روزنامه جمهوري اسلامي 16/06/1383 صفحه مقالات

نوجوانان و جوانان الفباي اعتياد را در قهوه خانه ها مي آموزند!
اخراج اشغالگران , اولويت اول عراق
* براي او كه خادم قرآن بود و خونش در حرم علوي ريخته شد
نوجوانان و جوانان الفباي اعتياد را در قهوه خانه ها مي آموزند!


قهوه خانه ها باقدمت چندين ساله در فرهنگ و تاريخ ايران همواره به عنوان مكاني براي تجمع مردان , تبادل نظر براي بررسي مشكلات محلي و فضايي براي گذران اوقات فراغت آنان , مورد استفاده قرار مي گرفته است .
نبود نظارت باعث شده است تا قهوه خانه ها كه زماني با برپايي نقالي و شاهنامه خواني عامل انتقال فرهنگ اصيل , غيرت و مردانگي به جوانان بود به محلي براي آموزش الفباي اعتياد به نسل نوجوان و جوان جامعه تبديل شود.
سال ها قبل سنت شاهنامه خواني و بيان قصه هاي اصيل و حماسي در قهوه خانه ها , نقش آموزشي و هدايتگر براي نسل جوان داشت , اما متاسفانه امروزه برخلاف قهوه خانه هاي قديمي , جوانان در اين مكان ها وقت خود را به بطالت مي گذرانند.
« علي سلماني » در اين خصوص گفت : كمبود فضاهاي تفريحي و امكانات رفاهي موجب شده است كه بسياري از جوانان به قهوه خانه ها گرايش پيدا كرده و در دام اعتياد گرفتار شوند.
وي افزود : نبود نظارت لازم بر فعاليت قهوه خانه ها وعدم رعايت شرط سني براي استفاده كنندگان از اين اماكن زمينه ساز حضور نوجوانان و جوانان در اين فضاها و آشنايي آنان با اعتياد شده است .
« معصومه علوي » يك شهروند ديگر گفت : متاسفانه بسياري از پدران و مادران نظارتي بر نوع رفتار و محل هاي رفت و آمد فرزندان خود ندارند و همين امر باعث شده است تا اين نسل مورد سو استفاده قاچاقچيان و بعضا دزدان قرار گيرند.
وي افزود : در بعضي از قهوه خانه هاي رباط كريم نوجوانان 9 تا 12 ساله مبادرت به كشيدن قليان هاي بزرگتر از قد خود مي كنند و در همين اماكن با افراد معتاد آشنامي شوند.
به گفته وي , امروزه برخلاف گذشته , برخي قهوه خانه ها از مسير سنتي خود خارج شده و علاوه بر تردد افراد معتاد , به محلي براي خريد و فروش مواد و عتيقه توسط قاچاقچيان و كلاهبرداران تبديل شده است .
« اكبر بختياري » يك شهروند ديگر گفت : گاهي ديده شد است كه شماري از افراد شياد تعدادي انگشتر , تسبيح و اشياي قلابي را در قهوه خانه ها مي گردانند و با تبليغ آنها به عنوان عتيقه , وسايل عتيقه مردم را از چنگشان بيرون مي آورند.
وي افزود : قهوه خانه ها بخصوص در اماكن شلوغ به مكاني براي خريد و فروش لوازم خانگي دست دوم و حتي وسايل دزدي نيز تبديل شده اند.
به گفته وي , متاسفانه اغلب قهوه خانه هاي رباط كريم در زيرزمين ها و اماكن دور از نظارت ماموران نيروي انتظامي قرار دارند و به دليل نبود نظارت براي گزينش افراد سالم و با صلاحيت براي تصديگري قهوه خانه ها , در اين اماكن مواد مخدر رد و بدل مي شود.
اين شهروند اظهار داشت : اگر متصديان قهوه خانه ها خودشان معتاد نباشند , از ورود افراد معتاد جلوگيري مي كنند , در غير اين صورت خودشان جزو عاملان اصلي توزيع موادمخدر مي باشند.

اخراج اشغالگران , اولويت اول عراق


بيش از يكسال و نيم از اشغال عراق مي گذرد و اين كشور همچنان آماج گلوله باران سلاح هاي سبك و سنگين اشغالگران است . تمام فقهاي مسلمان اتفاق نظر دارند كه هر گاه يك كشور مسلمان مورد هجوم دشمن واقع شود , بر تمام دول اسلامي و مسلمانان واجب است كه از آن سرزمين دفاع نمايند. حضرت امام خميني (ره ) در بيان احكام دفاع از اساس اسلام و قلمرو آن مي فرمايند : « اگر بر يكي از دولتهاي اسلامي ترس آن رود كه اجانب بر آن هجوم ببرند , بر همه دولتهاي اسلامي واجب است كه با هر وسيله ممكنه از آن كشور دفاع نمايند , همچنانكه بر ساير مسلمانان واجب است .
هم اكنون كشور مسلمان عراق در سيطره اجانب گرفتار است و بسياري از مردم مسلمان و بويژه شيعيان مظلوم در زندان هاي اين كشور در فجيع ترين وضعيت بسر مي برند به گونه اي كه سناتورهاي آمريكايي اذعان نمودند تصاوير شكنجه زنان عراقي توسط زندانبانان آمريكايي قابل انتشار نيست !
براي رهايي از اين وضعيت اسف بار در عراق راههاي مختلفي در پيش گرفته شد. عده اي شيوه سياسي و عده اي روش نظامي را برگزيده اند. اين در حالي است كه بعضي از عناصر وابسته به رژيم سابق صدام نيز در پشت پرده , هم دست آمريكايي ها شده اند. از منظر اسلام تلاش براي رهايي سرزمين اسلامي از تسلط اجانب اولين اولويت مسلمانان بشمار مي رود. همچنانكه آيه شريفه : « و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا » (نسا141, ) بيان كننده اين موضع صريح الهي است . اين هدف نيز جز با دفاع جانانه و ايثار و روحيه شهادت طلبي امكان پذير نيست . « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » (فتح 29, )
شكي نيست يكي از اهداف اصلي آمريكا و انگليس از حضور در منطقه و اشغال عراق , تنگ تر كردن محاصره ايران و فشار بيشتر بر نظام مقدس جمهوري اسلامي است , و شايد بخاطر همين مسئله باشد كه متجاوزان اصرار زيادي بر هتك حرمت مقدسات ما دارند. قطعا اگر آمريكا وانگليس امروز در عراق موفق شوند فردا نوبت ايران اسلامي هم خواهد رسيد چرا كه آنها هدفي جز خاموش كردن نور ولايت از صحنه هستي ندارند.
بيش از يك سال و نيم از اتخاذ روش هاي سياسي در مقابل اشغالگران عراق مي گذرد ولي آنها همچنان گستاخ تر از گذشته به جنايات خود ادامه مي دهند. عقل و شرع حكم مي كند كه ملت مسلمان عراق با اتحاد يكپارچه , اخراج متجاوزان را اولويت اول قرار داده و با مقاومت تاريخي خود نگذارند سرنوشت عراق نيز همانند فلسطين شود.
مهزيار برون

براي او كه خادم قرآن بود و خونش در حرم علوي ريخته شد




مصاحبه اي با پدر شهيد حجت الاسلام حاج رضا سنگي
اشاره
سال گذشته در اول ماه رجب المبارك مصادف با هفتم شهريور ماه در يك اقدام جنايتكارانه در بيرون حرم مطهر علوي و در جريان يك بمب گذاري آيه الله سيد محمدباقر حكيم و تعدادي از نمازگزاران به شهادت رسيدند. در سالگرد اين فاجعه و همچنين تشديد حملات غيرانساني آمريكا در نجف اشرف , ضمن محكوم كردن اين اعمال كه قطعا نتيجه اي جز حذلان اشغالگران نخواهد داشت , مصاحبه اي با پدر شهيد سنگي كه سال گذشته فرزندشان را در اين حادثه از دست دادند , انجام داده ام كه توجه شما را به آن جلب مي كنيم .
با خوشرويي ما را مي پذيرد , وقتي مي نشينيم كمي دقيق تر به او مي نگرم . چفيه اش و نم اشك گوشه ي چشمانش را كه مي بينم , باز به خود نهيب مي زنم : « با يك پدر شهيد مي خواهي صحبت كني , حواست جمع باشد! » فارسي را با لهجه ي شيرين آذري صحبت مي كند , طوري كه من گاهي اوقات مجبور مي شوم از او بخواهم صحبت هايش را تكرار كند تا متوجه شوم .
من , اسد سنگي هستم . پدر پاسدار روحاني شهيد حجت الاسلام حاج رضا سنگي
از او مي خواهم مختصري از فرزندش بگويد :
در سال 1352 در اروميه به دنيا آمد . ليسانس كارشناسي مديريت را از دانشگاه پيام نور اروميه و فوق ليسانس علوم حوزوي را از قم گرفت .
از دوران كودكي شان برايمان صحبت كنيد.
خيلي به امام علاقه داشت و هر جا عكس امام را مي ديد آن رامي بوسيد. شش هفت ساله كه بود خيلي شيطنت مي كرد. وقتي هواپيماهاي عراقي مي آمدند , مي رفت بالاي تير برق , شعار مي داد و مرگ بر صدام مي گفت . همسايه ها خيلي مي ترسيدند كه نكند هواپيماهاي متجاوز عراقي بخواهند آنجا را بمباران كنند و هي مي گفتند تا ما را نكشته جلويش را بگيريد.
از همان كودكي به نماز و روزه علاقه داشت و من به ياد ندارم در همان بچگي روزه اش را خورده باشد يا نمازش قضا شده باشد. علاقه ي زيادي به امام حسين (ع ) داشت . هميشه محرم ها , پاي برهنه در آن يخبندان اروميه وسط هيئت ها سينه مي زد. خيلي با ادب بود معلم هايش او را مثل پسر خود مي دانستند.
چندين تابلوي خطاطي در اطرافمان است كه كار شهيد سنگي است . از آقاي سنگي مي پرسم : از كي به خطاطي روي آورد
چهارم پنجم ابتدايي كه درس مي خواند من نستعليق مي نوشتم به من گفت : بابا به من خط ياد مي دهي گفتم چرا ياد ندهم قلم كه به دستش دادم ديدم توانايي نوشتن دارد. چند سال خودم زحمت كشيدم و راه افتاد. بعد به انجمن خوشنويسان اروميه رفت و ثبت نام كرد . مدرك عالي را در سال 66 گرفت و بعد از دست آقاي فلسفي درجه ي ممتازي را گرفت . در دانشگاه تدريس مي كرد.
چه شد كه به كتابت قرآن كريم پرداختند
قبلا آيه هاي قرآن را به شكل تابلو مي نوشت (چند تابلو را نشان مي دهد. دستش را روي يكي از آنها قرار مي دهد و مي گويد دستش خيلي قوت داشت و با انگشت يك خط را كه در نهايت استادي نوشته شده نشان مي دهد) اما بعد گفت مي خواهم كاري انجام بدهم كه ماندني باشد , و شروع به نوشتن قرآن كرد. اولين قران را با خط عثمان طه نوشت كه به رهبر معظم انقلاب هديه كرد و ايشان نيز آن را به آستان قدس رضوي هديه نمودند.
به خاطر داريد چه سالي بود
سال 77 بود و الان هم اين قرآن در موزه آستان قدس موجود است و البته در سال 78 هم بين خادمان قرآن دنيا به عنوان بهترين خادم جوان قرآن معرفي شد. (در اينجا به راحتي مي توانستم غرور يك پدر از موفقيت فرزند را در چهره اش ببينم )
كتابت يك جلد كلام الله چقدر طول مي كشيد
چون تذهيبات و تزئينات آن را هم خودش انجام داد , خيلي طول كشيد و در مجموع در عرض 10 سال هفت قرآن نوشت . قرآن دوم كه خودشان تذهيب كرده بودند توسط سردار صفوي به زير چاپ رفت . قرآن هفتم را به دستور رهبر مي خواست براي جمهوري اسلامي بنويسد كه تا سوره ي كهف كتابت كرد و بقيه آن چون شهيد شد ناتمام ماند.
پس تذهيب هم مي دانستند
كار ايشان خدادادي بود. من بگويم خدايش و مولايش كمك كرد وگرنه او استاد نداشت . از روي نگاه كردن ياد گرفته بود. قرآن هاي قديمي را پيدا مي كرد به هر قيمتي , مي خريد و نگه مي داشت و از آن الگو برداري مي كرد.
خوب از ازدواجشان هم بگوييد.
سال 77 با دانشجويي كه خانم بسيار خوبي بود ازدواج كرد . خدا يك پسر به آنها داد كه « اميرابوالفضل » نام دارد و الان سه ساله است . او را از جانم هم بيشتر دوست دارم . هم من عاشق او هستم و هم او عاشق من است (لبخندي از سر مهر مي زند)
اگر برايتان امكان دارد از نحوه ي شهادتشان هم صحبت كنيد.
بله , ايشان چون علاقه خاصي به ائمه اطهار و امام حسين (ع ) داشت به زيارت امام حسين مشرف شد و وقتي براي شركت در نمازجمعه نجف پشت سر آيه الله حكيم رفته بود در جريان بمب گذاري زخمي شد و يك تركش به پشتش خورد. مدتي در نجف بستري شد اما به خاطر اينكه زخم ايشان را با سيم معمولي بخيه زده بودند دچار عفونت شد بعدا به ايران منتقل شد اما بعد از 16 روز شهيد گرديد .
شما چطور باخبر شديد
در خانه نشسته بوديم كه دخترم گفت تلويزيون اعلام كرده كه در نجف بمب گذاري شده . دلم شور زد و با خود گفتم حاج رضا هم رفته , مي دانستم او در نماز جمعه شركت مي كند و حس كردم يك اتفاقي برايش افتاده باشد.
چه شد به اين فكر افتاديد
شب قبل خواب وحشتناكي ديدم . در خواب ديدم او در يك ماشين قرمز رنگي سوار است . ماشين چپ شده و دوباره صاف شد. فهميدم او زخمي است . در تلويزيون هم وقتي كه داشت صحنه هاي انفجار را نشان مي داد حاج رضا را ديدم كه دست و پا زد و افتاد. در همان لحظه ي انفجار ثبت شده بود. كسي نديده بود و من هم به هيچ كس نگفتم . فقط گفتم كه او را گرفته اند منتظر تلفن بودم كه يك شنبه ساعت 2,30 بعد از نيمه شب يك عراقي زنگ زد و گفت حاج رضا در بيمارستان نجف اشرف بستري است . من تنها به مرز رفتم . دو نفر تبريزي او را با آمبولانس به ايران آوردند. من دنبال حاج رضا مي گشتم كه يك نفر به من گفت الان يك آمبولانس آوردند. يك نفر كه سينه اش زخمي است همراه آنهاست . من چون در تلويزيون ديده بودم . فهميدم خودش است . دو روز در بيمارستان ايلام بود و دوبار هم عمل جراحي شد بعد به دستور سردار صفوي با هواپيما او را به بيمارستان بقيه الله تهران منتقل كردند.
خانواده در كجا با او ملاقات كردند
مادرش و بقيه را در تهران ملاقات كرد. در بيمارستان بقيه الله
در ايران حال عمومي شان چطور بود
بود . در ICU سه روز مي توانستند صحبت كنند كه البته در هفت روز بعد به حالت كما رفت و بعد در ساعت 10,30 شنبه 22 شهريور به شهادت رسيد .
علت اصلي شهادتشان چه بود
ريه هايش از بين رفته بود و عفونت هم تمام بدنش را گرفته بود
روحيه شان چطور بود
خوب ! به او گفتم باباجان , نگفتم صبركن با هم برويم گفت : بابا تو مي گفتي نرو. اما به من مي فهماندند نه , نه . زودباش بيا چرا نمي آيي من گريه كردم . او گفت : بابا اول ماه رجب در حرم حضرت اميرالمومنين سعادت همه كس نمي شود كه خونش ريخته شود. خوابي را هم كه ديده بود برايمان گفت : « شش سال قبل خواب ديده بودم كه با دو اتوبوس به زيارت امام حسين مي رويم و از اين تعداد تنها دو نفر موفق به زيارت مي شويم . » گفت : بابا در خواب ديده بودم انگار سيلي آمده اما فروكش كرده بود و حرم امام حسين (ع ) پر از گل و سنگ و شن شده بود. من شلوارم را بالا كشيدم تا چهار دست و پا جلو بروم اما ديدم سنگ ها و شن ها را در پاهايم فرو رفته و زانوهايم درد مي گيرد. در بيداري هم با دو اتوبوس به زيارت رفتيم . آمريكائيها نگذاشتند همه برويم و تنها من و حاج غلامحسين (فاميل خانمشان ) رفتيم . چهار دست و پا كه مي رفتيم شن ها و سنگ ها در پايم مي رفت و خوابم كاملا تعبير شد.
زمان به سرعت گذشت و ديگر فرصتي نداشتم , با اين كه دلم مي خواست تمام نشود.
بيش تر از اين مزاحتمان نمي شوم اگر صحبت ديگري هم داريد بفرمائيد.
از جوانان مي خواهم راه شهدا را ادامه دهند و از خدا , قرآن و ائمه اطهار دور نباشند و از آنها كمك بخواهند تا هم در اين دنيا عاقبت به خير باشند هم در آن دنيا.
بنت الهدي فاضلي نژاد