روزنامه جمهوري اسلامي 04/05/1383 صفحه عقيدتي
آزادي جنسي , خاستگاه و پي آمدها




مفاسد اجتماعي در جلوه ها و نمودهاي مختلف و با آثار و زيانهاي گوناگون , از واقعيت هاي انكارناپذيري است كه جامعه اسلامي ما با آن مواجه مي باشد.
پوشش هاي نامناسب و زننده , آرايش هاي مهيج , ارتباط هاي خلاف اخلاق كه در گوشه و كنار معابر و خيابانها و پاركها و ساير اماكن به ظهور مي رسد , فزوني يافتن بيماري خطرناك و مهلك « ايدز » در كشور به عنوان پي آمد شوم آزادي هاي جنسي , و نبودن كنترل و نظارت و مواجهه صحيح با معضل فساد و بي بندوباري هاي اجتماعي , با جامعه ما كه بايد براساس تعاليم و ارزشها و هنجارهاي اسلامي راههاي رشد و كمال معنوي را طي نمايد , ناسازگار مي باشد.
آنچه در كنار عمل به وظايف مسئولان و نهادهاي مرتبط با حل و رفع مفاسد اجتماعي ضروري و حائز اهميت است , آگاه سازي نسل امروز از خاستگاه اصلي آزادي هاي لجام گسيخته جنسي و آثار و پي آمدهاي شوم و ناگوار آن مي باشد.
نسل امروز كه در اثر فعاليت هاي مرموز و مخرب جريان هاي فكري و سياسي وابسته به غرب , با واژگون سازي حقايق و واقعيت ها مواجه است , بايد دريابد كه آنچه امروز به عنوان آزادي هاي جنسي تبليغ و ترويج مي شود و به عنوان جلوه اي از تمدن غرب معرفي مي گردد , از اوج انحطاط غرب خبر مي دهد و جوامع غربي را به سراشيبي سقوط كشانده است .
« آزادي جنسي » يكي از معضلات بزرگ و رنج آور جوامع غربي محسوب مي شود. اين مشكل و رنج اساس و بنيان خانواده ها را متزلزل ساخته و كانون هايي را كه بايد سرچشمه عشق و مهر و عواطف و احساسات رشددهنده و سعادت آفرين باشد , به تنگناهاي نفرت زا و تهي از خلوص و صداقت و زيبايي هاي معنوي تبديل كرده است .
آزادي جنسي نه تنها فروپاشي اركان خانواده را در غرب به همراه آورده است , بلكه محيط هاي اجتماعي را نيز آلوده كرده و منشا بسياري از ناهنجاريها و عوارض و بيماري هاي خطرناك كه آخرين آنها « ايدز » مي باشد , شده است .
آزادي جنسي ـ كه همه محدوده هاي عقلي و شرعي و قانوني را از سر راه برمي دارد و تمام حريم هايي را كه به صيانت از ايمان و پاكي و ارزشها و هنجارهاي الهي و انساني مي پردازند , مضمحل مي سازد ـ از دستاوردهاي زيانبار و هلاكت آفرين فرهنگ و تمدن غرب محسوب مي شود.
پشتوانه همه بي بندوباري هاي جنسي و فساد و تباهي هايي كه كشورهاي غربي را به انحطاط اخلاقي سوق داده و تا آنجا به گسيختن همه حريم ها و پيشتازي در هتك حرمتها و لگدمال كردن عواطف انساني و ارزشهاي اخلاقي پيش برده كه اعتراض بسياري از خانواده ها را برانگيخته است , نظريه پردازي هاي برخي از به اصطلاح فيلسوفان و دانشمندان غربي است !
اگرچه بسياري از انديشمندان امروز جوامع غربي بر نظرات و ديدگاههاي نظريه پردازان آزادي جنسي در غرب خط بطلان كشيده اند و با مشاهده بحران معنويت در كشورهاي خود و شدت يافتن رنج و گرفتاري ها و عوارض و بيماري هاي كشنده ناشي از بي بندوباري و فسادكاري ها , نسخه هاي پيچيده شده توسط دانشمندان معتقد به آزادي جنسي را به زباله دان هاي تاريخ سپرده اند , لكن هنوز اين نظريات با شدت و حرارت خاصي در دنياي غرب ترويج مي شود.
علت اصلي ماندگاري و گسترش روزافزون اين ديدگاهها را بايد در پيوند و ارتباط آنها با نظام هاي سياسي و حكومتي غرب جستجو نمود.
ترديدي نيست كه ديدگاههاي نظريه پردازان معتقد به آزادي جنسي با اهداف و مطامع ضدانساني قدرت هاي استعماري و سران حكومتهاي كشورهاي غربي انطباق كامل دارد. اين حاكمان و احزاب و تشكيلات سياسي و جمعيت ها و جريان هاي فكري و فرهنگي وابسته به آنها , آزادي جنسي و ترويج فساد و فحشا در بين مردم به ويژه دختران و پسران ـ كه نيروهاي مستعد و حساس در برابر آمدوشد قدرتها و دولتهاي سياسي و ارتباط و پيوندشان با شركت هاي بزرگ اقتصادي و اهداف و برنامه هاي حزبي و مطامع استعماري و استثماري آنها محسوب مي شوند ـ را امري ضروري و زمينه ساز تداوم سيطره و بسط مطامع گوناگون و تحقق آمال سياسي و اقتصادي خود محسوب مي دارند و از همين رو از هيچ اقدام و كوشش و تخصيص بودجه و برنامه ريزي هاي دقيق و نتيجه بخش قصور و غفلت روا نمي دارند.
اين روش مخرب كه به تشديد فعاليت هاي جنسي نامشروع و نامعقول و در خلاف مسير فطرت و طبيعت انسان مي انجامد , تنها در كشورهاي غربي و توسط سران حكومت و احزاب و جريان هاي وابسته تحقق نمي پذيرد , بلكه به دليل موفقيت هاي ناشي از آن , در كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان به طور مكرر به تجربه گذاشته مي شود و با به خود مشغولي نيروهاي جوان و تخريب بينش ها و آگاهي هاي فرهنگي و سياسي آنان , ورود استعمار نو و سيطره تدريجي بر مراكز قدرت دولتها و حكومتها و در نهايت مستعمره ساختن آنها تحقق مي يابد.
اگر در آثار فكري و مجموعه گفتار و عملكردهاي سران كشورهاي غربي و همه احزاب و نشريات و موسسات فرهنگي و جريان هاي فكري وابسته به آنان تعمق ورزيم , نه تنها هيچ نكوهش و نظريه مخالفي در برابر ديدگاههاي دانشمندان غربي معتقد به آزادي لجام گسيخته جنسي نمي يابيم , كه همواره به نظاره تائيد و ترغيب و تاكيدها مي نشينيم ! و اين خود به صراحت از ميزان بهره برداري هاي مكرر و مستمر نظام هاي سياسي و حكومتي غرب از اين نظرات و ديدگاههاي مخرب و منحط براي كنترل و مهار افكار و انرژي هاي نسل جوان در مسير تحقق آمال و مطامع ضدانساني در كشور و جامعه خود و اقمار و وابستگان و دست نشاندگان خويش در سراسر جهان خبر مي دهد.
« فرويد » و « برتراندراسل » ازجمله مهمترين نظريه پردازان آزادي جنسي در غرب مي باشند كه مورد حمايت نظام هاي حكومتي غرب قرار گرفته و ديدگاههايشان تبليغ و ترويج مي شود.
كليساهاي قرون وسطي و بدعت ها و تحريف هايي كه در مسيحيت توسط سران و رهبران آن به وجود آمد , يكي از عوامل انحطاط اخلاقي و جنسي غرب به شمار مي رود. تبليغ و ترويج « رهبانيت » و ترك دنيا و حمله و تهاجم عليه غريزه جنسي و محدوديت هاي شديد براي بهره برداري صحيح و مشروع از آن , در شدت گرفتن آزادي جنسي در غرب تاثيرگذار بود.
دنياي غرب پس از رهايي از سيطره جهنمي كليسا ـ كه به نام خدا و دين و مذهب در واقع براساس اهداف و مطامع ضدانساني و خرافه آميز سران و رهبران اين دستگاه مذهبي , به مخالفت با علم و دانش و اختراع و آزادي هاي صحيح اجتماعي مي پرداختند ـ به جاي انتخاب يك راه « متعادل » در بهره برداري سالم از غريزه جنسي , به بيراهه هاي فساد و تباهي سقوط نمود و نه تنها نتوانست اشتباهات كليسا را جبران و مرتفع سازد , كه خود به گونه اي ديگر در دام مهالك و خطرات جديدي گرفتار آمد.
راه مشروع و معقول و منطبق با فطرت انسان در بهره برداري از غريزه جنسي به عنوان يكي از نعمت هاي الهي , « ازدواج » و تشكيل كانون گرم و صميمي و محبت خيز « خانواده » بود. ولي دنياي غرب از دام « تفريط هاي » كليساي قرون وسطي رهايي يافت و در دام « افراط » هاي نظريه پردازان غربي سقوط نمود.
« فرويد » با تاثيرپذيري از محدوديت هاي شديد كليسا و شرايط بدون مهار و كنترلي كه پس از رهايي غرب از سيطره كليسا به وجود آمده بود , مكتب روانكاوي خود را بنيان گذاشت و همه مباني مذهبي و اركان اخلاقي را متزلزل ساخت و همه چيز را تابع « غريزه جنسي » دانست و آزادي مطلق روابط جنسي را بدون ملاكهاي شرعي و عقلي و قانوني تجويز نمود.
عامل ديگري كه در شكل گيري مكتب روانكاوي فرويد دخالت داشت , عقده ها و ناراحتي هاي دوران كودكي او بود. فرويد در كودكي و در محيط هاي آموزشي به علت « يهودي » بودن از جانب معلمين و همكلاسي هاي مسيحي ملامت و تحقير مي شد. همين امر در روح فرويد آثار ناگواري به جاي نهاد و به صورت تهاجم عليه مذهب و اخلاق در آثار او انعكاس يافت و نفي و انكار همه ارزشهاي ديني و اخلاقي را سبب گرديد.
نشر ديدگاههاي افراطي و يكسويه فرويد دنياي غرب را در آزادي جنسي غوطه ور ساخت . اين ديدگاهها و نظرات به علت تهي بودن از استدلال هاي مستحكم و بنيان هاي علمي و عقلي , با مخالفت ها و نقد و بررسي هاي اساسي از جانب ساير دانشمندان و نظريه پردازان غربي مواجه گرديد.
« كارل گوستاويونگ » يكي از دانشمنداني است كه نظريات فرويد را غلط و خطرناك توصيف نمود.
كارل گوستاويونگ كه از دوستان و همكاران نزديك فرويد به شمار مي رفت و مدتي سردبيري مجله « انجمن روانكاوي » اطريش را به عهده داشت , پس از استعفا از رياست انجمن , به تكميل ديدگاهها و نظرات خود پرداخت و به نقد و بررسي و رد عقايد فرويد اهتمام ورزيد.
اين دانشمند روانكاو , منكر اهميت امور جنسي نشد. لكن به افراط و تفريط و بيراهه روي در بهره برداري از آن فرمان نداد و راه صحيح و مشروح و معقول استفاده از اين غريزه را كه ازدواج و تشكيل خانواده است , تجويز نمود.
گوستاويونگ برخلاف فرويد كه اصالت مذهب و اخلاق و سلوك و رفتار پسنديده و ارزشها و هنجارهاي الهي را نفي مي نمود و همه چيز را جلوه هاي ناكامي ها و بيماري هاي جنسي مي دانست , مذهب را نياز ژرف و همگاني بشر تلقي مي نمود و شعور باطن و فطرت و طبيعت بشر را محترم مي شمرد و ارزشهاي اخلاقي را گرامي داشت .
اين دانشمند غربي معتقد بود « غريزه جنسي » كه « فرويد » آن را در تاثيرگذاري « مطلق » و « همه جانبه » مي داند , جزئي از مجموعه اميال و غرايز دروني بشر مي باشد , نه همه آن ! همچنان كه اين دانشمند غربي , نظريه « آدلر » را درباره مطلق بودن غريزه « قدرت طلبي » نفي مي كرد و آن را يكي از غرايز و اميال دروني و نفساني انسان محسوب مي داشت كه بايد مانند همه غرايز ديگر به كنترل و اعتدال درآيد.
با آن كه در نقد و بررسي و رد نظرات فرويد , ديدگاههاي « كارل گوستاويونگ » و ساير نظريه پردازان غربي مطرح و ترويج گرديد , لكن افكار و عقايد فرويد باتوجه به حمايت هاي گسترده مراكز قدرت و حكومت و احزاب و جريان ها و شركت ها و موسسات اقتصادي ـ كه به طور طبيعي اين نظرات را متاع بسيار موثر براي نيل به اهداف و مطامع سياسي و حزبي و اقتصادي و ايجاد بازارهاي مصرف و جذب درآمدهاي كلان و سرشار و گسترش باندهاي فساد و تباهي و تجارت و خريد و فروش دختران و زنان فاسد مي دانستند ـ با حرارت و گستردگي هرچه بيشتر تبليغ و ترويج گرديد.
انتشار صدها مجله و كتاب و حتي دائره العمارف جنسي , تهيه فيلمهاي مبتذل جنسي , بنيان نهادن تشكيلات و انجمن هاي حمايت از همجنس بازي , آزادي كورتاژ و سقط جنين , به وجودآمدن دهها هزار فرزندان نامشروع به عنوان پديده هاي آزادي جنسي و روابط آزادبين دختران و پسران , دختران بي شوهر و فرزندان بي پدر , آزادشدن همجنس بازي در برخي از كشورهاي غربي به صورت رسمي و قانوني , گسترش بيماري هاي مقاربتي كه كشنده ترين و درمان ناپذيرترين آنها « ايدز » مي باشد , ازجمله آثار و پي آمدهاي شوم آزادي لجام گسيخته و نامحدود جنسي در غرب در اثر ترويج ديدگاههاي فرويد و طرفداران او محسوب مي شود.
علاوه بر « فرويد » , « برتراندراسل » نيز در تشديد گسترش آزادي جنسي در غرب سهيم و موثر است .
برتراندراسل در پاسخ به اين پرسش كه « آيا هيچ گونه پند و اندرزي براي كساني كه بخواهند درباره امور جنسي خط مشي درست و عاقلانه اي در پيش گيرند داريد » , مي گويد : « بالاخره لازم است كه مسئله اخلاق جنسي را هم مانند ساير مسائل مورد بررسي قرار دهيم . اگر از انجام عملي زياني متوجه ديگران نشود دليلي نداريم كه ارتكاب آن را محكوم كنيم ! »
از او پرسش مي شود : « بنابه عقيده شما بايد هتك عصمت را محكوم ساخت , ولي شما اعمال منافي عفت معمولي را چنانچه خسارتي بار نياورد محكوم نمي كنيد.
او در پاسخ مي گويد : « بله همين طور است . ازاله عصمت (بكارت ) يك تجاوز جسمي در ميان افراد است , اما اگر با مسائل اعمال منافي عفت مواجه شديم , آن وقت بايد موقعيت را در نظر گرفت و ملاحظه كرد در چنين موقعيت حساس , دلائلي براي ابراز مخالفت وجود دارد يا نه » (1 )
مي بينيم كه برتراندراسل بسيار سهل و صريح آزادي جنسي را تجويز مي كند و فقط تجاوز به عنف و خشونت را محكوم مي نمايد و در صورتي كه ضرروزيان جسمي متوجه دختر يا زني نشود و اعمال منافي عفت با رضايت طرفين صورت بگيرد , دليلي بر منع آن وجود ندارد و هر دختر و پسر يا زن و مردي مي توانند با رغبت به اين عمل مبادرت ورزند!
برتراندراسل تا آنجا چشمهايش را فرومي بندد و نظريات علمي ! توليد و صادر مي نمايد كه معتقد مي شود « ازدواج » هم نمي تواند مانع آزادي جنسي باشد و مرد و زني كه با هم تشكيل خانواده داده اند مي توانند هر كدام عشاق و معشوقه هايي داشته باشند و به ارتباط و لذت جنسي اهتمام ورزند و بااستفاده از وسايل ضدبارداري مشكل توليد فرزند در اثر روابط جنسي با ديگران را نيز حل نمايند! بدين ترتيب هر مرد و زني مي توانند همسري را براي توليد نسل انتخاب كنند و با هم ازدواج نمايند ودر عين حال , عشاق و معشوقه هايي داشته باشند كه به طور آزاد با هم مرتبط و از هم بهره و لذت ببرند!(2 )
نظرات برتراندراسل و امثال او به مسائل مزبور محدود نمي شود و « رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمي كند. موضوعات ديگري نظير سترعورت , ممنوعيت ازدواج با محارم , نشر صور قبيحه , استمنا , تمايل به همجنس , سقط جنين , آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز مورد بحث قرار مي گيرد. بعضي از اين موضوعات از قبيل لزوم سترعورت و منع نشر صور قبيحه صريحا مورد انتقاد قرار گرفته و بعضي ديگر از قبيل استمنا , از حوزه اخلاق خارج دانسته شده است و در قلمرو طب به شمار آمده است , احيانا از نظر طبي اگر غيرمجاز شناخته مي شود كسي كه به سلامت خود علاقمند است آن را ترك مي كند , به هر حال نمي تواند ممنوعيت اخلاقي داشته باشد! » (3 )
با اين وصف , بين « انسان » كه اشرف مخلوقات و گل سرسبد آفرينش و داراي روح بلند و عقل و خرد متقن و قواي تميز و تفكيك حق و باطل و خير و شر و نيك و بد و داراي استعدادهاي بالقوه و سرشار الهي و انساني مي باشد , با « حيوان » كه فاقد شعور و ادراك و عقل و خرد و قواي تشخيص حق و باطل است و جز به « آخور » و « علف » و « شهوت » توجه ندارد , هيچ فرقي گذاشته نمي شود , تا آنجا كه علاوه بر تجويز رابطه جنسي آزاد بين دختران و پسران و زنان و مردان ازدواج كرده با مردان و زنان ديگر به عنوان عشاق و معشوقه هاي ثانويه , همجنس گرايي و استمنا و نپوشاندن عورت را نيز به عنوان آخرين ديدگاههاي علمي ! و اصلاحي ! , تبليغ و ترويج مي كنند!(4 )
در نقطه مقابل آزادي جنسي كه به استفاده نامحدود و لجام گسيخته از غريزه جنسي با تخريب همه مباني و اركان اخلاقي فرمان مي دهد , ديدگاه « اسلام » قرار دارد.
تعاليم اسلام ضمن اين كه غريزه جنسي را از نعمت هاي الهي مي داند و به بهره برداري صحيح و انساني از آن ترغيب مي نمايد , هم بر ديدگاههاي تنگ و ضيق كليسا خط بطلان مي كشد و هم نظرات و تئوري هاي غربي را نفي مي نمايد و با پشت سرگذاشتن « تفريط » و « افراط » , راه « تعادل » را در بهره وري از غريزه جنسي تجويز مي نمايد و به وسيله « ازدواج » و تشكيل « خانواده » و بنيان نهادن يك رابطه عاشقانه و پاك و سرشار از مهر و محبت و صميميت بين زوج « زن » و « شوهر » , زمينه ساز تحقق اين راه و روش سالم و بانشاط مي باشد.
در نوشتار بعدي به تشريح اين ديدگاه مي پردازيم .

پي نوشت ها :
1 ـ جهاني كه من مي شناسم , برتراندراسل , ص 67 و 68
2 ـ زناشويي و اخلاق , برتراندراسل , ص 122 و 123
3 ـ اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب , متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري , ص 30
4 ـ انتشار آرا و نظرات برتراندراسل درباره آزادي جنسي در كتاب « زناشويي و اخلاق » طوفاني از خشم و اعتراض را عليه او در آمريكا برانگيخت , به طوري كه او را از استادي كالج شهر نيويورك بركنار كردند و شايسته تدريس تشخيص ندادند. اين اعتراضات در ساير نقاط آمريكا و به صورت « همگاني » تداوم يافت . از آن تاريخ يعني از سال 1940 ميلادي (1319 هـ . ش ) به بعد , آنچه اتفاق افتاد فروكش اعتراضات و ادامه انتشار آثار او در آمريكا و كشورهاي غربي بود! اين امر به وضوح نشان داد كه دست هاي پنهان و عوامل پشت پرده سياست و بازيگردان هاي صحنه هاي « سكس » و « تجارت زن » و « برده داري نوين » , نشر آثار و عقايد ضدانساني « برتراندراسل » را همچون ديدگاه هاي مبتني بر آزادي لجام گسيخته جنسي « فرويد » , به سود خود يافتند و از همين رو نه تنها در ترويج و گسترش آن مانعي ايجاد ننمودند , بلكه آن را عين تمدن و پيشرفت و رشد و اعتلا براي بشريت معرفي كردند!
ديدگاه هاي نظريه پردازان معتقد به آزادي جنسي با اهداف و مطامع ضدانساني قدرت هاي استعماري و سران حكومتهاي كشورهاي غربي انطباق كامل دارد. اين حاكمان و احزاب سياسي و جريان هاي فكري وابسته به آنها آزادي جنسي و ترويج فساد و فحشا را زمينه ساز تحقق آمال سياسي و اقتصادي خود مي دانند و از همين رو از هيچ اقدام و كوشش و تخصيص بودجه و برنامه ريزي دقيق و نتيجه بخش براي گسترش مفاسد اجتماعي قصور و غفلت روا نمي دارند.
انتشار صدها مجله و كتاب و دائره المعارف جنسي , توليد فيلمهاي مبتذل جنسي , بنيان نهادن انجمن هاي حمايت از همجنس بازي , به وجود آمدن دهها هزار فرزندان نامشروع از روابط جنسي آزاد بين دختران و پسران , آزاد شدن همجنس گرايي به صورت رسمي وقانوني , گسترش بيماري هاي مقاربتي كه كشنده ترين آنها « ايدز » مي باشد , از جمله آثار و پي آمدهاي شوم آزادي لجام گسيخته و نامحدود جنسي در غرب مي باشد.
« فرويد » و « برتر اند راسل » از جمله نظريه پردازاني بودند كه با ديدگاه هاي منحط خود درباره آزادي جنسي مطلق , بين « انسان » كه اشرف مخلوقات است با « حيوان » كه فاقد شعور و ادراك و عقل و خرد و قواي تشخيص حق و باطل است و جز به « آخور » و « علف » و « شهوت » توجه ندارد , هيچ تفاوتي قائل نشدند!