روزنامه جمهوري اسلامي 19/06/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ18
فرهنگ فاطمي , تجلي گاه هنر « شعر »




« فرهنگ فاطمي » , تجلي گاه همه خيرها و زيبايي هاست , و يكي از اين زيبايي ها « هنر » است و يكي از اين هنرها « شعر » .
« هنر » در جايگاه خود رفعت و منزلت و ارزش آفريني فراوان دارد و بستر ساز رشد و بالندگي و شكوفا كننده استعدادهاي بالقوه و ذخيره شده دروني است , و « هنر شعر » از جمله هنرهايي است كه در اين بسترسازي ها و شكوفا سازي ها از جاذبه هاي بيشتر و تاثير گذاري هاي ژرف تر برخوردار ميباشد و از همين رو هنر شعر در فرهنگ فاطمي همچون ساير ابعاد و جلوه هاي هنر ارزش و اعتبار خاص مي يابد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) , همچنان كه از هنرهايي چون نثر , فصاحت , بلاغت , خطابت , حكمت , تمثيل و شيوايي در كلام بهره مند بود , از هنر « شعر » نيز بهره هاي وافر داشت و شاعري توانمند بود.
توجه حضرت زهراي مرضيه (س ) به « شعر » نشان مي دهد كه آن بانوي مطهر و مقدس شخصيت كامل و همه جانبه اي داشته است و در همان شرايطي كه دانشور , عالم , متفكر , عارف , مفسر , محدث و فقيه بوده و جامعيت خاصي نسبت به علوم داشته است , « هنرمند » نيز بوده است و به جلوه هاي مختلف هنر از جمله « شعر » توجه و نظر خاص داشته است .
در فرهنگ و تفكر اسلامي « شعر » جايگاه و ارزش ويژه اي را به خود اختصاص مي دهد و به دليل زيبايي هايي كه در كلام به وجود مي آورد و وزن و آهنگ دلنشيني كه در واژه ها مي ريزد و تاثير عميقي كه بر عواطف و احساسات مي نهد و تحول خاصي كه در جان و روح مي آفريند , به صورت « ابزار نيرومند » براي ترويج ارزش ها و هنجارهاي الهي و اهداف و برنامه هاي انسان پرور و زندگي ساز اسلامي و گسترش دين و دين باوري در ميان نسل هاي بشر , به بهره وري هاي بهينه ميرسد.
« شعر » , زبان دل است , و آواي روح , و زمزمه احساس , و تجسم نيازهاي اصيل فطري و طبيعي انسان . شعر , گوهر و صدفي است در درياي ژرف كه به صيد « شاعر » در مي آيد تا زيبايي هايش نمايانده شود و ديدگان دل ها خيره گردد و جان و روان به نوازش افتد.
شعر داني چيست مرواريدي از درياي عقل
هست شاعر آن كسي كاين طرفه مرواريد سفت
شعر آن باشد كه خيزد از دل و جوشد ز لب
باز در دلها نشيند هر كجا گوشي شنفت
شعر , برانگيزاننده « عشق » است , و اين عشق , « الهي » است و داراي ارتباط سه گانه خدا با انسان , انسان با خدا , انسان با انسان .
خداوند به انسان عشق مي ورزد و او را دوست مي دارد و موهبت و محبتش را بر همه ابعاد زندگي و حياتش ارزاني ميدارد و در برابر نيكي ها , خيرها , صلاح و عفاف ها و شرف و آزادگي ها كه از بندگان خالص و صادقش صادر ميشود باران فيض و رحمتش را بر آنان فرو مي ريزد.
انسان به خداوند عشق مي ورزد و سر در برابر معبود و محبوبي فرود مي آورد كه قدير و عليم و حفيظ و محيط و بزرگترين تكيه گاه و ملجا امن آدميان است , و نيز انواع و اقسام نعمت هاي الوان و متنوع را بر بندگان فرود مي آورد , و همواره از همه سو و از همه جا و در همه لحظات رحمت واسعه اش را شامل حال زمينيان مي كند.
انسان به انسان عشق مي ورزد و نيكي روا ميدارد و مهرورزي مي كند و همه ارزش هاي محبت خيز و عطوفت افزا را در عمل و رفتار خويش متسري مي سازد و در كنار همسر دوستي و فرزند پروري و عشق و محبت به نزديكان , نوع دوستي مي كند و مهر مي ورزد و صحنه هاي حيات اجتماعي را با وفاق و مودت و دوستي و محبت , رونق و نشاط مي بخشد. بدين ترتيب « عشق الهي » در سه جلوه و ارتباط خاص و زيباي « عشق خدا به انسان » , « عشق انسان به خدا » , و « عشق انسان به انسان » به تجلي در مي آيد.
هنر شعر , در ظهور و بروز اين عشق پاك با اين ابعاد و جلوه ها , نقش موثر و مفيد ايفا مي نمايد و اين شعله و فروغ الهي را همواره در دلها روشن و گرم نگاه مي دارد , كه اگر غير از اين باشد هيچ شعري به آن دليل كه آتش افروز عشق الهي نيست و نمي سوزاند و حرارت نمي بخشد و دلها را نمي لرزاند , شعر نيست .
شعر خورشيدي ز كانون دل است
آسمان سرخ از خون دل است
آتش عشق دل افروز است شعر
شعله قلب جهان سوز است شعر
شعر طبعي باشد از روياي عشق
شعر موجي باشد از درياي عشق
شعر جانبخش از چه آب زندگي است
گر نلرزاند دلي را شعر نيست
شعر , با تمام زيبايي هايش , وقتي در دست انسان هاي ناسالم و ناپرورده و از هستي بخش جهان گريخته و به عزلت بي ايماني و فساد خزيده گرفتار شود و به « بيراهه گشايي » و « باطل گرايي » مبتلا گردد , از هيچ ارزش و اعتباري برخوردار نيست و به همين دليل , شعر غير متعهد نام مي گيرد.
تمام اعتباري كه اسلام براي شعر قائل است , به شعر هدفمند و متعهد و انسان ساز تعلق مي گيرد , چرا كه چنين شعري به دليل نقش و جهت سازنده و مفيدي كه دارد در جوامع انساني تحول ايجاد مي كند و جان و دل و ذهن و فكر آدميان را در مسير « حق » به جنبش و فعاليت وامي دارد و از ارزشها و هنجارهاي الهي صيانت مي كند و ترويج دهنده آزادي و عدالت و استقلال و عزت و بالندگي ملتها ميشود.
شاعري كه از تعهد تهي باشد و در برابر آنچه در اجتماعات بشري به وقوع مي پيوندد احساس مسئوليت نكند و با مشاهده صحنه هاي فقر و محروميت , ظلم و ستم , فساد و فحشا , پليدي و تباهي , قتل و كشتار , تعدي و تجاوز , آزادي ستيزي , استعمارگري و سيطره بر سرنوشت ملت هاي مظلوم جهان , به « دردمندي » نيفتد و به « چاره جويي » ننشيند و به « تقابل » برنخيزد , همچون مرده اي است كه در ميان زندگان حركت مي كند و از عواطف انساني محروم و فاقد جان و روح سالم و بالنده مي باشد.
از ديدگاه اسلام شعر متعهد و مسئول , از سيره و روش و اهداف و برنامه هاي پاك و والاي پيامبران الهي تبعيت مي كند و از همين روست كه در مسير هدايت و ارشاد آدميان حركت مي نمايد و شايسته وراثت راه و هدف رسولان الهي مي باشد.
شعر را مقصود اگر آدمگري است
شاعري هم وارث پيغمبري است
همين احساس دردمندي و تعهد و ياري رساني به جوامع انساني است كه موجب مي گردد شاعر مسئول و آزادانديش در آنچه مي سرايد دقت و تعمق روا دارد و نه از روي تفنن , كه به عنوان احساس مسئوليت در برابر « دين » و « ملت » و براي تعليم و ترويج ارزشها و فضايل اخلاقي و انساني , به هنر شعر روي بياورد و جانش را بگدازد تا شعري الهي و در مسير خدمت به مخلوقات خداوند قادر متعال بسرايد.
نادان چه داند آن كه سخندان به گاه نظم
جان را گداخته است و از آن شعر ساخته است
در گوش عاشقان , سخن و حرف شاعران
خوشتر ز بانگ بلبل و آواز فاخته است
نظم روان ز آب روان سينه را بهست
شعر روان ز جان و روان گداخته است
مسير پاكي كه شعر حق مدار و ارزش گرا طي مي كند و آثار زيبايي كه شاعران موحد و متعهد مي آفرينند سرمايه هاي گرانبهاي دين و ملت و كشور محسوب ميشود. اين آثار با دو ويژگي « ايمان و تعهد » و « كارداني و تخصص » مي توانند نقش بسيار سازنده و راهگشايي در جامعه ايفا نمايند و زمينه هاي رشد و پويايي و سلامت و پايداري ملت را فراهم آورند. « ايمان و تعهد » , شعر را حق مدار و ارزش گرا و انسان پرور مي سازد و هدف و جهت متعالي مي بخشد و از فساد و تباهي و انحطاط مي رهاند , و « كارداني و تخصص » , اشعار را از زيبايي هاي علوم و فنون مختص به اين هنر زيبا بهره مند مي سازد و موجب آفرينش هاي زيبا در ادبيات منظوم مي گردد.
باتوجه به اين دو ويژگي و مشخصه است كه بايد اذعان نمود « شاعران » موحد و متعهد و زيبايي آفرين , براي هر ملت و جامعه اي « سرمايه » و « پشتوانه » محسوب مي شوند و ملت ها و جوامع محروم از اين نعمت ها و موهبت هاي الهي , فاقد زيبايي و تحول آفريني اين هنر بزرگ مي باشند.
شاعر اندر سينه ملت چو دل
ملت بي شاعري انبار گل
چنين شاعران عاشق جمال ازلي و به تقوا و تهذيب نفس رسيده و هدايتگر جامعه , همواره راهگشا به سوي توحيد و پاكي و تقدس مي باشند و اين نقش آفريني حتي پس از مرگشان تداوم دارد.
اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد
چشم خود بربست و چشم ما گشاد
حضرت فاطمه زهرا(س ) , همچون همسر بزرگوارش حضرت علي (ع ) ـ كه به هنر علاقه مند بود و شعر مي سرود و ديوان شعري به او منسوب مي باشدـ به اين هنر زيبا و روح بخش مشتاق و متمايل بود و شعر مي سرود.
يكي از زيباترين جلوه هاي فرهنگ فاطمي را بايد توجه به هنر شعر و بهره وري از اين ابزار براي آموزش و راه گشايي و هدفمندي هاي الهي در ابعاد و شئون گوناگون حيات فردي و اجتماعي دانست .
حضرت فاطمه زهرا(س ) از هنر شعر در مقاطع و مناسبت هاي خاص بهره مي جست و آنچه از او باقي مانده است ـ اگر چه معلوم نيست همه آن آثار ارزشمند ادبي باشدـ به خوبي به اين بهره وري ها اشارت دارند.
اشعار باقي مانده از حضرت فاطمه (س ) سرشار از « ايمان و تعهد » مي باشند و در مسير پاك رشد و ترويج ارزش هاي الهي و فضايل بزرگ اخلاقي حركت مي نمايند و همواره راه گشا به سوي تعاليم و معارف اصيل و زندگي ساز اسلام مي باشند.
اشعار حضرت زهراي بتول (س ) علاوه بر محتواي غني و هدفمند و جهت دار , از زيبايي هاي خاصي كه مولود هنرمندي و توجه ويژه او به فنون نظم مي باشد , برخوردار است . اين زيبايي ها در كنار تعاليم و آموزش هاي مختلفي كه در متن آثار منظوم حضرت فاطمه (س ) نهفته است , اشعار فاطمي را به اوج اثرگذاري و تحول زايي مي رساند.
اشعار حضرت زهراي بتول (س ) علاوه بر محتواي غني و زيبايي هاي فني و تخصصي , داراي تنوع موضوع نيز مي باشد. اگر چه بيشترين اشعار حضرت فاطمه (س ) در فقدان جانسوز نبي اكرم (ص ) سروده شده است , لكن اولا در همان اشعار و در حاشيه موضوع اصلي , مطالب و موضوعات ديگري نيز مطرح شده و توجه هر شنونده و خواننده به آن معطوف گرديده است . ثانيا علاوه بر نكته مزبور در اشعار سروده شده در فقدان رسول خدا(ص ) , باب موضوعات اختصاصي و ويژه اي در مسائل اخلاقي و تربيتي و اجتماعي گشوده ميشود و حضرت زهراي مرضيه (س ) درباره آنها به زيبايي شعر مي سرايد و آگاهي و بينش مي آفريند و تحول ايجاد مي نمايد.
با ذكر مجدد اين نكته كه مشخص نيست آنچه در كتب تاريخ شيعه از اشعار زيباي حضرت زهرا(س ) ثبت شده است تمام آثار آن بانوي هنرمند باشد , در اشعار فاطمي تعمق مي ورزيم و از اين چشمه سار هنر و ادب , جرعه نوشي مي كنيم .
اين نگرش , به صورت موضوعي و همراه با تامل و تفكر در محتواي غني و سرشار از عبرت و حكمت و آموزش هاي زندگي ساز اين اشعار زيبا مي باشد.
حضرت زهراي مرضيه (س ) شخصيت كامل و همه جانبه اي داشته و در همان شرايطي كه دانشور , عالم , متفكر , عارف , مفسر , محدث و فقيه بوده , « هنرمند » نيز بوده است و به جلوه هاي مختلف هنر از جمله « شعر » توجه و نظر خاص داشته است . اشعار آن بانوي مطهر علاوه بر محتواي غني و هدفمند , از زيبايي هاي خاصي كه مولود هنرمندي و توجه ويژه او به فنون نظم مي باشد , برخوردار است .
در فرهنگ و تفكر اسلامي « شعر » جايگاه و ارزش ويژه اي را به خود اختصاص مي دهد و به دليل زيبايي هايي كه در كلام به وجود مي آورد و وزن و آهنگ دلنشيني كه در واژه ها مي ريزد و تاثير عميقي كه بر عواطف و احساسات مي نهد و تحول خاصي كه در جان و روح مي آفريند , به صورت « ابزار نيرومند » براي ترويج ارزش ها و هنجارهاي الهي و اهداف و برنامه هاي انسان پرور و زندگي ساز اسلامي و گسترش دين و دين باوري در ميان نسل هاي بشر , به بهره وري هاي بهينه مي رسد.
شعر , زبان دل است , و آواي روح , و زمزمه احساس , و تجسم نيازهاي اصيل فطري و طبيعي انسان .
شعر , برانگيزاننده « عشق » است , و اين عشق , « الهي » است و داراي ارتباط سه گانه خدا با انسان , انسان با خدا , و انسان باانسان .
شاعري كه از « تعهد » تهي باشد و در برابر آنچه در اجتماعات بشري به وقوع مي پيوندد احساس مسئوليت نكند و به « دردمندي » نيفتد و به « چاره جويي » ننشيند و به « تقابل » برنخيزد , همچون مرده اي است كه در ميان زندگان حركت مي كند و از عواطف انساني محروم و فاقد جان و روح سالم و بالنده مي باشد.