يا علي اي در تو پنهان ذات حق
بند بندت را حق پرستي مستحق
اي خداگون بنده رب جليل
از تو آموزد عبوديت خليل
اي كلام الله را روح و روان
عاشقان را خطبه هايت قوت جان
اي امير سرفراز « نهروان »
« خيبر » و « بدر » و « احد » را پهلوان
اي تخيل از تو خلاقيتش
عشق را نامت بود ماهيتش
آن خدائي كو بود قائم به ذات
كل گفتارش ترا باشد صفات
اي طريق تو صراط المستقيم
فعل تو تفسير رحمان الرحيم
يا علي ذات تو تفسير خداست
گرچه در شان تو نازل انماست
خطبه مي بارد زابر گفته ات
سينه سيناي معني خطبه ات
يا علي شهد كلامت باور است
نشات جامت رضاي داور است
يا علي عشقت نمازم را شكست
ديده ام از داغ تو در خون نشست
فرق خونين توام آمد بياد
داد ايمان تو تقوايم بباد
مست و خونين ديدمت بر بي نياز
خون چكيد از ديدگانم در نماز
آنچه خاكستر شد از آن تاروپود
نعره فزت و رب الكعبه بود
غرق خونت ديدم و دلخون شدم
يا علي از عشق تو مجنون شدم
شادم از عشق علي ديوانه ام
نام حيدر شمع و من پروانه ام
مجد اسلام است حيدر نيتش
جان من قربان مظلوميتش
گرچه شير خالق است و صفدر است
اولين مظلوم عالم حيدر است
آنكه خيبر را سرانگشتش گشود
آنكه كفر از چهره ايمان زدود
آنكه جبريلش بود حيران او
آن ابرمردي كه باشد دست هو
آنكه مانندش جهان مردي نديد
آنكه شب بر جاي احمد آرميد
رنگ آرامش به عمر خود نديد
تا شهادت از دو چشمش خون چكيد
خامه مي لرزد به تن زين گفتگو
سالها شد خانه اش زندان او
بهر مولا بود دوزخ اين جهان
بر لبش لبخند و اشك او نهان
رستگارش كرد شمشير جفا
شد علي زين دوزخ دنيا رها
بر اجل آغوش خود را باز كرد
فرق خونين سوي حق پرواز كرد
عشق و علم و دين « دوروش » اين بود
آبرو را گفته اش آذين بود
فضل الله دوروش

|
بررسي تفصيلي رفتار مخالفان حضرت علي (ع )
|
قسمت دوم
محمدمهدي بهداروند
الف ـ ناكثين (پيمان شكنان )
حضرت علي (ع ) در نخستين روزهاي حكومتش , با اين پديده شوم
روبه رو شد و پس از انجام دادن تمام مقدمات بازدارنده و خيرخواهانه
ناگزير به نبرد با آن ها تن داد. اين نبرد ويژگي هايي منحصر به فرد داشت .
مسلمان بودن دوطرف و حضور بزرگان صحابه در هر دو جبهه سبب شد
شبهاتي در مردم پديد آمد. حضرت اين ويژگي را به مردم بصره تذكر داد
و فرمود :
« ... لكنا انما اصبحنا نقابل اخواننا في الاسلام علي ما دخل فيه من الزيغ
و الا عو جاج و الشبهه و التاويل ... » (1 ) ما با برادران ديني مان به خاطر آن
چيزهايي كه در امت اسلامي پديد آمد , يعني بدگماني , اعوجاج و
كژانديشي , شبهه در دين و تاويل و تفسير ظاهري قرآن
مي جنگيم .
« عمار ياسر » , يكي از فرماندهان سپاه امام , در اين جنگ مي گويد :
« نحن ضربناكم علي تنزيله فاليوم نضربكم علي تاويله ; ما ديروز
براي دفاع از دين خدا و تنزيل قرآن با شما جنگيديم و امروز براي تاويل
قرآن و زدودن انحراف تاويل آلودتان نبرد مي كنيم . (2 )
عوامل جنگ جمل
پس از كشته شدن عثمان , بيش تر مردم داوطلبانه با امام بيعت
كردند. در اين ميان , جمعي از بني اميه از بيعت سرباز زدند اين گروه كه از
زمان رسول خدا(ص ) و دلاوري هاي امام در آن عصر تلخكام بودند , در
انديشه مشروط ساختن بيعت خويش به سر مي برند . (3 ) آن ها به حضرت
تذكر دادند تنها به شرط مصون ماندن دارايي شان از گزند عدالت , بيعت
مي كنند. امام گفتارشان را رد كرد و از بيعت شان چشم
پوشيد . (4 )
طلحه و زبير كه از طراحان و عاملان اصلي (5 ) كشتن عثمان بودند ,
پيرامون عايشه گرد آمدند و به تحريك مردم پرداختند. آن ها كه خود را
نخستين بيعت كنندگان به شمار مي آوردند , از امام خواستند امارت كوفه
و بصره را به آن ها سپارد. امام نپذيرفت و به جاي آن ولايت يمن و يمامه
و بحرين را به آن ها داد.
طلحه و زبير , وقتي حكم امارت را از علي (ع ) گرفتند , گفتند : از اين
صله رحم جزاي خير بيني . علي (ع ) برآشفت و با بيان اين كه زمامداري
مسلمانان را با صله رحم كاري نيست , حكم ها را پس گرفت . (6 ) اين امر
آتش كينه را در دل هاشان شعله ور ساخت . بنابراين , در مسير شكست
بيعت گام نهادند و از امام اجازه خواستند به قصد عمره از مدينه خارج
شوند. امام فرمود :
« والله ما اراداالعمره و لكهماارادا الغدره » به خدا سوگند , اينان به قصد
عمره نمي روند , و انديشه پيمان شكني و خيانت در سر مي پرورانند . (7 )
صلحه و زبير به بصره شتافتند و در آن جا با همكاري عايشه و
حكمرانان بر كنار شده عثمان كه به مكه روي آورده بودند , هسته مركزي
« ناكثين » را سامان دادند. در اين موقعيت , بسياري از بني اميه , عثمانيان
و همه كساني كه از عدالت امام (ع ) ناخشنود بودند , در بصره گرد آمدند
و با متهم ساختن حضرت به قتل عثمان , خود را خونخواه او
خواندند . (8 )
آن ها به سرعت , هوادارانشان را مسلح ساختند و مخالفان و
پايداران بر بيعت امام (ع ) را به قتل رساندند. افزون بر اين . عثمان بن
حنيف , والي امام در بصره را دستگير و پس از تراشيدن موهاي
سروصورت , اخراجش كردند. در اين موقعيت , عايشه نيز نامه هايي
براي مردم كوفه و ابوموسي اشعري , والي آن منطقه , گسيل داشت و از او
خواست نگذارد كمك نظامي كوفه به امام (ع ) بپيوندد. ابوموسي اشعري
در شمار مخالفان آغازين علي (ع ) جاي داشت . نامه عايشه سبب شد
ديگر بار اميدوار شود و در مسير رويارويي با امام گام بردارد . (9 )
عوامل انحراف ناكثين
عامل اصلي شكل گيري اين گروه . دنياخواهي و مقام جويي بود. حضرت
امير(ع ) در اشاره بدين واقعيت مي فرمايد :
« كل واحد منهما يرجوالامر له و يعطفه عليه دون صاحبه , لا يمتان
, اميد حكومت دارد , ] طلحه و زبير [ الي الله بحبل ... » هر يك از آن ها
ديده به آن دوخته , رفيق خود را از آن بي بهره مي داند. آن دو نه به رشته
الهي چنگ زدند و نه با وسيله اي به خدا روي آوردند. هر كدام بار كينه
رفيق خود را بر دوش مي كشد كه به زودي پرده از آن كنار خواهد رفت .
به خدا سوگند , اگر به آنچه مي خواهند برسند , يكديگر را از پاي در
. پس ] ناكثين [ مي آورند. اكنون گروهي سركش و نافرمان به پاخاسته اند
خداجويان حسابگر كجايند (10 )
طلحه و زبير چنان اعتقاد داشتند كه , به دليل حضورشان در
جنگ هاي بسيار و پشتيباني شان از اسلام , بايد از خوان حكومت
بهره مند شوند. امام اين آرزوي آن ها را به ياس تبديل كرد , در برابر
فزون خواهي شان ايستاده و چون شمشير بركشيدند , براي مبارزه با آن ها
سپاهي در خور فراهم آورد. وقتي لشكر در مسير بصره گام نهاد , امام
فرمود :
« ان هولا تمالووا علي سخطه امارتي و ساصبر مالم اخف ... » همانا
ناكثين عهدشكن به جهت ناخشنودي از حكومت من به يكديگر
پيوستند. من تا آن جا كه بر وحدت اجتماعي تان احساس خطر نكنم ,
صبر خواهم كرد. اگر آنان براي اجراي مقاصدشان فرصت يابند , نظام
جامعه اسلامي متزلزل مي شود. آن ها در سايه حسادت بر كسي كه
خداوند به وي حكومت بخشيده , به طلب دنيا برخاسته اند و
مي خواهند كار را به گذشته بازگردانند ... (11 )
امام علي (ع ) و ناكثين
حضرت , محمدبن ابي بكر و محمدبن جعفر را به كوفه فرستاد تا
مردم را بسيج كنند. آن ها با مخالفت ابوموسي اشعري روبه رو شدند ودر
گردآوري سپاه توفيق نيافتند.
امام بي درنگ فرزندش امام حسن (ع ) و عمار ياسر را به كوفه
فرستاد و به ابوموسي اشعري چنين نوشت :
... من حسن و عمار را فرستادم تا از مردم كمك بخواهند و ترظ بن كعب
را نيز با حكم ولايت كوفه بدان جا گسيل داشتم . كردار تو نكوهيده و
مطرود است . از كار كناره گير. اگر مقاومت كني , به او دستور داده ام !
آشكارا به نبرد با تو روي آورد و پس از چيرگي , بند از بندت جدا
سازد . (12 )
گروهي نيز چنان نقل كرده اند كه امام مالك اشتر را بدين ماموريت
گسيل داشت و به ابوموسي چنين فرمان داد :
« فاذا قدم رسولي عليك فارفع ذيلك و اشدد مئزرك , و اخرج من
حجرك و اندب من معك ... » چون فرستاده من نزدت آمد , دامن همت به
كمر زن , كمرت را براي جنگ محكم ساز و از لانه ات برون آي .... اگر
همراهي با ما را خوش نداري , بي آن كه مورد ستايش قرارگيري
كناره گير . (13 )
ابوموسي نامه امام را ناديده گرفت و به تحريك مردم روي آورد.
امام حسن (ع ) پس از سخنراني براي مردم , با ابوموسي مجادله كرد
مالك فرياد برآورد و گفت : از دارالاماره برون رو. اشعري يك شب
مهلت خواست و بيرون رفت . آنگاه دوازده هزار نفر كوفي به ياري امام
برخاستند و همراه مالك در وادي ذي قار فرود آمدند . (14 ) امام علي (ع )
نيز همراه هفتصد سوار به سوي آنان حركت كرد و سرانجام شمار
نيروهاي امام (ع ) به بيست هزار تن رسيد . (15 )
ابن عباس مي گويد : حضرت در اردوگاه ذي قار قبل از جنگ جمل
مشغول دوختن كفش خويش بود كه من بر او وارد شدم . فرمود : بهاي
اين كفش چقدر است
گفتم : بي ارزش است . فرمود :
به خدا سوگند , نزد من اين كفش از حكومت محبوبتر است ; مگر
اين كه با آن حقي را به پا دارم يا باطلي را دفع كنم . پس از خيمه بيرون
آمد و به لشكريانش چنين فرمود :
« ...فتدا كوعلي تداك الابل الهيم يوم وردها قدارسلها راعيها و
مانند ] پس از مرگ عثمان [ خلعت مثانيها حتي ظننت انهم قاتلي ... »
شتران تشنه اي كه شتربان افسارشان را رها ساخته ; به آبشخور هجوم
مي آورند , بر من هجوم آوردند آنان چنان يكديگر را مي فشردند كه گمان
كردم در انديشه كشتن من به سر مي برند... پشت و روي اين كار را
با آن ها (پيمان شكنان ) نبرد كنم و ] بايد [ نگريستم و ديدم چاره اي ندارم
يا آنچه محمد(ص ) آورده است , منكر شوم ... (16 )
« الا و ان الشيطان قد جمع حزبه و استجلب خيله و رجله و ان معي
لبصيرتي ما لبست ... » آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را فراهم ساخته
و سوار و پياده اش را فراخوانده و تاخته است . من بر اساس حقيقت و
بصيرت حركت مي كنم . نه حق را از خود پوشيده داشته ام و نه بر من
پوشيده بوده است . به خدا سوگند , برايشان چاهي بركنم كه چون وارد
شوند , نتوانند بيرون آيند و هنگامي كه از آن برون آمدند , خيال بازگشتن
در سر نپرورانند . (17 )
جنايات و هتك حرمت هاي ناكثين در كوفه چنان دلخراش بود كه
حضرت بخشي از آن را براي مردم , باز گفت و آنان را براي مقابله به
ياري فراخواند :
عبادلله انهدوا الي هولا القوم منشرحه صدور كم بقتالهم فانهم
نكثوا بيعتي و اخرجوالله » اي بندگان خدا , براي جنگ با اين مردمان با
سينه هاي گشاده به پاخيزيد; زيرا آن ها بيعت مرا شكستند; فرماندارم ارم
ابن حنيف را پس از ضرب و جرح و رنج و آزار از بصره بيرون راندند;
« سيابجه » (متصديان بيت المال بصره ) را كشتند; « حكيم بن جبله
عبدي » را مثله كردند و مردان شايسته و صالح ديگر را كشتند , و آنگاه به
جست جو پرداخته . گريختگان را دنبال كردند , از خانه ها و پناهگاه ها
برون آوردند و پس از چندي گردن زدند ... (18 )
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , حكمت .122
2 ـ نصربن مزاحم المنقري : پيكار صفين , مترجم پرويز اتابكي , ص
468 ; مسعودي , مروج الذهب , ج 2 ص 21 ,
3 ـ افرادي نظير وليدبن عقبه , سعيد بن عاص , مروان بن حكم .
4 ـ يعقوبي : تاريخ يعقوبي . ج 2 , ص .134
5 ـ بلاذري : انساب الاشراف , ج 5 , ص 81 ـ.90
6 ـ همان , ج 2 , ص .77
7 ـ يعقوبي : تاريخ يعقوبي . ج 2 , ص .79
8 ـ آنچه در مسانيد تاريخي وجود دارد اين است كه خود طلحه و زبير و
همكاري عايشه بيش ترين سهم را در قتل عثمان داشتند.
9 ـ بلعمي : تاريخ نامه طبري , ج 2 , ص 625 , 623 , نويري : نهايه الارب
في فنون الادب , ج 5 , ص .127
10 ـ نهج البلاغه , خطبه .148
11 ـ همان , خطبه .169
12 ـ ابن صباغ مالكي الفصول المهمه في معرفه الاحوال الائمه , ص
.72
13 ـ نهج البلاغه , نامه .63
14 ـ مسعودي : مروج الذهب , ج 2 , ص .361
15 ـ طبري : تاريخ الطبري , ج 4 , ص .505
16 ـ نهج البلاغه , خطبه .54
17 ـ همان , خطبه .10
18 ـ شيخ مفيد; الارشاد , ج 1 , ص .247

|
« كاتب عشق » به استقبال « هماي رحمت » مي رود
|
نمايشگاه آثار مرحوم استاد حبيب الله فضائلي باعنوان « كاتب
عشق » همزمان با تولد حضرت علي (ع ) افتتاح مي شود.
موزه هنرهاي اسلامي وابسته به بنياد بعثت نمايشگاهي را به
مناسبت بزرگداشت مرحوم استاد حبيب الله فضائلي با عنوان كاتب
عشق از 9 تا 20 شهريور ماه , همزمان با 13 رجب ولادت با سعادت
حضرت علي (ع ) برگزار مي كند.
گفتني است , از مرحوم فضائلي تاليفات متعدد و متنوعي در هنر
خوشنويسي برجاي مانده است .
كتابت قرآن كريم از انتشارات سروش , تاليف اطلس خط و تعليم
خط كه به عنوان دايره المعارفي در هنر خوشنويسي است , از جمله آثار
ايشان است .
كتبيه هاي دست نوشته مرحوم فضائلي نيز زينت بخش مكان هاي
مقدس بسياري همچون عتبات عاليات , بارگاه امام رضا(ع ) , حرم
حضرت زينب و رقيه (س ) است .

| | |