
2 ـ برگير از گردن حق ريسمان ظلم
« اشعار فاطمي » كه بر محور « تعهد » , يعني حق مداري , ارزش گرايي ,
انسان پروري , تحول زايي و زندگي سازي مي چرخد , موضوعات مختلفي را
به مداقه و ژرف انديشي مي گذارد و از آنجا كه « درد آشنا » و « جامعه گرا »
مي باشد به طور طبيعي نمي تواند در خود فرو رود و در محاصره عارضه « هنر
براي هنر » گرفتار آيد.
« هنر براي هنر » كه تفكري فاقد معرفت و بينش است و از پشتوانه هاي
عقلي و علمي بي بهره مي باشد , تعهد و مسئوليت در هنر را نفي مي كند و
حق مداري و ارزش گرايي را برنمي تابد و در برابر دردها و رنج ها و مضايق و
تنگناها و موانع رشد و پويايي و سعادت جامعه , بي اعتناست و دستي از
آستين برون نمي كند , راهي نمي گشايد , بيراهه اي مسدود نمي نمايد , اشكي
نمي سترد و دردي درمان نمي كند.
« هنر براي هنر » تفكري غربي است و اگر به « اومانيسم » گرايش دارد و از
انسان گرايي سخن به ميان مي آورد , اساس و بنيان اين گرايش را همانا
نفسانيت انسان و آمال و شهوات و آزادي هاي لجام گسيخته و متضاد با
« وحي » و « عقل » قرار مي دهد و در همان بيراهه ها و مهالكي شتاب مي گيرد
كه حاصل نهايي آن « بحران معنوي » و « انحطاط اخلاقي » و « سقوط
انسانيت » و گسترش روزافزون فساد وتباهي و بيماري هاي هلاكت آفرين
ناشي از آن در غرب مي باشد.
« هنر براي هنر » يعني هنر بريده از « دين » , و هنر بريده از دين يعني هنر
فاقد اعتقاد و ايمان راسخ به مبدا وجود و هستي بخش و قوانين سرچشمه
يافته از « وحي الهي » و ارزش هاي والايي چون پاكي و عفاف , شرف و عزت ,
ايثار و فداكاري , راستي و صداقت , خلوص و يكرنگي , نيكوكاري و
همگرايي و نوع دوستي و تمام معيارهاي مبتني بر اخلاق و تعليم و تربيت
سالم و پويا و زندگي ساز.
در نقطه مقابل هنر براي هنر , هنر براي رشد و بالندگي « انسان » و در
خدمت سلامت و سعادت و امنيت و آزادي و استقلال « جامعه » و
ترويج كننده ارزش هاي الهي و انساني و راهگشا به حيات سالم مادي و
معنوي قرار دارد , و اين هنر , « هنر متعهد » است .
« فرهنگ فاطمي » , تجلي گاه هنر متعهد » است , و « اشعار فاطمي » كه
زيباترين جلوه هاي هنر متعهد مي باشند به « انسان » مي انديشند و خود را در
برابر سرنوشت اين موجود , مسئول مي يابند.
احساس مسئوليت اشعار فاطمي نسبت به جامعه انساني و رنج ها و
دردها و موانع رشد و كمال و تباهي هايي كه راه سعادت و آزادي و رستگاري
را ناهموار و پرسنگلاخ مي سازد , تا آنجا شدت و فزوني مي يابد كه حجم
گسترده اي از لحظات زندگي انسان را به خود اختصاص مي دهد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) اشعار نغز و زيباي خود را در خدمت درد و
رنجهاي اجتماع انساني قرار مي داد و به موضوعاتي مي پرداخت كه در متن
جامعه انساني مطرح بود و بايد در قالب و شيوه هاي هنر نظم انعكاس
مي يافت تا براي همه نسل ها درس آموز و عبرت زا باشد و تحول ودگرگوني
ايجاد نمايد.
اين مراقبت و دقت ويژه آن بانوي مطهر تا آنجا به صورت يك ضرورت
و وظيفه و مسئوليت چهره ظاهر مي نمود كه در محيط خانه ودر تعامل و
بازي با كودكانش نيز تعميم مي يافت و او را مشتاق مي ساخت كه حتي در اين
لحظات , ضمن تامين نيازهاي كودكان و نوجوانانش به بازي و نشاط , آنان را
نسبت به احساس مسئوليت در برابر مسائل و رنجها و مشكلات و دردهاي
اجتماعي آگاهي و بينش ببخشد و از همان سنين بذرهاي تعهد در برابر ترويج
فضايل و ارزش ها و تقابل با ضدارزشها و پليدي ها و ظلم و جور و تباهي ها
را در سرزمين ذهن و جان و روحشان بارور نمايد.
همان طور كه در مباحث قبل مطرح كرديم حضرت فاطمه زهرا(س )
هنگام بازي با فرزندش حسن (ع ) و درحالي كه او را به پائين و بالا حركت
مي داد , شعري را مي سرود كه از محتواي عميقي درباره برخي از فضايل و
ارزشهاي فردي و اجتماعي و سياسي برخوردار بود. اين شعر زيبا , در عين
حال كه در حال بازي و شادماني با فرزند سروده مي شد , جلوه اي از « شعر
متعهد » را به نمايش مي گذاشت و نشان مي داد كه حضرت زهراي
مرضيه (س ) حتي در چنين موقعيتي شعر ناب خويش را با آميزه اي از تعهد و
مسئوليت و انسان سازي و ايجاد حركت در مسير تقابل با ضدارزش هايي كه
جامعه را از رشد و كمال و پيشرفت بازي مي دارند همراه مي سازد.
حضرت زهرا(س ) خطاب به فرزند خردسالش چنين مي سرود :
اشبه اباك يا حسن
واخلع عن الحق الرسن
و اعبدالها ذامنن
ولاتوال ذالاحن
اي حسن , همانند پدرت باش , و برگير از گردن حق ريسمان ظلم .
خداوندي را كه خالق و صاحب نعمت هاي گوناگون است پرستش كن , و
افراد تيره دل را به دوستي مگير . (1 )
در اين شعر زيباي فاطمي تامل مي نمائيم :
1 ـ اولين موضوع در اين شعر زيبا , اصل « الگوپذيري » و تبعيت و پيروي از
اسوه هاي بزرگ و سترگ الهي و انساني مي باشد.
از ديدگاه انديشه و تفكر اسلامي , الگوهاي رشد و كمال , نقش بسيار
حياتي و سازنده اي در جامعه ايفا مي نمايند و بسترساز و فراهم آورنده
زمينه هاي گرايش انسان ها به ارزش ها و هنجارهاي والا و فضايل بزرگ
اخلاقي و رفتاري مي گردند.
اسوه ها و الگوهايي كه اسلام به بشريت عرضه مي دارد , تجسم عيني و
عملي تعاليم و معارف و قوانين جامع و رهايي بخش اين دين مبين محسوب
مي شوند و به همين دليل تبعيت و پيروي از آنان در همه عرصه هاي حيات
فردي , عبادي , اجتماعي , سياسي , علمي , فرهنگي , اقتصادي , اخلاقي و
تربيتي لازم و ضروري مي باشد.
اين الگوها و اسوه هاي الهي به آن دليل كه تمام جلوه هاي زيبا و
حياتبخش معارف و قوانين و ارزشهاي اسلامي را در انديشه و تفكر , كلام و
سخن , رفتار و سلوك , اخلاق و ادب , مواجهه و برخورد , و تعامل ها و
همگرايي ها به تجلي مي رسانند , جاذبه هاي زيبايي به وجود مي آورند كه
چشم و دل افراد را خيره و محو مي سازد و آنان را سريع و پرشتاب در
كهرباي اخلاق و رفتار الهي اين اسوه ها و الگوها مي افكند و شيفته و دلباخته
اسلام و احكام و قوانين زندگي ساز آن مي كند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در شعر زيباي خويش , مولاي متقيان حضرت
علي (ع ) را الگو و اسوه حسنه معرفي مي نمايد و از فرزندش مي خواهد كه از
سيره و روش و رفتار و عملكردهاي او تبعيت نمايد.
حضرت زهرا(س ) شخصيتي را الگوي رفتار و عمل فرزندش قرار
مي دهد كه در بلنداي قله هاي ايمان و تقوا و عرفان قرار دارد , در عبادت و
پرستش ذات مقدس حق تعالي عابدترين و مشتاق ترين است , در كار و
تلاش و فعاليت هاي فردي و اجتماعي كوشاترين و خستگي ناپذيرترين
مي باشد , در اجراي عدل و داد بسيار دقيق و قاطع است و هر حقي را در
جايگاه خود قرار مي دهد و صداي رساي عدالت مظلوم مي باشد , در جهاد و
مبارزه با دشمنان دين و ملت و كشور يكه تاز ميادين و پيشتاز شهادت است ,
پاسدار بزرگ ارزش ها و فضايل اخلاقي و انساني است , در اوج شهامت و
شجاعت و متصف به جوانمردي و فتوت و شرف و عزت و آزادگي است ,
لحظه اي از ياد حق غفلت نمي ورزد و انديشه و سخن و رفتار و مواضع و
عملكردش را براساس خشنودي و رضايت خدا تنظيم مي نمايد , ياور
مظلومان است و دشمن سرسخت ظالمان , حامي يتيمان و تهي دستان و
محرومان مي باشد و تكيه گاه هر انسان بي پناه و محزون و درمانده .
2 ـ موضوع دوم در شعر حضرت زهرا(س ) , حمايت از « حق » و رفع موانع و
ناهمواري هايي است كه بر سر راه آن چهره ظاهر مي سازند.
« حق » , محور و مداري است كه همه خيرها و نيكي ها و خوبي ها و
فضيلت ها و شرف ها و پاكي ها و كرامت ها و ارزش ها برگرد آن مي چرخند.
« حق » . بهترين راه است (2 ) و نيرومندترين پشتيبان مي باشد(3 ) و
شمشيري است در برابر باطل (4 ) و وسيله نجات و رهايي است (5 ) .
هرگاه خداوند بنده اي را گرامي دارد او را در راه برپاداشتن حق ياري
مي رساند(6 ) و كسي كه پنجه در پنجه حق درافكند شكست مي خورد(7 ) و آن
كه حق را ياري دهد رستگار مي شود(8 )
حضرت زهراي مرضيه (س ) از فرزندش مي خواهد كه به ياري حق
بشتابد و با تمام وجود به تبليغ و ترويج و دفاع از آن بپردازد.
تعبير زيباي « از گردن حق ريسمان برگرفتن » , كنايه از موانع گسترش حق
را مرتفع نمودن و با ظلم گستران و متعديان و سيطره جويان و فسادگران و
قدرتهاي تهديدگر و تطميع كننده اي كه در طول تاريخ با تمام توان و انرژي و
ابزارها و اهرمهاي تبليغي و سلاح هاي مرگبار نظامي در برابر جبهه حق به
عناد و قتل و جنايت و غارت مي پردازند و اساس دين و استقلال كشور را به
خطر مي افكنند , مبارزه و ستيزكردن است .
حضرت فاطمه (س ) با « ادبيات منظوم » و به وسيله « شعر متعهد » , به
فرزندش از آغاز سنين حيات مي آموزد كه به ياري « حق » بشتابد و با « باطل »
درآويزد و در راه اعتلاي « حق » ـ كه شكوفايي و پايداري و ترويج نيكي ها و
زيبايي ها و ارزشهاي والاي الهي و انساني مي باشد و بشارت دهنده رهايي و
آزادگي و عزتمندي و امنيت و استقلال و سعادت و رستگاري است ـ از هيچ
تلاش و مجاهده اي دريغ نورزد.
3 ـ موضوع سوم در شعر زيباي فاطمي , « شكرگذاري » به درگاه خداوند متعال
براي آفرينش و گسترش نعمت هاي الوان و فراوان براي بشر است .
شكر و سپاس , يكي از ارزش هاي بزرگ اخلاقي است و وظيفه اي است
كه هر انساني در برابر خالق و پرورنده خويش احساس مي نمايد و با مشاهده
موهبت ها و احسان و بخشش هاي مختلف الهي كه تمام هستي را فراگرفته اند
و زندگي و حيات را براي بشر لذت بخش مي سازند , خويشتن را به
سپاس گذاري از حضرت قادر متعال مكلف مي داند.
درباره شكر و سپاس به درگاه خداوند متعال توجه به سه نكته اساسي را
لازم و ضروري مي دانيم .
نكته اول اين است كه خداوند بزرگ هرگز به سپاسگذاري ما نسبت به
موهبت هايش نيازمند نمي باشد , همچنان كه به هيچ يك از عبادت هاي
مامحتاج نيست , بلكه اين ما هستيم كه به شكرگذاري به درگاه پاكش و
عبادت و پرستش ذات مقدسش نيازمند مي باشيم و از اين طريق به رشد و
كمال معنوي و تقوا و رستگاري نائل مي آئيم .
نكته دوم اين كه اين سنت بزرگ الهي است كه هرگاه در برابر نعمت هاي
الهي وظيفه شكر و سپاس به نحواحسن تحقق يابد , نعمت ها و بخشش ها
فزوني و تداوم مي يابند , چنان كه قرآن كريم به صراحت به اين واقعيت
اشاره مي كند و مي فرمايد :
« لئن شكرتم لازيدنكم » (9 )
« اگر شكر نعمت ها را به جا آوريد بر آنها مي افزائيم » .
نكته سوم اين كه شكر و ساپس به درگاه حضرت حق به شكر لساني و
زباني محدود نمي شود و بالاترين مرتبه اين عمل پسنديده , « شكر عملي »
مي باشد , شكر عملي با بهره برداري هاي صحيح از نعمت هاي مختلف
خداوند تحقق مي يابد , يعني هر كس كه نعمت هاي الهي را در جايگاه هاي
خود و در اندازه هاي مناسب به بهره وري برساند و از افراط و تفريط ها و
اسراف و زياده روي ها و بخل و تنگ چشمي ها اجتناب ورزد و داده هاي الهي
را در گناهكاري ها و مفاسد به مصرف نرساند , شكر خداوند متعال را به
بهترين وجه به جاي آورده است .
4 ـ چهارمين و آخرين موضوع در شعر كوتاه و زيباي حضرت زهراي
بتول (س ) « دوستي » و مراوده و معاشرت با دوستان مي باشد.
دوست يابي و تعامل با دوستان و رفيقان از ضروريات حيات اجتماعي
محسوب مي شود و كودكان و نوجوانان لحظات خاصي از عمر خويش را به
اين تعامل و معاشرت كه اثار بسيار حائز اهميت و مفيد و سازنده اي بر آن
مترتب مي باشد سپري مي سازند.
دوستي ها در كنار آثار نيك و راهگشا , آفات و زيان هايي را نيز با خود به
همراه دارند. اين آفات و زيان ها ابتدا در دوستان ناباب و ناسالم ظاهر
مي شوند و سپس در ساير افراد رخنه و نفوذ مي يابند. در چنين شرايطي است
كه والدين با نظارت ها و مراقبت ها و توصيه هاي مفيد خويش , فرزندان را از
ارتباط با افراد ناسالم نهي مي نمايند تا سلامت آنان به مخاطره
نيفتد.
حضرت زهرا(س ) در مصراع آخر بيت دوم شعر خويش , فرزندش
حسن (ع ) را از دوستي با تيره دلان و كينه ورزان برحذر مي دارد تا از آثار
زيانبار ارتباط هاي اجتماعي با اين افراد مصون بماند.
مي بينيم كه در اين شعر كوتاه , پيام ها و درس هاي بلند و راهگشا موج
مي زند و توجه و مراقبت خاص حضرت زهراي بتول (س ) را به شعر متعهد
و آگاهي بخش و بيداركننده و انسان پرور به نمايش مي گذارد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در كنار اين احساس تعهد و مسئوليت شناسي
در هنر شعر و بهره برداري بهينه از آن در رشد و پرورش فرزندان , به
جنبه هاي نشاط آور و طراوت زاي اين هنر نيز در محيط خانه و در تعامل با
فرزندان توجه داشت , به طوري كه روزي در حالي كه فرزندش حسين (ع ) را
به روي دست نوازش مي نمود , اين شعر را مي سرود :
انت شبيه بابي
لست شبيها بعلي
تو به پدرم رسول خدا(ص ) شباهت داري و به علي (ع ) شبيه نيستي . (10 )
حضرت علي (ع ) با شنودن اين بيت شعر از حضرت فاطمه (س ) مشعوف
مي شد و لبخند مي زد.
پي نوشت ها :
1 ـ مناقب اين شعر آشوب , ج 3 , ص 389
2 ـ از سخنان حضرت علي (ع ) , غررالحكم , ترجمه و تنظيم موضوعي ,
سيدهاشم رسولي محلاتي , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , ج 1 , ص 271
3 ـ همان مدرك , ص 271
4 ـ همان مدرك , ص 271
5 ـ همان مدرك , ص 272
6 ـ همان مدرك , ص 273
7 ـ همان مدرك , ص 276
8 ـ همان مدرك , ص 277
9 ـ قرآن كريم , سوره ابراهيم , آيه 7
10 ـ مناقب ابن شهر آشوب , ج 3 , ص 389
« هنر براي هنر » كه تفكري فاقد معرفت و بينش است و از
پشتوانه هاي عقلي و علمي بي بهره مي باشد , تعهد و مسئوليت
در هنر را نفي مي كند و حق مداري و ارزش گرايي را
برنمي تابد و در برابر دردها و رنج ها و موانع رشد و پويايي و
سعادت جامعه , بي اعتناست و دستي از آستين برون نمي كند ,
راهي نمي گشايد , بيراهه اي مسدود نمي نمايد , اشكي
نمي سترد و دردي درمان نمي كند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) اشعار نغز و زيباي خود را در
خدمت درد و رنج هاي اجتماع انساني قرار مي داد و به
موضوعاتي مي پرداخت كه در متن جامعه انساني مطرح بود
وبايد در قالب و شيوه هاي « هنر نظم » انعكاس مي يافت تا براي
همه نسل ها درس آموز و عبرت زا باشد و تحول و دگرگوني
ايجاد نمايد.
الگوها و اسوه هاي الهي به آن دليل كه تمام جلوه هاي زيبا و
حياتبخش معارف و قوانين و ارزش هاي اسلامي را در انديشه
وكلام و رفتار و عمل خويش به تجلي در مي آورند , جاذبه هاي
زيبايي مي آفرينند كه چشم و دل افراد را خيره و محو مي سازد
و آنان را سريع و پرشتاب در كهرباي اخلاق و رفتار الهي اين
اسوه ها و الگوها مي افكند و شيفته و دلباخته اسلام و احكام و
قوانين زندگي ساز آن مي كند.

|