
علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
هستي و اقسام آن
انسانها از همان روزهاي اولي كه به مطالعه حال موجودات
پرداختند آنها را دو جور يافتند : يكي موجوداتي كه حال و وضع ثابتي
دارند , حس آدمي تغييري ناشي از مرور زمان در آنها احساس نمي كند ,
مانند سنگها و ساير جمادات , و قسم ديگر موجوداتي كه گذشت زمان
تغييراتي محسوس در قوا و افعال آنها پديد مي آورد , مانند انسان و ساير
حيوانات و همچنين نباتات كه مي بينيم در اثر گذشت زمان قوا و
مشاعرشان و كارشان يكي پس از ديگري تعطيل مي شود , و در آخر به
تدريج دچار فساد و تباهي مي گردد.
سپس انسانها اين معنا را فهميدند كه در موجودات قسم دوم علاوه
بر هيكل محسوس و مادي چيز ديگري هست . كه مساله احساسات و
ادراكات علمي و كارهايي كه با علم و اراده صورت مي گيرد همه از آن
چيز ناشي هستند , و نام آن را حيات و از كار افتادن و بطلانش را مرگ
ناميدند , پس حيات يك قسم وجودي است كه علم و قدرت از آن
ترشح مي شود.
خداي سبحان هم در مواردي از كلام خود اين تشخيص انسانها را
امضا كرده , از آن جمله فرموده :
« اين خداست كه زمين را بعد از آن مرد زنده مي كند. »
« تو زمين را مي بيني كه بي حركت افتاده , همين كه ما آب را بر آن
نازل مي كنيم به جنب و جوش مي افتد , و پف مي كند , آن كسي كه آن را
زنده كرد همان كسي است كه مردگان را زنده خواهد كرد. »
« زندگان همه باهم برابر نيستند , مردگان هم مساوي نيستند » ,
« ما چنين كرده ايم كه زندگان از آب زنده باشند » .
و اين آيه شامل حيات همه اقسام زنده مي شود , چه انسان و چه
حيوان و چه گياه . همانطور كه آيات فوق موجود زنده را سه قسم
مي كرد , آيات زير هم زندگي را چند قسم مي كند :
« به زندگي دنيا راضي و قانع شدند و بدان دل
بستند » ,
« پروردگارا دوبار ما را ميراندي , و دوبار زنده كردي » .
كه دوباره زنده كردن در آيه شامل زندگي در برزخ و زندگي در
آخرت مي شود و آيه قبلي هم از زندگي دنيا سخن مي گفت , پس زندگي
هم سه قسم است , همانطور كه زندگان سه قسمند.
زندگي پست
خداي سبحان با اين كه زندگي دنيا را زندگي دانسته ولي در عين
حال در مواردي از كلامش آن را زندگي پست و خوار و غيرقابل اعتنا
دانسته , و فرموده :
« زندگي دنيا در برابر زندگي آخرت جز چيزكي نيست » ,
« شما همه در پي كالاي پستيد » ,
« زينت زندگي پست را مي خواهي » ,
« زندگي پست دنيا جز بازي و بيهوده كاري نيست » .
« زندگي دنيا بجز دام فريب چيزي نيست » .
پس ملاحظه گرديد كه خدا زندگي دنيا را زندگي دانسته ولي در عين
حال در مواردي از كلامش آن را زندگي پست و خوار و غيرقابل اعتنا
دانسته , و فرموده :
« شما همه در پي كالاي پستيد » ,
« زينت زندگي پست را مي خواهي » ,
« زندگي دنيا جز بازي و بيهوده كاري نيست » .
« زندگي دنيا بجز دام فريب چيزي نيست » .
پس ملاحظه گرديد كه خدا زندگي دنيا را به اين اوصاف توصيف
كرد , آن را متاع خوانده و متاع به معناي هر چيزي است كه خودش هدف
نباشد , بلكه وسيله اي براي رسيدن به هدف باشد , و آن را عرض خواند ,
و عرض چيزي است كه خودي نشان مي دهد و بزودي از بين مي رود , و
آن را زينت خواند , و زينت به معناي زيبايي و جمالي است كه ضميمه
چيز ديگري شود , تا بخاطر زيبايي اش آن چيز ديگر , محبوب و جالب
شود , در نتيجه آن كسي كه به طرف آن چيز جذب شده , چيزي را
خواسته كه در آن نيست , و آنچه را كه در آن هست نخواسته , و نيز آن را
لهو خوانده , و لهو عبارت است از كارهاي بيهوده اي كه آدمي را از كار
واجبش باز بدارد , و نيز آن را لعب خوانده و لعب عبارت است از عملي
كه بخاطر يك هدف خيالي و خالي از حقيقت انجام گيرد , و آن را متاع
غرور خوانده , و متاع غرور به معناي هر فريبنده اي است كه آدمي راگول
بزند.
زندگي واقعي
آيه ديگري جامع همه خصوصيات آيات بالا است , و آن اين است :
« زندگي دنيا جز بيهوده كاري و بازي نيست , و زندگي واقعي تنها زندگي
آخرت است , اگر بنا دارند بفهمند. اين آيه شريفه مي خواهد حقيقت
معناي زندگي را يعني كمال آن را از زندگي نفي نموده , و آن حقيقت و
كمال را براي زندگي آخرت اثبات كند , چون زندگي آخرت حياتي است
كه بعد از آن مرگي نيست , همچنان كه فرمود :
« در حالي كه ايمنند و بجز مرگ اول ديگر تلخي هيچ مرگي
نمي چشند » ,
« در بهشت هر آنچه بخواهند دارند و نزد ما بيش از آن هم هست » .
پس اهل آخرت ديگر دچار مرگ نمي شوند , و هيچ نقضي و كدورتي
عيش شان را مكدر نمي كند , لكن صفت اول يعني ايمني , از آثار حقيقي ,
و خاصه زندگي آخرت , و از ضروريات آن است .
پس زندگي اخروي زندگي حقيقي و بر طبق حقيقت است , چون
ممكن نيست مرگ بر آن عارض شود به خلاف حيات دنيا , اما خداي
سبحان با اين حال در آيات بسيار زيادي ديگر فهمانده كه حيات حقيقي
را او به آخرت داده , و انسان را او به چنين حياتي زنده مي كند , و زمام
همه امور به دست اوست , پس حيات آخرت هم ملك خداست , نه اين
كه خودش مالك باشد , و مسخر خداست نه يله ورها , و خلاصه زندگي
آخرت خاصيت مخصوص به خود را از خدا دارد , نه از خودش .
عموميت خلقت و گسترش دامنه آن
آيه فوق ظهور دارد در اين كه خلقت عمومي است و بر هرچيزي كه
بهره اي از وجود دارد گسترش دارد و خلاصه هيچ موجودي نيست مگر
آن كه به صنع او وجود يافته است . عبارت « ولي الله خالق كل شي » در
قرآن مكرر آمده , و در هيچ جا قرينه اي كه دلالت بر تخصيص آن داشته
باشد نيست .
قرآن كريم در باره اين كه موجودات عالم از آسمان و ستارگان و
نيازك (شهابها) و زمين و كوهها و پستيها و بلنديها و درياها و خشكيها
و عناصر و معدنيها و ابرها و رعد و برق و باران و صاعقه و تگرگ و گياه
و درخت و حيوان و انسان داراي آثار و خواصي هستند , و اين كه نسبت
اين آثار به موجودات نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است , همان
نظريه اي را اظهار داشته كه خود ما هم همان را امر مسلمي مي دانيم .
انسان در شمول خلقت
قرآن كريم براي آدميان مانند ساير انواع موجودات افعالي فايل
شده و آنها را قائم به وجود انسان و مستند به وي دانسته است , از قبيل
خوردن و آشاميدن , نشستن و رفتن , صحت و مرض , رشد و فهم و
شعور و خوشحالي و سرور.
قرآن همه اين افعال را فعل انسان مي داند و در اين باره هيچ فرقي
بين انسان و بين ساير انواع موجودات ندانسته به همان لساني كه
مي فرمايد : فلان قوم فلان كار را كردند , يا انسان بايد فلان كار را بكند و
يا نكند , و اگر جز اين بود اين امر و نهي معنايي نداشت , آري قرآن براي
يك فرد انسان همان وزن را قايل است كه خود ما آدميان در جامعه خود
آن وزن را براي وي قايليم , و او را داراي افعال و آثاري مي دانيم , و در
پاره اي از كارهايش مواخذه نموده و آن كار را كه از قبيل خوردن و
آشاميدن است مستند به اختيار او مي دانيم , و در پاره اي از كارهاي
ديگرش كه در تحت اختيار او نيست از قبيل صحت و مرض و پيري و
جواني و امثال آن مواخذه نمي كنيم .
نظام واحد در خلقت
قرآن كريم براي انسان همان نظامي را قايل است كه خود ما آدميان
نيز همان را براي خود احساس مي كنيم , و عقل و تجربه ما نيز اين
احساس را تاييد مي كند , و احساس ما را بر خطا نمي داند , و آن احساس
اين است كه تمامي اجزاي عالم با همه اختلافي كه در هويتها و انواع آن
هست هر يك در نظام عمومي فعلي و اثري دارد و از نظام آثاري را تحمل
مي كند , و با اين تاثير و تاثر , فعل و انفعال , التيام و ارتباطي كه در
سرتاسر نظام حكمفرماست به وجود مي آيد , و اين همان قانون عليت
عمومي در اجزا عالم است .
قدرت واحد , و پيوستگي در حقيقت وجود
امر قيامت بالنسبه به قدرت و مشيت خداي تعالي مانند امر
آسانترين خلق است . « ان الله علي كل شي قدير » قدرت او بر هر چيزي
ايجاب مي كند كه تمامي موجودات و اعمال در برابر قدرت او يكسان
باشند. البته قدرتي كه در بشر است قدرت مقيد است , تنها چيزي كه
انسان قدرت بر آن را دارد اراده كاري , مثلا « خوردن » است , از اراده
گذشته مقيد شرايط و همه وسايطي هستند كه از حيطه قدرت آدمي
خارجند , پس اين وسايط قيودي هستند كه قدرت بشر را مقيد مي كند ,
و چون انسان بخواهد قدرت خود را به كار بندد , و مثلا غذايي بخورد
قبلا بايد شرايط آن را فراهم نموده , غذا را بخرد و در دسترس خود قرار
دهد و موانع را برطرف سازد , و آنگاه ابزار بدني خود را به كار بزند تا
غذا بخورد. كمي اين مقدمات و زيادي آن , نزديكي اش و دوري اش , و
همچنين ساير صفاتش , باعث اختلاف در سهولت و دشواري عمل
مي شود , و قدرت را كم و زياد مي كند و لكن خداي تعالي قدرتش عين
ذات اوست , كه واجب الوجوداست , و عدم در آن ممتنع است . محال
است قدرت او مقيد به قيدي شود , پس قدرت او مطلق , و غير محدود
به حد و غيرمقيد به قيد است , قدرتش عام است , كه به هرچيز تعلق
مي گيرد , و هر چيزي نسبت به قدرت او مساوي است , بدون اين كه
كاري برايش آسان , و كاري ديگر برايش دشوار باشد , انجام كاري برايش
فوري و كار ديگر برايش معطلي داشته باشد , اختلافي اگر هست تنها
ميانه خود اشيا نسبت به يكديگر است .
اگر اجزا عالم را نسبت به هم بسنجيم , و اسباب و شرايط و نبود
موانعي كه ميانه آنها واسطه است در نظر بگيريم البته باعث مي شود كه
بعضي را به وجود بعضي مقيد كند , لكن قدرت عام الهي را كه متعلق به
آن است مقيد نمي كند اما همان قدرت عامه مقيد متعلق مي شود , نه
مطلق , به اين معنا كه متعلق قدرت ابدي است كه پدرش فلاني و مادرش
فلاني است , و در فلان قطعه از زمان بوده , و در فلان مكان مي زيسته , و
همچنين به فلان قيود ديگر مقيد بوده .پس وجود يك فرد با همه روابطي
كه با اجزا عالم دارد , در حقيقت همان وجود همه عالم است , و قدرت
متعلقه به او قدرتي است كه متعلق به جميع اجزا عالم شده , و در اين
بين جز يك قدرت كه متعلق به جميع شده , و همه به وسيله آن البته هر
جزئي در جاي خودش و زمان خودش و حدود خودش وجود يافته
قدرت ديگري در بين نيست , و آن قدرت واحد مطلق است , و هيچ
قيدي ندارد , و موجودات نسبت به آن هيچ اختلافي ندارند , اختلافي كه
هست بين خود آنهاست .
پس از آنچه گذشت روشن شد كه عموم قدرت باعث نمي شود
اختلاف موجودات نسبت به آن برطرف شود , و سهولت و صعوبتي و
همچنين اختلاف ديگري در ميان نيايد , پس آيه مورد بحث از آيات
برجسته قرآني است كه با آن چند نكته روشن مي گردد :
اول ـ اين كه حقيقت معاد عبارت است از ظهور حقيقت موجودات بعد
از خفا آن .
دوم ـ اين كه قدرت الهي بطور مساوي متعلق به موجودات مي شود , و
اختلافي از نظر سهولت و صعوبت و دوري و نزديكي و يا هر نظر ديگري
در بين نيست .
سوم ـ اين كه موجودات به حسب حقيقت وجودشان مرتبط به همند
بطوري كه ايجاد يكي از آنها ايجاد همه آنهاست , و همه متعلق يك
قدرت , و آن قدرت , و آن قدرت موثر در همه است , و غير آن قدرت
واحده . قدرت ديگري در ايجاد آنها موثر نيست .
(برگرفته از كتاب معارف قرآن در الميزان , ج 2 )
زندگي اخروي , زندگي حقيقي و بر طبق حقيقت است ,
چون ممكن نيست مرگ بر آن عارض شود , برخلاف حيات
دنيا كه همراه با مرگ است
قدرت خداي تعالي عين ذات اوست و عدم در آن ممتنع
است و محال است كه مقيد به قيد مي شود. قدرت او مطلق و
غيرمحدود به حد و غيرمقيد به قيد مي باشد
هر چيزي نسبت به قدرت خداوند مساوي است , بدون
اين كه كاري برايش آسان و كار ديگر برايش دشوار باشد , يا
انجام كاري برايش فوري و كار ديگر برايش معطلي داشته
باشد , اختلافي اگر هست تنها ميانه خود اشيا نسبت به
يكديگر است

|
برادري و بردباري
|
برادري
ما اقبح القطعيعه بعد الصله , و الجفا بعد الاخا , و العداوه
بعد الموده .
چقدر بريدن پس از پيوستن , و جفا كاري پس از دوستي و
برادري , و دشمني پس از مهرورزي زشت است .
اميرالمومنين علي (ع )
المومنون اخوه و لا شيئي اثر عند كل اخ من اخيه .
مومنان برادرند و چيزي نزد هر برادر , از برادرش عزيزتر
نيست .
اميرالمومنين علي (ع )
ان لم تحب اخاك فلست اخاه ان المومن من بقولنا , فمن
تخلف عنه قصرعنا , و من قصر عنا لم يلحق بنا , و من لم يكن
معنا ففي الدرك الاسفل من النار.
اگر برادرت را دوست نداري برادرش نيستي , زيرا مومن
كسي است كه معتقد به عقيده ما باشد و هر كه خلاف آن كند
درباره ما مقصر است و هر كه درباره ما مقصر است با ما نيست
و هر كه با ما نيست در درك اسفل دوزخ است .
اميرالمومنين علي (ع )
بردباري
تعلموا الحلم فان الحلم خليل المومن و وزيره , و العلم
دليله , و الرفق اخوه , و العقل رفيقه , و الصبر امير
جنوده .
بردباري آموزيد كه بردباري دوست و وزير مومنست , و
دانش رهنماي او است , و نرمش برادرش , و خرد رفيقش , و
صبر فرمانده لشكرش .
امير المومنين علي (ع )
ما شيب شي بشي احسن من حلم بعلم .
چيزي با چيزي بهتر از حلم و علم با هم نياميزد.
امام محمدباقر(ع )
ثلاثه لا تعرف الا في ثلاث مواطن : لا يعرف الحليم الا عند
الغضب .
و الا الشجاع الا عند الحرب .
و الا اخ الا عند الحاجه .
سه كس اند كه شناخته نشوند جز در سه جا :
1 ـ حليم شناخته نشود جز به هنگام خشم .
2 ـ شجاع شناخته نشود جز در نبرد .
3 ـ برادر و دوست شناخته نشود جز هنگام نياز به او .
امام جعفر صادق (ع )
(منابع احاديث : تحف العقول )

|
عزاداري بي هدف
|
سالهاي اول مرجعيت مرحوم آيت الله بروجردي رضوان الله
عليه بود. زماني كه ايشان قدرت فوق العاده اي داشتند , به ايشان خبر
دادند : كه وضع شبيه خواني قم , خيلي خراب و ناجور است .
دعوت كردند از تمام روساي هيئت ها تا به منزل ايشان بيايند.
آقا , از حاضرين پرسيد :
شما مقلد كي هستيد
همه گفتند : مقلد شما.
فرمود : اگر مقلد من هستيد , فتواي من اين است كه اين شبيه هايي كه
شما به اين شكل درمي آوريد , حرام است .
با كمال صراحت , به آقا عرض كردند كه : آقا , ما در تمام سال مقلد
شما هستيم , الا اين سه چهارروز , كه ابدا از شما تقليد
نمي كنيم !!
گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقليدشان , اعتنا نكردند.
خوب , اين نشان مي دهد كه هدف , امام حسين (ع ) نيست , هدف ,
اسلام نيست , نمايشي است كه از آن استفاده هاي ديگري و لااقل
لذتي مي برند . (حماسه حسيني , ج 1 , ص 185 ـ اقتباس از حكايتها و
هدايتها در آثار استادشهيد مرتضي مطهري )

| |
|