روزنامه جمهوري اسلامي 17/06/1383 صفحه هنر و ادبيات

* هنرمند و گذران زندگي
* يادي از استاد شهريار شهريار ملك سخن
هنرمند و گذران زندگي




قسمت نخست مقاله حاضر با ترجمه فيروزان زهادي ـ به نقل از خبرنامه فرهنگستان هنر ـ روز شنبه به چاپ رسيد. اينك قسمت پاياني از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
تعدد آفريننده در خلق آثار هنري
يكي از مقوله هايي كه به مسئله محيط پيرامون هنرمند ارتباط دارد , خلاقيت گروهي است . به تجربه ثابت شده است كه در حوزه هنر , در مقام مقايسه با حوزه هايي از قبيل تحقيقات علمي , قابليت اجرايي رويكرد جمعي در مقايسه با رويكرد فردي به مراتب كمتر بوده است . البته در عرصه هنرهاي نمايشي , سينما و معماري , نه تنها امكان فعاليت جمعي وجود دارد , بلكه غالبا اين نوع فعاليتها ضروري محسوب مي شود , گواينكه معمولا اين ديدگاه يك فرد واحد , يعني كسي مثل كارگردان با معمار اصلي است كه نظر افراد ديگر را به دنبال خود مي كشد. بسياري از ساختمانهاي عظيم , مثل ساختمان « باسيليكاي پطرس مقدس » در رم , حاصل اش معماران متفاوت است . اما بايد گفت تقريبا در اغلب موارد , معماراني كه از آنها سخن مي گوييم نه به طور هم زمان , بلكه يكي پس از ديگري به انجام وظيفه پرداخته اند.
در اغلب رشته هاي هنري , همكاري دو هنرمند موفقيت بيشتري را به همراه داشته است . معبد پاتنون حاصل همكاري ايكتنيوس و كاليكراتس , دو معمار يوناني است . در بين نمايشنامه نويسان عهد ملكه اليزابت همكاري امر رايج محسوب مي شود. يكي از قابل توجه ترين نمونه هاي اين تشريك مساعي را مي توان در آثار فرانسيس بومانت و جان فلچر مشاهده كرد. بسياري از اپراهاي بزرگ دنيا حاصل همكاري آهنگساز و نويسنده متن اپراست , و از آن جمله مي توان به همكاري موتزارت و لورنزوداپونته 43 اشاره كرد .
در بسياري از كشورهاي سوسياليستي و كمونيستي , سازماندهي مجموعه هاي اشتراكي هنري از لحاظ موفقيت با فراز و نشيبهاي فراوان روبه رو بوده است , و اين نكته به ويژه در دوراني صادق است كه بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب آغاز شد. در كشورهايي مثل چين , ويتنام شمالي , و كوبا , دولتها عمدا روي مقوله « خلقي كردن هنر » انگشت گذاشته اند , و اين يعني حمله به انديشه هنر به مثابه حوزه اي كه نبوغ فردي در آن اجازه جولان دارد , و كوشش براي به وجود آوردن هنر اشتراكي و بدون امضا. تعداد بي شماري از وقايع سياسي , مثل اعتصاب دانشجويان فرانسه در سال 1968 , باعث شد هنرمندان دست به فعاليت مشترك براي توليد پوسترهاي تبليغاتي و سازماندهي گروهي تئاتر چريكي بزنند , اجراي نمايش توسط اين گروهها اغلب غيررسمي بود , اما شور و حرارت فراواني را به همراه داشت و مضمون آنها معمولا اجتماعي يا سياسي بود.
اصناف و اتحاديه ها
اهداف مشخص عملي هم باعث شده است كه هنرمندان به يكديگر دست اتحاد بدهند. به عنوان نمونه , اواخر قرون وسطا و در دوران رنسانس , هنرمندان اروپا , پابه پاي ديگر صنعتگران و استادكاران , در چارچوب سازمانهاي صنفي سازماندهي شدند. اين سازمانها نقش مراقبت از منابع اقتصادي هنرمندان و تنظيم راه و رسم داد و ستد آثار هنري را به عهده گرفتند. حتي مفرغ كاران قلمرو بزرگ پادشاهي بنين , سرزميني كه در قرن 16 دوران شكوفايي خود را تجربه مي كرد , براي خود اتحاديه صنفي داشتند.
تلاش براي سازماندهي هنرمندان خلاق در چارچوب اتحاديه هاي صنفي جديد عموما با شكست روبه رو شده است . در دوران ركود اقتصادي ايالات متحده اتحاديه هاي صنفي هنرمندان و نويسندگان طي يك مدت كوتاه رشد و گسترش قابل ملاحظه اي پيدا كردند , و در دهه 1960 هنرمندان سياهپوست و زنان هنرمند تشكلهاي خاص خودشان را به وجود آورند. برخلاف هنرمندان خلاق , هنرمدان عرصه هنرهاي نمايشي اتحاديه هاي نيرومندي را به وجود آورده اند كه توانسته است با اعمال فشار قابل ملاحظه بر دست اندركاران امور , شرايط اقتصادي آنان را بهبود بخشد. « انجمن تساوي حقوق بازيگران آمريكا » و « انجمن تساوي حقوق بازيگران انگلستان » را احتمالا بايد از جمله مشهورترين اين نوع اتحاديه ها به شمار آورد , نهادهايي از اين قبيل در راديو و تلويزيون و صنعت سينما هم وجود دارد. در بعد بين المللي , تلاشهاي زيادي صورت گرفته تا هنرمندان در عرصه فعاليتهاي سياسي و اقتصادي دست اتحاد به يكديگر بدهند. « انجمن بين المللي قلم » (متشكل از شاعران و نمايشنانمه نويسان , مقاله نويسان و ويراستاران , و همچنين داستان نويسان ) , نهادي است كه با قدرت تمام نسبت به مسائلي كه دست اندركاران عرصه ادبيات از زن و مرد با آن درگير هستند به شكلي آشكار موضع گيري كرده است . اين انجمن كه در سال 1921 تاسيس شد و در سالهاي آغاز فعاليتش چهره هاي برجسته اي مثل اچ .جي . ولز , برناردشاو , آناتول فرانس , و توماس مان , از آن فعالانه حمايت كردند , امروزه بيش از 8000 عضو نويسنده را از 58 كشور جهان در خود گردآورده است .
تاثير نقد و تفسير بر آثار هنري
يكي از شرايط ضروري كار براي بسياري از هنرمندان اين است كه مردم هنر آنان را درك كنند و دست به نقد و تفسير آثار آنان بزنند. گواينكه هنرمندان غالبا وانمود كرده اند كه نسبت به ناقدان آثار خود اعتنايي ندارند , اما تجربه نشان داده است كه بهترين فضا براي باليدن هنرمند , فضايي است كه در آن ديگران آثار او را ببينند , مطالعه كنند , درك كنند , و از آن حمايت كنند. تقريبا تمام جنبشهاي مهم هنري عصر جديد سخنگو و مدافع خاص خود را داشته است . در ميان حاميان اين جنبشها با چهره هاي برجسته اي روبه رو هستيم و از جمله مي توانيم به دو نويسنده فرانسوي اشاره كنيم . اميل زولا كه دفاع از امپرسيونيستها را به عهده گرفت و گيوم آپولينر كه از هنرمندان مكتب كوبيسم حمايت كرد , همچنين بايد از جان مارتين , منتقد آمريكايي ياد كنيم كه از حاميان جنبش نوين رقص به شمار مي رفت .
اما كم نيستند هنرمندان خلاقي كه وقتي ديگران ارزش آثار آنان را درك نكردند , از كار خود دلسرد شدند. فرانچسكو بورميني , معمار بزرگ دوران باروك , حداقل تا حدودي به اين دليل اقدام به خودكشي كرد كه منتقدان يا به آثار او بي اعتنايي كردند يا به آن تاختند. البته اين قصه كه مي گويند انتقاد بي رحمانه منتقدان از كتاب انديميون سروده جان كيتس شاعر انگليسي , باعث مرگ او شد حقيقت ندارد , اما واقعيت اين است كه اين حملات به شدت بر شاعر تاثير گذاشت . سزان در سالهاي آخر عمر از چيزي كه او آن را بي اعتنايي كامل مردم نسبت به دستاوردهاي هنري اش تصور مي كرد , به شدت رنجيده خاطر شد.
رسم اين بوده كه هنرمندان را هم مثل شاخص ساير رشته ها از ميان همقطاران خود انتخاب كنند و با انواع واقسام جوايز آنان را مورد تشويق قرار دهند. جايزه نوبل ادبيات , معنبرترين اين جوايز است كه به جز دو مورد استثنايي در سالهاي 1914 و 1943 , از سال 1901 سالانه به منتخبين اين رشته اهدا شده است . در پاره اي از موارد , و به خصوص به دليل فشارهاي سياسي , تعدادي از برندگان جايزه نوبل از پذيرش آن سر باز زده اند. در ساير رشته هاي هنري , جايزه اي سراغ نداريم كه با جايزه نوبل برابري كند.
در ايالات متحده هر ساله به آثار برجسته در حوزه نمايشنامه نويسي , شعر و موسيقي , در كنار نوشته هاي مختلف در حوزه پژوهش و روزنامه نگاري « جايزه پوليتزر » تعلق مي گيرد. « جايزه ملي كتاب » نيز از جمله جوايزي است كه به آثار ادبي در گونه هاي مختلف تعلق مي گيرد و بدين وسيله نويسندگان اين آثار مورد تقدير قرار مي گيرند. در ساير كشورها نيز هنرمندان را به خاطر دستاوردهاي برجسته شان با انواع و اقسام جوايز و نشانهاي لياقت مورد تشويق قرار مي دهند. به عنوان نمونه « جايزه گنكور » مشهورترين جايزه ادبي فرانسه محسوب مي شود. در انگلستان , بسياري از هنرمندان در عرصه هنرهاي خلاقه و نمايشي هر ساله در فهرست افتخار قرار مي گيرند و به آنها لقب « سر » يا ساير عناوين افتخاري تعلق مي گيرد. در شوروي سابق لقب « هنرمند ممتاز » به عنوان نشانه اي از دستاوردهاي موفق هنري به دست اندركاران اين حرفه تعلق مي گرفت , و در ژاپن بازيگران را اغلب با القابي مثل « ذخيره ملي در قيد حيات » مورد تقدير قرار مي دهند , و اين نشان دهنده اعتباري است كه آنها در عرصه كار خود كسب كرده اند.
در عين حال هنرمندان از اين موقعيت ممتاز برخوردارند كه آنها را به عضويت انجمنهاي افتخاري منصوب كنند. تعدادي از اين انجمنها منحصرا هنري است . در فرانسه , بزرگترين قدرداني از يك هنرمند يا روشنفكر آن است كه مقام او را تا حد عضو « فرهنگستان فرانسه » , يعني جمع مشهور « جاودانه ها » ارتقا دهند. در ايالات متحده , « موسسه ملي هنر و ادبيات » اصلي ترين انجمن افتخاري براي انواع شاخه هاي هنر محسوب مي شود.
جنبه هاي اجتماعي و اقتصادي هنر
براي تحليل جامعه شناختي انواع رشته هاي هنر بايد به بازشناسي انواع گوناگون ساختارهاي اجتماعي كه فعاليتهاي هنري تاكنون در قالب آنها شكل گرفته و تاثيراتي كه ساختارهاي مزبور بر سبك و شيوه و محتواي انواع هنرها برجاي نهاده , سطوح مختلف دستاوردهاي هنري , راه و رسم زندگي هنرمندان , و موارد استفاده جامعه از هنر آنان بپردازيم . اين شيوه تجزيه و تحليل , برخلاف آنچه در تاريخ انواع و اقسام رشته هاي هنري مورد بررسي قرار مي گيرد , به اين مقوله نمي پردازد كه انواع خاص هنر چگونه سير تكامل تاريخي خود را طي كرده اند و براي مصرف كنندگان خود چه معنا و مفهومي داشته اند. در عوض , هدف از آن راه بردن به الگوهاي اساسي و متفاوت سازماندهي فعاليتهاي هنري و پيامدهاي انتخاب و به كارگيري هر يك از اين الگوها براي جامعه و براي انواع شاخه هاي هنري است .
هنوز هم ما از دانش مورد نياز براي بازشناسي اين الگوها بي بهره ايم و از سوي ديگر معاني ضمني آن براي ما در پس هاله اي از ابهام پنهان است , در واقع بايد گفت , در مورد يك مبناي نظري كه همه رشته هاي هنري را در ارتباط با كليه متغيرهاي جامعه شناختي در انواع و اقسام جوامع , از ساده ترين جامعه گرفته تا پيچيده ترين آنها , دربرگيرد , توافقي عمومي وجود ندارد. از اين گذشته , در سرتاسر حوزه اي كه حدفاصل بين علوم انساني و علوم اجتماعي است كمتر عرصه اي را مي توان پيدا كرد كه به قدر مقوله رابطه بين هنر و اجتماع به حساسيتهاي تعصب آميز افراد دامن بزند.
بنابراين , به هرگونه كلي بافي در مورد رابطه هنر و اجتماع بايد به ديده احتياط بنگريم و آن را نه همچون دانشي بي چون و چرا و تغييرناپذير , بلكه به عنوان فرضياتي احتمالي تلقي كنيم .
عرصه هنر
درك جامعه شناسي از هنر به دو شيوه امكان پذير است . از ديدگاه غير تاريخي , درك و دريافت ما از هنر بايد مطابق تعريفي باشد كه اجتماع , يا بخشي از اجتماع كه در مورد مسائل هنري صاحبنظر است , از مقوله هنر ارائه مي كند. اين ديدگاه را مي توان ديدگاه « انتسابي » ناميد. يك اثر مي تواند داعيه هنري بودن داشته باشد يا نداشته باشد; اما اين افراد صاحبنظر يا افراد علاقه مند اجتماع هستند كه آن را از جنبه هاي هنري به رسميت مي شناسند (در جوامع عصر جديد , اين كار توسط هنرمندان و منتقدان هنري صورت مي گيرد). مطابق اين تعريف , در جوامع ماقبل فرهنگي هنر وجود نداشته است تا اينكه افراد عصر جديد از راه رسيدند و آن را بازشناختند , چرا كه آنچه امروز هنر به نظر مي آيد در آن جوامع و در اغلب موارد كالايي تلقي مي شده كه كارآيي مذهبي يا عملي و روزمره داشته است . اگر هنر انتسابي را كه توسط فرهنگهاي بعدي به اين دسته از كالاها تحميل شد , ناديده بگيريم , بايد آنها را كالاهايي تلقي كنيم كه يا از جنبه هاي مذهبي اهميت دارند يا از آنها استفاده عملي مي شود. هنر در ذات اين اشيا وجود ندارد , بلكه درك و تصور ما از آنهاست كه چنين مفهومي را پيش مي كشد.
ديدگاه دوم , يا ديدگاه تاريخي , براساس اين فرضيه بنا شده كه وقتي اشيايي كه كاركرد هنري دارند از مجموعه اي از « آزمونها » سربلند بيرون بيايند , آن وقت است كه ما با آثار هنري سر و كار داريم . وقتي اثري از اين دست براي بار اول در معرض ديد افرادي غير از خالق قرار مي گيرد , آن را مي توان به عنوان چيزي نگاه كرد كه « داعيه هنري » دارد.
هرگاه عده كثيري از افراد اجتماع يا نخبگان شناخته شده جامعه يا ساير هنرمندان و منتقدان هنري آن را بپذيرند , مي توان گفت كه عموم مردم , صاحبنظران و اهل فن ارزش آن را به عنوان اثر هنري تصديق كرده اند. اما اثر مزبور وقتي آزمون نهايي كيفيت هنري خود را از سر خواهد گذراند كه مرزهاي زمان و مكان را در نوردد و ملل ديگر در سرزمينهاي ديگر نيز آن را بپذيرند.
نظريه تاريخي هنر بر آن است كه آثار هنري از خصلتهاي جهان شمول و پاره اي خصوصيات مشترك برخوردارند كه ويژگي هنرمندانه آنها همه جا قابل تشخيص است (حال مي خواهد تصوري كه ما از آنها به عنوان « هنر » داريم آگاهانه باشد يا نباشد). مطالعات روانشناسي تجربي تا حدي اين ديدگاه را تاييد مي كند. به عنوان نمونه , وقتي چند مجموعه از آثار هنري را به سفالگري سنتي ژاپن و دانشجويان رشته هنر ايالات متحده نشان دادند , روشن شد كه در مورد ارزشهاي نسبي اين آثار تا حد زيادي با دانشجويان مورد اشاره توافق فكري داشتند. اين توافق فكري بين دانشجويان رشته هاي هنري و غيرهنري آمريكا حتي از اين هم بيشتر است . بنابر اين , به نظر مي آيد دست اندركاران هنر , فارغ از حد و مرزهاي فرهنگي , در مورد كيفيت دستاوردهاي هنر توافق فكري دارند.
توافق فكري بر سر عوامل متشكله يك اثر هنري داراي ويژگيهاي زير است :
.1 نسبي است . جوامع و زمانهاي گوناگون در كنار معيارهاي پذيرفته شده كلي معيارهاي خاص خود را دارند , و با اين معيارهاست كه آثار هنري را مورد قضاوت قرار مي دهند. احتمالا حاميان و طرفداران هنر به مراتب بيشتر از شخص هنرمند بر اين معيارهاي ويژه پافشاري مي كنند. به همين دليل است كه وقتي افراد غيرهنرمند بر دادوستدهاي هنري تسلط دارند , قاعدتا در جريان قضاوت در مورد ارزش آثار هنري معيارهاي محلي وزن و اعتبار بيشتري به خود مي گيرد. يكي از دلايل افت و خيزهاي شديدي كه در طول زمان در مورد ارزيابي اقتصادي بعضي از آثار هنري معين به چشم مي خورد , همين نكته است , چرا كه معمولا اين غير هنرمندان هستند كه در اين داوريها نقش تعيين كننده را برعهده دارند.
.2 توافق جمعي در مورد كيفيت آثار هنري خصلتي درجه بندي شده دارد. اگر هنرمندان را به حال خود بگذاريم , مي توان گفت كه در دراز مدت در مورد درجه بندي آثار متنوع هنري به توافق چنداني دست پيدا نمي كنند. اين نكته حتي در مورد جوامع مطلقا برابري خواه نيز صادق است , مثلا در بين بوميان استراليا بخش عمده اي از مردان در فعاليتهاي هنري شركت مي كنند , حال آنكه تفاوت كيفي در ميان دستاوردهاي كار خلاقه و نيز ظرفيتهاي فردي آنها چيزي است كه جامعه آن را به رسميت شناخه است . بنابر اين , انديشه درجه بندي كيفي آثار هنري را نبايد چيزي از مقوله تلفيق سلسله مراتب اجتماعي با تجربيات هنري به شمار آورد.
.3 اجماع در مورد آثار هنر حد و مرز ثابتي ندارد . براي هنرمندان يك جامعه اين امكان وجود دارد آثاري را كه پيش از اين از آنها شناختي نداشته اند در « عرصه » تصوري كه از مقوله هنر دارند رخصت ورود دهند و در اين كار از تيزبيني و حساسيت خود نسبت به ارزشهاي برتر اين آثار بهره بگيرند. ظهور داعيه هاي جديد در عرصه هنر به تلاش براي ارزيابي آنها خواهد انجاميد , و اين درحالي است كه اين داعيه ها با ارزشهاي انحصارطلبانه در تعارض قرار خواهند گرفت و ظهور مكاتب و جنبشهاي هنري را به دنبال خواهند داشت . داعيه هايي از اين قبيل در نهايت به لحاظ آنچه آن را ساختار كلي رشته هاي هنري محسوب مي كنند , محك خواهند خورد و اين ساختار نيز به نوبه خود با استفاده از فرايند آزمون شخصي و از طريق ارزيابي آثاري كه ادعاي ورود به اين عرصه را دارند , رشد و گسترش پيدا مي كند.
تلاش براي سازماندهي هنرمندان خلاق در چارچوب اتحاديه هاي صنفي جديد عموما با شكست روبه رو شده است
هنرمندان غالبا وانمود كرده اند كه نسبت به ناقدان آثار خود اعتنايي ندارند , اما تجربه نشان داده است كه بهترين فضا براي باليدن هنرمند , فضايي است كه در آن ديگران آثار او را ببينند , مطالعه كنند , درك كنند , و از آن حمايت كنند

يادي از استاد شهريار شهريار ملك سخن




سيد محمد حسين بهجت تبريزي , در سال 1285 شمسي در تبريز ديده به هستي گشود. پدر وي حاجي ميرزا آقا خشگنابي , از وكلاي مميز دادگستري تبريز بود كه در سال 1313 چشم از جهان بست . شهريار تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات تبريز و سپس در دارالفنون تهران به پايان رساند و تا آخرين ترم رشته پزشكي را گذراند و در سال آخر , به دليل عشق و معرفت قلبي , مكتب را رها كرد. وي ابتدا در شعرهايش , بهجت تخلص ميكرد ولي بعدا با تفالي كه به ديوان حافظ و با مصراع سرنوشت ساز « روم به شهر خود و شهريار خود باشم » شهريار را برگزيد. شهريار براي امرار معاش چند سالي در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد كاركرد واز مهر ماه 1315 در بانك كشاورزي تهران به خدمت مشغول شد. شهريار در شاعري استعداد درخشان داشت . در سراسر اشعارش , روحي حساس و شاعرانه موج مي زند كه بر بالي تخيلي پوينده و خلاق در پرواز است . شعرش در سه زمينه به تجدد و نوآوري گرايشي محسوس و بالنده دارد. شعرهايي كه براي علي اسفندياري و به ياد او سروده و دگرگوني هايي كه در برخي از اشعار خود در قالب سنتي و طرز تعبير و زبان شعر به خرج داده , حتي تفاوت صور خيال و برداشت ها و بسياري جلوه هاي ديگر , حاكي از طبع آزمايي ها و تجربه هاي زياد اوست . قسمت عمده اي از ديوان شهريار , غزل است .
سادگي و عمومي بودن زبان و تعبير , يكي از موجبات رواج و شهرت اوست . شهريار با روح تاثيرپذير و قريحه سرشار شاعرانه اي كه دارد عواطف و تخيلات و انديشه هاي خود را به زبان دل مردم به شعر بازگو كرد. از اين دو شعر او براي همگان قابل درك و فهم و مانوس است .
شهريار در زمينه هاي گوناگوني و با شيوه هاي متنوعي شعر سروده است . شعرهايي كه در موضوعات وطني , اجتماعي , تاريخي , مذهبي و وقايع عصري سروده , كم نيست . ارادت خاص او به خاندان آل ياسين در شعر « علي اي هماي رحمت » تبلور يافته است .
براي نمونه يادي از استاد :
امشب اي ماه به درد دل من تسكيني
آخر اي ماه , تو همدرد من مسكيني
كاهش جان تو من دارم و من مي دانم
كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني
همه در چشمه مهتاب غم از دل شويند
امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
كي بر اين كلبه طوفان زده سرخواهد زد
اي پرستو كه پيام آور فرورديني
شهريارا اگر آيين محبت باشد
چه حياتي و چه دنياي بهشت آييني
بهرام پاشايي زرنق
پي نوشت
ادبيات معاصر ايران
ديوان شهريار