روزنامه جمهوري اسلامي 30/06/1383 صفحه حوزه

* كندو كاو در بنا و مبناي گفتگوي تمدنها
« از » نگاه حوزه , و نگاه « به » حوزه
كندو كاو در بنا و مبناي گفتگوي تمدنها




امروز , سي ام شهريور ماه است , روزي كه در سالهاي اخير , روز « گفتگوي تمدنها » نام گرفته است . اينك مناسب است به كندوكاوي در اين طرح هفت ساله بپردازيم و برخي از ويژگيهاي آن را بازشناسي كنيم :
1 ـ
گفتگوي تمدنها در ايران , به عنوان عكس العملي دربرابر يك نظريه آمريكائي مطرح گرديد. هانتيتگون , نظريه پرداز دستگاه ديپلماسي ايالات متحده و استاد هاروارد , در تابستان 1372 , در مقاله اي خطر برخورد تمدنها , بخصوص برخورد اسلام و غرب را مطرح كرد. اين نظريه , عكس العمل هاي متفاوتي را بوجود آورد , در ايران , در برابر آن , موضوع « گفتگوي تمدنها » مطرح شد. سخن آقاي خاتمي اين بود كه :
« در عرصه فكري و فرهنگي , ما پيشنهاد گفتگوي ميان فرهنگ ها وتمدن ها و اديان را به جاي برخورد و ستيز » ميان تمدنها و فرهنگ ها مي كنيم . »
ايشان در مصاحبه با سردبيران و مديران رسانه هاي بين المللي در نيويورك هم تصريح كرد كه در صدد ارائه يك جايگزين بوده و مي خواسته در برابر ديگران موضع گيري كند : « من بجاي جنگ تمدن ها , گفتم گفتگوي تمدن ها بايد اساس كار قرار گيرد. »
وقتي گفتگوي تمدنها , نه به عنوان يك اقدام ابتكاري , بلكه به عنوان يك « پاسخ انفعالي » مطرح مي شود , قهرا در ارزيابي تاثير آن , بايد ميزان موفقيتش را در برابر « نظريه رقيب » تحليل نمود. اقاي تاجيك , مشاور رياست جمهوري مي گويد : نظريه پيشنهادي آقاي خاتمي مي تواند كمك زيادي بكند تا استراتژي مطرح شده از سوي هانتيتگون را از جهت « عدم انطباق با واقعيت » زير سوال ببريم , نه درك كردن اصل منازعه » از قضا , درباره نظريه گفتگو هم اين سوال قابل طرح است كه چنين ديدگاهي از نظر « انطباق با واقعيت » تا چه حد قابل دفاع است و به علاوه اين نظريه تا چه حد بر استراتژي تهاجمي غرب فائق آمده است
2 ـ
گفتگوي تمدنها , طرح « غفلت زا » است و در حالي ما را به ايده گفتگو مشغول مي سازد كه قدرتهاي جهاني , با استفاده از ابزارهاي فرهنگي و سياسي , طرح نابودي ما را به اجرا مي گذارند. شگفت آور است كه وقتي قلدري گلوي انسان را فشار مي دهد و قصد جان آدمي را دارد , بجاي تلاش براي قطع دست او و رهائي خود , در فكر ديالوگ باشد!
گفتگوي تمدنها , هر چند « پاسخ » بود , ولي پاسخي كه هيچ تناسبي با تهاجم گسترده و سازمان يافته بر عليه اسلام , نداشت . چگونه است كه در بوسني , تقريبا دويست هزار مسلمان كشته شده و قلع و قمع گرديدند و در حالي كه از نژاد اسلاو و اروپائي بودند و به لحاظ نژادي و قومي و زباني با صرب ها و كروات ها تفاوتي نداشتند , در اروپا هيچ اقدامي براي حمايت از آنها انجام نگرفت و چگونه است كه در اروپا و آمريكا , « مسلمان بودن » بيشترين محدوديت و تنگنا را به همراه دارد آيا قابل انكار است كه دولت هاي اروپائي , همه تلاش خود را براي خفه كردن صداي مسلمانان در كشورهاي خود بكار گرفته اند و به قول دكتر نصر « اروپا در مهاجرت را بر روي كساني كه تنها به اسم مسيحي هستند باز مي كند و در را به روي هر كسي كه نام مسلمان دارد مي بندد , و اگر فرانسه بتواند چهار ميليون مراكشي و الجزائري را از خاك خود بيرون كند , حتما اين كار را خواهد كرد , هر چند فعلا خجالت مي كشد. »
هانيتنگون كه خود از طراحان استراتژي ايالات متحده است اذعان دارد كه غرب براي برتري خود از « خشونت سازمان يافته » استفاده مي كند و سلطه غرب بر جهان , در اثر برتري فكر وانديشه و يا دين آنها نيست .
يكي از نمودهاي عيني اسلام ستيزي غرب , حمايت ها و تشويق هائي است كه از نويسندگان كفرنويس شرقي صورت مي گيرد. مثلا « نجيب محفوظ » را به خاطر نوشتن كتاب بچه هاي محله (اولاد حارتنا) به دريافت جايزه نوبل مفتخر ساختند. زيرا در اين كتاب پيامبر اسلام و مسلمانان مورد اهانت قرار گرفتند. طاهر بن جلون مراكشي را هم به خاطر نوشتن رمان « شب قدر » لايق بزرگترين جايزه ادبي فرانسه « گنكورت » دانستند چون در اين رمان , اسلام را دين سكس معرفي كرده و حتي ركوع و سجود را يك وضعيت جنسي براي مسلمانان دانسته است .
اگر در يك مرور اجمالي فهرستي از اقدامات كينه توزانه غرب بر عليه اسلام , تهيه شود , آنگاه معلوم خواهد شد كه منطق گفتگو , تا چه حد از واقعيت ها فاصله دارد.
آنچه امروز در عراق و افغانستان به اجرا گذاشته مي شود , همان چيزي است كه نيكسون چند سال قبل تحت عنوان « فرصت را از دست ندهيد » به سياستمداران آمريكائي و اروپائي توصيه كرده بود. او خطر مهم را پس از جنگ سرد , « جهان اسلام » معرفي كرد و از اسلام به عنوان عامل اصلي ناآرامي در جهان نام برد , وي پس از مقايسه كمونيسم و اسلام , نوشت : « انقلاب كمونيستي فقط به تامين نيازهاي مادي انسان توجه مي كند , اما انقلاب اسلامي , به تامين نيازهاي معنوي نيز توجه دارد » و بر اين اساس , از همه كشورهاي غربي خواست , همه توان خود را در برابر « تجدد حيات جهان اسلام » به كارگيريد.
3 ـ
گفتگوي تمدنها , نظريه اي نيست كه ريشه در « تئوري انقلاب اسلامي » داشته باشد و از اصول و مباني آن نشات گرفته باشد , بلكه مي توان آن را « چرخش در گفتمان جهاني انقلاب اسلامي ايران » دانست . آنچه امام خميني مطرح مي كرد , اين بود كه :
با برائت از مشركين , بايد انرژي متراكم جهان اسلام را آزاد كرد.
ما بايد تجربه هايمان را در مبارزه با ستمگران به مبارزان راه حق انتقال دهيم , تا آزاديخواهان جهان راه سيلي زدن بر گونه ابرقدرتها خصوصا امريكا را براي مردم سيلي خورده كشورهاي مظلوم اسلامي و جهان اسلام , ترسيم نمايند.
بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب , جبهه قدرتمند اسلامي , انساني با همان نام و نشان اسلام و انقلاب تشكيل شود.
ما درصدد خشكاندن ريشه هاي فاسد صهيونيسم , سرمايه داري و كمونيسم در جهان هستيم .
سيادت كفر و شركت جهاني خصوصا آمريكا را بر خود حرام كنيد.
جنگ ما « جنگ عقيده » است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان « بسيج بزرگ سربازان اسلام » را در جهان به راه اندازيم .
من به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند.
بارها اعلام نموده ايم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم .
اينك بايد ديد كه وقتي گفتگوي تمدنها , محور سياست خارجي نظام اسلامي قرار مي گيرد , اينگونه اصول و مباني چه وصفي پيدا مي كند و آيا براي « برائت از مشركان » , « آزادي سازي نيروي متراكم مسلمانان » , « انتقال ظلم ستيزي به ملل ديگر » تشكيل جبهه قدرتمند اسلامي در برابر غرب و شرق , نابود كردن سرمايه داري , جنگ اعتقادي , بسيج نيروهاي جهان اسلام , احياي هويت اسلامي مسلمانان جهان , مبارزه با كفر , گسترش نفوذ اسلام و دهها مسئوليت و آرمان انقلابي و اسلامي كه در لابلاي انديشه هاي امام خميني موج مي زند , جائي وجود خواهد داشت و يا گفتگوي تمدنها به آرامي , همه شعارهاي انقلاب اسلامي را كنار مي گذارد تا براي حضور در گفتگوي جهاني , پذيرفته شود !
امام راه خود را به صراحت اعلام كرده بود : « مبارزه با كفر و ظلم » و براي پيمودن اين راه , حتي همراهي ديگران را هم شرط نمي دانست : « اگر خميني يكه و تنها بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستي امت ادامه مي دهد » آيا گفتگوي تمدنها , حركتي با اين جهت گيري است و يا نظام را به سوي ديگري مي كشاند
جالب است كه در كنگره بين المللي تبيين انقلاب اسلامي , كه به مناسبت يكصدمين سال ميلاد حضرت امام , برگزار گرديد , مقاله اي تحت عنوان « گفتگوي تمدنها , ايده جايگزين انديشه صدور انقلاب » ارائه شد كه در آن تلاش گرديد تا « اين جايگزين » بر وفق انديشه هاي امام , جلوه داده شود!
4 ـ
نظريه گفتگوي تمدنها , هرگز به شكل يك نظريه علمي , مسير طبيعي خود را طي نكرد و از آغاز , به صورت وارونه در عرصه فرهنگ و سياست هويدا گرديد. معمولا نظريه پردازان , ابتدا اصول و مباني نظريه خود را تنقيح و تدوين مي كنند و سپس در اختيار صاحب نظران قرار مي دهد , مورد كنكاش واقع شود , و پس از آن , در سطح جامعه و احيانا از تريبون هاي بين المللي , القا مي نمايند. مثلا نظريه « برخورد تمدنها » ابتدا به شكل مقاله در يك فصلنامه آمريكائي , انتشار يافت و پس از آنكه واكنش هاي مختلف آن بروز پيدا كرد , هانتيتگون , به تبيين همه جانبه نظريه خود پرداخت و كتاب مفصل « برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني » را منتشر ساخت .
ولي جريان نظريه گفتگو , معكوس بود , زيرا ابتدا در نشست سازمان كنفرانس اسلامي در تهران و نشست سران جنبش عدم تعهد در دوربان و مجمع عمومي سازمان ملل متحد مطرح گرديد , در حاليكه هنوز پشتوانه علمي و اصول و مباني آن منقح نشده بود , و پس از آن عده اي در داخل كشور جمع شدند تا شايد بتوانند پشتوانه علمي تدوين كنند. مثلا در جهاد دانشگاهي , برخي ماموريت يافتند كه به سراغ عده اي از نويسندگان از جناح ها و طيف هاي مختلف بروند و پاسخ هاي آنان را به سوال « گفتگوي تمدنها چيست » جمع آوري نمايند از هاشم آقاجري و اسداله بادامچيان گرفته تا امير محبيان و فرشاد مومني (به طرف حروف الفبا) براي مصاحبه دعوت شدند تا بالاخره پس از چند سال موضوع بحث , تعريف شود! (نگاه كنيد به مجموعه اين مصاحبه ها كه توسط جهاد دانشگاهي منتشر شده است .) ولي متاسفانه , اين حضرات هم نتوانستند توضيح دهند كه گفتگوي تمدنها يعني چه و در حاليكه مصاحبه كننده اميدوار بود كه بتواند به يك جمع بندي برسد با شرمندگي اعلام كرد : « آقايان مصاحبه شونده , درباره چيستي گفتگوي تمدنها , تقريبا سخني نگفتند تا بتوان عناصر و انواع تعريف را مورد مطالعه قرار داد! »
شگفت آورتر اينكه وقتي از حضرات سوال كردند كه « حقيقت تمدن ما » چيست و چشم انداز آن چگونه است , باز هم هيچ پاسخي دريافت نشد تا جائي كه مجري طرح در پايان مصاحبه ها نوشت :
در همه موارد آنچه كه به شدت مغنول است , اين مفهوم است كه حقيقت تمدن ما چيست اين سوالي است كه تقريبا همه مصاحبه شوندگان بدان پاسخي ندادند , و يا به عنوان يك مورد استفهامي مطرح كردند!
شيوه القاي نظريه گفتگو , يادآور روند نظريه پردازي در احزاب ماركسيستي است كه ابتدا روساي حزب ايده اي را مطرح مي كردند و سپس عده اي موظف مي شدند تا آن را به شكل يك نظريه علمي درآورده و به اثبات برسانند!
5 ـ
ايده گفتگوي تمدنها كه به شكل مبهمي ارائه گرديد , فرصتي مناسبي پديد آورد تا عده اي از كج انديشان , مدلولات خاصي براي آن ارائه كنند. مثلا در حالي كه گفتگو بايد براساس اعتماد به سرمايه هاي فرهنگي خويش صورت گيرد , عده اي با گرايشات پست مدرنيستي , اولين قدم را براي گفتگو , « فرو ريختن خود » دانستند! , برخي هم فضاي گفتگوي تمدنها را , مجال مناسبي براي « رابطه با آمريكا » دانستند. دكتر تاجيك (مشاور رياست جمهوري ) گفتگوي تمدنها را تعيين كننده استراتژي انقلاب اسلامي در برابر آمريكا معرفي كرد و گفت : « ابتدا » بايد تكليف آن را روشن كرد و رابطه سياسي با آمريكا را كه در عوام زدگي و تقدس فرو رفته است , از اين حالت درآورد , او رابطه با آمريكا را « گلوگاه » گفتگوي تمدنها ناميد و حتي نسبت به اسرائيل هم اعتراض مي كرد كه چرا مساله را فقط سياه يا فقط سفيد مي بينيد و به امكان گشايش فكر نمي كنيد.
در همين فضا بود كه هاشم آقاجري هم فرصت يافت تا كينه خود را نسبت به احكام شرعي آشكار سازد تا مبادا فقها در اين گفتگو حضور يابند. بنظر او شاعران , اديبان وعارفان در بسط تمدن اسلامي موثرتر بوده اند و بحران هاي امروز بشر , به خاطر فاصله گرفتن از فقه و احكام شرعي نيست , و لذا فقه نمي تواند در اين باره پاسخي ارائه كند.
عده اي هم گفتگو را مدخلي براي ورود به « پلوراليسم » قرار دادند و مبناي معرفتي گفتگو را آن دانستند كه ابتدا بايد از ادعاي حقانيت خود دست برداريم و منطق انحصارگرائي را كنار بگذاريم تا بتوانيم به گفتگو با ديگران بپردازيم . آنها مي گفتند ما نمي خواهيم مثل متكلمان گذشته به مناظره يا مجادله بپردازيم , بلكه مي خواهيم ديالوگ داشته باشيم , و ديالوك , بدون اين مبناي نظري , امكان پذير نيست .
اگر اظهارات كساني كه در حاشيه اين نظريه قرار گرفته بودند و يا به عنوان متولي آن اظهار نظر مي كردند , جمع آوري شود , معلوم ميشود كه با اين نام وزير اين علم , چه جفائي بر فرهنگ و تمدن اسلامي رفت و چگونه « تسليم در برابر فرهنگ غرب » به نام « گفتگو » ترويج گرديد.
متاسفانه , كساني داعيه دار گفتگو گرديدند كه هرگز معرف فرهنگ و تمدن بومي اين شكور نبودند , آنان كه در فرهنگ بيگانه استحاله شده بودند , مي خواستند به عنوان نماينده فرهنگ اسلامي سخن بگويند , آنان به لحاظ جغرافيائي شرقي , و به لحاظ فكري غربي بودند , چقدر دردآور بود كه كار گفتگوي تمدنها به دست كساني بود كه به صراحت گفتند : « ما چيزي براي گفتن نداريم . »
وقتي گفتگوي تمدنها , محور سياست خارجي نظام اسلامي قرار مي گيرد , اينگونه اصول و مباني چه وضعي پيدا مي كند و آيا براي « برائت از مشركان » , « آزادسازي نيرو متراكم مسلمانان » , « انتقال ظلم ستيزي به ملل ديگر » , تشكيل جبهه قدرتمند اسلامي در برابر غرب و شرق , نابود كردن سرمايه داري , جنگ اعتقادي , بسيج نيروهاي جهان اسلام , احياي هويت اسلامي مسلمانان جهان , مبارزه با كفر , گسترش نفوذ اسلام و دهها مسئوليت و آرمان انقلابي و اسلامي كه در لابلاي انديشه هاي امام خميني موج مي زند , جائي وجود خواهد داشت
حضرت امام خميني : ما بايد تجربه هايمان را در مبارزه با ستمگران به مبارزان راه حق انتقال دهيم , تا آزاديخواهان جهان راه سيلي زدن بر گونه ابرقدرتها خصوصا آمريكا را براي مردم سيلي خورده كشورهاي مظلوم اسلامي و جهان اسلام , ترسيم نمايند.
حضرت امام خميني : بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب , جبهه قدرتمند اسلامي , انساني با همان نام و نشان اسلام و انقلاب تشكيل شود.
اگر اظهارات كساني كه در حاشيه اين نظريه قرار گرفته بودند و يا به عنوان متولي آن اظهارنظر مي كردند , جمع آوري شود , معلوم مي شود كه با اين نام و زير اين علم , چه جفائي بر فرهنگ و تمدن اسلامي رفت و چگونه « تسليم در برابر فرهنگ غرب » به نام « گفتگو » ترويج گرديد.

« از » نگاه حوزه , و نگاه « به » حوزه


صفحه حوزه در هفدهم مهرماه 1368 در روزنامه جمهوري اسلامي متولد شد و از آن زمان تاكنون كه پانزده سال مي گذرد , به صورت مرتب روزهاي دوشنبه (در ايام تحصيلي ) منتشر شده است . اينك درصدد ارائه « كارنامه » اين دوران نيستيم و نمي خواهيم نسبت به آن « داوري » و قضاوتي داشته باشيم . اگر ضرورتي براي اين كار وجود داشته باشد , در فرصت ديگري بايد به آن پرداخت .
آنچه در اين جا گفتني است , « تغييري » است كه اينك بدان فكر مي كنيم و بايد خوانندگان و همراهان قديمي را در جريان آن بگذاريم .
زماني كه صفحه حوزه آغاز شد , هيچ نشريه و مجله اي براي انعكاس مسائل جاري حوزه وجود نداشت و اساسا خبر يا گزارشي به شكل خاص از حوزه در جرايد منعكس نمي شد و فضلاي حوزه , ابزار و امكاني براي ارائه نظرات خود درباره مسائل حوزه نداشتند. هم چنين كسانيكه از حوزه هجرت كرده بودند , و يا غير حوزوياني كه به اين سنخ مباحث علاقه داشتند , نمي توانستند از طريق رسانه ها , ارتباطي با حوزه برقرار كنند. صفحه حوزه در اين فضا گشوده شد تا فرصتي براي طرح ديدگاهها و پاسخي به اين نيازها باشد.
اينك پس از سالها , حوزه از نشريات متنوع خبري , تحليلي و پژوهشي برخوردار است و آن خلا جبران شده است و رسانه هاي حوزوي به آنچه « در حوزه » مي گذرد , فراوان مي پردازند و به لحاظ خبر و گزارش , كارهاي زيادي ارائه مي شود , از اين رو بنظر مي رسد بايد به عرصه هاي ديگري روي آورد و زمينه هاي خالي ديگري را مورد توجه قرار داد. لذا صفحه حوزه دو محور ديگر را به عنوان اولويت كاري خود قلمداد مي كند و بيشتر به آن ها خواهد پرداخت :
يكي « نگاه از حوزه » به مسائل برون حوزه اي است . در اين نگاه مسائل مختلف جامعه در زمينه هاي فرهنگ , سياست و اقتصاد , از زاويه ديد حوزه , مورد بررسي قرار مي گيرد و تلاش مي شود براي پرسش هاي امروز جامعه , پاسخي حوزوي ارائه شود.
و ديگر « نگاه به حوزه » است كه در اين نگاه هرچند « حوزه » موضوع بحث است ولي بجاي فرو رفتن « در » مسائل حوزه , و با فاصله گرفتن از مسائل خرد « در حوزه » از قبيل : مسكن , متون درسي , مدارك تحصيلي , شهريه , امتحانات و مانند آنها , توجه خود را به مسائل كلان حوزه معطوف مي داريم و نگاه « به حوزه » را جايگزين نگاه « در حوزه » مي كنيم . با اين تغيير از جزئي نگري در مسائل حوزه و مشكلات و محدوديت هاي آن بيرون مي آئيم و البته طرح چنين مسائلي بيشتر متناسب با يك رسانه صنفي محدود است نه يك رسانه عام و گسترده .
در همين جا از همه اصحاب فضل و كمال استمداد مي كنيم و در اين راه چشم ياري به آنان داريم .