روزنامه جمهوري اسلامي 08/06/1383 صفحه عقيدتي

* آشنايي با زندگي و مبارزات شهيد باهنر و شهيد رجايي
* خاطراتي از شهيد رجائي
* بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 13
آشنايي با زندگي و مبارزات شهيد باهنر و شهيد رجايي




شهيد باهنر در سال 1312 در شهر كرمان در خانواده اي فقير ديده به جهان گشود.
در سن يازده سالگي در مدرسه معصوميه كرمان كه در دوره رضاخان سالها بسته بود تحصيل دروس طلبگي را آغاز كرد.
در اوايل مهرماه سال 72 به قم عزيمت كرد و با شرائط سختي به تحصيل علوم ديني پرداخت . در سال اولي كه در قم بود كفايه و مكاسب را نزد چند استاد آموخت . از سال 33 به درس خارج پرداخت . استاد او در درس خارج رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره ) بود كه تا اوائل سال 41 بيش از هفت سال در محضر او علم آموخت .
استاد ديگرش مرحوم علامه طباطبائي بود كه شش سال در خدمت ايشان به تحصيل فلسفه پرداخت .
شهيد باهنر در كنار دروس حوزه در دانشكده الهيات به تحصيلات دانشگاهي روي آورد و حدود سال 37 دوره ليسانس دانشگاه را تمام كرد و سپس به ادامه آن در دوره دكتراي الهيات پرداخت . او موفق شد يكدوره فوق ليسانس امور تربيتي را نيز بپايان برساند.
شهيد باهنر به كمك برخي از علماي آگاه مكتب تشيع را بنيان نهادند و از سال 36 سالنامه و بعد فصل نامه اي را منتشر كردند كه بعد از هفت شماره , سالنامه را توقيف كردند . در سال 37 ضمن سخنراني , به رسميت شناخته شدن اسرائيل توسط ايران را مورد حمله قرار داد كه براي اولين بار دستگير شد.
سال 41 به تهران عازم شد و در سال 42 كه اوج مبارزات روحانيت بود وارد مبارزات شد و تحت رهبري هاي حضرت امام به ياري نهضت شتافت . به مناسبت سالگرد حمله رژيم به مدرسه فيضيه قم در مسجد جامع سه شب متوالي به سخنراني پرداخت كه شب سوم توسط سرهنگ طاهري معدوم دستگير وبه زندان قزل قلعه انتقال داده شد و به مدت چهارماه در زندان بسر برد.
از كارهاي بسيار موثر شهيد باهنر در رژيم شاه پس از ورود به آموزش و پرورش , نوشتن كتاب درسي بود. او اين بهترين فرصتي بود كه شهيد باهنر به همراه ديگران توانستند مطالب تحرك آميز و آگاهي دهنده را در قالب مطالب آموزشي در كتابها وارد كنند.
در سالهاي 55 و 56 بود كه رژيم تازه به كار ماهرانه اي كه در كتابها شده بود , پي برد و جلوي اين كتابها را گرفت و بدست سانسور سپرد. شهيد باهنر مي گفت :
« كتابهاي تجديدنظر شده را كه ديديم متوجه شديم در حدود 60 % از مطالبي را كه در كتاب اول و دوم راهنمايي نوشته بوديم دورش را خط كشيده بودند. »
رژيم چاپ اين كتابها را مانع شد , اما با شيوه هايي جلوي اين كار توسط شهيد باهنر و يارانش گرفته شد , مخصوصا در سال 56 كه آغاز مبارزه وسيع امت قهرمان ايران بود مجبور به چاپ كتابها شدند.
شهيد باهنر در اثر سخنراني هاي آگاهي دهنده و حركت زا , از سال 50 توسط رژيم ممنوع المنبر شد .
او با هيئت هاي موتلفه اسلامي همكاري مستمر داشت . پس از ترور منصور كه باعث شد عده اي از سران هيئت هاي موتلفه اسلامي دستگير شوند , شهيد باهنر به كمك شهيد بهشتي و حجت الاسلام رفسنجاني به فكر تاسيس يك تشكيلات نيمه علني افتادند و آن مدرسه رفاه بود كه ظاهرا هدف آن كارهاي امدادي و تشكيل صندوقهاي قرض الحسنه و تشكيل مدارس بود و در باطن وسيله اي براي مبارزه مخفي . در مدرسه رفاه شهيد رجايي نيز همكاري داشت . از جمله كارهاي ارزشمند شهيد باهنر تاسيس و فعاليت در « كانون توحيد » را مي توان نام برد.
از كارهاي ديگر او شركت در تاسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي است كه از كارهاي مطبوعاتي آن بزرگوار محسوب مي شود.
شهيد باهنر در باره فرازهايي از سير مبارزاتي خويش عليه رژيم شاه مي گويد : « در سال 52 بود وظاهرا تحت مراقبت شديد بوديم , مي دانيد كه آن سالها , سالهاي بسيار پر وحشتي بود. غالبا افرادي كه به صورتي مبارزاتي داشتند , تحت نظر بودند. يك جريان خانوادگي براي من پيش آمد , خواهري داشتم كه نزد ما زندگي مي كرد و آمدند واو را دستگير كردند و دستگيري هاي بسيار عجيبي بود. مرتب دستگير مي كردند و چند روز نگه مي داشتند و گاهي در بيابانها رها مي كردند و گاهي در گوشه ديگري از شهرها و عمدتا اصرارشان اين بود كه روابط ما را بتوانند از او بپرسند كه ما با چه گروههائي ارتباط داريم و چه جلساتي در منزل داريم و چه مسائلي را تعقيب مي كنيم . بعد در همان رابطه هم به منزل ما ريختند و آنجا را بازبيني كردند و چند روزي هم در كميته , كميته كذائي آن روز بوديم كه دومين دستگيري بنده بود. البته آن مساله حدود يكسالي ادامه داشت و بعد ديگر ظاهرا تمام شد , ولي تحت مراقبت بودم . مكرر به مراكز ساواك اظهار مي شدم . در سال 56 و 57 سه نوبت مجددا دستگير شدم ... »
آخرين مسئوليتي كه قبل از پيروزي انقلاب از طرف امام به او واگذار گرديد تشكيل كميته تنظيم اعتصابات در زمان رژيم شاه بود كه وظيفه آن دامن زدن به اعتصابات در زمان رژيم شاه بود.
پس از پيروزي انقلاب به فرمان امام به عضويت در شوراي انقلاب درآمد.
همچنين پس از انقلاب فرهنگي به دستور امام در ستاد انقلاب فرهنگي مشغول فعاليت شد و آخرين مسئوليتش نخست وزير دولت اسلامي بود.
شهيد رجائي در سال 1312 در قزوين بدنيا آمد . در سن 4 سالگي پدرش را از دست داد و مسئوليت اداره زندگي بدوش مادر و برادر 13 ساله اش افتاد , كه اين دو با سختي هاي فراوان زندگاني شان را اداره مي كردند.
چهارده سال داشت كه از قزوين به تهران آمد و به برادرش كه در اثر فشار اقتصادي قزوين را ترك كرده و در تهران به كار مشغول شده بود پيوست .
در تهران ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردي آهن فروشي مشغول شد. مدتي را هم به دست فروشي گذراند. به جنوب شهر مي رفت و قابلمه و باديه مي فروخت .
بعد از مدتي با ششم ابتدائي به استخدام نيروي هوائي درآمد. با ترور رزم آرا توسط فدائيان اسلام شهيد رجايي جذب آنان شد و در جلسات آنان شركت جست . پنج سال در نيروي هوايي ماند كه در اين مدت ديپلم خود را نيز گرفت و سپس استعفا داد.
از همان سالهاي ورود به نيروي هوايي با مرحوم آيت الله طالقاني آشنا شد و در جلسات ايشان شركت مي جست .
در اثر علاقه زيادي كه به شغل معلمي داشت در دانشسراي عالي شركت كرد و در سال 38 فارغ التحصيل شد و به كار دبيري پرداخت . پس از آن براي اخذ فوق ليسانس آمار به تحصيل ادامه داد.
در 11 ارديبهشت سال 42 شناسائي شد و به وسيله ساواك دستگير و به زندان انتقال داده شد كه بعد از پنجاه روز آزاد شد.
در سال 46 همراه با شهيد باهنر بقاياي هيئتهاي موتلفه را اداره مي كردند.
شهيد رجايي با مرحوم شهيد بهشتي وتني چند از مبارزان يك جلسه هفتگي داشت كه در آن شهيد مظلوم آيت الله بهشتي تدريس مي كرد.
يك شب كه از آن جلسه باز مي گشت در راه دستگير شد و براي اينكه دوستان آن جلسه و محل آن را لو نداد مورد شديدترين شكنجه ها واقع شد.
خود او مي گويد :
« هيچ وقت آن جلسه را براي ساواك نگفتم »
شهيد رجايي در يكي از مصاحبه هاي خود به تعريف سختي هاي زندان پرداخت كه قسمتهايي از آن را نقل مي كنيم :
« در كميته انواع شكنجه ها را مي دادند و اولا آنجا شكنجه ها براي همه يكسان نبود. هر كسي را يك نوع شكنجه مي كردند. مثلا من كه مقداري از سن وسالم گذشته بود و داراي زن و فرزند بودم , مرا به عنوان اينكه زن و فرزندانت را دستگير و اذيب مي كنيم واين نوع تهديدها , و يكي ديگر را مثلا به نوع ديگر كه گفتني نيست و چندش آور است كه من از نقل آنها خودداري مي كنم .
از جمله شكنجه هاي من , شكنجه هاي به اصطلاح خودشان جيره اي بود كه بيست روز تمام مرا مي زدند و هيچ مساله اي را هم عنوان نمي كردند و فقط اظهار مي كردند كه حرف بزن يا اينكه روزها چندين ساعت سرم را به پنجه هايم به حالت ركوع مي بستند و اظهار مي كردند كه در جا مي زنم ويا اينكه صليب مي كشيدند و مي بستند و آويزان مي كردند تا اينكه صحبت كنم ... »
« يكي از روزهاي ماه رمضان درست نيمه ماه رمضان بود , تولد امام حسن (ع ) » من را يك روز ساعت 8 بردند تا ساعت يك بعداز ظهر كه هنگام برگرداندن , من حالم طوري بود كه مرا كشان كشان به سلولم آوردند. آنروز يكي از روزهاي خيلي خوب زندگي من بود , و خيلي خوشحال بودم كه روزه هستم و شكنجه مي شوم و آنها كه به نظر خودشان مي خواستند روحيه مرا بكشند و حال آنكه حالتهاي ايماني و اعتقاديم محكمتر مي شد. خيلي خوشحال بودم واكثر آيات و دعاهائي كه روحيه ام را تقويت مي كرد مي خواندم ... »
« ... بعد از اينكه شكنجه روز نيمه ماه رمضان با شكست كامل بازجوهاي من مواجه شد . مرا به دادگاه فرستادند . در دادگاه به 5 سال حبس محكوم شدم .
دادگاه اول و دادگاه تجديدنظر در اواخر دادگاه تجديدنظر بود كه يك روز بازجوي من آمد دم درب سلول و گفت كه تو حرفهايت را نگفتي . , اين جمله تازگي نداشت . من بسيار از اين حرفها شنيده بودم ولي آن روز بطرز مخصوصي آمد و بعد هم گفت كه دادگاه بگذار تمام بشود تا من شروع كنم به شكنجه مجدد تو تا حرفهايت را بگويي .
اين جمله را ما زياد شنيده بوديم و خلاصه رفتيم به دادگاه .
سلولي كه بودم واز آنجا به دادگاه مي رفتم , سلول 18 بود .
در سلول 20 آقاي خامنه اي زنداني بود من در سلول مورس زدن را ياد گرفته بودم . اكثرا با سلولهاي مجاورم از طريق زدن مورس , اخبار را مي دادم و مي گرفتم واز جمله اخبار را به سلول پهلوئي مي دادم و آنهم مي داد به آقاي خامنه اي , مثل ترور زندي پور را كه اول من فهميدم كه بوسيله اي آنرا منتقل كردم ويا بعضي اخبار ديگر كه آن موقع تازه بود و بدست ما مي رسيد.
خاطرم هست كه آقاي خامنه اي را ريشش را تراشيده بودند و براي تحقير سيلي به صورتش زده بودند و ايشان هم مقاوم و محكم بلوز زندان را به صورت عمامه به سرشان مي بستند و رفت و آمد مي كردند. من يك روزي در دستشوئي با حالت شادي و شعف با ايشان روبرو شدم ... »
« .. در قصر به علت خواندن نماز جماعت ما را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند واين هم يكي از آن مواردي بود كه من با 13 نفر از دوستانم از زندان سياسي به زندان عادي تبعيد شديم ودر زندان عادي هم ما را تعقيب مي كردند و نمي گذاشتند كه نماز جماعت بخوانيم و ما هم به هر نحوي كه بود كار خودمان را مي كرديم و تصميم گرفتند ما را به سلول هاي انفرادي منتقل كنند و بالاخره خسته شدند و ما هم به نماز خودمان ادامه داديم .
ارديبهشت و خرداد 57 را به صورت تبعيدي در زندان عادي بسر مي برديم و آنجا هم براي ما يك كلاس بود و تجربياتي آنجا اندوختيم .
در آبان 1357 روز عيد غدير در سايه مبارزات مردم مسلمان از زندان آزاد شديم وبه اين ترتيب دوران بازداشتم را گذراندم .
اين را بگويم كه من در سلول فهميدم كه مجاهدين (منافقين ) تغيير ايدئولوژي داده اند.
بدترين شب زندگيم را آن شب گذراندم كه تقريبا تمام تلاش خود را بي حاصل مي ديدم و از آن به بعد بشدت از مجاهدين متنفر شدم و آنچه كه در مورد تعليمات آنها حدس مي زدم به يقين تبديل شده بود.
نتيجه اينكه بسيار نگران بيرون بودم و مي ديدم كه چه ضربه اي بزرگ از اين راه به مبارزه اسلامي جامعه ما خورده ... »

خاطراتي از شهيد رجائي




نصيحت هاي رجائي درباره پست و مقامها
شبها كه در نخست وزيري همه به منزل ميرفتند و عده كمي مي مانديم اكثرا سعي مي كرديم نماز جماعت را به امامت ايشان بجاي آوريم و چون نماز حالت خصوصي تري داشت , بعضي از شبها ايشان بين دو نماز تكه هايي مي گفت و يادآوريهايي مي نمود. مي گفت برادرها يادمان نرود كه يك وقت فكر كنيم مثلا من بگويم كه نخست وزير شدم , جامعه و مردم ستمديده از يادمان برود , شما فكر كني و بگوئي كه من در كنار نخست وزيرم , من معاون نخست وزيرم , من رئيس گارد نخست وزيرم , من رئيس دفتر نخست وزيرم و...
اين پستها و مقامها با يك ابلاغ مي آيد و با ابلاغ ديگر مي رود , من رجائي خودم را بگويم يك ابلاغ دارم نخست وزير شدم , فردا يك مسئله اي پيش بيايد من دوباره با يك ابلاغ ميشوم همان رجائي كه از اول بودم , حالا مي بينم همه مي گويند رجائي رجائي و فردا در جامعه چنان گمنام خواهم شد كه مثل همان اول توي اين جامعه خواهم رفت و از بس براي پيدا كردن يك راه اينطرف و آنطرف را نگاه كنم , پيشانيم بخورد به يك ديواري كه نمي دانم كدام راه را دارم ميروم . انساني كه با يك ابلاغ مي آيد و با يك ابلاغ مي رود , مبادا آن انسان خودش را گم كند بعد جامعه از يادش برود , ستمديده از يادش برود مبادا اين پست و مقام را براي خودمان امتيازي بدانيم و بگوئيم كه ما بر ديگري امتيازي داريم , نه امتياز نيست هر چه ابلاغها بالاتر برود مسئوليت بيشتر و سنگين تر خواهد شد , نه اينكه ما بالاتريم , نه وظيفه بالاتر است .
پشت ميله ها
در صف تماشاچيان مجلس بودم , چند يادداشت براي رجائي كه در جايگاه نمايندگان نشسته بود رفت . جلسه تمام شد. رجائي را در سرسرا ديدم . گفتم : در اين يادداشت ها چه نوشته بود
گفت : مسائل عادي , تقاضاي ملاقات , سئوال در مسائل مملكت ...
سرش كه خلوت شد گفت : اولين يادداشت كه بمن رسيد يكباره جا خوردم ... فكر كردم . در زندان كميته ام و يادداشت دعوت به بازجويي را آورده اند!
گفتم : هنوز ياد زندان را فراموش نكرده اي , كي از يادش خواهي برد گفت : هر وقت بتوانم براي مردم كه مرا از زندان آزاد كردند , كاري انجام دهم !
اينكه مثل خودمان است
از مسجد جامع گرمسار بيرون آمديم . پس از نماز مغرب عشا بطرف سمنان مي رفتيم .از مسجد كه بيرون آمديم رجائي زودتر رفت . پيرمردي جلوي مرا گرفت و گفت : وزير آموزش و پرورش نبود » گفتم : « چرا » گفت : « اينكه مثل خود ماست ! » گفتم : « مگر قرار بود غير از ما باشد » مكثي كرد و گفت : « نه ... ولي ... » لابد به يادش آمد كه انقلاب بسياري از معيارها را تغيير داده است و وزير مملكت مي تواند ساده تر از مردم عادي باشد. حرف ناتمامش را مرد جواني كه پهلوي ما ايستاده بود تمام كرد : « بايد به اينها كمك كنيم ... اينها از خود ما هستند. »
ديدار با بسيج
يك روزي كه برادر رجائي در يك جلسه مهمي در رابطه با مسئله حياتي ذوب آهن شركت كرده بود و در جلسه فوق عده اي از مسئولين از وزير و استاندار گرفته تا مديران كل و روساي ديگر نيز بودند و مسئله مورد بررسي نيز حل يك مشكل اساسي و اقتصادي بود. عده اي از برادران بسيج مستضعفين از مراغه آمده بودند تا ايشان را ببينند , حدود 50 تا 60 نفر بودند , فرمانده آنها گفت برادر , اينها از راه دور به عشق ديدار رهبر و مسئولين مملكتشون آمدند , همه جا رفتند و حالا به عشق ديدار برادر رجائي آمدند , و بعد هم از اينجا به سوي شهادت ميروند و هيچ كار ديگري هم ندارند. من ميان دو مسئله مانده بودم , از يك طرف يك جلسه مهم اقتصادي را نمي شد به هم زد و از طرف ديگر اين برادران كه به سوي شهادت مي روند را نمي شود نااميدشان كرد , اين بود كه حضورا مسئله را با برادر رجائي در ميان گذاشتم , گفت نظر شما چيست گفتم : اگر استنباط مرا مي خواهي , چون اينها به جماران هم رفته اند و چون وقت قبلي نداشتند به آنها اجازه داده نشده امام را ديدار كنند و از طرفي فرصت بيش از حد هم ندارند و مي خواهند از اينجا به راه آهن بروند نااميد شدنشان ممكن است باعث ايجاد حالت ياس و دلتنگي در آنها شود. گفت درست است آن ديدار مقدم بر اين جلسه است , منتهي اجازه بده اين بحث را به يك جائي ختم كنيم تا بتوانم از جلسه بيرون بيايم .
فاصله خروج من با آمدن برادر رجائي يك ربع بيشتر نشد. به محض اينكه ما اطلاع داديم كه برادران بسيج بيايند بالا با يك شوقي آمدند و رجائي تك تك آنها را گرفت و بوسيد و در همان 5 يا 6 دقيقه درباره مسئوليتشون صحبت كرد و رسالتي را كه بردوش داشت به انجام رساند.
شام هيئت وزيران , اوج سادگي و خضوع
جلسه هيئت دولت بود و بالاترين مقامات كشور , نخست وزير و همه وزرا بودند . جلسه از ساعت 6 شروع شد و حدود ساعت 8 بود كه از طبقه زير نخست وزيري دو تا قابلمه آوردند بالا. يكي برنج بود , يكي خورشت قورمه سبزي و گذاشتند در اتاقي كه جلسه هيئت دولت بود. به همين سادگي و همه رفتند. از همه وزرا و خود آقاي رجائي هر كس بلند ميشد و يك بشقاب بر ميداشت مي رفت براي خودش غذا مي كشيد و مي آورد سرجايش مي نشست و ضمن اينكه داشتند كارهاشان را مي كردند غذا هم مي خوردند. بعد از غذا هم هر كس بشقابش را سر جاي اولش مي گذاشت , يك چاي هم براي خودش مي ريخت و سرجايش قرار مي گرفت . اگر آدم نمي شناخت نمي فهميد كي رئيس جمهوره و كي نخست وزيره و چه كسي منشي جلسه . يك حالت برادري خاصي برقرار بود. هيچ چيز از طرف آقاي رجائي اعمال نمي شد. بيشتر حتي مي توان گفت كه او شنونده بود تا گوينده . به حالت بسيار صميمانه اي اين جلسه هيئت دولت را اداره مي كرد و آنقدر بي تكلف كه هر وزيري راحت آنچه را مي خواست مي گفت و آقاي رجائي با صبر و حوصله جواب مي دادند.

بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 13




فرهنگ فاطمي , شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده

8 ـ نظارت صحيح و مراقبت دقيق
در شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده كه حياتي ترين و ارزشمندترين جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » را به تجلي و ظهور مي رسانند , با « نظارت و مراقبت » به عنوان يكي از روش هاي پرورش كودكان و نوجوانان آشنا مي شويم .
فرهنگ فاطمي در توجه و عمل والدين به اين شيوه تربيتي , همچون ساير شيوه ها و روش هاي تربيتي پايدار و بالنده , توصيه و تاكيد فراوان دارد و نقش آن را حائز اهميت مي داند.
از ديدگاه فرهنگ فاطمي , « نظارت و مراقبت » حلقه اي از حلقات تربيت و پرورش صحيح و پويا مي باشد و تفكيك و جداسازي اين حلقه از مجموعه به هم پيوسته حلقه هاي مكمل پرورش كودكان و نوجوانان باعث به هم گسيختگي و فروپاشي تمام آنها مي شود.
نظارت بر رفتار و عملكردها و روابط و معاشرت هاي كودكان و نوجوانان و مراقبتهاي لازم از نونهالان در تعاملات و آمدوشدها , يكي از وظايف و مسئوليت هاي مهم و اساسي والدين مي باشد.
سلامت خانواده كه يك نياز بسيار حياتي محسوب مي شود در صورتي تامين مي گردد كه والدين به مسئوليت نظارت بر عملكردهاي فرزندان خود و مراقبت هاي مستمر و ويژه از تعاملات و معاشرتهاي آنان به طور دقيق عمل كنند و از هرگونه قصور و غفلت اجتناب ورزند.
چنانچه والدين در « نظارت كامل » و « مراقبت مستمر » از كودكان و نوجوانان خويش به تسامح گرفتار آيند و هيچ احساس مسئوليتي نكنند , طبيعي است كه حوادث و رخدادهاي تلخ و ناگواري در انتظار فرزندانشان مي باشد و در صورت وقوع هر حادثه و واقعه اسف انگيز , هيچ كس جز خود آنان قابل مذمت و نكوهش نمي باشد , چرا كه به علت كوتاهي در انجام وظيفه سنگين نظارت و مراقبت از فرزندان , ناخودآگاه و ناخواسته به دست خويش زمينه هاي بروز حوادث تلخ و رنج آور را مساعد كرده اند و سلامت و امنيت كانون خانواده را مختل نموده اند.
براي تحقق كامل « نظارت و مراقبت » در تربيت و پرورش كودكان و نوجوانان بايد موضوعات نظارت و مراقبت را مورد توجه و تعمق قرار دهيم . اين موضوعات عبارتند از :
الف ـ حوزه ها و محدوده هاي نظارت و مراقبت
اولين حوزه و محدوده , « محيط خانه » است . والدين به ويژه مادران بايد در فضاي خانه از كودك و نوجوان مراقبت كامل به عمل آورند و با چشماني باز و ديدگاني بيدار حركات و عملكردهاي فرزندان خود را زيرنظر بگيرند تا مانع بروز حوادث و اتفاقات ناگوار در موارد مختلف و مرتبط با سلامت روحي و جسمي نونهالان خويش گردند.
دومين حوزه و محدوده , « محيط و منطقه حضور و زندگي خانواده » است . كودكي كه از خانه پا بيرون مي نهد و در كوچه و محله به بازي و تحرك مي پردازد و با همسالانش مرتبط و متعامل مي گردد , به مراقبت والدين نيازمند است و بايد بدون نظارت به حال خود رها نشود تا زمينه براي بروز حوادث ناگوار مهيا گردد.
سومين حوزه و محدوده , « محيط آموزشي » مي باشد. والدين موظفند به طور غيرمستقيم و با برقراري ارتباط و تعامل با معلمان و مربيان , درس و رفتار و اخلاق فرزندانشان را به نظارت و مراقبت بگذارند و مانع بروز مشكل و رنج شوند و در صورت وقوع , در رفع آن با اولياي محيط هاي آموزشي همكاري هاي لازم و ضروري را به عمل آورند.
چهارمين حوزه و محدوده , « محيط اجتماعي » مي باشد. كودكان و نوجوانان به طور طبيعي با محيط اجتماعي ارتباط برقرار مي كنند و به آمدوشد و تعامل با گروه همسن اهتمام مي ورزند. اين پيوند و تعامل اگرچه يك ضرورت اجتناب ناپذير مي باشد و آثار ارزشمندي بر آن مترتب است . لكن نافي نظارت و مراقبت والدين نمي باشد , بلكه اين مسئوليت را سنگين تر و دقيق تر مي نمايد و آنان را موظف مي سازد كه با روش هاي صحيح به نظارت بپردازند تا حادثه اي به وقوع نپيوندد.
ب ـ اقسام نظارت و مراقبت
نظارت ها و مراقبت ها داراي انواع و اقسام مي باشند كه مي توان آنها را به طريق ذيل خلاصه كرد :
1 ـ « نظارت و مراقبت هاي فكري واعتقادي » كه عبارت است از دقت هاي لازم و ضروري والدين در شكل گيري مباني اعتقادي فرزندان و استحكام آن با فزوني يافتن بينش ها و آگاهي ها. بديهي است در صورتي اين نظارت ها و مراقبت ها كامل و موثر خواهند بود كه والدين از آگاهي ها و معرفت هاي لازم برخوردار باشند و چه از طريق مطالعه , و چه از طريق حضور در برنامه هاي آموزشي , به اين ابزار ضروري براي نظارت و مراقبت دسترسي پيدا كنند.
2 ـ « نظارت و مراقبت هاي اخلاقي و رفتاري » . اين نوع نظارت نيز حائز اهميت بسيار مي باشد و يكي از شرط هاي اساسي آن عبارت است از تحقق عيني و عملي ارزش هاي اخلاقي و رفتاري در والدين و ساخته و پرورده شدن آنان با آموزش ها و دستورالعمل هاي نظام اخلاقي اسلام . اين تمهيد اوليه موجب مي گردد كه والدين به صورت يك « الگو » در اخلاق و رفتار مورد تبعيت و پيروي كودكان و نوجوانان قرار گيرند. وقتي والدين به اين مهم دست يافتند , اولا فرزندانشان سريع تر و سهل تر ارزش هاي اخلاقي و رفتاري را پذيرا مي گردند و خود را موظف به جاري كردن آن در مواجهات گوناگون فردي و اجتماعي مي دانند. ثانيا مسئوليت نظارت و مراقبت والدين آسان تر و موفق تر مي شود.
3 ـ « نظارت و مراقبت در جلوگيري از آسيب هاي جسمي » . اين نظارت و مراقبت در ارتباط و تعامل كودكان و نوجوانان با همسالان خود و به ويژه به هنگام بازي و آمدوشد با آنان ضرورت مي يابد. زمين خوردن و آسيب ديدن , درگيري هاي احتمالي , تصادم و برخورد با اشيا , ازجمله موارد و نمونه هاي اين آسيب ها به شمار مي رود. والدين بايد به طور غيرمستقيم و با نظارت هاي دور و نزديك مانع وقوع حوادث ناگوار گردند و سلامت جسماني فرزندانشان را تامين نمايند.
ج ـ شيوه هاي نظارت و مراقبت
شيوه هاي نظارت از موضوعات بسيار حائز اهميت مي باشد , به گونه اي كه اگر از اين مهم غفلت شود , عمل نظارت و مراقبت آن گونه كه شايسته است به ظهور و عينيت درنمي آيد و هر حركت و تلاشي كه توسط والدين صورت گيرد , نه تنها بازدهي و ثمر ندارد , بلكه در موارد بسيار نتيجه معكوس به بارمي آورد , به طوري كه بود ونبود نظارت و مراقبت يكسان مي شود و انرژي ها و فعاليت هاي والدين به هدر مي رود.
در موضوع روش هاي نظارت و مراقبت , چند نكته حساس و مهم وجود دارد. يكي از آنها اين است كه عمل نظارت و مراقبت نبايد آزادي هاي صحيح و منطقي كودكان و نوجوانان را محدود نمايد و نوعي فشار و رنج بر آنان تحميل نمايد. فرزندان به بازي و نشاط و تحرك به شدت نيازمند مي باشند و اين نياز را با همسالان خود بهتر تامين مي كنند , بنابراين نظارت و مراقبت ها بايد به گونه اي باشد كه ضمن تامين نياز نونهالان به بازي , از رويدادهاي ناگوار و ارتباط هاي ناسالم و ناهنجاري هاي اخلاقي ورفتاري جلوگيري به عمل آورد و سلامت فكري و روحي و جسمي كودكان و نوجوانان را تامين نمايد.
نكته دوم اين است كه بهترين شيوه در نظارت و مراقبت , روش « غيرمستقيم » مي باشد. اين شيوه هرگز نافي روشهاي مستقيم نيست , لكن والدين را موظف مي سازد كه تا حد امكان از اين روش بهره برداري كنند تا بهتر به هدف هاي خود نائل آيند.
نكته سوم در نظارت و مراقبت صحيح , مواجهات نيكو و بانشاط و مستدل والدين مي باشد كه نبايد به هيچ وجه از آن غفلت ورزند و به روشهاي تند و خشونت آميز و پرخاش گرانه متمايل شوند.
در نظام تربيتي اسلام , آموزش ها و معارف عميق و بيداركننده اي درباره « نظارت و مراقبت » از فرزندان مي يابيم . اين آموزش ها , با جديت تمام والدين را موظف مي سازند كه براي مصونيت فكري و اعتقادي و اخلاقي و جسمي كودكان و نوجوانان خود دقت و تلاش ويژه و مستمر به عمل آورند و از قصور و كوتاهي اجتناب ورزند.
سخن تكان دهنده ذيل از رسول اكرم (ص ) نشان مي دهد كه غفلت و قصور والدين در نظارت ها و مراقبت هاي فكري و اعتقادي و اخلاقي كه به صورت خودداري از آموزش هاي لازم به فرزندان و حتي جلوگيري از آموخته هاي خود آنان به ظهور و بروز مي رسد , چقدر خطرناك مي باشد.
رسول گرامي اسلام (ص ) بعضي از كودكان و نوجوانان را مشاهده نمود و سپس فرمود :
« واي بر فرزندان آخرالزمان از كوتاهي پدرانشان » .
به رسول اكرم (ص ) عرض شد :
« يا رسول الله , از پدران مشرك آنان »
حضرت رسول (ص ) در پاسخ فرمود :
« نه , بلكه از پدران مسلمانشان كه هيچ چيز از فرايض مذهبي را به آنان نمي آموزند , و اگر خود فرزندان پاره اي از مسائل ديني را فراگيرند آنها را از انجام اين وظيفه مقدس بازمي دارند و تنها به اين قانع هستند كه فرزندانشان متاع ناچيزي از دنيا به دست آورند! من از اين قبيل پدران تبري و بيزاري مي جويم و آنان نيز از من بيزار مي باشند . » (1 )
سخن ديگر از حضرت امام محمدباقر(ع ) است كه وظيفه نظارت و مراقبت والدين را براي مصونيت كودكان و نوجوانان از خطرات و آسيب هاي جسمي و فكري و اخلاقي مطرح مي نمايد :
« يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم » (2 )
« مصونيت اطفال از خطرات و انحراف ها در پرتو صلابت و شايستگي پدران آنها تحقق مي يابد. »
در « فرهنگ فاطمي » , اصل « نظارت » و « مراقبت » به صورت يكي از مهم ترين جلوه هاي عملي اين فرهنگ سترگ ودر موضوع حياتي « روش هاي تربيتي پايدار و بالنده » , نشانه هاي بسيار بارز و روشني دارد.
اين فرهنگ جامع و پويا , اين موضوع مهم را در ابعاد مختلف به مداقه مي گذارد و راه مي نمايد و روش ارائه مي دهد و سلامت و امنيت به كانون هاي خانواده اهدا مي نمايد.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در نظارت جامع و مراقبت دقيق از فرزندانش از هيچ تلاشي فروگذار نمي كرد و هيچ نكته دقيق و ظريفي را رها نمي نمود.
آن بانوي مطهر هم به حوزه ها و محدوده هاي نظارت و مراقبت توجه داشت و اين وظيفه و مسئوليت حياتي را در محيط خانه , محيط و منطقه زندگي خانواده , محيط آموزشي و محيط اجتماعي به كامل ترين شكل به منصه ظهور مي رساند , هم به اقسام و انواع نظارت و مراقبت دقت فكري و عملي لازم مبذول مي داشت و جنبه هاي فكري و اعتقادي , اخلاقي و رفتاري , ممانعت از آسيب هاي جسمي و جلوگيري از حوادث را در روش هاي تربيتي خود به مداقه و عمل كامل درمي آورد , و هم به شيوه هاي ظريف و كارآمد نظارت و مراقبت توجه ويژه و كافي روامي داشت و در مجموع , زيباترين شيوه هاي « نظارت و مراقبت » را به عينيت درمي آورد تا بدين وسيله سلامت و امنيت فرزندانش را تامين نمايد و انسان هاي كامل و مفيد و تاثيرگذار در سرنوشت جامعه تربيت كند.
درباره نظارت ها و مراقبت هاي حضرت فاطمه زهرا(س ) موارد متعددي از جنبه هاي فكري و آموزشي و اخلاقي و جسمي در تاريخ به ثبت رسيده است كه به نمونه اي از آنها اشاره مي كنيم .
روزي پيامبر اكرم (ص ) به خانه دختر گرامي و عزيزش عازم گرديد. وقتي به خانه رسيد , حضرت زهرا(س ) را در پشت در نگران و ناراحت مشاهده نمود. از دختر مهربانش پرسيد :
« چرا اينجا ايستاده اي »
حضرت زهرا(س ) در پاسخ به پدرش عرض كرد :
« فرزندانم از خانه بيرون رفته اند و از آنها هيچ خبري ندارم . »
پيامبر اكرم (ص ) كه نگراني حضرت فاطمه (س ) و يكي از آثار عيني و عملي نظارت ها و مراقبت هاي دختر گرامي اش را در نوعي اضطراب از تاخير بازگشت فرزندانش مشاهده نمود , به دنبال آنان روانه شد و مشاهده نمود كه در گوشه اي به بازي اشتغال دارند. پيامبر اكرم (ص ) فرزندان پاك زهرا(س ) را از ادامه بازي و نشاط بازداشت و براي مرتفع نمودن نگراني دختر عزيزش به خانه بازگرداند . (3 )
مي بينيم كه حضرت فاطمه (س ) براساس اصل ضروري « بازي و تحرك و نشاط كودكان » ابتدا آنان را در فضاي آزاد به تامين و رفع اين نياز طبيعي و مرتبط با رشد و پرورش روحي و جسمي وادار نمود. لكن به پيروي از اصل « نظارت و مراقبت » از تاخير آنان نگران و مضطرب شد و پدر بزرگوارش با بازگردان اطفال به خانه , اين تشويش و پريشاني را در دخترش مرتفع ساخت .
اين جلوه و مصداق از نظارت ها و مراقبت هاي دقيق حضرت زهرا(س ) در كنار ساير جلوه ها و مصاديق اين شيوه تربيتي آن بانوي پاك و مطهر , اهميت حياتي اصل نظارت و مراقبت از فرزندان را مطرح و والدين به ويژه « مادران » را در انجام صحيح و دقيق آن موظف و مسئول مي سازد.
فراموش نسازيم كه يكي از راههاي صحيح و منطقي ارج نهادن به « شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده » كه از جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » محسوب مي شود , بهره وري هاي بهينه و به موقع از اين روش هاي كارآمد و انسان ساز مي باشد.

پي نوشت ها :
1 ـ مستدرك , ج 2 , ص 625 , الحديث , ج 3 , ص 77
2 ـ بحارالانوار , ج 15 , ص 178 , الحديث , ج 3 , ص 76
3 ـ بحارالانوار , ج 43 , ص 216
در فرهنگ فاطمي , اصل « نظارت » و « مراقبت » به صورت يكي از مهم ترين جلوه هاي عملي اين فرهنگ سترگ و در موضوع حياتي « روش هاي تربيتي پايدار و بالنده » , نشانه هاي بسيار بارز و روشني دارد. اين فرهنگ جامع و پويا , اين موضوع مهم را در ابعاد مختلف به مداقه مي گذارد و راه مي نمايد و روش ارائه مي دهد و سلامت و امنيت به كانون هاي خانواده اهدا مي نمايد.
« شيوه هاي نظارت » از موضوعات بسيار حائز اهميت مي باشد , به گونه اي كه اگر از اين مهم غفلت شود , عمل نظارت و مراقبت آن گونه كه شايسته است به ظهور و عينيت در نمي آيد و هر حركت و تلاشي كه توسط والدين صورت گيرد , نه تنها بازدهي و ثمر ندارد , بلكه در موارد بسيار نتيجه معكوس به بار مي آورد , به طوري كه بود و نبود نظارت و مراقبت يكسان مي شود و انرژي ها و فعاليت هاي والدين به هدر مي رود.
در موضوع « شيوه هاي نظارت و مراقبت » , بايد دقت شود كه اولا عمل نظارت و مراقبت آزادي هاي صحيح كودكان و نوجوانان را محدود نكند , بلكه بايد ضمن تامين اين نياز , از رويدادهاي ناگوار و ارتباط هاي ناسالم و ناهنجاري هاي اخلاقي و رفتاري جلوگيري به عمل آورد و سلامت فكري و روحي و جسمي فرزندان را تامين نمايد. ثانيا از روش نظارت « غيرمستقيم » در كنار روش « مستقيم » استفاده به عمل آيد. ثالثا نظارت ها با مواجهات نيكو و با نشاط و مستدل والدين همراه باشد و از روش هاي تند و خشونت آميز پرهيز شود.