
مفاسد اجتماعي در جلوه ها و نمودهاي مختلف و با آثار و زيانهاي
گوناگون , از واقعيت هاي انكارناپذيري است كه جامعه اسلامي ما با آن
مواجه مي باشد.
پوشش هاي نامناسب و زننده , آرايش هاي مهيج , ارتباط هاي خلاف
اخلاق كه در گوشه و كنار معابر و خيابانها و پاركها و ساير اماكن به
ظهور مي رسد , فزوني يافتن بيماري خطرناك و مهلك « ايدز » در كشور
به عنوان پي آمد شوم آزادي هاي جنسي , و نبودن كنترل و نظارت و
مواجهه صحيح با معضل فساد و بي بندوباري هاي اجتماعي , با جامعه ما
كه بايد براساس تعاليم و ارزشها و هنجارهاي اسلامي راههاي رشد و
كمال معنوي را طي نمايد , ناسازگار مي باشد.
آنچه در كنار عمل به وظايف مسئولان و نهادهاي مرتبط با حل و
رفع مفاسد اجتماعي ضروري و حائز اهميت است , آگاه سازي نسل
امروز از خاستگاه اصلي آزادي هاي لجام گسيخته جنسي و آثار و
پي آمدهاي شوم و ناگوار آن مي باشد.
نسل امروز كه در اثر فعاليت هاي مرموز و مخرب جريان هاي فكري
و سياسي وابسته به غرب , با واژگون سازي حقايق و واقعيت ها مواجه
است , بايد دريابد كه آنچه امروز به عنوان آزادي هاي جنسي تبليغ و
ترويج مي شود و به عنوان جلوه اي از تمدن غرب معرفي مي گردد , از اوج
انحطاط غرب خبر مي دهد و جوامع غربي را به سراشيبي سقوط كشانده
است .
« آزادي جنسي » يكي از معضلات بزرگ و رنج آور جوامع غربي
محسوب مي شود. اين مشكل و رنج اساس و بنيان خانواده ها را متزلزل
ساخته و كانون هايي را كه بايد سرچشمه عشق و مهر و عواطف و
احساسات رشددهنده و سعادت آفرين باشد , به تنگناهاي نفرت زا و تهي
از خلوص و صداقت و زيبايي هاي معنوي تبديل كرده است .
آزادي جنسي نه تنها فروپاشي اركان خانواده را در غرب به همراه
آورده است , بلكه محيط هاي اجتماعي را نيز آلوده كرده و منشا بسياري
از ناهنجاريها و عوارض و بيماري هاي خطرناك كه آخرين آنها « ايدز »
مي باشد , شده است .
آزادي جنسي ـ كه همه محدوده هاي عقلي و شرعي و قانوني را از
سر راه برمي دارد و تمام حريم هايي را كه به صيانت از ايمان و پاكي و
ارزشها و هنجارهاي الهي و انساني مي پردازند , مضمحل مي سازد ـ از
دستاوردهاي زيانبار و هلاكت آفرين فرهنگ و تمدن غرب محسوب
مي شود.
پشتوانه همه بي بندوباري هاي جنسي و فساد و تباهي هايي كه
كشورهاي غربي را به انحطاط اخلاقي سوق داده و تا آنجا به گسيختن
همه حريم ها و پيشتازي در هتك حرمتها و لگدمال كردن عواطف انساني
و ارزشهاي اخلاقي پيش برده كه اعتراض بسياري از خانواده ها را
برانگيخته است , نظريه پردازي هاي برخي از به اصطلاح فيلسوفان و
دانشمندان غربي است !
اگرچه بسياري از انديشمندان امروز جوامع غربي بر نظرات و
ديدگاههاي نظريه پردازان آزادي جنسي در غرب خط بطلان كشيده اند و
با مشاهده بحران معنويت در كشورهاي خود و شدت يافتن رنج و
گرفتاري ها و عوارض و بيماري هاي كشنده ناشي از بي بندوباري و
فسادكاري ها , نسخه هاي پيچيده شده توسط دانشمندان معتقد به آزادي
جنسي را به زباله دان هاي تاريخ سپرده اند , لكن هنوز اين نظريات با
شدت و حرارت خاصي در دنياي غرب ترويج مي شود.
علت اصلي ماندگاري و گسترش روزافزون اين ديدگاهها را بايد در
پيوند و ارتباط آنها با نظام هاي سياسي و حكومتي غرب جستجو نمود.
ترديدي نيست كه ديدگاههاي نظريه پردازان معتقد به آزادي جنسي
با اهداف و مطامع ضدانساني قدرت هاي استعماري و سران حكومتهاي
كشورهاي غربي انطباق كامل دارد. اين حاكمان و احزاب و تشكيلات
سياسي و جمعيت ها و جريان هاي فكري و فرهنگي وابسته به آنها ,
آزادي جنسي و ترويج فساد و فحشا در بين مردم به ويژه دختران و
پسران ـ كه نيروهاي مستعد و حساس در برابر آمدوشد قدرتها و
دولتهاي سياسي و ارتباط و پيوندشان با شركت هاي بزرگ اقتصادي و
اهداف و برنامه هاي حزبي و مطامع استعماري و استثماري آنها
محسوب مي شوند ـ را امري ضروري و زمينه ساز تداوم سيطره و بسط
مطامع گوناگون و تحقق آمال سياسي و اقتصادي خود محسوب
مي دارند و از همين رو از هيچ اقدام و كوشش و تخصيص بودجه و
برنامه ريزي هاي دقيق و نتيجه بخش قصور و غفلت روا نمي دارند.
اين روش مخرب كه به تشديد فعاليت هاي جنسي نامشروع و
نامعقول و در خلاف مسير فطرت و طبيعت انسان مي انجامد , تنها در
كشورهاي غربي و توسط سران حكومت و احزاب و جريان هاي وابسته
تحقق نمي پذيرد , بلكه به دليل موفقيت هاي ناشي از آن , در كشورهاي
جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان به طور مكرر به تجربه گذاشته
مي شود و با به خود مشغولي نيروهاي جوان و تخريب بينش ها و
آگاهي هاي فرهنگي و سياسي آنان , ورود استعمار نو و سيطره تدريجي بر
مراكز قدرت دولتها و حكومتها و در نهايت مستعمره ساختن آنها تحقق
مي يابد.
اگر در آثار فكري و مجموعه گفتار و عملكردهاي سران كشورهاي
غربي و همه احزاب و نشريات و موسسات فرهنگي و جريان هاي فكري
وابسته به آنان تعمق ورزيم , نه تنها هيچ نكوهش و نظريه مخالفي در
برابر ديدگاههاي دانشمندان غربي معتقد به آزادي لجام گسيخته جنسي
نمي يابيم , كه همواره به نظاره تائيد و ترغيب و تاكيدها مي نشينيم ! و اين
خود به صراحت از ميزان بهره برداري هاي مكرر و مستمر نظام هاي
سياسي و حكومتي غرب از اين نظرات و ديدگاههاي مخرب و منحط
براي كنترل و مهار افكار و انرژي هاي نسل جوان در مسير تحقق آمال و
مطامع ضدانساني در كشور و جامعه خود و اقمار و وابستگان و
دست نشاندگان خويش در سراسر جهان خبر مي دهد.
« فرويد » و « برتراندراسل » ازجمله مهمترين نظريه پردازان آزادي
جنسي در غرب مي باشند كه مورد حمايت نظام هاي حكومتي غرب قرار
گرفته و ديدگاههايشان تبليغ و ترويج مي شود.
كليساهاي قرون وسطي و بدعت ها و تحريف هايي كه در مسيحيت
توسط سران و رهبران آن به وجود آمد , يكي از عوامل انحطاط اخلاقي
و جنسي غرب به شمار مي رود. تبليغ و ترويج « رهبانيت » و ترك دنيا و
حمله و تهاجم عليه غريزه جنسي و محدوديت هاي شديد براي
بهره برداري صحيح و مشروع از آن , در شدت گرفتن آزادي جنسي در
غرب تاثيرگذار بود.
دنياي غرب پس از رهايي از سيطره جهنمي كليسا ـ كه به نام خدا و
دين و مذهب در واقع براساس اهداف و مطامع ضدانساني و خرافه آميز
سران و رهبران اين دستگاه مذهبي , به مخالفت با علم و دانش و اختراع
و آزادي هاي صحيح اجتماعي مي پرداختند ـ به جاي انتخاب يك راه
« متعادل » در بهره برداري سالم از غريزه جنسي , به بيراهه هاي فساد و
تباهي سقوط نمود و نه تنها نتوانست اشتباهات كليسا را جبران و مرتفع
سازد , كه خود به گونه اي ديگر در دام مهالك و خطرات جديدي گرفتار
آمد.
راه مشروع و معقول و منطبق با فطرت انسان در بهره برداري از
غريزه جنسي به عنوان يكي از نعمت هاي الهي , « ازدواج » و تشكيل
كانون گرم و صميمي و محبت خيز « خانواده » بود. ولي دنياي غرب از
دام « تفريط هاي » كليساي قرون وسطي رهايي يافت و در دام
« افراط » هاي نظريه پردازان غربي سقوط نمود.
« فرويد » با تاثيرپذيري از محدوديت هاي شديد كليسا و شرايط
بدون مهار و كنترلي كه پس از رهايي غرب از سيطره كليسا به وجود
آمده بود , مكتب روانكاوي خود را بنيان گذاشت و همه مباني مذهبي و
اركان اخلاقي را متزلزل ساخت و همه چيز را تابع « غريزه جنسي »
دانست و آزادي مطلق روابط جنسي را بدون ملاكهاي شرعي و عقلي و
قانوني تجويز نمود.
عامل ديگري كه در شكل گيري مكتب روانكاوي فرويد دخالت
داشت , عقده ها و ناراحتي هاي دوران كودكي او بود. فرويد در كودكي و
در محيط هاي آموزشي به علت « يهودي » بودن از جانب معلمين و
همكلاسي هاي مسيحي ملامت و تحقير مي شد. همين امر در روح فرويد
آثار ناگواري به جاي نهاد و به صورت تهاجم عليه مذهب و اخلاق در
آثار او انعكاس يافت و نفي و انكار همه ارزشهاي ديني و اخلاقي را
سبب گرديد.
نشر ديدگاههاي افراطي و يكسويه فرويد دنياي غرب را در آزادي
جنسي غوطه ور ساخت . اين ديدگاهها و نظرات به علت تهي بودن از
استدلال هاي مستحكم و بنيان هاي علمي و عقلي , با مخالفت ها و نقد و
بررسي هاي اساسي از جانب ساير دانشمندان و نظريه پردازان غربي
مواجه گرديد.
« كارل گوستاويونگ » يكي از دانشمنداني است كه نظريات فرويد را
غلط و خطرناك توصيف نمود.
كارل گوستاويونگ كه از دوستان و همكاران نزديك فرويد به شمار
مي رفت و مدتي سردبيري مجله « انجمن روانكاوي » اطريش را به عهده
داشت , پس از استعفا از رياست انجمن , به تكميل ديدگاهها و نظرات
خود پرداخت و به نقد و بررسي و رد عقايد فرويد اهتمام ورزيد.
اين دانشمند روانكاو , منكر اهميت امور جنسي نشد. لكن به افراط
و تفريط و بيراهه روي در بهره برداري از آن فرمان نداد و راه صحيح و
مشروح و معقول استفاده از اين غريزه را كه ازدواج و تشكيل خانواده
است , تجويز نمود.
گوستاويونگ برخلاف فرويد كه اصالت مذهب و اخلاق و سلوك و
رفتار پسنديده و ارزشها و هنجارهاي الهي را نفي مي نمود و همه چيز را
جلوه هاي ناكامي ها و بيماري هاي جنسي مي دانست , مذهب را نياز ژرف
و همگاني بشر تلقي مي نمود و شعور باطن و فطرت و طبيعت بشر را
محترم مي شمرد و ارزشهاي اخلاقي را گرامي داشت .
اين دانشمند غربي معتقد بود « غريزه جنسي » كه « فرويد » آن را در
تاثيرگذاري « مطلق » و « همه جانبه » مي داند , جزئي از مجموعه اميال و
غرايز دروني بشر مي باشد , نه همه آن ! همچنان كه اين دانشمند غربي ,
نظريه « آدلر » را درباره مطلق بودن غريزه « قدرت طلبي » نفي مي كرد و آن
را يكي از غرايز و اميال دروني و نفساني انسان محسوب مي داشت كه
بايد مانند همه غرايز ديگر به كنترل و اعتدال درآيد.
با آن كه در نقد و بررسي و رد نظرات فرويد , ديدگاههاي « كارل
گوستاويونگ » و ساير نظريه پردازان غربي مطرح و ترويج گرديد , لكن
افكار و عقايد فرويد باتوجه به حمايت هاي گسترده مراكز قدرت و
حكومت و احزاب و جريان ها و شركت ها و موسسات اقتصادي ـ كه به
طور طبيعي اين نظرات را متاع بسيار موثر براي نيل به اهداف و مطامع
سياسي و حزبي و اقتصادي و ايجاد بازارهاي مصرف و جذب
درآمدهاي كلان و سرشار و گسترش باندهاي فساد و تباهي و تجارت و
خريد و فروش دختران و زنان فاسد مي دانستند ـ با حرارت و گستردگي
هرچه بيشتر تبليغ و ترويج گرديد.
انتشار صدها مجله و كتاب و حتي دائره العمارف جنسي , تهيه
فيلمهاي مبتذل جنسي , بنيان نهادن تشكيلات و انجمن هاي حمايت از
همجنس بازي , آزادي كورتاژ و سقط جنين , به وجودآمدن دهها هزار
فرزندان نامشروع به عنوان پديده هاي آزادي جنسي و روابط آزادبين
دختران و پسران , دختران بي شوهر و فرزندان بي پدر , آزادشدن
همجنس بازي در برخي از كشورهاي غربي به صورت رسمي و قانوني ,
گسترش بيماري هاي مقاربتي كه كشنده ترين و درمان ناپذيرترين آنها
« ايدز » مي باشد , ازجمله آثار و پي آمدهاي شوم آزادي لجام گسيخته و
نامحدود جنسي در غرب در اثر ترويج ديدگاههاي فرويد و طرفداران او
محسوب مي شود.
علاوه بر « فرويد » , « برتراندراسل » نيز در تشديد گسترش آزادي
جنسي در غرب سهيم و موثر است .
برتراندراسل در پاسخ به اين پرسش كه « آيا هيچ گونه پند و اندرزي
براي كساني كه بخواهند درباره امور جنسي خط مشي درست و
عاقلانه اي در پيش گيرند داريد » , مي گويد : « بالاخره لازم است كه
مسئله اخلاق جنسي را هم مانند ساير مسائل مورد بررسي قرار دهيم .
اگر از انجام عملي زياني متوجه ديگران نشود دليلي نداريم كه ارتكاب
آن را محكوم كنيم ! »
از او پرسش مي شود : « بنابه عقيده شما بايد هتك عصمت را محكوم
ساخت , ولي شما اعمال منافي عفت معمولي را چنانچه خسارتي بار
نياورد محكوم نمي كنيد.
او در پاسخ مي گويد : « بله همين طور است . ازاله عصمت (بكارت )
يك تجاوز جسمي در ميان افراد است , اما اگر با مسائل اعمال منافي
عفت مواجه شديم , آن وقت بايد موقعيت را در نظر گرفت و ملاحظه
كرد در چنين موقعيت حساس , دلائلي براي ابراز مخالفت وجود دارد يا
نه » (1 )
مي بينيم كه برتراندراسل بسيار سهل و صريح آزادي جنسي را
تجويز مي كند و فقط تجاوز به عنف و خشونت را محكوم مي نمايد و در
صورتي كه ضرروزيان جسمي متوجه دختر يا زني نشود و اعمال منافي
عفت با رضايت طرفين صورت بگيرد , دليلي بر منع آن وجود ندارد و هر
دختر و پسر يا زن و مردي مي توانند با رغبت به اين عمل مبادرت
ورزند!
برتراندراسل تا آنجا چشمهايش را فرومي بندد و نظريات علمي !
توليد و صادر مي نمايد كه معتقد مي شود « ازدواج » هم نمي تواند مانع
آزادي جنسي باشد و مرد و زني كه با هم تشكيل خانواده داده اند
مي توانند هر كدام عشاق و معشوقه هايي داشته باشند و به ارتباط و لذت
جنسي اهتمام ورزند و بااستفاده از وسايل ضدبارداري مشكل توليد
فرزند در اثر روابط جنسي با ديگران را نيز حل نمايند! بدين ترتيب هر
مرد و زني مي توانند همسري را براي توليد نسل انتخاب كنند و با هم
ازدواج نمايند ودر عين حال , عشاق و معشوقه هايي داشته باشند كه به
طور آزاد با هم مرتبط و از هم بهره و لذت ببرند!(2 )
نظرات برتراندراسل و امثال او به مسائل مزبور محدود نمي شود و
« رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمي كند. موضوعات ديگري
نظير سترعورت , ممنوعيت ازدواج با محارم , نشر صور قبيحه , استمنا ,
تمايل به همجنس , سقط جنين , آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز
مورد بحث قرار مي گيرد. بعضي از اين موضوعات از قبيل لزوم
سترعورت و منع نشر صور قبيحه صريحا مورد انتقاد قرار گرفته و
بعضي ديگر از قبيل استمنا , از حوزه اخلاق خارج دانسته شده است و
در قلمرو طب به شمار آمده است , احيانا از نظر طبي اگر غيرمجاز
شناخته مي شود كسي كه به سلامت خود علاقمند است آن را ترك
مي كند , به هر حال نمي تواند ممنوعيت اخلاقي داشته باشد! » (3 )
با اين وصف , بين « انسان » كه اشرف مخلوقات و گل سرسبد
آفرينش و داراي روح بلند و عقل و خرد متقن و قواي تميز و تفكيك
حق و باطل و خير و شر و نيك و بد و داراي استعدادهاي بالقوه و
سرشار الهي و انساني مي باشد , با « حيوان » كه فاقد شعور و ادراك و
عقل و خرد و قواي تشخيص حق و باطل است و جز به « آخور » و
« علف » و « شهوت » توجه ندارد , هيچ فرقي گذاشته نمي شود , تا آنجا كه
علاوه بر تجويز رابطه جنسي آزاد بين دختران و پسران و زنان و مردان
ازدواج كرده با مردان و زنان ديگر به عنوان عشاق و معشوقه هاي ثانويه ,
همجنس گرايي و استمنا و نپوشاندن عورت را نيز به عنوان آخرين
ديدگاههاي علمي ! و اصلاحي ! , تبليغ و ترويج مي كنند!(4 )
در نقطه مقابل آزادي جنسي كه به استفاده نامحدود و لجام گسيخته
از غريزه جنسي با تخريب همه مباني و اركان اخلاقي فرمان مي دهد ,
ديدگاه « اسلام » قرار دارد.
تعاليم اسلام ضمن اين كه غريزه جنسي را از نعمت هاي الهي
مي داند و به بهره برداري صحيح و انساني از آن ترغيب مي نمايد , هم بر
ديدگاههاي تنگ و ضيق كليسا خط بطلان مي كشد و هم نظرات و
تئوري هاي غربي را نفي مي نمايد و با پشت سرگذاشتن « تفريط » و
« افراط » , راه « تعادل » را در بهره وري از غريزه جنسي تجويز مي نمايد و
به وسيله « ازدواج » و تشكيل « خانواده » و بنيان نهادن يك رابطه
عاشقانه و پاك و سرشار از مهر و محبت و صميميت بين زوج « زن » و
« شوهر » , زمينه ساز تحقق اين راه و روش سالم و بانشاط مي باشد.
در نوشتار بعدي به تشريح اين ديدگاه مي پردازيم .
پي نوشت ها :
1 ـ جهاني كه من مي شناسم , برتراندراسل , ص 67 و 68
2 ـ زناشويي و اخلاق , برتراندراسل , ص 122 و 123
3 ـ اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب , متفكر شهيد استاد مرتضي
مطهري , ص 30
4 ـ انتشار آرا و نظرات برتراندراسل درباره آزادي جنسي در كتاب
« زناشويي و اخلاق » طوفاني از خشم و اعتراض را عليه او در آمريكا
برانگيخت , به طوري كه او را از استادي كالج شهر نيويورك بركنار كردند
و شايسته تدريس تشخيص ندادند. اين اعتراضات در ساير نقاط آمريكا
و به صورت « همگاني » تداوم يافت . از آن تاريخ يعني از سال 1940
ميلادي (1319 هـ . ش ) به بعد , آنچه اتفاق افتاد فروكش اعتراضات و
ادامه انتشار آثار او در آمريكا و كشورهاي غربي بود! اين امر به وضوح
نشان داد كه دست هاي پنهان و عوامل پشت پرده سياست و
بازيگردان هاي صحنه هاي « سكس » و « تجارت زن » و « برده داري نوين » ,
نشر آثار و عقايد ضدانساني « برتراندراسل » را همچون ديدگاه هاي
مبتني بر آزادي لجام گسيخته جنسي « فرويد » , به سود خود يافتند و از
همين رو نه تنها در ترويج و گسترش آن مانعي ايجاد ننمودند , بلكه آن را
عين تمدن و پيشرفت و رشد و اعتلا براي بشريت معرفي كردند!
ديدگاه هاي نظريه پردازان معتقد به آزادي جنسي با
اهداف و مطامع ضدانساني قدرت هاي استعماري و سران
حكومتهاي كشورهاي غربي انطباق كامل دارد. اين
حاكمان و احزاب سياسي و جريان هاي فكري وابسته به آنها
آزادي جنسي و ترويج فساد و فحشا را زمينه ساز تحقق
آمال سياسي و اقتصادي خود مي دانند و از همين رو از
هيچ اقدام و كوشش و تخصيص بودجه و برنامه ريزي دقيق و
نتيجه بخش براي گسترش مفاسد اجتماعي قصور و غفلت
روا نمي دارند.
انتشار صدها مجله و كتاب و دائره المعارف جنسي , توليد
فيلمهاي مبتذل جنسي , بنيان نهادن انجمن هاي حمايت از
همجنس بازي , به وجود آمدن دهها هزار فرزندان
نامشروع از روابط جنسي آزاد بين دختران و پسران , آزاد
شدن همجنس گرايي به صورت رسمي وقانوني , گسترش
بيماري هاي مقاربتي كه كشنده ترين آنها « ايدز » مي باشد ,
از جمله آثار و پي آمدهاي شوم آزادي لجام گسيخته و
نامحدود جنسي در غرب مي باشد.
« فرويد » و « برتر اند راسل » از جمله نظريه پردازاني
بودند كه با ديدگاه هاي منحط خود درباره آزادي جنسي
مطلق , بين « انسان » كه اشرف مخلوقات است با « حيوان » كه
فاقد شعور و ادراك و عقل و خرد و قواي تشخيص حق و
باطل است و جز به « آخور » و « علف » و « شهوت » توجه
ندارد , هيچ تفاوتي قائل نشدند!

|