روزنامه جمهوري اسلامي 14/06/1383 صفحه مقالات
بررسي انديشه و سيره مديريتي شهيد رجائي


غلامرضا خاركوهي
اشاره
بحث مديريت و شيوه هاي مديريتي از مباحث روز دنياست , بطوريكه برخي از صاحبان انديشه هاي مديريتي , عامل مديريت را مهمترين عامل توفيق يا شكست فعاليتها و برنامه هاي اقتصادي , سياسي , اجتماعي و فرهنگي كشورهاي درحال توسعه مي دانند. پرداختن به اين موضوع بويژه براي كشوري مثل ايران از آن نظر حائز اهميت است كه به اذعان بسياري از صاحبنظران , مشكل كشور ما مشكل مديريتي است . بدون شك اگر اين گفته را بطور مطلق هم نپذيريم ولي اين حقيقت قابل انكار نيست كه حداقل بخشي از مشكلات جامعه ما به موضوع مديريت ارتباط دارد. لذا بازبيني و بازخواني سيره مديريتي مديران موفقي همچون شهيد بزرگوار رجايي ضرورتي است كه , دانستن آن بر مديران فعلي كشور بويژه مديران جوانتر لازم و حتمي است , شخصيتي كه معيار مديريتش مكتب بود و بس .
چنانكه خود مي گويد : « وقتي يك دولت را مكتبي مي ناميم كه اين دولت در تمام رفتار , گفتار و برخوردها و سخنهايش براساس مكتبي ... كه تمام مردم بر آن پايبند هستند و خدا هدف عالي اين مكتب است و هرگاه دولتي فقط در خدمت مردم , رضاي خدا را در نظر داشته باشد آن دولت مكتبي است و خدا تنها نيرويي است كه ناظر بر اعمال دولت و مردم است . معيارهايي كه براي اين دولت تعيين شده است ... ملهم از رهنمودهاي قرآن و دستورات پيامبر و ائمه اطهار است . در كشور ما زندگيهاي شرقي و غربي تجربه شده است و دولت مكتبي دولتي است كه نه زندگي هاي منحرف و فسادآلود غرب را بپذيرد و نه زندگي حيوان گونه شرق را و اين تحليل تنها شعاري است كه شما گفته ايد : نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي , هر كس در هر مقامي جامعه ما را به سمت اين مكتب و راه خدا حركت دهد مورد قبول ملت است . »
در زاويه نگاه شهيد رجايي « كسي كه مي خواهد در اين مملكت مسئوليتي داشته باشد بايد فرهنگ انقلاب را درك كرده باشد. » و باز مي گويد : « ما براي درك انقلابي بودن افراد ملاك و معيار داريم و آن اسلام و امام است » .
شهيد رجايي در همين راستا يعني مكتبي بودن سيستم مديريت و اداره كشور مي گويد : « امروز مردم ما انتظار دارند كه ادارات ما اسلامي باشند... در ادارات با مردم برخورد انقلابي داشته باشيم . مردم را اذيت نكنيم .
براستي خود چنين بود واعتقاد به رعايت معيارهاي مكتبي در مديريت جامعه جز لاينفك كارش محسوب مي شد.
مديريت امانت و اهليت
شهيد رجايي درخصوص اداره جامعه از ديدگاه اسلام به عنوان امانتي كه بايد به اهلش سپرده شود ياد كرده و مي گويد : « اسلام اداره جامعه را به عنوان امانت مي داند و هر كس در هر جائي كه خدمت مي كند آنجا به عنوان امانتي است در دستش . و خداوند ما را امر مي كند تا امانات به اهلش سپرده شود. از اينجا متوجه ميشويم كه براي در اختيار داشتن امانت اهليت لازم است و اگر كسي تخصص هم داشته باشد و اهليت نداشته باشد نمي تواند امانت دار باشد. »
ضرورت اصلاح نظام اداري
يكي از دغدغه هاي مهم شهيد رجايي , وضع ناهنجار نظام اداري كشور بود كه در نظر داشت به تغيير و اصلاح آن مطابق معيارهاي مكتبي بپردازد. علي رغم تلاشهاي موثري كه طي آن مدت كوتاه بعمل آورد اما متاسفانه فرصت تكميل و تداوم آن را نيافت . آن شهيد عزيز مي گويد : « آن تغيير بنيادي كه من به دنبال آن هستم اين است كه در نظام اسلامي يك وضع مخصوص اداره كشور داريم . همانطوريكه در همه موارد اسلام براي خودش نقشه و فرمول و وضع خاصي دارد در تشكيلات اداره مملكت هم وضع خاصي دارد. من هرگز سازمان امور اداري و استخدامي كشور را به اين شكل كه هيچ , بلكه به اصلاح ظاهري (آن ) هم قانع نمي شوم . براي اينكه بنظر من هرچه اين اداره وسيعتر باشد. وضع استخدامي ما پيچيده تر خواهد بود و حال اينكه به اين پيچيدگي نه احتياج داريم نه درست است . »
بكارگيري نيروها در بخش توليد
متاسفانه در دوران مديريت شهيد رجايي و حتي پس از آن تاكنون بسياري از جوانان بدنبال استخدام در ادارات دولتي و كار پشت ميزنشيني بوده و هستند. اما شهيد بزرگوار رجايي ضمن مخالفت با اين موضوع توجه مردم را به مسئله توليد معطوف مي كند و مي گويد : « ما كار را بيشتر به پشت ميز نشستن و كاغذ سياه كردن و از اين قبيل ميدانيم و حال آنكه من بعنوان نخست وزير الان آمادگي دارم كه اگر دوستان ما كه در دولت هستند و در ادارات كار مي كنند. با همين حقوق كشاورزي و توليد كنند و به درد مردم بخورند. »
و باز مي گويد : « بايد مغزهاي خود را از اينكه تنها مستخدم دولت باشيم و پشت ميز بنشينيم خالي كنيم و برگرديم به اين كه انسانيت انسان در رابطه با كار بوجود مي آيد. انسان مي تواند بوسيله كاري كه انتخاب مي كند خالق خود باشد. »
و همچنين مي گويد : « ما بجاي اينكه بيائيم جوانان فعال خود را كارمند دولت بكنيم و انرژي آنها را در اين راه ضايع كنيم , چون كارمند دولت به آن صورت كاري ندارد كه انجام دهد , در حالي كه از طرف ديگر ما از 30 ميليون هكتار زميني كه در اختيار داريم چيزي در حدود 10 ميليون هكتار زيركشت برده ايم و بقيه مانده است . اين همه منبع طبيعي را رها كنيم و بيائيم پشت ميزهاي اداره خود را فرسوده كنيم . دولت تصميم دارد آنچه نيرو در راه استخدام و كارهاي اداري دارد سازماندهي كند و در راه توليد بكار گيرد. »
شرايط احراز مسئوليت
از منظر شهيد رجايي براي احراز مسئوليت مدرك و سابقه مطرح نيست و تنها نمازخواندن هم كفايت نمي كند بلكه فرد بايد عرضه و توانايي اداره مسئوليت را داشته باشد چنانكه خود مي گويد : « مساله مدرك و مساله سابقه مطرح نيست ولي مساله عرضه مطرح است . يعني به صرف اينكه يك كسي نماز مي خواند , روزه مي گيرد , اين بيايد بشود وزير يا مديركل يا مسئول يك اداره , اين امكان ندارد. نماز خواندن و روزه گرفتن جز وظايف اصلي ماست . اما اگر واقعا يك اداره اي رسيد به اينكه يك آقايي هست كه اينجا چايي مي دهد ولي عرضه دارد كه اين اداره را بگرداند. با ابلاغ من رئيس آن اداره مي شود. شرطش اين است كه از مزاياي قانوني آن اداره يعني آن رئيس بودن صرفنظر كند زيرا كه ما مي خواهيم بگوئيم در حكومت اسلامي , مسئوليت وظيفه است . رياست وظيفه است . مديركلي , وظيفه است نه حقوق بيشتر كه يك نوع شاه گرايي است در حقيقت . »
عدم تاثير مقام در روحيات
يكي از ابعاد مهم سيره مديريتي شهيد رجايي عدم تاثير « مقام » در روحيات او بود. آن بزرگوار از چنان عزت نفس و خودسازي برخوردار بود كه هرگز مناصب و موقعيتهاي دنيايي موجب غرور و دنياطلبي او نمي شد و چه زيبا حضرت امام خميني (ره ) درباره اين بعد از شخصيت او فرموده است : « آقاي رجايي آدمي بود كه در بازار دستفروشي مي كرده , از قراري كه گفتند من در مطالعاتي كه در ايشان كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشي اش تا حال رياست جمهور , در روح او تاثيري حاصل نشد. چه بسا اشخاصي هستند كه اگر كدخداي ده بشوند تغيير مي كنند به واسطه ضعفي كه در نفسشان هست تحت تاثير آن مقامي كه پيدا مي كنند واقع مي شوند و اشخاصي هستند كه مقام تحت تاثير آنهاست از باب قوت نفسي كه دارند و آقاي رجايي , آقاي باهنر در عين حالي كه خوب يكي شان رئيس جمهور بود , يكي شان نخست وزير بود , اينطور نبود كه رياست در آنها تاثير كرده باشد. آنها در رياست تاثير كرده بودند , يعني آنها رياست را آورده بودند زير چنگ خودشان . رياست آنها را نبرده بود تحت لواي خودش و اين يك درسي است كه انسان بايد از اينها ياد بگيرد و الحمدلله در اين جمهوري بسيارند همچو اشخاص كه تفاوتي به حالشان نكرده است , آن وقتي كه در طلبگي بودند يا در بازار بودند با وقتي كه مقام پيدا كردند فرقي نكرده است كه انسان ببيند كه خير حالا يك بادي به غبغب بيندازد و يك هياهويي بجا بياورد , اينها نشده است و اين مساله اي است كه اهميت دارد. »
وقتي از همسر گرامي شهيد رجائي سوال مي كنند كه بعد از نخست وزير و يا انتخاب رياست جمهوري , آيا تغيير در روحيه آقاي رجايي احساس كرديد در پاسخ مي گويد : « خوشبختانه ايشان در شرايطي اين مقام را به دست مي آورد كه خاك و طلا برايشان يكسان است . به دنيا پشت كرده واين دنيا براستي برايشان ارزشي ندارد مگر اينكه بتوانند وظيفه اي را كه خداوند بعهده شان گذاشته انجام دهند. »
پست و مقام امتياز نيست
يكي از همكاران شهيد رجايي در اين رابطه مي گويد : « شبها كه در نخست وزيري همه به منزل مي رفتند و عده كمي مي مانديم , اكثرا سعي مي كرديم نماز جماعت را به امامت ايشان بجاي آوريم و چون نماز حالت خصوصي تري داشت , بعضي از شبها ايشان بين دو نماز تكه هايي مي گفت و يادآوريهايي مي نمود. مي گفت برادرها يادمان نرود كه يكوقت فكر كنيم مثلا من بگويم كه نخست وزير شدم . جامعه و مردم ستمديده از يادمان برود , شما فكر كني و بگوئي كه من در كنار نخست وزيرم , من معاون نخست وزيرم , من رئيس گارد نخست وزيرم , من رئيس دفتر نخست وزيرم و... اين پستها و مقامها با يك ابلاغ مي آيد و با ابلاغ ديگر مي رود , من رجايي خودم را بگويم , يك ابلاغ دارم نخست وزير شدم , فردا يك مسئله اي پيش بيايد من دوباره با يك ابلاغ مي شوم همان رجائي كه از اول بودم . حالا مي بينم همه مي گويند رجائي رجائي و فردا در جامعه چنان گمنام خواهم شد كه مثل همان اول توي اين جامعه خواهم رفت و از بس « براي پيداكردن يك راه اينطرف و آنطرف را نگاه كنم , پيشانيم بخورد به يك ديواري كه نمي دانم كدام راه را دارم مي روم . انساني كه با يك ابلاغ مي آيد و با يك ابلاغ مي رود مبادا آن انسان خودش را گم كند , بعد جامعه از يادش برود , ستمديده از يادش برود. مبادا اين پست و مقام را براي خودمان امتيازي بدانيم و بگوئيم كه ما بر ديگري امتيازي داريم , نه امتياز نيست هرچه ابلاغها بالاتر برود مسئوليت بيشتر و سنگين تر خواهد شد نه اينكه ما بالاتريم , نه , وظيفه بالاتر است . »
حساسيت نسبت به بيت المال
ازجمله ويژگيهاي مديريتي شهيد رجايي حساسيت شديد نسبت به حفظ بيت المال و همچنين جلوگيري از اسراف و ولخرجيهاي زائد و نيز پرهيز از تشريفات غيرضروري بود. يكي از دوستان نزديك شهيد در اين زمينه خاطره زيبايي دارد : « چند روز بعد يك شبي وقتي كه كارها (تعمير اطاق نخست وزيري ) تمام شده بود , مسئول امور مالي نخست وزيري قرار شد چكهاي مربوطه را به امضا ايشان برساند. شهيد رجائي گويا در يكي از چكها مبلغي ديده بود بابت موكت و كاغذ ديواري , جمع هزينه اون ساختمان , اون اطاقها , اون قسمتها شده بود 25 هزار تومان , ساعت چيزي در حدود 12 شب بود , يعني تا اونوقت شب مشغول كار بود , من هم در اطاق خودم مشغول به كار بودم كه يكوقت آيفون صدا كرد و گفت : دو دقيقه بيا اينجا و من هم رفتم , به محض واردشدن گفت : آقاي ... شما ديگه چرا ! من جا خوردم , اولين بار بود كه با من اينطور برخورد مي كرد , گفتم چي شده آقاي رجايي گفت : چگونه شما به خودتون و به اين مسئولين اجازه داديد بيايند اين هزينه را براي دفتر نخست وزير قائل بشوند گفتم چي شده گفت : 25 هزار تومان براي موكت و كاغذديواري گفتم : شما كه ديديد اون محل خيلي نامناسب بود , البته من نمي دانم چرا 25 هزار تومان شده , ولي واقعيت اين است كه با توجه به مهمانهايي كه براي شما مي آيد , اونها اينطور مي گويند كه احتياج بود بالاخره موكت و كاغذ ديواري بشود و چند تا اطاق كاغذ ديواري و موكت شده تميز داشته باشيم . گفت : يعني شما فكر مي كنيد كه اتاق من نخست وزير اين چنين و اتاق اون پيرزن سيستاني كه شب چيزي ندارد كه رويش بخوابد آنچنان باشد كه شما مي گوئيد و رجائي با كفش روي موكت راه برود , اونوقت ما مي خواهيم انقلاب اسلامي را پياده كنيم , آيا براستي , ما پيرو علي (ع ) هستيم , من جا خوردم و گفتم : آقاي رجائي يعني مي فرمائيد يك نخست وزير نبايد يك اطاق آن هم در حد مشروع داشته باشد گفت : نه نه , من بايد به نوعي زندگي كنم كه بفهمم آن پيرزن , آن پيرمرد , آن بيچاره بدبختي كه در دورترين شهرهاي ايران زندگي مي كند , چه مي كشد , من اگر اينطوري شروع كنم برنامه زندگي در نخست وزيري و خانواده من اينطوري بگذرد من هيچوقت آن ناراحتي را احساس نخواهم كرد و بعد گفت برادر... يادت باشد من به آن طريق راضي ترم و خوشحال ترم ... و بمن گفت : البته تو مقصر نيستي , ولي در اين رابطه نبايد از بيت المال مصرف شود , اين پول را من مي دهم , از بودجه شخصي خودم و اون آقايي كه دستور دارد اين خرج صورت بگيرد , كاغذ ديواري كنند , ما دونفر بايد بدهيم , از بيت المال هم ده شاهي نبايد برداريد. چون اين كاري است كه شده و ضايع كردنش اسراف است ولي از بيت المال هم نبايد داده شود , چون بيت المال متعلق به مردم رنج ديده اي است كه آب ندارند بياشامند , نمي دانند دكتر كيست , پس نبايد از بيت المال خرجي در اين راهها بشود و مبلغ فوق را ما دو نفر خواهيم داد. »
مردمي بودن مديران
شهيد رجايي مديري بود كه حقيقتا مثل مردم بودن را در رفتار فردي و مديريتي اش عملي كرده بود. ساده و بي آلايش با مردم ارتباط برقرار مي كرد و چون آنان مي پوشيد و مثل آنان مي خورد و براستي مديري مردمي بود چنانكه خود مي گويد : « طبيعت اين حكومت ديگر لباس و درجه و ارتباط با نخست وزير , رئيس جمهور و اينها را ديگر برنمي دارد , طبيعت اين حكومت درست همين جوري است كه شما الان به آن دست پيدا كرديد يعني با مردم بودن , يعني در خدمت مردم بودن , يعني مردم را به عنوان اعضاي خانواده حساب كردن . »
يكي از دوستانش مي گويد : « از مسجد جامع گرمسار بيرون آمديم , پس از نماز مغرب و عشا و به طرف سمنان مي رفتيم , از مسجد كه بيرون آمديم , رجائي زودتر رفت . پيرمردي جلوي مرا گرفت و گفت : « اين وزير آموزش و پرورش نبود » گفتم : چرا , گفت : « اينكه مثل خود ماست ! » گفتم : « مگر قرار بود غير از ما باشد » مكثي كرد و گفت : « نه ... ولي ... » لابد به يادش آمد كه انقلاب بسياري از معيارها را تغيير داده است و وزير مملكت ميتواند ساده تر از مردم عادي باشد. حرف ناتمامش را مرد جواني كه پهلوي ما ايستاده بود , تمام كرد : « بايد به اينها كمك كنيم . اينها از خود ما هستند » .
خلاصه و نتيجه
انديشه هاي مديريتي و سيره عملي شهيد رجايي در بحث مديريت گسترده تر از آن است كه بتوان آنها را با اين مقاله مختصر به طور كامل شناخت اما از آنجا كه خلق و خوي مديريتي شهيد رجايي مي تواند الگوي همه مديران جامعه قرار گيرد , پس هرچه بيشتر به اين موضوع پرداخته شود , اثرات آموزشي آن نيز بيشتر خواهد بود.
بطور خلاصه مي توان گفت : اساس مديريت شهيد رجايي بر معيارهاي مكتبي بنا شده و مدير بايد فرهنگ انقلاب را درك كرده باشد. رابطه بازي و ارتباط با اين مقام و آن مقام مهم نيست بلكه طبيعت مديريت مردمي بودن و در خدمت مردم بودن و مردم را جز خانواده خود بحساب آوردن است . و ادارات بايد از سرگرداني و اذيت مردم بپرهيزند. از نظر شهيد رجايي اداره و مديريت جامعه امانتي است كه بايد توسط اهلش صورت گيرد. نظام اداري بايد مطابق نيازهاي جامعه اسلامي متحول شود و سطح بهره وري كارمندان افزايش يابد. بجاي آنكه همه جوانان بدنبال استخدام در دستگاههاي دولتي و كارهاي پشت ميزي باشند لازم است آنها را به سمت كارهاي توليدي هدايت و حمايت كنيم .
بنظر شهيد رجايي براي واگذاري مسئوليت به افراد تنها مدرك و سابقه ونماز و روزه كافي نيست بلكه عرضه لازم است . در حكومت اسلامي مسئوليت و رياست و مديركلي و به عبارت ديگر پست هاي مديريتي وظيفه است نه حقوق و مزاياي بيشتر , شهيد رجايي مديري بود كه بخاطر پست و مقامي كه داشت مغرور نمي شد بلكه از آنچنان عزت نفسي برخوردار بود كه داشتن و نداشتن مقام از لحاظ دنيوي برايش فرقي نمي كرد.
او هرگز پست و مقامهاي مديريتي را براي خود امتياز نمي دانست بلكه آنرا فرصتي براي خدمت خالصانه به بندگان خدا مي دانست , در سيره مديريتي شهيد رجايي ساده زيستي و بي آلايشي موج مي زد و از هرگونه تشريفات و زرق و برق و ولخرجي بيزار بود. نسبت به حفظ بيت المال حساس بود و از اسراف دوري مي جست , او براستي مديري مردمدار , از ميان مردم و براي مردم بود آنچنان كه گويي فرقي ميان او و مردم عادي از لحاظ ظاهر نبود.