
فرهنگ فاطمي , فرهنگ « دانش ورزي و علم آموزي » است .
اين فرهنگ زنده و پويا , براي علم و دانش ارزشي والا و منزلتي
بزرگ و نقشي سازنده و تحول زا قائل است و زندگي بدون
دانش را زيانمند و بي حاصل و عامل ركود و عقب گرد و
انحطاط مي داند.
فرهنگ فاطمي , فرهنگ « تفكر و بينش آفريني » است و براي
دست يابي به مراتب بالاي علم ودرك و فهم عميق , تفكر و
انديشه ورزي را ضروري و حياتي مي داند واز اين طريق است
كه به بينش ها و بصيرت ها دست مي يابد و با پشتوانه سازي
تدقيق و تحقيق و تفكر , يافته ها و دانسته هاي علمي را عمق و
ژرفا مي بخشد و سرشار از آثار مفيد و ثمربخش و راهگشا
مي سازد.
فرهنگ فاطمي , به همان ميزان كه براي « علم و دانش » به
صورت يافته ها و آموخته هاي به ذهن راه يافته و متمركز شده
ارزش قائل مي باشد , براي « بينش » و « شناخت » به عنوان مكمل
دانش ها و آموخته هاي گوناگون ارزش و اعتبار قائل است و آن
را ضروري و حياتي مي داند , و از اين بالاتر و حائز اهميت تر
اين كه در نگرش فرهنگ فاطمي « علم ودانش فاقد بينش و
معرفت » , از منزلت و عظمت تهي است و براي جامعه سود و
فايده اي نمي آفريند. زيرا علم و دانش , در صورتي كارآمد و
سازنده و راهگشا خواهد بود كه در هر موضوع به « ژرف نگري »
و « ريشه يابي » بپردازد و به همه جوانب نظرگسترد و هيچ
زاويه اي را از نگرش و كنكاش خالي نگذارد تا از اين طريق به
آنچه كه براي نماياندن شيوه ها و راهكارهاي رشد و بالندگي و
پيشرفت نيازمند مي باشد دسترسي يابد و طبيعي است كه هر
علم و دانشي در هر موضوع چنانچه از ظاهر عبور نكند و به
ريشه ها و بنيان ها راه نيابد و قادر به نماياندن راه رشد و
پيشرفت نباشد , از بينش و معرفت و شناخت كافي بي بهره
است و نمي تواند به سعادت و پيشرفت كامل رهنمون شود.
معارف حياتبخش اسلام , تمام منزلت ها و ارزش هاي
والايي را كه براي علم و دانش قائل است , با « تفكر و تعقل و
تفقه » پيوند مي دهد و تنها علم و دانشي را تاثيرگذار در رشد و
كمال فرد و جامعه مي داند كه با بينش و تعمق و بصيرت همراه
باشد. بدين ترتيب دانش ورزي هاي سطحي و ظاهري و
يكسويه ـ كه انباشته هايي در ذهن مي باشند كه از ژرفا و عمق
بي بهره اند وتاثيرگذار و كاربردي نمي باشند ـ در منظر فرهنگ
جامع فاطمي فاقد ارزش و اعتبار مي باشند.
دانش اندوزي هاي فاقد تعقل و بينش و شناخت يا در
حصار ذهن باقي مي مانند و بود و نبودشان يكسان مي گردد ,
چرا كه از تحول زايي و آگاهي بخشي در جامعه ناتوان و درمانده
مي باشند و هيچ جنبش علمي و آگاهي آفريني اجتماعي را بنيان
نمي نهند. و يا در صورت بروز و ظهور در جامعه , ابزار و وسيله
برآورده ساختن تمنيات و خواهش هاي نفساني مي گردند و
صاحبان خود را به تكبر و غرور علمي و تفاخر به اين و آن و
لجاجت و مجادله هاي علمي بي حاصل اسير و گرفتار
مي سازند.
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در سخني بسيار
عميق و بيداركننده , دانش اندوزان را به سه گروه تقسيم مي كند
و صفات و حالات و نوع بهره برداري آنان از علم و دانش را
اينگونه توضيح مي دهد :
« طلبه العلم ثلاثه فاعرفهم باعيانهم و
صفاتهم »
« دانش اندوزان , سه گروه مي باشند و تو آنان را به ذات و
صفاتشان بشناس »
« صنف يطلبه للجهل والمرا »
« گروه اول براي كارهاي جاهلانه و خصومت آميز علم و
دانش مي اندوزند » .
« وصنف يطلبه للاستطاله والختل »
« گروه دوم براي گردن فرازي كردن و فريبكاري و دغل نمودن
علم و دانش آموزند » .
« وصنف يطلبه للفقه والعقل . »
« و گروه سوم , علم و دانش را براي فهم و بينش و تعقل و
خردورزي مي اندوزند. »
حضرت امام جعفر صادق (ع ) پس از اين تقسيم بندي , به
معرفي بعضي از صفات گروه هاي اول و دوم
مي پردازند.
« فصاحب الجهل و المرا موذ ممار متعرض للمقال في
انديه الرجال بتذاكر العلم » .
« گروه اول , با سخنان خود مردم را مي آزارند و در
بحث هاي علمي مجادله و لجاجت مي كنند. اينان علم
مي آموزند تا در مجالس عمومي با حضور مردم سخن علمي
بگويند , معلومات خود را به رخ اين و آن بكشند و با نيروي
دانش , ديگران را شكست دهند و برتري خود را اثبات نمايند. »
« و صاحب الاستطاله و الختل ذوخب و ملق يستطيل علي
مثله من اشباهه و يتواضع للاغنيا من دونه »
« گروه دوم , وقتي با اقران و امثال خود مواجه مي شوند ,
تكبر مي كنند و در اثر غرور علمي , آنان را با ديده تحقير
مي نگرند , و موقعي كه با ثروتمندان و زراندوزان ذليل تر و
پست تر از خود مواجه مي شوند به مكر و فريب دست مي زنند و
تملق مي گويند تا توجه آنان را به خود جلب كنند و از ثروتشان
بهره مند گردند . » (1 )
اين روايت شريف و ژرف , به خوبي نشان مي دهد كه
علم آموزي ها و دانش اندوزي هاي فاقد شناخت و بينش و
معرفت هاي ناب و اصيل از كجا سردرمي آورد و
دانش آموختگان را به كدام بيراهه هاي گمراهي آفرين مي افكند و
چسان به خواهش هاي سيري ناپذير نفساني اسير و گرفتار
مي سازد , تا جايي كه « انگيزه » و « هدف » و « مقصد » به طور
كامل فراموش مي شود و آموخته هايي كه سالهاي طولاني براي
تحصيل و كسب آن زحمت هاي طاقت فرسا كشيده شده است ,
به گاه ثمردهي و تحول زايي و آگاهي بخشي به جامعه انساني , به
بهره برداري هاي نفساني مي رسد و نه تنها « راه » نمي گشايد و
« روشنايي » به وجود نمي آورد و « رشد » نمي آفريند , كه « بيراهه »
مي گشايد و « ظلمت » ايجاد مي كند و « انحطاط » مي آفريند . (2 )
از ديدگاه اسلام آن علم و دانشي مورد توجه و نظر
مي باشد و براي جوامع انساني مفيد و سودمند است و رشد و
كمال مي آفريند كه به غرور علمي و تكبر و تفاخر و مجادلات
خصومت آميز و تحقير ديگران منتهي نشود , كه چنين علمي با
اين آثار جاهلانه و نفساني , زيانبخش و هلاكت زاست و هيچ
رشد و كمال و پيشرفتي بر آن مترتب نمي باشد.
همچنان كه حضرت امام جعفرصادق (ع ) در تقسيم بندي
گروههاي سه گانه دانش اندوز اشاره كردند , فقط كساني كه علم
و دانش را براي بالارفتن درك و فهم و ازدياد بينش و شناخت و
تعقل و خردورزي در صحنه هاي مختلف زندگي كسب مي كنند ,
در راه روشن دين حركت مي نمايند و داراي انگيزه هاي پاك
الهي مي باشند و زمينه ساز رشد و بالندگي و پيشرفت هاي
مختلف در جامعه مي گردند.
اين گروه از دانش آموختگان , از آنجا كه علم و دانش را از
راه صحيح و با انگيزه هاي پاك و به منظور كسب شناخت و
بينش و براي تفكر و تعقل و به منظور بهره وري هاي بهينه در
عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي تحصيل كرده اند , هم خود
به بلنداي قله علم و دانش و كمال صعود مي كنند و به عالي ترين
مراتب علوم دست مي يابند , و هم مردم جامعه را از
آموخته هاي متقن و استوار و پشتوانه هاي علمي مستحكم و
كمال آفرين بهره مند مي گردانند و جامعه را به اعتلا و پيشرفت و
سعادت رهنمون مي شوند.
« فرهنگ فاطمي » نگاهي ژرف به « علم و دانش » مي گسترد و
اين موهبت الهي را بسيار گرامي و عزيز مي دارد و آن گونه كه
شايسته است از آن بهره برداري مي نمايد.
فرهنگ فاطمي , علم آموزي سطحي و فاقد ژرفا را
برنمي تابد و تلاش و فعاليت آن دانش اندوزي را كه در « سطح »
مي ماند و به « عمق » راه نمي يابد از ارزش و اعتبار و اثربخشي
تهي مي داند , كه چنين دانش آموختگاني به شناخت و معرفت
اصيل و ادراك و بينش عميق دست نيافته اند و به همه چيز
رسيده اند جز علم و دانش به مفهوم راستين و آثار شگرف و
زندگي ساز و حركت زاي آن !
حضرت فاطمه زهرا(س ) زن دانشمند و متفكر و به رشد و
كمال علمي رسيده اي بود كه تمام تصميمات و عملكردهاي
خود را براساس دانش و آگاهي هاي عميق تنظيم مي كرد و به
همين دليل هيچ فعل و حركت و رفتار و سلوك و تصميمي كه با
پشتوانه هاي مستحكم علمي همراه نباشد , از آن بانوي مقدس
و پاك صادر نمي شد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) آموخته هاي خود را با بينش و
معرفت پيوند مي زد و با عمق و ژرفا مرتبط مي ساخت و
هريافته علمي را به گونه اي به بررسي و موشكافي مي گذاشت و
با كنكاش و تدقيق مي آميخت كه در نهايت به بهترين وجه در
زندگي و حيات در تمام ابعاد فردي , اجتماعي , تربيتي ,
اخلاقي , فرهنگي و سياسي به مرحله « عمل » درمي آمد و جنبه
كاربردي به خود مي گرفت .
علم و دانش جامع و شناخت و بينش عميق و كامل او ,
آميزه اي از بهترين و كارآمدترين راهكارها را در جنبه هاي
مختلف به تجلي رسانده بود , به گونه اي كه آن بانوي مطهر در
مواجهه با همسر , در تربيت و پرورش فرزند , در مواجهات
مبتني بر اخلاق و رفتار الهي , در تعاملات اجتماعي , در سيره و
روش و تلاش هاي سياسي و در همه حالات و حركات و كنش و
رفتارهاي گوناگون , هر عملكردش از علم و دانش مايه مي گرفت
و از ژرفاي معرفت و شناخت برمي خاست و از همين رو آثار
شگرف و نتايج عالي و تاثيرات بزرگ به ارمغان
مي آورد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) روح پاكش را در معرض بارش
انوار كتاب آسماني قرآن قرار مي داد و از آنجا كه دل و جانش را
براي حضرت پروردگار پاك و زلال ساخته بود , عمق و ژرفاي
پيام هاي وحياني را درمي يافت و آيات قرآن و احكام و تعاليم و
قوانين جامع اسلام در ابعاد و شئون مختلف را تبيين و تفسير
مي نمود و در زندگي فردي و خانوادگي خود و حيات اجتماعي
و سياسي جامعه در مصداق ها و جلوه هاي « عملي » به شكوفايي
و ثمردهي مي نشاند.
آنچه از حضرت زهرا(س ) به صورت خطبه , مواجهات
علمي , آموزش ها , محاجات , و آگاهي بخشي ها در موضوعات
مختلف علمي برجاي مانده است , عمق دانش و بينش آن بانوي
بزرگوار را آشكار و نمايان مي سازد.
علاوه بر موارد مزبور , « مصحف فاطمي » , جلوه مهم و
بزرگ ديگري از آموخته هاي ژرف و عظيم حضرت زهراي
مرضيه (س ) محسوب مي شود. براساس مستندات فرهنگ
شيعي و روايات ائمه دين (ع ) , پس از رحلت جانسوز پيامبر
گرامي اسلام (ص ) فرشته وحي الهي حضرت جبرئيل امين (ع )
به نزد حضرت فاطمه (س ) آمدوشد داشته و آن بانوي مقدس و
مطهر را از جانب حضرت پروردگار « علم به حوادث آينده »
مي آموخته است .
در اين ايام كه در مجموع هفتاد و پنج روز بود , حضرت
زهرا(س ) آنچه از فرشته الهي مي شنيد براي حضرت علي (ع )
بازگو مي كرد و آن حضرت آن ها را مي نوشت و ثبت مي نمود.
مصحف فاطمي كه حاوي علم به حوادث آينده دنيا
مي باشد , در نزد امامان معصوم (ع ) بود و هم اينك نزد حضرت
مهدي موعود(ع ) مي باشد. اين كتاب يكي از منابع بزرگ علمي
امامان (ع ) بود و برخي از مواقع از حوادث آينده خبر مي دادند
و مي فرمودند :
« در مصحف فاطمه (س ) چنين آمده است » . (3 )
ارزش و عظمت مصحف فاطمي را در وصيت نامه تاريخي
و سياسي و الهي حضرت امام خميني درمي يابيم , آنجا كه در
كلامي كوتاه و در عين حال بسيار تامل برانگيز اعلام
مي نمايد :
« ما مفتخريم كه ... صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب
خداوند تعالي به زهراي مرضيه است , از ماست . » (4 )
به اين ترتيب علوم و دانش هاي مختلف و مرتبط با قوانين
جامع و حياتبخش اسلام كه تضمين كننده سعادت دنيا و
رستگاري آخرت مي باشد و تمام شئون مادي و معنوي و
جسمي و روحي زندگي انسان را به نظم و سامان و صلاح و
سداد درمي آورد و رشد و پويايي و سلامت مي آفريند , به همراه
علم به حوادث آينده كه در « صحيفه فاطميه » گردآمده است ,
اوج عظمت و شكوه اين جلوه از فرهنگ مقدس فاطمي را به
نمايش مي گذارد و ميزان اهميت و نقش محوري و تعيين كننده
« دانش » را در كنار « معرفت » ـ كه دانسته هاي گوناگون را با عمق
و ژرفاي شناخت و بينش قرين و همراه مي سازد تا حيات
انسان را به رشد جامع و كامل برساند ـ آشكار و نمايان
مي سازد.
پي نوشت ها :
1 ـ اصول كافي , ج 1 , ص 49
2 ـ تعاليم اسلام به شدت با دانش اندوزي هاي نفساني و فاقد
انگيزه ها و مقاصد سالم و انساني مخالفت مي ورزد و به همين
دليل در فرهنگ و معارف اسلامي در نفي اين نوع تلاش علمي
روايات فراواني به ثبت رسيده است . علاوه بر روايتي كه از
حضرت امام جعفر صادق (ع ) از نظر گذشت , روايت ذيل از آن
پيشواي معصوم يكي ديگر از اين نمونه ها مي باشد :
« كسي كه به تحصيل علم و دانش مي پردازد براي آن كه به
مردان عالم فخرفروشي نمايد , يا به ستيز با بي سوادان برود و
آنان را شكست دهد , يا آن كه به وسيله علم , مردم را به خود
متوجه كند و بگويد من رئيس شما هستم , جايگاه چنين انساني
از آتش خواهد بود . » ـ مستدرك , ج 2 , ص 322 , الحديث , ج
2 , ص 15
3 ـ اصول كافي , ج 1 , ص 240
4 ـ صحيفه امام , ج 21 , ص 397
« فرهنگ فاطمي » علم آموزي سطحي و فاقد ژرفا را بر
نمي تابد و تلاش و فعاليت آن دانش اندوزي را كه در « سطح »
مي ماند و به « عمق » راه نمي يابد از ارزش و اعتبار و اثربخشي
تهي مي داند , كه چنين دانش آموختگاني به شناخت و معرفت
اصيل و ادراك و بينش عميق دست نيافته اند و به همه چيز
رسيده اند جز علم و دانش به مفهوم راستين و آثار شگرف و
زندگي ساز و حركت زاي آن
حضرت فاطمه زهرا(س ) زن دانشمند و متفكر و به رشد و
كمال علمي رسيده اي بود كه تمام تصميمات و عملكردهاي
خود را براساس دانش و آگاهي هاي عميق تنظيم مي كرد و به
همين دليل هيچ فعل و حركت و رفتار و سلوك و تصميمي كه با
پشتوانه هاي مستحكم علمي همراه نباشد , از آن بانوي مقدس
و مطهر صادر نمي شد
دانش اندوزي هاي فاقد تعقل و بينش و شناخت يا در حصار
ذهن باقي مي مانند و بود و نبودشان يكسان مي گردد , چرا كه از
تحول زايي و آگاهي بخشي در جامعه ناتوان و درمانده مي باشند
و هيچ جنبش علمي و آگاهي آفريني اجتماعي را بنيان نمي نهند.
و يا در صورت بروز و ظهور در جامعه , ابزار و وسيله برآورده
ساختن تمنيات و خواهش هاي نفساني مي گردند و صاحبان
خود را به تكبر و غرور علمي و تفاخر به اين و آن و لجاجت و
مجادله هاي علمي بي حاصل اسير و گرفتار مي سازند

|