
توضيحي بر سخنان امام خميني درباره
غارت گريهاي رضاخان
علي معصومي (وزوايي )
« رضاخان كه آمد در اين اراك بوده , رضاخان و يك
سربازي , يك همچو چيزي بوده , آن جا شرح حال خودش را
براي اين ها نقل كرد , خودش نقل كرده است كه من (رضاخان )
در اراك بودم و ماهي نمي دانم چقدر داشتم و ما , هي دنبال اين
بوديم كه اول ماه اين را دست ما بدهند ما زندگيمان را بكنيم ,
ماهي هفت تومان , چه قدر , چيز كمي بوده , اين در آن گفت
وگويش كه در آن وقت با وزراي خودش صحبت مي كرده اين
را , قصه گفته اين را , پس رضاخان خودش گفته كه ما
(رضاخان ) هيچ نداشتيم . همه ما مي دانيم كه يك آدم مجهولي
بود و نه مالك بود و نه عرض كنم كاسب بود و نه تاجر بود ,
هيچ اين ها نبود.. وقتي كه كودتا كرد هيچ نداشت , يك سرباز بود
صفراليد. وقتي سلطه پيدا كرد بر اين مملكت , شروع كرد
املاك مردم را به زور از آن ها گرفتن . شمال مملكت ما ,
مازندران , بهترين املاك سرسبز ما با فشارهاي او و عمال او به
قباله او به زور درآمد... زمان رضاشاه همه غارت گرها را
منحصر كردند به يك غارت گر , همه را سركوب مي كردند , يك
غارت گر جاي همه نشست و آن غارت مي كرد. پيش تر ,
غارت گرها متعدد بودند , بعدش همه سركوب شدند , آن هم به
دستوري كه از خارج داشتند , همه را سركوب كردند و متمركز
شد قوا در يك نفر كه آن هم غارت گر بود . » (1 )
آن چه خوانديد , گوشه اي از سخنان و نظرات امام
خميني (ره ) درباره روح چپاول گري و وضعيت اقتصادي
رضاخان در دوره پيش و بعد از قدرت گيري
اوست .
رضاخان كه روز 25 شهريور 1320 هـ . ش از تهران فرار
كرد و در 5 مهر به اجبار بندرعباس را با كشتي به نقطه
نامعلومي ترك نمود و پرونده اش بسته شد , گذشته از آن كه در
استبداد , فرهنگ ستيزي , دين ستيزي , نوكري اجانب , خيانت
به كشور , ستمگري , خدمت به استعمار و... گوي سبقت از همه
فرمانروايان قبل از خود ربوده بود , در چپاول اموال مردم و
ميهن نيز درصدر چپاول گران تاريخ ايران قرار دارد. وي كه در
جواني از شدت فقر و آوارگي به نيروي نظامي قزاق پيوست , به
قدري روح حريص و چپاول گرانه داشت كه طبق نظر همه
محققان تاريخ اقتصادي ايران و طبق گفته همه كساني كه دوره
رضاخان با اشراف كامل درك كرده اند , وي در زمان
فرمانروايي اش به بزرگ ترين مالك ايران و بزرگترين ثروتمند
ايران تبديل شد.
غارت گري رضاخان و خيانت هايي كه در عرصه ثروت و
اقتصاد به مردم و كشور انجام داد , بسيار فراتر ا ز آن است كه
در يك مقاله بتوان به آن پرداخت , زيرا اگر قرار شود در اين
زمينه بحث شود , بايد علاوه بر توضيح غارت گري ها و
خيانت هاي اقتصادي مربوط به حوزه شخصي او , سياست هاي
كلان اقتصادي و صنعتي و اجتماعي اش , و كارهايي كه به نام
نوسازي و مدرن كردن جامعه و كشور انجام داد و همچنين
سياست هايي كه در زمينه نفت وقراردادهاي نفتي و... در پيش
گرفت نيز مورد ارزيابي قرار گيرد. چون در اين جا براي بررسي
و بازگو كردن همه آن چه ذكر شد , مجالي وجود ندارد , بنابراين
جهت تبيين گوشه اي از سخنان امام خميني (ره ) كه در ابتداي
بحث درج گرديد , به گوشه اي از غارت گري ها و ستم گري
رضاخان در حوزه اقتصاد شخصي اش اشاره
مي شود.
گرچه اكثر شاهان و فرمانروايان قبل از رضاخان در
ثروت اندوزي و به زور گرفتن اموال و دارايي هاي مردم حريص
و دست دراز بودند , ولي وي در اين زمينه از همه چپاولگران و
زورگيران تاريخ معاصر ايران جلوتر بود , بطوري كه بعد از
فرارش , درمجلس شوراي آن زمان ميزان مستغلات رضاخان را
چهل و چهارهزار مستغل اعلام كردند. تعداد روستاهايي هم كه
او در طول سلطنتش تصاحب كرده بود , بيش از 2167 پارچه
بود. البته روستاها و مستغلاتي كه رضاخان به زور گرفته بود ,
مستغلات و روستاهاي معمولي نبودند بلكه او بهترين و
حاصل خيزترين و پرمنفعت ترين روستاها و مستغلات
راتصاحب كرد. تعداد روستاهايي كه رضاخان به زور از ديگران
گرفت , به تفكيك استاني چنين است : استان گيلان ومازندران ,
بيش از 1241 روستا كه در مجموع بيش از 32878 خانواده در
اين روستاها ساكن بودند و براي رضاخان كار مي كردند. استان
تهران , بيش از 428 روستا كه 4424 خانواده در روستاهاي
مذكور سكونت داشتند و رضاخان حاصل دسترنج آن ها را
مي بلعيد . استان كرمان , 191 روستا با 4250 خانواده كه
رضاخان آن ها را برده خود كرده بود. استان آذربايجان غربي ,
115 روستا كه بيش از 6365 خانواده در آن كار مي كردند .
استان فارس , 19 روستا كه بيش از 200 خانواده , حاصل رنج
و زحمت خود را در اختيار رضاخان قرار داده بودند و... در
مجموع حدود 300000 (سيصدهزار) نفر در روستاهاي
مختلف ايران براي رضاخان كار مي كردند و به زور ثمره تلاش
شبانه روز خود و زن و فرزندانشان را در اختيار او مي گذاشتند.
بايد توجه داشته باشيم كه در آن زمان , كل جمعيت ايران
حدود 12 ميليون نفر و كل جمعيت روستايي ايران حدود9
ميليون نفر بوده است . با درنظر گرفتن اين ارقام , بهتر مي توانيم
نسبت ها را در ذهن مجسم كنيم و دريابيم كه چه ميزان از
جمعيت روستايي ايران مستقيما براي رضاخان حالت برده
داشتند و حاصل زحمات خود را به جيب اين عامل استعمار
مي ريختند.
روستاها , املاك و مستغلاتي كه رضاخان به زور تصاحب كرده
بود , فقط بخشي از ثروت هاي شخصي وي محسوب مي شد ,
بخش ديگر درآمد رضاخان از وجوه نقدي بود كه از شركت ها ,
موسسات اقتصادي , ثروتمندان شهري و... اخذ مي كرد. علاوه
بر اين , او از شركت نفت جنوب ايران كه در اختيار اربابش
(انگليس ) قرار داشت نيز سهمي دريافت مي نمود.
درآمد سالانه رضاخان از املاك و مستغلات تصاحب
شده بسيار حيرت انگيز است . او سالانه 700 ميليون تومان
درآمد داشت , زيرا بهترين و پرمنفعت ترين املاك , روستاها و
مراكز اقتصادي كشور را غصب كرده بود و آن چه باقي مانده
بود , چيز قابل استفاده و درآمدزايي نبود . اگر مبلغ 700 ميليون
تومان را در فضاي كنوني محاسبه نسبت سنجي نماييم , يقينا
گمان خواهيم كرد كه اين مبلغ چندان هم زياد نيست , ولي اگر
درآمد مذكور را در فضاي سال هاي حاكميت رضاخان محاسبه
و نسبت سنجي نماييم , به ميزان درآمدنامشروع او بهتر پي
مي بريم . مثلا اگر بودجه وزارتخانه ها را در سال 1307 و
1308 و ... بدانيم و ارقام آن را با درآمد سالانه رضاخان
بسنجيم , با ابعاد چپاول گري او آشنا خواهيم شد.
در سال 1307 هـ . ش كه حدود هشت سال از قدرت گرفتن
رضاخان مي گذشت و به زور انگليس به اصطلاح شاه ايران
شده بود , بودجه وزارت صنايع و معادن , تجارت , راه و ترابري
و بهداري مجموعا سيصدهزار تومان بود. بودجه وزارت
خارجه نيز نهصد هزار تومان بود , يعني اين كه مجموع بودجه
چند وزارتخانه , كمي بيش از يك ميليون بود. اكنون اين رقم را
با 700 ميليون تومان كه درآمد سالانه رضاخان محسوب
مي شد , مقايسه نماييم , متوجه مي شويم كه اين عامل مزدور
انگليس در سال چه درآمد هنگفتي داشته و چه مقدار از اموال
مردم را چپاول كرده است . رضاخان بخش بزرگي از اين درآمد
نامشروع و حيرت انگيز را به طور مرتب به خارج از كشور
منتقل مي كرد تا اگر روزي از ايران فراري شد , از آن اموال
بي حساب استفاده كند. هنگامي كه رضاخان از ايران فرار كرد ,
هفت ميلياردتومان ثروت نامشروع داشت كه اگر اين مبلغ را در
ظرف زماني خودش بسنجيم واقعا حيرت آور و غيرقابل باور
خواهد بود.
رضاخان براي تصاحب املاك , اموال و زمين هاي زراعي ,
باغ ها و... روش هاي مختلفي در پيش مي گرفت . گروهي را
تهديد مي نمود و به آن ها وانمود مي كرد كه اگر بهترين املاك و
اموال خود را به نام رضاخان ننمايند , هدف هجوم و غضب
واقع خواهند شد. به همين دليل بسياري از خوانين و روساي
ايلات و عشاير و زمين داران بزرگ كه خود آن ها نيز به نوعي
غارت گر بودند و بازور و ستم املاك و اموالي را جمع آوري
نموده بودند , از ترس رضاخان , مرغوب ترين املاك و
اموالشان را به رضاخان مي دادند تا جان و يا بقيه اموالشان در
امان بماند. رضاخان به عده اي نيز چنين وانمود مي كرد كه اگر
هوس منصب و مقام در سطوح مختلف كشور دارند , بايد
بهترين املاك و مستغلاتشان را به نام رضاخان نمايند.
بنابراين , تقريبا همه كساني كه در زمان رضاخان به مناصب
مختلف دست مي يافتند , رشوه هاي كلان ميدادند. بسياري
مواقع نيز صرف اين كه رضاخان ملك و مستغلي را مناسب
تشخيص مي داد و از آن خوشش مي آمد , صاحب آن ميبايست
آن را به نام رضاخان بنمايد.
رضاخان براي اداره املاك و مستغلاتي كه در سراسر كشور
غصب كرده بود , افسراني در مناطق مختلف انتخاب مي نمود.
اين افسران ماموريت داشتند محصولات و يا عوايد آن را به
طور كامل جمع آوري نمايند و كشاورزان را نيز وادار كنند تا به
طور شبانه روز براي رضاخان تلاش نمايند. البته اين افسران
ستمگر در بسيار مواقع به كشاورزان حتي اجازه نمي دادند به
اندازه خرج روزانه و سالانه خود از محصولات بهره ببرند , به
طوري كه بسياري از آن ها به مرور زمان در اثر شدت گرسنگي و
ضعف عمومي از ميان ميرفتند.
جالب اين است كه حرص مال اندوزي و ماجراي تصرف
اموال و املاك ديگران توسط رضاخان , اكثرا در پوشش مبارزه
با خوانين و زمينداران و... انجام مي گرفت . در آن زمان , امواج
تبليغاتي رضاخان و اطرافيانش به اذهان ساده لوحان جامعه
چنين القا مي كردند كه رضاخان مردي ميهن دوست و مردم
دوست است و به خاطر رفاه مردم , با زمينداران و خوانين
مبارزه سخت و پردامنه اي را آغاز كرده است ! اگر پيام هاي
تبليغات سياسي آن زمان را كه از طريق مطبوعات ,
سخنراني هاي مكرر و گسترده ها , كتاب ها , بيانيه ها و... به درون
ذهن مردم و جامعه فرستاده مي شود , مرور نماييم مي نگريم كه
انباشته از جملات و عبارت هايي است كه به اصطلاح حكايت
از مبارزه رضاخان با خوانين , زمينداران , ياغيان , گردن كشان ,
پول داران ستمگر , غارت گران , متجاوزين به اموال ملك و
ميهن و... دارد. اين تبليغات چنان گسترده و پيوسته بود كه
بسياري از افرادي كه در فقر سياسي و فرهنگي به سر ميبردند و
در اثر ساده لوحي اطلاعي از عمق مسائل نداشتند , گمان
مي كردند رضاخان واقعا با زمينداران و خوانين مي جنگد تا
مردم از دست آن ها خلاص شوند! گر چه اين افراد , استبداد
بسيار بي رحمانه , دين ستيزي ها و ساير آثار سو سياستهاي
رضاخان را با چشم مشاهده مي كردند و مي پذيرفتند كه چنين
سياست هايي بسيار زيانبار و حيواني است , ولي زبان حالشان
اين بود كه همه انتقادات وارده بر رضاخان درست است , اما
خدمات او در زمينه مبارزه با خوانين و گردن كشان را نبايد
ناديده گرفت و همين يك مورد نيز غنيمت است ! اين افراد
ناآگاه نمي دانستند كه به تعبير امام خميني (ره ) هدف رضاخان
اين است كه همه غارت ها را منحصر به يك غارت گر كند و همه
قلدرها را به يك قلدر قوي تر تبديل نمايد و...
به همين دليل بود كه مبارزه كذايي رضاخان با خوانين و
زمينداران , نه تنها هيچ اثر مثبت و قابل لمسي براي دهقانان و
كشاورزان و عموم مردم ايران نداشت بلكه هر روز اوضاع را
بدتر و زندگي را از نظر اقتصادي به مردم تنگ تر
مي كرد.
وضع مردم , به ويژه روستاييان به تدريج چنان وخيم شد
كه بسياري از مردم نمي توانستند كم ترين قوتي براي زنده
ماندن خود تهيه كنند. طبق منابع و مدارك موجود , كار مردم
روستاها (كه حدود 80 درصد جمعيت ايران را تشكيل
مي دادند) و اوضاع شهرنشينان فقير و بي بضاعت به جايي
رسيد كه براي مبارزه با مرگ و گرسنگي , به گياه خواري روي
آوردند. بسياري از گرسنگان روستايي و شهري , نه تنها در
فصول سبز بهار و تابستان به گياه خواري مشغول شدند و با
رفتن به دشت و بيابان , گياهان قابل مصرف را براي سير كردن
شكم خانواده خود به منزل مي آوردند , بلكه تدابيري
مي انديشيدند تا ساير فصول را نيز از گياهان خشك شده ,
هسته ها , دانه ها و... استفاده كنند. مثلا در استان هاي جنوب و
جنوب شرقي كشور , بسياري از روستاييان , چند ماه از سال را
با آرد هسته خرما , ملخ خشك شده , علف خشك شده و...
روزگار مي گذراندند. ساير مناطق ايران نيز وضع بهتري
نداشت و مردم به تناسب پوشش گياهي منطقه خود ,
روييدني هايي را خشك و انبار ميكردند تا با آن ها سد جوع
كنند.
چون رضاخان عامل گوش به فرمان استعمار بود , به دستور
اربابان استعمارگر خود , تمام سياستها و برنامه هايش ضد
مردم , ضد ميهن , ضد دين و... بود. او از يك سو با
سياست هاي فرهنگي اش عليه دين و مظاهر فرهنگ ديني و
سنتي و ملي ايران اقدام مي نمود و از سوي ديگر سعي مي كرد
بنيان هاي اقتصادي و معيشتي مردم و كشور را نيز نابود كند. گر
چه حرص دنيا طلبي و مال اندوزي رضاخان و همچنين نياز او
براي تثبيت قدرت خود از طريق تصاحب املاك و اموال
ديگران , از عوامل مهم دست اندازي و دست درازي اش به
املاك و اموال ديگران محسوب مي شود , ولي يكي از
خيانت هاي رضاخان اين بود كه به توان اساسي و استراتژيك
اقتصاد و معيشت جامعه ايراني ضربه مهلك وارد آورد و
روستاها را كه انبار غله و پشتوانه اساسي و عمده معيشت و كار
جامعه ايران محسوب مي شدند نابود كرد , با مهاجرت دادن
انبوه 80 درصدي مردم به سوي شهرها , زمينه تسلط فكري و
فرهنگي استعمار و عوامل آن را بر جامعه بيشتر نمود ,
خودكفايي جامعه ايران را در محصولات اساسي از بين برد و
زمينه را براي وابسته شدن در عرصه غذا و معيشت به
استعمارگران فراهم ساخت , در شهرها با تغيير دادن فرهنگ و
ذائقه مردم , براي كالاها و توليدات استعمارگران بازار مصرف
گسترده فراهم آورد و كاري كرد كه به شعار « از فرق سر تا ناخن
پا غربي شدن » , زودتر جامه عمل پوشانده شود.
همان طور كه اشاره شد , در زمان قدرت رضاخان , حدود
80 درصد جامعه ايران روستا نشين و حدود 20 درصد نيز
شهرنشين بودند . جامعه 80 درصدي روستاها هيچ نوع قرابت
و علاقه اي به فرهنگ غربي نداشتند و شعار « از فرق سر تا
ناخن پا غربي شدن » مشروطه خواهان غرب گرا را نيز هرگز
نمي پذيرفتند و علاقه شديدي به سنت هاي اصيل و فرهنگ
ديني داشتند و در نهضت مشروطه نيز حضور چنداني پيدا
نكرده بودند. بنابراين , نهضت مشروطه اساسا يك نهضت
شهري بود. آن هم نه در همه شهرهاي ايران , بلكه نمود اين
نهضت در چند شهر بزرگ ايران و در ميان برخي ايلات (به تبع
سران ايلات ) نمود محسوس و قابل توجه داشت . از سوي
ديگر , همه مردم چند شهر بزرگ ايران و برخي كانون هاي
ديگري كه نهضت مشروطه در بطن آن ها جريان داشت ,
مشروطه خواه نبودند و انبوه قابل توجهي از مردم اين چند
شهر بزرگ و كانون هاي وابسته , كاملا ضد نهضت مشروطه
غرب گرا بودند و با شعار غربي شدن جامعه ايران به طور جدي
مي جنگيدند. بنابراين , روشن ميشود تعداد افرادي كه به شعار
غربي شدن مشروطه خواهان غرب تمايل داشتند , نسبت به كل
جمعيت ايران بسيار ناچيز بودند و اقليت غير موثري محسوب
ميشدند كه اگر تبليغات پر سرو صدا و حمايت تبليغاتي و
سياسي و فرهنگي استعمارگران و جنگ رواني شديد آن ها
نبود , هرگز ظرفيتي براي تغيير سيماي سياسي و فرهنگي ايران
نداشتند.
يقينا رضاخان كه بعد از ناكامي هاي اوليه ي مشروطه
خواهان غرب گرا , به عنوان يك نيروي تازه نفس به ميدان
آورده شده بود , با تركيب جمعيتي كه بدان اشاره شد , هرگز
نمي توانست برنامه هاي استعماري و غرب گرايانه را اجرا كند و
مردمي را كه 80 درصد آن ها در دل كوه ها و دشت ها و
روستاهاي ايران پراكنده و به سنت هاي اصيل خود پايبند
بودند , تحت تاثير قرار دهد. به همين دليل , لازم بود اقدامات
متعددي در اين زمينه صورت بگيرد. همان طور كه اشاره شد ,
يكي از اين اقدامات , تصرف املاك و روستاهاي حاصل خيز و
تحت فشار قرار دادن روستاييان براي مهاجرت به شهرها و يا
پذيرش اجباري فرهنگ غربي و رضاخاني بود.
رضاخان با تصرف املاك و روستاها و سپردن اداره آن ها
به افسران گوش به فرمان خود , از يك سو مرغوب ترين
محصولات كشور را تصرف مي كرد و از سوي ديگر براي تغيير
ذائقه فرهنگي مردم در دل روستاها نفوذ مي نمود و برنامه هاي
استعماري اش را اجرا مي كرد.
سياست هاي رضاخان در تصرف املاك و روستاها و ساير
اقداماتي كه در اين زمينه انجام مي داد , چنان وحشت ناك و
ستمگرانه بود كه بسياري روستاييان روانه شهرها شدند. در
برخي استان ها مثل آذربايجان و... كه تامين كنندگان اصلي
ذخاير غذايي ايران بودند , روستاييان به شكل گروهي به سوي
شهرها (به ويژه تهران ) سرازير شدند تا از ستم رضاخان
نجات يابند. مهاجران مذكور غافل از اين بودند كه رضاخان در
شهرها نيز دام مناسبي برايشان گسترده است و برنامه هاي
استعماري از پيش آماده شده اي در انتظار آن ها
است .
خلاصه اين كه در زمان رضاخان , به همان سرعت كه
املاك و روستاها به ملك شخصي او تبديل ميشد , مردم نيز به
همان سرعت به سمت فلاكت , سيه روزي و علف خواري روي
مي آوردند و هر روز سايه مرگ , وحشت ناك تر مي شد , زيرا به
تعبير امام خميني , رضاخان , غارت گري بود كه به جاي همه
غارت گرها به غارت و جنايت مشغول بود.
زيرنويس
1 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني , ص 92 تا 95
امام خميني : وقتي رضاخان كودتا كرد , هيچ
نداشت و يك سرباز صفر اليد بود. وقتي سلطه پيدا
كرد بر اين مملكت , شروع كرد املاك مردم را به زور
از آن ها گرفتن . زمان رضاشاه , همه غارت گرها را
منحصر كردند به يك غارت گر; همه را سركوب
مي كردند , يك غارت گر جاي همه نشست و غارت
كرد
درآمد سالانه رضاخان 700 ميليون تومان بود;
درحالي كه مجموع بودجه وزارت صنايع و معادن ,
تجارت , راه و ترابري و بهداري در سال 1307 هـ .
ش را حدود سيصد هزار تومان نوشته اند. رضاخان ,
44 هزار مستغل و 2167 پارچه روستا را تصاحب
كرد و حدود سيصد هزار نفر روي املاك و
مستغلاتش كار مي كردند.

|