روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1383 صفحه سرمقاله
غرب درحال تبديل دنياي اسلام به يك « دشمن » است !


دنياي غرب به سركردگي آمريكا درحال « دشمن تراشي » و تبديل دنياي اسلام به يك « دشمن مشترك » براي غرب است . اگرچه اين خط مشي پس از فروپاشي اتحاد شوروي , در صدر سياستهاي بلوك غرب و مشخصا اعضاي پيمان نظامي « ناتو » قرار گرفته است , اما دقيقا پس از حوادث 20 شهريور 80 (11 سپتامبر) بصورت يك استراتژي مدون و سازمان يافته درحال پيشروي و اجراست .
واقعيت اينست كه خصومت با دنياي اسلام براي قرنها جزو خميرمايه اصلي سياست كلي كشورهاي غربي بوده است لكن دور جديد اين اقدامات سازمان يافته عليه كليت دنياي اسلام , دقيقا پس از فروپاشي اتحاد شوروي , كليد خورد. مسئله از آنجا آغاز شد كه پس از انحلال پيمان نظامي « ورشو » , برخي كشورهاي اروپائي عضو پيمان نظامي « ناتو » صراحتا اعلام داشتند كه پيمان ناتو , فلسفه وجودي خود را از دست داده است و ديگر ضرورتي به تداوم فعاليت اين پيمان وجود ندارد. آمريكا با احساس نگراني در مورد عواقب فروپاشي « ناتو » و انحلال سازمان پيمان آتلانتيك شمالي براي منافع واشنگتن , فعاليت سازمان يافته اي را آغاز كرد كه بموجب آن , يك « دشمن جديد » براي غرب , « تعريف » شود تا ابقاي « ناتو » و ضرورت تداوم فعاليت سازمان پيمان آتلانتيك شمالي همچنان قابل توجيه باشد. دقيقا به همين دليل بود كه واشنگتن به كمك برخي كشورهاي اروپائي كه همانند انگليس , حرف شنوي و دنباله روي مطيعانه از آمريكا دارند , با يك همكاري مشترك در زمينه « دشمن تراشي » و تبديل دنياي اسلام به يك « دشمن تمام عيار » براي غرب وارد عمل شدند.
ناگفته پيداست كه اين يك استراتژي دراز مدت است و تاكنون 14 سال پس از فروپاشي اتحاد شوروي , برروي اين پروژه , كار سيستماتيك و سازمان يافته اي انجام شده و امروزه در مرحله اي قرار گرفته ايم كه برخي آثار و تبعات آن , تدريجا غيرقابل انكار شده است كه يك نيروي محركه قوي در پشت سر اين پروژه قرار دارد تا از دنياي اسلام , يك دشمن بسازد و هر مسلماني را يك « دشمن بالقوه » براي غرب معرفي كند.
طراحان و مجريان اين طرح , حتي ابائي هم ندارند كه مسلمانان به اين رموز پي ببرند و حالت تخاصمي هم عليه غرب پيدا كنند و يا حالت خصمانه عليه غرب را ابراز نمايند. چرا كه اين رفتار مسلمانان , دقيقا به تامين اهداف طراحان و مجريان پروژه دشمن تراشي از مسلمانان , كمك مي كند و حتي آنراتسريع و تسهيل مي نمايد.
تصادفي نيست كه مسلمانان در چهار گوشه جهان , حتي كسانيكه خودشان هم با يكديگر مواضع مشترك سياسي , فرهنگي نداشته و ندارند و چه بسا كه با يكديگر اختلاف مشرب و اختلاف ديدگاه داشته باشند , در شرايط كنوني , تقريبا همگي به وجود يك « اراده سياسي » در غرب پي برده اند كه در جهت تبديل مسلمانان به « دشمن » تلاش مي كند. هدف آمريكا اينست كه اگر تا ديروز , بلوك شرق و دنياي كمونيسم بعنوان « دشمن مشترك غرب » معرفي مي شد , امروزه كه ديگر از كمونيسم , بجز يك خاطره و آنهم در ذهن ها و در موزه ها و كتابهاي تاريخ , چيزي باقي نمانده است , غرب بتواند دشمن جديدي را تعريف نمايد و با هدف قرار دادن اين دشمن جديد , به اشتراك نظر و اشتراك عملي براي مقابله با آن دست يابد و اهداف سلطه جويانه خود را تداوم بخشد. طراحي اصلي اين استراتژي را آمريكا برعهده گرفته و به مرور زمان , بخش هاي جديدي را به اين مجموعه مي افزايد و در حقيقت , مسير حركت بسوي چنان هدفي را به روش « سعي و خطا » , مرتبا حك و اصلاح مي كند.
نكات مهمي در اين زمينه وجود دارد كه نبايد از كنار آن بسادگي بگذريم . اساسي ترين موضوع آنكه اصولا دنياي اسلام به هيچ وجه تشابه قابل ذكري با دنياي كمونيسم نداشته و ندارد. كمونيسم يك انديشه ساخته ذهن بشر و اتفاقا محصول فكر معلول غرب است لكن اسلام يك دين آسماني است . كمونيسم , يك انديشه بي ريشه در تاريخ است و قدمت آن حتي به يكصد سال هم نمي رسد و حال آنكه اسلام با ريشه 14 قرنه , مرحله تكاملي اديان آسماني است كه ريشه در فطرت پاك انسانها دارد و اگر بخواهيم به درستي تجسم كنيم , در واقع ريشه اسلام و اديان آسماني , همزاد خلقت انسان است .
علاوه بر اين , كمونيسم بجز از طريق حاكميت زور , در كشورها حاكم نشده و هيچگاه نتوانسته قلوب ملت ها را تحت تاثير مستمر خود قرار دهد و حال آنكه اسلام , دين فطرت است و در عمق وجود پيروانش ريشه دوانيده و پيروان اسلام براي « حفظ اسلام » , بيش از حفظ جان و منافع شخصي خود حاضر به فداكاري هستند و حتي در اين راه , جانفشاني مي كنند.
دقيقا به همين دليل است كه غرب در راه تحقق اين هدف خود بر « خلاف مسير خلقت » و « برخلاف فطرت » انسانها وارد عمل شده و يقينا اين حركت محكوم نيز به شكست و ناكامي است . اما درعين حال نبايد فراموش كنيم كه بهرحال اين خط مشي ضدانساني , امروزه بعنوان « استراتژي غرب » درحال شكل گرفتن است . معني صريح اين عبارت آنست كه اگر دشمن در موضع باطل خود , به وحدت رسيده و بر موضع باطل خود اصرار مي ورزد , پيروان اسلام نيز بااطمينان خاطر از حقانيت آن بايستي بيش از دشمن بر موضع حق طلبانه خود , با حفظ وحدت كلمه , اصرار كنند.