روزنامه جمهوري اسلامي 26/05/1383 صفحه كتاب و كتابخواني
سياست ناكام قاجاريه براي دفع شر غرب




علي معصومي (وزوايي )
در مرداد سال 1298 هـ . ش قرارداد معروف « 1919 » به طور رسمي از سوي رئيس الوزراي وقت ايران (وثوق الدوله ) فاش و اعلام شد. به همين مناسبت , مطالبي پيرامون موضوع مذكور تقديم مي شود , مطالبي كه بعضي از آن ها با چگونگي مناسبات كنوني ما با جهان غرب نمي تواند بي ارتباط باشد.
پيش از هر چيز بايد به اين نكته اشاره كنيم كه از عوامل اساسي و بسيار مهمي كه سقوط قاجاريه را در پي داشت , قراردادهاي بسيار مهلك و ذلت باري بود كه حاكمان قاجاريه با دولت هاي غربي منعقد كردند. سلسله قاجاريه در تاريخ ما , سلسله قابل دفاعي نيست كه كسي از سقوط آن ها ابراز تاسف كند. اغلب حاكمان قاجاري , بي لياقت , بي تدبير , مستبد , بزدل , وطن فروش , ذلت پذير , جاهل و ساده لوح و... بودند , ولي نسبت به سلسله اي كه بعد از آن ها روي كار آمد , اين امتياز را داشتند كه بنيادشان طبق اراده سياسي قدرت هاي غربي و استعماري نبود بلكه در اثر فعل و انفعال سياسي درون كشور ايران به قدرت رسيده بودند. قاجاريه ايلي بود كه بعد از زد و خورد با ساير ايلات و نيروهاي سياسي آن روز ايران , توانست رقباي خود را شكست دهد و به قدرت دست يابد , بنابراين , در پديد آمدن اين سلسله , دست استعمار غرب دخالت نداشت . البته در آن روزگار موقعيت كلي جهان اسلام و ايران به گونه اي بود كه استعمار غرب نمي توانست تاثير چنداني در شرق اسلامي داشته باشد , ولي گويا از بخت بد قاجاريه بود كه در زمان آن ها , تهاجمات استعماري غرب به جهان اسلام , گسترش و عمق يافت , و يا اين كه از بخت بد ايران بود كه درست در روزگاري كه تهاجمات برنامه ريزي شده غرب مسيحي به سوي شرق اسلامي گسترش و اوج گرفت , حاكمان بي تدبير و بي كفايتي زمام امور ايران را در دست گرفتند و به جاي اين كه با تهاجمات روز افزون و برنامه ريزي شده غرب مسيحي و استعماري , با برنامه ريزي و شجاعت و تيزبيني و... مقابله نمايند , به فكر عياشي ها , شاه و وزير بازي ها , دل خوش كردن به تملق ها و چاپلوسي ها , خط طلبي هاي كودكانه از شئون كاذب و خود ساخته و... باشند و خود را در لفافه اي از اوهام و تعينات كاذب قرار دهند و با غرور بي جا گمان كنند اسكندر زمان و سليمان دورانند و اگر اراده كنند , به راحتي مي توانند فلان سرزمين را با ضرب شمشير خود فتح كنند و فلان پادشاه و فلان امپراتور را در يك چشم به هم زدن در جلوي تخت كياني خود به التماس وادارند! اين حاكمان جاهل , در حالي اين دل مشغولي هاي ابلهانه را داشتند كه عملا ضعف خود را مي ديدند و مشاهده مي كردند كه براي حفظ سلطنت خود , ناگزير شده اند پي در پي به غربي ها باج دهند و با عقد قراردادهاي ننگين , هر روز دست استعمارگران غربي را در كشور ايران ودر ميان جامعه اسلامي ايران بيش از گذشته باز و دراز كنند.
آن چه از مطالعه تاريخ قاجاريه به دست مي آيد اين است كه سياست نانوشته و راهبرد آن ها براي حفظ سلطنت قاجاريه در برابر تهاجمات استعماري و زياده خواهي غربي ها اين بود كه مي خواستند با دادن امتياز به سران استكبار غرب و عقد قراردادها و عهدنامه هايي كه به طور كامل رضايت و منافع نامشروع غربي ها را تامين مي كرد , سلطنت قاجاريه را حفظ كنند و به گمان خود شر غرب را از سر خود كوتاه نمايند. سياستي كه ناكام شد و سلسله قاجاريه را به دست يكي از عوامل گوش به فرمان غرب (رضاخان ) به قعر فنا انداخت . هم چنان كه در تاريخ روشن است , علما وروحانيت شيعه با اين سياست ذلت آور و مهلك از همان ابتدا تا پايان دوره قاجاريه , مخالفت و مبارزه كرد و در پي همين مخالفت ها بود كه قيام ها و مبارزات دامنه داري به وقوع پيوست كه در اين جا مجالي براي ذكر آن ها نيست . گر چه در بسياري موارد , تلاش و مبارزات مردم و روحانيت , مانع عقد قراردادها و عهدنامه هاي ننگين شد , ولي در بسياري موارد نيز حاكمان قاجاريه با همدستي جاسوسان و مزدوران غرب , جنگ رواني و فريب مردم , وارونه جلوه دادن مسائل , به رخ كشيدن مصلحت هايي براي حفظ اساسي جامعه ايران , ناتوان جلوه دادن جامعه ايران در برابر تهاجم بيگانگان و... توانستند قراردادهاي ننگين و مهلكي را امضا كنند و هر روز بيش از گذشته خود و جامعه ايران را اسير استعمارگران غربي نمايند. قراردادها و عهدنامه هايي مثل « گلستان » , « تركمان چاي » , « عهدنامه پاريس » , قراردادها و امتيازات نفت , قرارداد راه آهن و تراموا , امتياز تاسيس بانك , امتياز قند , امتياز شيشه آلات , امتياز چراغ برق , امتياز دخانيات و ده ها امتياز و قرارداد ديگر. قراردادها و معاهداتي كه حاكمان قاجاريه با سران استعمار غرب امضا مي كردند , عواقب و پيامدهاي زيانبار چند جانبه داشت . طبق اين قراردادها , بيگانگان به تدريج بر ايران سلطه سياسي پيدا مي كردند , به نشر و پخش فرهنگ غربي در ميان جامعه ايران مي پرداختند , منابع و ذخاير كشور را غارت مي نمودند , عناصر مورد نظر را در داخل ايران براي جاسوسي و حفاظت از منافع نامشروع خود تربيت مي كردند. مردم را از دين و فرهنگ اصيل مذهبي و ملي جدا مي نمودند و....
از سوي ديگر , همين بيگانگان با مشوه و نامطلوب كردن چهره حكومت و زمامداران , زمينه را براي تبليغ عليه آن ها به وجود مي آوردند. به عبارت ديگر , حاكمان قاجاري برخلاف آنچه تصور مي كردند , اعطاي امتياز به سران استعمار غرب و انعقاد قراردادهاي مهلك و ذلت آور با آن ها , نه تنها كمكي به دوام سلطه خود نكردند , بلكه همين اعمال سبب شد كه مردم به آن ها بدبين شوند و به درستي گمان ببرند كه حاكمان نالايق , وطن فروش و عناصر ناتواني بر ايران حكومت مي كنند و لازم است هر چه زودتر عليه آن ها بپاخيزند. اين موضوع , چيزي بود كه سران استعمار غرب نيز در پي آن بودند و مي خواستند زمينه را از هر نظري براي ساقط كردن قاجاريه و بر سر كار آوردن عامل جديد خود فراهم نمايند. به طور خلاصه بايد گفت كه گرچه از نظر حاكمان قاجاريه عقد قراردادهاي مهلك و ذلت آور , راهي براي استمرار سلطنت قاجاريه محسوب مي شد , ولي از نظر استعمارگران , اين شيوه چيزي غير از اين نبود كه از يك سو كشور را غارت كنند و تسلط همه جانبه بر آن پيدا نمايند. و از سوي ديگر , حيثيت , اعتبار , مقبوليت و مشروعيت سلسله قاجاريه را به تدريج از بين ببرند تا بتوانند به راحتي آن سلسله اي را كه به هر حال از بنياد به دست استعمار تشكيل نشده بود , ساقط كنند و عامل گوش به فرماني را كه بنيادش بر اراده سياسي استعمار باشد , روي كار آورند و در نتيجه , آن عامل همواره احساس كند كه حياتش وابسته به استعمار است و هرگز نمي تواند از خواست اربابانش قدمي فراتر نهد.
اكنون نيز در ميان جامعه سياسي كشور ما غرب زدگان و مرعوبان و افراد ضعيف النفس وجود دارند كه مثل حاكمان قاجاريه فكر مي كنند و بر اين باورند كه اگر به سران استكبار اروپا و آمريكا امتيازي بدهند و قراردادهاي آنچناني با آن ها منعقد نمايند , مي توانند از شر غرب خلاص شوند. اين گونه افراد زبون و ناآگاه به ماهيت استكبار غرب , در مواردي مثل موضوع فناوري هسته اي و بهانه هايي مثل حقوق بشر و غوغاهايي مانند بازي دموكراسي و..... , همواره به زبان مي آورند كه مثلا اگر ما چنين امتيازي به غرب بدهيم و يا فلان تعهد را نسبت به غرب بپذيريم و يا فلان قرارداد اقتصادي را با آن ها منعقد نماييم , مي توانيم بهانه را از دست غرب استعمارگر در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران بگيريم و از شر آن ها در امان بمانيم . در حالي كه اگر اين افراد به ماهيت استكبار غرب شناخت مناسب داشتند و يا اين كه حداقل روش تسلط غرب بر حكومت هاي ديگر و از جمله حكومت قاجاريه را مطالعه مي كردند , پي مي بردند كه انعقاد قراردادهايي كه تعهدات يك سويه و سنگين در پي دارد , يكي از روش هاي مهم استعمار غرب جهت تسلط بر كشورهاي ديگر است و غربي ها با اين روش , هم به منافع نامشروع سياسي و اقتصادي خود مي رسند و هم اين كه حيثيت و مقبوليت و مشروعيت ميهني نظام سياسي طرف مقابل خود را ملكوك مي نمايند و زمينه را براي نارضايتي و انتقاد و جدايي مردم از حكومت فراهم مي آورند تا با استفاده از اين زمينه ها , در فرصت مناسب , عامل سرسپرده اي را بر اريكه قدرت بنشانند و همه چيز را به نفع خود خاتمه دهند.
قرارداد 1919 كه در موارد 1298 هـ . ش انعقاد آن بطور رسمي فاش و آشكار شد , آخرين قرارداد مهلك و ذلت آور دوره قاجاريه است كه بر حيثيت اين سلسله , ضربه پاياني و نهايي را زد و زمينه را براي قدرت رسيدن عامل سرسپرده اي به نام رضاخان , كاملا مهيا كرد. اين قرارداد را يكي از مزدوران سرسپرده و كاملا تربيت شده انگليس كه وثوق الدوله نام داشت و در آن زمان رئيس الوزرا بود , با پرسي كاكس انگليسي منعقد كرد. طبق مفاد اين قرارداد , ايران كاملا تحت الحمايه انگليس قرار مي گرفت و حالت مستعمره پيدا مي كرد , زيرا قرار شده بود ارتش , نظام پولي و مالي و اداري ايران به طور كامل به افسران و ماموران انگليس سپرده شود و آن ها هر طور صلاح دانستند , تصميم گيري و اداره نمايند.
گرچه قرارداد 1919 كاملا استعماري و بنيان برافكن بود , ولي عاقد اين قرارداد (وثوق الدوله ) مثل همه عاقدين قراردادهاي استعماري و ضدميهني , در اعلاميه اي كه در مرداد 1298 به همين مناسبت منتشر كرد , از اين قرارداد ستايش ها به عمل آورد و چنين وانمود كرد كه قرارداد 1919 راه مطمئن و مناسبي براي اصلاحات در حوزه مالي , اداري , اجتماعي و نظامي ايران است و انگليس خيلي لطف كرده است كه اين قرارداد را براي ترقي و ثبات و امنيت و توسعه و اصلاحات ايران پذيرفته است !
علاوه بر اين , وثوق الدوله قرارداد مذكور را بهترين راه براي استفاده از سرمايه هاي خارجي , بهره گيري از متخصصين ملل مترقي , رها شدن ايران از بلاتكليفي , بهره گيري از مهارت هاي فني و صنعتي ملل اروپايي و.... برشمرد و تاكيد كرد كه ملت ايران بايد از اين كه چنين فرصتي به دستش رسيده است , خشنود باشد.
البته اكثر مردم مسلمان ايران در اثر روشنگري هاي علما و ميهن دوستان آگاه , فريب مزدوراني مثل وثوق الدوله را نخوردند و عليه امضاي اين قرار داد ننگين به پا خاستند. در اين زمان , مردم ايران مثل گذشته در اين باره از علما نظر خواستند تا تكليف خود را بدانند , علما نيز همگي فتوا بر اين دادند كه قرار داد مذكور مخالف شرع مقدس اسلام و بر ضد مصالح و استقلال مملكت ايران است . در اين جا يك نمونه از استفتا مردم تهران از علما را با حواشي آن درج مي كنيم . در استفتا مذكور و حواشي آن چنين مي خوانيم :


حضور مبارك آقايان حجج اسلام ادام الله ظلالهم
قرار دادي بين دولت عليه ايران و دولت اجنبيه انگليس كه آقاي رئيس الوزرا ضميمه بيانيه خودشان در سيزدهم ذي قعده 1337 انتشار داده اند با احكام مقدسه اسلام و مصالح مملكت ايران و عامه مخالفت دارد يا ندارد( ) مسئله محل اختلاف و مسلمين در تكليف خود تحير دارند استدعا داريم حكم مسئله را بيان فرماييد تا تكليف مسلمانها معلوم شود.
حاشيه اول : بسم الله الرحمن الرحيم قرار داد مسئول عنه و عمل به آن مخالف شرع مقدس اسلام و بر ضد مصالح و استقلال مملكت ايران است في شهر صفر 1338 سيد حسن المدرس .
حاشيه دوم : بسم الله الرحمن الرحيم قرار داد مزبور منافي شريعت مطهره و مخالف نص كلام الله مجيد است . حرره محمد حسين .
حاشيه سوم : بسم الله الرحمن الرحيم قرار داد مسطور مخالف قواعد شرع مقدس اسلام و نص كلام الملك المنان است . حرره الاحقر علي النجم آبادي .
حاشيه چهارم : بسم الله الرحمن الرحيم شك نيست كه قرارداد مسطور با قواعد شريفه شريعت طاهره اسلام مخالف و عمل به آن هم مخالف شارع مقدس و برخلاف نص قرآن مجيد است . الاحقر محمد بهبهاني عفي عنه .
حاشيه پنجم : بسم الله الرحمن الرحيم شكي نيست كه اين قرارداد مخالف ضرورت احكام اسلام است . الاسلام يعلي و لايعلي عليه . الاحقر محمد باقر نجم آبادي .
حاشيه ششم : بسم الله الرحمن الرحيم و به تعالي نستعين قرار داد مسئول عنه مخالف شرع مقدس اسلام و اساس استقلال مملكت اسلامي را هدم مي نمايد.حرره الاحقر يحيي الخويي عفي عنه .
گر چه آخرين شاه قاجاريه (احمد شاه ) حاضر به امضاي آخرين قرارداد استعماري دوره قاجاريه نشد , ولي چون رئيس الوزراي قاجاريه اين قرار داد را امضا كرده بود , سلسله قاجاريه از لطمات حيثيتي اين قرار داد مصون نماند و بيش از گذشته زمينه جنگ رواني و تبليغاتي عليه قاجاريه پديد آمد , به طوري كه چون بعد از يك سال و نيم رضاخان با كودتا به قدرت رسيد , بسياري از ساده انديشان گمان مي كردند رضاخان كسي است كه براي سرو سامان دادن به اوضاع كشور و نجات دادن ايران از چنگال استعمار و قراردادهاي استعماري به ميدان آمده است , در حالي كه بعدا به طور كامل آشكار شد كه تمام هياهوها و ماجراي قرار داد 1919 و ... زمينه سازي براي اسقاط قاجاريه و بر كشيدن عامل جديد استعمار به اريكه قدرت بوده است . منتها اين كار با حيله هاي ويژه انگليس كه معمولا فقط هوشياران از آن آگاه مي شوند , به وقوع پيوست . فهم استعماري بودن قرار داد 1919 با تمام تبليغاتي كه به نفع آن شد , چندان مشكل نبود و همان طور كه مشاهده گرديد , علما و روحانيان آگاه به طور صريح عليه آن فتوا دادند , ولي در آن زمان فهم اين موضوع كه رضاخان نيز بديل و جايگزيني به مراتب بدتر براي قرار داد 1919 است , چندان آسان نبود و فقط هوشياراني مثل شهيد آيت الله مدرس از همان ابتدا متوجه اين موضوع شدند و با قدرت گرفتن رضاخان مخالفت كردند. به عبارت ديگر , فقط عالمان تيزبيني مثل شهيد آيت الله مدرس توانستند از رموز توطئه هاي انگليس سردر بياورند و فرياد بزنند , ولي فرياد وي به دليل فقر بينش سياسي مردم و فعالان سياسي آن زمان , بازتاب چشمگيري در جامعه نيافت و آنچه نمي بايست رخ دهد , رخ داد. اميد است در اين زمان هم كه اوج دوره توطئه هاي رنگارنگ استكبار عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است , مردم مسلمان ايران و فعالان عرصه سياسي جامعه , مثل 26 سال گذشته با الهام از رهنمودهاي امام خميني (ره ) و ساير بزرگان انقلاب اسلامي , برغناي بينش سياسي و بر ميزان توطئه شناسي خود بيفزايند تا انقلاب اسلامي همچنان باشكوهمندي به راه خود ادامه دهد و توطئه ها را با كاميابي پشت سر نهد.
آن چه از مطالعه تاريخ قاجاريه به دست مي آيد اين است كه سياست نانوشته و راهبرد آن ها براي حفظ سلطنت قاجار در برابر تهاجمات استعماري و زياده خواهي غربي ها اين بود كه مي خواستند با دادن امتياز به سران استكبار غرب و عقد قراردادها و عهدنامه هايي كه به طور كامل رضايت و منافع نامشروع غربي ها را تامين مي كرد , سلطنت قاجاريه را حفظ كنند و به گمان خود شر غرب را از سر خود كوتاه نمايند. اين سياست , كاملا ناكام شد و سلسله قاجاريه توسط انگليس ساقط گرديد و عامل سرسپرده اي به نام رضاخان به قدرت رسيد.
امروز نيز در ميان جامعه سياسي كشور ما افراد ضعيف النفس و مرعوبي هستند كه مثل حاكمان قاجاريه فكر مي كنند و بر اين باورند كه اگر به سران استكبار اروپا و آمريكا امتياز بدهند و قراردادهايي آنچناني با آن ها منعقد نمايند , مي توانند از شر غرب خلاص شوند و بهانه تراشي هاي آن ها درباره فناوري هسته اي ايران و.... را پشت سر بگذارند.