روزنامه جمهوري اسلامي 29/06/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 22
اشعار فاطمي , جلوه هاي زيباي « شعر متعهد »




4 ـ آفاق را غبار گرفت و خورشيد تيره شد
« جهان پس از رحلت » , يكي از موضوعات مطرح در « اشعار فاطمي » است . اشعار فاطمي به جهاني مي انديشد كه با فقدان پيامبر عظيم الشان اسلام مواجه مي باشد و از انوار وجود او محروم است و طراوت باران پرفيض و رحمتش را نمي يابد و حضور معطرش را احساس نمي كند.
در نگاه اشعار فاطمي , جهان را فروغ و درخششي بود كه پس از رحلت رسول حق (ص ) به تيرگي گرائيد , و لحظات حيات را بهاري دل انگيز و طراوت خيز بود كه به خزان رسيد , و زمان را نشاط و بهجتي بود كه به سردي و افسردگي درآمد.
وقتي همه هدايت ها و ارشادها , جنبش ها و تحرك ها , رشدها و بالندگي ها , پويايي ها و كمال يابي ها , موهبت ها و رحمت ها , و فضايل وارزش ها در پرتو وجود مقدس پيام آور الهي بر زمينيان ارزاني شود , طبيعي است كه فقدان او بسيار دردناك و انقطاع وحي ضايعه اي بزرگ براي بشريت مي باشد , و به همين دليل است كه در زيارت وجود پاك و مقدس رسول گرامي اسلام (ص ) چنين مي خوانيم :
« اصبنابك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبه بك حيث انقطع عنا الوحي و حيث فقدناك »
« به واسطه ارتحال تو مصيبت زده ايم اي محبوب دلهاي ما. و راستي چه اندازه عظيم است مصيبت تو كه به آن وسيله وحي الهي از ما منقطع گشته است و به فقدان سوزناك و طاقت فرسايت گرفتار شده ايم . » (1 )
رسول گرامي اسلام (ص ) براي ابلاغ پيام هاي الهي به مردم جهان و بيداركردن فطرت هاي خفته و گسيختن زنجيرهاي ثقيل اسارت هاي دروني و بروني و رهاساختن آدميان از بت پرستي ها و كفر و شرك و نفاق و پليدي ها و ترغيب و دعوت آنان به صلاح و دوستي و امنيت و آرامش , تا پاي جان تلاش و مجاهده نمود.
او در راه پاك ومقدس و رهايي بخش خويش در اوج ايمان و خلوص و صداقت عمل مي كرد و با تكيه بر قدرت لايزال الهي بدون هيچ خوف و هراس و با پذيرش همه رنج ها و مشقت ها در فراز و نشيب هاي سخت رسالت , لحظه اي در تداوم ماموريت هاي آسماني خويش درنگ و غفلت و سازش روا نمي داشت .
قاطعيت و صلابت پيامبر خدا(ص ) در مبارزه با ظلم و ستم و فساد و تباهي و تعدي و جنايت كه از جانب قدرتهاي فاسد و ظلم گستر جهاني بشريت را تهديد مي نمود , و نيز خستگي ناپذيري و مقاومت و پايداري هاي او در تعقيب اهداف و برنامه هاي مقدسي كه رهايي و رستگاري براي آدميان به ارمغان مي آورد , همه از خلوص و صداقت و عشق پاك الهي آن بزرگوار سرچشمه مي گرفت و ضعف و تزلزل و ترس و خوف و سازش و تسليم و نااميدي از ادامه راه را براي او نامفهوم مي ساخت .
همين هدفمندي ها و صلابت و پايداري ها موجب گرديد كه وقتي ابوطالب عمومي پيامبر خدا(ص ) از جانبه كفار قريش پيام آورد كه حاضريم محمد(ص ) را به پادشاهي برگزينيم و زيباترين دختران خويش را به ازدواج او درآوريم و ثروتمندترين فرد خود گردانيم به شرط آن كه دست از سخنان و اهداف خويش بردارد , آن حضرت در پاسخ به پيشنهاد آنان فرمود :
« به خدا سوگند اگر خورشيد را در يك دستم و ماه را در دست ديگرم قرار دهند , هرگز از دعوت خود دست برنمي دارم . » (2 )
پيامبر خدا(ص ) نه تنها با كفر و شرك و نفاق و ظلم و جور و فساد به نبرد و معارضه پرداخت , كه با تحريف ها , بدعت ها , خرافه ها , جهالت ها و اوهام ساخته و پرداخته ذهن انسان هاي جاهل و نادان نيز به ستيزه پرداخت و بدين ترتيب موانع بزرگ هدايت و راهيابي و سعادت و آزادي و رستگاري بشر را يكي پس از ديگري از سر راه برداشت .
وقتي بشريت از طلوع محمد(ص ) به اوج آزادي و رهايي و رشد و كمال و بالندگي و وارستگي مي رسد , طبيعي است كه در جهان بعد از رحلت به آن دليل كه از گرماي وجود خورشيد رسالت بي بهره گشته است , رنج مي برد و همواره به افكار بلند و همت والا و تلاش سترگ و جهاد مستمر او مي انديشد و انوار مقدس « نبوت » را تجسم مي كند كه چسان بر سينه شب كفر و تباهي و ظلم و فساد فرود آمد و فروغ و روشني و آزادي و بيداري به ارمغان آورد.
شب بود و شب نامردمي را جار مي زد
روح شقايق را شقاوت دار مي زد
تاريخ بر ويرانه ها افسانه مي خواند
بر پيكر بيچاره ها ارابه مي راند
بيداد , گل ها را رفيق داس مي كرد
انسان حضور مرگ را احساس مي كرد
بي باوران خورشيد را بردار كردند
نا باورانه عشق را انكار كردند
شب بود و مهميز ستم بر گرده خاك
پيچيده آه خستگان در حجم افلاك
بربند بند جانمان شمشير ديديم
صحن زمين را ساحت زنجير ديديم
وقتي كه خورشيد از وراي كينه روييد
در مسلخ شب صد هزار آيينه روييد
آن دم كه در چشمان تو بشكفت خورشيد
خواب جهاني تيره را , آشفت خورشيد
عطر نبوت را مشام عشق بوييد
در مزرع بي حاصلي , خورشيد روييد
با دست تو درهاي بسته باز مي شد
فصلي نوين در بطن خاك آغاز مي شد
در كوچه هاي درد از تو ياد كرديم
نام تو را بر صخره ها فرياد كرديم
آزادگي را آدمي فرياد مي كرد
از فطرت گم گشته خود ياد مي كرد
پيچيده آواي سحر رنگت در آفاق
آيينه آواز تو , لبيك عشاق
آنگه كه زخم دشمنان بيرون ز حد بود
گلبانگ لب هاي بلالت يا احد بود
چون سروها مردان مردت ايستادند
دادند جان و دامنت از كف ندادند
با بالهاي عاشقي پرواز كردند
منظومه خورشيد را آغاز كردند
تو عاشقي را آبرويي تازه دادي
آزادگي را اوج بي اندازه دادي
نبض شكفتن مي تپد با گامهايت
صد باغ گل مي رويد از عطر صدايت
اسلام تو يعني فراتر رفتن از خويش
توحيد يعني عشق , يعني مرگ تشويش
اشعار فاطمي , به جهان پس از رحلت مي انديشد و محروميت بشر از انوار وجود مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام . هم او كه شرف و عزت و حريت و آزادگي وامدار اوست و ايمان و پاكي وظلم ستيزي و عدالت گستري درس هاي مكتب رهايي بخش و نجاتگرش و تواضع و فروتني و بردباري و شكيبايي و سعه صدر و عفو و گذشت سيره و روش زيبا و الهي اش .
اشعار فاطمي , از واژه ها , تعابير و تشبيه و تمثيل هايي بهره مي برد كه بتواند شدت خسران و زيان بشريت را از فقدان پيام آور الهي بنماياند و سوز و اندوهي را كه پس از كوچ اين بشارت دهنده بزرگ و هدايتگر رئوف به ملكوت اعلي همه هستي را فرا گرفت , توصيف نمايد.
به اشعار زيباي حضرت فاطمه زهرا(س ) بنگريم و در واژه ها و عبارات و تمثيلات و تشبيهات آن تامل روا داريم تا از طريق اين زيبايي ها و آرايه هاي ادبي دريابيم كه آن بانوي مطهر چسان از هنر شعر براي نماياندن جهان پس از رحلت و سوز و داغ سرازير شده به جان كائنات بهره مي برد.
اغبر آفاق السما و كورت
شمس النهار و اظلم العصران
والارض من بعد النبي كئيبه
اسفا عليه كثيره الرجفان
فليبكه شرق البلاد و غربها
وليبكه مضر و كل يمان
وليبكه الطور المعظم جوه
والبيت ذوالاستار والاركان
يا خاتم الرسل المبارك ضووه
صلي عليك منزل القرآن
افق هاي آسمان غبار آلود شد و خورشيد گرفت , و صبح و عصر ما هر دو تاريك و ظلماني گشت .
و زمين پس از رحلت جانسوز پيامبر الهي , اسفناك و حزن آلود اوست و به سختي برخود مي لرزد
در غم رحلت پيام آور خدا بايد شرق و غرب عالم بگريند و قبيله مضر و يمان سزاوارند كه از ديدگان سرشك ببارند
و سزاوار است كه آسمان كوه عظيم طور و خانه خدا كه داراي پرده كعبه و ركن هاست , سخت بگريند.
اي خاتم پيامبران الهي , كه روشنايي تو مبارك است , درود خداي نازل كننده قرآن برتو باد . (3 )
به واژه ها و تعابير زيباي حضرت فاطمه زهرا(س ) در اين شعر دقت و تامل روا داريم .
آن بانوي متفكر و شاعر و هنرمند , با واژه چيني هاي زيبايي همچون « غبارآلودگي آسمان » و « گرفتگي خورشيد » و « تاريكي صبح و عصر » , غم از دست دادن رسول الهي را بسيار سنگين و طاقت فرسا معرفي مي نمايد. همين هدف را با عبارات « اسفناكي و اندوهباري و لرزش زمين » دنبال مي كند تا بدين وسيله اوج غم و حزن فرود آمده بر « ارض » و « سما » را بنماياند , كه اين حزن « قلب آدميان » را گداخته و تاب و توان ها را ربوده است .
ابيات ديگر , از اين فراتر مي نگرد و طاير فكر را به پرواز بزرگتر و وسيع تر در مي آورد و اعلام مي كند كه « شرق » و غرب » يعني گستره جهان بايد در فقدان رسول الهي بگريند و به حسرت و اندوه و ماتم بزرگ فرو روند.
در بيت آخر , از نور و فروغ پرخير و فيض حضرت نبي اكرم (ص ) ياد مي كند كه تمام هستي را در برگرفت و در همه زواياي وجود نفوذ نمود و بر جان آدميان ايمان و اميد و حيات دميد و تحول و حركت و رهايي و سعادت فلاح به ارمغان آورد. و سپس آخرين مصراع شعر زيبايش را با نثار درود خداوند قادر متعال و نازل كننده قرآن كريم بر رسول و پيام آور بزرگ الهي مي سرايد و كلام منظوم زيباي خويش را به پايان مي برد.

پي نوشت ها :
1 ـ مفاتيح الجنان , زيارت روز « شنبه » كه مختص به وجود شريف پيامبر اكرم (ص ) مي باشد
2 ـ مجموعه آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , مبحث « وحي و نبوت » , انتشارات صدرا , ج 2 ص 165
3 ـ عوالم , ج 2 , ص 455 , فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س ) , ص 139
« اشعار فاطمي » به جهاني مي انديشد كه از انوار وجود پيام آور الهي محروم است و طراوت باران پرفيض و رحمتش را نمي يابد و حضور معطرش را احساس نمي كند. در نگاه اشعار فاطمي جهان را فروغ و درخششي بود كه پس از رحلت رسول حق (ص ) به تيرگي گرائيد , و لحظات حيات را بهاري دل انگيز و طراوت خيز بود كه به خزان رسيد , و زمان را نشاط و بهجتي بود كه به سردي و افسردگي درآمد.
وقتي بشريت از طلوع محمد(ص ) به اوج آزادي و رهايي و رشد و كمال و بالندگي و وارستگي مي رسد , طبيعي است كه در جهان بعد از رحلت به آن دليل كه از گرماي وجود خورشيد رسالت بي بهره گشته است , رنج مي برد و همواره به افكاربلند و همت والا و تلاش سترگ و جهاد مستمر او مي انديشد و انوار مقدس « نبوت » را تجسم مي كند كه چسان برسينه شب كفر و تباهي و ظلم و فساد فرود آمد و فروغ و روشني و آزادي و بيداري به ارمغان آورد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) با واژه چيني هاي زيبايي چون « غبار آلودگي آسمان » , « گرفتگي خورشيد » , « تاريكي صبح و عصر » و « اسفناكي و اندوهباري زمين » , اوج غم و حزن فرود آمده بر « ارض » و « سما » پس از فقدان رسول اكرم (ص ) را مي نماياند , و اين حزن « قلب آدميان » را گداخته و تاب و توان هارا ربوده است .