
قسمت دوم و پاياني
بعد از اين كه به اوضاع و احوال عصر جاهليت پرداختيم و نيز به فلسفه
بعثت انبيا واقف گشتيم , حال بايد ببينيم كه اين برانگيختن انبيا چه
نتايجي را به همراه داشته است . گروهي به رسالت و دعوت او كافر شده و
سزاوار جنگيدن , كشتن و شكنجه جاويد شدند. گروهي نيز در ظاهر , اسلام
را قبول نموده ولي در دل اسلام را نپذيرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهري ,
خون آنها محفوظ شده و احكام اسلامي در مورد مسلمانان در اين دنيا در
مورد آنان جاري شد. ولي در آخرت به جهت نفاق در پائين ترين طبقات
جهنم , جاويد هستند.
و گروهي در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم كار خوب و هم كارهاي بد انجام
دادند. اين دسته ممكن است به فضل الهي بدون رفتن به جهنم به بهشت
بروند.
گروهي هم علاوه بر داشتن صفات گروه فوق , عمل صالح انجام داده و
كارهاي خير زيادي انجام دادند. پروردگار به اين دسته بهشت هايي كه در آن
نهرهايي جريان دارد , وعده داده است . اينان هيچ عذاب و مجازات هايي
نمي بينند. خداوند گناهان آنها را بخشيده و بدي هايشان را به چند برابر
خوبي تبديل مي كند.
و عده اي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل به منظور نزديكي به خداي
متعال به تزكيه نفس از اخلاق رذيله و آراستن آن به اخلاق عالي پرداخته كه
خدا نيز آنها را به خود نزديك و مقام ارجمندي به آنها عنايت مي كند.
و گروهي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل , با فكر و ذكر و تلاش بسيار
زياد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هرگونه شركي , او را يكتا
دانسته , او را دوست داشته و با بذل هر چه غير اوست به او نزديك شدند و
مشتاق ديدار او گرديدند. خداوند نيز آنان را به خوبي قبول و به خود نزديك
و تمامي حجاب ها را از آنها برداشت . جمال خود را به آنان نشان داد و آنان
نيز با ديده و قلب بدون هرگونه حجابي آن را ديدند , آنان را به پيامبر(ص ) و
آل او(ع ) ملحق نموده و در جايگاه صدق در كنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر
جاي داد. آنانند سبقت گيرندگان و نزديك شدگان , دوستان پيامبران و
شهدا . (19 )
حضرت علي عليه السلام در باب نتايج بعثت انبيا عليهم السلام سخناني را
فرموده اند كه به آنها مي پردازيم .
« فانظروا الي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولا فعقد بملته
طاعتهم ... ولا تقرع لهم صفاه » حال به نعمت هاي بزرگ الهي كه به هنگامه
بعثت پيامبراسلام (ص ) بر آنان فرو ريخت بنگريد , كه چگونه اطاعت آنان را
با دين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه
نعمت هاي الهي بال هاي كرامت خود را بر آنان گستراند , و جويبارهاي
آسايش و رفاه برايشان روان ساخت ! و تمام بركات آيين حق , آنها را در
برگرفت !
در ميان نعمت ها غرق گشتند , و در خرمي زندگاني شادمان شدند , امور
اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد , و در پرتو عزتي
پايدار آرام گرفتند , و به حكومتي پايدار رسيدند. آنگاه آنان حاكم و زمامدار
جهان شدند , و سلاطين روي زمين گرديدند , و فرمانرواي كساني شدند كه
در گذشته حاكم بودند , و قوانين الهي را براي كساني اجرا مي كردند كه
مجريان احكام بودند , و در گذشته كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را
نداشت , و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي پروراند . (20 )
در خطبه اي ديگر مي فرمايد :
« و قد بلغتم من كرامه تعالي لكم منزله ... ولا لكم عليه امره » مردم ! از
سرنعمت بعثت پيامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامي رسيده ايد كه حتي
كنيزان شما را گرامي مي دارند , و به همسايگان شما محبت مي كنند , كساني
براي شما احترام قائلند كه شما از آنها برتري نداشته و بر آنها حقي
نداريد . (21 )
امام علي عليه السلام در فرازي ديگر در مورد دلجويي پيامبراكرم (ص )
مي فرمايد :
« فان الله سبحانه بعث محمدا(ص ) و ليس احد من العرب ... حتي اخرج
الحق من خاصرنه » پس از ستايش پروردگار , همانا خداوند سبحان ,
حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را مبعوث فرمود , در روزگاراني كه
عرب , كتابي نخوانده و ادعاي وحي و پيامبري نداشت . پيامبر اسلام
صلي الله عليه و آله و سلم با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را
به سرمنزل نجات كشاند , و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد آنان را به
رستگاري رساند. با خستگان مدارا كرد , و شكسته حالان را زيربال گرفت تا
همه را به راه راست هدايت فرمود , جز آنان كه راه گمراهي پيمودند. و در آنها
خيري نبود. همه را نجات داد , و در جايگاه مناسب رستگاري , استقرارشان
بخشيد , تا آن آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد , و نيزه شان تيز شد. به
خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم , تا باطل شكست خورد و عقب
نشست , و همه رهبري اسلام را فرمانبردار شدند , در اين راه هرگز ناتوان
نشدم , و نترسيدم , و خيانت نكردم , و سستي در من راه نيافت . به خدا
سوگند! درون باطل را مي شكافم تا حق را از پهلويش بيرون
كشم . (22 )
حضرت در خطبه اي ديگر اين نكته را متذكر مي شوند پيامبر اكرم
صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگري حضور
نداشته است .
« ارسله علي حين فتره من الرسل , و طول هجعه من الامم , و انتفاض من
المبرم ... ذلك القرآن فاستنطقوه » خداوند پيامبر(ص ) را هنگامي فرستاد كه
پيامبران حضور نداشتند , و امت ها در خواب غفلت بودند , و رشته هاي
دوستي و انسانيت از هم گسسته بود. پس پيامبر(ص ) به ميان خلق آمد در
حالي كه كتاب هاي پيامبران پيشين را تصديق كرد , و با « نوري » هدايتگر
انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند , و آن , نور قرآن كريم
است . (23 )
ويژگيهاي اسلام
« ثم ان هذا الاسلام دين الله الذي اصطفاه لنفسه ... وضعوه مواضعه » همانا
اين اسلام , دين خداوندي است كه آن را براي خود برگزيد , و با ديده عنايت
پروراند , و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پايه اسلام
را بر محبت خويش استوار كرد , و اديان و مذاهب گذشته را با عزت آن ,
خوار كرد و با سربلند كردن آن , ديگر ملت ها را بي مقدار كرد و با محترم
داشتن آن , دشمنان را خوار گردانيد , و با ياري كردن آن دشمنان سرسخت را
شكست داد , و با نيرومند ساختن آن اركان گمراهي را در هم كوبيد و تشنگان
را از چشمه زلال آن سيراب كرد و آبگيرهاي اسلام را پرآب كرد.
خداوند اسلام را به گونه اي استحكام بخشيد كه پيوندهايش نگسلد , و
حلقه هايش از هم جدا نشود , و ستون هايش خراب نگردد , در پايه هايش
زوال راه نيابد , درخت وجودش از ريشه كنده نشود , زمانش پايان نگيرد ,
قوانينش كهنگي نپذيرد , شاخه هايش قطع نگردد , راه هايش تنگ و خراب
نشود , و پيمودن راهش دشوار نباشد , تيرگي در روشنايي آن داخل نشود , و
راه راست آن كجي نيابد , ستونهايش خم نشود , و گذرگاهش بدون دشواري
پيمودني باشد , در چراغ اسلام خاموشي , و در شيريني آن تلخي راه نيابد.
اسلام ستون هاي استواري است كه خداوند( پايه هاي ) آن را در دل حق
برقرار , و اساس و پايه آن را ثابت كرد , اسلام چشمه ساري است كه آب آن
در فوران , چراغي است شعله هاي آن فروزان , و نشانه هميشه استواري است
كه روندگان راه حق با آن هدايت شوند; پرچمي است كه براي راهنمايي
پويندگان راه خدا نصب گرديده , و آبشخوري است كه وارد شوندگان آن
سيراب مي شوند. خداوند نهايت خشنودي خود را در اسلام قرار داده , و
بزرگ ترين ستون هاي دينش , و بلندترين قله اطاعت او در اسلام جاي گرفته
است , اسلام در پيشگاه خداوند , داراي ستون هايي مطمئن , بنايي بلند ,
راهنمايي هميشه روشن , شعله اي روشني بخش , برهاني نيرومند , و نشانه اي
بلند پايه است , كه در افتادن با آن ممكن نيست ! پس اسلام را بزرگ بشماريد ,
از آن پيروي كنيد , حق آن را ادا نماييد , و در جايگاه شايسته خويش قرار
دهيد . (24 )
اميرالمومنين عليه السلام در توصيف اسلام مي فرمايد :
« و بين حججه , من ظاهر علم , و باطن حكم . لا تفني غرائبه ... فيه شفا
المستشفي , و كفايه المكتفي » اسلام ظاهرش علم , و باطنش حكمت است .
نوآوري هاي آن پايان نگيرد و شگفتي هايش تمام نمي شود. در اسلام بركات و
خيرات چونان سرزمين هاي پرگياه در اول بهاران فراوان است , و چراغهاي
روشني بخش تاريكي ها فراوان دارد , كه در نيكي ها جز با كليدهاي اسلام باز
نشود , و تاريكي ها را جز با چراغ هاي آن روشنايي نمي توان بخشيد.
مرزهايش محفوظ , و چراگاه هايش را خود نگهبان است هر درمان خواهي را
درمان , و هر بي نيازي طلبي را كافي است . (25 )
« الحمدلله الذي شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده ... والجنه سبقته »
ستايش خداوندي را سزاست كه راه اسلام را گشود , و راه نوشيدن آب
زلالش را بر تشنگان آسان فرمود. ستون هاي اسلام را در برابر ستيزه جويان
استوار كرد و آن را پناهگاه امني براي پناه برندگان , و مايه آرامش براي وارد
شوندگان قرار داد.
اسلام , حجت و برهان براي گويندگان , و گواه روشن براي دفاع كنندگان , و
نور هدايتگر براي روشني خواهان , و مايه فهميدن براي خردمندان , و عقل و
در براي تدبير كنندگان , و نشانه گويا براي جويندگان حق , و روشن بيني براي
صاحبان عزم و اراده , پندپذيري براي عبرت گيرندگان , عامل نجات و
رستگاري براي تصديق كنندگان , و آرامش دهنده تكيه كنندگان , راحت و
آسايش توكل كنندگان , و سپري نگهدارنده براي استقامت دارندگان
است .
اسلام روشن ترين راه ها است , جاده هايش درخشان , نشانه هاي آن در
بلندترين جايگاه , چراغ هايش پرفروغ و سوزان , ميدان مسابقه آن پاكيزه
براي پاكان , سرانجام مسابقه هاي آن روشن و بي پايان , مسابقه دهندگان آن
پيشي گيرنده و چابك سوارانند. برنامه اين مسابقه , تصديق كردن به حق ,
راهنمايان آن , اعمال صالح , پايان آن , مرگ , ميدان مسابقه , دنيا , مركز
گردآمدن مسابقه دهندگان , قيامت , و جايزه آن بهشت است . (26 )
خصوصيات پيامبران الهي
بعد از اين سلسله مباحث دريافتيم كه وجود پيامبران براي انسان امري لازم
و واجب مي باشد و انسان بدون وجود اين رسولان قادر نمي باشد كه راه
سعادت را بپيمايد. حال بايد به اين نكته بپردازيم كه انبيا الهي داراي چه
خصوصيتي هستند كه مي توانند در فراز و فرود راه زندگي انسان , هادي
ومشعلدار باشند.
الف ـ اوصاف و وظايف پيامبران
حضرت علي عليه السلام در توصيف انبيا و وظايف آنها در نهج البلاغه
فرازهايي را ذكر نموده اند كه در اينجا به آنها اشاره مي نماييم .
« فاستودعهم في افضل مستودع ... قام منهم بدين الله خلف » پيامبران را در
بهترين جايگاه به وديعت گذارد , و در بهترين مكان ها استقرارشان داد. از
صلب كريمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود , كه هرگاه يكي از آنان
درگذشت , ديگري براي پيش برد دين خدا به پاخاست . (27 )
« و لقد كان في رسول الله (ص ) كاف لك في الاسوه ... دابته رجلاه و خادمه
يداه » براي تو كافي است كه راه و رسم زندگي پيامبر اسلام صلي الله عليه و
آله و سلم را اطلاعت نمايي , تا راهنماي خوبي براي تو در شناخت بدي ها و
عيب هاي دنيا و رسوايي ها و زشتي هاي آن باشد , چه اين دنيا از هر سو بر
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازداشته و براي غير او گسترانده شد , از
سينه دنيا شير نخورد , و از زيورهاي آن فاصله گرفت . اگر مي خواهي دومي
را , موسي عليه السلام و زندگي او را تعريف كنم , آنجا كه مي گويد :
« پرورگارا! هرچه به من از نيكي عطا كني نيازمندم . »
به خدا سوگند , موسي عليه السلام جز قرص ناني كه گرسنگي را برطرف
سازد چيز ديگري نخواست , زيرا موسي عليه السلام از سبزيجات زمين
مي خورد , تا آنجا كه بر اثر لاغري و آب شدن گوشت بدن , سبزي گياه از
پشت پرده شكم او آشكار بود. و اگر مي خواهي سومي را , حضرت داوود
عليه السلام صاحب ني هاي نوازنده , و خواننده بهشتيان را الگوي
خويش سازي , كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مي بافت , و از
همنشينان خودپرسيد چه كسي از شما اين زنبيل را مي فروشد و با بهاي آن
به خوردن نان جوي قناعت مي كرد. و اگر خواهي از عيسي بن مريم عليه
السلام بگويم , كه سنگ را بالش خود قرار مي داد , لباس پشمي خشن به تن
مي كرد , و نان خشك خورد , نان خورش او گرسنگي و چراغش در شب ماه ,
و پناهگاه زمستان او شرق وغرب زمين بود , ميوه و گل او سبزيجاتي بود كه
زمين براي چهارپايان مي روياند , زني نداشت كه او را فريفته خود سازد ,
فرزندي نداشت تا او را غمگين سازد , مالي نداشت تا او را سرگرم كند , و آز
و طمعي نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد , مركب سواري او دو پايش , و
خدمتگزار وي , دستهايش بود . (28 )
خداوند در برخي از آيات قرآن كريم به شرح وظايف پيامبران پرداخته است
كه اينجا به چند وظيفه ايشان اشاره مي كنيم .
بلاغ مبين چيست
وظيفه اصلي همه پيامبران بلاغ مبين است (فهل علي الرسل الا البلاغ
المبين ) يعني رهبران الهي نمي توانند مخفيانه به دعوت خود ادامه دهند مگر
اين كه براي مدتي محدود و موقت باشد , برنامه مخفي كاري آن هم در عصر
دعوت رسالت چيزي نيست كه قابل قبول و داراي نتيجه باشد , صراحت
توام با رشادت و قاطعيت , همگام با تدبير , شرط اين دعوت است . (29 )
وظايف پيامبران در قرآن
« و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدي و رحمه
لقوم يومنون . » (نحل , 64 )
آيه فوق هدف بعثت پيامبران را بيان مي كند تا روشن شود كه اگر اقوام و
ملتها , هوا و هوس ها , و سليقه هاي شخصي خود را كنار بگذارند و دست به
دامن راهنمايي پيامبران بزنند , اثري از اينگونه خرافه ها , اختلافها , و اعمال
ضد و نقيض باقي نمي ماند , مي گويد :
ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي اين كه آنچه را در آن اختلاف دارند
براي آنها تبيين كني و مايه هدايت و رحمت است براي گروهي كه ايمان
دارند . (30 )
ب ـ اوصاف پيامبراكرم (ص )
در مورد بعثت نبي اكرم حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله ,
سخنهاي بسياري گفته شده و شاعران , اديبان , حكيمان و نويسندگان , هر
يك به فراخور حال خود , اين واقعه شگرف را به نظم و نثر كشيده اند.
اما هيچ كس مانند خاندان پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله , كه در درك اسرار
بعثت , يگانه همه اعصار و در شيوايي و رسايي سخن , سرآمد روزگار
بوده اند , نتوانسته است حق مطلب را ادا كند و چنان كه شايسته اين رويداد
عظيم است در مورد آن سخن گويد.
از اين رو گزيده اي از بيانات گل سرسبد خاندان رسالت , امير بيان مولا علي
بن ابي طالب عليه السلام را تقديم نماييم .
« فتاس بنبيك الاطيب الاطهر(صلي ) فان فيه اسوه ... فعند الصباح بحمد
القوم السري » پس به پيامبر پاكيزه و پاك اقتدا كن , كه راه و رسم او الگويي
است براي الگوطلبان , و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان
بزرگواري باشد , و محبوب ترين بنده نزد خدا كسي است كه از پيامبرش
پيروي كند , و گام بر جايگاه قدم او نهد.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند , و
به دنيا با گوشه چشم نگريست , دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر , و
شكمش از همه خالي تر بود , دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت , و چون
دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد آن را دشمن داشت , و چيزي را كه خدا
خوار شمرده , آن را خوار انگاشت , و چيزي را كه خدا كوچك شمرده
كوچك و ناچيز مي دانست . اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و
پيامبرش دشمن مي دارند , دوست بداريم , يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك
شمارند , بزرگ بداريم , براي نشان دادن دشمني ما با خدا , و سرپيچي از
فرمان هاي او كافي بود!. و همانا پيامبر « كه درود خدا بر او باد » بر روي زمين
مي نشست و غذا مي خورد , و چون برده , ساده مي نشست , و با دست خود
كفش خود را وصله مي زد , و جامه خود را با دست خود مي دوخت , و بر الاغ
برهنه مي نشست , و ديگري را پشت سر خويش سوار مي كرد. پرده اي بر در
خانه او آويخته بود كه نقش و تصوير در آن بود , به يكي از همسرانش فرمود ,
اين پرده را از برابر چشمان من دور كن هرگاه نگاهم به آن مي افتد به ياد دنيا و
زينت هاي آن مي افتم . پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با دل از دنيا روي
گرداند , و يادش را از جان خود ريشه كن كرد , و همواره دوست داشت تا
جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند , و از آن لباس زيبايي تهيه نكند و آن
را قرارگاه دائمي خود نداند , و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد , پس ياد دنيا
را از جام خويش بيرون كرد , و دل از دنيا بر كند , و چشم از دنيا پوشاند.
و چنين است كسي كه چيزي را دشمن دارد , خوش ندارد به آن بنگرد , يا نام
آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگاني رسول خدا صلي الله عليه و آله و
سلم براي تو نشانه هايي است كه تو را به زشتي ها و عيب هاي دنيا راهنمايي
كند , زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با نزديكان خود گرسنه به سر
مي برد. و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت , زينتهاي دنيا از ديده او دور
ماند.
پس تفكر كننده اي بايد با عقل خويش به درستي انديشه كند كه : آيا خدا ,
محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود يا او را
خوار كرد اگر بگويد : خوار كرد , دروغ گفته و بهتاني بزرگ زده است , و اگر
بگويد : او را اكرام كرد , پس بداند , خدا كسي را خوار شمرد كه دنيا را براي او
گستراند و از نزديك ترين مردم به خودش دور نگهداشت .
پس پيروي كننده بايد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيروي كند , و به
دنبال او راه رود , و قدم بر جاي قدم او بگذارد , وگرنه از هلاكت ايمن
نمي باشد , كه همانا خداوند , محمد صلي الله عليه و آله و سلم را نشانه
قيامت , و مژده دهنده بهشت , و ترساننده ازكيفر جهنم قرار داد , او با شكمي
گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد , و كاخ هاي
مجلل نساخت (سنگي بر سنگي نگذاشت ) تا جهان را ترك گفت , و دعوت
پروردگارش را پذيرفت .
وه ! چه بزرگ است منتي كه خدا با بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر
ما نهاده , و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده , رهبر پيشتازي كه بايد او را
پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم . به خدا سوگند آنقدر
اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم .
يكي به من گفت : « آيا آن را دور نمي افكني » گفتم : از من دور شو ,
صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند . (31 )
نهاد اصلي وجود پيامبر
« حتي افضت كرامه الله سبحانه و تعالي الي محمد(ص ) ... و غباوه من
الامم . » تا اين كه كرامت اعزام نبوت از طرف خداي سبحان به حضرت
محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسيد. نهاد اصلي وجود او را از بهترين
معادن استخراج كرد , و نهال وجود او را در اصيل ترين وعزيزترين سرزمين ها
كاشت و آبياري كرد , او را از همان درختي كه ديگر پيامبران و امنيان خود را
از آن آفريد به وجود آورد , عترت او بهترين عترت ها , و خاندانش بهترين
خاندانها , و درخت وجودش از بهترين درختان است , در حرم امن خدا
روييد , و در آغوش خانواده كريمي بزرگ شد , شاخه هاي بلند آن سر به
آسمان كشيده كه دست كسي به ميوه آن نمي رسيد. پس , پيامبر صلي الله
عليه و آله و سلم پيشواي پرهيزكاران , و وسيله بينايي هدايت خواهان است ,
چراغي با نور درخشان , و ستاره اي فروزان , و شعله اي با برق هاي خيره
كننده و تابان است , راه و رسم او با اعتدال , و روش زندگي او صحيح و
پايدار , و سخنانش روشنگر حق و باطل , و حكم او عادلانه است . خدا او را
زماني مبعوث فرمود كه با زمان پيامبران گذشته فاصله طولاني داشت و مردم
از نيكوكاري فاصله گرفته , و امت ها به جهل و ناداني گرفتار شده
بودند . (32 )
طبيب دوار
« واختاره من شجره الانبيا , و مشكاه الضيا و ذوابه العليا... متتبع بدوائه
مواضع الغفله , و مواطن الحيره » پيامبر(ص ) را از درخت تنومند پيامبران ,
از سرچشمه نور هدايت , از جايگاه بلند و بي همانند , از سرزمين بطحا(33 )
از چراغ هاي برافروخته در تاريكي ها , و از سرچشمه هاي حكمت برگزيد.
پيامبر طبيبي است كه براي درمان بيماران سيار است .
مرهم هاي شفابخش او آماده , و ابزار داغ كردن زخم ها را گداخته . براي
شفاي قلب هاي كور و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي لال آماده , و با داروي
خود در پي يافتن بيماران فراموش شده و سرگردان است . (34 )
گزينش خدا
« ارسله بالضيا , و قدمه في الاصطفا ... عن يمين و شمال . » ; خدا پيامبر
صلي الله عليه و آله و سلم را با روشنايي اسلام فرستاد , و در گزينش , او را بر
همه مقدم داشت ; با بعثت او شكاف ها را پر , و سلطه گران پيروز را در هم
شكست , و سختي ها را آسان , و ناهمواري ها را هموار فرمود تا آن كه گمراهي
را از چپ و راست تار و مار كرد . (35 )
پارسايي پيامبر
« قد حقر الدنيا و صغرها , و اهون بها و هونها , ... و دعا الي الجنه مبشرا و
خوف من النار محذرا. » پيامبر(ص ) دنيا را كوچك شمرده و در چشم
ديگران آن را ناچيز جلوه داد. آن را خوار مي شمرد و در نزد ديگران خوار و
بي مقدار معرفي فرمود و مي دانست كه خداوند براي احترام به ارزش او دنيا
را از او دور ساخت و آن را براي ناچيز بودنش به ديگران بخشيد.
پيامبر(ص ) از جان و دل به دنيا پشت كرد , و ياد آن را در دلش ميراند.
دوست مي داشت كه زينت هاي دنيا از چشم او دور نگهداشته شود , تا از آن
لباس فاخري تهيه نسازد , يا اقامت در آن را آرزو نكند , و براي تبليغ
احكامي قطع كننده عذرهاست تلاش كرد , و امت اسلامي را با هشدارهاي
لازم نصيحت كرد , و با بشارت ها مردم را به سوي بهشت فراخواند و از آتش
جهنم پرهيز داد . (36 )
قرارگاه پيامبر(ص )
« مستقره خير مستقر , و منبته اشرف منبت ... و صمته لسان » قرارگاه پيامبر
صلي الله عليه و آله و سلم بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او
شريف ترين پايگاه است . در معدن بزرگواري و گاهواره سلامت رشد كرد ,
دل هاي نيكوكاران شيفته او گشته , توجه ديده ها به سوي اوست . خدا به
بركت وجود او كينه ها را دفن كرد و آتش دشمني ها را خاموش كرد. با او ميان
دلها الفت و مهرباني ايجاد كرد و نزديكاني را از هم دور ساخت . انسان هاي
خوار و ذليل و محروم در پرتو او عزت يافتند , و عزيزاني خودسر ذليل
شدند . گفتار او روشنگر واقعيت ها , و سكوت او زباني گويا بود . (37 )
مصلح جامعه بشريت
« فصدع بما امربه , و بلغ رسالات ربه ... والضغائن القادحه في القلوب » پيامبر
اسلام (ص ) آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد , و پيام هاي پروردگارش را
رساند. او شكاف اجتماعي را به وحدت اصلاح , و فاصله ها را به هم پيوند
داد و پس از آن كه آتش دشمني ها و كينه برافروخته در دل ها راه يافته بود ,
ميان خويشاوندان يگانگي برقرار كرد . (38 )
پس از بيان اين تفاسير در باب بعثت , دريافتيم كه پيامبران با تعاليم و
برنامه هاي خود , روح و روان ما را كه با يك سلسله صفات عالي روحيات و
احساسات پاك , عجيبن شده است را به مقتضاي فطرت باز مي گردانند.
پيامبران وظيفه دارند كه احكام فطرت و وجدان را براي انسان بازگو نمايند
و او را به صفاتي كه در خود نهفته است متوجه سازد. مربيان الهي با نور
وحي و برنامه اي صحيح شرايط رشد و نمو را براي انسان فراهم مي سازند و
انحرافات را تعديل مي نمايند. و در يك كلام انسان را به تكامل كه هدف خدا
از خلقت بوده است , مي رسانند و او را در مسير صحيح خدايي قرار داده تا
طي طريق نمايد سعادت بشر در آن نهفته است .
آذر سوكي
مدرس دانشگاه آزاد
پي نوشت ها :
19 ـ المراقبات , ص .161
20 ـ خطبه 192 , ص .397
21 ـ خطبه 106 , ص .197
22 ـ خطبه 104 , ص .193
23 ـ خطبه 158 , ص .295
24 ـ خطبه 198 , ص .417
25 ـ خطبه 152 , ص .281
26 ـ خطبه 106 , ص .197
27 ـ خطبه 94 , ص .177
28 ـ خطبه 160 , ص .299
29 ـ تفسيرنمونه , ج 11 , ص .227
30 ـ همان , ج 11 , ص .285
31 ـ خطبه 160 , ص .301
32 ـ خطبه 94 , ص .177
33 ـ سرزمين بطحا , بين دو كوه ابوقبيس و احمر را مي گفتند كه محل
زندگي قريش بود.
34 ـ خطبه 108 , ص .201
35 ـ خطبه 213 , ص .439
36 ـ خطبه 109 , ص .209
37 ـ خطبه 96 , ص .179
38 ـ خطبه 23 , ص .469

|