ث خطبه 84 نهج البلاغه
علي اكبر مظاهري
اشارت
هيچگاه و هيچكس نتوانسته و نمي تواند كه عيب و نقصاني
در وجود اميرمومنان عليه السلام بيابد و نشان دهد. حتي
بيگانگان و غيرمسلمانان نيز در برابر عظمت آن وجود مقدس ,
فروتن اند و ايشان را ثنا مي گويند اما پاره اي نامردمان , با غرض
هايي پليد , حربه تهمت را برگرفته اند و خواسته اند كه بر آن
كاملترين اولاد آدم (پس از پيامبر خاتم ) خدشه وارد كنند.
اگرچه برخي از اينان در برهه هايي از زمان توانسته اند با
دستاني ناتوان , گوشه اي از خورشيد را بپوشانند و كساني را از
بركت تابش نور آن محروم كنند , اما چه زود اين لكه هاي تيره ,
زايل گشته و فروغ تابناك وجود علوي , جهانتاب شده است !
كساني كه رواني استخواني داشتند و از لطافت و رحمت ,
بهره اي نداشتند , به لطافت جان اميرمومنان عليه السلام خرده
مي گرفتند و مهرباني و خوشخويي ايشان را نمي پسنديدند و آن
جدي ترين و پرصلابت ترين چهره تاريخ بشر را به بازيگري و
بيهوده كاري متهم مي كردند! دهانشان شكسته باد!
اما « عمروعاص » , اين مكار تباهكار , كينه اي ديرينه از امام
المتقين عليه السلام داشت . دلائل آن نيز روشن است . او همان
عيبجويي پيشينيان خود را تكرار مي كرد و شاميان را
مي فريفت .
امام عليه السلام در اين سخن , كه بخشي از يك خطبه بلند
است , چهره كريه عمروعاص را مي نماياند و افكار و كردار آن
نابكار را آشكار مي نمايد و به آن عيجوبي ناحق وي و
پيشينيانش پاسخ مي فرمايد :
« شگفتا از فرزند آن زن بدنام ! براي شاميان چنان
وانمايانده كه من شوخي كن و بازيگر و بيهوده كارم ! حقا كه او
به باطل سخن گفته و به گناه زبان گشوده .
هان ! ـ با آنكه بدترين سخن , سخن دروغ است ـ اما او :
1 ـ مي گويد و دورغ مي گويد .
2 ـ وعده مي دهد و خلاف مي كند .
3 ـ چون از او چيزي خواهند , بخل مي ورزد .
4 ـ و چون او چيزي خواهد , پاي مي فشارد .
5 ـ در پيمان , خيانت مي كند .
6 ـ پيوند خويشاوندي را مي گسلد .
7 ـ هنگامه نبرد , تا آنكه كه شمشيرها از نيام برنيامده , فرمان
مي راند , چه فرمان راندني ! (و لاف به گزاف مي زند , چه لاف
زدني !)
8 ـ و آنگه كه شمشيرها برآيند , بزرگترين نيرنگش و
كارسازترين تدبيرش آن است كه شرمگاه خود را عريان كند و
به دلاور غيرتمند بنماياند! (تا آن بزرگوار حيامند , از وي رو
بگرداند و جان پليد او را نستاند!)
هان ! والله ! من آنم كه ياد مرگ , از بيهوده گويي و
بيهوده كاري بازم مي دارد.
و او آن است كه فراموشي آخرت , از حقگويي بازش
مي دارد. او آن كسي است كه با معاويه بيعت نكرد مگر به آن
شرط كه پاداشي دهدش و در برابر وانهادن دين و آيينش ,
هديه اي بخشدش (و به حكمراني مصر گماردش ).

|
نوزاد كعبه
|
كعبه در تاريخ انسان قبله گاه انبياست
كعبه با راز پدر هم ناز مادر آشناست
كعبه با دست خليل بت شكن بر پا شده
كعبه از روز ازل با مومنان معنا شده
كعبه در ايام و ادوار قرون مستمر
كافر و مومن بر او آمد ز هر نوع بشر
خانه توحيد در غرقاب جمعي بت پرست
حق پرستي رفت در آن كعبه صدها بت نشست
بت شكن بايد كه از نسل خليل آيد برون
قاتل فرعونيان از رود نيل آيد برون
كعبه در آن روزگار ظلمت بود و نبود
دائما چشم انتظار مقدم اهل سجود
فاطمه بنت اسد هنگام نوزادش رسيد
بر در كعبه در آن با گوش معنايش شنيد
ادخلي في الكعبه يا ام اولاد الكرام
ميزبان تو خداوند حكيم و لاينام
در ولادت مادر عيسي به مسجد ره نيافت
با قدوم فاطمه ديوار آن كعبه شكافت
فاطمه بنت اسد در كعبه چون ماوا گرفت
در كنار آسيه , سارا و مريم جا گرفت
قابله از جنت الفردوس آمد بر زمين
مطلع الانوار كعبه زادگاه مه جبين
كعبه در آن روز و شب اندر دلش اسرار داشت
فاطمه بنت اسد با حوريان ديدار داشت
حبذا از اين تولد يار پيغمبر رسيد
ساقي كوثر برآمد فاتح خيبر رسيد
پيك حق در گوش مادر خواند با صوت جلي
نام نوزاد تو از نام خدا شد منجلي
فاطمه قنداق نوزاد گلش در برگرفت
بعد از آن از دست مادر , شخص پيغمبر گرفت
چشم خود نوزاد كعبه روي پيغمبر گشود
مصطفي صد باب ايمان در دل حيدر گشود
شير حق , شير شجاعت خورد از مام رشيد
مكتب توحيد را شاگرد ممتاز و مريد
ضيغم آجام و ليث روز ميدان نبرد
زاهد شب زنده دار و در سياست مرد مرد
من چه گويم وصف او جبريل گفت اندر شعار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار
علي نظري بستان آبادي

|
دين گريزان با علي (ع ) چه كردند !
|
قسمت چهارم
محمدمهدي بهداروند
ب ) قاسطين (دين گريزان )
امام علي (ع ) , پس از نبرد جمل , در دوازدهم رجب 36 هـ . ق به كوفه
رسيد و آن را مركز حكومت خود خواند . (1 ) سبب اين انتخاب , شمار زياد
شيعيان و دوستان حضرت در آن شهر بود. بصره در مقابل كوفه قرار داشت و
پايگاه مخالفان حضرت به شمار مي آمد. در مدينه و مكه نيز طرفداران امام
اندك بودند , بيش تر مردم در بي تفاوتي به سر مي بردند و به دليل
محافظه كاري و سست عنصري , در جهت تشخيص حق و باطل گام
برنمي داشتند. « سعد بن ابي وقاص » , « عبدالله بن عمر » , « اسامه بن زيد » كه
در نبرد جمل به خانه پناه بردند و مردم آن ها را « قاعدين » , و « مفتونين »
خواندند , در شمار اين اكثريت خاموش جاي داشتند . (2 )
حضرت همواره به احياي سيره پيامبر اكرم مي انديشيد و مي كوشيد
قدرت گردنكشاني چون معاويه و يارانش را در هم شكند. بر اين اساس , در
روزهاي نخست حكومتش بر آن شد معاويه را از مقام استانداري شام عزل
كند ولي جنگ جمل وي را از اين كار باز داشت . اينك كه از جنگ جمل
فارغ شده بود. در جهت گردآوري سپاه و مقابله با معاويه كوشيد. امام براي
اين كار دو دليل عمده داشت :
1 ـ معاويه و ديگر واليان عثمان , مهم ترين عامل شورش مردم عليه حكومت
عثمان بودند. مسلمانان از ديرباز در آرزوي بركناري آن ها به سر مي بردند.
عزل معاويه اجابت خواسته هاي مردم است .
2 ـ حضور معاويه در مسند استانداري شام و سكوت امام , تاييد مديريت او
را مي نماياند. ممكن بود معاويه از همين حربه بهره گيرد و عليه دولت مركزي
قيام كند.
بنابراين , عدم بيعت معاويه با حضرت و لشكركشي عليه امام , به بهانه
خونخواهي عثمان , از دلايل عمده جنگ صفين است . معاويه خود از كساني
بود كه به درخواست كمك عثمان توجه نكرد و او را تنها نهاد تا به قتل رسد.
پس از قتل خليفه و حكومت علوي , معاويه مي دانست امام بزودي او را
از كرسي آرزوهايش پايين خواهد كشيد. بدين جهت , كشته شدن عثمان را
بهانه قرار داد و با بزرگ كردن آن و به راه انداختن , تبليغات بسيار , مردم شام
را براي انتقام آماده ساخت .
« نعمان بن بشير » پيراهن خون آلود عثمان و انگشتان همسرش « نائله » را
به شام آورد و براي عملي شدن اهداف پليد معاويه , بهترين بهانه را فراهم
آورد.
قاصد معاويه « قبيصه عبسي » نامه معاويه را براي امام آورد. در اين نامه
نوشته بود :
« من شصت هزار مرد كهنسال را در دمشق پشت سر گذاشته ام كه پيراهن
خوني عثمان را بر منبر مسجد افكنده و كنار آن گريه كنند. »
امام فرمود :
« آيا خون عثمان را از من مطالبه مي كنند آيا من بيش از همه طالب
خون عثمان نيستم خدايا , در برابر تو بي گناهي ام را در مساله خون عثمان
اعلام مي كنم » . (3 )
آنگاه ادعاهاي دروغين معاويه را چنين پاسخ گفت :
« از علي بن ابي طالب به معاويه بن صخر
نامه كسي به من رسيد كه بصيرتي ندارد تا از آن هدايت جويد و رهبري
نيست كه رهنمايي اش كند , هوايش او را فراخواند. وي دعوت نفس را
پذيرفت و زمامش را كشيد و او به دنبال هواي خود روان شد. پنداشتي كه
قتل او [ لغزش من درباره عثمان بيعت مرا بر تو باطل كرده است ... من فرمان
ندادم كه گناه فرمان دهنده بر من لازم آيد و نيز من او را نكشتم كه ] را
مستوجب قصاص قاتل باشم ... اما اين كه گفته اي « قاتل عثمان را به ما
سپار » تو را با عثمان چه نسبتي است چه تو مردي از بني اميه هستي و
پسران عثمان بدين امر شايسته ترند ... (4 )
امام نامه ها و پيام هاي متعدد براي معاويه فرستاد و از او خواست يا
بيعت كند و يا به جنگي فراگير تن دهد. معاويه جز جنگ به چيزي
نمي انديشيد و همواره مي گفت : شمشير ميان من , و شما حكم مي كند . (5 )
وقتي امام از صلح و بيعت نوميد شد , به آماده سازي نيرو همت گماشت .
معاويه مي توانست , با توجه به توان اقتصادي اش , دست كم دويست هزار
سرباز گردآورد. امام براي تهيه نيرو به حاكمان مصر , بصره , مدينه و اصفهان
و همدان نامه نگاشت و از آن ها ياري خواست براي مثال به « محنف بن
سليم » . حاكم اصفهان و همدان , چنين نوشت :
« ... چون اين نامه من به تو رسد , موثق ترين يارانت را , به نظر خود ,
برجاي خويش بگمار و خود نزد ما بيا تا اين دشمن را در جاي مناسب
دريابي و امربه معروف و نهي ازمنكر كني و به اردوي حق پيوندي و از باطل
دوري گزيني , زيرا ما و تو را از پاداش جهاد بي نيازي نباشد و خدا ما را بس
كه نيكو كارگزاري است ; و لاحول والاقوه الا بالله . (6 )
امام در جمع مردم نيز خطبه ها خواند و آن ها را به جهاد دعوت كرد :
« ... آهنگ هجوم بر كسي داريم كه خود خويش را خوار و زبون ساخته و
آن چه را از آن او نيست و حق دستيابي به او را ندارد به چنگ ربوده است . ...
من شما را به سخت كوشي و سخت گيري در اين امر مهم و جهاد در راه خدا
فرمان مي دهد و دستور مي دهم از هيچ مسلماني غيبت و بدگويي نكنيد و
چشم به راه پيروزي زودرسي از جانب خدا باشيد; ان شاالله . (7 )
با آن كه بصريان در جنگ جمل عليه امام جنگيده بودند و يا بي طرف
مي نمودند , حضرت آن ها را بخشيد و از فرماندار خواست مردم را بسيج كند.
ابن عباس , پس از ابلاغ پيام امام به مردم . ابوالاسود دوئلي را جانشين خود
ساخت (8 ) و همراه پنج نفر به سوي حضرت روانه شد .
امام در چهارشنبه پنجم شوال 36 هجري , همراه سپاهانش خود از
نخيله به سوي مدائن و انبار روان شد. او سرانجام در رقه توقف كرد و
سپاهيانش را كه حدود نود هزار نفر بودند , در هفت لشكر سازمان داد . (9 ) در
سپاه امام يكصد و سي تن از مبارزان بدر , نهصد نفر از بيعت كنندگان با پيامبر
اكرم زير درخت « رضوان » و هشتصد تن از مهاجران به چشم مي خوردند.
معاويه نيز با حدود 120 هزار نيرو كه « مروان بن حكم » با شمشير
آويخته عثمان پيشاپيش آن ها ديده مي شد , به سوي صفين حركت كرد و در
كنار نهر فرات اردو زد. او دستور داد چهل هزار نيرو , فرات را محاصره كنند
و نگذارند سپاه امام از آب بهره گيرد سپاهيان ماجرا را به حضرت گزارش
دادند او فرمود :
« قد استطعمو كم القتال فاقروا علي مذله و تاخير محله او رو واالسيوف من
الدما...; از شما خواستند دست به جنگ گشاييد. پس يا به خواري برجاي
باشيد و از مقامي كه داريد فروتر آييد و يا شمشيرها را خونين سازيد و آب
را از چنگ آنان درآوريد ... » (10 )
سپاهيان امام در نخستين نبرد , شاميان را از فرات راندند و زيان هاي
فراوان به آنان وارد ساختند. چون لشكر حضرت , فرات را در اختيار گرفت ,
امام فرمود :
« بگذاريد آن ها آب بردارند. »
برخوردهاي كوچك دو سپاه همچنان ادامه يافت . امام نمي خواست
حمله همگاني آغاز شود; زيرا اميدوار بود دشمن به حق و بيعت گردن نهد و
از جنگ دست بردارد معاويه همچنان سر ستيز داشت . دو طرف از ادامه
مخاصمه خسته شدند و شعله هاي اميد به صلح روز به روز بيش تر
فرومي نشست .
امام , به يارانش فرمان داد براي نبرد همگاني آماده شوند. سپاه معاويه
نيز آماده شد. حضرت علي (ع ) براي مبارزه با عروه بن داود دمشقي خارج
شد. او را با يك ضربه فروافكند و فرمود :
« اي عروه , برو و اين خبر را براي قبيله ات ببر. به خدايي كه محمد را به
حق مبعوث كرد سوگند , آتش را مي بيني و از پشيمانان خواهي بود . » (11 )
دو سپاه به هم آويختند و آتش جنگ زبانه كشيد. در روز اول (صفر سال
37 هجري ) سپاه امام علي به فرماندهي اشتر نخعي و سپاه معاويه به
فرماندهي « حبيب بن سلمه » به نبرد پرداختند و شامگاه به اردوگاه خويش
بازگشتند. هر روز يكي از فرماندهان امام در مقابل فرماندهي از سپاه معاويه
مي ايستاد و درگير مي شد.
چندي بعد , امام تاكتيك جنگ را تغيير داد و فرمان يورش همه جانبه را
صادر كرد. بامداد چهارشنبه دو لشكر به نبردي سنگين روي آوردند و
شبانگاه به اردوگاه خويش بازگشتند.
شديدترين نبردها در « ليله الهرير » (12 ) تحقق يافت , زيرا جنگ از نماز
صبح تا نيمه شب و از نيمه شب تا ظهر روز بعد ادامه يافت . شدت نبرد
چنان بود كه سپاهيان وقت نماز را درنمي يافتند و بي وقفه مي جنگيدند.
سرانجام حضرت تصميم گرفت با يورشي همه جانبه مقر فرماندهي
شاميان را تسخير كند. بر اين اساس , مالك اشتر و نيروهايش از جناح
راست , و « عبدالله بن بديل » از سويي و امام (ع ) از سمتي ديگر به سراپرده
معاويه هجوم بردند. در اين رفت و برگشت برق آسا , عمار ياسر به شهادت
رسيد و در سپاه شاميان تزلزلي بزرگ پديد آمد; زيرا آن ها روايت رسول خدا
درباره شهادت عمار به دست ستمگران و متجاوزان را شنيده بودند . (13 )
معاويه وقتي احساس كرد خطر جدي است و تا لحظه اي ديگر
سراپرده اش در ميان سپاه امام (ع ) قرار خواهد گرفت , با همفكري
« عمروعاص » چاره اي انديشيد. آنان فريبكارانه قرآن ها را برفراز نيزه ها قرار
دادند و سپاه علي (ع ) را به همان چيزي كه خود در آغاز رد كرده بودند ,
فراخواندند.
شاميان نيزه هاي مزين به قرآن را دردست گرفتند و هلهله كنان فرياد
زدند : « اگر شما ما را بكشيد , چه كسي سرپرستي فرزندانمان را برعهده
خواهد گرفت . و اگر ما شما را بكشيم چه كسي فرزندان شما را سرپرستي
خواهد كرد ! اي عراقيان , كتاب خداميان ما و شما حاكم باشد. »
اين حركت به اختلاف سپاه امام انجاميد. عده اي طرفدار توقف جنگ
شدند و جمعي خواستار ادامه آن , « مالك اشترنخعي » . « حجر بن عدي » و
« عمروبن حمق » به اجراي فرمان امام و ادامه نبرد مي انديشيدند; « اشعث بن
قيس » و دوستانش از لزوم آتش بس سخن مي گفتند.
سرانجام فشارهاي رواني و جوسازي سبب شد امام حكميت را بپذيرد.
حضرت بر آن بود « عبدالله بن عباس » را نماينده سپاه خويش سازد , ولي
سپاهيان به ابوموسي اشعري تمايل داشتند و امام را براي پذيرش ابوموسي
تحت فشار قرار دادند. از سوي سپاه معاويه عمروعاص برگزيده شد.
حكميت در هفدهم ماه صفر رخ داد و قرار شد داوران تا ماه رمضان به
حكميت و داوري نشينند. آن ها در رمضان به داوري نشستند. عاقبت
عمروعاص , ابوموسي را فريفت . او علي و معاويه را از خلافت خلع كرد و
عمروعاص تنها علي را بركنار ساخت , سپاهيان علي با مشاهده نيرنگ عمرو
برآشفتند و آن حكم را با كتاب خدا ناسازگار خواندند. گروهي از تندروان و
ساده انديشان كه علي را به پذيرش حكميت ناگزير ساخته بودند ـ وقتي
حكومت شام را تثبيت شده و عراق را زبون ديدند ـ لاحكم الالله (14 )
سردادند و بر طبل هاي تفرقه كوفتند.
آنان چنان اعتقاد داشتند كه علي بايد , به سبب تن دادن به حكميت , توبه
كند و از خداوند پوزش خواهد. بدين ترتيب , هسته آغازين خوارج شكل
گرفت . پس از اعلام نتيجه حكميت , امام به نادرستي انتخاب مردم اشاره كرد
و فرمود :
« الا و ان القوم اختاروا لانفسهم اقرب القوم مما تحبون و انكم اخترتم
لانفسكم ...; شاميان در انتخاب حكم , نزديك ترين فردي را كه دوست
داشتند , برگزيدند و شما فردي را كه از همه به ناخشنودي نزديك تر بود ,
انتخاب كرديد. همانا سروكار شما با عبدالله پسر قيس است كه مي گفت :
« جنگ فتنه است بند كمان ها را ببنديد و شمشيرها را در نيام كنيد » . اگر
راست مي گفت , چرا داوطلبانه در جنگ شركت كرد و اگر دروغ مي گفت ,
پس متهم است . » (15 )
در پايان پرداختن به ويژگي عمده قاسطين ضرورت دارد و آن روحيه
فريبكاري و نفاق ورزي است . آن ها قصد داشتند حكومت را از امام بربايند و
به مطامع خويش دست يابند. امام اين جريان و رهبرانش را نيك مي شناخت
و پيوسته لب به اندرز و روشنگري مي گشاد; ولي معاويه چنان در گرداب
پليدي ها فرورفته بود كه هيچ اندرزي را نمي شنيد; چنان كه حضرت در
نامه اي به وي يادآور شده است :
« واعلم ان الشيطان قد ثبطك عن ان تراجع ... » معاويه , بدان شيطان
نمي گذارد تو به نيكوترين (16 ) كارت بپردازي و اندرزي كه به سود تو است
بشنوي . (17 )
پاورقي :
1 ـ يعقوبي : تاريخ يعقوبي , ج 2 , ص .82
2 ـ ر , ك : شيخ مفيد : الجمل , ص 46
3 ـ نصربن مزاحم المنقري : وقعه الصفين , ص .127
4 ـ همان , ص 88 و .89
5 ـ نويري : نهايه الارب في فنون الادب . ج 5 , ص 185 و .171
6 ـ نصربن مزاحم المنقري : وقعه الصفين , ص .147
7 ـ همان , ص 158 و .159
8 ـ همان , ص .164
9 ـ نويري : نهايه الارب في فنون الادب , ج 5 , 204
10 ـ نهج البلاغه , خطبه .51
11 ـ نصربن مزاحم المنقري : وقعه الصفين , ص 300 ـ318
12 ـ هرير در لغت زوزه سگ از سرما است و چون در آن شب در اثر شدت
نبرد و فشار دو طرف اسب سواران بر سر يكديگر فرياد مي زدند از اين جهت
آن شب را ليله الهرير ناميدند . (معجم البلدان , ج 5 , ص 403 و فخرالدين
طريحي : مجمع البحرين , ج 3 , ص 518 ماده هرر)
13 ـ مقدسي : البده و التاريخ , ج 5 , ص 40 ; ابن عبدالبر : الاستيعاب في
معرفه الاصحاب , ج 2 , ص .473
14 ـ حكم تنها از آن خداوند است .
15 ـ نهج البلاغه , خطبه .238 ابوموسي در زمان عثمان والي كوفه بود و
چون امام او را عزل كرد , با وي دشمني ورزيد. او از منافقاني بود كه پس از
بيعت غدير خم , نقشه ترور پيامبر اكرم را به سمت اجرا پيش برد.
16 ـ نيكوترين كار , همان اطاعت از اهل بيت پيامبر اكرم و حضرت
اميرالمومنين (ع ) است .
17 ـ نهج البلاغه , نامه .73

| | |