روزنامه جمهوري اسلامي 21/05/1383 صفحه مقالات

* « خون صارمي » , بهاي سنگيني براي روز خبرنگار
قدرت رسانه اي
* دمكراسي هلندي
« خون صارمي » , بهاي سنگيني براي روز خبرنگار




خون خبرنگار , بهاي سنگيني است تا روزي به نام او در تاريخ رقم زده شد.
به بهاي سوختن جگر مادري , غمزدگي فرزندي , پايان زندگي شيرين همسري جوان و به يادگار رفتن روزهاي پرخاطره براي دوستان و همكاران .
بهاي اين مظلوميت در غربتي وحشيانه و دردآلود تنها همين است كه به حرمتش , روزي در تاريخ به نام او ثبت شد.
او با خون خود مظلوميت خبرنگار را در همه اذهان نگاشت و هر ساله با سالروز خود اين مظلوميت را تكرار مي كند. اگر او نمي رفت بسياري از مردم نمي دانستند كه او در اتاقي كوچك و مختصر در كشوري با گروهي خونخوار , بي رحم و ظالم چه مي كرد
اگر تصاوير صدا و سيما , لحظاتي از فعاليت او را به تصوير نمي كشاند باز هم براي همه مردم مبهم بود كه خبرنگار كيست و خبرنگاري چيست
ولي باز هم اگر او نمي رفت , چه مي شد آيا ديگران مي فهميدند كه چه كسي غربت غريبانه مردم مظلوم افغانستان را به گوش جهانيان مي رساند
اين , گوشه اي كوچك از ناشناسي و غريبي حرفه خبرنگاري در بين ديگر مشاغل است , حرفه اي كه خواسته و ناخواسته از زبان همه اقشار بي آنكه خود بدانند سخن مي گويد و نماينده مدعي العموم مي شود.
حرفه ناشناس و مظلومي كه بسياري از زخم ها و كنايه ها را به جان خريده و با عشق و علاقه , خود را در تمام ابعاد جامعه غرق مي كند.
خبرنگار , چنان مي نگارد كه گويي متهمي است كه بايد از اتهامات وارده دفاع كند و چنان به دنبال دليل و برهان مي گردد كه انگار مي خواهد معجزه اي را ثابت كند.
او منعكس كننده حقايق است در حاليكه حقيقت , مشكلات خود را محفوظ نگهداشته و مجبور به حفظ آن مي باشد.
خبرنگار , پل ارتباطي ميان مردم و مسئولان است , اما پلي شكسته كه هر روز به ترميم خود پرداخته و آواي عابراني پر از غصه را به گوش مسئولان مربوطه مي رساند.
خبرنگار , سنگ صبور مردم است , مردمي كه صداي خود را با قلم يك خبرنگار به اوج مي رسانند و خود در كناري ناشناس , منتظر پاسخ مي مانند و اين خبرنگار است كه بي حرمتي ها و تندخويي هاي ديگران را در اين مسير تحمل مي كند.
خبرنگاري , حرفه اي سخت و زيان آور است كه به ظاهر آسان و نشاط آور وانمود مي كند.
او هر كجا كه صداي مظلومي را مي شنود داوطلبانه به سويش مي شتابد تا بتواند آن صدا را رسا و رساتر به گوش فرياد رسان برساند.
جالب است كه باوجود اين همه سختي , برخي مواقع خبرنگار را با يك ويزيتور اشتباه مي گيرند و با اين اشتباه خود , حرمت حرفه اي وي را خدشه دار مي كنند.
وي ديگر نبايد بگذاريم كه صداي حقيقت گويانه او فراموش شود و اينجا است كه باقي كار را به مسئولاني واگذار مي كنيم كه جوهر قلمي را در اين راه تخليه كرده اند.
اصفهان ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي

قدرت رسانه اي


امروز نيز مي نويسد , اما با قلمي به بلنداي « راست قامتان جاودانه تاريخ » كه تلالو رنگدانه هاي قطره قطره خونش در جوهرش مي درخشد. كاغذ , تاب و توان اين نوشته را ندارد و نوشتارش همچون پيام عاشورا با خط سرخ , تا ابد به سنگفرش تاريخ به يادگار مانده است .
مي نويسد با عشق , مي نويسد با غرور , مي نويسد با خون , مي نويسد از جنون , مي نويسد از خروش , مي نويسد از غيرت , مي نويسد از مردانگي , مي نويسد از ايستادگي , مي نويسد از ايمان , مي نويسد از اخلاص , مي نويسد از شجاعت , مي نويسد از شهامت , مي نويسد از گذشت , مي نويسد از مقاومت تا شهادت .
اين بار نيز مي نويسد. مي نويسد از عصيانگري , مي نويسد از وحشيگري , مي نويسد از تزوير , مي نويسد از تروريسم , مي نويسد از استكبار , مي نويسد از شيطان , مي نويسد از جهل , مي نويسد از جمود , مي نويسد از سياهي , مي نويسد از جلادان , مي نويسد از دژخيمان , مي نويسد از گلوله تا شهادت .
سيناي كوچكش امروز بزرگ شده و متن نانوشته پدرش را خوب مي خواند و مي فهمد. همسر وفادارش هم بر جاي او نشسته تا راهش را ادامه دهد و يادش را گرامي بدارد.
شهيد « محمود صارمي » خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي , هفت سال پيش در جريان حمله وحشيانه اعضاي گروه تروريستي و متحجر طالبان به سفارت ايران در مزار شريف به همراه چند تن از ديپلماتهاي كشورمان به شهادت رسيدند و به ديدار « رفيق اعلي » شتافتند.
از آن سال به بعد , روز شهادت شهيد صارمي كه شهيد راه قلم بود و پيش از اين نيز راهيان پاكباخته ديگري داشته است , « روز خبرنگار » نامگذاري شد تا در اين روز هم ياد شهداي عرصه خبرنگاري گرامي داشته شود و هم راه اين شهيدان به عنوان بهترين الگو براي ديگر خبرنگاران مورد تاكيد قرار بگيرد.
اميد است صاحبان قلم , حرمت خون شهيدان و حرمت تقدس قلم كه خدا در آيه شريفه « ن و القلم و مايسطرون » به آن سوگند خورده را نگه دارند و قلم خود را در راه دفاع از اسلام , انقلاب , مردم , حقيقت , عدالت و سعادت قرار دهند.
اين هفته فرصت خوبي است كه به مناسبت « روز خبرنگار » كه يك روز هم در مورد كار خود بنويسيم . تعريف كنيم , مشكلات را بگوئيم , ايرادات و نواقص را بنويسيم و صادقانه و با صراحت با مردم و مسئولان سخن بگوئيم .
خبرنگاري در ايران از سابقه كهني برخوردار است و از ساليان دور و در اوج « استبداد پادشاهي » خبرنگاران و روزنامه نگاران با مشكلات و سختي هاي فراوان و با كمترين امكانات فعاليت مي كردند اگرچه در ميان روزنامه نگاران آن زمان افراد جسور و شجاعي حضور داشتند و حتي جان خود را در راه مقابله با « استبداد پادشاهي » گذاشتند , اما اكثر نشريات آن زمان , نشريات وابسته به دستگاه حاكميت و مديحه گو حاكمان و پادشاهان بودند.
بالطبع امكانات آن زمان و نگاه حاكمان مستبد , اطلاع رساني نيز محدود و مخصوص دربار و دستگاه حاكم بود و مردم عادي و طبقه پائين جامعه كمتر در جريان اخبار و رويدادها قرار مي گرفتند.
با پيشرفت علم و تكنولوژي و بروز حوادثي همچون مشروطه و تلاش افراد روشنفكر و اصلاح طلبي نظير « اميركبير » انحصار و استبداد پادشاهي در عرصه اطلاع رساني براي مدتي شكسته شد و مطبوعات مستقل و آزاد , مجال حضور پيدا كردند , گرچه اين وضعيت نيز عمر طولاني نداشت و دوباره با قلدري شاهان , سركوب شدند و دوران جديد خفقان رسانه اي آغاز شد.
با پيروزي انقلاب اسلامي , خبرنگاري و روزنامه نگاري در ايران رشد چشمگيري يافت و رسانه هاي ديداري , شنيداري و نوشتاري يكي پس از ديگري ظهور و توسعه پيدا كردند. اگرچه توسعه رسانه ها در ايران رشد خوبي داشته اما براي رسيدن به نقطه مطلوب و رعايت اصول و اخلاق رسانه اي و كار حرفه اي در اين رسانه ها , فاصله زيادي داريم .
متاسفانه ايران در مقايسه با كشورهاي ديگر جهان و منطقه , از نظر ارتباطات و رسانه ها , كارنامه قابل قبولي ندارد. همه مي دانيم كه امروز استكبار و صهيونيزم بر بنگاههاي خبرپراكني و فضاي رسانه اي جهاني سيطره دارند و آنگونه كه آنها مي خواهند خبرها جهت دهي مي شود و حقايق و واقعيت ها وارونه به گوش مردم مي رسد. استكبار و صهيونيزم با سيطره بر فضاي تبليغاتي رسانه اي , « جنگ افكار » براه انداخته و نسل كشي و جنايت را به نام مبارزه با تروريسم و مبارزه براي صلح توجيه مي كند و به مردم جهان مي قبولاند.
امروز نياز است اين سيطره نامبارك بر عرصه رسانه هاي جهان شكسته و نقاب دروغ و تزوير از روي حقايق برداشته شود. تحقق اين مهم بدون داشتن رسانه اي جهاني و تاثيرگذار امكان پذير نيست .
به عنوان نمونه , « قطر » كه اندازه يك استان ما مي باشد , به كمك شبكه « الجزيره » خود , توانسته وارد عرصه رقابتهاي رسانه اي جهان شود و در برخي از عرصه ها , شبكه هاي جهاني مانند « سي . ان . ان » و « بي . بي . سي » و... را به چالش بكشاند تا آنجا كه حتي سردمداران جنگ طلب آمريكا , بارها اعتراض و خشم خود را نسبت به فعاليت اين شبكه خبري اعلام كرده اند.
در عين حال كه ترديدي در وابستگي و سرسپردگي سران حكومت قطر به آمريكا و حتي اسرائيل وجود ندارد , اما آنها به هيچ وجه حاضر نيستند نماد و مظهر قدرت خود را به آساني از دست دهند. اما متاسفانه در كشور ما , سياست زدگي در عرصه هاي خبري , مانع از شكل گيري « وحدت رسانه اي » براي مقابله با فضاي مسموم خبري جهان شده است و حتي خبرگزاري ملي و دولتي ما به خاطر برخي ملاحظات جناحي و سياسي , در برخي مواقع , حتي مواضع و منافع بيگانگان را بر منافع ملي ترجيح مي دهد.
اگرچه حمايت دولت و نظام براي شكل گيري يك « رسانه قوي جهاني » بسيار موثر و لازم است اما مهمترين عامل تحقق اين مهم , « وحدت رسانه اي » در داخل و عزم همراه با غيرت ملي تمامي فعالان عرصه خبر مي باشد كه اميد است در آينده اي نه چندان دور شاهد آن باشيم .
اما درداخل , انتقادات جدي نيز بر عملكرد رسانه ها وجود دارد. امروز متاسفانه رسانه ها به خاطر اسارت در منافع و مطامع جناحي و سياسي , حاضر به پرداخت هزينه هاي دفاع از حق مردم نيستند و چشم خود را براحتي بر حقايق مي بندند.
تحريف واقعيت ها , فقط تغيير كلمات و حروف نيست , بلكه سكوت در قبال حقايق و چشم بستن بر روي مشكلات جامعه و بازگو نكردن كوتاهي ها و ضعف هاي مسئولان نيز نوعي تحريف واقعيت ها و فريب افكار عمومي است .
امسال سال پاسخگويي است و فعالترين قشر جامعه بايد خبرنگاران و روزنامه نگاران باشند. رسانه ها بايد با پرسشگري , خواسته هاي واقعي مردم از مسئولان را مطالبه كنند و آنها را وادار به پاسخگويي سازند. عملكردها را در بوته نقد بگذارند و خوب و بد را صادقانه و بدون نگاه سياسي به مردم بگويند.
متاسفانه تاكنون رسانه ها در اين زمينه اقدامات خوب و قابل توجهي نداشته اند و با توجه به اهميت پرسشگري و پاسخگويي ضرورت دارد , برنامه ريزي منسجم براي تحقق اين مهم كه مي تواند سرآغازي براي تحول در ساختار اداري كشور باشد عرضه نمايند.
البته خبرنگاران نيز بايد مرز « انتقاد و پرسشگري » را با « تخريب » بشناسند و فقط ضعف ها و كاستي ها را نبينند , بلكه نقاط قوت و دستاوردها را هم منعكس كنند.
آفتي كه امروز رسانه هاي ما به آن دچار شده اند , « سياه نمايي » نسبت به جامعه و حاكميت است . متاسفانه برخي مطبوعات وابسته و جناحي , تا زمانيكه جناح آنها در راس كار است وضع موجود را با « به به و چه چه » ترسيم مي كنند اما بلافاصله پس از شكست جناح خود به سياه نمايي وانتقاد از وضع موجود مي پردازند كه اين روش با اخلاق رسانه اي انطباق ندارد و بزرگترين جفا در حق مردم و نظام است .
« نظارت » بر عملكرد رسانه ها مشكلي است كه در سالهاي اخير جاي بحث فراوان بوده و هنوز هم لاينحل باقي مانده است . نظارت بر عملكرد مطبوعات در مرحله اول برعهده وزارت ارشاد است كه به رسانه ها مجوز فعاليت مي دهد , اما متاسفانه وزارت ارشاد كمترين توجهي به نظارت نداشته و بدتر از همه , اعتقادي هم به نظارت ندارد.
همين كوتاهي وزارت ارشاد و هيات نظارت بر مطبوعات موجب شده در بسياري از مواقع دستگاه قضائي مجبور به دخالت شود و با مطبوعات متخلف برخورد قضايي كند.
فعاليت رسانه اي بسيار حساس و خطر آفرين است و با يك خبر مي توان كشور را به هم ريخت و مشكلات زيادي براي جامعه بوجود آورد لذا نظارت مستمر بر فعاليت رسانه ها مانع هرگونه انحراف و سو استفاده در اين زمينه خواهد شد و اگر وزارت ارشاد احساس مسئوليتي بيشتري در اين زمينه داشته باشد قطعا نيازي به دخالت دستگاه قضايي نخواهد بود.
بسياري از مشكلات حقوقي و تخلفات هر صنفي در انجمن آن صنف بررسي و تصميم گيري مي شود اما متاسفانه انجمن صنفي روزنامه نگاران كه بايد مرجعي براي نظارت باشد , خود بيشترين تخلف را انجام مي دهد و حامي متخلفان است .
اين انجمن كه به واسطه اقدامات غيرقانوني و خلاف اساسنامه خود , از رسميت افتاده و بسياري از خبرنگاران آنرا قبول ندارند , نه تنها نظارتي بر عملكرد مطبوعات و روزنامه نگاران ندارد , بلكه به يك پايگاه سياسي براي اعلام مواضع محكومان قضايي و ورشكستگان سياسي تبديل شده است .
انجمن صنفي روزنامه نگاران بايد در مواقعي كه حق خبرنگار و روزنامه نگاري به ناحق پايمال شده , از او دفاع كند و اگر هرگونه انحرافي در فعاليت رسانه ها مشاهده مي كند , فورا براي جلوگيري از برخوردهاي قضائي , تذكر و برخورد لازم را با آن رسانه انجام دهد اما آيا اين انجمن بدين گونه عمل مي كند
انجمن غيرقانوني روزنامه نگاران در حاليكه ميليونها تومان كمك رئيس جمهوري به خبرنگاران و كمك هاي كلان وزارت ارشاد را در اختيار دارد نه تنها حامي خبرنگاران و روزنامه نگاران نيست بلكه فقط به تامين منافع گروههاي ورشكسته اي همچون نهضت آزادي , حزب مشاركت , سازمان مجاهدين انقلاب و حتي لائيك ها مي انديشد كه لازم است دستگاه قضايي برخوردهاي قانوني با تخلفات اين انجمن كه به اسم خبرنگاران و روزنامه نگاران مي شود , انجام دهد.
اما در پايان سخني نيز با همكاران خبرنگار خود داشته باشيم , ما نيز قبول داريم كه امروز خبرنگاران با مشكلات زيادي مواجه هستند. تامين امنيت و نيازهاي اقتصادي و اجتماعي مهمترين دغدغه آنهاست كه خوبست دولت و مديران رسانه ها توجه جدي به نيازها و دغدغه هاي خبرنگار داشته باشند.
« استقلال » مهمترين شرط سلامت كار خبري است كه هم رسانه ها وهم خود خبرنگار بايد مراقب باشند كه تحت هيچ شرايطي به استقلال خبرنگار خدشه وارد نشود. صداقت و اعتماد ميان خبرنگار و مردم و مسئولان نيز شرط اساسي براي موفقيت در عرصه خبري است كه جز با بيان حقايق و پرهيز از تحريف واقعيت ها , بدست نمي آيد. اهل قلم اگر رضاي خدا و مردم را در نظر داشته باشد هيچ گاه نوك قلم آنها براي نوشتن واقعيت ها كند نخواهد شد و وجدان آنها در مقابل تاريخ هميشه راحت خواهد بود.
ماه پيش در مقاله اي آفت هاي خبرنگاري را نوشيتم وبنا نداريم در اين روز مبارك آنها را تكرار كنيم اما سخني از حضرت امام (ره ) را به عنوان هديه روز خبرنگار به همكاران خود تقديم مي كنيم و باتبريك اين روز مبارك , براي آنها آرزوي موفقيت و سربلندي داريم . يادگاري از پير جماران را با هم مي خوانيم « وقتي قدرت دستتان آمد , بيشتر مواظب باشيد كه متواضع بشويد » اميد است هيچ گاه « قدرت قلم » , ما را اسير نفس نكند و درمانده هواهاي نفساني نشويم و رسالت سنگين خود را فراموش نكيم . انشا الله
يوسف اميري

دمكراسي هلندي




اگر چند روز يك بار سري به محله قديمي مان « جواديه » نزنم , دق مي كنم . واقعا حال و هواي آنجا وقتي به كله ام مي افتد ديگر هيچ چيز جلو دارم نيست , جالب است كه هر دفعه هم ماجراي جديدي بوجود مي آيد.
جمعه شب ها هيئت باب الحوائج برقرار است و بچه ها همه مي آيند , آنوقت از هر موضوعي در جمع بچه ها صحبت مي شود.
پنج شنبه شب رفتم كه هم زيارتي باشد و هم سياحتي , اما اين بار در مسير , يكي از بچه هاي قديمي را ديدم . چند سالي از او خبري نبود , البته مي گفتند رفته هلند , آنجا ازدواج كرده و صاحب زن و زندگي شده است .
اينجا كه بود راننده ماشين هاي سنگين بود و به همين وسيله سر از آن سوي دنيا در آورد; وقتي ديدمش اول او را نشناختم , لحظه اي بعد كه خودش را معرفي كرد , فهميدم كه كيست !
پس از صحبت هاي اوليه و خوش و بش كردن هاي معمول , وارد مسائل ديگر شديم .
از آنجا گفت , البته خيلي عصبي به نظر مي رسيد و دائم سر و صورتش يك جورهايي تكان مي خورد كه معلوم بود ناشي از فشارهاي رواني بوده كه در اين چند سال به او وارد شده است .
وقتي ماجرا را تعريف كرد متاثر شدم , مي گفت زن و بچه و زندگي ام را از دست دادم , با خانواده ام مشكل پيدا كردم , در اين رابطه چند ماهي هم زندان بود , همسرم ديگر حاضر نشد با من زندگي كند و همانجا ماند , بچه ها هم پيش او ماندند , قانون هم آنجا از زن حمايت مي كند. پس از مدتي مقاومت ديدم كه نمي شود مجبور شدم فعلا برگردم .
گفتم علت فشارها در اين اواخر چه بود , گفت : در مدرسه پسرم , معلم سر كلاس از بچه ها سوال مي كند كه كسي در مورد جنگي كه در منطقه اي به نام اسرائيل در قاره آسيا است چيزي مي داند , پسر من هم كه از صحبت هاي خودماني در منزل چيزهايي شنيده بود , بلند مي شود و مي گويد , بله .
معلم او را صدا مي زند كه بياپاي تخته و براي بچه ها شرح بده او هم سركلاس مي گويد اسرائيلي ها آدمكش هستند , مسلمانها را مي كشند و....
بعد از اين پسرم را به دفتر مدرسه مي خواهند و از او مي پرسند اينها را از كجا ياد گرفته است او هم مي گويد , اين حرفها را پدرم مي گويد , پس از اين بود كه اذيت ها شروع شد ديگر نتوانستم بمانم وچون با خانواده ام اختلاف داشتم , مجبورم كردن كه به سرعت خاك كشورشان را ترك كنم .
م . ك