روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1383 صفحه عقيدتي
بنيان هاي فكري و جلوه هاي عملي « فرهنگ فاطمي » ـ 10
فرهنگ فاطمي , شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده




5 ـ شكوفاسازي و پرورش استعدادهاي هنري
در « فرهنگ فاطمي » و در موضوع محوري و حائز اهميت « شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده » , آماده كردن بسترها و زمينه هاي مساعد و مناسب براي رشد و شكوفايي « استعدادهاي هنري » كودكان و نوجوانان , مورد توجه خاص و عمل دقيق قرار مي گيرد.
فرهنگ فاطمي به آن دليل كه از « جامعيت » برخوردار مي باشد و اين ويژگي و مشخصه موجب گستره وسيع ژرف انديشي ها و نگرش هاي فراگير به همه جوانب حيات و كشف و تامين نيازهاي گوناگون جسمي و روحي و ذهني و عاطفي و دنيايي و اخروي انسان مي گردد , به طور طبيعي « هنر » را نيز در برمي گيرد و از اين ابزار براي تكميل ابعاد تربيت و پرورش كودكان و نوجوانان بهره وري بهينه مي نمايد.
يكسونگرنبودن و همه جانبه نگريستن فرهنگ پويا و حياتبخش فاطمي موجب مي گردد همه ابعاد فكري و علمي و جلوه هاي عيني و عملي آن به ظهور و تجلي رسد و هيچ زاويه اي از تربيت و پرورش كودكان و نوجوانان از نفوذ و حضور و نقش آفريني اين فرهنگ سترگ و انسان ساز خالي و محروم نماند و در نهايت افرادي پرورده شوند كه هر كدام به صورت نمونه كامل يك « مسلمان » با تحقق همه ارزشهاي والا و دانش ها و بينش ها و مهارتها و توانمندي ها در تمام عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي و شئون حيات مادي و معنوي و جسمي و روحي , در جامعه ظاهر گردند و منشا خير و نيكي و خدمت رساني و رشد و پيشرفت شوند.
نقش واهميت « هنر » و بسترسازي فرهنگ فاطمي به منظور شكوفايي استعدادهاي هنري براي تحقق برخي ديگر از شيوه هاي تربيتي پايدار و بالنده را به مداقه مي گذاريم .
در نگاه دقيق تعاليم و معارف اصيل و زندگي ساز اسلام , « هنر » نقشي حساس و تعيين كننده دارد.
هنر , احساسات و عواطف را برمي انگيزاند و در مسير رشد و كمال به نقش آفريني وامي دارد و شور و حركت و تلاش و تحرك ايجاد مي كند.
هنر , چنانچه مفيد به كار افتد و جهت دار و هدفمند به بهره وري برسد , راه گشا به سوي « سعادت » است و رهاننده از « شقاوت » .
هنر , استعدادها را مي شكفد و از قوه به فعل درمي آورد و در صحنه ها و عرصه هاي مختلف حيات به ظهور و نقش آفريني مي رساند.
هنر , گشاينده افقي است كه « اميد » مي افزايد و « نشاط » توليد مي كند و « مقصد » مي نماياند و « رشد » و « كمال » به ارمغان مي آورد.
خداوند قادر متعال آفريننده همه هنرهاست و تعليم دهنده همه حكمتها , و تمام علوم و دانش هاي مرتبط با همه هنرها از او سرچشمه مي يابد و هم اوست كه به وسيله « قلم » ـ كه هم چهره مي نگارد , هم قصه گويي مي كند , هم دل نشين ترين شعرها را و نيز زيباترين خط ها را مي آفريند ـ همه آموختني هاي هنر را به مخلوقات خويش مي آموزاند :
« الذي علم بالقلم , علم الانسان , مالم يعلم » (1 )
« و او , خدايي است كه دانش ها و هنرهاي گوناگون را به وسيله قلم و نگارش به آدميان تعليم مي دهد , و به انسان آنچه را كه نمي داند و آگاهي ندارد , مي آموزاند. »
همه زيبايي هاي هنر در جلوه هاي متنوع و گوناگون كه چشم و دل را مي نوازد و مرغ روح را سبكبال و رها و آزاد در كوي حضرت دوست به طيران و پرواز درمي آورد , از ذات مقدس او سرچشمه مي گيرد , كه او زيباي مطلق است و زيبايي آفرين است و دوستدار همه جلوه هاي زيبايي است :
« ان الله جميل يحب الجمال » (2 )
« خداوند زيباست و زيبايي را دوست مي دارد » .
هنر و زيبايي در همه ابعاد و شكل ها و جلوه هاي مختلف مورد توجه و عنايت اسلام و پيشوايان اين دين مبين مي باشد و تاريخ پربار هنر اسلامي خود شاهد گويايي بر هنرمندي هاي ائمه دين (ع ) و هنر دوستي و هنرپروري آن پاكان و مطهران مي باشد . (3 )
فرهنگ فاطمي به اين دليل هنرپرور است و از اين عنصر كارآمد در تربيت و پرورش پويا و بالنده بهره مي برد كه از دل انديشه و تفكر ناب و اصيل اسلامي جوشيده و بر ذهن و جان و روح حضرت زهرا(س ) جاري گشته و در جلوه هاي رفتار و سلوك الهي و نورانيش به ظهور درآمده است .
حضرت فاطمه زهرا(س ) تمام ابعاد هنر و جلوه و نمودهاي آن توجه و نظر داشت و از اين موهبت الهي در برانگيختن استعدادهاي دروني و بالقوه فرزندانش حداكثر بهره برداري را به عمل مي آورد.
آن بانوي مطهر و مقدس زمينه ساز ابتكار و خلاقيت هاي هنري نونهالان خويش مي شد و مراقبت ها و تشويق ها و ترغيب هاي او موجب به شوق و ذوق درآمدن فرزندان و تلاش عملي براي به فعليت درآوردن استعدادهاي نهفته و خدادادي آنان مي شد.
طبيعي مي نمود كه حضرت زهراي مرضيه (س ) در به كارگيري اين روش تربيتي همچون ساير شيوه هاي تعليم و پرورش موفق باشد و بتواند فرزنداني بپرورد كه در عين اتصاف به فضايل بزرگ و والاي اخلاقي و رفتاري و باداشتن مباني اعتقادي مستحكم و استوار و عشق و علاقه وافر به مناجات و راز و نياز با حضرت معبود , به بهره برداري بهينه و سالم از « هنر » كه نعمت و فيض و رحمت نازل شده ديگري از جانب حضرت خالق متعال مي باشد , راغب و مشتاق باشند.
هنر « خط » ازجمله هنرهايي بود كه با تشويق و ترغيب هاي حضرت زهرا(س ) مورد توجه و عمل دو فرزند پاكش حسن (ع ) و حسين (ع ) قرار مي گرفت و بخشي از فعاليت هاي هنري آنان را به خود اختصاص مي داد.
يك روز اين دو نوجوان هر كدام خطي نوشتند و در حالت مسابقه و رقابت درآمدند و اثر خود را به عنوان خط زيبا و برتر به يكديگر عرضه كردند.
حسن (ع ) با مشاهده خط برادرش حسين (ع ) به مقايسه آن با خط خويش پرداخت و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه اثر خودش برتري و رجحان دارد و از همين رو به برادرش گفت :
« خط من بهتر است » .
حسين (ع ) پس از مشاهده خط برادرش , گفت :
« آنچه من نوشته ام , زيباتر مي باشد. »
اين دو نوجوان تصميم گرفتند براي داوري و قضاوت , به حضور مادرشان بروند و اعلام نظر نهايي را از او بخواهند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) با تيزهوشي و درايت و فراستي كه داشت , گردنبند خود را گشود و پاره كرد و دانه هاي آن را روي زمين ريخت و سپس به فرزندان خود فرمود :
« هر كس بيشترين دانه هاي اين گردنبند را از زمين جمع كند , از جانب من برنده خواهد بود . » (4 )
تعمق و دقت در اين رويداد و مواجهه نيكوي حضرت فاطمه زهرا(س ) با فرزندانش , پيام هاي ذيل را به ما منتقل مي سازد :
الف ـ حضرت زهراي مرضيه (س ) با شيوه هاي تربيتي خود براي شكوفايي استعدادهاي هنري در فرزندان عزيزش انگيزه هاي لازم را به وجود آورده بود و زمينه ها را به گونه اي مساعد ساخته بود كه حسن (ع ) و حسين (ع ) با اشتياق تمام به « هنر » روي مي آوردند و به فعاليت هاي سازنده فرهنگي و هنري مي پرداختند.
ب ـ فعاليت هاي هنري فرزندان فاطمه زهرا(س ) گاهي به صورت « مسابقه » به مرحله عمل درمي آمد و نمونه بارز آن خطاطي حسن (ع ) و حسين (ع ) به صورت رقابت هنري و عرضه آن به مادر گرامي و بزرگوارشان بود.
يكي از ويژگي هاي فعاليت هاي هنري در قالب و شيوه مسابقه و رقابت اين است كه محركه ها و انگيزه هايي در نوجوانان به وجود مي آورد كه آنان را وادار به « دقت » و « تلاش » و « ظرافت » خاصي مي كند تا اثري كه به وجود مي آورند از ديگران بهتر و زيباتر باشد و نقص و ايراد كمتري در آن مشاهده شود. در صورتي كه اگر فعاليت هنري به صورت انفرادي و بدون بهره گيري از روش مسابقه و رقابت باشد , از دقت هاي لازم و تلاش هاي جامع و نكته سنجي هاي مختلف تهي مي گردد و آن گونه كه شايسته و مطلوب است به نتيجه و ثمر نمي رسد. البته اين نوع گرايش هنري , هرگز نافي ارزشمندي فعاليت هاي هنري انفرادي نمي باشد و چه بسا در مواردي و درباره برخي از اشخاص , تلاش هاي انفرادي با ژرف نگري و تدقيق بيشتري همراه گردد و آثاري بيافريند كه بسيار ارزشمند و زيبا و برتر باشد.
ج ـ نوجوانان حضرت فاطمه زهرا(س ) دست نوشته هاي هنر خطاطي خود را به نزد مادر مطهرشان مي برند و او را به داوري و قضاوت مي نشانند. زيرا او را معلم و آموزگار « هنر » مي دانستند و مراقبت ها و آموزش ها و زمينه سازي ها و تشويق و ترغيب هاي او بود كه آنان را مشتاق تحرك و فعاليت هنري مي ساخت . اين دو نوجوان , ديدگاه و داوري مادرشان را ارج مي نهادند و نظر اين معلم و مربي و پرورش دهنده ژرف انديش و فكور و بصير را به عنوان داوري و قضاوت صحيح و منطبق بر معيارهاي « حق » و « عدل » با اشتياق تمام پذيرا مي شدند.
د ـ حضرت فاطمه زهرا(س ) در اوج آگاهي و بينش و معرفت و در حالي كه به طور كامل به ظرافت هاي لازم در موضوع مهم و حياتي تعليم و تربيت آشنا و واقف بود , به نوعي خاص و با روشي تامل برانگيز و عبرت زا به داوري مي پردازد.
حضرت زهراي مرضيه (س ) براي اين كه پس از مشاهده خط برتر و زيباتر و اعلام نظرنهايي خويش , براي كودكان و نوجوانان خود آزردگي ايجاد ننمايد , اعلام برنده اصلي را با تلاش جديد و در واقع مسابقه اي ديگر مرتبط مي سازد و پس از آن كه بند گردنبندش را از هم مي گسلد و دانه هايش را برزمين مي ريزد , از آنان مي خواهد كه به فعاليت و رقابت بپردازند تا هر كدام كه دانه هاي بيشتري جمع كند برنده مسابقه خطاطي اعلام گردد.
اين روش , به ما مي آموزد كه در داوري و قضاوت براي انتخاب اثر برتري كه فرزندان ما توليد كرده اند , بايد تا حد امكان از اعلام نظر مستقيم درباره ارزشمندي يك اثر اجتناب نمائيم و همچون حضرت فاطمه زهرا(س ) به گونه اي عمل كنيم كه آزردگي خاطر كودكان و نوجوانان را به همراه نياورد و از شوق و شور خاص آنان براي تداوم بخشي به فعاليت هاي سالم و سازنده فرهنگي و هنري نكاهد.
اگر بخواهيم با « فرهنگ فاطمي » زندگي كنيم و تمام شئون حيات مادي و معنوي و جسمي و روحي و فردي و اجتماعي خود را از آثار و ثمرات و فيوضات اين فرهنگ پاك و منور و حركت زا عجين و همراه سازيم , بايد كنكاش هاي « علمي » براي كسب معرفت و بينش و شناخت لازم در معارف و آموزش هاي فكري و نظري آن را پشتوانه اين خواست و آرزو قرار دهيم و در تلاش و كوشش مستمر براي جاري ساختن اين آموزش ها در رفتار و سلوك و عملكردهاي خويش قصور و تسامح روامداريم تا به مرور شاهد ظهور و تجلي تمام جلوه هاي عيني و عملي اين فرهنگ سترگ و رهايي بخش در صحنه ها و عرصه هاي مختلف زندگي خود باشيم .

پي نوشت ها :
1 ـ قرآن كريم , سوره قلم , آيه 1
2 ـ وسائل الشيعه , ج 3 , ص 340
3 ـ در اسلام حجم قابل توجهي از روايات ائمه دين (ع ) به توجه و عنايت خاص به زيبايي ها به عنوان آثار و جلوه هاي الوان و شگفت انگيز هنر خلقت خدا اختصاص يافته است .
حضرت امام جعفرصادق (ع ) مي فرمايد :
« نيكو بپوش و خود را بياراي , چرا كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست مي دارد , ولي بايد اين نعمتها از راه حلال به دست آيد. »
وسائل الشيعه , ج 3 , ص 340 ـ
و نيز آن حضرت مي فرمايد :
« ديده شدن آثار نعمت خدا در بنده اش , به اين است كه لباس پاكيزه بپوشد و بوي خوش استعمال نمايد و خانه اش را گچكاري كند... »
وسائل الشيعه , ج 3 , ص 341 ـ
حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« چهره زيبا يكي از دو سعادت است , و خوش سيمايي ازجمله عنايتهاي خداوند به انسان است . »
غررالحكم , ج 2 ـ
رسول گرامي اسلام (ص ) درباره برخي از انواع زيبايي ها چنين مي فرمايد :
« از زيباترين زيباها , موي زيبا و آهنگ صداي خوب است » .
كافي , ج 2 , ص 615 ـ
4 ـ بحارالانوار , ج 43 , ص 309
هنر , چنانچه مفيد به كار افتد و جهت دار و هدفمند به بهره برداري برسد , راه گشا به سوي « سعادت » است و رهاننده از « شقاوت » .
هنر , استعدادها را مي شكفد و از قوه به فعل در مي آورد و در صحنه ها و عرصه هاي مختلف حيات به ظهور و نقش آفريني مي رساند.
هنر , كشاينده افقي است كه « اميد » مي افزايد و « نشاط » توليد مي كند و « مقصد » مي نماياند و « رشد » و « كمال » به ارمغان مي آورد.
خداوند قادر متعال آفريننده همه هنرهاست و تعليم دهنده همه حكمتها , و تمام علوم و دانش هاي مرتبط با همه هنرها از او سرچشمه مي يابد و هم اوست كه به وسيله « قلم » ـ كه هم چهره مي نگارد , هم قصه گويي مي كند , هم دل نشين ترين شعرها را و نيز زيباترين خط ها را مي آفريند ـ همه آموختني هاي هنر را به مخلوقات خويش مي آموزاند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) به تمام ابعاد هنر و جلوه و نمودهاي آن توجه و نظر داشت و از اين موهبت الهي در برانگيختن استعدادهاي دروني و بالقوه فرزندانش حداكثر بهره برداري را به عمل مي آورد و زمينه ساز ابتكار و خلاقيت هاي هنري آنان مي شد.