روزنامه جمهوري اسلامي 02/07/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 24
اشعار فاطمي , جلوه هاي زيباي « شعر متعهد »




6 ـ بر چهره ام نشان « اشك » و بر قلبم « جراحت » است
وقتي خورشيد گرمي بخش وجود مطهر نبي اكرم (ص ) به غروب نشست و به سردي گرائيد , جان و روح و همه هستي فاطمه زهرا(س ) به شدت گداخت . اين گدازش و سوزش , از غم فراق و درد هجران بر مي خاست , كه زهراي مرضيه (س ) تاب و توان جدايي نداشت و بند بند وجودش از اين رنج و اندوه از هم مي گسيخت و شراره هاي آتش فراق خرمن هستي اش را به شدت مي سوزاند.
در « اشعار فاطمي » غم جانكاه و اندوه پايدار و سوز و گداز مدام موج مي زند و خون دل و اشك چشم و ناله هاي حزن انگيز , نشانه هاي روشن و نمايان دارد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در اشعار خويش , بيشترين توجه و تامل و سوز و گداز را به رحلت نبي اكرم (ص ) اختصاص داده است و سروده هايش در فقدان دردناك پدر گرامي و عزيزش را با اشك و آه قرين و همراه كرده است .
اندوه و سوز زهراي بتول (س ) , به « بشريت » اختصاص مي يابد و همه كساني كه در معرض تابش انوار مقدس پيام آور الهي قرار گرفته اند , در ارتحال اسفناك او به سوگ مي نشينند و آه حسرت از گلو بر مي آورند ودل مي گدازند و سرشك خون مي بارند.
خاطري نباشد شاد , در قلمرو ايجاد
آه وناله و فرياد , در محيط تكوين است
كعبه را سزد امروز , رو نهد به ويراني
زان كه چشم زمزم را , سيل اشك خونين است
صبح آفرينش را , شام تار باز آمد
تيره اهل بينش را , ديده جهان بين است
شاهد حقيقت را , هر دو چشم حق بين خفت
آه بانوي كبرا , همچو شمع بالين است
شاهباز وحدت را , بند غم به گردن شد
كركس طبيعت را , دست و پنجه رنگين است
شد هماي فرخ فر , بسته بال و بي شهپر
عرصه جهان يكسر , صيدگاه شاهين است
شبه ز غم نگيرد خواب , چشم نرگس شاداب
ليك چشم هر خاري , شب به خواب نوشين است
پشت آسمان شد خم , زير بار اين ماتم
چشم ابر شد پرنم , در مصيبت خاتم
اگر بخواهيم به جايگاه عظيم و شخصيت شامخ و سترگ پيامبر گرامي اسلام (ص ) واقف گرديدم و به اين وسيله دريابيم كه جهان چه نور مقدسي را از دست داد و از چه راهگشا و هدايتگر كامل و جامع و رهايي محروم گرديد , كلام الهي زيباترين و گوياترين راهنما و روشنگر است . از ميان مجموع آياتي كه در وصف نبي اكرم (ص ) و آثار رسالت نازل شده است , به سه گزينه و نمونه بسنده مي نمائيم .
اولين آيه درباره اخلاق و رفتار و سلوك الهي اين موجود مطهر و پاك مي باشد , آنجا كه خداوند متعال خطاب به رسول خويش با صراحت تمام اعلام مي نمايد :
« و انك لعلي خلق عظيم » (1 )
« و تو اي رسول ما , به اخلاق و خوي عظيم و بزرگ آراسته اي »
اين آيه شريفه , با بياني جامع وكوتاه , پيامبر الهي را مجموعه اي عظيم از فضايل اخلاقي و رفتار و خصال و خوي و روش هاي نيكو مي داند , همان فضايل و سلوك و مواجهات زيبايي كه رمز بزرگ محبوبيت او و توانمندي اش در فتح قلوب مردم و جلب و جذب آنان به تعاليم و قوانين اسلام گرديد.
دومين آيه , به آنچه او از جانب خداوند قادر متعال براي بشريت به ارمغان آورده است , اشاره مي نمايد :
« ان هو الا ذكر للعالمين » (2 )
« اين كتاب , براي تذكر و بيداري تمام جهانيان است »
آن چه رسول گرامي اسلام (ص ) از جانب حضرت پروردگار آورده است محدود به يك قوم و نژاد و ملت و جمعيت نيست , كه براي تمام مردم جهان با رنگ ها و زبان ها و نژادها و قوميت هاي گوناگون مي باشدو به بيداري و راهيابي و هدايت همه جهانيان مي انديشد.
سومين آيه , شخصيت نبي اكرم (ص ) و وجود مقدس او را « رحمت » نام مي نهند , و اين فيض و رحمت براي « عالميان » است :
« و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين » (3 )
« اي رسول ما , تورا به رسالت نفرستاديم مگر آن كه براي همه جهانيان رحمت باشي . »
يعني پيامبر اسلام (ص ) , پيامبر رحمت است و اين رحمت و فيض بزرگ الهي گستره اي به پهنا و وسعت همه جهان و جهانيان دارد و تمام هستي از انوار مقدس او فروغ و روشنايي مي گيرد و به وجد و ابتهاج مي رسد.
طبيعي است , وقتي اين شخصيت عظيم و جامع و سترگ , و اين نور مقدس و گرمي بخش , و اين فيض و رحمت بي كران الهي كه متعلق به همه جهان هستي مي باشد , به سوي ابديت كوچ كند و جهانيان را ترك گويد , بايد تمام پديده ها به سوگ بنشينند و به حزن و اندوه فرو روند , كه روز فراق و جدايي از پيامبر رحمت الهي , بسيار سوزناك و طاقت فرسا و اندوهناك مي باشد.
از چيست كه از سوز جمادات و نباتات
سوزان و حزين سينه صحرا شده امروز
بلبل ز چه رو ميل چمنزار ندارد
غمگين و پريشان , تك و تنها شده امروز
لب بسته چرا مرغ طرب در دل گلزار
گلزار چرا سير ز آوا شده امروز
از بهر چه گل چاك زده پيرهنش را
جاري ز چه رو ژاله گلها شده امروز
خونرنگ چرا گشته چنين ژاله گلها
همدرد مگر با دل زهرا شده امروز
خورشيد چرا گرمي هر روز ندارد
زان روست كه از منبع خود واشده امروز
پوشيده زغم رخت عزا , جمله هستي
همرنگ شبه تيره يلدا شده امروز
خلقت صدف و گوهر او بود محمد
افسوس , صدف يكه و تنها شده امروز
حضرت فاطمه زهرا(س ) علاقه اي وصف ناپذير نسبت به رسول گرامي اسلام (ص ) داشت , همچنان كه پيامبر خدا(ص ) بسيار مشتاق و دوستدار زهراي مرضيه (س ) بود. اين اشتياق و علاقمندي دو جانبه , در صحنه هاي مختلف زندگي نبي اكرم (ص ) و فاطمه زهرا(س ) موج مي زد و همگان اين عشق و محبت الهي بين اين پدر و دختر را شاهد بودند.
محبت و مشتاقي زهراي مرضيه (س ) به پيامبر خدا(ص ) موجب گرديد كه با ظاهر شدن اولين علائم رحلت رسول اكرم (ص ) حزن و اندوه تمام وجود اين بانوي مطهر را فرا گيرد.
اندوه و غم زهراي مرضيه باعث گشت كه رسول خدا(ص ) به رازگويي با او بپردازد و خبرهايي را به او بدهد كه از رنج و دردمنديش در فقدان پدر بكاهد. نزديكان پيامبر(ص ) مشاهده كردند كه بين فاطمه زهرا(س ) و رسول اكرم (ص ) گفتگوي خصوصي و رازگونه اي صورت پذيرفت . آنان ديدند حضرت زهراي بتول (س ) در حين اين گفتگو ابتدا گريست , و سپس در انتهاي صحبت با پدرش يكباره خنديد و مسرور گشت .
وقتي از حضرت زهراي مرضيه (س ) از علت آن « گريه » و « خنده » پرسش شد , در پاسخ چنين فرمود :
در ابتدا رسول خدا (ص ) به من اطلاع داد كه « جبرئيل هر سال يكبار قرآن را به من عرضه مي فرمود , ولي امسال و هم اكنون دو بار عرضه كرد. من مرگ و وفات خود را نزديك مي بينم , دخترم با تقوا باش و صبر پيشه كن . » من با شنيدن اين خبر گريستم . سپس در ادامه سخن فرمود : « دخترم هيچ زني در مقام و منزلت مانند تو نيست , پس در صبر و بردباري همانند كمترين زنان نباش , و اين را بدان كه تو نخستين كسي هستي كه به من ملحق خواهي شد » . من با شنيدن اين خبر خوشحال شدم و خنديدم . (4 )
سرانجام روز وداع جانسوز رسول اكرم (ص ) و فراق و جدايي از حضرت زهراي مرضيه (س ) فرا رسيد و پيام آور الهي پس از سالهاتلاش ومجاهدت و فداكاري در انجام رسالت خويش و در حالي كه پرونده اي نوراني از عملكردهاي خود در تمام ابعاد حيات فردي , اجتماعي , فرهنگي , سياسي , اقتصادي , اخلاقي و تربيتي بر جاي نهاد , و نيز در شرايطي كه با پذيرش رنج و مشقت هاي فراوان , زنجيرهاي ثقيل اسارت دروني و بروني را از دست وپاي جسم و جان توده هاي مردم گسيخت و براي بشريت رهايي و آزادي به ارمغان آورد , به ملكوت الهي شتافت و در جوار رحمت حق آرميد.
از آغازين لحظات فراق رسول اكرم (ص )سوز و گداز حضرت فاطمه زهرا(س ) و اشك چشم و ناله دل و بي تابي و بي قراري هاي او شدت گرفت و روز به روز وسعت و گسترش يافت .
حضرت فاطمه (س ) در ضمن سوگواري براي پدر ارجمند و بزرگوارش , اشعار سوزناكي را مي سرود.
در مجموع موضوعاتي كه حضرت زهرا(س ) در قالب شعر مطرح كرده است , بايد اذعان و اعتراف نمود كه بيشترين آنها به حزن و اندوه و ناله ها و گريه هاي سخت براي پدر بزرگوارش اختصاص يافته است . نمونه ذيل يكي از آنهاست :
ان حزني عليك حزن جديد
و فوادي و الله صب عتيد
كل يوم يزيد فيه شجوني
واكتيابي عليك ليس يبيد
ان قلبا عليك يالف صبرا
او عزا فانه لجليلا
همانا اندوهم برتو , اندوه تازه اي است , و سوگند به خداوند كه قلب من عاشق سرسخت است .
هر روز ناله و آهم فزوني مي يابد و غمم بر تو پايان نمي پذيرد.
دلي كه به بردباري و تسلاي تو انس گيرد , دلي رميده و چالاك است .
دو بيت ذيل نيز از جمله ابياتي است كه حضرت زهراي مرضيه (س ) در سوگ پدر سرودند :
قد كنت ذاحميه ما عشت لي
امشي البراح و انت كنت جناحي
و اذا بكت قمريه شجنا لها
ليلا علي غضن بكيت صباحي
پدر بزرگوارم , تا زنده بودي , من حامي و ياور داشتم و با عزت در ميان مردم راه مي رفتم , و تو همانند بال و پر براي من بودي .
پدرم , آن هنگام كه قمري از سوز و گداز شب بر شاخه درخت ناله مي كند , من صبحگاه از فراق تو مي گريم .
حضرت فاطمه زهرا(س ) با آن كه بشارت پيوستن به جهاني باقي و متصل شدن به رسول خدا(ص ) را از او شنيده بود و هر لحظه براي اين كوچ و اتصال لحظه شماري مي كرد و در آتش اين اشتياق مي سوخت , با اين وصف نمي توانست درد فراق را تحمل نمايد و ناله و سوز از گلو بر نياورد و سرشك غم از ديدگان جاري نسازد.
او در شعر ذيل از آثار و نشانه هاي اشك هاي طولاني بر سيمايش سخن مي گويد و درباره زخم و جراحتي كه در فراق رسول الهي (ص ) بر قلبش وارد آمده است زمزمه مي نمايد. و نيز بردباري و شكيبايي را همه جا پسنديده و شايسته مي داند مگر در اندوه و سوز فقدان پدر بزرگوارش .
امسي بخدي للدموع رسوم
اسفا عليك و في الفواد كلوم
والصبر يحسن في المواطن كلها
الا عليك فانه معدوم
لا عتب في حزني عليك لو انه
كان البكا لمقلتي يدوم
در اندوه سوگ تو , به خاطر اشك فراوان , بر چهره ام نشانه و بر قلبم جراحت است . اي واي از مرگ تو.
شكيبايي در هر جا شايسته است , مگر برتو كه هيچ صبري روا نمي باشد.
بر اندوه من در سوگ تو ملامتي نيست , اگر گريه بر مردمك چشمم تداوم مي يابد.
داغ هجران و اشك فراق و ناله هاي سوزناك زهراي مرضيه (س ) انتهايي نداشت . او شكيبايي از دست داده و آرام و قرار نمي يافت و همواره از ديدگان خويش بارش اشك مي طلبيد , و نه تنها اشك , كه خواهان « خونبارش » بود :
قل صبري و بان عني عزائي
بعد فقدي لخاتم الانبيا
عين يا عين اسكبي الدمع سحا
ويك لا تنجلي بفيض الدما
صبر و تحمل من كوتاه , و عزا و مصيبت من آشكار است , چون خاتم پيامبران را از دست داده ام .
اي ديده من , اي ديده اشك ببار , واي بر تو اگر از بارش و ريزش خون دريغ ورزي (5 )
اين اشعار , گزيده ها و نمونه هايي است از اشعار فاطمي در سوگ رسول خدا(ص ) و فقدان شخصيت عظيم و جامع و سترگي كه راهگشاي بشريت به رهايي و آزادي و هدايت و رستگاري است .
اشعار فاطمي با اين سوز وگداز , درد و نياز , هجر و فراق , و سرشك و آه , داغ هجران سخت رسول الهي را تازه مي كند و مرهمي بر جراحت دلهاي خسته مي نهد و بيعت ها و پيمان ها را براي تداوم راه پاك و رهايي بخش اين منادي بزرگ سعادت و فلاح تمديد مي نمايد.

پي نوشت ها :
1 ـ قرآن كريم , سوره قلم , آيه 4
2 ـ قرآن كريم , سوره تكوير , آيه 27
3 ـ قرآن كريم , سوره انبيا , آيه 107
4 ـ امالي صدوق , ص 595 , فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س ) , ص 133
5 ـ بحارالانوار , ج 43 ـ عوالم , ج 11 ـ فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س ) , به كوشش محمد دشتي , انتشارات مشهور. ص 142 و 143
وقتي خورشيد گرمي بخش وجود مطهر نبي اكرم (ص ) به غروب نشست , جان و روح و همه هستي فاطمه زهرا(س ) گداخت . اين گدازش و سوزش , از غم فراق و درد هجران برمي خاست و زهراي مرضيه (س ) بندبند وجودش از اين رنج و اندوه از هم مي گسيخت . در « اشعار فاطمي » اين غم جانكاه و اندوه پايدار موج مي راند و خون دل و اشك چشم و ناله هاي حزن انگيز , نشانه هاي روشن و نمايان دارد.
« اشعار فاطمي » با سوز و گداز , درد و نياز , هجر و فراق , سرشك و آه , داغ هجران سخت « رسول الهي » را تازه مي كند و مرهمي بر جراحت دلهاي خسته مي نهد , و بيعت ها و پيمان ها را براي تداوم راه پاك و رهايي بخش اين منادي بزرگ سعادت و فلاح تمديد مي نمايد.