
پاي صحبت هاي سردار آبنوش ; فرمانده تيپ
حضرت قائم (عج ) در مورد عمليات مرصاد
اشاره :
5 مرداد ماه سالگرد عمليات غرورآفرين مرصاد است ,
عملياتي كه در آن منافقين با شعار « فروغ درخشان » روياي فتح
سه روزه تهران را با خود به گور بردند. نقش رزمندگان تيپ
حضرت قائم (عج ) استان سمنان در اين عمليات يك نقش
حياتي و به ياد ماندني است .
رزمندگان تيپ حضرت قائم (عج ) با سد كردن حركت
منافقين كوردل به سوي باختران در اين عمليات 66 شهيد به
اسلام و انقلاب هديه كردند. خبرنگار ما در سمنان به منظور
اطلاع از شرايط وقوع اين عمليات و نقش تيپ حضرت
قائم (عج ) در كنار ديگر حماسه آفرينان اين عمليات پاي
صحبت هاي سردار آبنوش (فرمانده تيپ حضرت قائم ) نشسته
و آنچه در پي مي آيد , گفته هاي ايشان درباره اين عمليات است .
ضمن گراميداشت ياد شهداي اين عمليات كه آسايش
امروز مردم اين آب و خاك مرهون ايثار و از جان گذشتگي هاي
آنهاست , خوانندگان محترم را به خواندن خاطرات اين
فرمانده دعوت مي كنيم .
سردار آبنوش در ابتداي اين گفتگو به شرايط جامعه در
زمان وقوع عمليات مرصاد اشاره كرد و پذيرش قطعنامه از
سوي نظام جمهوري اسلامي و به دنبال آن ترخيص بخش
عمده اي از نيروهاي رزمنده را ازجمله عواملي دانست كه
دشمن را به انجام اين عمليات تحريك كرد.
سردار آبنوش گفت : در آن شرايط دشمن با تحليل غلط از
وضعيت نظام جمهوري اسلامي اينگونه استنباط كرده بود كه
روحيه ي رزمندگان اسلام شكسته شده و لذا فرصت مناسبي
براي آنها ايجاد شده تا طومار اسلام و نظام بسته شود و لذا
دشمنان براي اينكه ضربه ي آخر را به نظام جمهوري اسلامي
وارد كنند. بين خودشان تقسيم كار كردند.
فرمانده ي تيپ حضرت قائم (عج ) به اهميت خوزستان و
بويژه شهر اهواز بعنوان يك نقطه ي استراتژيك اشاره كرد و
اظهار داشت : صدام پس از پذيرش قطعنامه , بدون آنكه اصل
اختفا و غافلگيري را رعايت كند , كل نيروهاي زرهي خود را به
سمت جنوب حركت داد. با حركت يگانها و لشكرهايي كه در
قسمتهاي شمالي و مياني عراق مستقر شده بودند , براي ما
مسجل شد كه حتما رژيم بعث مي خواهد خوزستان را به
تصرف درآورد. در پي اين تحرك صدام دستور داده شد كه هر
چه توان داريد در خوزستان بكارگيري كنيد. شب از نيمه
گذشته بود كه سردار شوشتري فرماندهي سپاه هشتم با من كه
آن زمان در ستاد لشكر بودم تماس گرفت و ضمن ابلاغ پيام امام
كه مفهوم آن اين بود كه (عزت و شرف شما در گرو حفظ اهواز
است ) , از من خواست كليه ي نيروها را به خوزستان منتقل
كنيم . در پي اين دستور اكثر يگانهاي ما , عمده ي نيروهاي خود
را به خوزستان منتقل كردند. من هم , به اتفاق سه گردان از
نيروها بسوي خوزستان حركت كرديم , وقتي رسيديم در
پادگان شهيد حبيب اللهي ديدم وضعيت خيلي عادي است از
عمليات سوال كردم , گفتند : تمام شد. (اين هم از معجزات
انقلاب است كه بايد به آن پرداخته شود) گفتند دشمن با
استعداد بسيار سنگين زرهي و با همراهي صدها تانك بسوي
مرزهاي ما حركت كرده بود و وقتي اين خبر رسيد كه نيروهاي
زرهي دشمن از رمز خارج شدند , بدون هيچ سازماندهي اكثر
بچه ها سوار بر موتورهاي شخصي و نظامي , هر كس يك نفر را
بر ترك خود سوار كرده بود با چند گلوله آرپي جي و يك قبضه ,
يكدفعه حدود دو سه هزار موتورسوار كه ما نفهميديم از كجا
رسيدند و چگونه سازماندهي شدند , در اين دشت وسيع به
سوي تانكها حركت كردند بطوري كه تانك اول رد شده بود و
هنوز موتور سوار داشت از وسط ستون عراق مي رفت و
تانكهاي عقبي را مي زد. يكدفعه متوجه شديم كه تعداد زيادي
از تانكها با هم در حال سوختن هستند و اين مسئله موجب شد
تانكهاي عراقي راه فرار را در پيش گرفتند و غائله سقوط
خوزستان در عملياتي كه ما برايش برنامه ريزي و سازماندهي
نكرده بوديم و فقط با روح ايثارگري و خودجوش نيروها , به
پايان رسيد.
فرمانده ي تيپ حضرت قائم گفت : از خوزستان با
چهارزبر در استان كرمانشاه تماس گرفتم , گفتم : ما چكار كنيم
گفتند : اينجا وضعيت قدري قرمز است و منافقين با
استعداد دو تا چهار هزار نفر آمده اند تا از مرز خسروي عبور
كنند. منافقين نيروهاي رزمي و حتي سياسي شان را از خارج
دعوت كرده بودند و به آنها گفته بودند در طول مسير با هيچ
مانعي برخورد نخواهيد كرد. آنها حتي فرمانداران و استانداران
خود را انتخاب كرده و پشت ستون قرار داده و بسوي مرزهاي
كشور حركت كرده بودند. در مسير حركت منافقين در منطقه
سرپل ذهاب , تنگه كل داوود و منطقه كرند تعدادي از نيروهاي
ما بخوبي با منافقين جنگيده و به شهادت رسيده بودند و
نهايتا حدود ساعت 4,5 تا 5 بعدازظهر منافقين وارد شهر
اسلام آباد شدند. در شهر اسلام آباد تعدادي از نيروهاي سپاهي
به مقاومت مي پردازند و تقريبا يك جنگ شهري صورت
مي گيرد و در نهايت با تصرف فرمانداري , سپاه و كميته و به
شهادت رسيدن تعدادي از برادران , پدر يكي از منافقين
اعدامي را بعنوان فرماندار نظامي اسلام آباد معرفي
كردند.
سردار آبنوش ادامه داد , ستون منافقين با گذشتن از
اسلام آباد , يك سالن غذاخوري را كه در سه راهي خوزستان ,
اسلام آباد و كرمانشاه واقع شده بود بعنوان قرارگاه عملياتي
انتخاب كردند و عمده ي قواي خود را بصورت ستوني به
سمت كرمانشاه حركت داده بودند.
سردار آبنوش گفت : در پي ايجاد وحشت در مردم , مردم با
وسائل مختلف به جاده ها آمدند كه اين امر موجب ايجاد
ترافيك و كندي حركت منافقين شد , بطور يكه سرعت حركت
ستون منافقين به 3 تا 4 كيلومتر در ساعت كاهش يافت و اين
فرصتي بود تا نيروهاي ما جمع و جور شده و براي دفاع در
برابر آنها آمادگي لازم را پيدا كنند.
يكي از بچه هاي سپاه بنام شهيد « هادي فضلي » كه بعدها به
شهادت رسيد , مي گفت : من باتفاق تعدادي از نيروها هنگامي
كه به ستون منافقين رسيديم , ما را به رگبار بستند و همين
مسئله موجب شد كه شهيد فضلي متوجه شد منافقين تا
روستايي بنام كريم حاصله پيشروي كرده اند و سريع برگشت
بسوي چهارزبر كه در آنجا يگانهاي تيپ حضرت قائم (عج )
لشكر 32 انصار الحسين و تعدادي از نيروهاي قرارگاه سپاه
هشتم مستقر بودند و نزديك شدن منافقين را اطلاع
داد.

شهيد فضلي گفت : در راه برگشتن در سرازيري حسن آباد به
يك دستگاه اتوبوس شماره سپاه برخوردم و در حاليكه
مجروح بودم و خونريزي داشتم جلوي اتوبوس را كه در حال
انتقال نيروهاي سپاه بدر به خوزستان بود , گرفتم . فرماندهي
اين نيروها به افراد داخل اتوبوس و دو دستگاه اتوبوس ديگر كه
پشت سر آنها در حركت بود فرمان داد و از خودروها پياده
شدند و در حقيقت اولين نيرويي كه در عمليات مرصاد در
مقابل منافقين ايستاد , همان سه اتوبوس سپاه بدر بود كه بعدا
وقتي از مسئولان اطلاعات سپاه بدر سئوال كردم , گفت تمامي
نيروهاي آن سه اتوبوس در رويارويي با منافقين به شهادت
رسيدند.
پس از اين مقاومت جانانه بود كه دو گردان از نيروهاي
انصارالحسين و سه گردان از نيروهاي 12 حضرت قائم با
استقرار در دو طرف جاده , راه منافقين را بستند.
سردارآبنوش گفت : در اين منطقه بود كه نيروهاي تيپ قائم
بااستفاده از ماشين آلات لشكر انصارالحسين اقدام به كندن
آسفالت و ايجاد خاكريز نمودند و در حقيقت از همان زمان
يعني ساعت يك بامداد مقاومت سازمان يافته نيروهاي ما در
مقابل منافقين آغاز شد. منافقين كه از مانع بدر يعني نيروهاي
سپاه بدر گذشته بودند وقتي به اين خاكريز رسيدند , مسئله را
جدي تر گرفتند ودر اين مرحله بود كه يك بيسيم از منافقين به
دست من افتاد. فرمانده ي منافقين كه زني بنام سوسن بود و به
زبان فارسي صحبت مي كرد از نيروهاي خود خواست تا در
ستون خود بمانند و به آنها وعده داد با تدابيري كه دارند ,
بزودي معبر باز مي شود.
در پي اين مسئله گردان حضرت علي اكبر(ع ) از لشكر
انصارالحسين (ع ) با گردان سيدالشهدا(ع ) از تيپ حضرت
قائم با هم الحاق كردند و پس از آنكه منافقين به دستور
فرمانده شان از پوشش درختان كنار جاده استفاده كردند و از
ارتفاعات بالا رفتند با آنها به جنگ تن به تن پرداختند بگونه اي
كه شهيد مباركي فرمانده و تقريبا تمامي نيروهاي گردان
حضرت علي اكبر(ع ) از لشكر انصارالحسين (ع ) در اين جنگ
تن به تن به شهادت رسيدند. وقتي سمت راست جاده به
تصرف منافقين درآمد , به نيروهاي تيپ قائم (عج ) دستور داده
شد تپه ي اول را خالي كنند و در موضع دوم كه داراي
خاكريزهاي محكم بود و الحاق نيز بخوبي صورت گرفته بود ,
سنگر بگيرند.
فرمانده ي تيپ حضرت قائم (عج ) گفت : در اين مرحله
ديگر نيروهاي ما هم رسيده بودند و علاوه بر لشكر ويژه ي
پاسداران و نيروهاي عشاير عده اي از نيروهاي مردمي هم با
چوب و چماق خودشان را براي دفاع به منطقه رسانيده بودند.
در همين حال فرمانده ي منافقين در بي سيم دستور داد , سه
دستگاه از ماشينها از ستون خارج شده و با سرعت تمام از
خاكريز عبور كنند تا از اين طريق آرايش نيروهاي ما را به هم
بريزند.
تويوتاهاي منافقين با سرعت به سمت خاكريز ما حركت
كرده و از ميان آتش آرپي جي هايي كه بسوي آنها شليك مي شد
عبور كردند تا اينكه يكي از خودروها با سرعت زد به خاكريز و
از خاكريز عبور كرد و رفت . در اين حال كه نيروهاي مستقر در
اطراف جاده و پشت خاكريز نتوانسته بودند مانع حركت اين
خودروي منافقين شوند , دو گلوله از يك دو لول ضدهوايي كه
در ارتفاعات مستقر بود به اين خودرو اصابت كرد و آن را
منهدم نمود كه اين مسئله باتوجه به بعد مسافت و ضرورت
هدف گيري صحيح در آن شلوغي جمعيت و نيرو , خود از
امدادهاي الهي است .
سردار آبنوش گفت : پس از آنكه اين حركت منافقين هم به
نتيجه نرسيد , فرمانده ي منافقين از طريق بي سيم از آنها
خواست تا به هر طريقي كه مي توانند معبر را باز كرده و از
خاكريز عبور كنند.
در پي اين دستور يك كاسكاول از منافقين به حركت درآمد
و ديگر خودروها هم پشت سر او حركت بسوي خاكريزي را
آغاز كردند و بدون اينكه آتشي از دو طرف ردوبدل شود به
حركت خود ادامه دادند تا وقتيكه به فاصله ي 10 تا 15 متري
ما رسيدند , درگيري شروع شد و منافقين با حجمي بسيار زياد
شروع به آتش باري بسوي نيروهاي ما كردند و ستون منافقين به
5 متري ما رسيده بود كه سه فروند هواپيما از پايگاه شهيد
نوژه رسيدند و از سر ستون تا حدود 500 متر آن را بمباران
كردند كه اين مسئله هم از جهت دقت آتش و هم از جهت زمان
از امدادهاي خداوند بود و من فكر مي كنم بر اثر اين بمباران
حدود 200 تا 250 نفر از منافقين درجا به درك واصل شدند .
پس از اين مرحله باز هم فرماندهان رده هاي بالاتر از قبيل
شهيد صياد شيرازي و به روايتي آيت الله هاشمي رفسنجاني به
منطقه وارد شدند و همچنين سلاح هاي منحني زن ما هم رسيد
و نهايتا در روز سوم دستور عقب نشيني به منافقين داده شد.
سردار آبنوش در پايان اين گفتگو ياد و خاطره ي شهداي
عمليات مرصاد را گرامي داشت و اظهار داشت : آن نيرويي كه
توانست در اين عمليات سد جدي در مقابل منافقين ايجاد كند ,
پس از يك گردان نيروهاي سپاه بدر , سه گردان از تيپ
حضرت قائم (عج ) و سه گردان از لشكر انصار بودند كه اين
نيروها با دفاع خود , يك فرصت طلايي را از منافقين گرفتند و
فرصت طلايي ديگري براي نيروهاي ما ايجاد كردند تا نيروهاي
ما بتوانند ضمن برنامه ريزي , دفاع مناسبي را انجام دهند و چه
بسا كه اگر اين نيروها نبودند , منافقين از اسلام آباد به سمت
چهارزبر سرازير مي شدند و بدليل عدم وجود عوارض حساس
و موانع سدكننده در مسير , تا كرمانشاه هيچ مانعي بر سر
راهشان نبود و اين عمليات با قيمتي خيلي بيشتر از آنچه ما در
عمليات مرصاد پرداختيم , پايان ميپذيرفت .
سردار آبنوش گفت پس از اين عمليات مسعود رجوي در
سخناني گفته بود : ما باز هم در بررسي هايمان اشتباه كرديم , ما
هنوز به نيروهاي وفادار به نظام شناخت كافي نداريم . ما فكر
نمي كرديم در جمهوري اسلامي اينطور باشند كه با يك
اشاره ي رهبرشان اينگونه جانفشاني كنند و حال متوجه شديم
كه بار ما سنگين تر و راه دورتر است و ما بايد بيشتر از اينها كار
كنيم .
سمنان خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي ـ محمدتقي قدس
يكي از بچه هاي سپاه كه بعدها به شهادت رسيد
مي گفت : من باتفاق تعدادي از نيروها هنگامي كه به
ستون منافقين رسيديم , ما را به رگبار بستند و همين
مسئله موجب شد كه شهيد فضلي متوجه شد منافقين
تا روستايي بنام كريم حاصله پيشروي كرده اند.
اولين نيرويي كه در عمليات مرصاد در مقابل
منافقين ايستاد همان سه اتوبوس سپاه بدر بود كه
بعدا وقتي از مسئول اطلاعات سپاه بدر سئوال
كردم , گفت : تمامي نيروهاي آن سه اتوبوس در
رويارويي با منافقين به شهادت رسيدند.
فرمانده منافقين كه زني بنام سوسن بود و به
زبان فارسي صحبت مي كرد از نيروهاي خود
خواست تا در ستون خود بمانند و به آنها وعده داد با
تدابيري كه دارند , بزودي معبر باز مي شود.

صداي آشنا
شايد خجالت بكشند
|
يك جانباز 70 درصد : من پاهايم را در راه خدا دادم و به اين كار افتخار
مي كنم , اميدوارم اين خانم هايي كه قسمت هايي از پاهايشان را اين
روزها در راه شيطان به نمايش عموم مي گذارند با ديدن ما جانبازان از
كار خودشان خجالت بكشند.

|
|