمانت هاي اجرايي
سازمان كنفرانس اسلامي برخلاف سازمان ملل متحد , فاقد ارگاني نظير
شوراي امنيت براي تضمين مصوبات در زمينه هاي مختلف است . نبود
ابزاري قدرتمند در ساختار سازمان كنفرانس اسلامي موجب شده مصوبات
اين سازمان در هر زمينه اي از قابليت اجرايي برخوردار نباشد. اين مساله
بسياري از طرح هاي سودمند سازمان در زمينه هاي مختلف را به حالت تعليق
در آورده و در نهايت كارآيي كنفرانس اسلامي را ناچيز و نامطلوب نموده
است .
هـ ـ فقدان روزآمدي ساختار و اهداف
سازمان هاي منطقه اي و بين المللي معمولا به علت غلبه بر يك مشكل
خاص ايجاد مي شوند كه با گذشت زمان و برآورده شدن هدف اوليه , اهداف
جديدي براي آن تعريف مي شود و ليكن سازمان كنفرانس اسلامي پس از
گذشت 35 سال از تاسيس آن هنوز نه تنها به اهداف اوليه خود نايل نشده
بود بلكه در چنبره اي از بايدها و نبايدهاي درون سازماني محصور است .
اين سازمان با توجه به تحولات جديد در نظام بين الملل در 30 سال
گذشته بويژه تبعات عمليات موسوم به « 11 سپتامبر » هنوز نتوانسته خود را
با تحولات جديد جهاني هماهنگ نمايد به عبارت ديگر مي توان گفت
سازمان كنفرانس اسلامي يك سازمان قرن بيستمي است كه در قرن بيست و
يكم فعاليت مي كند!
تطبيق سازمان كنفرانس اسلامي با انتظارات جهان اسلام و همچنين
تطبيق با تحولات نوين بين المللي همراه با ارائه يك راهبر مناسب ,
عرصه هاي مهمي هستند كه ضرورت بازنگري و به روز رساندن اقدامات اين
سازمان براي تامين منافع 1,5 ميليارد مسلمان ضروري
مي سازد.
نتيجه گيري :
سازمان كنفرانس اسلامي از ابتداي تاسيس , دچار انفعال و ضعف هاي
ساختاري و سياسي بوده است . بخشي از اين ضعف بدليل ناهمگوني تركيب
اعضاست و بخش ديگري به تشكيلات و سيستم دست و پاگير اداري آن
مربوط مي شود. ناهمگوني سياسي اعضا تاكنون اين سازمان را از دستيابي به
اهداف و تصميم گيري جدي درجهت هموار ساختن مشكلات جهان اسلام
بازداشته است . سازمان كنفرانس اسلامي با هويت ضدصهيونيستي شكل
گرفته بود اما اكنون كشورهايي را در خود جاي داده كه بسياري از آنان علنا با
اسرائيل روابط اقتصادي و سياسي دارند كه مصر , اردن , قطر , تركيه و عمان
از آن جمله اند و يا از ارتباط پنهاني تبعيت مي كنند. از اين رو عضويت اين
كشورها تا حد زيادي از توان كنفرانس اسلامي در حل مشكلات و بحران هاي
منطقه اي و بين المللي مي كاهد و اجازه نمي دهد انتظارات جهان اسلام
برآورده شود.
واقعيت اينست كه ديدگاه هاي متفاوت و يا متضاد دولت هاي عضو
كنفرانس اسلامي درقبال رويدادها و حوادث مبتلا به جهان اسلام موجب
گرديده تا اين سازمان هرگز نتواند به جمع بندي واحدي نسبت به وقايع و
موضوعات مختلف دست يابد.
علاوه بر آن , نفوذ دولت هاي استكباري از طريق برخي كشورهاي
اسلامي در داخل سازمان كنفرانس اسلامي , عاملي در مسخ هويت اين
سازمان و ممانعت از اجراي مصوبات و قطعنامه هاي صادره در مقابله با
آنچه كشورهاي اسلامي را تهديد مي كند , بوده است . متاسفانه وابستگي
شديد بسياري از كشورهاي اسلامي به آمريكا سبب شده آنها نتوانند به
وظايف خود در چارچوب قطعنامه هاي كنفرانس اسلامي عمل كنند و اين
سازمان عملا به يك ارگان بي خاصيت تبديل شده است . اين وابستگي
آنچنان گسترده است كه حتي تعدادي از آنها بر خلاف مصوبات , پايگاه
نظامي در اختيار دشمنان جهان اسلام قرار مي دهند و تعدادي ديگر نيز يا با
سكوت و يا با حمايت هاي پنهان خود , با متجاوزان همراهي مي كنند.
اتحاديه عرب » كه حاصل جمع كشورهاي عربي عضو سازمان كنفرانس اسلامي
است در موارد مختلف موجب شده كه اين سازمان تحت تاثير مسايل جهان عرب قرار
گيرد و از اساسنامه خود دور شود و « شوراي همكاري خليج فارس » نيز كه از شكم
« اتحاديه عرب » بيرون آمده به دفعات با اتخاذ تصميماتي در خلاف جهت منافع
سازمان كنفرانس اسلامي حركت كرده است
سازمان كنفرانس اسلامي از ابتداي تاسيس , دچار انفعال و ضعف هاي ساختاري و
سياسي بوده است . بخشي از اين ضعف ها بدليل ناهمگوني تركيب اعضاست و بخش
ديگري به تشكيلات و سيستم دست و پاگير اداري آن مربوط مي شود
سازمان كنفرانس اسلامي با هويت ضدصهيونيستي شكل گرفته بود اما اكنون
كشورهايي را در خود جاي داده كه بسياري از آنان علنا با اسرائيل روابط اقتصادي و
سياسي دارند
نفوذ دولت هاي استكباري از طريق برخي كشورهاي اسلامي در داخل سازمان
كنفرانس اسلامي , عاملي در مسخ هويت اين سازمان و ممانعت از اجراي مصوبات و
قطعنامه هاي صادره در مقابله با آنچه كشورهاي اسلامي را تهديد مي كند , بوده
است

|
سازمان كنفرانس اسلامي
مجموعه اي ناهمگون
|
در پي از دست رفتن مركزيت جهان اسلام و با فروپاشي
دولت عثماني در جريان جنگ اول جهاني آشفتگي هاي
متعددي در سرزمينهاي اسلامي بدست قدرتهاي وقت مانند
انگليس , فرانسه و شوروي بروز نمود. رفته رفته اقدامات
مداخله جويانه اين قدرتها كشورهاي اسلامي را بر آن داشت تا
از منافع مورد تهديد قرار گرفته خود دفاع نمايند و جهت نيل
به اين مقصود , ابتدا كنفرانسهايي به صورت متناوب با شركت
علماي جهان اسلامي در كشورهاي مصر , مالزي و پاكستان
برگزار شد . سپس در سال 1337 « ملك سعود » پادشاه وقت
عربستان سعودي از مقامات و شخصيتهاي مسلماني كه در اين
كشور جهت اداي مناسك حج حضور داشتند درخواست كرد
تا در كنفرانسي به نام « رابطه العالم الاسلامي » جهت تبليغ
اسلام و شرح اصول , تفسير و تعليم آن گرد هم آيند و با تحقيق
و پژوهش در خصوص بحرانهاي جهان اسلام راه حلهايي
براي آنها جستجو كنند.
در سال 1344 دولت هاي وقت ايران و عربستان در پي
انتشار يك بيانيه مشترك تمايل خود را براي فراخواني جهت
برپايي كنفرانسي از سران اسلامي به منظور توجه به مسائل
اسلام مطرح نمودند كه بعنوان اولين گام عملي مورد توجه
بسياري از كشورهاي اسلامي واقع شد.
جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 و اشغال
صحراي سينا , ارتفاعات جولان , كرانه باختري رود اردن و نيز
بخش شرقي بيت المقدس توسط رژيم صهيونيستي انگيزه
تشكيل سازمان كنفرانس اسلامي را بيش از پيش تقويت كرد.
در پي آن در سال 1348 حادثه آتش افروزي صهيونيستها
در « مسجد الاقصي » , ملك فيصل (پادشاه وقت عربستان
سعودي ) را بر آن داشت تا با انجام تبليغات گسترده , زمينه هاي
لازم را براي تشكيل نخستين اجلاس كنفرانس سران كشورهاي
اسلامي تحت عنوان « دفاع از بيت المقدس » فراهم
كند.
وزراي خارجه كشورهاي عرب در واكنش به شرارت
صهيونيستها در بيت المقدس در سال 1348 گردهمائي موسوم
به « شوراي دفاعي عرب » را جهت تجهيز اعراب و انجام
اقدامات مشترك تشكل دادند. رژيم شاه در ايران نيز در
برخورد با حادثه مسجد الاقصي به طور صوري با كشورهاي
عربي همراهي نمود و بر ضرورت تشكيل سازمان كنفرانس
اسلامي تاكيد كرد.
بحرانهاي جهان اسلام , بخصوص مواردي كه در پي
تجاوزات اسرائيل پديد آمده بود منجر به تاسيس اولين
نشست سران كشورهاي اسلامي سازمان كنفرانس اسلامي در
1348 در مراكش شد . اهداف اين سازمان برابر اساسنامه
مصوب اجلاس سوم وزراي امور خارجه در سال 1351 در
جده عبارتند از :
1 ـ ارتقا همبستگي اسلامي ميان كشورهاي عضو
2 ـ حمايت از همكاري فيمابين كشورهاي عضو در
زمينه هاي اقتصادي , اجتماعي , فرهنگي , علمي و ساير
زمينه هاي مهم و مشاوره باكشورهاي عضو سازمانهاي بين
المللي .
3 ـ تلاش براي محو تبعيض نژادي و استعمار در اشكال
گوناگون .
4 ـ اتخاذ اقدامات لازم براي حمايت از صلح و آرامش بين
المللي براساس عدالت .
5 ـ هماهنگ ساختن همه كوششهايي كه به منظور حفاظت
از اماكن مقدسه انجام مي گيرد و حمايت از مبارزه مردم
فلسطين براي باز پس گيري حقوق و آزادي سرزمين هاي خود.
6 ـ حمايت از مبارزه كليه ملل اسلامي كه براي حفظ
حيثيت , استقلال و حقوق ملي خويش قيام كرده اند.
7 ـ فراهم كردن زمينه هاي مناسب براي افزايش همكاري
ميان كشورهاي عضو و كشورهاي ديگر.
كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي براي دستيابي به
اهداف سازمان , متعهد به انجام اصول ذيل شدند.
1 ـ تساوي كامل ميان كشورهاي عضو سازمان
2 ـ احترام به حق تعيين سرنوشت و عدم مداخله در امور
داخلي كشورهاي عضو
3 ـ احترام به حاكميت , استقلال و تماميت ارضي هر يك
از كشورهاي عضو
4 ـ حل و فصل اختلافاتي كه بين كشورها بروز مي كند از
طريق مسالمت آميز. مانند مذاكره , ميانجيگري , موافقت و
يادآوري
5 ـ امتناع كشورهاي عضو از انجام هر گونه تهديد يا
استفاده از زور عليه تماميت ارضي , وحدت ملي و يا استقلال
سياسي هر يك از كشورهاي عضو
اگر خوب به اهداف واصول تاسيس اين سازمان نگاه كنيم
و به اهميت تعهدات كشورهاي عضو اين سازمان توجه كنيم
درخواهيم يافت كه انگيزه تاسيس اين سازمان دفاع از تماميت
ارضي و حاكميت ملي كشورهاي اسلامي در برابر تهديداتي
است كه از سوي بيگانگان و مشخصا صهيونيستها متوجه اين
كشورها مي گردد.
اما متاسفانه برخي از اعضا اين سازمان طي چهار دهه
گذشته هيچگاه حاضر نشدند به صهيونيستها به عنوان دشمنان
قسم خورده خود بنگرند و بعضي از آنها حتي به صورت آشكار
و نهان وارد تعامل با صهيونيستها نيز شده اند و بدين ترتيب
فلسفه وجودي اين سازمان و تعهدات اصولي آن را زير سوال
برده اند.
اين تعامل تا آنجا پيش رفت كه حساسيت برخي ديگر از
كشورهاي اسلامي را برانگيخت و در نهايت موجب صدور
قطعنامه اي در سازمان كنفرانس اسلامي در اجلاس دوحه مبني
بر قطع رابطه كشورهاي عضو با رژيم صهيونيستي شد . (1 )
مع الوصف همين قطعنامه نيز در كشوري به تصويب
مي رسيد كه خود ارتباطهائي با صهيونيستها دارد. قطر پايگاه
عمده نظاميان متجاوز آمريكائي در خليج فارس و حافظ دفتر
منافع اقتصادي رژيم صهيونيستي است . از اين رو روشن است
كه تصويب قطعنامه اي در لزوم قطع رابطه با اسرائيل در چنين
كشوري تا چه حد مي تواند بدون پشتوانه باشد.
هنوز كشورهاي متعددي در سازمان كنفرانس اسلامي
عضويت دارند كه در تعامل پنهان و يا حتي آشكار با رژيم
صهيونيستي به سر مي برند. كشورهايي چون مصر , اردن , تركيه
و جمهوري آذربايجان آغوش گرم خود را براي سفارتخانه هاي
اسرائيل باز كرده اند و كشورهاي مانند عمان و قطر ميزبان دفاتر
نمايندگي بازرگاني و سياسي اين رژيم غاصب
هستند.
نكته جالب توجه اينجاست كه تركيه يكي از اين كشورهاي
عضو سازمان كنفرانس اسلامي داراي پيمان نظامي با اسرائيل
و آمريكا مي باشد و اسرائيل مشابه به اين پيمان را تاكنون با
هيچ يك كشورهاي اسلامي امضا نكرده است .
اصرار برخي كشورهاي اسلامي به همكاري با آمريكا و
همسوئي آنها با اسرائيل پس از اشغال كويت توسط عراق
باتوجه به عدم تمكين آنها در برابر قطعنامه ها , بيانيه ها و
مصوبات اجلاس سازمان كنفرانس اسلامي , رفتاري خلاف
آنچه كه اين كشورها در داخل سازمان متعهد به آن بودند را
نشان مي دهد. اين عهد شكني , پس از اشغال افغانستان و
عراق , بيشتر از گذشته چهره نشان داد. علاوه بر اين سكوت
واهمال كشورهاي اسلامي در برابر جنايات صهيونيستها در
فلسطين اشغالي و جنايات صربها در بوسني همواره سوال
برانگيز و تاسف آور بوده است . اين سكوت و اهمال سبب شد
آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور پيشين در ديدار دبير كل
سازمان كنفرانس اسلامي موضع كشورهاي اسلامي را مورد
انتقاد قرار دهند(2 ) و آقاي خاتمي نيز در مراسم گشايش نهمين
اجلاس سران كشورهاي اسلامي از كوتاهي دولتهاي اسلامي
انتقاد كنند . (3 )
امروز اعضاي كنفرانس اسلامي حدود 55 كشور است كه
اين كشورها از لحاظ جغرافيايي به سه گروه آسيايي , افريقايي و
عرب تقسيم مي شوند. اين كشورها عبارتند از :
الف ـ گروه كشورهاي آسيائي : دولت اسلامي افغانستان ,
جمهوري اندونزي , جمهوري اسلامي ايران , جمهوري
اسلامي , جمهوري تاجيكستان , جمهوري تركمنستان ,
جمهوري قرقيزستان , جمهوري قزاقستان , جمهوري مردمي
بنگلادش , جمهوري تركيه , پادشاهي مالزي , پادشاهي برونئي
دارالسلام ب ـ گروه كشورهاي آفريقائي : جمهوري اوگاندا ,
جمهوري بوركينافاسو , جمهوري مردمي بنين , جمهوري چاد ,
جمهوري زنگبار , جمهوري گابن , جمهوري , گامبيا , جمهوري
متحده اسلامي كومور , جمهوري سنگال , جمهوري سيرالئون ,
جمهوري كينه , جمهوري گينه بيسائو , جمهوري كامرون ,
جمهوري مالديو , جمهوري مالي , جمهوري نيجر , جمهوري
متحده نيجريه ج ـ گروه كشورهاي عربي : پادشاهي اردن
هاشمي , جمهوري دمكراتيك مردمي الجزاير , دولت امارات
متحده عربي , دولت بحرين , جمهوري تونس , جمهوري
جيبوتي , جمهوري سودان , جمهوري عربي سوريه , جمهوري
دمكراتيك سومالي , جمهوري عراق , پادشاهي عربستان
سعودي , پادشاهي عمان , دولت فلسطين , دولت قطر , دولت
كويت , جمهوري لبنان , جمهوري مردمي سوسياليستي ليبي ,
پادشاهي مراكش , جمهوري عربي مصر , جمهوري اسلامي
موريتاني , جمهوري متحد يمن , ضمنا كشورهاي آلباني ,
بوسني هرزگوين و جمهوري آذربايجان از جمله كشورهاي
اروپايي هستند كه در اين كنفرانس حضور دارند.
با نگاهي به فهرست كشورهاي فوق مي توان موثرترين
اعضاي سازمان را با بررسي عملكرد قريب به چهار دهه اين
كشورها در زمينه خدمت و خيانت به جهان اسلام از بقيه
كشورها جدا كرده و ضمن بررسي عملكرد برخي از اعضاي
مساله دار سازمان كنفرانس اسلامي كه نام آنها قبلا ذكر شد ,
گروهي را به نام « سياهي لشكر » به گروه هاي فوق اضافه كرد و به
سرنوشت آينده اين سازمان و قطعنامه هاي آن بيشتر پي
برد.
سيد محمود جوادي
منابع
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 76,12,26
2 ـ همان 1371,8,21
3 ـ روزنامه كيهان 1379,8,23

|
|