روزنامه جمهوري اسلامي 29/05/1383 صفحه جبهه و جنگ

صداي آشنا
حكايت پذيرش يك جانباز

يادها و يادمانها
* پيام امام ; لرزه اي بر اندام گروهكها
خورشيد سبز
صداي آشنا
حكايت پذيرش يك جانباز


رحيميان : چرا يك جانباز 70 درصد كه دوپايش قطع است . دو پسرش در جبهه ها شهيد شده اند , همسرش در مكه با گلوله سعودي ها شهيد شده و دامادش نيز در جبهه به شهادت رسيده است , وقتي سكته مغزي مي كند , بيمارستان بقيه الله وي را پذيرش نمي كند و يا مدارك پزشكي وي كه حاكي از بحراني بودن حال وي است وقتي توسط پزشكي در بيمارستان خاتم الانبيا رويت و بررسي مي شود باز هم او را نمي پذيرند ولي در بيمارستان مهر تهران دكتري به نام اخلاقي , سريعا او را پذيرش و تحت مراقبت هاي ويژه پزشكي قرار مي دهد و متخصصان را بالاي سرش مي برد تا به او كمك كنند و از همه بالاتر معتقد است كه اين نوع افراد حق بزرگي بر گردن او و ملت ايران دارند. اين جانباز عزيز كه كليه هايش مشكل پيدا كرده است و اكنون در بخش آي .سي .يو بيمارستان مهر بستري است امامقلي كاوياني نام دارد.
خداوند براي همه بيماران به ويژه جانبازان عزيزمان سلامتي و براي پزشكان زحمتكش . دلسوز و متعهد كشورمان توفيق بيش از پيش عنايت فرمايد.

يادها و يادمانها


سومين يادواره سرداران و 3800 شهيد شرق تهران روز پنج شنبه 83,5,29 در فرهنگسراي اشراق برگزار مي گردد . ستاد برگزاري يادواره سرداران و 3800 شهيد منطقه شرق تهران طي اطلاعيه اي از همه خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران براي شركت در اين يادواره دعوت به عمل آورده است .
به مناسبت ايام شهادت حضرت امام جواد(ع ) مراسم ياد و خاطره 16 تن از شهداي مسجد حضرت امير(ع ) شهرستان گرگان روز پنج شنبه (امروز) 83,5,29 در محل مسجد حضرت امير گرگان (ابتداي خيابان وليعصر « عج » ) همراه با نماز مغرب و عشا برگزار مي شود.
ستاد برگزاري يادواره شهداي مسجد حضرت امير(ع ) با صدور اطلاعيه اي از مردم مومن و مسئولين جهت دلگرمي خانواده شهدا دعوت بعمل آورده است .

پيام امام ; لرزه اي بر اندام گروهكها




بمناسبت سالگرد پيام تاريخي حضرت امام (ره ) در جريان محاصره پاوه
از حوادث بسيار مهم و تاريخي انقلاب اسلامي فرمان دشمن شكن امام خميني (ره ) در 26 مرداد سال 1358 در جريان محاصره پاوه است .
در آن زمان گروهكهاي ضدانقلاب با پشتيباني ابرقدرتها و رژيم بعث عراق براي ضربه زدن به نظام نوپاي جمهوري اسلامي , حركت مسلحانه خود را در كردستان آغاز نمودند تا به خيال خام خود بخشي از سرزمين ميهن اسلامي و قوم كهن ايراني ; كردهاي مسلمان را از ايران جدا نمايند.
گروههاي مسلح و ضدانقلاب پس از تهاجم به شهرهاي مختلف و پادگانهاي نظامي كردستان و به سرقت بردن انواع سلاح و مهمات و جرم و جنايت برعليه مردم مظلوم و مسلمان كرد و سلب امنيت در اين مناطق براي واردكردن ضربه نهايي خود با سازماندهي پانزده هزار نفر از وابستگان رژيم گذشته , اشرار منطقه و گروهكهاي وابسته به شرق و غرب تهاجم سنگيني به منطقه اورامانات آغاز نمودند و منطقه را براي مردم شريف , انقلابي و مسلمان پاوه ناامن كردند.
سران گروهكهاي ضدانقلاب با مشاهده مقاومت مردم پاوه و عدم همكاري با آنان حملات ناجوانمردانه اي را به شهر پاوه آغاز نمودند كه با مقاومت پاسداران بومي و غيربومي و غيورمردان ژاندارمري و مردم انقلابي مواجه شدند.
در شرايطي كه پاوه به محاصره پانزده هزار نيروي مسلح و ضدانقلاب درآمده بود سردار رشيد اسلام دكتر مصطفي چمران به وسيله يك بالگرد خود را به پاوه رساند تا در كنار مردم شريف پاوه و رزمندگان مستقر در شهر و سپاه با ضدانقلاب بجنگد.
با توجه به محاصره كامل پاوه و مجروح و شهيدشدن تعداد زيادي از پاسداران , ژاندارم و مدافعان بومي با رهبري و رشادت شهيد چمران و شهيد اصغر وصالي فرمانده شجاع و قهرمان سپاه پاوه و ديگر همرزمانشان از سقوط كامل پاوه جلوگيري شد و مدافعان از جان گذشته پاوه همچون كوههاي سربه فلك كشيده اورامانات محكم و استوار در برابر حملات ضدانقلاب ايستادگي مي كردند.
در غروب بيست و پنجم مرداد 1358 عرصه بر مدافعان شهر تنگ شد و بيم آن مي رفت در صبح روز 26 مرداد پاوه سقوط كند .
مردم مسلمان پاوه و عارف ميدانهاي نبرد شهيد چمران و پاسداران دست به دعا برداشتند و براي نجات پاوه دعا كردند و هم قسم شدند تا آخرين قطره خون خود در برابر متجاوزين مقاومت كنند.
دعاي دلسوختگان پاوه به اجابت رسيد و در اوايل شب گزارش اوضاع وخيم پاوه و به محاصره درآمدن اين شهر و احتمال سقوط آن به امام خميني (ره ) رسيد.
حضرت امام با توكل بر خدا و براساس تكليف شرعي و قانوني خود اولين پيام قدرتمندانه فرماندهي كل قواي خود را صادر فرمودند.
پيام امام خميني (ره ) به مناسبت جنگ خونين مردادماه 58 بتاريخ 1358,5,26 كه لرزه بر اندام ابرقدرتها و ضدانقلاب انداخت بدين شرح مي باشد.
بسم الله الرحمن الرحيم
از اطراف ايران گروههاي مختلف ارتش و پاسداران و مردم غيرتمند تقاضا كرده اند من دستور دهم بسوي پاوه رفته و غائله را ختم كنند. من از آنان تشكر مي كنم و به دولت , ارتش و ژاندارمري اخطار مي كنم اگر با توپها و تانكها و قواي مجهز تا 24 ساعت ديگر حركت بسوي پاوه نشود من همه را مسئول ميدانم . من بعنوان رياست كل قوا به رئيس ستاد ارتش و ژاندارمري دستور مي دهم كه فورا با تجهيز كامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهاي ارتش و ژاندارمري دستور مي دهم كه بي انتظار دستور ديگر و بدون فوت وقت با تمام تجهيزات بسوي پاوه حركت كنند و به دولت دستور مي دهم وسائل حركت پاسداران را فورا فراهم كند. تا دستور ثانوي من مسئول اين كشتار وحشيانه را قواي انتظامي مي دانم و در صورتي كه تخلف از اين دستور نمايند با آنان عمل انقلابي مي كنم . مكرر از منطقه اطلاع مي دهند كه دولت و ارتش كاري انجام نداده است من اگر تا 24 ساعت ديگر عمل مثبت انجام نگيرد سران ارتش و ژاندارمري را مسئول ميدانم .


والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
روح الله الموسوي الخميني
فرمان مهم و انقلابي امام خميني (ره ) قبل از آنكه تاثيرات نظامي خود را نشان دهد بعنوان يك هشدار و تهديد و جنگ رواني همچون پتكي بر سر دشمنان و ضدانقلابيوني كه پاوه را به محاصره درآورده بودند فرود آمد. بطوري كه پس از پخش فرمان انقلابي امام (ره ) از صداوسيما لرزه به اندام سران و فرماندهان گروهكهاو اشرار افتاد و از بيم نابودي و اضمحلال بدست امت قهرمان و نيروهاي مسلح تن به ذلت دادند و قبل از رسيدن نيروهاي كمكي صفوف آنها برهم ريخت و پابه فرار گذاشتند.
شهيد چمران در كتاب كردستان خود چنين نوشته است :
« فرمان , انقلابي بود و طوفاني و انقلابي در دلها ايجاد كرد , دوستان را اميدوار ساخت و به آنها قدرت روحي بخشيد. همان پاسداران خسته و كوفته و مجروح آن چنان جاني گرفتند كه قابل تصور نبود. دشمنان را سخت به هراس انداخت همان دشمناني كه آماده برقراري جشن و پيروزي و سرمست باده فتح و ظفر بودند آنچنان پابه فرار گذاشتند كه گوئي لشكري حرار به تعقيب آنها پرداخته است ... »
پخش پيام و فرمان امام خميني (ره ) از صداوسيما در اوايل صبح 58,5,26 مردم را به حركت درآورد و جوانان انقلابي و مسلمان به همراه پاسداران جان بركف از سراسر ميهن اسلامي و نيروهاي متعهد و مكتبي ارتش جمهوري اسلامي ايران و ژاندارمري عزم خود ر ابراي ياري مردم پاوه اعلام نمودند و از اولين ساعت روز بيست وششم عازم كرمانشاه و پاوه شدند.
رزمندگان استانهاي همجوار با انواع سلاح در كوتاه ترين مدت , خود را به جاده پرپيچ و خم پاوه رساندند حضور نيروهاي مردمي به قدري بود كه تردد در اين جاده بكندي صورت مي گرفت . با رسيدن اولين گروههاي كمكي به پاوه و اعلام عزيمت نيروهاي مسلح به اين منطقه وحشت تمام وجود ضدانقلاب را گرفت و كمتر از چند ساعت پانزده هزار ضدانقلاب مسلح پابه فرار گذاشتند.
سردمداران و دشمنان انقلاب اسلامي بار ديگر قدرت و عظمت رهبري و مرجعيت نظام ايران اسلامي را مشاهده كردند و در بعضي تحليل ها خود چنين گفتند :
« پيام كوتاه رهبر ايران اسلامي خشم ملت ايران را برافروخت و در كوتاه ترين زمان فدائيان خميني به تعقيب ما پرداختند و ما تاب تحمل و مشاهده خشم و هجوم ياران خميني را نداشتيم . »
پيام دشمن شكن و انقلابي امام خميني (ره ) در جريان محاصره پاوه به دشمنان آموخت قدرت ولايت و مرجعيت شيعه فراتر از آن است كه در تخيل آنها بگنجد و اين قدرت و صلابت در طول چند سال گذشته بارها پشت دشمنان را لرزاند و انقلاب اسلامي را از خطرات مهم نجات داده است .
استعمارگران جهان چشم و گوش خود را باز كنند و بار ديگر قدرت رهبري و مرجعيت انقلاب اسلامي و جهان تشيع را در طول تاريخ پرافتخار يكصدساله اخير را بررسي كنند تا بفهمند قدرت تنها در سلاح هاي كشتار جمعي و هسته اي نيست بلكه قدرتهائي مافوق سلاح هسته اي و ارتش ابرقدرتها وجود دارد كه اگر رهبري و مرجعيت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران روزي احساس خطر براي بخش كوچكي از اين سرزمين كند با صدور فرماني انقلابي همچون فرمان تاريخي امام خميني در 26 مرداد 1358 جوانان غيرتمند , بسيجيان دريادل , پاسداران جان بركف , و ارتش قهرمان را براي دفاع از كشور و انقلاب خود در برابر هرگونه تجاوز و طمع ورزي بسيج خواهند نمود.
سالروز حماسه پاوه را به مردم انقلابي و مسلمان پاوه تبريك مي گوئيم و ياد شهيد چمران , شهيد اصغر وصالي و شهداي بومي پاوه را گرامي مي داريم .
سرتيپ دوم پاسدار محمدعلي آسودي
پيام دشمن شكن حضرت امام (ره ) در جريان محاصره پاوه به دشمنان آموخت قدرت ولايت و مرجعيت شيعه فراتر از آن است كه در تخيل آنها بگنجد و اين قدرت و صلابت در طول چند سال گذشته بارها پشت دشمنان را لرزاند و انقلاب اسلامي را از خطرات مهم نجات داده است .
با توجه به محاصره كامل پاوه و مجروح و شهيد شدن تعداد زيادي از پاسداران , ژاندارم و مدافعان بومي با رهبري و رشادت شهيد چمران و شهيد اصغر وصالي فرمانده شجاع و قهرمان سپاه پاوه و ديگر همرزمانشان از سقوط كامل پاوه جلوگيري شد.

خورشيد سبز


به استقبال كنگره بزرگداشت سرداران و 6200 شهيد استان لرستان
آسمان لرزيد. بوي نم نوازشگرانه تا مغز استخوانش را نرم در بر گرفت . نوك انگشتان سبزه ها از دل خشكيده زمين سر برآورده بودند و مي جنبيدند.
« كربلايي اكبر » پنجه پايش را كه از ميني بوس روي زمين گذاشت , گردوخاك و گردباد « نورآباد » را در خود پيچاند. چند دقيقه اي از زمين خارج شد. بلند شد وبا گردباد به هوا برخاست و بعد فرو نشست .
چهره غبار گرفته « نورآباد » در برابرش شكل گرفت و دست « گردبار » گريبان اهالي را رها كرد; ويلچر گرد گرفته « حاجي » را دو سه نفره پايين گذاشتند و بعد صداي غرش ميني بوس , آنها را در لابلاي كوچه پس كوچه هاي شهر جا گذاشت .

نفسش بند آمده بود. كوهي بزرگ در گلويش روئيده بود و بزرگ و عظيم تر مي شد. تيرگي شب , سبز پوشيده بود. و به سفيدي مي گرائيد. پرده اي سبز بود شايد. دست دراز كرد. شب تيره بود و از سبزي هيچ نشاني جز خيال تو هم برجاي نبود.

كربلايي اكبر گفت « بايد بري خارجه . هيچ راهي نمونده حاجي . دست روي دست بذاريم پشيموني به بار مياره . »
حاجي حلقه سبز چشمهايش را به كربلايي دوخت . تسبيح شاه مقصودش را يكي يكي از زير انگشتان رنگ و رو رفته اش مي گذراند. « الله اكبر » آخر را كه گفت ; كربلايي اكبر بوسه اي بر پيشاني اش زد و آرام گفتن : حاجي , شوخي بردار نيست . بايد بجنبيم .
حاجي گفت : ان شاالله

از زندگي تنها نشاني كه برايش بجاي مانده بود « محمد » بود. برادر زاده اش . سه سال اسير بود و حالا 6 سال از آزادي اش مي گذشت . « محمد » شعله اي بود كه از زير خاكستر زندگي اش نمايان شده بود و به هيچ قيمتي حاضر نبود خاكستر غم گرفته ايام پيشين , روي نوراني آخرين بازمانده خانواده برادرش و خودش را بپوشاند. سال قبل او را فرستاده بود خانه خدا. صداي ناله اش را از همان فاصله دور به عرش خدا رسانده بود. اهالي مي دانستند كربلايي اكبر است و « حاجي محمد » . كربلايي , نانوايي داشت اما اين اواخر ديگر كمتر دل و دماغ كار كردن پيدا مي كرد. كار را سپرده بود دست كارگران و خودش افتاده بود پي گير معالجه « حاجي » . اما بي فايده .

14 خرداد بود . مثل هر سال راهي تهران شده بودند . حرم يار . « حاجي » تا صبح اشك ريخته بود. كربلايي اكبر اما دو ساعتي مغلوب خواب شد. خوابي تلخ . خوابي كه براي او زهر بود و انگار براي « حاجي محمد » شيرين تر از عسل . چه مي توانست بكند وقتي هرچه مي كوشيد دستش به عباي سبزي كه بر گرد « حاجي » مي چرخيد نمي رسيد و هر لحظه از او دورتر و دورتر مي شد.

« آسمواوري گرت تيره و تيره كي ديه كرو بوه وايك بميره » 1
بانگ « چمريونه » 2 فضا را پر كرده بود . كوه بزرگ دوباره راه نفسش را گرفت . شيون زنها فضاي كوهستان را به لرزه آورد. چشم دوخت به انحناي كوه . خورشيد برآمد. سبزسبز. پيش رفت . دست بر خورشيد سائيد. سرفه هاي خشك امانش را بريد. خواب مي ديد نمي دانست . شلاق چند سرباز عراقي بر تنش فرود مي آمد. درد نداشت . لذت داشت . رفت پشت سنگر. چشمهايش مي سوخت . از پشت ماسك تيره , خون فوران زده از قلب پدرش را حس مي كرد. بعد دستهاي گرم پدر دردستش آرام گرفت . آسمان غريد. گردو خاك و گردباد سنگرها را در برگرفت . بانگ « امن يجيب » مي آمد. بانگ « روله هي روله » 3 دست بر خورشيد سائيد . « كربلايي اكبر » گريه مي كرد. در انحناي كوه پايكوبي برپا بود. « محمد » در ميان سبزپوشاني كه بر گردش مي چرخيدند , پدرش را ديد. پسر عمويش , پسر كربلايي اكبر هم بود. كربلايي اكبر شيون مي كرد. بر سر مي كوفت . و بعد... ديگر هيچ نبود جز خورشيدي سرخ و كربلايي اكبر كه حالا ديگر تنهاي تنها شده بود.
پي نوشت :
1 ـ آسمان ابري تيره و تار گرفته , چه كسي مرگ پدر و پسر را با هم ديده است .
» نوايي است غمگين كه با ساز و دهل و سرنا chamerioneh 2 ـ « چمريونه در لرستان و برخي استانهاي ديگر در هنگام عزاداري و غم و اندوه مي نوازند.
3 ـ شيوني است در غم از دست دادن عزيزان و به معني « عزيز دلم » .
بهرام رشيدي نيا