روزنامه جمهوري اسلامي 28/05/1383 صفحه كتاب و كتابخواني
تاملي بر بعضي عوامل پيروزي كودتاي 28 مرداد 1332




ث علي معصومي (وزوايي )
كودتاي 28 مرداد 1332 هـ . ش يكي از رويدادهاي منفي تاريخ معاصر ايران است و ملت مسلمان ايران از اين واقعه عبرت ها گرفته است و همچنان نيز مي تواند عبرت هايي بگيرد . كودتاي 28 مرداد پايان اندوهبار نهضتي است كه در جريان آن , ملت مسلمان ايران توانست صنعت نفت را ملي كند و ضربات محكمي به استعمار انگليس وارد آورد. گرچه رهبري نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران دردست روحانيت بود و آيت الله كاشاني اين نهضت را رهبري كرد , ولي بعد از آن كه دكتر محمد مصدق به نمايندگي از طرف جناح نهضتييون و انقلابيون , به نخست وزيري رسيد , به تدريج خودش را از رهبري نهضت (آيت الله كاشاني ) و بخش مذهبي نهضت جدا كرد. همين موضوع سبب شد كه نهضت ضربه بسيار سختي متحمل شود. در واقع . مصدق مي خواست با اعمال استبداد و خودرايي جديد , با اتكا به پشتيباني نيروهاي سياسي بسيار اندكي كه وي را رهبر خود مي دانستند , نهضت را به تنهايي رهبري نمايد , ولي همين كه مصدق در جايگاه خودرايي قرار گرفت و در منصب نخست وزيري , رهبري نهضت را تصاحب كرد و با تبليغات و جنگ رواني گسترده , آيت الله كاشاني و نيروهاي مذهبي را به انزوا كشاند , نه تنها از عهده رهبري نهضت برنيامد , بلكه در ابعادي از اهداف نهضت , انحراف به وجود آورد و جمع كثيري از اهل نهضت و مبارزين را نااميد كرد.
مصدق . توانايي و ظرفيت رهبري نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران را نداشت و نمي توانست همه نيروهاي سياسي آن زمان را نسبت به خود متمايل نمايد و در آن ها تحرك هدف دار به وجود آورد. ضعف مصدق در رهبري نهضت , از عوامل متعددي ناشي مي شود. اول اين كه وي به دليل روح خود رايي , حاضر و قادر نبود افراد و نيروهاي توانمند را دراداره كشور و نهضت شريك نمايد. اين درحالي بود كه او به دليل ضعف هايش , به شدت نياز به اين امر داشت كه ديگران را در اداره نهضت سهيم نمايد و از توان فكري و مديريتي و سياسي آن ها بهره مند شود. خودرايي ها , عدم بهره گيري از نيروهاي ديگر , در پيش گرفتن برخي روش هاي نامناسب و... , سبب شد كه مصدق به جاي اين كه به عامل وحدت بخش نيروها و سازمان دهنده امكانات انساني و... تبديل شود , دقيقا به عامل اختلاف , درگيري و از هم پاشيدن نيروها و امكانات نهضت تبديل شد. اين روند تا جايي ادامه يافت كه دشمنان احساس كردند به راحتي مي توانند عليه نهضت اقدام نمايند و به عمر آن خاتمه دهند.
عامل ديگري كه سبب ضعف دكتر مصدق در اداه نهضت و كشور بود , ابتلاي وي به نوعي نارسايي روحي و عصبي بود. كيفيت روحي مصدق به شكلي بود كه هرگاه به بحران سخت و مخمصه هاي ويژه گرفتار مي شد. ناگهان به عقب نشيني كامل دست مي زد و همه چيزي را در يك لحظه به رقيب واگذار مي نمود. حيات سياسي مصدق آميزه اي از « بيش فعالي سياسي » و « بي تحركي مطلق » به طور دوره اي و متناوب است . وي گاهي در اوج تحرك سياسي قرار مي گرفت و نظرها را به خود جلب مي كرد; در همان حال , وقتي به مانعي كه به نظرش مهم و غيرقابل عبور بود. برخورد مي نمود , ديگر به جايگاه و مسئوليت بزرگ و تعهدي كه نسبت به مردم و كشور داشت . توجهي نمي كرد و فقط به سكوت و عزلت و عقب نشيني كامل و فرار از كار و مسئوليت مي انديشيد. در اين موقع , ديگر نه مردم و نه ميهن و نه آرمان برايش مفهومي داشت , و نه به مقاومت و درگيري با رقيب فكر مي كرد. در اين جا مجالي براي شرح مستندات مربوط به عاملي كه ذكر شد , وجود ندارد. بنابراين فقط نمونه هايي از اين مستندات را كه در زندگي دكتر محمد مصدق وجود دارد , ذكر مي كنيم . نمونه هايي كه حتي طرفداران و كساني كه نگاه مثبت و تمجيدآميز نسبت به شخصيت و روش هاي سياسي و اجتماعي مصدق دارند. آن نمونه ها را در كتاب ها و نوشته هاي خود ذكر كرده اند.
دكتر محمدمصدق علاوه بر اين كه همواره به بيماري غش و جهش هاي عصبي مبتلا بود , در مواردي از زندگي خود , به هنگام مواجه شدن با مشكلات , اقدام به خودكشي كرد كه توسط خويشان , . دوستان و مراقبانش و... از مرگ نجات يافت . هم چنان كه دربعضي مواقع بحراني حيات خود , تصميم گرفت به تابعيت كشورهاي غربي درآيد و ديگر با ايران و ايراني بودن وداع گويد. وي دردوره رضاخان , بعد از مختصري تحرك سياسي , ناگهان خودش را به انزوا و سكوت كشاند و سال ها در همين حالت ماند. از اواخر دهه 20 و سال هاي ابتداي دهه 30 بار ديگر مصدق حالت ديگري به خود گرفت و به تدريج وضعيت بيش فعالي سياسي پيدا كرد. البته اين دوره , دوام چنداني نياورد و گويي تناوب احوال روحي او , بار ديگر سكوت , سكون , انزوا و افسردگي سياسي و اجتماعي را اقتضا مي كرد و ديگر نمي توانست در عرصه سخت و پرتلاطم سياست دوام بياورد. به همين دليل , در تيرماه سال 1331 هـ . ش , به طور ناگهاني و بدون آن كه با كسي مشورت كند , از نخست وزيري استعغا كرد و نهضتي را كه با آن همه مرارت به دست آمده بود , به راحتي به شاه و قوام السلطنه تسليم نمود. گرچه مجاهدت هاي ملت مسلمان ايران به رهبري آيت الله كاشاني , توانست آب رفته را دوباره به جوي برگرداند و قوام السلطنه مجبور به استعفا شود , ولي از اين زمان به بعد , مصدق كسي بود كه مي بايست بازور اهرم نگه داشته شود و گويي خوشد تمايلي به ماندن نداشت و احساس مي كرد بحران ها و مشكلات پيش رو , بيش از ظرفيت روحي و سياسي اش مي باشد و اگر بخواهد همچنان در راس بماند , اولا قادر به حل مشكلات نخواهد بود. ثانيا در كشاكش ها و بحران ها , واقعيت وجودي و ظرفيت ناچيز او براي مديريت يك جامعه بحران زده , كاملا عريان خواهد شد و ديگر نمي تواند در تخت مرصع قهرماني تاريخ معاصر باقي بماند , علاوه بر اين , همچنان كه اشاره شد تناوب احوال روحي او نيز ديگر اقتضاي فعاليت نداشت و وي مي بايست حالت ديگري در پيش بگيرد. به همين دليل بود كه يك سال ديگر را با هزار زور و زحمت به سر برد و به هيچ توصيه و هشداري درباره توطئه دشمنان نهضت توجه نكرد و هنگامي كه عربده كشي عده اي از اراذل و سفلگان وابسته به استعمار و صداي تير معدودي از واحدهاي نظامي فريب خورده را شنيد , بدون آن كه نيروي عظيم و تعيين كننده ملت را به ياري بطلبد , به راحتي تسليم شد و دستور داد هيچ مقاومتي صورت نگيرد و بر بام محل سكونتش پرچم سفيد تسليم افراشته شود.
اگر روند و چگونگي وقوع كودتاي 28 مرداد 1332 و كيفيت شكست نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران در آن زمان را از نظر بگذرانيم و آن را با كودتاها و توطئه هاي مكرري كه در دوره انقلاب اسلامي به وقوع پيوست , مقايسه كنيم , در يك كلام مي توانيم بگوييم كه نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران در سال 1332 بسيار ارزان از دست رفت و استعمارگران و عوامل آن ها با هزينه بسيار ناچيز , پيروزي بسيار بزرگ به دست آوردند. واقعيت اين است كه در عرصه جهان و در حوزه رفتار متقابل كشورها بايكديگر , با هر كشوري طبق سيمايي كه آن كشور از خود ارائه داده است , برخورد مي نمايند. به عنوان مثال , اگر ملت و كشوري , سيمايي ترسو , تسليم طلب , گريزان از درگيري و جدال تا حد از دست دادن منافع ملي و استقلال خود , غير مقاوم و... از خود نشان دهد; ديگر كشورها , به ويژه مستكبران و استعمارگران همواره سعي خواهند كرد از اين ضعف ها و ويژگي هاي منفي آن كشور سواستفاده نمايند و پي درپي با سرنوشت و منافع و استقلال چنين كشوري بازي كنند و هر روز نيز دامنه و عمق اين بازي را افزايش دهند . سيمايي هم كه بعد از كودتاي 28 مرداد و شكست ارزان و كم هزينه نهضت , از ايران در ذهن مستكبران جهاني شكل گرفت , سبب شد كه هر روز گستاخ تر و بي حياتر شوند و دندان طمع خودشان را نسبت به حيثيت , استقلال , فرهنگ , سرنوشت عمومي و ذخاير كشور ما تيزتر نمايند. به همين دليل , مي توان گفت كه يكي از علل گستاخي ها , غارت گري ها و سلطه جويي هاي بي حد و مرز آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد كه منجر به فجايع فراواني مثل اصلاحات آمريكايي شاه , فرهنگ ستيزي ها , كاپيتولاسيون و... شد , چيزي غير از ارزان و كم هزينه پيروز شدن آمريكا بر نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران نبود. يقينا اگر مصدق و يارانش جانانه مقاومت مي كردند و بدون هراس , با استعمارگران و عوامل آن ها مي جنگيدند و يا اين كه حداقل , ضربات مهلكي بر آن ها وارد مي كردند و هزينه پيروزي آن ها را با كمك گرفتن از ملت و رهبري درست وشجاعانه مردم , بالا مي بردند , اگر كودتاگران آمريكايي شكست نمي خوردند , حداقل اين كه پيروزي پرهزينه و پردردسري به دست مي آورند , و در نتيجه , در سال هاي بعد از كودتا تا آن جا پيش نمي رفتند كه با تحميل كاپيتولاسيون , ننگ و ذلت را به پيكر جامعه ايران تزريق نمايند.
اگر بخواهيم ميزان ارزان فروشي نهضت ضداستعماري ملت مسلمان ايران را به صورت بهتري در ذهن مجسم نماييم , بايد به اين نكته اشاره كنيم كه اكنون حدود 26 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي گذرد و درحال حاضر , انقلاب اسلامي بيش از ده برابر نهضت ضداستعماري آن زمان , عمر باشكوه را پشت سر نهاده است . در طول اين مدت طولاني , انقلاب اسلامي ده ها حركت براندازي , توطئه و كودتا را از سرگذرانده است كه كودتاي 28 مرداد در مقايسه با بسياري از آن ها , چيزي غير از ترقه بازي كودكانه محسوب نمي شود. جالب اين است كه حركت هاي براندازي عليه انقلاب اسلامي , درحالي صورت مي گيرد كه وضعيت كلان سياسي جهان اين زمان با آن زمان (دوره نهضت ضداستعماري ) كاملا تفاوت دارد. در آن زمان , جهان دوره جنگ سرد و دوره دو قطبي را از سر مي گذراند و جهان استكباري غرب , يكه تاز ميدان سياست جهان نبود , ولي امروز استكبار غرب مدعي است كه يكه تاز مي باشد و در تنش هاي بين المللي , ملاحظه قدرت و كشور ديگري را نمي نمايد و با خودكامگي در هر جا به هر نحوي كه مي خواهد رفتار مي كند. با اين حال , سران استكبار غرب هنوز در برابر انقلاب اسلامي احساس حقارت و ناتواني مي نمايند و بارها اعتراف كرده اند تمام حركت هاي براندازنه اي كه قالب نظامي , سياسي , فرهنگي و... عليه جمهوري اسلامي ايران تدارك ديده اند , همگي به شكست كامل رسيده است .
علل پيروزي هاي حيرت انگيز انقلاب اسلامي در مواجهه با توطئه هاي جهان استكبار , متعدد مي باشد , ولي آن چه در مقايسه با نهضت ضداستعماري مي توان گفت اين است كه اولا در انقلاب اسلامي , رهبري بدلي جايگزين رهبري اصلي نهضت نشد; ثانيا اتحاد مردم از هم نپاشيد; ثالثا : بعد نظري و فكري انقلاب اسلامي اصيل است و افكار و گمان هاي وارداتي مثل ملي گرايي و ليبرال بازي و... جايي براي بروز نيافت ; رابعا ترس و خودباختگي در برابر غرب و نشر استكباري اصلا بر ملت و رهبري انقلاب اسلامي رسوخ ننمود , خامسا مقاومت حاميان پرشور نظام اسلامي در برابر توطئه ها و فشارهاي غرب , حد و مرزي غير از شهادت ندارد و چنين نيست كه با يك ترقه بازي و حركت هاي خائنانه دشمنان انقلاب اسلامي , صحنه را ترك كنند و...
بالاخره , سومين عاملي كه سبب شد مصدق از عهده رهبري نهضت برنيايد , عدم شناخت دشمن و قائل شدن به تفكيك در ميان مستكبران غربي بود. موضوع خطرناكي كه امروز نيز برخي به آن گرفتارند و از اين نظر , موضوع مذكور توجه بيشتر را را مي طلبد.
در همان ايام كه مصدق با يكي از مستكبران غربي (انگليس ) درگير بود , گمان مي كرد مستكبر ديگر غرب , يعني آمريكا , ماهيت ديگري دارد و مي تواند او را در مبارزه با انگليس كمك نمايد. اين موضوع , خيال بسيار خام و كودكانه اي بود و از كسي كه حتي كم ترين آگاهي سياسي را دارد , توقعي نمي رود كه چنين بينديشد تا چه رسد به مصدق در همان روزهايي كه مصدق با نگارش نامه و ارسال پيغام از آمريكا كمك مي خواست , سازمان ها و عوامل آمريكا زمينه كودتاي 28 مرداد را فراهم مي كردند .


دكترمحمد مصدق درباره آمريكا كه مصمم بود به ياري انگليس بشتابد و دولت او را ساقط كند. تعابيري به كار برده است كه واقعا شگفت انگيز است و اگر در پشت پرده , مسائلي نبوده باشد , بايد اين تعابير را ناشي از جهالت محض سياسي وي دانست . مصدق خطاب به ترومن و ساير سران استكبار آمريكا مي گويد : ملت و دولت ايران همواره كشورهاي متحد آمريكا را دوست صميمي و خيرخواه خود مي دانند و به اين دوستي مستظهرند... دولت و ملت آمريكا در گذشته نشان داده اند كه نه خود سياست استعماري دارند و نه اين سياست را از ديگران مي پسندند. ايرانيان , مردم آمريكا را حامي حق و عدالت و آزادي ملل مي شناسند و طرفدار توسعه روابط دوستانه با آمريكا هستند...
در حالي كه مدت كمي به زمان وقوع كودتاي 28 مرداد مانده بود , دكتر محمد مصدق , با ارسال نامه اي به رئيس جمهور آمريكا (آيزنهاور) , از وي طلب ياري كرد تا بتواند در برابر انگليس مقاومت نمايد. در ضمن , آيزنهاور را متوجه كرد كه در ايران غير از نفت , منابع ديگري نيز وجود دارد كه آمريكا مي تواند بهره برداري نمايد. دكتر مصدق در بخشي از نامه خود به آيزنهاور , چنين مي نويسد :
چون دولت انگليس باين اميد است كه وضعيت سابق خود را در ايران تجديد كند به هيچيك , ازين پيشنهادات ترتيب اثر نداده اكنون در اثر اقدامات شركت سابق و دولت انگلستان ملت ايران در برابر مشكلات اقتصادي و سياسي بزرگي قرار گرفته است كه ادامه اين وضع از نقطه نظر بين المللي نيز ممكنست عواقب خطيري داشته باشد واگر در اين موقع كمك موثر و فوري باين مملكت نشود شايد اقداماتيكه فردا بمنظور جبران غفلت امروز بعمل آيد خيلي دير باشد. البته در اين مدت كمك هائي از طرف دولت آمريكا به ايران شده كه موجب تشكر است ولي آنقدر نبوده است كه مشكلات ايران را مرتفع كند و صلح جهاني را كه هدف و آمال دولت و ملت شرافتمند امريكا است تامين نمايد. سطح زندگي مردم ايران در نتيجه يك قرن سياست استعماري خيلي پائين بوده و بالابردن آن بدون برنامه هاي عمراني دامنه دار امكان پذير نخواهد بود. متاسفانه كمكهائي كه تاكنون شده اصولا در حدود كمك هاي فني بوده و حتي در اين قسمت نيز گاهي اوقات مساعدتهائي كه لازم بوده نشده است من باب مثل يادآوري ميشود كه بانك صادرات كه ميبايست 25 ميليون دلار براي امور كشاورزي به ايران كمك كند بواسطه دخالت هاي نارواي ديگران منصرف گرديد. ملت ايران اميدوار است كه با مساعدت و همراهي دولت آمريكا موانعيكه در راه فروش نفت ايران ايجاد شده برطرف شود و چنانچه رفع موانع مزبور براي آن دولت مقدور نيست كمكهاي اقتصادي موثري بفرمايند تا ايران بتواند از ساير منابع خود استفاده نمايد كشور ايران غير از نفت داراي ثروت هاي طبيعي ديگر نيز هست كه بهره برداري از آنها مشكلات فعلي كشور را حل خواهد نمود ولي اين امر بدون كمكهاي اقتصادي ميسر نميباشد. در خاتمه توجه موافق و اثربخش آن حضرت را به وضع فعلي ايران جلب نموده و يقين دارم تمام نكات اين پيام را با اهميتي كه شايسته است تلقي خواهند فرمود. خواهشمند است احترامات فائقه دوستدار را قبول فرمائيد.
گويا مصدق در دهه دوم تيرماه 1332 هـ ش كه زمان اندكي براي وقوع كودتا مانده بود , متوجه شد كه دست آمريكا و انگليس در يك كاسه است و نبايد مستظهر به دوستي آن كشور باشد و استعمارگران آمريكايي را آزادي طلب , عدالت جو , دوست صميمي , و... بداند , زيرا در اين زمان , پاسخ آيزنهاور توسط سفارت آمريكا به دست مصدق رسيد و رئيس جمهور آمريكا صريحا به مصدق گفت : تا زماني كه انگليس را راضي نكند , آمريكا كمكي به ايران نخواهد كرد.
در بخشي از اين نامه كه تاريخ آن 12 تير 1322 است , چنين مي خوانيم : اگر دولت آمريكا بخواهد به ايران كمك كند , در حق موديان مالياتي آمريكا شرط انصاف را رعايت نكرده است . تا وقتي كه اختلاف نفت ايران و انگليس حل و فصل نگردد , شركت هاي آمريكايي , نفتي از ايران نمي خرند...
بعد از اين ماجرا بود كه مصدق احساس كرد ديگر نمي تواند مشكلات را از پيش پا بردارد و بهتر است بدون چاره انديشي براي مقابله با توطئه ها در همان مراحل اول توطئه وكودتا , خود و نهضت را به كودتاگران تحويل دهد.
يكي از عواملي كه سبب شد دكتر مصدق از عهده رهبري نهضت بر نيايد , عدم شناخت دشمن و تفكيك قايل شدن ميان مستكبران غربي بود , موضوعي كه امروز نيز برخي به آن گرفتارند. در همان زمان كه مصدق با يكي از مستكبران غربي (انگليس ) درگير بود , گمان مي كرد مستكبر ديگر غرب (آمريكا) , ماهيت ديگري دارد و مي تواند به ملت ايران در مبارزه با انگليس كمك نمايد. بر اساس همين گمان بود كه دكتر مصدق در آستانه كودتاي آمريكايي 28 مرداد , به رئيس جمهور آمريكا نامه اي فرستاد و از او درخواست كمك كرد. ياري طلبي مصدق از آمريكا در حالي صورت مي گرفت كه سازمان هاي اطلاعاتي و جاسوسي اين كشور مشغول برنامه ريزي براي كودتا عليه مصدق بودند . چون در دهه دوم تير 1332 رئيس جمهور آمريكا پاسخ منفي به نامه مصدق داد , وي احساس كرد ديگر نمي تواند مشكلات را از پيش پا بردارد
اگر به چگونگي وقوع و پيروزي كودتاي 28 مرداد 1332 نگاه كنيم و اين كودتا را با ده ها توطئه و حركت براندازي كه عليه انقلاب اسلامي ايران صورت گرفته است , مقايسه نماييم , متوجه خواهيم شد كه نهضت ضد استعماري آن زمان , بسيار ارزان از دست رفت و مقاومتي در برابر كودتا صورت نگرفت . همين موضوع , سبب گستاخي افزون تر آمريكايي ها در سال هاي بعد از كودتا شد و آن ها تا حدي پيش رفتند كه ايران را به صورت مستعمره در آوردند , كاپيتولاسيون را تحميل كردند و اصلاحاتي موافق با سياست هاي آمريكا در ايران به اجرا گذاشتند
زيرنويس عكس ها :
دكتر مصدق و نماينده دولت انگليس
صحنه اي از كودتاي 28 مرداد