
« ... آنها به من نارو زدند »
اين جمله اي بود كه گورباچف آخرين رئيس جمهوري اتحاد جماهير
شوروي سابق در آخرين روزي كه بر موجوديت 74 ساله امپراطوري شرق
پايان داده شد , بر زبان راند. او در يك مصاحبه مطبوعاتي و در كمال
ناباوري به گفته هاي رئيس پارلمان بلاروس اشاره مي كند و مي گويد : من به او
تلفن زدم , پرسيدم « چه خبر است من كه رئيس جمهور كشور هستم از هيچ
چيز خبر ندارم » ولي او با خوشحالي در جواب من پاسخ داد : ناراحت
نباشيد ما تصميم گرفتيم و با پرزيدنت بوش (پدر) هم توافق
كرديم .
گورباچف ضمن غيراخلاقي خواندن اين برخورد جمهوريهاي سابق با
وي مي گويد : بجاي اينكه با من مشورت كنند با رئيس جمهور يك كشور
بيگانه مشورت مي كنند و خجالت هم نمي كشند . (1 )
« سينگاري ما تائف » سخنگوي نورسلطان نظربايف رئيس جمهور
قزاقستان در پايان كنفرانس روساي جمهورجمهوريهاي سابق شوروي در
آلماتي اعلام كرد كه ديگر اتحادجماهير شوروي وجود ندارد.
به هر حال رهبران يازده جمهوري از دوازده جمهوري سابق شوروي در
سي ام آذرماه 1370 توافقنامه اي را در آلماتي پايتخت قزاقستان به امضا
رساندند كه طي آن اتحاد جماهير شوروي برچيده شد. گرجستان تنها
جمهوري بود كه در آن زمان موافقتنامه تشكيل جمهوري هاي
مشترك المنافع را امضا نكرد.
روساي اين كشورها با رايزنيهاي مختلف به اين نتيجه رسيده بودند كه
هر كدام از آنها به تنهايي نمي توانند جمهوريهاي خود را اداره كنند زيرا طي
74 سال حكومت كمونيستي بر آنها اقتصادشان به هم ديگر تنيده شده و
وابسته به هم هستند. به همين دليل اتحاديه جديدي را بنيان گذاشتند كه
بعدها به نام « سازمان كشورهاي مستقل مشترك المنافع » خوانده
شد.
رهبران جمهوري هاي روسيه , بلاروس , اوكراين , قزاقستان ,
آذربايجان , ارمنستان , تركمنستان , قرقيزستان , لتوني , ليتواني و استوني كه
در آلماتي گرد آمده بودند پيامي هم به گورباچف فرستادند و طي آن حذف
نهاد رياست جمهوري را به اطلاع او رساندند.
بوريس يلتسين رئيس جمهور روسيه در اين باره گفت كه ما مايليم
گورباچف با سربلندي كنار برود. من مي خواهم رئيس كشوري كه كارهاي
خوب كرده و اشتباهاتي هم داشته با سربلندي در حاليكه ما سرگرم ساختن
جامعه كشورهاي مشترك المنافع هستيم , كنار برود. سه روز بعد گورباچف از
مقام رياست جمهوري شوروي استعفا داد و به اين ترتيب فروپاشي كامل
اين امپراطوري 74 ساله رسما اعلام شد . بدنبال اين اقدام گورباچف , در
آمريكا جورج بوش (پدر) برنامه هاي رسمي خود را نيمه تمام گذاشت و
دريك پيام تلويزيوني خطاب به مردم آمريكا از گورباچف به عنوان يكي از
عوامل پايان دادن به جنگ سرد تجليل كرد.
بوريس يلتسين در يك اقدام كاملا انحصار طلبانه دستور داد تا پرچم
سرخ مزين به داس و چكش متعلق به شوروي را از تمامي سفارتخانه هاي
اين كشور در سراسر جهان پايين كشيدند و به جاي آن پرچم سه رنگ سفيد ,
آبي و قرمز روسيه را به اهتزار درآوردند. يلتسين مي خواست با اين اقدام
خود وزارت خارجه و سفارتخانه هاي شوروي سابق در خارج از كشور را به
كنترل ايالتي كه خود رياست آن را برعهده داشت يعني كشور تازه تاسيس
روسيه درآورد.
اقدام ديگري كه يلتسين انجام داد اين بود كه كنترل تمامي سلاحهاي
اتمي در جمهوري هاي سابق شوروي را دردست گرفت (2 ) اما او
نمي توانست از دگمه اتمي استفاده كند مگر با توافق روساي ديگر دولتهاي
عضو جامعه كشورهاي مشترك المنافع . در همين راستا بود كه جمهوريهاي
تازه استقلال يافته , گورباچف رااز مقام فرماندهي عالي نيروهاي مسلح عزل
و يوگني شاپوشينكف وزير دفاع شوروي سابق را به عنوان سرپرست موقت
يك فرماندهي نظامي متحد كه كليه نيروهاي هسته اي و غير هسته اي را كنترل
مي كرد , معرفي كردند.
سخنگوي كاخ سفيد آمريكا كه كشورش پس از نزديك به 3 ربع قرن از
شر رقيب سرسخت خود درصحنه جهاني خلاص مي شد پيش از ديگر
كشورها تولد جمهوريهاي يازده گانه را تبريك گفت و اعلام كرد كه آمريكا
آماده است به جمهوريهاي تازه استقلال يافته كمك كند ولي اين كمكها
هيچگاه به اندازه اي نبود كه آنها را راضي كند.
نقش اصلي در اين اعلام استقلال زنجيره اي را اولين بار اوكراين ايفا
كرد . اين كشور در دهم آذرماه سال 1370 همه پرسي استقلال برگزار كرد كه
اكثر شهروندان آن به جدايي از شوروي راي دادند. اوكراين با استفاده از
ماده اي در قانون اساسي شوروي در باره امكان جدايي از اتحاد جماهير
شوروي , استقلال خود را اعلام كرد.
يلتسين رقيب سرسخت گورباچف نيز از فرصت پيش آمده براي
فروپاشي قطعي شوروي حداكثر استفاده را برد . او كه در آذرماه سال 1370
سرگرم بازديد رسمي از بلاروس بوداز « استانيسلاو شو شكويج » رهبر
بلاروس و رئيس پارلمان آن كشور خواست تا از لئونيد كراوچوك رئيس
جمهور اوكراين دعوت كند تا سه رهبر جمهوريهاي اسلاو شوروي در محل
ويسكولي جمع شوند. يلتسين توانست آنها را براي امضاي قرارداد
فروپاشي شوروي متقاعد كند. آنها در آن زمان با صدور يك بيانيه دولت
مركزي شوروي را ناتوان در اداره امور خواندند و بجاي آن اتحاد سه گانه اي
را به وجود آوردند كه زمينه تاسيس جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع
گرديد.
كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق در ابتداي اعلام استقلال
خود به واسطه و عده و وعيدهاي غربي ها در آن زمان بسيار خوشحال بودند.
بعدها دچار مسائل و مشكلاتي شدند كه شيريني اين استقلال رابراي آنها از
بين برد.
مناقشات قومي
از بزرگترين مشكلات جمهوريهاي تازه استقلال يافته علاوه بر
معضلات انتقال از يك نظام اقتصادي سوسياليستي به يك نظام مبتني بر
بازار آزاد , ايجاد مناقشات مرزي در ميان اين جمهوريها و نيز اعلام خود
مختاري برخي مناطق جمهوري هاي تازه استقلال يافته بود كه پس از گذشت
13 سال هنوز برخي از اين مناقشات ادامه دارد . چيزي كه در حكومت 74
ساله مقتدرانه كمونيستها در اين جمهوريها هيچگاه نتوانست نمود بيابد.
اختلافات ارضي ميان جمهوريهاي شوروي ريشه هاي طولاني و قديمي
دارد اما در تمام طول حاكميت كمونيستها اين اختلافها به دليل سلطه مطلق
كرملين بر اين مناطق كمتر مجال ظهور يافت , بقدرت رسيدن ميخائيل
گورباچف در اسفند ماه سال 1363 و اعمال نظريه گلاسنوست و پروستريكا
بدون در نظر گرفتن ساختارهاي سياسي و اقتصادي فرصت مناسبي را در
اختيار مليتهاي مختلف شوروي قرار داد تا هريك در سايه فضاي باز سياسي
بوجود آمده خواسته هاي سركوب شده خود طي ساليان دراز گذشته را
مطرح سازند.
جمهوريهاي شوروي به هنگام استقلال , در ظاهر به كشور شبيه بودند.
هريك رئيس جمهوري خاص خود , نخست وزير , شوراي وزيران , قواي
مقننه ملي و محلي و يك دستگاه بزرگ رفاه اجتماعي داشتند. اما اگر چه
نامگذاري هريك از اين جمهوريها بر اساس مليت هاي اصلي آنها توسط
مسكو انجام گرفته بود , ولي مرزهاي اين مناطق به شكلي طراحي شده بود كه
از توانايي هر گروه محلي براي در دست گرفتن كنترل سياسي كاسته شود. در
حالي كه گروههاي رقيب قومي با داعيه هاي تاريخي در يك قلمرو كنارهم
پيوند يافته بودند , همواره بخشي از آنها در جمهوريهاي همسايه مهجور و
تك باقي مانده بودند. از اين رو بود كه تقسيمات ژرف قومي , هر يك از اين
كشورهاي نوظهور را بسان يك بمب ساعتي تجزيه طلبي در آورد بدين معني
كه به همان اندازه كه قوميت هاي بومي , كشورهاي جديد خود را وطن
خويش تلقي مي كنند , گروههاي اقليتي كه درپي اين جابجايي جدا افتاده اند ,
خود را مغبون احساس نموده و نسبت به جايگاه درجه دومي خويش
خشمگين گشته اند. بر همين اساس چچن ها عليه روسها بر سر منطقه چچن ,
ارامنه عاليه آذريها بر سر منطقه قره باغ (استان خود مختاري جمهوري در
آذربايجان ) به جنگ پرداختند و در گرجستان , آبخازيها كه بزرگترين اقليت
قومي را تشكيل مي دهند به تلاش خود براي جدايي و انفصال دست زدند ,
تاجيكها مدعي سمرقند و بخارا دو شهر تاجيك نشين ازبكستان شدند و...
اين درگيريها پيامدهاي گسترده اي را به ويژه در زمينه توسعه انرژي داشته
است , براي مثال , وضعيت نامشخص قره باغ به مفهم آن است كه نفت
آذربايجان تنها از طريق گرجستان مي تواند به تركيه برسد. در حالي كه نه
تنها گرجستان فاقد ثبات است , بلكه ديگر جايگزين براي صدور نفت به
بندر روسي نور و سيسك در شمال , يعني گذر از خاك چچن يا داغستان نيز
با مشكل روبرو است . بدين گونه كه مورد اخير منطقه اي بي ثبات مي باشدكه
در آن تعداد بي شماري از گروهاي قومي رقيب سكونت دارند.
تاثير فرهنگ مخرب غرب
جامعه كشورهاي مشترك المنافع در مدت 13 سال گذشته دچار
تحولات عميق و گسترده فرهنگي و اجتماعي شده و بدون شك , فرهنگ
غرب بزرگترين تاثير را بر آن گذاشته است , اين كشورها كه پس از
پروستريكاي (اصلاحات ) گورباچف به تدريج خود را از زير يوغ كمونيسم
خارج مي ساختند به دليل خلا فرهنگي با سرعت سرسام آوري بسوي فرهنگ
منحط غرب كشيده شدند. تحولات سريع اجتماعي و فرهنگي , اقشار
مختلف , بخصوص نسل جوان را تحت تاثير شديد قرار داد. جوانان
كشورهاي نوظهور كه مانند جوانان هر جامعه اي در اصل لكوموتيو هر تحول
اجتماعي مي باشند براي تحولات پس از پروستريكاهيچگونه آمادگي
نداشتند و راهبرد مشخصي نيز از سوي محافل سياسي با فرهنگي يا حتي
ديني به آنان براي يافتن يك افق جديد ارائه نگرديد. اين امر و ساير عوارض
ناشي از فروپاشي شوروي باعث شد كه معضلات اجتماعي در زندگي اقشار
مختلف مردم بروز كند. دليل بروز اين معضل اجتماعي علاوه بر فقر
اقتصادي , خلا فكري است كه پس از فروپاشي بوجود آمد. شايد اگر در طول
13 سال گذشته يك ايدئولوژي و ساختار محكم عقيدتي جانشين كمونيسم
مي شد , مي توانست جوانان را به سوي خود جذب كنند. تحليل گران يكي از
دلايل بحرانهاي اجتماعي كنوني در اين جمهوريها را فقدان يك سيستم
آموزشي و تربيتي جامع و خلا يك تفكر ديني كه بتواند جامعه رها شده از
كمونيسم را هدايت كند , مي دانند.
رهبران جمهوري هاي سابق شوروي عضو جامعه كشورهاي مستقل
مشترك المنافع امروز به اين نتيجه رسيده اند كه اقتصاد آنها در هم تنيده
شده و بدون هم نمي توانند مشكلات و مسايل اقتصادي خود را سرو سامان
دهند . به همين دليل بودكه در نشستي مشترك كه در سال 81 در يالتاتشكيل
شد , در باره پيمان ايجاد منطقه تجارت آزاد به گفتگو نشستند و بارديگر بر
همكاريهاي گسترده اقتصادي تاكيد كردند و با گسترش همگرايي اقتصادي ,
زمينه لازم براي دستيابي به فضاي واحد اقتصادي ميان يكديگر را فراهم
ساختند . (3 )
ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه در همايش « همگرايي اوراسيا ,
تمايلهاي توسعه » معتقد بود كه كشورهاي استقلال يافته جمهوري هاي
شوروي سابق مي بايست هرچه فعالتر در امر برقراري روابطي كه در نتيجه
فروپاشي , گسسته شده است , تلاش كنند. سران اين كشورها براي اجراي
خواست ملتهاي خود تلاش مي كنند تا آنچه كه پس از فروپاشي شوروي از
بين رفته است را با بنيانهاي كاملا جديد مجددا برقرار كنند.
رژيم حقوقي درياي خزر
يكي از مشكلات و مسائل مبتلا به جمهوريهيا تازه از بند رسته اتحاد
جماهير شوروي بويژه جمهوريهاي حاشيه درياي خزر « رژيم حقوقي
درياي خزر » بوده است , مشكلي كه با گذشت 13 سال از فروپاشي شوروي
هنوز حل نشده است .
پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي درياي خزر فقط ميان ايران و
شوروي داراي يك رژيم حقوقي شناخته شده بود. اما پس ازفروپاشي
وتقسيم كشورهاي حاشيه درياي خزر از 2 به 5 كشور , مدعيان دريا صرفا
ايران و روسيه نبودند و جمهوريهاي آذربايجان , قزاقستان و تركمنستان نيز
به جمع ايران روسيه اضافه شدند. از اين رو هر يك از اين جمهوريهاي در
پي تامين منافع خاص خود از درياي خزر بودند. در ميان كشورهاي
نوظهوري كه مدعي بهره برداري از منابع خزر بودند , جمهوري آذربايجان در
فرو ريختن نظم قبلي از ديگران پيشي گرفت و با انكار صريح اعتبار رژيم
حقوقي اين دريا به دليل تغيير شرايط , بدون آن كه منتظر واكنش ديگر
دولتهاي ساحلي شود , موضوع تقسيم دريارا مطرح ساخت .
متاسفانه كشورهاي ديگر نيز با توجه به بوي نفت , از همان روزهاي
نخست در دام شركتهاي چند مليتي و دلالان نفتي افتاده و منافع كوتاه مدت
را بر منافع منطقه اي و دراز مدت خود ترجيح داده اند.
چگونگي استفاده 5 كشور حاشيه درياي خزر , منطقه اي را كه در طول
يكصد سال اخير هميشه آرام بود , با بحراني پيچيده روبرو كرده است .
چگونگي استفاده از منابع موجودات زنده , بلاتكليف ماندن حمل و نقل
دريايي اعم از خطوط انتقال گاز و نفت وكشتيراني و محيط زيست و
وضعيت نظامي دريا و نهايتا رژيم حقوقي آن ابعاد بحراني است كه اين
درياچه بزرگ جهان با آن روبرو شده است طبعا ضرورت حل اين موضوع از
راههاي گفتگوهاي متقابل بين 5 كشور حاشيه اي اين دريا احساس
مي شود.
حضور غرب و ناتو در آسياي مركزي و قفقاز
از ديگر عواقب فروپاشي اتحاد جماهير شوروي كه گريبانگير جامعه
كشورهاي مستقل مشترك المنافع گرديد نفوذ كشورهاي غربي به خصوص
آمريكا و سازمان نظامي پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) با استفاده از خلا
قدرت در منطقه آسياي مركزي و قفقاز بوده است . آمريكا با
سرمايه گذاري هاي اقتصادي و توسعه همكاريهاي نظامي در اين منطقه به
دنبال گسترش نفوذ خود مي باشد. از سوي ديگر سازمان پيمان آتلانتيك
شمالي (ناتو) با به اجرا گذاشتن طرحهاي امنيتي ومشاركت در حل
مناقشه هاي منطقه اي , مانند جنگهاي چچن و قره باغ و بحرانهاي موجود در
گرجستان و ساير كشورهاي اين منطقه , به دنبال توسعه حوزه امنيتي خود
مي باشند.
هم اكنون آمريكا و ناتو در چند كشور تازه استقلال يافته پايگاه نظامي
دارند , پايگاههايي كه داشتن آنها براي غربيها تا يك دهه پيش به يك رويا
بيشتر شباهت داشت .
وزير امورخارجه آذربايجان آشكارا به همكامي نظامي كشورش با آمريكا
اعتراف كرده است (4 ) وي مي گويد البته اين همكاري به منظور ايجاد يك
ارتش ملي در كشور ما صورت مي پذيرد.
ناتو پس از فروپاشي شوروي و همزمان با استقلال كشورهاي آسياي
مركزي و قفقاز فعاليتهاي خود را در اين منطقه آغاز كرد. به همين منظور در
آبانماه سال 1370 در كنفرانس سران كشورها عضو ناتو استراتژي جديد اين
سازمان در امر گسترش منطقه امنيتي در شرايط جديد بين المللي مورد تاكيد
قرار گرفت .
دقيقا چهار ماه پس از جلسه سران كشورهاي عضوناتو , يعني در اسفند
ماه 1370 تمامي كشورهاي مشترك المنافع به عضويت شوراي همكاري
آتلانتيك شمالي (ناتو) پذيرفته شدند و شورا جهت برقراري ارتباط منظم
بين اعضاي ناتو و اين گروه از كشورها و كشورهاي اروپاي شرقي
كنفرانسهاي مختلفي را برگزار كرد.
در واقع ناتو با توسعه فعاليتهاي خود به سمت كشورهاي شرقي از جمله
كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بدنبال نظارت و تاثرگذاردن بر روندهاي
موجود سياسي در زمينه هاي مختلف بود تا به نحوي بتواند منشا جريانهاي
مورد نظر خود در اين كشورها گردد.
همچنين سازمان ناتو و آمريكا با استفاده از برنامه موسوم به مشاركت و
همكاري براي صلح ناتو , حضور در آسياي مركزي و قفقاز را براي مهار چين
و روسيه به عنوان دو قدرت نظامي جهان از اولويت هاي آتي خود قرار
داده اند. از ديگر اهداف گسترش ناتو به اين منطقه كه پس از فروپاشي
شوروي روي داد مقابله با گسترش و نفوذ اسلام در منطقه بوده است ,
مقابله اي كه تحت عنوان جعلي « مبازره با تروريسم » توجيه گرديده است . در
همين راستا بود كه ژنرال كالين پاول وزير امورخارجه آمريكا از اعضاي ناتو
خواست كه براي جنگ در خارج از مرزهاي اروپا آماده باشند(5 )
مع الوصف اين مقابله و عكس العملهاي ناشي در آن , خود بر فهرست عوامل
بحران زا در درون جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع افزوده
است .
سلطه طلبي روسها
يكي ديگر از عوامل بحران در درون مرزهاي جامعه ياد شده تفكر سلطه
جوئي روسيه وتلاش مسكو جهت احيا زعامت سابق روسيه بر
جمهوريهاي شوروي سابق است . روسها با استفاده از عوامل متعدي كه ذيلا
به چند مورد آن اشاره مي كنيم در صدر بازگشت به اقتدار گذشته خود نزد
جمهوريهاي شوروي هستند.
1 ـ نيروي نظامي روس مستقر در اكثر جمهوريهاي آسيائي وقفقاز
2 ـ اقليت بزرگ روس در اكثر جمهوريهاي ياد شده
3 ـ حضور تعيين كننده متخصصين , مهندسان و نيروي فني روس در اكثر
مشاغل دولتي و خصوصي در جمهوريهاي شوروي سابق
4 ـ ارتباط هاي اقتصادي , صنعتي , و تجاري و فني مستحكم جمهوريها با
روسيه و احساس نيازي كه آنها براي رفع مشكلات خود به روسيه دارند.
اين رشته ها و عوامل مشابهي كه حلقه هاي اتصال جبري جمهوريهاي
شوروي سابق با روسيه هستند , زمينه تلاش مسكو براي احيا سلطه گذشته
را فراهم ساخته است .
ولاديمير پوتين رئيس جمهوري روسيه در سخنراني سالانه خود
درجمع نمايندگان دوما و شوراي فدراسيون روسيه كه با حضور مقامهاي
عاليرتبه اين كشور در كاخ كرملين برگزار شد , گفت كشوري مانند روسيه تنها
درصورتي مي تواند در چهارچوب مرزهاي كنوني به حيات خود ادامه بدهد
كه به يك ابرقدرت تبديل شود. وي هشدار داد كه ضعيف شدن روسيه هر
لحظه آن را در معرض خطرهاي جدي از جمله فروپاشي قرار
مي دهد . (6 )
پاورقي
1 ـ اول دي ماه 1370 روزنامه جمهوري اسلامي
2 ـ اول ديماه 1370 خبرگزاري فرانسه به نقل از تلويزيون روسيه
3 ـ 1382,6,29 روزنامه اطلاعات
4 ـ 1383,5,29 روزنامه سياست روز به نقل از خبرگزاري اينترفكس
5 ـ 1382,2,13 روزنامه جمهوري اسلامي
6 ـ 1382,2,27 روزنامه اطلاعات
تقسيمات جمهوريهاي شوروي به شكلي بوده كه هر
گروه قومي در داخل يك جمهوري صاحب يك اقليت
در دوران جمهوري مجاور نيز هست . اين شكل
تقسيم بندي , از فرداي فروپاشي شوروي سبب ظهور
شورشهاي متعدد قومي در درون و بيرون مرزهاي هر يك
از جمهوريها گرديد
فقدان يك جايگزين برنامه ريزي شدن فرهنگي ,
اقتصادي و سياسي پس از فروپاشي شوروي و خلا يك
تفكر ديني كه بتواند جامعه رها شده از بند كمونيسم را
هدايت كند , از جمله دلائل شكل گيري بحرانهاي
اجتماعي در درون ساختاري سازمان كشورهاي مستقل
مشترك المنافع است

|