روزنامه جمهوري اسلامي 05/06/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 12
فرهنگ فاطمي , شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده




7 ـ روش « تعادل » و ذخيره سازي پشتوانه « مقاومت »
« فرهنگ فاطمي » , نه فرهنگ « افراط » است , و نه فرهنگ « تفريط » , كه فرهنگ « تعادل » است و از زياده روي ها و شتاب گيري هاي نامعقول در تربيت و پرورش نونهالان مي پرهيزد , همچنان كه از تعلل ها و بي تحركي ها و خمودي و عقب گردها در اين امر مهم و حياتي اجتناب مي ورزد.
فرهنگ فاطمي , فرهنگ نازپروردگي و شكنندگي نيست و ضعف و تزلزل نمي آفريند , بلكه فرهنگي صلابتخيز و مقاومت زا مي باشد كه روح مستحكم و پايدار مي پرورد و در تربيت فرزندان به گونه اي عمل مي نمايد كه پشتوانه هايي از « مقاومت » و « آمادگي » براي مواجهه و رويارويي با مشكلات و رنجهايي كه در فراز و فرود زندگي آينده كودك و نوجوان رخ مي نمايند و به طور طبيعي با مقابله صحيح و استقامت و پايداري مرتفع مي گردند , در جان و روح نونهالان ذخيره گردد.
اين فرهنگ جامع و عظيم زمينه هاي مساعد و مناسبي به وجود مي آورد كه كودك و نوجوان در كنار برخورداري هاي لازم و ضروري از محبت ها و نيكي هاي والدين براي نيل به اصيل ترين نيازهاي عاطفي و مادي و معنوي خود , به حالت نازپروردگي نمي افتد و به ضعف روحيه و شكنندگي در برابر سختي ها گرفتار نمي شود , بلكه « تعادل » ـ و نه « افراط » و « تفريط » در نيكي و مهرورزي ها ـ او را به گونه اي مي پرورد كه هم به كمبود مهر و نيكي و زيان هاي ناشي از آن گرفتار نمي شود , هم از محبت ها و نيكي هاي والدين و نعمت ها و موهبت ها بهره وري مي نمايد , و هم با روش هاي تربيتي مبتني بر پرهيز از افراط در نيكي و مهرورزي , به ضعف روحيه و شكنندگي در برابر رنجها و سختي هاي احتمالي زندگي آينده گرفتار نمي شود.
در مباني فكري و جلوه هاي عملي اين روش تربيتي پايدار و بالنده , تعمق و تامل مي كنيم .
در فراز و نشيب ها و مراحل مختلف حيات دنيا هموارها در كنار آرامش ها و مسرت ها و خوشي ها و شادكامي ها , رنج ها و سختي ها و غم ها و اندوه ها چهره ظاهر مي كنند و آدميان به مقابله منطقي با اين موانع رشد و كمال و فلاح موظف مي شوند.
احتمال وقوع سختي ها و رنج ها و فقر و ناداري ها را در كنار آرامش ها و خرمي ها و برخورداري اهاي مادي , نمي توان منتفي دانست و همواره بدون شناخت و بصيرت نسبت به اين واقعيت انكارناپذير , در حال بهره مندي هاي مالي و آرامش ها و خوشي ها لحظات حيات را سپري نمود و در نازپروردگي و تنعم مطلق زيست .
به طور طبيعي و اجتناب ناپذير در فراز و نشيب هاي زندگي دنيا شرايطي به وجود مي آيد كه يكباره رنجي چهره مي نمايد و فقري ظاهر مي شود و موقعيت هاي بسيار مناسب قبلي به هم مي ريزد. در همين شرايط است كه نازپروردگان و متنعمان ـ كه هيچ گاه رنجي را به چشم نديده و مشقتي را احساس نكرده و تلخي فقري را نچشيده اند ـ به هيچ وجه توان و نيروي مقاومت در برابر شرايط سخت جديد و چاره انديشي براي مرتفع نمودن موانع و مشكلات را ندارند و به سرعت متزلزل مي گردند و در دام ضعف و نااميدي گرفتار مي شوند.
در آموزش هاي روانشناسي تربيتي اسلام اين يك اصل بسيار مهم است كه اگر كودكان و نوجوانان در نازپروردگي رشد كنند و با افراطهاي والدين در مهرورزي ها و محبت ها و نيكي ها مواجه گردند و هرگز با فراز و نشيب ها و رنج و مرارت هاي حيات دنيا آشنايي حاصل ننمايند و متناسب با ظرفيت هاي وجوديشان درنيابند كه زندگي داراي پستي و بلندي و رفاه و فقر و آرامش و سختي مي باشد , وقتي پاي در مراحل بعدي زندگي مي گذارند و از سنين كودكي و نوجواني به مرحله بزرگسالي و پذيرش مسئوليت و كار و تلاش و تشكيل زندگي مشترك زناشويي وارد مي شوند , چنانچه با مانع و رنج و مشكلي از جمله كمبودهاي مادي مواجه گردند , آشفته و پريشان و متحير مي شوند و روحيه اميد و تلاش براي مقابله با سختي ها و رفع موانع و مشكلات را از دست مي دهند و از ادامه راه بازمي مانند!
از ديدگاه روانشناسي تربيتي اسلام , لازم است كودكان و نوجوانان به گونه اي پرورش يابند كه متناسب با شرايط روحي و جسمي و ظرفيت هاي خاصي كه دارند , با واقعيت هاي زندگي آينده همچون احتمال وقوع رنج و سختي در معيشت هاي مادي آشنا شوند تا چنانچه در اين شرايط قرار گرفتند روحيه خود را نبازند و از ادامه زندگي سالم و با نشاط بازنمانند.
آشنايي كودك و نوجوان با شرايط سخت زندگي آينده , وظيفه اي است كه بر دوش والدين سنگيني مي كند و هم آنان هستند كه بايد با شيوه هاي تربيتي مفيد و موثر به انجام اين مسئوليت مهم و حياتي اهتمام ورزند و فرزندان خود را به طور ملموس با اين ضرورتها آشنا نمايند.
والدين در صورتي مي توانند اين وظيفه مهم را به نحو احسن به منصه ظهور برسانند كه در پرورش فرزندان خود از روش تربيتي « تعادل » بهره جويي كنند و هرگز راه « افراط » و « تفريط » را در محبت ها و نيكي ها و فراهم آوردن شرايط و امكانات و بهره مندي هاي مادي نپيمايند.
در نظام تربيتي اسلام « محبت و نيكي » به كودك و نوجوان در جلوه ها و ابعاد مختلف و متنوع , حائز اهميت بسيار مي باشد. به گونه اي كه به طور مكرر به مهرورزي و محبت به آنان ترغيب مي گردد و سخنان و رهنمودهاي ژرف پيشوايان دين (ع ) با عبارات زيبايي همچون « به كودكان خود عطوفت روا داريد » , (1 ) « بزرگسالان نسبت به خردسالان رئوف و مهربان باشند . » (2 ) و « محبت كننده به فرزند , مشمول رحمت و عنايت مخصوص خداوند بزرگ است » (3 ) , به اين وظيفه مهم و تاثيرگذار در حيات سالم فرزندان توصيه مي نمايند.
در كنار اين وظيفه مهمي كه باعث رشد و نمو كودكان و نوجوانان با تامين حياتي ترين نياز روحي و عاطفي آنان مي شود , افراط و زياده روي در محبت و نيكي به فرزندان آثار زيانمندي را در زندگي و حيات آنان ظاهر مي نمايد.
در آموزش هاي تربيتي اسلام به شدت از افراط گري در مهرورزي و نيكي به فرزندان نهي شده است . حضرت امام محمدباقر(ع ) به صراحت مي فرمايد :
« شر الابا من دعاه البر الي الافراط » (4 )
« بدترين پدران كساني هستند كه در نيكي به فرزندان خود افراط مي كنند و آنان را بيش از حد مصلحت و نياز مورد مهر و محبت قرار مي دهند. »
راه « تعادل » در نيكي و محبت به فرزندان ـ كه روش مورد نظر نظام تربيتي اسلام مي باشد ـ موجب مي گردد كه در جاي مناسب و به موقع و در اندازه لازم , به كودكان و نوجوانان محبت و نيكي شود و شرايط مطلوب زندگي براي آنان فراهم آيد. اين روش تربيتي , از افراط و زياده روي كه كودكان را به نازپروردگي و ضعف روحيه در زندگي دچار مي سازد جلوگيري مي كند , و نيز از تفريط كه با به وجود آوردن كمبود و نقص در مهرورزي با كودك زمينه ساز عقده هاي رواني مي گردد ممانعت به عمل مي آورد.
براي اين كه به راه تعادل در مهرورزي و نيكي به فرزندان نائل آئيم , بايد ضمن محبت و عطوفت خاص و آماده كردن امكانات لازم براي آرامش و خرمي و آسايش آنان , سعي كنيم به گونه اي عمل نمائيم كه فرزندانمان با سختي ها و مشكلات زندگي آشنا شوند و به اين وسيله روحيه پايداري و مقاومتشان بالا رود.
در سخن عميق و آموزنده اي از حضرت امام محمدباقر(ع ) در اين باره چنين آمده است :
« بهتر آن است كه طفل در كودكي با سختي و مشكلات اجتناب ناپذير حيات كه غرامت زندگي است روبرو شود تا در جواني و بزرگسالي , بردبار و صبور باشد . » (5 )
مفهوم عميق سخن امام محمدباقر(ع ) اين است كه چنانچه كودكان در حين زندگي كودكانه خود با روش هاي خاص تربيتي والدين و متناسب با ظرفيت هاي وجوديشان و در ضمن اين كه در رفاه كافي به سر مي برند و از امكانات لازم بهره مند مي باشند , با سختي ها و مشكلات آشنا شوند , آرام آرام ذخيره هاي قابل توجه اي از « بردباري » در جان و روحشان به صورت پشتوانه فراهم مي آيد كه در آينده و به هنگام وقوع رنجها و مشقتها , در ادامه زندگي سالم و با نشاط ياري و مساعدت مي شوند و به نااميدي و تزلزل و ضعف روحيه و توان گرفتار نمي گردند.
سختي ها و رنجها به دليل نقش سازنده اي كه دارند و كودك و نوجوان را با قناعت و برخورداري هاي متوسط انس مي دهند , پلكان رشد و كمال مي باشند و انسان هاي مقاوم و شكيبا و استواري مي پرورند كه در هيچ شرايطي نمي لغزند و ايمان و اميد و تلاش خويش را از دست نمي دهند و سرانجام از تمام مراحل زندگي و سختي ها و ناملايمات سرافراز بيرون مي آيند و با فعاليت هاي سازنده و نشاط آفرين خود به آسايش و سعادت پايدار دست مي يابند.
در « فرهنگ فاطمي » به اين شيوه كارآمد تربيتي توجه عميق مبذول مي شود و مراقبت هاي ويژه براي انس و عادت كودكان و نوجوانان با برخي از سختي ها و رنجها به عنوان ضرورت هايي كه در آينده و در همه عرصه ها و صحنه هاي حيات انسان راهگشا به سوي موفقيت و سعادت مي باشند , به كار گرفته مي شود.
حضرت فاطمه زهرا(س ) كه خود انسان مقاوم و پايداري بود كه با سختي ها و مشقت هاي زندگي دست و پنجه نرم كرده و كاملا ساخته و پرورده شده بود , به نقش تربيتي آشنايي ملموس با رنج و مشكلات زندگي براي تقويت روحيه استقامت در فرزندانش واقف و آشنا بود و به آن به صورت يك ضرورت بزرگ نظر مي گسترد.
حضرت زهرا(س ) به گونه اي مي زيست و با نونهالانش تعامل و مواجهه مي نمود كه مهرورزي و فراهم آوردن امكانات و بهره مندي هاي زندگي , به حد « افراط » نيفتد تا آنان را به نازپروردگي بيفكند و انسان هايي ناآشنا و نامانوس با واقعيت هاي زندگي و مشكلات و رنجهاي نهفته در بطن رخدادها و وقايع آينده بپرورد.
حضرت زهراي مرضيه (س ) واقف بود كه مشكلات و ناملايمات كه به طور طبيعي در فراز و نشيب هاي حيات دنيا چهره ظاهر مي سازند , تازيانه هاي رشد و كمال محسوب مي شوند و آدميان را آنچنان مي پرورند كه با صلابت و استواري و روحيه اي مقاوم و بردبار و شكيبا , با موانع حيات پنجه در پنجه افكنند و در نهايت به موفقيت و پيروزي نائل آيند.
در زندگي حضرت فاطمه (س ) صحنه هاي مختلفي يافت مي شود كه آن بانوي بزرگوار فرزندان پاكش را به رنج و مشكلات به وجود آمده ـ چه در زندگي فردي و خصوصي و چه در زندگي اجتماعي و مرتبط با حوادث و رويدادهاي جامعه اسلامي ـ انس و عادت مي داد.
در مقطعي از تاريخ جامعه اسلامي كه براي مسلمانان مضيقه و تنگنايي در آب آشاميدني فراهم آمد , فرزندان خردسال حضرت فاطمه (س ) همچون ساير افراد جامعه در رنج تشنگي با ديگران سهيم و شريك بودند و درس مقاومت و پايداري مي آموختند . (6 )
همچنين مواقعي اتفاق مي افتاد كه فرزندان زهراي بتول (س ) از او تقاضاي خوراك مي كردند و آن بانوي بزرگوار در تنگنا قرار داشت و پاسخگوي فرزندانش نبود . (7 )
يكي از نمونه هاي ديگر اين است كه يك شب حضرت علي (ع ) مهماني به خانه آورد و از همسرش تقاضاي غذا نمود. زهرا(س ) در پاسخ فرمود :
« مقداري خوراك به اندازه بچه ها موجود است , ولي مهمان را بر خود مقدم مي داريم . » (8 )
آن بانوي بزرگوار و صبور , فرزندان را گرسنه به بستر خواب برد و از مهمان پذيرايي نمود و بدين ترتيب عرصه ديگري براي تجلي اين روش تربيتي گشوده شد و فرزندان زهرا(س ) با سختي و رنج انس و الفت گرفتند.
همچنين يك روز سلمان فارسي به خانه حضرت فاطمه (س ) روي آورد تا براي سير كردن عرب بيابان نشيني كه نزد رسول خدا(ص ) آمده بود تا نيازش را برطرف سازد , نان و غذا ببرد. حضرت زهرا(س ) وقتي با تقاضاي سلمان روبرو شد , فرمود :
« سه روز است كه غذا به ما نرسيده است , به طوري كه حسن و حسين از شدت گرسنگي در فشار سخت قرار گرفته اند. »
حضرت فاطمه (س ) پس از اين سخن , با توجه به ارزش خاص رفع حاجات از ديگران , به سلمان مي فرمايد :
« وقتي خير به خانه من آمد , آن را رد نمي كنم »
سپس زرهي به سلمان داد تا آن را گرو بگذارد و خرما و جو تهيه كند تا نياز عرب بيابانگرد را تامين نمايد . (9 )
اگر جان و روحمان را با زلال جاري فرهنگ فاطمي سيراب سازيم و شيوه هاي تربيتي اين مكتب بزرگ را در سيره و عملكردهايمان منعكس نمائيم و در پرورش فرزندانمان دقت ها و مراقبت ها و تلاش هاي متكي به دانش و بينش و بصيرت حضرت زهراي مرضيه (س ) را وجهه همت خود سازيم , نسلي به وجود مي آيد كه جامع فضايل و صفات عالي , در اوج ايمان و شرف و عزت , مهيا براي حضور موثر و كارآمد در همه عرصه ها و شئون حيات مادي و معنوي , مقاوم و پايدار , سرشار از اميد و نشاط و موفق و پيروز در ميادين مقابله با موانع رشد و كمال خواهد بود.

پي نوشت ها :
1 ـ الحديث , ج 3 , ص 58
2 ـ همان مدرك , ص 59
3 ـ همان مدرك , ص 59
4 ـ همان مدرك , ج 1 , ص 204
5 ـ وسائل الشيعه , ج 5 , ص 126
6 ـ مناقب , ج 3 , ص 304
7 ـ بحارالانوار , ج 43 , ص 309
8 ـ مجمع البيان , ج 9 , تفسير سوره حشر
9 ـ بحارالانوار , ج 43 , ص 70
« فرهنگ فاطمي » , نه فرهنگ « افراط » است , و نه فرهنگ « تفريط » , كه فرهنگ « تعادل » است و از زياده روي ها و شتاب گيري هاي نامعقول در تربيت و پرورش نونهالان مي پرهيزد , همچنان كه از تعلل ها و بي تحركي ها و خمودي و عقب گردها در اين امر مهم و حياتي اجتناب مي ورزد. فرهنگ فاطمي , فرهنگ نازپروردگي و شكنندگي نيست و ضعف و تزلزل نمي آفريند , بلكه فرهنگي صلابت خيز و مقاومت زا مي باشد كه روح مستحكم و پايدار مي پرورد
در آموزش هاي روانشناسي تربيتي اسلام اين يك اصل بسيار مهم است كه اگر كودكان و نوجوانان در نازپروردگي رشد كنند و با افراط هاي والدين در مهرورزي ها مواجه گردند و هرگز با فراز و نشيب ها و رنج و سختي هاي حيات دنيا آشنايي حاصل ننمايند , وقتي پاي در مراحل بعدي زندگي مي گذارند و با مانع و مشكلي مواجه مي گردند , آشفته و متحير مي شوند و روحيه اميد و تلاش براي مقابله با سختي ها و رفع موانع را از دست مي دهند و از ادامه راه باز مي مانند
حضرت فاطمه زهرا(س ) به نقش تربيتي آشنايي ملموس با رنج و مشكلات زندگي براي تقويت روحيه استقامت در فرزنداش واقف بود و به آن به صورت يك ضرورت بزرگ نظر مي گسترد و به همين دليل به گونه اي مي زيست و با نو نهالانش تعامل و مواجهه مي نمود كه مهروزي و فراهم آوردن امكانات و بهره مندي هاي زندگي به حد « افراط » نيفتد تا آنان را انسان هايي نامانوس با واقعيت هاي زندگي و مشكلات و رنجهاي نهفته در بطن رخدادها و وقايع آينده بپرورد