علامه البار فعشره :
يحب في الله , و يبغض في الله , و يصاحب في الله , و يفارق في
الله ,
و بغضب في الله
و يرضي في الله , و يعمل لله و يطلب اليه , و يخشع لله , و
خائفا مخوفا طاهرا مخلصا مستخييا مراقبا , و يحسن في الله .
نشانه نيكوكار ده است :
1 ـ براي خدا دوست دارد .
2 ـ براي خدا دشمن دارد .
3 ـ براي خدا يار ميشود .
4 ـ براي خدا جدا ميشود .
5 ـ براي خدا خشم ميكند .
6 ـ براي خدا خشنود ميشود .
7 ـ براي خدا كار ميكند .
8 ـ خداجو است .
9 ـ خدا ترس است در هراس و خوف , پاك و با اخلاص ,
شرمنده و مراقب .
10 ـ براي خدا احسان ميكند .
پيامبر اكرم (ص )
صفه الجاهل ان يتواني عن البر و يبطي عنه .
صفت نادان اين است كه از نيكي سستي كند و در آن كند
باشد.
پيامبر اكرم (ص )
اربعه من الخلاق الانبيا عليهم السلام :
البر و السخا و اصبر علي النائبه و القيام بحق المومن .
چهار چيز از اخلاق پيغمبرانند :
1 ـ نيكوكاري .
2 ـ سخاوت .
3 ـ صبر بر ناگوار .
4 ـ و قيام بحق مومن .
امام جعفر صادق (ع )
سركشي و تعدي
اعجل الشر عقوبه البغي
شتابان ترين شر , كيفر سركشي است .
پيامبر اكرم (ص )
ثلاث من كن فيه كن عليه : المكر. و النكث . و البغي , و ذلك
قول الله : « و لا يحيق المكر السيي الا باهله . فانظر كيف كان
عاقبه مكرهم انا دمرناهم و قومهم اجمعين »
و قال جل و عز :
« و من نكث فانما ينكث علي نفسه » .
و قال :
« يا ايهاالناس انما بغيكم علي انفسكم متاع الحيوه الدنيا » .
سه چيز در هر كه باشند بزيان اوست .
1 ـ مكر .
2 ـ عهدشكني .
3 ـ و تجاوز .
اينست معني قول خدا كه فرمود : نيرنگ مگر به اهل
خودش وارد نشود(فاطر ـ41 ) .
ببين كه عاقبت نيرنگشان اين شد كه آنها را با همه
كسانشان سرنگون كرديم (نمل ـ 52 ) .
و خداوند عزوجل فرمود :
اي مردم همانا تجاوز شما بزيان خودتانست و همان بهره
زندگي دنيا است (يونس ـ 24 )
امام جعفر صادق (ع )
سته لاتكون في مومن :
العسر , والنكد , والحسد , واللجاجه , والكذب , والبغي .
شش صفت در مومن نباشند :
1 ـ سخت گيري .
2 ـ بي خيري .
3 ـ حسادت .
4 ـ لجبازي .
5 ـ دروغ .
6 ـ و تجاوز .
امام جعفرصادق (ع )
(منبع احاديث : تحف القول )

درسهاي بيداري و عبرت
ديدگاههاي امام خميني درباره انحراف
نهضت مشروطه و مظلوميت شيخ فضل الله
نوري
|

ويژه سالروز شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري
در جنبش مشروطيت همين علما در راس بودند و اصل
مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست
علما شروع شد و پيش رفت . اين قدري كه آنها مي خواستند كه
مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسي در كار باشد , شد لكن
بعد از آنكه شد , دنباله اش گرفته نشد. مردم بيطرف بودند ,
روحانيون هم رفتند هر كس سراغ كار خودش , از آن طرف
عمال قدرتهاي خارجي و خصوصا در آن وقت انگلستان در
كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند يا به ترور و يا به
تبليغات گويندگان و نويسندگان , آنها كوشش كردند به اينكه
روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را
بدهند و به دست آنهايي كه مي توانند به قول آنها , يعني فرنگ
رفته ها و غربزده ها و شرقزده ها و كردند آنچه را كردند , يعني
اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد , آن استبداد تاريك
ظلماني
60,8,4
اگر ملت ما اين طايفه را حفظ نكيند , بدانيد كه سرنوشت
شما سرنوشت زمان مشروطه خواهد شد كه روحانيون اين كار
را درست كردند و دست استبداد را كوتاه كردند لكن دوباره به
واسطه اينكه ملت مجتمع نبود و با روحانيت آن طور سازش ,
اطاعت محكم نداشت , مشروطه را آنها به پا كردند و ديگران
آمدند و مشروطه را همان استبداد غليظتر با اسم مشروطه , يك
اسم بي مسمايي بود و گفته مي شد كه ما مجلس داريم و
مشروطه داريم و مشروطه خواه هستيم لكن استبداد به تمام
معناي خودش , به تمام كلمه خودش بر ما حكومت
مي كرد.
60,8,26
روحانيون را يكسره از دخالت بر كنار كردند و با توطئه هاي
موذيانه و تبليغات مسموم ملهم از غرب كه توسط روشنفكران
و غرب و شرقزدگان خائن يا نفهم صورت مي گرفت , مجلس را
در نظر روحانيون و متدينين به گونه اي ساخته بودند كه
دخالت در انتخابات از معاصي بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود
و روحانيت به كلي از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد و
دست قلدران و شرق و غربزدگان باز شد و كشور را به آنجا
كشاندند كه ديديد و ديديم ...
در حالي كه اگر در هر شهري و استاني چند نفر موثر , افكار
مثل مرحوم مدرس شهيد را داشتند , مشروطه به طور مشروع و
صحيح پيش مي رفت و قانون اساسي با متمم آن كه مرحوم
حاج شيخ فضل الله در راه آن شهيد شد , دستخوش افكار غربي
و دستخوش تصرفاتي كه در آن شد نمي گرديد و اسلام عزيز و
مسلمانان مظلوم ايران آن رنجهاي طاقت فرسا را نمي كشيدند.
به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر اخراج آنان از
صحنه , عموم متدينين از هر قشري از اقشار , چه فرهنگي , چه
كارگري , چه اداري و بازاري و چه غير اينها نيز از دخالت كناره
گرفتند , يا بر كنارشان كردند و آن شد كه شد.
62,11,22
همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان
پيرو شرق و غرب , روحانيون را كه اساس مشروطيت را با
زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و
روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و دخالت در امور
كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به
دست غربزدگان سپردند و به سر مشروطيت و قانون اساسي و
كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني
دارد.
68,3,14
از اول مشروطه تا حالا بر حسب نص قانون , قانون را اگر
قبول دارند به حسب نص , به حسب نص قانون بر حسب اصل
دوم متمم قانون اساسي تا مجتهدين نظارت نكنند در مجلس ,
قانون هيچي نيست .
43,8,4
مشروطه از آن روز اول عمل به آن نشد. قانون اساسي از روز
اول , همين قانون اساسي كه همه آنها قبول دارند از روز اول
عمل به آن نشد. يكي از مواد قانون اساسي اين است كه بايد
پنج نفر از مجتهدين در مجلس باشند , نظارت كنند كه مبادا
احكامي كه اينها صادر مي كنند بر خلاف حكم شرع باشد , اين
قانون اساسي ما اين طور است , متمم قانون اساسي اين است .
پس ما از اولي كه مشروطه را درست كردند مردم , مردم را بازي
دادند , از اول بازي دادند. مثل همين حالا كه مي خواهند بازي
بدهند و دولت مثلا آشتي مي خواستند روي كار بياورند , از اول
كه تبع آنها بودند , بازي دادند اينها را , خدعه كردند , متمم
قانون اساسي را قبول كردند و اينها , لكن وقت عمل , عمل
نكردند به متمم قانون اساسي يعني پنج نفر مجتهد را در
مجلس ما نياوردند.
57,8,12
اصلا در تمام دوره مشروطيت يك مجلس قانوني ما
نداشتيم , يك مجلسي كه همان قانون اساسي اين مجلس را
قبول بكند , حالا دوره اول مشروطيت همان دوره اولش چي
بود آن را من نمي دانم , اما آن قدري كه ما در نظرمان هست ,
نبوده است يك مجلس قانوني . خوب , يكي از چيزهايي كه در
متمم قانون اساسي است اين است كه بايد پنج نفر از مجتهدين
به تعيين مراجع تقليد , پنج نفر مجتهد در مجلس نظارت كند ,
اگر نباشد قانوني نيست مجلس .
در مشروطه ديدند كه يك ملا يا چند ملا در نجف و چند
معمم و ملا در تهران اساس استبداد و حكومت خودكامه اي كه
در آن وقت بود آن را به هم زدند و مشروطه را مستقر كردند و
در اين مسائل آنهايي كه مخالف هم بودند از پا ننشستند. آنها
هم فعاليت خودشان را مي كردند كه حالا بخواهيم همه را
بگوييم طولاني است . لكن راجع به همين مشروطه و اينكه
مرحوم شيخ فضل الله نوري ـ رحمه الله ـ ايستاد كه « مشروطه
بايد مشروعه باشد , بايد قوانين موافق اسلام باشد » . در همان
وقت كه ايشان اين امر را فرمود و متمم قانون اساسي هم از
كوشش ايشان بود , مخالفين , خارجيها كه يك همچون قدرتي
را در روحانيت مي ديدند كاري كردند در ايران كه شيخ
فضل الله مجاهد مجتهد داراي مقامات عاليه را , يك دادگاه
درست كردند و يك نفر منحرف روحاني نما او را محاكمه كرد
و در ميدان توپخانه شيخ فضل الله را در حضور جمعيت به دار
كشيدند.
59,8,27
شما مي دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نوري را كي محاكمه
كرد; يك معمم زنجاني , يك ملاي زنجاني محاكم كرد و حكم
قتل را او صادر كرد. وقتي معمم , ملا , مهذب نباشد , فسادش
از همه كس بيشتر است .
59,9,27
دوران مشروطه را كه همه آقايان شنيده اند يك عده اي كه
نمي خواستند كه در اين كشور اسلام قوه داشته باشد و آنها
دنبال اين بودند كه اينجا را يا به نحوي طرف خودشان
بكشانند , آنها جوسازي كردند به طوري كه مثل مرحوم آقا
شيخ فضل الله كه آن وقت يك آدم شاخصي در ايران بود و
مورد قبول بود همچون جوسازي كردند كه در ميدان علني
ايشان را به دار زدند و پاي آن هم كف زدند. و اين نقشه اي بود
براي اينكه اسلام را منعزل كنند و كردند و از آن به بعد ديگر
نتوانست مشروطه يك مشروطه اي باشد كه علماي نجف
مي خواستند , حتي قضيه مرحوم آقا شيخ فضل الله را در نجف
هم يك جور بدي منعكس كردند , كه آنجا هم صدايي از آن در
نيامد. اين جوي كه ساختند در ايران و در ساير جاها , اين جو
اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل الله را با دست بعضي از
روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط
ميدان و به دار كشيدند و پاي آن هم ايستادند كف زدند و
شكست دادند اسلام را در آن وقت و مردم غفلت داشتند از اين
عمل , حتي علما هم غفلت داشتند.
62,9,26
شما اگر شنيده باشيد يكي از آن گويندگاني كه يك وقت هم
در سنا بود , شايد يك وقتي رئيس سنا بود , حالا من يادم
نيست , اين يك آدم معروفي است در صد مشروطيت , تا حالا
هم , تا وقتي كه مرد هم جز معاريف بود , اين گفته بود كه ما
هيچ چيزمان درست نمي شود مگر همه چيزمان انگليسي باشد ,
تا ما همه چيزمان را به فرم انگلستان درست نكنيم , درست
نمي شود. حالا اين آدم اين قدر بي شعور بوده است كه اين
تبليغاتي كه كردند , در مغزش وارد شده است و اعتقادش اين
معنا بوده است , يا اينكه از وابستگان انگلستان بوده است ,
مي خواسته است اين حرفها را تبليغاتي كه مي كند , اين هم
جز تبليغاتش باشد.
58,7,14
امثال تقي زاده كه در اين ايران يكي وقتي قدرت داشته اند ,
تقي زاده گفته بود كه ما بايد سر تا پامان انگليسي باشد يا فرنگي
باشد و بايد اين طور باشيم تا اينكه آدم بشويم , آدم بودن را به
كلاه و كفش و لباس و بزك و امثال ذلك
مي دانستند.
60,12,17
(برگرفته از كتاب تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني , از
انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني )
مرحوم شيخ فضل الله نوري ايستاد كه « مشروطه بايد
مشروعه باشد , بايد قوانين موافق اسلام باشد » , در همان
وقت كه ايشان اين امر را فرمود و متمم قانون اساسي هم از
كوشش ايشان بود. مخالفين , خارجي ها كه يك همچو قدرتي
را در روحانيت مي ديدند كاري كردند در ايران كه شيخ
فضل الله مجاهد مجتهد داراي مقامات عاليه را , يك دادگاه
درست كردند و يك نفر منحرف روحاني نما او را محاكمه كرد
و در ميدان توپخانه شيخ فضل الله را در حضور جمعيت به دار
كشيدند!
نقشه اي بود براي اين كه اسلام را منعزل كنند و كردند و از
آن بعد ديگر نتواسنت مشروطه يك مشروطه اي باشد كه
علماي نجف مي خواستند. حتي قضيه مرحوم آقا شيخ
فضل الله را در نجف هم يك جور بدي منعكس كردند , كه
آنجا هم صدايي از آن درنيامد :
روحانيون را يكسره از دخالت بركنار كردند و با
توطئه هاي موذيانه و تبليغات و تبليغات مسموم ملهم از غرب
كه توسط روشنفكران و غرب و شرق زدگان خائن يا نفهم
صورت مي گرفت , مجلس را در نظر روحانيون و متدينين به
گونه اي ساخته بودند كه دخالت در انتخابات از معاصي بزرگ
و اعانت به ظلم و كفر بود و روحانيت به كلي از صحنه خارج
شد و به انزوا كشيده شد و دست قلدران و شرق و غرب زدگان
باز شد و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديد و ديديم .

| |