روزنامه جمهوري اسلامي 11/06/1383 صفحه سياسي
بحران عراق تقابل انتظارات مردم و اشغالگران


وقتي در آخرين روز سال 1381 , سرزمين عراق از زمين و هوا آماج حملات نظاميان آمريكا قرار مي گرفت , بوش و دار و دسته جنگ طلب همراه وي در كاخ سفيد و پنتاگون از دو چيز مطمئن بودند. يكي آنكه موفق به ترسيم چهره خود به عنوان ناجي ملت عراق و بازگرداننده امنيت و ثبات سياسي به اين كشور خسته از جور و ستم بعثي ها خواهند شد و ديگر آنكه موفق به اثبات مشروعيت اين جنگ از طريق كشف سلاحهاي كشتار جمعي ادعائي خود در عراق خواهند گرديد.
اين اطمينان سبب شده بود عملكرد هيات بازرسان تسليحاتي سازمان ملل مردود و ناتمام باقي بماند. حتي آمريكائيها سرمست از توفيق خود در جنگ به سازمان ملل و شوراي امنيت اين سازمان نيز اجازه ندادند تا قطعنامه اي براي مشروعيت دادن به اين نظاميگري به آرا كشورها گذارده شود. از اين رو بود كه نظاميان آمريكائي , جنگ را با كنار نهادن تمامي موازين حقوقي و بين المللي , بطور يكجانبه عليه عراق آغاز كردند. اما اين جنگ و گذشت يك سال و نيم از شروع آن نشان داد كه آمريكائيها در اين هر دو هدف شكست خورده اند. زيرا از يكسو سرزمين عراق پس از ساقط شدن رژيم بعث در موجي از ناامني , هرج و مرج و كشتار غيرنظاميان كه نتيجه عملكرد نظاميان آمريكائي در اين كشور است گرفتار شد و سبب گرديد كه اكثر مردم عراق , به نيروهاي آمريكا به عنوان نظاميان اشغالگر بنگرند و از سوي ديگر هيچگونه اثري از سلاحها و جنگ افزارهائي كه آمريكائيها ادعا مي كردند كه در عراق توسط رژيم صدام پنهان شده است بدست نيامد. اين دو شكست سبب شد كه مخالفت مردمي با عملكرد آمريكا در عراق بتدريج به ميان رسانه هاي غربي , سياستمداران , احزاب و حتي شخصيتهاي فعال در دولتهاي متحد آمريكا نيز سرايت كند. به طوري كه امروزه به اعتقاد مفسران آمريكائي , به رخ كشيدن شكستها و بن بستهاي بوش در عراق بيشتر از وعده تامين رفاه مردم آمريكا , در بالا بردن آرا رقباي سياسي بوش در انتخابات و كاستن از محبوبيت پيشين رئيس جمهور آمريكا نقش دارد.
تشبيه اوضاع عراق به باتلاق و يا مقايسه رويدادهاي اين كشور با حوادث جنگ ويتنام , كه حتي به صفحات رسانه هاي پرتيراژ آمريكائي نيز راه يافته است , نمايانگر بن بستي است كه آمريكا در عراق دچار آن شده و نشان دهنده شكستي است كه آنها در دستيابي به دو هدف مذكور متحمل شده اند.
گرچه آرزوي ملت عراق براي ساقط شدن رژيم صدام به خاطر آن چيزهائي نبود كه آمريكائيها جنگ خود را عليه وي براه انداختند. ملت عراق نيز مانند دولتمردان آمريكائي مايل به سقوط رژيم ديكتاتور بعث بودند ولي نه به دليل شعارهائي از اين دست كه صدام سلاحهاي كشتار جمعي در كشورش اختفا كرده و يا با بن لادن و شبكه القاعده ارتباط دارد. مع الوصف ميل به نابودي رژيم سركوبگر و 24 ساله صدام , ميان آمريكائيها با ملت عراق عليرغم دلائل و انگيزه هاي متفاوتي كه در نابودي رژيم بعثي دنبال مي كردند , در ابتدا نوعي هم پيماني بوجود آورده بود. مردم و گروههاي سياسي عراق در فروپاشيدن رژيم صدام , با آمريكائيها همكاري مي كردند اما اين همكاري چندان به درازا نكشيد و از فرداي اعلام سرنگوني رژيم صدام به دليل شناخت تدريجي مردم نسبت به برنامه هاي درازمدت و طمعكارانه آمريكائيها در عراق اتحاد مصلحتي آنان از هم گسست و با تداوم سياستهاي سلطه جويانه ميان آمريكائي ها و تلاش آنان براي تثبيت موقعيت خود در عراق اين جدائي به دشمني تبديل گرديد. لذا جنگ با ملت عراق و بالا رفتن تدريجي تلفاتي كه نظاميان آمريكائي در روياروئي با خشم مردم عراق متحمل مي شدند به فهرست دغدغه هاي واشنگتن در اين سرزمين اشغال شده , افزوده شد.
حتي نظاميان آمريكائي شركت كننده در جنگ عراق نيز از ابتداي ماموريت خود هيچگاه تلقي يكساني از تبعات حضور نظامي خود در اين كشور نداشته اند.
بسياري از آنان كه در زمره نظاميان دون پايه ارتش بودند از جمله اكثر سربازان عادي ارتش به دليل تاثيرپذيري از تبليغات غلط پنتاگون , تصور مي كردند « ناجي ملت عراق » هستند و انتظار استقبال مردمي را داشتند. بسياري ديگر از آنان كه رده هاي مياني ارتش را تشكيل مي دادند , از يكسو ساقط كردن رژيم صدام را به منزله تحفه اي از جانب خود براي ملت عراق مي پنداشتند و از سوي ديگر به نفرت عمومي ملتهاي مسلمان خاورميانه از آمريكا و نظاميان و سياستهايش مطلع بودند و لذا برداشتشان از واكنش مردم عراق در قبال اشغال نظامي اين كشور احساسي بين اين دو پديده متضاد بوده است . دسته ديگر كه فرماندهان ارشد و زمامداران اصلي ارتش آمريكا بوده اند از پيش مي دانستند كه عملكردشان در عراق نهايتا مورد پسند ملت اين كشور نخواهد بود. زيرا به اين اصل ايمان داشتند كه هدف نهائي آمريكا , خدمت به ملت عراق نمي باشد. بلكه چنگ اندازي بر منابع اقتصادي و ثروتهاي عراق , افزايش سلطه سياسي و نظامي بر منطقه و حمايت عملي از كيان رژيم اشغالگر صهيونيستي بوده است .
اين تقسيم بندي راجع به تصورات موجود ميان نظاميان آمريكائي حتي در مورد حوادث افغانستان نيز صدق مي كند. در آنجا نيز بسياري از نظاميان آمريكائي تصور مي كردند بخاطر ساقط كردن رژيم متحجر طالبان « ناجي ملت افغانستان » هستند. در حالي كه مردم افغانستان اگر از طالبان منزجر بودند , از آمريكائيها متنفرترند. زيرا آمريكائيها دشمنان متجاوز و بيگانه هستند و مردم افغانستان بدليل برخورداري از روحيه بيگانه ستيزي , از هيچ مداخله گر اجنبي استقبال نمي كنند. عملكرد بعدي نظاميان آمريكائي در افغانستان و جناياتي كه آنان طي بيش از دو سال اخير مرتكب شده اند نيز اين احساس را به يقين نزديك تر ساخت .
اكنون با گذشت بيش از يك سال از اشغال نظامي عراق توسط آمريكائيها و ارتكاب جنايات بي شمار در قتل و غارت جامعه اين كشور , بر خود اشغالگران نيز به روشني ثابت شده كه مردم عراق احساسي غير از انزجار و تنفر از نظاميان جنايتكار و متجاوز آمريكائي در اين كشور ندارند. اين واقعيتي است كه مقامات بلندپايه آمريكائي نيز به آن اعتراف دارند.
چندي پيش كالين پاول وزير خارجه آمريكا در يك مصاحبه تلويزيوني در توجيه شكستهاي نظامي كشورش در عراق و تلفات بالاي نظاميان آمريكائي در شهرهاي مختلف اين كشور گفت ميان شيعيان و سني هاي عراق يك اتحاد بوجود آمده است . وي با اشاره به تلفات نظاميان آمريكائي در عراق اعتراف كرد كه دولت آمريكا در پي تشديد خشونتها بر ضد سربازان آمريكائي در عراق , روزهاي سختي را پشت سر گذاشته است .
اظهارات پاول اولين اعتراف يك مقام بلندپايه آمريكائي نبوده كه به مواضع انفعالي آمريكا در بحران عراق اشاره مي كرد پيش از وي بارها مواضع مشابهي از سوي سياستمداران , فرماندهان نظامي , روزنامه نگاران آمريكائي و چهره هاي سرشناس حزبي , فرهنگي و سياسي اين كشور ابراز شده است . ولي شايد اين اولين بار بود كه سكاندار سياست خارجي آمريكا علنا از وحدت ميان پيروان تشيع و تسنن به عنوان عامل افزايش تلفات نظاميان آمريكائي ياد مي كرد.
عراق كشوري است كه جمعيتش از نژادهاي گوناگون و از پيروان مذاهب مختلف تشكيل شده است . رفتاري كه حكومتهاي ديكتاتوري در سالهاي پس از استقلال اين كشور در پيش گرفته اند سبب شده است كه كردها , ترك ها , عرب ها , شيعه ها , سني ها و.... هر يك به جاي همزيستي , بطور جداگانه منافع خاص خود را از گزندهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي محفوظ نگاه دارند . ولي رفتاري كه آمريكائيها از 29 اسفند سال 1381 در اين كشور آشوب زده در پيش گرفته اند , به گونه اي بوده كه امروزه تمامي اين گروهها , فرقه ها و اقليتها و اكثريتهاي ديني و نژادي و قومي را رودرروي آمريكا قرار داده و آنان را عليرغم اختلاف نظرهاي فكري ميان يكديگر در جبهه اي ضدآمريكائي متشكل ساخته است .
سياستهاي مبتني بر خودكامگي و يكجانبه نگري آمريكا كه امروز عراق مهمترين و آشكارترين مظهر آن مي باشد , با موجي از نفرت ملتها عليه كاخ سفيد توام بوده است . روزنامه نيويورك تايمز در اين رابطه تصريح دارد كه تشديد احساسات ضدآمريكائي در جهان مهمترين ميراث سياسي حكومت 4 ساله جورج بوش بوده است , ميراثي كه بر باورهاي توسعه طلبانه و استبدادي حاكمان كاخ سفيد متكي است نتيجه اين سياست , زدوده شدن اختلافات ملتها در كانونهاي بحراني جهان و بسيج شدن آنها عليه تفكر برتري جويانه و زورگويانه آمريكا بوده است .
اتحاد ميان مردمي كه تحت ظلم و ستم آمريكا با حكومتهاي سرسپرده آمريكا هستند , پديده اي است كه زائيده مستقيم رفتار مستبدانه عليه مردم مي باشد. عملكرد يكساله آمريكا در عراق طوري بوده است كه هرگونه اختلاف و افتراق در صف مردم را كه زمينه ساز اصلي هر پيروزي توسط حكومتهاي مداخله گر و استعماري است ناخواسته از بين برده و به ناچار ميان آنان نوعي اتحاد بوجود آورده است .
اتحاد ضدآمريكائي جاري در عراق كه پاول با تلخكامي به وجود آن اعتراف كرده , مشابه اتحاد ضدانگليسي اقشار مختلف عراق با شيعيان در 1920 مي باشد , اتحادي كه عليه ظلم و ستم و مداخله گر نظاميان فتنه انگيز انگليسي در سرزمين عراق شكل گرفت و برگي زرين از تاريخچه مبارزات ضداستعماري شيعيان در دل تاريخ پرحادثه اين سرزمين باقي گذاشت . امكان شكل گيري اين اتحاد در هر كجا كه سايه اختناق و زور بر مقدرات ملل مسلمان تحميل شود و سرنوشت ملتها با مداخله بيگانگان رقم زده شود , به عنوان راهي براي نيل به پيروزي وجود خواهد داشت .
چندي پيش يك سايت اينترنتي نزديك به وزارت جنگ آمريكا بطور ضمني اعلام كرد ارتش اين كشور تاكنون بهاي سنگيني در جنگ جاري در عراق پرداخت كرده است . در گزارش تحقيقي سايت اينترنتي « فارين پاليس اين فوكس » مي خوانيم :
تعداد كل كشته شدگان نيروهاي اشغالگر عراق از آغاز جنگ تا پايان تيرماه گذشته 1018 نفر است كه از اين رقم 978 نفر آمريكايي اند و 759 نفر از اين تعداد پس از اعلام پايان جنگ از سوي جرج بوش كشته شده اند. در اين گزارش درخصوص هزينه هاي مختلف جنگ عراق آمده است : تعداد كل مجروحان ناشي از درگيري ها 5804 نفر و تعداد سربازاني كه بيمار شده اند و يا در حوادث غيرجنگي مجروح شده اند بيش از 11,000 نفر است .
براساس اين گزارش از 29 اسفند سال 1381 كه حمله نظامي آمريكا به عراق آغاز شد تا پايان تيرماه سال جاري در يك دوره 16 ماهه به طور متوسط در هر روز 2 كشته و بيش از 20 مجروح داده است .
گزارش سايت اينترنتي مذكور تعداد قربانيان عراقي را در همين دوره 13 هزار نفر و تعداد مجروحان را نيز 40 هزار نفر اعلام كرده است . به عبارت ديگر مردم عراق در طي 16 ماه جنگ و جنايت نظاميان اشغالگر آمريكائي تاكنون روزانه بطور متوسط 30 كشته و بيش از 80 نفر تلفات داده اند .
در ادامه اين گزارش آمده است : هزينه جنگ تاكنون 126,1 ميليارد دلار بوده است كه تا دي ماه سال جاري به 25 ميليارد دلار ديگر براي ادامه حضور آمريكا در عراق نياز خواهد بود.
به عبارت ديگر آمريكا در 16 ماه گذشته در هر روز بطور متوسط 262 ميليون دلار هزينه عمليات نظامي خود در عراق كرده است اما نكته مهمتر آن است كه حاصل آن كشتار و اين هزينه سنگين تبديل كردن عراق به كشوري است كه بوي مرگ و تباهي و هرج و مرج و بي ثباتي و فروپاشي از هر زاويه آن به مشام مي رسد. ناامني و نوميدي سراسر اين كشور را در برگرفته و موج گسترده اي از نفرت و بيزاري از آمريكا و مداخلاتش سراسري جهان بويژه دنياي اسلام و علي الخصوص منطقه پر تنش خاورميانه را فرا گرفته است . اين نفرت تاثير خود را در داخل جامعه آمريكا نيز گذارده است بطوري كه در ادامه گزارش سايت اينترنتي مورد نظر مي خوانيم :
تحقيقات موسسه مطالعات سياسي همچنين نشان مي دهد 54 درصد آمريكايي ها عقيده دارند جنگ با عراق ارزش وضعيت به وجود آمده را ندارد و 55 درصد عراقي ها مي گويند با خروج آمريكا و متحدانش از عراق احساس امنيت بيشتري مي كنند . 52 درصد سربازان آمريكايي نيز روحيه خود را ضعيف مي دانند و 50 درصد هم به اين سوال كه آيا باز هم براي شركت در جنگ ثبت نام مي كنند , پاسخ منفي دادند.
در ادامه تحقيق سايت مذكور آمده است : تعداد مجروحاني كه از كار افتاده اند 64 درصد و تعداد سربازاني كه دوره خدمت آنان افزايش يافته است 20,000 نفر است . 80 درصد عراقي ها نيز به مقامات غيرنظامي آمريكا اعتماد ندارند.
به اين ترتيب مضحك ترين تعبير از عمليات نظامي آمريكا در عراق همان است كه زمامداران آن كشور از جمله بوش , رامسفلد و پاول مي گويند : ما ناجي ملت عراق هستيم , ما براي اعطاي دمكراسي به ملت عراق پاي به آن سرزمين گذاشته ايم , ما جامعه عراق را از ديكتاتوري نجات داده ايم , و...
امروزه به رخ كشيدن شكستها و بن بستهاي بوش در عراق , بيشتر از وعده تامين رفاه مردم آمريكا , در بالا بردن آرا رقباي بوش در انتخابات و كاستن از محبوبيت پيشين رئيس جمهور آمريكا نقش دارد
اكثر ژنرالهاي شركت كننده در جنگ عراق از قبل از شروع جنگ مي دانستند هدفشان خدمت به ملت عراق نيست بلكه چنگ اندازي بر منابع اقتصادي و ثروتهاي عراق و حمايت از كيان اسرائيل است
آمريكائيها تا پايان تيرماه گذشته روزانه بطور متوسط 30 عراقي را كشته , 80 نفر را مجروح كرده و جمعا بيش از 126 ميليارد دلار هزينه جنايات خود در عراق كرده اند
نفرت ملت عراق از ديكتاتوري صدام سبب نوعي همكاري ميان آنان با نظاميان آمريكائي در آغاز حملات آنان به اين كشور گرديد اما با برملا شدن نيت اصلي آمريكا در اشغال عراق , اين همكاري مصلحتي به دشمني ميان مردم و اشغالگران تبديل گرديد