روزنامه جمهوري اسلامي 21/06/1383 صفحه عقيدتي

* عالمي وارسته و سخت كوش
* شيخ محمد خياباني , روحاني مجاهد
مظهر استواري و شكيبايي
عالمي وارسته و سخت كوش




به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله احمدي ميانجي
حضرت آيت الله ميرزاعلي احمدي ميانجي در چهارم محرم الحرام سال 1345 هجري قمري مطابق با 23 تيرماه سال 1305 هجري شمسي در روستاي پورسخلو واقع در 24 كيلومتري غرب شهرستان ميانه از شهرهاي آذربايجان شرقي ديده به جهان گشود; دوران كودكي خود را در كنار پدر و مادر خود با يادگيري دروس متداول آن زمان سپري نمود; كتاب گلستان سعدي ; نصاب الصبيان ; منشات امير نظام ; ابواب الجنان ; تاريخ معجم و كتاب جامع المقدمات را پيش پدر بزرگوار و عموزاده پدرش خواند و در حدود 12 سالگي جهت كسب دانش عازم شهرستان ميانه گرديد . در سال 1363 هجري قمري در حالي كه كتاب شرح لمعه را در ميانه پيش اساتيد خود تمام كرده بود جهت ادامه تحصيل به تبريز و پس از چند ماه توقف به قم هجرت نموده و تا آخرين لحظات زندگي در قم سكونت نمودند.
پدر بزرگوار آيت الله احمدي مرحوم آخوند ملاحسينعلي احمدي كه از روحانيون پرتلاش و به نام منطقه ـ اوچ تپه ـ بوده ; در همان روستا به دنيا آمد و پس از تحصيل مقدمات علوم ديني و كتب فارس جهت ادامه تحصيل عازم تبريز شده و از سال 1331 تا سال 1336 هجري قمري در مدرسه حسن پاشا به تحصيل علوم حوزوي تا مقطع كتاب لمعه اشتغال يافت و سرانجام به علت قحطي شديد سال 1336 هجري قمري به اجبار ترك تحصيل كرده و به موطن خود مراجعه نمود. وي جهت امرار معاش به كشاورزي اشتغال داشت و اكثر اوقات خود را در راه هدايت مردم و تبليغ دين و پاسخ به سئوالات شرعي و اصلاح ذات البين و رفع حوائج آنان صرف نموده و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نمي كرد و در خانه اش به روي همه باز بود.
مادر ايشان سيده معصومه دختر حاج سيدزين العابدين از سادات محترم و به نام منطقه بود. معظم له درباره مادر و جد مادري خود چنين مي نويسد : مادرم نيز از سادات موسوي است كه سلسله اي از سادات محترم هستند; اگر چه در شناسنامه حسيني شناخته مي شوند... جد مادري من مرحوم حاج سيدمهدي مي باشد.
جدم مرحوم حاج سيدزين العابدين به سخاوت مشهور بود و در خانه اش به روي تمام افراد منطقه باز بوده است , حتي بياد دارم كه يك حياط مخصوص براي ميهمان داشت و كسي نقل مي كرد كه من فقط موظف به آوردن آب از چشمه براي ميهمانان بودم .
جد پدري آن مرحوم ; حضرت حجت الاسلام شيخ احمد از روحانيون ملا و باسواد و متقي و گوشه گير بود كه با اشتغال به كشاورزي امرار معاش مي نمود.
آيت الله احمدي ميانجي سطوح عاليه را در محضر اساتيد بزرگ آيت الله شيخ موسي زنجاني و آيت الله آقاي سيدحسن قاضي طباطبائي و آيت الله احمد كافي الملك و آيت الله نجفي مرعشي به پايان رساند.
پس از اتمام سطوح عاليه در درس فقه و اصول آيت الله العظمي بروجردي و به مدت شانزده سال در درس آيت الله العظمي محقق داماد تلمذ نمود و همزمان در خدمت آيات عظام گلپايگاني و شيخ هاشم آملي حاضر شده و استفاده هاي فراواني برده و به درجه اجتهاد نائل آمده . ايشان فقيه و مجتهد بدون ادعا بود و تا آخر عمر به تدريس دروس سطح عالي كفايه و مكاسب اكتفا نموده و در پاسخ استدعاي شاگردان و علاقمندان به تدريس خارج و نوشتن رساله عمليه مي فرمود الحمدلله به اندازه كافي رساله عمليه و درس خارج وجود دارد و نيازي به تدريس خارج و رساله عمليه من نيست به آيات ديگر مراجعه نمائيد.
در خاطرات خود مي گويند : من نه اجازه اجتهاد دارم ونه اجازه نقل حديث روال كار من اين طوري است . به قول بعضي ها بي مزگي هم خودش يك مزه است . دنبال اجازه نرفتم و به اين فكر هم نبودم كه از اساتيد اجازه اي بگيرم . با خود مي گفتم اگر سواد داريم كه داريم و اگر نداريم با نوشته گرفتن كه آدم باسواد نمي شود.
يكي از الطاف الهي براي ايشان داشتن دوستان و هم مباحثه هاي خوب بود. بعضي از دوستان ايشان كه تقريبا هميشه با هم مانوس و نزديك بودند عبارتند : آيت الله سيدموسي شبيري ; آيت الله سيدمهدي روحاني ; آيت الله سيد ابوالفضل ميرمحمدي ; آيت الله سيداسماعيل موسوي زنجاني ; آيت الله مشكيني ; آيت الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي ; آيت الله شيخ احمد آذري قمي و آيت الله شيخ احمد پاياني .
آيت الله احمدي ميانجي در وادي تحقيق و تاليف نيز در شمار شخصيتهاي كم نظير قرار دارند. در آثار ايشان اتقان ; شكوفائي ; پويائي و نوآوري مي درخشد. در هر زمان به تناسب نياز جامعه تحقيق و تاليفي را به يادگار گذاشته اند. برخي از آثار مكتوب ايشان كه به چاپ رسيده است عبارتند از :
1 ـ مكاتيب الرسول در چهار جلد
2 ـ التبرك
3 ـ مواقف الشيعه در سه جلد
4 ـ مالكيت خصوصي در دو جلد
5 ـ السجود علي الارض (1 )
6 ـ الاسير في الاسلام (2 )
7 ـ مكاتيب الامام الرضا(ع )
8 ـ احاديث اهل البيت من طرق اهل السنه جلد اول (3 )
برخي از آثار مكتوب ايشان كه به چاپ نرسيده است :
1 ـ مكاتيب الائمه عليهم السلام
2 ـ المقتطف الائمه عليهم السلام
3 ـ ازاحه الارتياب عن حديث الباب
4 ـ دست نوشته هاي فراواني در زمينه هاي مسائل فقهي و تاريخي و شرح حال اصحاب اميرالمومنين (ع ) به يادگار مانده است كه اميد است با مساعدت و لطف الهي همه آثار مكتوب ايشان چاپ و در دسترس علاقمندان علم و ادب قرار گيرد.

شيخ محمد خياباني , روحاني مجاهد




بمناسبت سالگرد شهادت شيخ محمد خياباني
21 شهريور 1299 مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني شربت شهادت نوشيد.
در اين روز روحاني مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني در راه اعتلاي ميهن ونجات و رهايي مردم از استبداد داخلي واستعمار خارجي به دست عوامل مزدور و وابسته به بيگانه به شهادت رسيد.
شهيد شيخ محمد خياباني در سال 1297 هجري قمري در خامنه متولد يافت ودر همانجا رهسپار مكتب شد وبه كسب علوم ديني پرداخت .
مرحوم خياباني پس از بهره گيري از سرچشمه علوم ومعارف ديني , دست به مبارزه زد.
در زمان شيخ محمد خياباني اوضاع جهان اسلام وهمچنين ايران به عنوان پاره اي از پيكر جامعه اسلامي بسيار آشفته وتاسف انگيز بود. در ايران وجود حكام مستبد وبي كفايت از يكسو و دخالتهاي بيگانگان از سوي ديگر اوضاع غير قابل تحملي براي كساني چون شيخ محمد خياباني بوجود آورده بود وملتي را كه پس ازانقلاب مشروطيت انتظاري جز استقلال , آزادي واستقرار حكومتهاي عدالت پرور ومردمي نداشتند چنان به مصائب ومشكلات گرفتار كرد كه هرگز فكر آن را نمي كردند.
استعمارگران انگليس , روسيه تزاري وآلمان بر سر ايران ودر جهت اجراي برنامه هاي استعماري خود به نزاع برخاسته بودند ودر امور ايران مداخله شديدي مي نمودند. بطوري كه حكومت در ايران واژه بي معنايي به خود گرفته بود. استعمار انگلستان در جنوب وسيستان وبلوچستان نيرو پياده كرده ودر آن خطه تاخت وتاز مي نمود , روسيه تزاري فشار خود را بر حكومت باصطلاح مركزي در جهت عقد قراردادهاي ننگين واخذ امتيازات شديد بخشيده وشمال كشور را در اختيار داشت , آلمان فعالانه در عرصه سياست ايران تاخت وتاز مي كرد وبا اخذ امتياز تاسيس بانك , مدرسه واجاره بندري در خليج فارس با روس وانگليس به رقابت برخاسته بود. ارتش عثماني در سرحدات مزاحمتهاي فراواني را براي مردم بوجود مي آورد. خلاصه اين مملكت با حكومت بي كفايت تشريفاتي كه داشت در ايران چيزي جز خرابي , فقر , استبداد , قحطي , بيماري , جهل و... باقي نگذاشته بود و جامعه آن روز ايران مردان مجاهدي را مي طلبيد كه با تمام قوا عليه عوامل بيروني ودروني بدبختيها كمربسته وكشور از آن وضع فلاكت بار نجات دهند. در چنين اوضاع واحوالي بود كه شيخ محمد خياباني قيام كرد.
بطور كلي شيخ محمد خياباني مبارزه همه جانبه خود را بر دو محور انجام داد.
محور اول مبارزه با جهل وناآگاهي مردم كه از موانع دروني سعادت جامعه مي باشد و تا اين مانع از ميان برداشته نشود قيام ملتها براي رسيدن به سعادت واقعي غير ممكن خواهد بود. وي اين بعد از مبارزه خود را اغلب با سخنرانيها ونطقهاي آتشين به انجام مي رساند وعلاوه بر اين « روزنامه تجدد » نيز كه زير نظر خود اواداره مي شد مطالب آگاهي بخش زيادي را در سطح جامعه پخش مي نمود كه مجموعه اين تلاش شيخ محمد خياباني سبب ارتقا بينش وآگاهي در ميان مردم مي شد. او در حقيقت نهضتي را پايدار مي دانست كه پايه هاي فرهنگي داشته ونهضت كنندگان با آگاهي وبينش دست به قيام وانقلاب زده باشند. چرا كه اگر جز اين مي بود دوام اميدواركننده اي نمي توانست داشته باشد.
محور دوم مبارزه شيخ محمد خياباني ستيز عليه بيگانگان وبيگانه پرستان بود واينان را در مجموع عامل بيروني عليه سعادت اسلام وجامعه مسلمين مي شمرد وبه دنبال اين روحيه ستيز عليه بيگانه بود كه با اولتيماتوم روسيه به ايران در مجلس دوم سخت مخالفت كرد ودر مجلس خطابه آگاه كننده اي در مفاسد پذيرفتن اولتيماتوم ايراد نمود.
شيخ محمد خياباني همچنين باقرارداد استعماري وثوق الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919 ) نيز به مبارزه پرداخت و مردم را از مفاسد بزرگ اين قرارداد ننگين آگاه ساخت .
بدنبال بي كفايتي ها و وابستگي هاي دولت وقت ايران به دولتهاي خارجي از جمله قبول قرارداد ننگين 1919 (1298 هجري شمسي ) , شهيد خياباني عليه دولت وقت دست به قيام زد ودر 17 فروردين سال 1299 هجري شمسي در مدت كوتاهي تمام ادارات ونهادهاي دولتي تبريز را به تصرف خود در آورد وبا گستراندن اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان آن منطقه را از چنگ دولت سرسپرده وثوق الدوله خارج ساخت .در اثناي قيام بود كه كابينه وثوق الدوله سقوط كرد ومشيرالدوله روي كار آمد و او هم درصدد خاموش كردن قيام خياباني برآمد وحاجي مخبرالسلطنه (هدايت ) را به آذربايجان فرستاده هدايت كه خودش را مخالف وثوق الدوله وطرفدار آذري معرفي مي كرد به تبريز رفت وخياباني نيز هرگز حدس نمي زد كه او متوسل به اسلحه بشود , به همين جهت درصدد مقابله وتهيه قواي مسلح كارساز بر نيامد. مخبرالسلطنه پس از چند روز مذاكره به قزاقخانه رفت وبه فرمانده قزاقهاي تبريز فرمان عمليات مسلحانه وقلع وقمع انقلابيون تبريز را داد وفرداي آن روز هنگام طلوع آفتاب قزاقها مراكز انقلابيون را مورد هجوم قرار داده وتصرف كردند.
قزاقها در اين جريان به خانه اي كه خياباني در آن بود حمله ور شده واو را به رگبار بسته وبه شهادت رساندند. ا و شهيد شد , ولي راه او ادامه يافت ونام وياد او زنده ماند.

مظهر استواري و شكيبايي


به مناسبت سالروز شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام
امام موسي بن جعفر عليه السلام مظهر استقامت و استواري در امر نگهباني از حقيقت ناب دين خداوند تبارك و تعالي است .
دوره ي امامت امام موسي كاظم عليه السلام مصادف با اوج قدرت عباسيان است . در اين زمان قدرت سلسله عباسي به بالاترين حد خود رسيد و عصر هارون آغاز شد. اوج گرفتن قدرت عباسيان منجر به آغاز عصري شد كه از ويژگي هاي عمده ي آن اختناق و استبداد بود. حاكمان عباسي كه از افزوني قدرت سرمست شده بودند , سختگيري بر پيروان حق را شدت بخشيدند و درصدد برآمدند تا با سركوب كردن شيعيان و پيروان ولايت , استمرار قدرت خويش را تضمين كنند. در اين عصر كه به دوره ي اول استبداد عباسيان معروف است , پيشوا و امام شيعيان حضرت امام موسي بن جعفر عليه السلام بيش از هر كس ديگر تحت فشار و آزار عباسيان قرار گرفتند.
امام موسي كاظم عليه السلام كه از اهداف شوم حكمرانان عباسي آگاه بودند با سلاح استقامت و شكيبايي با ستم و انحراف عباسيان به مقابله پرداختند و سرانجام نيز توانستند در آن فضايي كه لبريز از اختناق بود معارف اصيل دين را حفظ كنند و چراغ هدايت اهل بيت را برافروخته نگه دارند.
امام موسي بن جعفر عليه السلام با شكيبايي و استواري بي نظير و وصف ناپذير خويش فرمانروايان عباسي را چنان در موضع انفعال قرار دادند كه آن ها براي استمرار سلطه ي ناحق چاره اي جز اين نيافتند كه امام را دستگير كرده رابطه ي آن بزرگوار با مردم و جامعه ي اسلامي را قطع كنند.
آن چيزي كه بر فرمانروايان سلسله عباسي گران مي آمد اين بود كه مي ديدند امام موسي كاظم عليه السلام اوج گرفتن قدرت دنيايي و حكومتي آن ها را به هيچ انگاشته و با شجاعت وصف ناپذير , حقوق ولايت را با شيواترين سخن مطرح مي كنند. در آن زمان تصور حكمرانان عباسي اين بود كه چون به اوج قدرت رسيده اند ديگر نبايد كسي به خود جرات دهد حقي را مطرح كند و در مورد سلطه ي شيطاني آنها ايجاد ترديد نمايد. اما زماني كه آن ها مشاهده كردند امام شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام در برابر هارون كه مستبدترين و مقتدرترين فرمانرواي عباسي است , از حقوق امامت و ولايت سخن مي گويد و با شجاعت تمام نامشروع بودن حكومت آن ها را مطرح مي كند , به شدت وحشت زده و خشمگين مي شدند.
نوشته اند روزي هارون به منظور رياكاري و همچنين براي آگاهي از موضع امام موسي كاظم عليه السلام درباره حكومت عباسيان با آن امام بزرگ درباره ي فدك و حقوق اهل بيت سخن گفت و از عبد صالح خدا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام خواست فدك را كه از حقوق تضييع شده ي اهل بيت است , تحويل بگيرد. امام كه از اهداف هارون آگاه بودند , تحويل گرفتن فدك را مشروط به تعيين حدود واقعي و كامل آن كردند. امام درباره ي تعيين حدود واقعي فدك چنان سخن گفتند كه هارون به روشني دريافت آن حضرت هيچ مشروعيتي براي سلسله ي عباسي نمي شناسند و رهبري و حكومت بر تمام سرزمين هاي اسلامي را از حقوق قطعي اهل بيت مي دانند.
آنگاه كه هارون چنين قاطعيت و شجاعتي را از امام موسي كاظم عليه السلام مشاهده كرد , مصمم شد با تزوير خاص آن امام بزرگ را به شهادت برساند و بزرگترين مانع را كه بر سر راه سلطه ي ناحق خويش بود از ميان بردارد.
امري كه سبب شده بود حكمرانان عباسي از جانب امام موسي كاظم عليه السلام احساس وحشت و اضطراب بيشتر كنند اين بود كه نه تنها خود آن امام بزرگ با روح استوار و شجاعت تمام به مقابله با عباسيان مي رفتند بلكه تلاش مي كردند تا همه ي مسلمانان را دعوت به استواري و شجاعت در برابر منحرفان كنند و از قدرت ظاهري آن ها نهراسند. در حقيقت امام درس شجاعت و استواري به مردم مي دادند و در آن ها روحيه اي را به وجود مي آوردند كه بدون هيچ ترسي در مقابل منحرفان بايستند و از حقايق زلال دين دفاع كنند. امام به مردم فرمودند در زماني كه حق و باطل در برابر هم قرار گرفته اند از حق بگوييد و از حق دفاع كنيد , گر چه جان را در اين راه از دست بدهيد و نابود شويد. همچنين آن امام بزرگ صلابت در دينداري و ايستادگي در برابر انحرافات را از ويژگي هاي مسلمانان حقيقي مي شمردند و با نكوهش سستي و نااستواري , روح شجاعت و استواري بر جان هايي كه از اختناق هاروني به هراس افتاده بودند , مي دميدند. همان طور كه امام موسي بن جعفر عليه السلام خود مظهر شجاعت و صلابت و آگاهي بودند و در راه دين از ناملايمات و دشواري ها استقبال مي كردند , تاكيد داشتند ساير مسلمانان نيز اين گونه باشند و با سلاح شهامت و شكيبايي پرده ي تزوير اهل باطل را بدرند. به همين دليل به همه ي مومنان توصيه مي فرمودند در برخورد با نيرنگ اهل باطل از سادگي و خوش باوري بپرهيزند تا بتوانند در راه حق گام بردارند و ناخودآگاه ابزار دست دشمنان دين نشوند. به هر حال , پايداري و صلابت شكوهمند امام در برابر جبهه باطل و همچنين تعاليم بيدارگرانه و صلابت آفرين آن امام بزرگ سبب شد كه عباسيان در صدد خاموش كردن خورشيد فروزاني برآيند كه مردم از آن گرمي و نور مي گرفتند.
سالروز شهادت امام موسي بن جعفر عليه السلام را به همه پيروان راهش تسليت مي گوييم .