
« دونالد رامسفلد » وزير دفاع جنگ طلب آمريكا , حمله به نجف را
نتيجه همكاري موفق آمريكا با دولت عراق معرفي مي كند و آنرا يك
موفقيت بزرگ مي نامد. اما آيا واقعيت نيز اين چنين است
دولت « اياد علاوي » نخست وزير دست نشانده اشغالگران در
عراق , دو روز زودتر از موعد مقرر , مسئوليت اداره كشور را ظاهرا در
دست گرفت . چند روز بعد , « پل ولفويتز » معاون وزير دفاع آمريكا طي
سخناني در بغداد چنين وانمود كرد كه گويا آمريكا از اين پس , ديگر هيچ
نقشي در عراق ندارد و همه مسئوليت ها به دولت عراق محول شده
است . اگر چه ادعاي « ولفويتز » پيشاپيش مردود بود و مطابق مفاد
كنوانسيون وين , عراق همچنان يك كشور اشغال شده تلقي مي شود و
اشغالگران مسئوليت اصلي در قبال تمامي حوادث عراق را بر عهده
دارند , اما واشنگتن بسيار زود , دست خود را « رو » كرد و در ميدان عمل
نشان داد كه دولت علاوي پوششي براي جنايات آمريكا محسوب
مي شود و فقط يك « دولت بر روي كاغذ » به حساب مي آيد.
حملات مستمر زميني و هوائي اشغالگران به فلوجه , سامرا , نجف ,
كوت و... نشان دهنده آن است كه هنوز هم در عراق , اين اشغالگران
هستند كه از هر فرصتي براي فرو نشاندن آتش خشم وكينه خود نسبت
به مردم عراق , به جنايت و كشتار متوسل مي شوند. اشغالگران , قبل از
شروع عمليات نظامي درتبليغات خود چنين وانمود مي كردند كه گويا در
صدد ايجاد و بسط دمكراسي درعراق هستند. رسانه هاي آمريكائي و
مقامات رسمي دولت بوش به مردم عراق نجات از چنگال رژيم بعثي و
دستيابي به دمكراسي را وعده مي دادند. آنها مي گفتند عراق را به
« بهشت خاورميانه » تبديل خواهند كرد , بطوريكه همسايگان عراق به
دمكراسي و رفاه و آسايش مردم عراق , حسرت ببرند و آرزو كنند كه
روزي آنها هم از همين مواهب دمكراسي آمريكائي برخوردار شوند. آنها
كه سرنوشت شوم افغانستان را ديده بودند , به اين وعده هاي دروغين ,
كمترين اعتقادي نداشتند , چرا كه بوش كوچك در لحظات شروع
حملات موشكي به افغانستان وعده داده بود كه افغانستان را همچون
ژاپن بعد از جنگ جهاني دوم , خواهد ساخت . ولي امروزه مردم
افغانستان , اثري از آن وعده هاي دروغين بوش و دستيارانش را نمي بينند
ولي در عوض شاهدند كه سفير آمريكا در كابل براي « حامد كرزاي »
تعيين تكليف مي كند و به او امر و نهي مي كند.
در طول اين دوره 15 ماهه پس از سقوط صدام , بوش و
دستيارانش , در جستجوي يك « كرزاي » براي عراق بودند كه به همان
اندازه از واشنگتن حرف شنوي داشته باشد.
حال سئوال اينست كه « اياد علاوي » يا « غازي ياور » , كدام يك
« كرزاي عراق » هستند يافتن پاسخ دقيق اين سئوال , كمك چنداني به
حل مسائل عراق نخواهد كرد , چرا كه در عراق , اين اشغالگران هستند
كه تصميم مي گيرند و باز هم , اين اشغالگران هستند كه عمل خواهند
كرد.
وزارت خارجه آمريكا سرگرم احداث سفارتخانه جديد اين كشور
در بغداد است كه بزرگترين سفارتخانه آمريكا در جهان خواهد بود.
حدود 5 هزار نفر قرار است در اين سفارتخانه به كار مشغول شوند كه در
واقع مركز ثقل فرماندهي آمريكا براي آينده منطقه خواهد
بود.
طرح جديد بوش كوچك براي منطقه كه به عنوان « خاورميانه
بزرگ » معرفي شده , مقدمه اجراي سياستهاي جديد واشنگتن براي
تقريبا همه كشورهاي دوست و دشمن آمريكا در منطقه عربي خاورميانه
است . همه مردم عراق و افكار عمومي جهان به خاطر دارند كه بوش
كوچك پس از اعلام سقوط رژيم صدام اظهار داشت كه مردم عراق
مطمئن باشند كه ديگر صدام و حاكميت مخوف حزب بعث , در عراق
جائي نخواهد داشت . بوش حتي پس از اعلام دستگيري صدام نيز اعلام
كرد كه دنياي بدون صدام , دنياي امن تري خواهد بود. اما حتي اين
ادعاهاي بوش هم دروغ از آب در آمد. بوش و دستيارانش با مشاهده
ابعاد رو به رشد مقاومت ضد اشغالگري در صدد سركوب مردم به هر
قيمت ممكن شدند. آنها ابتدا مقاومت ها را به بعثي ها و بقاياي رژيم
صدام نسبت دادند ولي بعدا براي سركوب همين مقاومت ها به عناصر
جنايتكار بعثي متوسل شدند تا از تجربه هاي گذشته بعثي ها , براي
سركوب مردم عراق , بيشترين استفاده ممكن را بعمل آورند.
از همان ابتدا معلوم بود كه مقاومت ضد اشغالگري در عراق , هرگز
توسط بعثي ها بوجود نيامده است چرا كه اگر آنها واقعا اهل مبارزه عليه
آمريكا و انگليس بودند , در آن روزهاي اوليه شروع حملات آمريكا
وانگليس كه بعثي ها بر اوضاع مسلط بودند , بهتر مي توانستند با
اشغالگران مبارزه كنند ولي همه ديدند كه بعثي ها كمترين مقاومت قابل
ذكري در برابر اشغالگران از خود بروز ندادند و مردم مظلوم عراق را در
برابر ماشين جنگي آمريكا به حال خود رها كردند وخود به سوراخها
خزيدند. به جرات مي توان گفت كه حتي يك نفر از مقامات ارشد بعثي
عراق در جريان حملات وحشيانه اشغالگران , كوچكترين آسيبي نديده
است ولي در عوض ميزان تلفات مردم عادي عراق از مرز 55 هزار تن هم
گذشت .
برخي گزارشات , نشاندهنده انعكاس ديدگاه برخي رژيم هاي عربي
منطقه به آمريكا است كه آنها از واشنگتن خواسته اند كه ساختار
حاكميت بعث عراق را همچنان حفظ كند و در واقع « بعث بدون صدام »
را بر عراق حاكم سازد. بحث بر سر اينكه چنين پيشنهادي از جانب كدام
كشور مطرح و توسط چه كساني تائيد و حمايت شده , چيزي را در اصل
موضوع تغيير نمي دهد لكن مسئله اينست كه امروزه همين استراتژي در
ميدان عمل به عنوان اصلي ترين سرفصل فعاليت اشغالگران , سرلوحه
كار در عراق به حساب مي آيد. با اين تفاوت كه اگر ديروز , بعثي ها به
فرماندهي صدام به جنايت و كشتار عليه مردم عراق مي پرداختند و
امنيت منطقه را مورد مخاطره قرار مي دادند , امروز بعثي ها به فرماندهي
بوش كوچك به اجراي همان سياستها سرگرمند.
سركوب قيامهاي مردمي در فلوجه , نجف , بغداد , شهرك صدر ,
كوت و... به دست عناصر بعثي در طول ماههاي اخير , اگر چه ممكن
است غير قابل باور باشد , لكن مردم مظلوم عراق در ميدان عمل در عين
ناباوري , با تلخكامي احساس مي كند كه بعثي ها , با تغيير فرماندهي از
صدام به بوش كوچك , سرگرم تكرار همان اقداماتي هستند كه در آن
تجربه داشته اند و آن سركوب قيامهاي مردمي در عراق است .
اكنون معني اظهارات اخير رامسفلد وزير دفاع جنگ طلب آمريكا را
بهتر مي توان درك نمود كه هدفش از « موفقيت آميز » معرفي كردن حمله
به نجف چيست , وقتي مي گويد : « حمله به نجف نتيجه همكاري موفق
آمريكا با دولت عراق است » .
از ديدگاه بوش و دستيارانش اين يك موفقيت بزرگ محسوب
مي شود كه دولت دست نشانده « اياد علاوي » با همان شدت و قدرتي كه
اشغالگران طالب آنند , به جنايت و كشتار عليه مردم عراق سرگرم است .
رئيس پليس نجف دستور قطع آب وبرق و محاصره غذائي ـ داروئي
نجف را صادر مي كند و « علاوي » براي ورود اشغالگران به حرم
علوي (ع ) چراغ سبز مي دهد.
البته ممكن است بوش و دستيارانش از اينهمه جنايت و كشتار
واقدامات ضد انساني به عنوان يك پيروزي , ياد كنند و حتي آنرا در
صحنه رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري آمريكا هم , به رخ بكشند ,
ولي آيا مردم عراق با آن پشتوانه عظيم ضد اشغالگري , به بوش كوچك
و دستيارانش اجازه خواهند داد كه اشغال عراق را يك پيروزي بنامد
واحساس پيروزي كند ! نه تنها چنين نخواهد شد , بلكه اكنون همه مردم
عراق با تمام وجود اين واقعيت را درك و لمس مي كنند بوش , به عنوان
ديكتاتور جديد عراق جاي صدام را گرفته است . هجوم سيل جمعيت
عاشقان شهادت از شهرهاي مختلف عراق بسوي نجف و شكست
خواركننده اي كه بر اشغالگران و مزدوران داخلي آنها تحميل شد , قطعا
فرصتي براي اعلام پيروزي به بوش و دستيارانش نخواهد داد.
مطابق اسنادي كه اخيرا در آمريكا منتشر شده و به حوادث 30 سال
قبل مربوط مي شود , « ريچارد نيكسون » رئيس جمهور وقت آمريكا در
گفتگوي خصوصي با « هنري كيسينجر » وزير خارجه وقت اين كشور
تصريح مي كند كه جنگ در ويتنام بايستي تا بعد از پايان انتخابات
رياست جمهوري آمريكا همچنان ادامه يابد تا شكست در جنگ بر
سرنوشت انتخابات آمريكا اثر نگذارد و او بر رقيبش پيروز شود.
« نيكسون » البته موفق شد كه جنگ را ادامه دهد وبر رقيبش نيز پيروز
شود اما تاريخ براي هميشه از جنگ ويتنام به عنوان يك نمود عيني از
شكست استراتژيك آمريكا ياد مي كند و نام نيكسون و كيسينجر را
بعنوان عاملين اصلي اين فاجعه بزرگ قرن در خاطره خود ثبت كرده
است . اگر دقيقا از همين زاويه به اقدامات بوش كوچك و دستيارانش
بنگريم , آنها در حال تكرار همين اشتباه تاريخي آمريكا هستند با اين
تفاوت كه اين بار يقينا واشنگتن تاوان به مراتب سنگين تري را براي
جنايات خود خواهد پرداخت .

|
نگاه يك دانشجو به « جشن بزرگ جوانان ! »
|
چندي پيش يكي از دوستانم را خيلي اتفاقي در دانشگاه ديدم , با انبوهي
كارت در دست . پس از احوال پرسي مفصل يكي از كارتها را به من داد ,
كارت دعوت به جشن بزرگ جوانان با كنسرت محمداصفهاني . در نگاه اول
با خود گفتم اين هم يك جشن است مثل خيلي از جشنهاي ديگر , براي
همين تصميم گرفتم كه براي تاريخ پنجشنبه 83,5,22 طوري برنامه ريزي
كنم كه به اين جشن برسم .
سرتان را درد نياورم روز پنجشنبه با هزار مشقت , خودم روبه چهارراه
اوين رساندم و در ظل گرما از آنجا پياده به سمت نمايشگاه بين المللي , سالن
ميلاد راه افتادم .
قرار بود برنامه ساعت 16,30 شروع شود اما طبق عادت ما ايراني ها با
يك ساعت تاخير راس ساعت 17,30 آغاز شد .
بعد از آغاز برنامه كم كم متوجه شدم كه اين برنامه با آن چيزي كه در
ذهن من بود , زمين تا آسمان تفاوت دارد. سخنراني پشت سخنراني , آن هم با
محتويات پويا! قرائت پيام رئيس جمهور توسط آقاي عبادي مشاور رئيس
جمهور و رئيس سازمان ملي جوانان . يك خارجي هم كه متاسفانه اسمش را
متوجه نشدم پيام آقاي كوفي عنان را خواند. جالب ترين قسمت سخنرانيها ,
صحبت هاي آقاي مهندس حسابي فرزند مرحوم دكتر حسابي بود. آقاي
حسابي در خلال صحبتهاي تكراري هميشگي اش كه اكثر آنها چندين بار از
ارگانهاي مختلف تلويزيون و روزنامه ها و احيانا ساير رسانه ها پخش شده ,
حرفهاي جديدي هم داشت ; حرفهايي كه معلوم بود اين بار به خاطر عدم
پخش آنها از رسانه ها به اين راحتي بيان مي شود.
ايشان با ناراحتي مي گفت « چرا هيچ جا نمي گوييد كه دكتر حسابي در
زمان شاه سناتور بوده » گويي كه عضويت انتسابي در سناي پهلوي از نظر
فرزند مرحوم دكتر حسابي مي توانست افتخاري باشد كه دركلكسيون
افتخارات مرحوم دكتر حسابي و در كنار ساير افتخارات ايشان قرار گيرد!
مهندس حسابي همچنين به برتري و هوش سرشار گربه ايراني نسبت به
ساير نژادهاي گربه اشاره كرد و بازهم خاطرات تكراري از تحصيل خود و
خواهرشان و سفرهايشان با دكتر حسابي .
برگزاركننده اين جشن , نهادي بود به نام « مجمع ملي جوانان » كه رئيس
آن نيز جز سخنرانان بود و چيزي كه من هرگز به عنوان يك جوان متوجه
نشدم , نحوه تشكيل اين مجمع بود كه در واقع مي بايست از منتخبين جوانان
كشور تشكيل شود.
ابهام ديگر اين بود كه اين مجمع اين بودجه هنگفت را از كجا مي آورد كه
فقط براي برپايي چنين جشني اينهمه هزينه مي كند
بعداز پايان سخنراني ها از تعدادي از جوانان برگزيده كشور تجليل شد
كه طبق معمول تعدادي از جوانان كه در همه برنامه ها برگزيده اند , اينجا نيز
جز برگزيدگان بودند : حسين رضازاده , عليرضا دبير , مهدي مهدوي كيا , علي
كريمي , بهرام رادان , هادي ساعي و...
به نظر مي رسيد باز هم سهميه ورزشكاران و هنرپيشگان بيش از سايرين
است و متاسفانه باز هم جايگاه برگزيدگان علمي , فرهنگي , ديني و... ناديده
گرفته شده است .
بعد از اهدا جوايز , كنسرت محمداصفهاني شروع شد كه البته محتواي
كنسرت بسيار خوب بود اما فضاي اجراي آن فاجعه آميز بود. چهره و پوشش
برخي از مدعوين قبل از آغاز كنسرت خيلي نمود نداشت اما پس از شروع
آن چشمتان روز بد نبيند , دخترها و پسرهايي كه در كنار هم نشسته بودند
چه ها كه نكردند....
برداشتن روسري و انجام حركات موزون جز كارهاي اوليه بود و من
ترجيح مي دهم كه وارد اين مباحث نشوم .
خلاصه , كنسرت هم با تمام افت و خيزهايش به پايان رسيد. در انتهاي
برنامه مدتي ذهنم به اين سوال مشغول شد كه هدف سازمان ملي جوانان و
مجمع به اصطلاح ملي جوانان از برگزاري اين برنامه چه بوده است تنها
جوابي كه به ذهنم رسيد اين بود كه يك برنامه ريزي كوتاه مدت ده , يازده
ماهه براي انتخابات رياست جمهوري و استفاده مجدد از پتانسيل عظيم
جوانان كشور است .
پس از پايان متينگ انتخاباتي و هنگام خروج از سالن ميلاد چشمم به
پلاكاردي خورد كه جلوي در سالن نصب شده بود و روي آن نوشته بودند :
« جوان مشكل نيست , راه حل همه مشكلات است » . به نظرم اينگونه آمد كه
راه حل تمامي مشكلات از نظر باند و جناح ...; افتادن قدرت و كرسي
رياست جمهوري و احيانا ساير كرسي ها به دست بروبچه هاي باند... است و
مهمترين اهرم رسيدن به اين هدف , به دست آوردن راي جوانان است .
پس به راستي جوان , راه حل همه مشكلات باند... است .
به اميد روزي كه ديگر قدرت طلبان فكر نكنند كه جوان بازيچه دست آنها
براي رسيدن به هدفشان است .
والسلام
سعيد ـ ت
دانشجوي دانشگاه اميركبير

|
پهلوانان ضد صهيونيست
|
يكي از اساتيد در جلسه اي اقدام حسين رضازاده در رد
كردن پيشنهاد تركها براي وزنه برداشتن به نفع آنها در قبال
ميليونها دلار پول را يك اقدام ضد صهيونيستي خوانده بود.
براي من كه مسائل صهيونيسم و شناخت آن برايم خيلي
جالب و مهم است جاي سوال بود كه چگونه و چطور اين
استاد عزيز به اين نتيجه رسيده است . ايشان اينگونه توضيح
دادند كه در طول تاريخ , يهوديان منحرف از شريعت حضرت
موسي عليه السلام همواره مهمترين وسيله براي بهترين زندگي
در دنيا را پول مي دانستند آنها معتقدند از طريق پول مي توان به
هر خواسته اي دردنيا دست يافت . در واقع پول خداي آنها
براي رفع هر حاجت و نيازي است . به همين دليل براي بدست
آوردن پول نيز دست به هر كاري مي زنند , خدعه مي كنند , دروغ
مي گويند , فتنه به راه مي اندازند , تحريف مي كنند , پيامبر
مي كشند و تمام كارهايي كه يك انسان سودجو و منفعت طلب
ممكن است انجام دهد.
اين خصلت يهوديها ممكن است در بعضي از موارد در
جامعه مسلمين هم شيوع پيدا كند , مثل رباخواري كه متاسفانه
در بعضي جوامع مسلمان امري رايج شده است . لذا اگر از
جانب تركها به حسين رضازاده اين پيشنهاد مي شود , نبايد
تعجب كنيم , چرا كه صهيونيستها در حال حاضر در جامعه
اسلامي تركيه نفوذ زيادي دارند. از سوي ديگر نبايد بابت
جواب قاطعي كه رضازاده نيز به تركها داده متعجب شويم , چرا
كه رضازاده مسلمان است و زندگي را در پول و رسيدن به آن
نمي بيند. او براي نيرو گرفتن و براي موفق شدن در تمام
عرصه ها به خدا متوسل مي شود و از بندگان خاص خدا
همچون « ابوالفضل العباس » (ع ) كه الگوي تمام جوانان و
پهلوانان مسلمان است ياري مي طلبد. و چه زيباست ياري
خواستن حسين از ابوالفضل (ع ).
با اين سخنان لازم نبود كه بار ديگر از حركت يك پهلوان
ديگر از استادم سوال كنم اين بار « آرش مير اسماعيلي »
جودوكار توانمند ايران اسلامي در حاليكه شانس اول او در
شركت در رقابتهاي ورزشي بود دست به يك اقدام ضد
صهيونيستي زد. او حاضر نشد با جودوكار يهودي كه دولت
متبوعش خانه فلسطينيها را اشغال كرده است مسابقه دهد. چرا
كه در نظر مير اسماعيلي او نماينده يك رژيم غاصب و فاقد
مشروعيت است و بايد از تمام مجامع طرد شود. مير اسماعيلي
رقيبي قدر و صاحب حق مي خواهد كه اگر بر او پيروز شود ,
تاريخ گواه پيروزي او بر يك پهلوان ديگر باشد. و الا پيروز
شدن بر يك يهودي بي بوته كه با دزدي در خانه ديگري براي
خود , يك زندگي دست و پا كرده است , هرگز يك پيروزي
واقعي محسوب نمي شود. مير اسماعيلي بايد با پهلوانان
مسابقه دهد. چرا كه شان او شان پهلواني است .
عليرضا سلطانشاهي
رئيس موسسه مطالعات فلسطين

| |
|