روزنامه جمهوري اسلامي 04/06/1383 صفحه سرمقاله
سلطه بر منابع نفت دنياي اسلام هدف اصلي واشنگتن است


بسم الله الرحمن الرحيم
حمام خوني كه بوش كوچك و دستيارانش در عراق به راه انداخته اند , اين اواخر بطور متوسط , روزانه حدود 500 نفر كشته يا زخمي را به كام خود مي كشد ولي بوق هاي تبليغاتي آمريكا همچنان بيشرمانه , بعنوان بخشي از روند « پيشرفت دمكراسي در عراق » از آن ياد مي كنند.
واشنگتن با در پيش گرفتن يك « سياست تهاجمي عليه دنياي اسلام » , سعي كرد بيشترين سواستفاده ممكن را از حوادث 20 شهريور 80 (11 سپتامبر) بعمل آورد و دنيا را از چيزي بنام تروريسم كه جدي ترين تهديد امروز عليه جهان معرفي شده , بترساند. برخي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه بسياري از حوادث تروريستي در سالهاي اخير توسط عوامل سيا در چهارگوشه جهان صورت گرفته و در واقع , نيازها و اهداف مورد انتظار آمريكا را تامين كرده و از جمله آنكه با به راه انداختن يك جنگ رواني , فضاي سياسي ـ تبليغاتي دلخواه واشنگتن در جهان را فراهم ساخته و دنيا را به پذيرش پيشنهادات آمريكا براي مقابله با تروريسم متقاعد ساخته است .
نبايد از اين نكته اساسي غافل شد اطلاعات منتشره توسط آمريكا درباره حوادث 20 شهريور 80 (11 سپتامبر) هنوز هم مشكوك و نامطمئن بنظر مي رسد. بوش و دستيارانش مدعي هستند كه اين انفجارات توسط گروه « القاعده » به رهبري « بن لادن » صورت گرفته است . اما واقعيت اينست كه « القاعده » براي سالها بعنوان يك گروه تروريستي دست پرورده آمريكا در افغانستان شناخته مي شده و « بن لادن » براي تقريبا 2 دهه بعنوان يكي از عناصر شديدا مورد اعتماد « سيا » , ارتباط ارگانيك با اين سازمان جهنمي داشته و شايد هنوز هم داشته باشد.
اين در حاليست كه طيف وسيعي از آگاهان سياسي جهان , انگشت اتهام را بسوي سيا و صهيونيست ها نشانه گرفته اند و آنها را عامل اصلي انفجارات 20 شهريور 80 (11 سپتامبر) معرفي مي كنند . آنها از جمله به اين نكته اشاره مي كنند كه در آن روز خاص , هيچ يك از يهوديان در سر كار خود در ساختمانهاي دوقلوي « مركز تجارت جهاني » در نيويورك حاضر نبوده اند و در نتيجه نام هيچ فرد يهودي در فهرست قربانيان انفجار برجهاي دو قلوي نيويورك به ثبت نرسيده است .
علاوه بر اين , دقيقا پس از اين حادثه , شبكه هاي امنيتي آمريكا مدعي ارسال نامه هاي پستي حاوي سلاحهاي بيولوژيك به نشاني مقامات ارشد آمريكائي بودند و چنين وانمود مي كردند كه گويايك سازمان مخوف زيرزميني , به ايجاد آلودگي بيولوژيك در ساختمانهاي اصلي حكومتي در آمريكا سرگرم است . هدف « سيا » و اف بي آي آن بود كه نوعي ترس و اضطراب عمومي را در تمامي سطوح جامعه آمريكا نسبت به وقوع يك جنگ پردامنه با هدف نابودي جامعه آمريكا بكمك سلاحهاي بيولوژيك را حاكم سازد.
اين سناريو , البته بعدا به يك رسوائي بزرگ سياسي ـ تبليغاتي براي بوش كوچك ختم شد و منابع امنيتي آمريكا ادعا كردند كه گويا فقط يك نفر دانشمند ناراضي آمريكائي , يگانه عامل براه انداختن اين جنگ عظيم بيولوژيك بر ضد جامعه آمريكا بوده است ! نام اين دانشمند ادعائي و مشخصات ديگري از اين عنصر مجهول الهويه , هرگز فاش نشد و از آن زمان به بعد , حتي يك خبر چند سطري هم درباره سرنوشت او , اهداف و انگيزه هايش و يا حتي محاكمه و مجازاتش منتشر نشد.
آيا اين بازي رسواي سياسي ـ تبليغاتي , محصول فكر عليل يكي از زيرمجموعه هاي دولت بوش كوچك بوده است به اين سئوال نمي توان به قطعيت , پاسخ منفي داد. چرا كه بوش و دستيارانش , بيشترين سواستفاده ممكن را از آنهمه تبليغات و تحميل جنگ رواني تمام عيار عليه جامعه آمريكا بعمل آوردند و تقريبا تمامي نيازهاي عملياتي خود را براي كنترل هر حركتي درجامعه آمريكا و « امنيتي كردن » فضاي جامعه آمريكا را تامين كردند و با تصويب فوري قوانين سخت گيرانه , مشخصا بيشترين فشارهاي مستمر امنيتي را بويژه عليه جامعه مسلمانان آمريكا تحميل كردند.
برخي شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه اين رفتار سازمان يافته بوش و دستيارانش در ماجراي ساختگي حمله بيولوژيك به جامعه آمريكا , در واقع يك « تست » بود كه در مراحل تكميلي آن , دقيقا همين بازي , اين بار در سطح جهاني به مرحله اجرا درآمد و بوش كوچك و دستيارانش توانستند با بهره گيري از دستاوردهاي اين جنگ رواني در سطح جهان , اجماع تقريبا همه كشورها را درباره ضرورت مقابله جدي و موثر عليه تروريسم با مركزيت افغانستان را شكل دهند.
اين در واقع يكي از حوادث نادر تاريخ معاصر است كه آمريكا در آن واحد , از يكطرف شكل دهنده و تنها حامي رژيم طالبان , گروه تروريستي « القاعده » وكاشف اصلي « بن لادن » و تنها حامي وي باشد اما از طرف ديگر بر اساس يك بازي سياسي ـ تبليغاتي , بتواند رهبري اجماع جهاني عليه همين مجموعه را هم برعهده بگيرد و خود را « يگانه پرچمدار مبارزه با تروريسم » , جا برند. بوش كوچك در آن روزها با موضع گيريهاي تحكم آميز خود مدعي بود كه همه كشورها بايستي ديدگاه خود را در اين زمينه اعلام كنند و در اين باره موضع بگيرند. و اضافه مي كرد : « شما با ما هستيد و يا با تروريست ها! » و هر كشوري با آمريكا نيست , پس حتما با تروريست ها است . كه البته اين يك مغلطه سياسي ـ تبليغاتي بود و حال آنكه همه مي دانستند كه آمريكا عامل اصلي سازماندهي تروريست هاي « القاعده » بوده و هنوز هم هست .
حال آنكه تا ديروز , آمريكا و همين كساني كه امروز , آمريكا آنها را تروريست معرفي مي كند و انصافا هم تروريست هاي دست پرورده آمريكا هستند , يك موضع داشتند و براي تحقق يك هدف تلاش مي كردند. اما آيا آمريكا واقعا تصميم به نابودي تروريست ها و ريشه كن ساختن تروريسم در جهان گرفته است رفتار مشكوك واشنگتن با نيشخندهاي ابلهانه و درعين حال شيطنت آميز بوش كوچك و طيف وسيعي از « رفتارهاي دوگانه آمريكا » نشان داد كه بوش و دستيارانش , حتي در اين مورد هم دروغ مي گويند و صداقت لازم براي حفظ اعتماد جهاني نسبت به ادعاهاي واشنگتن را فاقدند.
دقيقا بهمين دليل بود كه « اجماع جهاني عليه تروريسم » در افغانستان , چندان دوامي نداشت و تقريبا همه كشورها و طرفهائي كه ادعاهاي بوش در ماجراي افغانستان را صادقانه و يا حتي ملاحظه كارانه , باوركرده بودند , بسرعت دريافتند كه از حسن نيت آنها سو استفاده شده و آمريكا درصدد كشورگشائي است و مي خواهد پاي « ناتو » را به دنياي اسلام باز كند و فقط به دنبال « شريك جرم » مي گردد تا در مرحله اجراي اين تصميم رذيلانه , تنها نباشد و حضور « ناتو » در قلمرو دنياي اسلام با بهره گيري از يك اجماع جهاني , همراه باشد.
اينكه چرا بوش كوچك و دستيارانش در ماجراي عراق تنها ماندند و به تنهائي عمل كردند , دلايل متعدد و بعضا پيچيده اي دارد.
1 ـ اجماع جهاني عليه تروريسم با تلخكامي احساس كرد كه در ماجراي افغانستان , فريب خورده و « جاده صاف كن » اجراي طرحهاي واشنگتن شده است و به همين دليل كمتر كسي حاضر شد با طرح آمريكا براي اشغال عراق موافقت كند. وزراي خارجه روسيه , چين , فرانسه , آلمان وطيف وسيعي از كشورهاي عضو شوراي امنيت سازمان ملل در جلسه رسمي اين شورا كه ساعاتي قبل از شروع حمله آمريكا به عراق تشكيل شده بود , مخالفت جدي , رسمي و قطعي خود را با اين تصميم و اقدام واشنگتن اعلام داشتند و نه تنها خودشان همراهي نكردند كه حتي با اقدام يكجانبه آمريكا هم مخالفت كردند.
2 ـ حتي آمريكا هم چندان اصراري نداشت كه در ماجراي حمله به عراق , ديگران را همراه كند چرا كه مايل بود كه تمامي « كيك عراق » را سهم خود بداند و به تنهائي بر عراق , حكومت كند. حتي انگليس هم كه « زائده شرم آور » سياست خارجي آمريكا محسوب مي شود , نقش قابل ذكري در حكومت اشغالي عراق ندارد و فقط به اندازه سهم يك سگ , استخوانهائي را در عراق برايش انداخته اند تا با آن , خوش بگذراند. اين نكته يكبار ديگر صحت ارزيابي مردم انگليس از دولت لرزان « توني بلر » را ثابت مي كند كه بلر را سگ بوش مي دانند كه براي اربابش , دم تكان مي دهد.
3 ـ آتش اوليه جنگ در عراق كه فرو نشست و رژيم صدام سرنگون شد , آمريكا تدريجا اهداف بعدي خود را آشكار ساخت و امروزه ديگر همه مي دانند كه آمريكا براي سلطه بر « منابع نفت دنياي اسلام » , وارد عراق شده و عراق را بعنوان « خاكريز اول » تصاحب كرده و براي تصرف ساير خاكريزهاي خاورميانه « خيز » برداشته است .
امروز اين نكته بهتر قابل درك است كه واشنگتن از مخالفت اروپا با اشغال عراق , نه تنها ناراحت نشده كه حتي اگر اروپا هم با اشغال عراق موافقت مي كرد , چه بسا كه واشنگتن درتصميم اشغال عراق تجديد نظر مي كرد و با ترديد وارد اين مقوله مي شد. چرا كه واشنگتن درصدد تامين اهدافي در عراق بوده و هست , كه با اهداف و منافع ساير كشورها متفاوت و حتي مغاير است .
4 ـ حمله واشنگتن به عراق , حتي فراتر از دستيابي به منابع نفت دنياي اسلام است و مقوله ديگري را هم پوشش مي دهد كه بايستي از آن بعنوان « سلطه انحصاري آمريكا بر منابع انرژي » مورد نياز اروپا , چين و ژاپن از آن ياد كرد. در واقع واشنگتن , با شتاب جنون آميزي سعي دارد تا قلب منطقه نفت خيز دنياي اسلام را به اشغال در آورد تا از يكطرف « امنيت انرژي » مورد نياز خود را تامين كند و از سوي ديگر , كنترل « امنيت انرژي رقبا » را در دست بگيرد. هدف دوم , تحت هيچ شرايطي , اهميتي كمتر از هدف اول ندارد. چرا كه واشنگتن در آنصورت فرصت و ابزارهاي كافي و موثري را در اختيار خواهد داشت كه تقريبا همه وقايع منطقه و حتي جهان را كنترل كند و رقباي خود از جمله اروپا , چين و ژاپن را بطرز برگشت ناپذيري از صحنه رقابت , دور كند يا دستكم « منفعل » سازد.
اين يك هدف بنيادي و يك تصميم راهبردي براي واشنگتن است كه در صورت تحقق آن , انديشه تشكيل يك « دنياي چند قطبي » را دستكم براي يكي دو دهه , به تعويق مي اندازد. البته اين آرزوي واشنگتن است . اما آيا آمريكا مي تواند با جنايت و نسل كشي در عراق به اهداف خود برسد و راه تحقق آرزوهايش را هموار سازد بررسي سير تحولات 16 ماهه اخير , جائي براي ارائه پاسخ مثبت به اين سئوال باقي نمي گذارد و كاملا بعيد بنظر مي رسد كه واشنگتن فرصت يابد كه از فجايع ضد انساني در عراق , سودي ببرد يا ميوه اي بچيند.