
ويژگي اصلي نظام اسلامي ما كه به بهاي خونهاي پاك
هزاران انسان شريف و فداكار بدست آمده , اسلامي بودن آن
است .
براي برپايي اين نظام , عوامل و شرايط فراواني موثر بوده ,
ولي محور همه آنها را علاقه به اسلام تشكيل مي داده و طبعا
بقاي آن هم به عنوان يك نظام اسلامي در صورتي امكان پذير
خواهد بود كه اين خصيصه همچنان محفوظ بماند.
اما معناي اين كه يك نظام , اسلامي باشد و اين فصل مقوم
را داشته باشد چيست
يك نظام اجتماعي و سياسي , هنگامي ويژگي اسلامي
خواهد داشت كه در دو بعد « قانونگذاري » و « اجرا » مبتني بر
اصول و ارزشهاي اسلامي باشد , و اين خصيصه وقتي باقي
مي ماند كه مردم جامعه و كساني كه اين نظام را مي پذيرند
معتقد به عقايد اسلامي و پايبند ارزشهاي آن باشند.
اگر ـ خداي نخواسته ـ به تدريج عقائد و افكار اسلامي در
جامعه فراموش بشود , يا در محتوايش انحرافي پديد آيد , و يا
در بعد ارزشي , مردم ارزشهاي بنيادي اسلام را فراموش كنند ,
و گرايشهاي انحرافي رخ نمايد , رفته رفته پايه هاي نظام
اسلامي , سست خواهد شد و هيچ ضمانتي براي بقاي آن در
دراز مدت وجود نخواهد داشت . البته ممكن است اسم اسلام
مدتها باقي بماند ولي محتوا و حقيقت آن فراموش مي شود.
اين تجربه اي است كه در صدر اسلام , جامعه اسلامي
شاهد آن بوده است , يعني بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) طولي
نكشيد كه نظام الهي و اسلامي , تبديل به يك حكومت
طاغوتي , سلطنتي اموي و عباس شد و تنها نامي از اسلام
وجود داشت , و گرنه , هم عقائد اسلامي دستخوش انحراف
شده و هم ارزشهاي اسلامي در جامعه فراموش گشته بود و اين
وضع در دستگاه حكومت اسفبارتر بود.
بلي , اسمي از حكومت اسلامي بود , و گاهي هم كساني به
نام خلافت پيغمبر اكرم (ص ) بر تخت سلطنت تكيه مي زدند.
اين تجربه تلخ بايد براي آيندگان درس عبرت بزرگي باشد.
چهارده قرن گذشت تا بار ديگر انقلاب ديگري در عالم
پديد آمد و از انقلاب الهي پيغمبر اكرم (ص ) سرمشق گرفت و
يك نظام اجتماعي , سياسي جديدي را مبتني بر اصول اسلامي
پي ريزي كرد. ولي بايد بدانيم همچنانكه اصل نظام اسلامي و
انقلاب پيامبر اكرم (ص ) مصون از آفات نبود و طولي نكشيد كه
عملا انحرافاتي در جامعه پديد آمد , اين انقلاب هم مصونيت
قطعي نخواهد داشت , مگر اينكه از گذشته عبرت بگيريم و
مردم مسلمان براي حفظ اين نظام , جديت كافي به خرج دهند
و علاقمندي آنان به عقائد و ارزشهاي اسلامي آنچنان باشد كه
در مقابل همه عوامل و آفات , مقاومت كرده از مال و جان مايه
بگذارند , تا اين نظام اسلامي مقدس را حفظ كنند.
شناخت اسلام , عامل حفظ نظام
پرواضح است كه حفظ و بقاي اين نظام بيش از هر چيز
منوط به اين است كه مردم , اسلام را به طور صحيح بشناسند و
به ارزشهاي اسلامي پايبند باشند.
ممكن است بپرسند كه : انحراف , از كجا ممكن است آغاز
شود
در پاسخ مي گوييم : انحراف , ابتدا در زمينه شناخت هاي
مردم پديد مي آيد , يعني آنجائي كه مردم از شناخت صحيح
نسبت به مباني و اصول اسلامي غفلت مي كنند و آگاهي آنها كم
مي شود , دستهاي شيطنت آميز مشغول به كار شده , افكار
نادرستي را به جاي معارف اسلام , ترويج مي نمايند و با آب و
رنگ اسلامي و بكارگيري وسائل تبليغاتي , افكار مردم را به
تدريج از مسير صحيح , منحرف مي كنند. بنابراين , كساني كه به
اين انقلاب علاقه دارند , و نگرانند كه مبادا اين انقلاب دچار
آفاتي شود بايد با كمال هوشياري در صدد حفظ افكار و عقائد
اسلامي مردم باشند. و از هرگونه آفتي كه موجب انحراف فكري
و عقيدتي مي شود , جلوگيري جدي نمايند.
راه جلوگيري از اين آفات هم به اين نيست كه از طرح افكار
و عقائد ديگران به طور كلي ممانعت شود , زيرا هيچگاه
نمي توان دور اذهان را حصار كشيد تا افكار انحرافي به درون
ذهن مردم راه پيدا نكند , چنين چيزي هيچوقت ميسر نبوده و
نخواهد بود به فرض ميسر بودن صحيح هم نيست , و
خواه ناخواه افكار و انديشه هاي غلط به اذهان راه پيدا مي كند ,
شبهات القا , و مطالب مطرح مي گردد.
بلكه راه درست و اصلي اين است كه : مردم از نظر فكري و
شناخت اسلامي آنچنان تقويت شوند كه افكار انحرافي در آنها
اثر نگذارد و از جنبه آگاهي ديني و طوري قوي باشند كه تحت
تاثير شبهات واقع نشوند , و بالاتر , شبهه ها را هم پاسخ بگويند
و اسلام صحيح را بشناسند , تا مخالفين مكتب نتوانند افكار
غير اسلامي را به جاي اسلام به آنها تحويل دهند. بنابراين ,
مهمترين عامل براي « حفظ اسلام » و « حفظ اسلامي بودن
نظام » اين است كه فرهنگ اسلامي در جامعه رواج پيدا كند و
روز بروز شناخت مردم نسبت به اسلام قويتر , و پايبندي آنها
به اصول و ارزشهاي اسلامي بيشتر گردد.
متاسفانه در طول ده سال گذشته به خاطر گرفتاريهاي
داخلي و خارجي فراوان , سياستگذاران و دست اندركاران
مسائل مملكتي , مجالي نيافتند كه به اين برنامه ها اهتمام كافي
بورزند , اميدواريم اكنون كه دوران بازسازي كشور شروع شده
به قدرت كافي به اين مسائل توجه شود و براي ارتقا بينش و
فرهنگ جامعه تلاش لازم انجام گيرد. ما نيز در حد خود و به
اندازه سهمي كه در اين جامعه داريم و وظيفه اي كه بر دوش
گرفته ايم , بايد تلاش كرده در پيشبرد اينگونه برنامه ها كمك
نماييم , البته چنين مسائلي احتياج به فعاليتهاي علمي و
فرهنگي وسيع دارد و با يك برنامه چند ساعته و چند روزه حل
نمي شود , ولي از هيچ , بهتر است و در مقابل صفر , عدد « يك »
هم عددي است , هر چند كه تا بي نهايت فاصله زيادي دارد.
خلاصه اينكه ما هيچگاه معذور نخواهيم بود كه اگر نمي توانيم
تاثير كلي در جامعه ببخشيم از تاثيرات محدود و جزئي هم
خودداري كنيم , بلكه بايد به اندازه توان , تلاش نماييم .
حكومت اسلامي
يكي از مهمترين مسائلي كه بايد در جامعه و در سطح
وسيع , مطرح و حل شود و بينش و آگاهي مردم نسبت به آن ,
وسعت و عمق بيشتري پيدا كند , مساله « اصل مشروعيت اين
نظام » و يا به عبارت ديگر مسئله « حكومت اسلامي » است .
مي دانيم كه اين انقلاب به خاطر اين بوجود آمد كه
حكومت اسلامي برقرار شود , مردم پذيرفته بودند كه اولا
حكومتي لازم است , ثانيا : اين حكومت مي بايست اسلامي
باشد و برداشتي هر چند مبهم از اسلامي بودن حكومت در
ذهن خود داشتند كه براي تحقق بخشيدن به آن فكر و ايده ,
تلاش كرده و خون دادند تا اينكه چنين نظامي برقرار شد. ولي
آن برداشت و تصور مبهمي كه از حكومت اسلامي در اذهان
توده هاي مردم بود براي هميشه كافي نيست , آن تصور مبهم به
همين اندازه كه موجب تغيير نظام شد و طاغوت را سرنگون
كرد , موثر بود , اما براي اينكه نظام اسلامي را به دقت پياده و
حفظ كند و قرنها ـ به ياري خداوند تبارك و تعالي ـ اين فكر را
در دلهاي مردم و نسلهاي آينده زنده نگه دارد , كافي نيست .
بايد تلاش كرد اين مفاهيم روشنتر شود و مردم تصور صحيح تر
و دقيقتري از حكومت اسلامي داشته باشند و ضرورت آنرا
درك كنند تا بتوانند در مقابل مكاتب و نظريات مخالف , از
انديشه هاي خود دفاع نمايند و تنها به شعار اكتفا نكنند...
معناي اينكه ما طرفدار نظام اسلامي هستيم و جامعه ما
بايد بر اساس اسلام اداره شود اين است كه بايد يك دستگاه
حكومتي براساس اسلام وجود داشته باشد. البته در قانون
اساسي تلاش شده است تا مباني اين نظام , تحكيم گردد و روي
آن تكيه شود , و مهمترين اصل , همان اصل « ولايت فقيه » است
كه براي بقاي نظام اسلامي , در قانون اساسي پيش بيني شده
است .
حاكميت اسلام , در قانونگذاري و اجرا
در اينجا مي خواهيم مسئله را مقداري باز كنيم تا روشن
شود , اينكه مي گوييم : نظام و حكومت بايد اسلامي باشد يعني
چه
مكتبي بودن يك نظام و ابتنا آن بر اصول و ارزش هاي
خاص دست كم در دو بعد تجلي مي كند , خواه اسلام باشد يا
مكتب ديگر. به ديگر سخن , تبعيت يك نظام از يك سلسله
اصول و عقايد و افكار و انديشه هاي خاص , حداقل در دو بعد
جلوه مي كند : يكي در بعد « قانونگذاري » و ديگري در بعد
« حكومت و اجرا » .
البته مي توان بعد سومي هم به عنوان بعد « قضائي » در نظر
گرفت , ولي اين بعد به اندازه قوه مقننه و دستگاه اجرائي ,
اصالت ندارد , خلاصه اينكه : دو بعد اصلي وجود دارد (مقننه و
مجريه ) و بعد قضائي تابع آنهاست .
حال اگر , قوانيني را كه نظام , معتبر مي داند و از آن دفاع
مي كند اسلامي باشد و همچنين كساني كه متصدي اجراي اين
قوانين مي شوند بر اساس اصول و ارزشهاي اسلامي متصدي
اين مقام شوند , آن نظام « اسلامي » خواهد بود , اما اگر قوانين
از مسير اسلام , منحرف شد و يا متصديان قضائي , يا مسئولان
اجرائي براساس معيارهاي اسلامي , عهده دار اين پستها
نشدند , بلكه با روشهاي غير اسلامي بر سركار آمدند , چنين
نظامي را نمي توان اسلامي دانست .
پس ما هنگامي مي توانيم حكومت خود را واقعا اسلامي
بدانيم كه قوانين حاكم بر آن موافق قانون اسلام باشد و
همچنين متصديان مناصب اجرائي و قضائي براساس روشهاي
خداپسند بر سركار بيايند , اگر هر يك از اين دو مطلب دچار
آفت شد , بدين معني كه يا دستگاه قانونگذاري از مسير اسلام
منحرف شد و يا كساني كه متصدي مقام قضاوت و اجرا
مي شوند با روشهاي غير اسلامي بر سركار آمدند , ضمانتي
براي بقا نظام اسلامي وجود نخواهد داشت , بلكه اندك اندك
افكار و گرايش ها از مسير صحيح منحرف مي شود. البته اين
انحراف ممكن است بسيار آرام و كند باشد و در مردم مسلمان
و بخصوص توده هاي كم معلومات , حساسيت ايجاد نكند ولي
خواه ناخواه از مسير صحيح , منحرف خواهد شد. بمنظور
جلوگيري از چنين آفتي كه همواره در جوامع پيشين وجود
داشته و در عالم اسلام هم به صورت بسيار نامطلوبي تحقق
پيدا كرده است و براي تكرار نشدن چنين حوادث تلخي , بايد
هوشياري و حساسيت توده هاي مردم را نسبت به حفظ اصول
و عقايد و ارزشهاي اسلامي تقويت نمود , به طوري كه عقايد
اسلامي را بهتر بشناسند و باور كنند و هرچه بيشتر به ارزشهاي
مبتني بر آن عقايد پايبند باشند.
(برگرفته از كتاب « حكومت اسلامي و ولايت فقيه » اثر استاد
محمد تقي مصباح )
يك نظام اجتماعي و سياسي , هنگامي ويژگي
« اسلامي » خواهد داشت كه در دو جنبه
« قانون گذاري » و « اجرا » مبتني بر اصول و
ارزش هاي اسلامي باشد
مهم ترين عامل براي « حفظ اسلام » و « حفظ
اسلامي بودن نظام » اين است كه فرهنگ اسلامي در
جامعه رواج پيدا كند و روز به روز شناخت مردم
نسبت به اسلام قوي تر , و پايبندي آنها به اصول و
ارزشهاي اسلامي بيشتر گردد
اين انقلاب به اين خاطر به وجود آمد كه حكومت
اسلامي برقرار شود. مردم پذيرفته بودند كه اولا
حكومتي لازم است , ثانيا اين حكومت بايد اسلامي
باشد

|
عروج خونين به سوي يار
|

ث به مناسبت سالروز شهادت علامه مجاهد
سيد عارف حسيني
سيزدهم مرداد 1367 ه' ش علامه مجاهد سيد عارف حسين
حسيني چهره در خون كشيد و به دست عوامل استكبار جهاني
به شهادت رسيد.
« براي امثال علامه عارف حسيني , بشارتي بالاتر از اين نبوده
است كه از محراب عبادت حق عروج خونين ارجعي الي ربك
خويش را نظاره كند و جرعه وصل يار از شهد شهادت بياشامد
و شاهد وصول هزاران تشنه عدالت به سرچشمه نور
گردد. »
آنچه از نظر گذشت , بخشي از پيام شورانگيز مجاهد كبير
دوران حضرت امام خميني درباره شهادت علامه عارف حسيني
است .
عارف حسيني در يك خانواده اصيل و پاك ديده به جهان
گشود و بعد از اتمام تحصيلات متوسطه , براي فراگيري علوم
ديني به مدرسه جعفريه در شهر پاراچنار پاكستان رفت .
پس از آن كه تحصيلات مقدماتي را در مدرسه جعفريه به
پايان برد , براي تكميل تحصيلات به نجف اشرف هجرت
كرد.
ورود عارف حسيني به نجف اشرف , همزمان با سال هايي
بود كه امام خميني به عراق تبعيد شده بودند.
عارف حسيني مدتي در محضر آيت الله مدني كسب فيض
كرد و سرانجام توسط همين استاد بزرگوارش با امام خميني آشنا
شد.
عارف حسيني در همان ديدار نخست , مجذوب شخصيت
ملكوتي و شكوه الهي امام خميني شد و تصميم گرفت در راه
اهداف آن يگانه دوران تا پاي جان فداكاري كند.
مبارزات عارف حسيني د رعراق سبب اخراج ايشان از آن
كشور شد. او پس از اخراج به زادگاه خود (پاكستان ) بازگشت
ولي پس از مدتي راه شهر مقدس قم را درپيش گرفت .
عارف حسيني در قم از محضر بزرگاني مانند آيت الله
مطهري , آيت الله وحيد خراساني و بزرگان ديگر استفاده كرد.
عارف حسيني به دليل مبارزاتي كه داشت از قم نيز اخراج
شد و بار ديگر به پاكستان بازگشت , او در پاكستان به تبليغ افكار
انقلابي و الهي امام خميني همت گماشت و سربازي از سربازان
انقلاب جهاني امام خميني در پاكستان شد.
عارف حسيني پس از تلاشها و مبارزات مستمر , در سال
1363 به رهبري نهضت اجراي فقه جعفري برگزيده شد . او در
اين مقام توانست افكار الهي و انقلابي امام خميني را به سرعت
در پاكستان رواج دهد و تحولات چشمگيري به وجود
آورد.
به همين دليل , عوامل استكبار نتوانستند وجود شورآفرين
عارف حسيني را تحمل كنند و ناجوانمردانه او را به شهادت
رساندند.

|
|