
كتاب « طلايه دار صبح » كه حاصل كار جمعي از
نويسندگان است , بوستان كتاب قم در 632 صفحه منتشر كرده
است . اين كتاب كه پيرامون شخصيت و افكار و آثار شهيد
آيت الله مطهري مي باشد , داراي عناوين زير است : نماد غيرت
ديني , حق مداري , حوزه ناب و انديشه ناب , آفاق فكري برون
حوزه اي شهيد مطهري , احياگر دين , دغدغه ها و
حساسيت هاي شهيد مطهري , حساسيت مطهري در برابر
تحريف و التقاط , قبسي از انديشه هاي كلامي و فلسفي شهيد
مطهري , شهيد مطهري و رويارويي عقل ودين در تاريخ تفكر
غرب , عقلانيت دين در قرائت شهيد مطهري , عقلانيت احكام
جزايي اسلام از نگاه شهيد مطهري , زيباشناسي در انديشه
فلسفي شهيد مطهري , قلمرو اجتماعي دين از ديدگاه شهيد
مطهري , دين و آزادي از ديدگاه شهيد مطهري , قلمرو تساهل و
تسامح در نظر شهيد مطهري , حكومت و مشروعيت در قرائت
شهيد مطهري و عناوين متعددديگر. در اين جا , بخشي از مقاله
« خودي و غير خودي در فرهنگ ديني » را كه در كتاب مذكور
درج شده است , از نظر مي گذرانيم :
امام راحل و جريان خودي و غير خودي
امام خميني , پرچمدار فرهنگ اسلام ناب و تشيع علوي در
عصر حاضر بود. او , ديده باني تيزبين و تيزهوش بود كه تمام
راهها و روزنه هاي تهاجم دشمنان را به شايستگي مي شناخت
و خطرها , آفتها و آسيبها را مي نماياند. ميراث مكتوب آن
عزيز , گنجينه اي سرشار از رهنمودهاي علمي و عملي است كه
با سيره آن بزرگوار در مسائل سياسي و اجتماعي براي نسل
حاضر و آينده مجموعه اي ماندگار و راهگشا را پيش روي
نهاده است .
نفس روح خدا , پيكر زخم ديده و رنج كشيده ملت ايران و
تمامي محرومان و مستضعفان جهان را جان تازه اي بخشيده و
چون آفتاب تموز , رخوت زمستان را از جان و تن مردمان به
درآورد و با اشراف و آگاهي همه سويه اي كه از فرهنگ غني و
پربار اسلام و تشيع داشت , راههاي سعادت و خوشبختي و
بهزيستي و مديريت برين در نظام اجتماعي و سياسي را فرا
روي جهانيان گذاشت و بارها و بارها از رهزنان و نفوذيها و
ساده انديشاني كه آلت دست دشمنان قرار مي گيرند و آب در
آسياب دشمن مي ريزند , سخن گفت و هشدار داد.
او كه با كوله باري از تجربه تاريخي و سياسي جلوداري
نهضت را پذيرفته بود , از مردم مي خواست , جريانهاي اصلي و
انحرافي , خودي و غير خودي , را دقيق بازشناسند. خود ,
همواره در مناسبتها , پيامها و بويژه در وصيت نامه الهي ـ
سياسي خود , جريانهاي موجود را با تجزيه وتحليل به مردم
شناساند و حجت را بر همگان تمام كرد. آخرين پيامي كه از آن
بزرگوار در زمينه جريان شناسي سياسي و اجتماعي جداسازي
خوديهايي از غير خوديها شنيديم , اين بود :
« من در ميان شما باشم و يا نباشم , به همه شما وصيت و
سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و
نامحرمان بيفتد. »
در اين فراز از سخنان امام , به دو نكته برمي خوريم :
نااهلان و نامحرمان . شماري شايستگيهاي علمي و تخصصي
دارند , ولي شايستگي و تعهد ديني در آنان كم رنگ است .
خوديهاي هستند كه دست كم , نبايد كارهاي كليدي و اساسي
را به آنان سپرد , چون اعتماد و اطمينان به آنان
نيست .
شماري ديگر از شهروندان و ايرانيان هستند كه ازديد
ظاهري و نگاه عمومي جز اين ملت و كشورند , اما به خاطر
عملكردي كه داشته اند , نامحرم به شمار مي آيند.
بي گمان اينها را نبايد خودي دانست . اين گروه , همان غير
خوديهاييند كه نمي توانند محرم اسرار نظام باشند و نبايد به
كارهاي حساس و پستهاي كليدي گمارده شوند , زيرا پل نفوذ و
عبور دشمنان خواهند شد.
امام بيدار دل و روشن ضمير , به خوبي از خطر نفوذيها و
فرصت طلبها آگاه بود و به نسل حال و آينده هشدار داد كه : گول
عنوانها و لقبها را نخورند , عناصر اهل و شايسته را از عناصر
نااهل و انسانهاي متعهد و محرم را از انسانهاي متقلب و
نامحرم بازشناسند و خوديها و غير خوديهاي را به يك نگاه
ننگرند :
« لازم است با كمال قدرت و هوشياري , اشخاص يا
گروه هايي كه گرايش به مكتبهاي غير اسلامي دارند و به خوي
فرصت طلبي مي خواهند در اين اوقات از فرصت استفاده
نموده خود را در صفوف شما داخل كنند و به شما در موقعش
از پشت خنجر بزنند , از خود دور كنيد و به آنها مجال تحرك
ندهيد. »
در اين هشدار , دو نكته اساسي به چشم
مي خورد :
الف ) شناسايي جريانها و افراد , يعني انگيزه هاي كسان و
گروهها را تحليل كنيد كه آيا براي خدمت به مردم به ميدان
آمده اند , يا براي فرصت طلبي و چيدن ميوه از بوستان انقلاب
و حال آن كه در آبياري و پاسداري انقلاب , هيچ نقشي
نداشته اند
ب ) مجال و ميدان ندادن به چنين انديشه و كساني ,
ماندگاري انقلاب و گسترش آن , بستگي به نيروهاي انقلابي
است كه دارد. اگر نيروهاي انقلابي در ميدان نباشند و مجال
پيدا بشود براي رخنه نااهلان به درون نظام انقلابي , انقلاب از
حركت بازمي ماند و رو به افول مي رود. از اين روي , امام در
فراز پيشين و در فراز پسين كه يادآور مي شويم , به اين دو
وظيفه و رسالت مهم انقلابيون اشاره كرده : مجال ندادن به
ناشايستگان و پس نزدن صاحبان اصلي انقلاب :
« مسوولين صاحبان اصلي انقلاب را به بهانه هاي بي
اساس پس نزنند , تا به جاي آنان كساني را كه وارثان رژيم
گذشته و وابستگان فكري به آنان هستند , جايگزين سازند. »
بنابراين , مساله خودي و غير خودي , به زبانهاي گوناگون ,
در سخنان و پيامهاي امام مطرح شده كه آن عزيز نيز از معارف
و آموزه هاي اسلام آن را گرفته و به زبان زمان براي مردم بازگو
كرده است .
شاگردان امام نيز , هر كدام به سهم خويش , در باروري و
بالندگي اين انديشه امام تلاش ورزيده اند , تا راه امام را
بهره مندي از سخنان و سيره امام براي آيندگان ترسيم كنند. در
اين جا , به چند نمونه از سخنان آن فرهيختگان اشارت مي كنيم
تا تاريخچه مقوله جريان شناسي خودي و غيرخودي ,
مستندتر و روشن تر گردد :
شهيد باهنر
مكتبي , اصطلاحي بود كه امام خميني در انقلاب اسلامي
آن را به كار برد و مقصود ايشان از آن , كساني بودند كه همه
حركتها و تكاپوها و تلاشهاي مبارزاتي , انقلابي , سياسي و ....
آنان بر مدار ارزشهاي اسلامي , مي گردد. همواره بر محور
ارزشها و ولايت حركت مي كنند و در مدار و حوزه معرفت
ديني تلاش مي ورزندو....
اينان , با اين ويژگيها , خودي اند. خودي به معناي واقعي و
راستين آن , معادل واژه مكتبي است و غير خودي معادل غير
مكتبي .
مكتبي , يعني كسي كه اسلام را به عنوان دين زندگي , دين
قانون , دين حكومت و مديريت و دين اداره جامعه در تمام
شوون سياسي , اجتماعي , اقتصادي و فرهنگي پذيرفته است .
بدين سان , بسياري از دينداران و مسلماناني كه نماز مي خوانند
وروزه مي گيرند و دين را به عنوان يك مساله تشريفاتي باور
كرده اند و در عمل چشم و گوش و ذهن و فكرشان به اين است
كه دستي از غرب بيايد و كاري بكند و قانونهاي غربي را الگوي
اداره نظام مي دانند و دل در گرو بيگانگان دارند , غير مكتبي و
غير خودي به شمار مي آيند.
شهيد عالي قدر و دانشمند وارسته و فرهيخته , دكتر باهنر ,
در تفسير سخنان امام خميني كه گفته است : « بايد نخست وزير
و وزرا مكتبي باشند » سخنان روشن گري دارد كه بخش مربوط
به اين نوشتار را از آن گزينش كرده ايم :
« در رابطه با « مكتب » ـ يا اسلام ـ چهار گونه برخورد و
موضع گيري داريم و براساس آنها چهار گونه آدم يافت
مي شود :
بعضيها , نه تنها مكتبي نيستند , ضد مكتبند , اسلام را قبول
ندارند و... و معتقدند كه : اسلام دين متعلق به چهارده قرن قبل
است ....
گروه ديگري نسبت به اسلام بي تفاوتند , مثل يك جامعه
لائيك كه دين و مذهب را به عنوان يك مساله ارزشمند و معيار
ارزشي قبول ندارد و از كنار آن ساده و سريع رد مي شود.
بسياري از روشنفكران غرب زده ممكن است ضد اسلام
نباشند , ولي اسلام را فقط در حد يك تشريفات قبول دارند....
اين گروه دوم , ضد مذهب نيست , اما غير مذهبي
است .
دسته سوم را كساني تشكيل مي دهند كه مذهبي هستند , اما
مذهب را به عنوان پايه حكومت قبول ندارند... اسلام را در
زندگي و در قانون نمي پذيرد , فقط به عنوان عبادت قبول دارد.
دسته چهارم كساني هستند كه اسلام را با همه ابعاد آن قبول
دارند , اسلام را به عنوان شعائر , قانون زندگي , زيربناي عقيده ,
بزرگترين مكتب آزادي بخش , بزرگترين فرهنگ عالم و به
عنوان مترقي ترين و جامع ترين مكتبي كه از هر جهت انسان را
هدايت مي كند و جامعه را مي سازد , مي شناسند. »
در اين نگرش , مساله جريان شناسي افراد و گروهها , به
طور كامل و روشن , پيداست : جرياني كه از اساس با نظام و
ارزشهاي آن پيوند و پيوستگي ندارد و مي پندارد : از مذهب
كاري ساخته نيست و حتي آن را افيون ملتها
مي داند.
جرياني كه خودي است , اما خودي بيگانه خواه و بيگانه
پرست و در حقيقت , از نگاه شناسنامه اي و ظاهري خودي
است , ولي در واقع غير خودي و بيگانه است .
و بالاخره جرياني كه در عقيده و عمل و در انگيزه و رفتار ,
فرهنگ دين و اسلام را پذيرفته و اگر كم و كاستي هم وجود
دارد آن را از كوتاهي مسلمانان مي داند , نه از جامع نبودن
فرهنگ دين , بي گمان , اين جريان همان جريان خودي است كه
امام راحل از آنان به عنوان : جريان مكتبي , ياد كرده و شهيد
باهنر به تفسير آن پرداخته است :
« اين كه امام مي فرمايند : بايستي زمامداران و مسوولان
مملكت مكتبي باشند و كساني هم كه در خط رهبري و امام
هستند اصرار دارند كه بايد رئيس جمهور و وزيران ومسئولان
مهم كشور در خط مكتب باشند , مقصودشان اين است كه بعد
از اين , كساني كه روي كار مي آيند بايد به اسلام .... معتقد
باشند و چيزي را به جاي اسلام نگيرند.
ويژگي روشن و معيار بازشناسي جريان خودي از
غيرخودي , به اين نكته برمي گردد كه خودي خودباور است و
مكتب محور , و غير خودي خودباخته است و غرب مدار. در
انديشه غير خوديها و در باور آنان , بدون وابستگي به شرق و يا
غرب نمي توان زيست , ولي در تفكر خوديها , هرگونه وابستگي
به گونه اي اسارت و ذلت آور است .
شهيد باهنر از زبان خوديها چنين مي گويد :
« ملت مي خواهد بگويد من خودم مي توانم زندگي كنم ,
نيازي به قوانين بيگانه و احتياجي به ارباب و كارشناس و
مستشار ندارم و از بيگانه نمي خواهم الهام بگيرم . من هم انسان
هستم و مي خواهم تجربه كنم تا ببينم مي توانم روي پاي خودم
بايستم و زندگي كنم »
در نگاه اين شهيد فرزانه , نگرش افراد به چگونگي اداره
جامعه و نظام از جنبه وابستگي و استقلال , دو جريان سياسي
و اجتماعي را شكل مي دهد كه اين نگرش در گرايشها و
گزينشها و واكنشهاي آنان اثر گذار است و طبيعي است كه اين
دو جريان را با توجه به برداشتي كه از دين و مديريت ديني
دارند , به جريان خودي و غير خودي , بناميم .
شهيد دكتر بهشتي
فرهيخته ديگري كه در مكتب اخلاقي و سياسي و حوزوي
امام پرورش يافت و كشتي نهضت انقلاب را در هنگامه هاي
سرنوشت ساز از موجهاي بنيان برافكن رهايي بخشيد و جان
خويش را نيز در همان راه و آرمان امام تقديم دوست كرد و در
شمار راست قامتان جاودانه تاريخ درآمد كه همواره شيفته
خدمتند و نه تشنه قدرت , شهيد دكتر بهشتي بود.
وي , از پيشتازان و خط شكنان جبهه نبرد با جريانهاي
سياسي و اجتماعي منحرف بود. در گفتار و كردارش , خط
سازش را از خط امام جدا مي كرد و بر اين تقسيم بندي پاي
مي فشرد. كساني كه از روي ناآگاهي و يا از روي كينه ورزي ,
چنين تبليغ مي كنند كه مساله خودي و غيرخودي , پديده
نوظهور و جناحي و گروهي است , اگر نيم نگاهي به
موضع گيريهاي شهيد بهشتي در سالهاي آغازين پيروزي
انقلاب داشته باشند , به اين نكته پي خواهند برد كه آن شهيد
بزرگوار , نه تنها جريانهاي موجود در آن برهه تاريخي را به
خوبي مي شناخت و به مردم مي شناساند , بلكه تعبير خودي و
بيگانه را نيز آن بزرگوار در سخنانش به كار مي گرفت . و مردم
هم از آن دو جريان , برداشتي واقع بينانه داشتند كه در اين
نوشتار به يك نمونه از آن بسنده مي كنيم :
به هنگامي كه ملي گرايان در مراكز حساس و كليدي نظام
اسلامي راه يافته بودند يكي از عناصر سازشكار و وابسته گفته
بود : پياده كردن قانونهاي اسلام « نه مقدور است و نه ممكن و
نه مفيد » شهيد بهشتي , در سخنراني تاريخي و افشاگرانه
خويش از مردم پرسيد :
« فرد يا گروهي كه اين ديد را در رابطه با انقلاب ما , با
اسلام دارد آيا نسبت به انقلاب پيروزمند ما در اين مقطع اخير ,
خودي است يا بيگانه » , حاضرين سه بار گفتند : بيگانه , بيگانه ,
بيگانه .
واژه خودي و جريان خوديها و واژه بيگانه و جريان
غيرخوديها , چيزي نيست كه پس از بيست سال از انقلاب
مطرح شده باشد , بلكه مسوولان و مردم بيدار , از همان روزها
و سالهاي نخستين جريانهاي خودي و غريبه را پي گيري
مي كردند و در برابر حركتهاي بيگانگان و بيگانه خواهان و
انديشه هاي غيرخودي ايستادگي و استواري نشان مي دادند.
شهيد بهشتي در ادامه مي افزايد :
« ملت عزيز و انقلابي مسلمان , آگاه و هشيار باش كه ميدان
را براي گسترش اين نغمه ها باز نگذاري , نظر و نصيحت را به
هر صورت كه مي تواني در برابر اين نغمه ها نشان بده .... تا
دشمنان و خائنان با روشنفكريهايي كه نه دشمنند و نه خائن ,
اما جداست راه آنها از راه انقلاب تو , بدانند كه انقلاب
اسلامي تو به متولياني اين چنين نياز ندارد.
شهيد بهشتي , در اين فراز مخالفان نظام را در سه گروه
دسته بندي مي كند :
1 ـ دشمنان
2 ـ خائنان .
3 ـ انقلاب ناباوران .
در اين كه دو دسته نخست را مردم مي شناسند و نبايد به
آنان ميدان بدهند , ترديدي نيست . نسبت به گروه سوم , كه نه
دشمني دارند و نه خيانت , ولي انديشه و رفتارشان با انقلاب و
ارزشهاي آن همخواني ندارد , نبايد برخورد فيزيكي و خشونت
بار داشت , بلكه بايد زمينه را به گونه اي فراهم آورد كه آنها در
شمار متوليان و كارگزاران نظام , به ويژه مسئوليتهاي كلان و
كليدي قرار نگيرند , چرا كه اينان اگرچه در ميان خوديها و
باخوديها مي زيند , لكن فكر و انديشه آنان غيرخودي و
بيگانه پسند است .
شهيد مطهري و جريانهاي خودي و بيگانه
ديدگاههاي استاد شهيد در زمينه فرهنگ ديني و آموزه ها و
معارف اسلامي , پس از گذشت سالها هنوز به عنوان تراز و
معيار انديشه اسلام ناب , مطرح است و مهر تاييدي كه امام
راحل , بر نوشته هاي استاد زد , ژرفا و استواري آن را دوچندان
كرد.
مقام معظم رهبري دراين باره مي گويد :
« كتابها و مباحث و گفتارهايي كه آن عالم دلسوز و مويد
من عندالله به آنها پرداخته است , چه مباحث اجتماعي , چه
مباحث فكري , چه مباحث عمومي و چه مباحث فلسفي
خاص , يكايك آنها براي جامعه لازم و حياتي است . »
آثار و افكار آن بزرگوار , مانند ياد او زنده و الهام بخش
است . جامعه ديني و فرهنگي و علمي ما , نسل جوان دانشجو و
حوزويان به دانستن انديشه و مواضع استوار او سخت
نيازمندند. گرچه برخي از خناسان وسوسه گر درصددند در
رواج فكر و انديشه او سنگ اندازي كنند , اما :
« دلها و ذهنهاي مشتاق نخواهند گذاشت كه اين مطالب
عميق و عريق از دست و ذهنيت جامعه خارج بشود. »
در اين بخش از نوشتار نگاهي مي افكنيم به انديشه هاي
استاد در زمينه جريانهاي موجود پيش و پس از انقلاب و
اشاره اي خواهيم داشت به آفتها و آسيبهايي كه ممكن است از
سوي برخي از جريانها , به انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن
وارد شود.
ديدگاهها و موضع گيريهاي استاد شهيد دراين باره , از دو
زاويه درخور بررسي است :
الف : التقاط شناسي در باورها و انديشه ها
ب : جريان شناسي در رفتارها و عملكردها
به عقيده تمامي همسنگران و هم انديشان آن شهيد , پيش
از انقلاب حساسيت استاد نسبت به جريانهاي انحرافي و
التقاطي از همه بيش تر بوده است . او , با مطرح كردن منطق
اسلام ناب و خالص و انديشه و فرهنگ ديني , با هرگونه شرك ,
التقاط و آميختگي فكري به شدت مخالفت مي ورزيد و از
اظهارو ابراز آن هم ترس و بيم نداشت . خود استاد مي گويد :
« چند روز پيش با چند جوان ماركسيست صحبت
مي كردم , مي گفتند : « آقا! به نظر شما اين شعار كه مي گويند :
« اتحاد , مبارزه , آزادي » چه عيب دارد گفتم هيچ عيب ندارد...
من حاضرم اين شعار را بگويم , ولي از اول صريح اعلام مي كنم
كه منظور من از مبارزه , مبارزه عليه امپرياليسم و كمونيزم
است . اين را صريح مي گويم و از هيچ كس هم باكي ندارم ... ما
حرفها را صريح و رك مي گوييم , تا هركس كه مي خواهد از اين
راه برود و هركس نمي خواهد از راه ديگر. »
موضع گيري شفاف و روشن ايشان در برابر تفكر الحادي و
التقاطي و مكتبهاي بيگانه , بركسي پوشيده نيست و شماري از
صاحب نظران , نقش اول و درجه يك را در اين زمينه از آن
شهيد مطهري مي دانند و انعطاف ناپذيري ايشان را در اين
زمينه مي ستايند.
نگاه كلي به نوشته هاي استاد نيز گوياي حساسيت وي
درباره اين مقوله است :
« من در اين جا هشدار مي دهم , مابا گرايش به مكتبهاي
بيگانه , استقلال مكتبي خودمان را از دست مي دهيم , حال
مي خواهد اين مكتب كمونيزم باشد , يا اگزيستانسياليسم يا يك
مكتب التقاطي ... كساني كه اين چنين فكر مي كنند , يعني
مي خواهند مكتب اسلام را با مكاتب ديگر تطبيق دهند و يا
عناصري از ان مكتب را در اسلام وارد كنند , چه بدانند و چه
ندانند , در خدمت استعمار هستند. خدمت اينها , به استعمار از
خدمت آنها كه عامل استعمار سياسي يا عامل استعمار
اقتصادي هستند , به مراتب بيش تر است و به همين نسبت
خيانتشان به ملت بيش تر و عظيم تر. »
و اما جريان شناسي اجتماعي و سياسي و هشدارهايي را كه
آن شهيد به نفوذ انديشه غيرخودي داده است , در چند محور
پي مي گيريم :
معيار خودي و بيگانه
در نوشته هاي استاد به تجزيه و تحليل جامع و فراگيري از
واژه هاي خودي و بيگانه و معيار شناخت آن دو از يكديگر
برمي خوريم كه راهگشاي اين مقوله در زمان ما نيز هست .
ايشان در كتاب ارزشمند « خدمات متقابل اسلام و ايران » به
بهانه تفسير واژه « ملت » و « مليت » مي نويسد :
« اگر در تعيين حدود مليت ايراني , عنصر آريايي , اساس
قرار گيرد , نتيجه و حاصلش در آخرين تحليل , نزديكي و
خويشاوندي با جهان غرب است ... در اين صورت , غرب
استعمارگر براي ما خودي مي شود و اعراب مسلمان , نسبت به
ما بيگانه و به عكس , اگر نظام فكري و مسلكي و نهادهاي
اجتماعي چهارده قرن اخير را كه ملاك مليت خود قرار دهيم ...
عرب و ترك و هند و اندونزي و چيني مسلمان نسبت به ما
خودي و غرب غيرمسلمان بيگانه مي شود. »
با اين نگرش ريشه هاي بحث خودي و غيرخودي به خوبي
روشن شده است . اگر معيار داوري آب و خاك و مرزهاي
جغرافيايي باشد و نژاد آريايي ميزان ومعيار قرار بگيرد ,
بسياري از غربيان نامسلمان خودي خواهند شد و بسياري از
مسلمانهاي غيرآريايي و غيرايراني , بيگانه و غيرخودي . ولي
اين تقسيم بندي با جهان بيني اسلامي و جهان شمولي اسلام ,
سازگاري ندارد , زيرا چه بسا انسان متعهد و مسلمان و انقلابي
كه تابعيت كشور ما را ندارد , ولي موضع گيري و حمايت و
جانبداري او از اسلام و انقلاب , از بسياري از ايرانيان بهتر و
بيش تر باشد , آيا مي توان اين گونه كسان را غيرخودي و بيگانه
به شمار آورد و فلان غربي كه هيچ ارتباط و وابستگي ديني و
ارزشي با ماندارد و شايد در ريشه و نژاد آريايي با ما شريك
باشد , خودي بناميم
استاد شهيد اين گونه بخش بندي و جداسازي را روش
غربيان مي داند و مي نويسد :
« ناسيوناليسم يا ملت گرايي در انديشه واضعان غربيش ,
يعني مردمي را كه در قالب مرزهاي جغرافيايي معين , نژاد معين
و سابقه تاريخي و زبان و فرهنگ و سنن واحد گرد آمده اند , به
عنوان يك واحد تفكيك ناپذير مبنا و اصل قراردادن و آنچه را
در حيطه منافع و مصالح و حيثيت و اعتبار اين واحد قرار
گيرد , « خودي » و دوست دانستن و بقيه را « بيگانه » و دشمن
خواندن . »
سپس به تقسيم بندي ديگري كه خود به آن رسيده و
پذيرفته , اشاره مي كند و مي نويسد :
« شما اگر به سرگذشت اين نهضتها رسيدگي كنيد , چه بسا
اشخاص بيگانه اي را از مليتهاي ديگر در آنها مي يابيد كه
قهرمانيها كرده اند , تا پس از پيروزي , آنان جز همانها باقي
بمانند و با آنان ملت نويني بسازند. از طرف ديگر , در داخل يك
كشور جماعت گوناگوني را مي يابيد كه از يك نژاد و اسلاف و با
يك زبان و سنت و فرهنگ و شرايط جغرافيايي هستند , ولي
ابدا با هم پيوند ارتباطي ندارند...
پس اين مرزهاي تاريخي و جغرافيايي و سياسي و رنگ و
زبان , نمي تواند مرز بين افراد آدمي شود و نه مايه پيوند افراد
گردد. »
استاد فرزانه پس از بحث و بررسيهاي عالمانه , سه ويژگي
بيگانه و غيرخودي را بيان مي كند :
1 ـ بيگانه اي كه در جوهر با يك ملت اختلاف دارد .
2 ـ بيگانه اي كه درد و داعيه او را نمي شناسد .
3 ـ بيگانه كه درد و داعيه او را مي شناسد , ولي با آن دشمن
است .
بنابراين غيرخودي , به كساني گفته مي شود كه فرهنگ و
دين و باورهاي مذهبي و ملي را نمي پذيرند و با هدفها و
انگيزه هاي مردم هماهنگي ندارند و يا با آن هدفها و آرمانها
مي ستيزند.
در پاسخ شبهه آفريناني كه واردشدن مسلمانان به سرزمين
ايران , را يورش بيگانگان قلمداد مي كنند , مي نويسد :
« صرف اين كه يك چيزي از ميان يك مردمي برخاسته
باشد ملاك خودي بودن آن نمي شود و صرف اين كه چيزي از
خارج مرزها آمده باشد , ملاك اجنبي بودن و بيگانه بودن آن
نمي شود. »
البته اين نكته بدان معني نيست كه هر چيزي كه از خارج
مرزها وارد شود , بايد آن را پذيرفت , بلكه بايد آن را با
معيارهاي انساني و فطري محك زد و آزمود , اگر پيامدهاي
منفي نداشت و شعار ويژه نبود و مكتب انحرافي و فرهنگ
فسادآفرين نداشت , آن را پذيرفت .
« بلي در يك صورت , آن چيزي كه از خارج رسيده بيگانه و
اجنبي خوانده مي شود و پذيرش آن برخلاف اصول مليت
شناخته مي شود... كه آن چيز رنگ يك ملت بالخصوص داشته
باشد و از شعارهاي يك ملت بيگانه باشد. »
در نوشته هاي شهيد مطهري به تجزيه و تحليل
جامع و فراگيري از واژه هاي خودي و بيگانه و معيار
شناخت آن دو از يكديگر برمي خوريم كه راهگشاي
اين مقوله در زمان ما نيز هست . ايشان در كتاب
ارزشمند « خدمات متقابل اسلام و ايران » به بهانه
تفسير واژه « ملت » و « مليت » مي نويسد :
« اگر در تعيين حدود مليت ايراني , عنصر آريايي
اساس قرار گيرد , نتيجه و حاصلش در آخرين
تحليل , نزديكي و خويشاوندي با جهان غرب
است ... در اين صورت , غرب استعمارگر براي ما
خودي مي شود و اعراب مسلمان , نسبت به ما بيگانه
و به عكس , اگر نظام فكري و مسلكي و نهادهاي
اجتماعي چهارده قرن اخير را ملاك مليت خود قرار
دهيم ... عرب و ترك و هند و اندونزي و چيني
مسلمان نسبت به ما خودي وغرب غيرمسلمان بيگانه
مي شود. »
هنگامي كه ملي گرايان در مراكز حساس و كليدي
نظام اسلامي راه يافته بودند يكي از عناصر
سازشكار و وابسته گفته بود : پياده كردن قانونهاي
اسلام « نه مقدور است و نه ممكن و نه مفيد » , شهيد
بهشتي , در سخنراني تاريخي و افشاگرانه خويش از
مردم پرسيد :
« فرد يا گروهي كه اين ديد را در رابطه با انقلاب ما ,
با اسلام دارد آيا نسبت به انقلاب پيروزمند ما در اين
مقطع اخير , خودي است يا بيگانه » , حاضرين سه
بار گفتند : بيگانه , بيگانه , بيگانه .

|