روزنامه جمهوري اسلامي 07/05/1383 صفحه كتاب و كتابخواني
تاريخ معاصر ايران




شماره 28 فصلنامه تخصصي « تاريخ معاصر ايران » با عناوين زير از سوي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران منتشر شده است : آيت الله حاج شيخ حسين لنكراني از تعامل تا تقابل با آمريكا , نقش اسارت در كوتاي 21 فوريه 1921 م (سوم اسفند 1299 ش ) , اقتدار ملي از مشروطه تا نهضت جنگل , آشنايي با فرمان هاي دوره پهلوي , ديپلماسي درباري , معرفي چند سند تاريخي , هيئت هاي مذهبي به روايت تصوير و ...
نخستين مطلب فصلنامه مذكور , مقاله اي است كه قسمت اول آن حدود 70 صفحه مجله را در برمي گيرد . اين مقاله « آيت الله حاج شيخ حسين لنكراني , از تعامل تا تقابل با آمريكا » نام دارد كه در اين جا بخشي از آن را براي مطالعه خوانندگان درج مي كنيم :
آيت الله حاج شيخ حسين لنكراني , از تعامل تا تقابل با آمريكا
فصل درخشاني از كارنامه لنكراني را مبارزه با تجاوزات رنگارنگ بيگانگان به ايران اسلامي تشكيل مي دهد كه از آن ميان مي توان به « تعامل » و « تقابل » او با ايالات متحده آمريكا اشاره كرد كه در اين مقاله به آن مي پردازيم .
ديدگاههاي لنكراني درباره آمريكا
ماهيت آمريكا
آشنايي لنكراني با ماهيت آمريكا ظاهرا به دوران كودكي او باز مي گردد. خود مي فرمود : « يادم مي آيد , كوچك كه بودم , شخصي نزد پدرم مي آمد و از پيشينه آمريكا و جنايات و مطامع آن در جهان سخنها مي گفت , كه به ويژه در آن روز براي من سخت تازگي داشت و عجيب مي نمود » . حقير در اين اواخر , سخني از لنكراني شنيدم كه برايم بسيار شگفت آور بود. روزي سخن از رويه سياسي انگليس و آمريكا , و تفاوتهاي آن دو بود , فرمود :
فرق انگليس و آمريكا در اين است كه انگليسيها صرفا در پي منافع مادي خود هستند و با دين و مذهب عناد ذاتي ندارند. آنها عناصري سوداگرند و آنچه كه براي ايشان در درجه اول اهميت قرار دارد منافع سياسي و اقتصادي است ; اگر مذهبي , در جايي يا زماني , مانع دستيابي آنها به مطامع مادي شان بود با آن مي ستيزند و به تضعيف و احيانا نابودي آن همت مي گمارند , و اگر , برعكس , وجود مذهب , در زمان يا مكاني خاص , مانع دستيابي ايشان به مطامعشان نبود بلكه احيانا (مثلا به عنوان سدي در برابر پيشرفت كمونيسم ) به زيان دشمنان آنها عمل مي كرد , از آن حمايت هم مي كنند.
ولي آمريكاييها , چنانكه از پيشينه عملكرد آنها در ايران مشهود است , در عين آنكه مطامع سياسي و مادي خود را از نظر دور نمي دارند , گويي اساسا با دين اسلام يك عناد ذاتي دارند و بناي سياستشان بر نابودي مذهب است . لذا مي بينيم كه , از همان بدو ورودشان در زمان قاجاريه به ايران , با فعاليتهاي تبليغاتي شان به توسط ميسيونهاي تبشيري و ديگر عوامل , در نقاط مختلف كشورمان (به ويژه در آذربايجان غربي ) به دنبال تضعيف تشيع و ترويج افكار انحرافي بوده اند.
شنيدن اين سخنان , آن هم از فردي چون لنكراني , براي من تا حدودي سخت و حتي شگفت انگيز بود , چه , او عمرش را عمدتا در مسير مبارزه با انگليس گذرانده و متقابلا هدف بيشترين دشمنيها از سوي آن دولت شده بود , و طبعا بايد راجع به آن دولت استعماري , قضاوتي تندتر از آمريكا , يا دست كم يكسان با آن , مي داشت ; ولي بعدها , هر چه بيشتر درباره عملكرد آن دو دولت استعماري در ايران و شرق پژوهش كردم , به صحت اين داوري , بيشتر پي بردم . در اين زمينه , گمان مي كنم يك نگاه به ادا و اطوارهاي عنصر انگلوفيل بلكه انگلوغلامي چون سيد ضياالدين طباطبايي در تظاهر به حمايت از اسلام كافي باشد . چه در دوران پس از كودتاي 1299 كه از مهمانان خارجي (به جاي شراب ) با دوغ پذيرايي مي كرد و چه در دوران اقامت در فلسطين كه در كنگره اسلامي قدس نقشي مرموز بر عهده گرفت و چه در سالهاي پس از شهريور بيست كه با ماموريت از سوي امثال مستر ترات به ايران بازگشت و بلواي كلاه پوستي و شيوه تظاهر به برخي سنتها را پيش گرفت و مايه قال مقال فراوان شد.
در تاييد سخن لنكراني راجع به انگلستان مي توان به جمله مشهور پالمرستن , نخست وزير بريتانيا (1855 ـ 1865 ) , اشاره كرد كه مي گويد : « انگلستان دوست دائم و دشمن دائم ندارد , بلكه منافع ملي دائم دارد » . نيز مشهور است كه در سالهاي اشغال عراق به دست بريتانيا , يكي از ژنرالهاي انگليسيي در بغداد شنيد كه در نيمروز از سر مناره ها اذان مي گويند. سراسيمه پرسيد : اين صدا چيست و آيا براي ما خطري در برندارد و وقتي شنيد كه : نه , صرفا يك سنت ديني بوده و دعوتي به سوي آشوب و قيام در بر ندارد , گفت : بسيار خوب , اگر براي ما خطري در برندارد , بگذاريد آن قدر بگويد تا جانش در آيد!
من اينجا اجازه مي خواهم كه براي گفته لنكراني تكمله اي توضيحي بياورم و آن اينكه : هر چند انگليس نسبت به مذهب , لابشرط است , اما از آنجا كه دين , آن هم ديني چون اسلام شيعي , همواره با مطامع استعمارگران تضاد دارد و خواب خوش آنان را برمي آشوبد , لذا عملا , به منظور حفظ همان منافع استعماري كه در كل با اسلام و تشيع در ستيز مي باشد. اين نكته نيز مسلم است كه , آن ديني كه انگليس به منظور حفظ منافع خود) گاه در پي ترويج آن برمي آيد چيزي از سنخ همين اسلام آمريكايي است كه رهبر فقيد انقلاب مي گفتند. اين مطلب مورد تصريح و تاكيد لنكراني نيز بود. آقاي محمدحسن حائري نيا (از فعالان سياسي ـ نظامي دهه هاي 20 ـ 50 ) در تاريخ 8 اسفند 72 اظهار داشت : من پس از شهريور بيست , سر مصحح چاپخانه تابان (واقع در خيابان ناصرخسرو , روبروي دارالفنون ) بودم , كه حدود 25 ـ 30 روزنامه (از جناحهاي چپ و راست ) در آنجا چاپ مي شد. شيخ حسين لنكراني , پيش از ورود سيد ضيا از فلسطين به تهران , بيانيه اي انتشار داد كه با حروف درشت در چاپخانه تابان به چاپ رسيد و مضمون آن تا آنجا كه در ياد دارم چنين بود : « انگلستان مي خواست به دست سيد ضياالدين , با لباس دين , در ايران حكومتي به وجود آورد كه ريشه دين را بزند. اينك بار ديگر او را آورده اند كه همان نقشه را اجرا كنند. »
در آن بيانيه , مرحوم لنكراني خاطر نشان ساخته بود كه : هدف انگلستان از ترويج دين به وسيله عواملش , كه سر دسته آنها سيد ضيا است , ترويج آن ديانتي است كه در اختيار بريتانيا باشد نه معارض نفوذ سياست بيگانه در ايران (پايان اظهارات آقاي حائري نيا).
سخن لنكراني راجع به پيشينه ضد اسلامي آمريكاييها در ايران نيز كاملا با واقعيت تاريخ همخوان است . جيمز بيل , محقق مشهور آمريكايي , تصريح مي كند : « نخستين تماس (آمريكاييها) با ايرانيها در خاك ايران ... به شدت با فشارهاي نژادپرستانه و احساس برتري و تلاش براي تغيير آيين ايرانيها آميخته بود... هريسون (هريسن )گري , اوتيس دويت و الي اسميت , در سال 1830 براي شناسايي شمال غربي ايران با هدف تبليغ آيين مسيحيت در آينده , به اين منطقه سفر كردند. آنها نخستين آمريكاييهايي بودند كه قدم به خاك ايران گذاشتند. پنج مبلغ مذهبي آمريكايي در سال 1835 در اروميه واقع در استان آذربايجان غربي امروزي اقامت گزيدند. آنها از اين پايگاه در ميان بيست هزار مسيحي نسطوري كه در آن زمان در اين منطقه ساكن بودند , فعاليت مي كردند. اين آمريكاييها همچنين به تناوب سعي مي كردند , با انتشار پيامهايي , توده هاي مسلمان شيعه را به دين مسيح دعوت كنند , اما اين دعوتها از سوي شيعيان به سردي رد مي شد » .
جيمز بيل سپس , ضمن اشاره به فعاليت مبلغان مذهبي آمريكا در حوزه بهداشت و آموزش , مي افزايد : « نخستين گروه از آمريكاييها به برادران ايراني خود به ديده تحقير مي نگريستند و به آرامي در ميان خود در مورد استراتژيهاي لازم براي نيل به هدف نهايي يعني تغيير آيين آنها بحث مي كردند. نوعي تحقير خاص نسبت به اكثريت مسلمان وجود داشت . حتي كشيش جاستين پركينز , كه يك مرد متشخص و با اخلاص بود و خود را با آداب و رسوم زندگي روزمره آسوريهاي نسطوري كه در ميان آنها زندگي مي كرد وفق داده بود , شديدا از افرادي كه « محمدي هاي رام نشدني » مي خواند متنفر بود. وي مي گفت : « بله ! محمدگرايي با تمام غرور , سازش ناپذيري , فساد , انتقام جويي خونخواهي خود , به دوران ناتواني رسيده , به لرزه افتاده و نزديك به سقوط است ... » . سخن بعدي جيمز بيل , كه ناظر به موضع (ضد اسلامي ) آمريكاييها در اواخر رژيم پهلوي و اوايل انقلاب است , نشان مي دهد كه برخورد آنها با تشيع در طول دو قرن اخير تفاوتي نكرده است : « آمريكاييها , يك قرن و نيم بعد , در ايران هنوز همان احساس انزجار نسبت به شيعه اسلامي ... را داشتند » .
شيخ مرتضي ريزي , كه فقيه وارسته و صاحبدل اصفهان در عصر قاجار و مشروطيت بود , و در دعاي كميلش شبهاي جمعه در قبرستان تخته فولاد اصفهان دهها هزار تن گرد مي آمدند , درباره مدارس جديد آمريكايي در ايران سخني عجيب و تامل برانگيز دارد كه گوياي اطلاعات و بينش سياسي عميق اوست . مرحوم ريزي مدارس مزبور را « تخمدان كفر » مي شمرد! نظرم هست , روزي اين اصطلاح شيخ مرتضي را براي مرحوم لنكراني بازگو كردم ; اين تعبير به نظرش بسيار مهم و شگفت آمد و با همان سبك خاص خودش گفت : « آقا , آقا , اين مرد , تنها يك فقيه و عالم ديني نبوده ; بلكه يك سياست شناس كاملا آگاه و در مورد اين گونه مسائل هم خبره بوده است ! »
اين سخن لنكراني نيز , كه در مقدمه كتاب خاطرات مستر همفر آورده , سخت در خور تامل است : آمريكا الاغ هاري است كه بارش طلاست ! اين تعريف لنكراني از آمريكا بود. مي گفت : شما الاغ هار 0 نديده ايد , ولي من ديده ام ; و با اين بيان , مجددا خاطر نشان مي ساخت : آمريكا الاغ هاري است كه بارش طلاست !
همين جا به مناسبت سخني نيز از مرحوم كيا(دوست و دست پرورده لنكراني ) نقل كنيم كه پرده اي ديگر از خصوصيات مردم آمريكا را برملا مي سازد. زنده ياد حاج كياعلي كيا , يكي از سياسيون شريف دهه هاي 20 و 30 شمسي است كه بارها اروپا و آمريكا را به گام دقت و چشم عبرت گشته بود و در اين باب , حرفها و نكته هاي بسيار داشت . از جمله مي گفت :
اروپايي جماعت همه چيز ( و از آن جمله : پول ) را براي شهوت مي خواهد و آمريكايي , برعكس , همه چيز (حتي شهوت ) را براي پول ! و اين , به علت سلطه عميق فكر و فرهنگ يهود بر آمريكاست .
روزي در حضور لنكراني از كيا پرسيدم : كساني كه در غرب گشتي زده اند مدعي اند كه هر چه از سمت واشنگتن به سوي پاريس و لندن و از آنجا به هامبورگ و برلن مي روند , بر خلاف انتظار , مشاهده مي كنند فساد محيط جلوه بيشتري دارد در پاسخ گفت : زماني كه جنگ جهاني دوم , با شكست سخت دول محور و پيروزي كامل متفقين , به پايان رسيد و با خودكشي هيتلر , پايتخت رايش سوم به توسط ارتش فاتح اشغال شد; ژنرال آيزنهاور ـ فرمانده قشون آمريكا ـ حكم كرد كه هيچ يك از ساكنان برلن حق ندارد تا سه روز در خانه خود را به روي ارتش آمريكا ببندد. راز اين دستور ظاهرا آن بود كه نظاميان فاتح , در جست وجوي پارتيزانها و عمال رايش آزاد باشند و با تفتيش يكايك خانه ها برلن را از قشون مخالف پاك سازند. اما مفهوم آن در واقع اين بود كه جان و مال و ناموس مردم شهر براي ارتش « حريص و پراشتهاي » آمريكا آزاد است , همان ارتشي كه امروزه جواز همجنس بازي نظاميانش را نيز كلينتون صادر كرده است !
مرحوم كيا سپس , در حالي كه قطرات اشك بر صورتش جاري بود , با تلخي و اندوه بسيار افزود : فلاني , چه بسيار دختران جواني كه در آن وانفسا , از شدت فقر و فشار گرسنگي , به خاطر يك لقمه نان , ناموس خود را درباختند و هنوز هستند در آلمان كساني كه افتخار مي كنند , في المثل , عمه بزرگ ما براي آنكه تن به ننگ ندهد در اوج جواني , خود را در آبهاي رود راين افكند و غرقه امواج ساخت ... آمريكاييها , اين گونه , بذر فساد را در مناطق اشغالي كاشتند.
آمريكا ملت نيست !
لنكراني معتقد بود كه در آمريكا , ملت (به معني واقعي كلمه ) وجود ندارد. چون ملت , مجموعه انسانهايي است داراي مشتركات خوني و نژادي و فرهنگي , و اين در بين مردم آمريكا وجود ندارد , و آنچه هست معجوني ناهمساز از نژادها و اقوام مهاجر اروپايي (انگليسي , اسپانيايي و...) است كه , براي دستيابي به طلا و قدرت به آن سرزمين تجاوز كرده و ساكنان اصلي آن ديار (سرخ پوستها) را همراه با فرهنگ و تمدن كهن آنها , وحشيانه نابود كرده اند و به كمك سياه پوستاني كه از آفريقا اسير كرده و با وضعي فجيع (آن گونه كه در تاريخ ثبت است ) در كشتي ريخته و به آمريكا آورده اند بناي حكومت كنوني را پي ريخته اند. لذا مي فرمود اگر روزي دم گربه به كاسه بخورد خواهيد ديد كه چيزي از اين امپراتوري شيطاني باقي نخواهد ماند.
وحدت ابرقدرتها در ضديت با تشيع
لنكراني , به جد , معتقد بود كه ابرقدرتها , به رغم اختلافات و تضادهايي كه بر سر منافع با هم دارند , در ستيز با تشيع اشتراك نظر و وحدت عمل دارند. مي گفت : « هميشه گفته ام كه جنگها و قراردادهاي موضعي قابل تغيير نيست . براي اينكه (استعمارگران در اين گونه موارد) نفع مشترك و ضرر مشترك داشته و با هم همكاري دارند. آن , قراردادهاي عمومي است كه قابل تغيير است و ممكن است ناگهان عوض شود... الان بين جبهه شرق و غرب , عليه ايران و تشيع , همكاري و اتحاد موضعي است به ديگران كار ندارند , به ايران شيعه كار دارند » . نيز در اوايل پيروزي انقلاب , ضمن تفسير آيه « و شاورهم في الامر » , اظهار داشت :
در مخالفت با دين , بين جبهه غرب و جبهه شرق , وحدت نظر است . غربزده ها ماموريتهاي خود را , در اين اواخر , در لباس دين اجرا مي كنند و شرقزده ها هم ـ كه در مقابل كلمه « دمكراسي » غرب زده ها , كلمه « كمونيزم » را اخيرا كلمه « خلق » را آلت مقاصد خود قرار داده اند ـ عجب در اين است كه عين تاكتيك غربزدگان را اجرا كرده و فهميده اند كه بايد به سراغ تجربه استعمار غرب بروند. و , مثل آنها , روزنامه « پراودا » شان , در پايان مقدماتي درست تاكيد مي كند كه : « حتما بايد در اين مورد قلمها و اجتماعات ديني را به استخدام درآورد. »
حالا ديديد كه دشمنان اسلام به لحاظ مخالفت با دين , هر دو به طرف يك هدف مي روند , و تاكتيك مشابه به كار مي برند , و اختلاف آنها بر سر ربودن طعمه ها و صيد شكارها و تقسيم آنهاست .
نيز مي گفت و مي نوشت كه :
آهاي ايراني ! خودت را بشناس و خدا را بيشتر شكر كن كه تو تنها مملكت و ملت شيعه هستي كه استعمارگران نتوانسته اند رسما تحت استعمار و قيموميت درآورند. در صورتي كه تمام ممالك عربي , و اسلامي و غير اسلامي آسيا و آفريقا , رسما به شكل مستعمره و مستملكه و منضمه در آمده بودند. بلي , براي تو هم نزديك به سه قرن دامها گسترده اند كه از تو امضاي بندگي بگيرند ولي تو امضا نداده اي و در مقابل دسايس و در زير شكنجه هاي استعمارگران جان كنده اي ولي جان نداده اي . حريف , هر چه لايق تر و قهرمان تر باشد , زنجير آن را هم محكم تر مي كنند. لياقت و شهامت و شرافت و قهرمانيت تو سبب شده است كه استعمارگر , كنده و زنجيره تو را محكم تر كند. اگر شهداي فضيلت تو نبودند , اگر قيام شاه اسماعيل صفوي نبود , اگر علما و روحانيون توي شيعه نبودند , تو هم در عداد ديگران قرار مي گرفتي . انگلستان وقتي از رسميت (يافتن ) قرارداد وثوق الدوله ـ كه استعمار رسمي تو بودـ به كلي نوميد شد متوسل به كودتاي حوت 1299 گرديد .
اسرائيل , پايگاه جنگي آمريكا
سخن از آمريكا , به عنوان ابرقدرتي جهانخوار , بدون پرداختن به دستها و شاخه هاي روييده از آن , يا مكنده از پستان آن , سخني تمام و كامل نيست . در نظر لنكراني : صهيونيسم , بهائيت و وهابيت , سه زائده مهم آمريكا در جهان تلقي ميشدند كه مبارزه با آن قدرت شيطاني , بدون معارضه با اين سه , و ابتر مي نمود. ذيلا به هر يك از اين سه پديده , از ديدگان لنكراني نظري مي افكنيم :
لنكراني درباره صهيونيست و خطر آن براي اسلام و ايران , بلكه جهان , بسيار حساس و نگران بود و با توجه به مبارزه ديرين و مستمر او با صهيونيسم (كه آغاز قدمت آن به حدود 1300 شمسي ميرسد) مي توان وي را پيشتاز مبارزه با صهيونيسم در ايران دانست . بخشي از دشمني عميق لنكراني با آمريكا ناشي از پيوند آشكار آن با صهيونيسم و نقشي بود كه دولت آمريكا (به ويژه پس از جنگ دوم جهاني ) در كشت و پرورش اين غده سرطاني در فلسطين بلكه كل منطقه داشته و دارد. البته , وي ميان هموطنان كليمي با عناصر صهيونيست تفاوت قائل بوده پيروان حضرت موسي (ع ) را لزوما صهيونيست نمي دانست و حكومت اسلامي راپاسدار جان و مال مسيحيان و يهودياني مي شمرد كه ننگ خيانت به هموطنان مسلمان خويش را برنتافته و شرف انساني شان اجازه نمي دهد كه در قالب ستون پنجم دشمن درآيند.
درباره روابط اسرائيل و آمريكا در 26 اسفند 60 اظهار داشتند :
اسرائيل جز يك پايگاه جنگي براي آمريكا چيز ديگري نيست . اصلا بقاي اسرائيليها قائم به قواي آمريكاست , و آمريكا هم از بين خواهد رفت : لكل طائر ان يقع و لكل صعود نزول , دارالظالم خراب ولو بعد حين .
ولي شما بدانيد طبق وعده صريح خداوند , كه خطاب به حضرت عيسي عليه السلام مي فرمايد : ... يا عيسي اني ... جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الي يوم القيمه ... (يعني , اي عيسي ... من تا دامنه قيامت , همواره پيروان تو را بر كافران به تو (= يهود) برتري مي دهم , اسرائيل هيچ گاه روي استقلال به خود نخواهد ديد.
بهائيت , ستون پنجم آمريكا
نبرد سخت فكري و سياسي لنكراني با بهائيت , كه سابقه آن به اوايل دوران پهلوي مي رسد , بي ارتباط با مواضع انتقادي او در برابر آمريكا نبود.مي دانيم كه بهائيان از ديرباز به آمريكا وابسته بوده اند.براي نمونه زماني كه مستر شوستر , مستشار مشهور آمريكايي , در اوايل مشروطه دوم به عنوان رئيس كل دارايي ايران به كشورمان آمد بهائيان , در هنگام ورودش به تهران , به استقبال او شتافتند و اساسا در انتخاب شوستر براي اين امر , كاردار (قلابي ) سفارت ايران در آمريكا , نبيل الدوله (عضو فراماسونري آمريكا و مريد عباس افندي ) نقش اساسي داشت . ميليسپوـ مستشار ديگر آمريكايي ـ هم كه پس از شوستر به ايران آمد , به ويژه در دوران دوم ماموريتش در ايران (اوايل پادشاهي محمدرضا) , برخي از مسئولان دارايي را از ميان اين فرقه برگزيد. افزون بر آنچه گفتيم , بهائياني چون عين الملك هويدا (پدر امير عباس هويداي مشهور) در كشف رضاخان و معرفي و تحويل او (از طريق اردشير ريپورتر) به بريتانيا براي انجام دادن كودتاي 1299 نقش داشتند و رضاخان در قول و قرارهايش با لندن , وعده هايي نيز درباره آزادي فعاليت سياسي و تبليغاتي آنها در كشور به بيگانگان داده بود (كه بخشي مهم از آنها در زمان پسرش , با ميدان دادن به امثال عبدالكريم ايادي و منصور روحاني , اجرا شد).
مجموع اين امور , نشان دهنده در هم تنيدگي ديرين بهائيت با استعمار غرب (انگليس و آمريكا) و رژيم وابسته پهلوي است و طبعا مبارزات (فكري ـ سياسي ) شخصيتي چون لنكراني (كه از سه ويژگي توامان « اسلام خواهي » , « ضديت با استبداد » و « ضديت با استعمار » برخوردار بود) نمي توانست اضلاع سه گانه اين مثلث شوم (= بهائيت , استبداد پهلوي و استعمار آنگلوـ ساكسن و سام ـ صهيون ) را به طور همزمان هدف نگيرد. بيراه نبود كه وي , در نطق كوبنده خود عليه ميليسپو در مجلس 14 , از اختلاط و همكاري ميليسپو با بهائيان در پست رياست دارايي به شدت انتقاد كرد و محفل بهائيت نيز , طي نامه اي به مجلس , سريعا نسبت به لنكراني واكنش خصمانه نشان داد.
لنكراني در مقدمه بر « خاطرات مستر همفر » , درباره بستگي فرقه ضاله به سياستهاي خارجي , و اربابان گوناگوني كه اين فرقه در طول تاريخ پذيرفته , چنين مي نويسد :
... به نيرنگ انگلستان , با دست روسيه تزاري , بابيه و بهائيه و ازليه به شكل يك كانوني جاسوسي و ستون پنجم ايجاد شد كه عليمحمد باب , پس از باز شدن مشت رسوايي اش , باكفايت و درايت بزرگمرد تاريخ ايران مرحوم ميرزاتقي خان اميركبير اعدام شد و دو وارث پيش ساخته شده او (روي سابقه خدمتگزاريشان ) بين روس و انگليس تقسيم شدند كه حسينعلي موجد بهائيت به نام بهاالله در سهم روسيه تزاري , و برادر او يحيي موجد ازليت به عنوان صبح ازل در سهم انگلستان قرار گرفتند كه هر كدام سهم الارث خود را متصرف شده و (آن را) در خدمت مستقيم خود درآوردند...
ولي چندي بعد از تغيير رژيم تزاري روسيه به رژيم بالشويكي , بهائيت سهم روس هم نصيب انگلستان شد و در اثر جنگ دوم جهاني و تفوق ميراث خوار استعمار , بهائيت هم ضميمه دستگاه جاسوسي آمريكا گرديد و مانند وهابيسم و صهيونيسم (مخلوق انگلستان ) شش دانگ به خدمتگزاري عمو سام و در كنف حمايت بيدريغ « ينگي دنيا » در آمد...
لنكراني , براي اصل « مهدويت » در اسلام و تشيع , نقش بسيار مهمي قائل بود. اعتقاد به مهدويت را مايه « دلگرمي و اميد » شيعيان (در مبارزات آنها) به « بقاي موجوديت » و « پيروزي در پيكار با حريف تيز چنگ » مي شمرد و راز ستيز استعمار با اين اصل اساسي را در همين نكته جست وجو مي كرد : « استعمار همواره در مباني حيات و بقاي ما اخلال مي كند. اساس شيعه بر مهدويت است , اگر مهدويت نباشد شيعه رفته و اگر شيعه برود اسلام رفته است ...مهدويت اساس تشيع و ضامن بقاي ماست » . از نظر وي : « ياس دروازه مرگ است و مسلمان نمي تواند هم مسلمان باشد و هم مايوس ! » و آنچه كه شيعه را در حركت تاريخي « كلان » خويش , از ياس و نوميدي ميرهاند , اعتقاد به فرج كلي در آخر الزمان است .همچنين بر اين باور بود كه اعتقاد به امامت و ظهور فردي شاخص از خاندان پيامبر , با تبار , پيشينه و آينده كاملا معلوم (= حجه بن الحسن العسكري ) , عامل وحدت فكري و اجتماعي شيعه و , در نتيجه , مانع تفرقه و انشعاب آنان به توسط فرقه سازان و تفرقه افكنان است .چنانكه در حاشيه بر يكي از كتب مرحوم فيض كاشاني نوشته اند : « موضوع خاتميت و مهدويت , سد راه عجيبي در مقابل دين سازي و دكان سازي مستقل اينهاست . به همين جهت است كه به عناوين مختلف مي خواهند به جهت هر عنواني باشد مستقيم و غير مستقيم به اين دو سد سديد رخنه نمايند , ولكن آمده اند و رفته اند و موفق به كوچك ترين رخنه اساسي موثر در آنها نشده اند.فقط توانسته اند القاي شبهه و ايجاد اضطراب فكري و نشر فساد نمايند و لله الحمد كه بادوا و بادت سنه اللئما » .
شرح اقدامات لنكراني در چالش با بهائيان , از اوايل دوران كودتاي 1299 تا دهه هاي 40 و 50 بحثي دراز دامن مي طلبد كه در اينجاتنها به همين اشاره اكتفا كرديم .
وهابيت , ستون پنجم ديگر آمريكا
لنكراني , وهابيت و رژيم پشتيبان آن (آل سعود) را نيز ستون پنجم استعمار انگليس و بعدا آمريكا مي دانست و از اين سلسله به عنوان « كنيز آمريكا » ياد مي كرد. وي , كه نيمي از عمر خود را در دوران جنگ سرد (بين دو بلوك كمونيسم و كاپيتاليسم ) گذرانده بود , كرارا مي فرمود :
همان طوري كه كمونيسم در برابر چشم آمريكا و فرانسه و جبهه غرب , نمودار قيافه روس كمونيست و چين كمونيست و اقمار آنها است , همين طور هم وهابيت سعودي در برابر چشم روس و چين كمونيست و اقمار آنها نمودار آمريكا و انگليس و اقمار آنها است .
در همين راستا , اقدام روسيه كمونيست به اشغال افغانستان در سال 1357 ـ 1358 را واكنش آن ابرقدرت در برابر كودتاي ضياالحق بر ضد ذوالفقار علي بوتو رئيس جمهوري پاكستان مي دانست و مي گفت كه آن حركتي متكي به زر و زور آمريكا و سعودي بود. در اين باره , در ادامه اين مقال , باز هم سخن خواهيم گفت .
لنكراني , با اشاره به نقش آل سعود (در جنگ جهاني اول ) در فروپاشي دولت عثماني و تجزيه و سقوط ممالك اسلامي در كام استعمار , و پيوندهاي مستمر اين سلسله با انگليس و آمريكا در طول حيات سياسي خود , اقدام اين خاندان به تخريب قبور مطهر ائمه اهل البيت و ساير آثار و مظاهر اسلامي در حرمين شريفين و متقابلا احياي نام بني اميه به اشكال گوناگون , نقش سازشكارانه آنها در قبال مبارزات ضد صهيونيستي اعراب , نقش مخرب او در اوپك به نفع غرب و زيان نفت ايران , و بالاخره نقشي كه اين خاندان در جنگ تحميلي ايران و عراق به نفع صدام و زيان انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران داشت و زمينه كشتار فجيع حجاج مظلوم ايراني در مكه را فراهم ساخت , معتقد بود : « صدماتي كه سعوديها از بدو پيدايش و فعاليت خود (از زمان مستر همفر جاسوس انگليس و محمد بن عبدالوهاب در قرن 18 به بعد) به اسلام و مسلمين زده اند نظير آن را در طول تاريخ نمي توان پيدا كرد. مي توانم بگويم از بدو بعثت تاكنون , صدمه اي كه اينها زده اند هيچ فرد و جمعيتي نزده است . » در اين زمينه گزارش مندرج در روزنامه اطلاعات با عنوان « زيانبارترين مبارزات تبليغاتي در تاريخ اسلام » را خوانده و سپس با غيظ مي گفت : « لعنت به جان (نفت ) فتدكاين بنا نهاد! »
امروزه , خوشبختانه , بخشي نيرومند از حاكميت سعودي , حساب خود را (هر چند دير) نسبتا از وهابيت و پيروان افراطي آن جدا ساخته و از فاصله تاريخي خود با ايران انقلابي كاسته است , و اين امر نقطه اميدي براي تحقق يافتن اصلاحات ضروري در حرمين شريفين است . جاي لنكراني خالي است كه ببيند امروزه تاريخ مصرف اين سلسله براي آمريكا به پايان رسيده و استراتژي « ارباب » بر تضعيف و نابودي « غلام » ديرين خويش استوار شده است .
آيت الله حاج شيخ حسين لنكراني : آمريكايي ها اساسا " با دين اسلام يك عناد ذاتي دارند و بناي سياستشان برنابودي مذهب است
آيت الله لنكراني : هدف انگليس از ترويج دين به وسيله عواملش , كه سردسته آن ها سيد ضيا است , ترويج آن ديانتي است كه در اختيار انگليس باشد نه معارض نفوذ سياست بيگانه در ايران
آيت الله لنكراني : آمريكا الاغ هاري است كه بارش طلا است