روزنامه جمهوري اسلامي 04/07/1383 صفحه جبهه و جنگ

يادداشت
لزوم حفظ دست آوردهاي 8 سال دفاع مقدس

خاطره
لبخند آخر

* سردار حاج محمود اميني :
معنويت رزمندگان ما وصف ناشدني است

* مشق عشق
شمع صراط
يادداشت
لزوم حفظ دست آوردهاي 8 سال دفاع مقدس


جنگ و لزوم ارائه كارهاي هنري از جنگ هشت ساله
صبحگاهان 31 شهريور سال 1359 هـ . ش , شهر هنوز ازخواب بيدار نشده بود . شايد بسياري از داشن آموزاني كه شب 31 شهريور را به صبح مي رساندند با روياهاي شان در دنياي شيرين كودكي , در مدرسه و كلاس بالاتر و دوستان جديد , سير مي كردند و معلم را مي ديدند كه زمزمه محبت در گوش شان مي خواند و... كه ناگهان آتش افروزان صدامي جنگ ظالمانه اي را آغاز كردند.
جنگ در حالي آغازشد كه هنوز بيش از نوزده ماه از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود و نظام اسلامي كاملا تثبيت نشده بود كه از آشيانه ي دشمن زبون يكپارچه آتش باريد و هر صداي انفجاري , شهادت عزيزاني را خبر مي داد.
تمام شهر سنگرشده بود. كوچك و بزرگ , زن و مرد , پير و جوان همه و همه سنگر مي كندند , قيافه ي شهرها دگرگون شده بود. مردم براي ياري رساندن به مجروحين و داغديدگان , بسيج شده بودند , اما وسعت فاجعه هر لحظه گسترش بيشتري مي يافت . قطع آب , برق , تلفن و بنزين ارتباطات را مختل كرده بود. ماندن در شهر سخت مي نمود و شهر هر روز خلوت تر مي شد.
همه راههاي ارتباطي در دست دشمن بود و شهرها زير باران گلوله و توپ قرار داشت . پالايشگاهها مي سوختند و دود غليظي آسمان را فراگرفته بود , گويي آسمان تا چند ده متري زمين پايين آمده بود و خورشيد هم از پس دودها كم نور و بي رمق مي تابيد. و در اين ميان بودند عده اي كه در شهرها ماندند و با سلاح اندكشان مردانه جنگيدند و با افتخار به شهادت رسيدند و با خون خود پاسدار مرزهاي عقيده و ايمان شدند و جبهه ها را گرم نگهداشتند تا اينكه سرانجام پس از هشت سال به بركت دم مسيحيايي حضرت امام خميني (ره ) در طي عملياتهاي پيروزمندانه و پي درپي و گسترده شان , جنگ با صدور قطعنامه 598 از سوي سازمان ملل به پايان رسيد و ايران سربلند و پيروز درآمد.
آيا بايد اين همه رشادت و ازخودگذشتگي به فراموشي سپرده شوند و ارزشها كم رنگ گردد خير , چرا كه حيات راستين يك ملت همواره در گرو توجه نسبت به آرمانها و ارزش هاي خويش است و نيز كوشش و تلاش جدي در حفظ دستاوردهاي ارزشمند ملي و ديني از جايگاه والا و رفيعي برخوردار است .
بايد بدانيم خاطرات دوران طولاني ترين جنگ قرن بيستم , ملت دلاور ايران زمين همچون نگيني تا هميشه ي زمان در تاريخ جهان مي درخشد و اينك كه سالها از آن دوران سرنوشت ساز تاريخ ايران اسلامي مي گذرد توصيف شقاوت و شرارت دشمنان بدانديش و بدسگال و ترسيم مراتب اخلاص , ايمان , محبت . معرفت و كرامت رزمندگان , جانبازان و آزادگان و شهيدان و فراتر از همه , خلق شاهكارهاي ادبي و هنري در معرفي شخصيت والاي حضرت امام خميني (ره ) بنظر مي رسد فريضه اي باشد براي همه ي آزادانديشان و هنرمندان و تلاشگران عرصه ي فرهنگ و هنر تا پيام آور پيام شهيدان و امام شهيدان به گوش جهانيان و نسل هاي آينده باشند و نگذارند اين خونهاي پاك و مقدس خداي ناكرده لحظه اي گرد فراموشي بر روي خود بگيرند. اكنون در شرايطي به سر مي بريم كه شياطين خارجي به سركردگي استكبار جهاني كه به كمك عوامل داخلي خود سعي در كمرنگ كردن آثار و بركات خون مقدس شهيدانمان دارند لذا اميدواريم با مساعدشدن شرايط بتوان بسياري از ناگفته هاي دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس را در تاريخ درخشان انقلاب اسلامي نگاشت . اينك وظيفه ي ماست كه پاسدار اهداف مقدس رزمندگان و شهيدان باشيم و در حفاظت از نظام مقدس جمهوري اسلامي و عظمت و اعتلاي ايران اسلامي كه خواست همه ي شهيدان است از هيچ كوششي فروگذار نكنيم .
شناخت راه و روش و افكار و انديشه هاي اين عزيزان براي ما يك ضرورت دايمي است و بايد به آنان توجه نماييم بويژه جانبازان عزيز كه سند افتخار مردم ايران و سند جنايات صدام و آمريكا هستند.
ث مجتبي آوريده

خاطره
لبخند آخر


سردار غلامعلي حيدري
در مرحله دوم عمليات بيت المقدس بنا بود از جاده اهواز خرمشهر عمليات را بطرف دژ مرزي شروع كنند و همه اين فاصله را بايد پياده طي مي كردند. صبح بود كه رسيديم پشت دژ , توفيق داشتيم در خدمت سردار شهيد رضا رحماني باشيم هوا كه روشن مي شد دشمن شروع مي كرد به پاتك و با آرايش سنگين تانك و بمباران شديد و اجراي سنگين آتش توپخانه , حمله مي كرد و خطوط را مي گرفت . روي اين حساب وقتي رسيديم اينجا شروع كرديم به كندن سنگر انفرادي و پشت دژ را كلا سنگر ساختيم و براي اينكه داخل اينها برويم و منتظر دشمن شويم . تانكها وارد شدند. كاليبرها را كار انداخته بودند و شديد مي زدند. تانك هم مستقيم مي زد توي دژ كه موج عجيبي ايجاد مي كرد در همين لحظات من در كنار يكي از رزمندگان ايستاده بودم , ديدم يك گلوله كاليبر درست خورد توي گردن اين رزمنده كه من صداي برخورد اين گلوله را شنيدم يك لبخندي روي لبانش پيدا شد , خيلي آرام و با صلابت يك يا حسين (ع ) گفت و به شهادت رسيد. خداوند روحش را شاد بگرداند. اينها آن لحظه آخر با چه حالي و با چه ذكري به سوي خداي خودشان پرواز مي كنند. خداوند انشاالله باسالار شهيدان و با صاحب ذكر محشورشان بگرداند.

سردار حاج محمود اميني :
معنويت رزمندگان ما وصف ناشدني است




گفتگو با سردار حاج محمود اميني (برادر سردار شهيد حاج احمد اميني )
اشاره :
سردار حاج محمود اميني يكي از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس مي باشد كه خاطرات زيادي از روزهاي سخت و شيرين نبرد را در دل به غنيمت گرفته است . او برادر سردار شهيد حاج احمد اميني فرمانده گردان 410 خط شكن غواص از لشكر 41 ثارالله است كه در گفتگو با خبرنگار ما ضمن بيان خاطراتي از دوران دفاع مقدس بر كسب مدارج عالي عرفاني و معنوي توسط رزمندگان , اخلاص , ايثار و شجاعت آنان صحه مي گذارد.
ارزيابي شما از 8 سال دفاع مقدس چيست
ما دوران دفاع مقدس را در سه محور اصلي با موفقيت دنبال كرديم و توانستيم با سربلندي تهاجم دشمن را دفع كنيم و سرزمينهاي اشغال شده را بازپس گيريم . بنوعي مي توان گفت ما با يك دشمن بنام صدام يا ارتش عراق روبرو نبوديم بلكه با توده اي از ارتشهاي دنيا كه براي كمك به صدام تجهيزات نظامي و نيروي انساني ارسال مي كردند مواجه بوديم . ما در جنگ اسرايي داشتيم كه عراقي نبودند و جامعه امروز اطلاعات بسياري از كمكهاي ساير كشورها , تسليحات نظامي , شيميايي و سلاحهاي مدرن و پيشرفته كه در اختيار صدام گذاشته بودند منتشر كرده است , لذا ما فقط با صدام نمي جنگيديم بلكه با كشورهاي متعددي كه از صدام حمايت مي كردند مي جنگيديم . ما در 8 سال دفاع مقدس در كنار سه محور هدايت , رهبري و فرماندهي با اخلاص , شهامت , فداكاري و ايثار رزمندگان سرافراز بيرون آمديم و توانستيم به جهانيان بفهمانيم كه مردم ايثارگر و فداكار ما توانايي دارند هر شري را به شركننده برگردانند.
بنظر شما چه عواملي در پيروزي رزمندگان موثر بود
تعمق و بررسي رفتارها و روحيات بچه هاي دفاع مقدس مي تواند براي نسل امروز بسيار سازنده باشد , رفتارهايي كه موجب پايداري و مقاومت در 8 سال دفاع مقدس در دانشگاه جنگ تحميلي شد و در اين دانشگاه بعضي موفق به اخذ مدارك عاليه شهادت , جانبازي و آزادگي شدند. بازخواني آنچه كه بعنوان متون درسي و اخلاقي در اين دانشگاه بطور غيرمستقيم تدريس مي شد مي تواند براي نسل حاضر و نسلهاي آينده ارزشمند باشد , هر چند كه موشكافي اين متون اخلاقي بسيار مشكل است . ما نمي توانيم واقعيتهاي جنگ را در ابعاد ايثار , فداكاري , رشادت و اخلاص بنويسيم و يا فكر كنيم كه مي توانيم به نمايش بگذاريم . آنچه بر توده رزمنده و ايثارگر گذشته به معناي واقعي قابل بيان نيست و آنچه كه پيروزي ما را رقم مي زد بحث اطاعت از فرماندهي كل قوا , بكارگيري رهنمودها و پيامهاي امام كه مانند ويتامين به روح و جسم رزمندگان حاضر در جنگ تزريق مي شد و نهايت ايثار و اخلاق و فداكاري بچه ها در عمل به تكليف الهي از عوامل موثر در پيروزي رزمندگان بود.
شما بسيار روي روحيات رزمندگان تاكيد مي كنيد اگر ممكن است در قالب بيان خاطره نمونه هايي را ترسيم كنيد.
فضاي معنوي و ايثارگريي كه بچه ها در جبهه ها ايجاد كرده بودند نشات گرفته از دين , ارزشهاي اسلامي و اعتقادات مذهبي بچه ها بود. بحث نماز شب , نماز جعفر طيار , مستحبات , نافله ها , ارائه خدمات , شستن ظروف و لباسهاي ديگران همه و همه داراي ريشه هاي عميق علمي , عرفاني و معرفتي است . نوجوان 17 ـ16 ساله اي كه نماز جعفر طيار مي خواند از كجا به اين درك و بينش رسيده كه خودسازي كند و پله پله خود را به مرحله اي برساند كه آنقدر فاصله اش به خدا نزديك شود كه گاهي احساس كند بدنش در قفس دنيا اسير است و او در آزار مي باشد. حاج علي محمدي پور در وصيت نامه اش مي نويسد : « اي مرگ چه پر بها شده اي , سراغي از ما نمي گيري , نكند من بي ارزش شده ام . اي دوست محبوب من ! هر چه زودتر بيا مرا در آغوش بگير. »
اگر امروز به اساتيد علم و عرفان و فلسفه بگوئيد جمله اي عرفاني بيان كنيد آيا مي توانند از اين زيباتر بگويند ! اين شهيد بزرگوار در وصيت نامه خود مي نويسد : « اي برادر عرب كه دنبال من مي گردي تا گلوله ات را در سينه ام بنشاني . در روز قيامت جاي من و تو عوض خواهد شد. آنروز من دنبال تو خواهم گشت تا نزد خداوند تو را شفاعت كنم .... »
اينها رفتارهايي بود كه بيشتر بصورت سطحي به آن نگاه مي شد. در كتابها , فيلمها و نمايشها صورت مسئله را گفته اند اما جواب مسئله را نتوانسته اند به جامعه بگويند.
رزمنده كم سن و سالي بنام حسين عالي در گردان ما بود كه اهل زابل و مسئول محور اطلاعات در عمليات بود , يعني مسيري را كه بچه ها مي خواستند در آن عمليات كنند شناسايي و مسير گردان خط شكن را مشخص مي نمود. شب عمليات كربلاي پنج , ما مسافتي حدود 4 كيلومتر را بايد در آب حركت مي كرديم . آن شب هم كاملا مهتاب بود , تمام بيابان جنوب روشن بود و انعكاس نور مهتاب در آب روشنايي بيشتري منعكس مي كرد. من و شهيد عالي در جلو گردان حركت مي كرديم , به پشت مانع دشمن رسيديم . هنگام چيدن سيمهاي خاردار , دشمن متوجه حضور ما شد. ما تصميم گرفتيم بخاطر موقعيت خاصي كه پيش آمده بود از روي سيم خاردارها عبور كنيم و از روي موانع رد شويم , چرا كه فرصت چيدن سيمهاي خاردار نبود . در فاصله 200 متري از شروع موانع تا خط دشمن بوديم كه درگيري شروع شد. اين شهيد بزرگوار روي سيمهاي خاردار خوابيد و گفت : به بچه ها بگوئيد از روي من رد شوند و زودتر خط دشمن را بشكنند. او به پشت روي سيمهاي خاردار خوابيد و همزمان تيري به سر او برخورد نمود و شهيد شد.
اين حركتها بايد ريشه يابي شود , اگر نشود بنوعي حق آنها ضايع مي شود.
اگر ممكن است خاطره اي از شهيد بزرگوار سردار احمد اميني بيان كنيد.
حاج احمد بنيانگذار گردان غواص لشكر 41 ثارالله بود . او داراي خصوصيات و رفتارهاي جالبي بود و براي انجام هر دستوري ابتدا خودش پيشقدم بود و اگر قرار بود در شرايط سخت زمستان در ميان امواج سرد وسوزان به بچه ها آموزش بدهد اول خودش به داخل آب مي رفت . در بحث نماز شب اولين كسي كه وارد چادر نماز مي شد براي اقامه نماز شب حاج احمد بود.
در دوران جنگ , ما فرصت چنداني براي آموزشهاي كلاسيك و ويژه نداشتيم . براي عمليات والفجر 8 آماده مي شديم , قرار شد به بندرعباس برويم و از بچه هاي نيروي دريايي ارتش بخواهيم كه در كمترين زمان ممكن غواصي روي آب را به ما ياد بدهند. به بندرعباس رفتيم حاج احمد از آنها پرسيد چقدر طول مي كشد تا ما غواصي روي آب را ياد بگيريم گفتند 6 ماه وقت مي برد . در دو جلسه نحوه لباس پوشيدن و پا زدن را ياد دادند. حاج احمد بعد از چند جلسه از مربيان عذرخواهي كرد , هدايايي به آنها داد و گفت اگر نياز شد مجددا مزاحم مي شويم .
فقط 5 روز از آموزش استفاده كرديم و حاج احمد به خاطر ضيق وقت , خودش كار را دنبال كرد و ما در كمتر از سه ماه نيروها را آموزش داديم و براي عمليات آماده كرديم . آنروزها بچه ها را به دو شيفت در شبانه روز تقسيم كرده بوديم و حاج احمد با هر دو شيفت كار مي كرد و به خاطر اين فعاليت زياد گوشهايش عفونت كرده بود. يكبار او در صحنه آموزش از قايق افتاد و پره هاي قايق به سرش خورد و خون از سرش جاري شد. او را به بيمارستان برديم و آنجا سرش را بخيه زدند اما او باز هم نگران بود و با همان حال آموزش بچه ها را دنبال مي كرد.
پير مردي كه اهل كشكوئيه رفسنجان بود تعريف مي كرد : من خيلي شيفته رفتارهاي حاج احمد شده بودم . تصميم گرفتم 24 ساعت از زندگي او را در جبهه تعقيب كنم . اين پيرمرد مي گفت : ما هميشه يكساعت قبل از اذان صبح براي نماز بيدار مي شديم , يكشب ساعت 2 بيدار شدم , رفتم وضو بگيرم , ديدم در سرويسهاي دستشوئيها از داخل بسته است . هر چه در زدم در را باز نكردند , 20 دقيقه اي معطل شدم بعد شروع كردم با صداي بلند صحبت كردن و تقاضا كردم در را باز كنند. حاج احمد كه متوجه شده بود پيرمردي پشت در است در را باز كرد , ديدم پاچه هاي شلوارش را بالا زده و در حال تميز كردن دستشويي هاست , همين كه مرا ديد گفت : اگر اين صحنه اي كه ديدي در زمان حياتم براي كسي بيان كني , روز قيامت يقه ات را مي گيرم .
اخلاص و معرفتي كه در اين فرمانده گردان وجود داشت او را به اين عمق از ايثار و فداكاري رسانده بود كه با وجود خستگي جسمي , نيمه شب به اينكارها همت مي گماشت .
تهيه و تنظيم دفتر روزنامه جمهوري اسلامي كرمان ـ همتي
ما در 8 سال دفاع مقدس در كنار سه محور هدايت , رهبري و فرماندهي با اخلاص , شهامت , فداكاري و ايثار رزمندگان سرافراز بيرون آمديم و توانستيم به جهانيان بفهمانيم كه مردم ايثارگر و فداكار ما توانايي دارند هر شري را به شركننده برگردانند
حاج احمد بنيانگذار گردان غواص لشكر 41 ثارالله بود . او داراي خصوصيات و رفتارهاي جالبي بود و براي انجام هر دستوري ابتدا خودش پيشقدم بود و اگر قرار بود در شرايط سخت زمستان در ميان امواج سرد وسوزان به بچه ها آموزش بدهد اول خودش به داخل آب مي رفت

مشق عشق
شمع صراط




سردار سرلشكر پاسدار سيدمحسن صفوي
توكل و پشتكار
عراقي ها تعدادي از پلها را كه حدفاصل آبادان و اهواز بود منهدم كردند. بطور يكه تعدادي از پل هاي روي رودخانه بهمن شير , از بين رفت و ارتباط بين جزيره آبادان واهواز مشكل شد.
سردار محسن رضايي , به شهيد صفوي , دستور دادند : « شما بزرگترين كاري كه مي تواني بكني , اين است كه روي بهمن شير يك پل خاكي بزني كه اگر موشك ليرزي هم زدند , منهدم نشود » .
آن بزرگوار همه بچه هاي قرارگاه صراط المستقيم را , بسيج كرد تا به عرض 90 متر رودخانه عظيم بهمن شير را , با خاك پر كنند , ولي در دو مرحله از آب شكست خوردند , شدت جريان اب , به حدي بود , كه اين دو ساحل به هم متصل نمي شد.
شبي كه قرار بود , پل خاكي شهيد سليمي , روي رودخانه بهمن شير تمام شود , برادرمان محسن صفوي با دفتر حضرت امام تماس گرفت . حاج احمدآقا رضوان الله تعالي عليه گوشي را برداشت . شهيد صفوي پس از سلام , گفت : « من يك بسيجي ام به نام صفوي . سلام مرا به آقا برسانيد , و بگوييد : مشغول احداث پلي هستيم برروي رودخانه بهمن شير , تا رزمندگان اسلام بتوانند , راحت تر تردد كنند و مجروحين منطقه والفجر هشت (فاو) را به بيمارستان علي ابن ابيطالب (ع ) برسانند » .
تاكنون , دوبار از آب , شكست خورده ايم , از حضرت امام بخواهيد برايمان دعا كنند , كه امشب موفق شويم .
حاج احمدآقا گفت : گوشي را داشته باشيد , تا موضوع را خدمت امام عرض كنم . موضوع را به عرض امام رسانده بود و پس از چند لحظه , اين جواب را به برادر صفوي داد :
« امام سلام رساندند و فرمودند : « امشب موفق مي شويد. من هم براي شما , دعا مي كنم . تلاش تان را مضاعف كنيد. « حاج احمد آقا خداحافظي كرد.
شهيد صفوي , موضوع را به بچه ها گفت : شور و شوق بيشتري , در بين شان ايجاد شد ودر فرصتي كه آب راكد بود , كار انجام شد. صبح , اولين آمبولانس با قرباني كردن چند گوسفند , كه برادران تهران آورده بودند از روي پل عبور كرد. بچه ها همگي سجده شكر بجا آوردند.
راوي : برادر عباس هدي