روزنامه جمهوري اسلامي 30/04/1383 صفحه عقيدتي

درخشان ترين گل گلزار عفاف
* سرشكي بر پهناي گونه تاريخ
درخشان ترين گل گلزار عفاف


زهراي مرضيه سلام الله عليها , پاك ترين و درخشانترين گل گلزار عفاف و پرثمرترين نهال معنويت و جوشان ترين چشمه ي فضيلت است كه خداوند كريم آن را به حضرت ختمي مرتبت عطا فرمود.
زهراي اطهر سلام الله عليها خير كثيري است كه خداوند در عطا كردن آن وجود گران بها بر رسول گرامي خويش منت نهاد و تا ابد آن بزرگوار را خشنود فرمود. زيرا به واسطه ي فاطمه زهرا سلام الله عليها , هم ميراث معنوي و الهي رسول اكرم (ص ) در جهان پايدار و زلال ماند و هم درخت درخشان نسل آن بزرگوار در دامنه ي زمان ريشه كرد و تا ابد استمرار يافت .
سراسر تاريخ اسلام عرصه ي تجلي معنويت فرزندان پاك زهراي اطهر است و خط معنويت و ديانت كه ميراث عظيم رسول گرامي اسلام است , به دست اين قهرمانان توحيد تاكنون دوام و قوام يافته است . همچنانكه پرچم فضيلت خواهي و عدالت طلبي و مبارزه با هر نوع ستم و انحراف از مسير حق , همواره در دست فرزندان اين بانوي پاك و آسماني بوده است . بنابراين , همه ي فرازهاي درخشان تاريخ اسلام بازتاب كوثر وجود زهراي مرضيه سلام الله عليها است و چراغ دين همواره از او گرمي و نور مي گيرد.
تاريخ امامت از زمان امام مجتبي تا زمان ظهور قائم بر حق خدا , چيزي جز تفسير كتاب وجود زهراي مرضيه سلام الله عليها نيست , زيرا همه ي آنها فرزندان خلف آن بانوي بزرگوارند و هر يك به نوعي جلوه گر كوثر وجود او هستند.
زهراي مرضيه يعني شكوه شكيبايي و مقاومت امام مجتبي در برابر كينه توزي دشمنان و جهل جاهلان و نيرنگ كساني كه به جامه دوست در آمده بودند و براي رسيدن به منافع دنيايي از پشت بر حق خنجر مي كشيدند. زهراي اطهر يعني آفريدن برترين حماسه الهي و نشان دادن اوج ايثارگري توسط امام حماسه آفرين كربلا و آموختن راه و رسم جانبازي در راه دين خدا.
زهراي طاهره يعني شكوه حماسه آفريني و مقاومت زينب كبرا در مصايب عظيم و رهبري شجاعانه جريان زلال حق و نگهباني از آنها در اوج غربت و مظلوميت .
از سوي ديگر. راز و نيازهاي حضرت سيد الساجدين و نگهباني از معرفت ناب ديني با سلاح نيايش توسط حضرت زين العابدين , تفسيرگر بخش ديگري از وجود حضرت صديقه ي طاهره است , همچنان كه پرتو دانش آن بزرگوار نيز در وجود امام پنجم و ششم جلوه گر است .
به هر حال , نور وجود پاك حضرت زهرا سلام الله عليها به وسيله ي فرزندانش در سراسر تاريخ , چراغ راه هدايت و رستگاري است و سرانجام نيز فرزند قائم آن بانوي بزرگ با ظهور خويش جهان انسانها را به كمال خواهد رساند و كتاب وجود زهراي مرضيه را به بهترين نحو تفسير خواهد كرد.
بوستان وجود حضرت صديقه طاهره به قدري لبريز از فضايل است كه رسول خدا اين وجود مبارك را به باغي از بهشت موعود تشبيه كرده فرموده اند كه هر وقت مشتاق رايحه ي بهشت مي شوم , دخترم فاطمه را بو مي كنم .
به راستي كه حضرت زهرا سلام الله عليها و خط معنويتي كه او و فرزندان پاكش آن را استمرار داده اند , جريان زلالي است كه همه ي مشتاقان را به رستگاري و بهشت موعودي كه آخرين مرحله ي تكامل انسانهاي موحد است , مي رساند. به همين سبب هر كس و هر نسلي كه به اين خط معنويت و جريان زلال حضرت زهراي مرضيه سلام الله عليها نزديك شود , يقينا رايحه ي بهشت را استشمام خواهد كرد.
حضرت صديقه ي طاهره , عصاره و خلاصه ي وجود رسول خدا بود و فرزندانش نيز ميوه ي دل حضرت ختمي مرتبت بودند , زيرا يگانه نگهبان معارف اصيل نبوت در ميان انسان هستند.
آنگاه كه خداوند تبارك و تعالي بر آن شد تا رسول گرامي خويش را با خير خشنود سازد و آن بزرگوار را به استمرار ميراث رسالت در طول تاريخ مطمئن گرداند , از نور وجود خويش حضرت صديقه طاهره را بيافريد و آن را به رسول گرامي هديه كرد.
آري , يگانه بانوي عالم خلقت علاوه بر آن كه پاره ي پيكر رسول خداست , شعاعي از انوار حضرت احديت نيز مي باشد. به همين دليل خداوند در عطاي آن به رسولش منت نهاد و بدين وسيله خط وجودي آن حضرت را در طول مسير تاريخ مستمر ساخت .
سال گرد شهادت اين بانوي بزرگ را تسليت عرض مي كنيم و اميد داريم زنان مسلمان همواره پيرو حضرت زهراي مرضيه باشند.

سرشكي بر پهناي گونه تاريخ




به مناسبت شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا(س )
اسفنديار مبتكر سرابي
نود و پنج روز از فراق پدرش مي گذرد , زهرا(س ) احساس كرد كه در گذرگاه عمر به سرمنزل نهائي رسيده است , فرستاد « ام رافع » آمد , از او خواست در شستشو كمكش كند , سپس جامه هايي را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده و سياه پوشيده بود به تن كرده از عزاي پدر بيرون آمد , چون مي داند خورشيد عمرش امروز غروب خواهد كرد و به ديدار پدر خواهد شتافت , بعد از شستشو , بي رمق در بستر خوابيده حالش نگران كننده است , علي (ع ) جز براي كارهاي ضروري از كنار بستر فاطمه جدا نمي شود.
به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش
ببين حال پرستار و مپرس احوال بيمارش
علي از چشم زهرا چشم خود را برنمي دارد
مجسم مي كند عشق و فداكاري و ايثارش
فاطمه (س ) گاهي از شدت بيماري بيهوش مي شود و گاهي چشمهايش را باز مي كند , مولا(ع ) نگاهش را به صورت همسر مظلومه اش دوخته در چشم انداز رنجهاي آينده اش دنيائي سراپا تنهائي را مي بيند و اشك هايش آرام آرام برگونه اش سرازير است , زهرا(س ) بار ديگر بهوش آمد.
چشمان نگرانش را با حسرت بر چهره مظلوم و غمگين علي (ع ) كه مي داند بعد از او تمام چاه ها از شنيدن آواي مظلوميتش عاجز خواهند شد دوخته است و بفكر اين فداكارترين مجاهد اسلام است كه بعد از فاطمه سخت تنها خواهد ماند. زهرا(س ) با علي (ع ) سخن مي گويد : « علي جان وصيتي دارم » . با شنيدن اين كلمه علي (ع ) با چشماني نمناك و قلبي غمناك فرمود :
زهراجان بگو , كه مطمئن باش به وصيت تو عمل خواهم كرد.
علي جان فرزندانم يتيم مي شوند با آنان مدارا كن , براي دلجوئي آنان يك شب نزد آنها و يك شب نزد همسرت باش .
يا علي « غسلني في الليل و كفني في الليل و دفني في الليل و لاتعلن احدا »
علي جان مرا شبانه غسل بده , شبانه كفن كن و بخاك بسپار , دلم مي خواهد قبرم گمنام باشد و كسي آن را نشناسد.
بعد از اينكه وصيتش تمام شد , براي آخرين بار با هزاران حسرت كودكانش را يكايك بوسيده و با آنان وداع كرد. اينكه لحظه وداع با علي است كه بايد در اين دنيا بماند , بدون زهرائي كه معراجهاي بزرگ و پروازهاي ماورائي را گام به گام و بال در بال هم پيموده اند. زهرا(س ) براي اينكه سخن تسلي بخش خدا بكمكش بيايد تا در اين دردناك ترين لحظه , راحت بتواند علي را براي هميشه وداع كند , از قرآن ناطق خواست تا برايش قرآن بخواند :
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن
صورت قرآن غمين علي (ع ) همراه با نواي حزين كودكانش كشتي عمر فاطمه را تا ساحل آرامش همراهي كردند , زبان عدالتخواهي چون شمعي از آتش و رنج در خانه علي (ع ) خاموش شد , زهرا راحت شد , ولي سهمگين ترين ضربه اي را كه طبيعت در توان داشت با دردناكترين حالت برعلي فرود آورده است , كودكان يتيم زهرا همان گوهرهائي كه در صد پرمهرش پرورش يافته بودند و بعدها زيباترين ارزشهاي انساني را در تاريخ بنمايش گذاشتند ناله مي كردند.
در صحن حياط در كنار بستر يگانه دختر پيامبر غوغائي برپاست , علي مظهر عدالت مظلوم زانوي غم در بغل گرفته , سر در گريبان فرو برده , آهسته آهسته اشك مي ريزد.
كودكان مادر از دست داده خود را روي جسد زهرا انداخته او را صدا مي زنند. « ام ايمن » و « اسما بنت عميس » با چشماني اشك آلود وسائل غسل دختر پيامبر را آماده مي سازند چند نفر از اصحاب باوفاي پيامبر , همانهائي كه در لحظه هولناك و سياه و دشوار تاريخ علي را انتخاب كردند. در گوشه حيات كوهي از اندوه را در جان عزادارشان حس كرده بر رنجهاي گذشته فاطمه و آينده علي اشك مي ريزند , فضاي لاجوردي با ستارگانش كه ميلياردها حوادث را ديده و خم به ابرو نياورده بودند نظاره گر اشكهاي گرم علي هستند در فراق زهرا.
شب پاس به پاس مي خزد و علي (ع ) با درد و اندوه پيكر مطهر فاطمه (س ) را غسل مي دهد.
من امشب غسل خواهم داد با اشك
گلم را غنچه ام را لاله ام را
من امشب تازه خواهم كرد تا صبح
غم و داغ هزاران ساله ام را
علي (ع ) بدن زهرا(س ) غسل داد و كفن پوشاند. وقتي خواست بندكفن را ببندد , ديد كودكان زهرا چنان با حسرت آخرين نگاهها را بصورت زهرا دوخته اند كه نزديك است روح از بدنشان خارج شود. با بياني كه اندوه عالم را با خود داشت صدا زد :
حسن جان , حسين جان , زينبم , كلثومم , بيائيد از ديدار مادرتان توشه برگيريد كه وقت فراق است .
يتيمان زهرا صورت به صورت مادر گذاشتند , گريه مي كردند و مي بوئيدند و براي روزگار بي مادري توشه برمي گرفتند كه علي (ع ) مي فرمايد همان موقع :
« اني اشهدالله انها قد حنت و انت و مدت يديها و صمتهما الي صدرها مليا »
من خدا را گواه مي گيرم كه فاطمه (س ) ناله جانكاه كشيد و دستهاي خود را دراز كرد و فرزندانش را مدتي به سينه اش چسبانيد. آنگاه شنيدم هاتفي درآسمان صدا زد :
« يا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا و الله ملائكه السما » اي علي حسن و حسين را از سينه مادرشان بلند كن كه سوگند بخدا حالت آنها فرشتگان آسمان را به گريه انداخت .
علي چون در كفن پيچيد زهراي مطهر را
پس آنگه خواست پوشد صورت آن حور منظر را
حسن را با حسين و زينب و كلثوم گريان ديد
كه دارند انتظار ديدن خاتون محشر را
بگفت اي غم نصيبانم بيائيد و بصد حسرت
ببينيد از تحسر بار ديگر روي مادر را
فكندند آن زمان خود را بروي سينه مادر
زآه و ضجه پركردند نه چرخ مدور را
در آندم از بدن بند كفن بگشوده شد از هم
چو مرغي كاو بروي جوجه هايش مي كشد پر را
حسن را با حسينش هر يكي يكدست برگردن
درآورد و تسلي داد طفلان مكدر را
بناگه هاتفي داد اين ندا از عالم بالا
كه گويا آن ندا خون كرد قلب زار حيدر را
كه يا مولا يتيمان را جدا از نعش مادر كن
نيارندي ملائك تاب داغ اين دو سرور را
زافغان يتيمانت ملائك در خروش هستند
زجان غم نصيبان كن خموش اين آه آذر را
بدن مطهر زهرا(س ) كسي كه نسل پاك پيامبر تنها از او در جهان باقي مانده و به منزله روزاي نور پاك رسالت پيامبر را به بشريت انتقال داده است در بستر تابوت شهادت با تمام مظلوميت آرميده , روي دوش چندنفر از اصحاب باوفاي پيامبر كه از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كنند بطرف قبر نامعلومش برده مي شود.
بر سر دوش جسم بي جاني
حمل مي شد به نقطه اي مرموز
زينب (س ) بدنبال جنازه آن مسافر ملكوتي از چشمانش كه هيچوقت بعد از آن نخشكيد آب مي پاشد و خطاب به چشمه جوشان چشمش كه راه آخرين ديدار را مي بست مي گويد :
بگذار ببينمش اكنون كه مي رود
اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي
جنازه زهرا از جلو هر در و ديواري كه مي گذشت سلامهاي آخرين وداع بگوشش مي خورد , برخلاف خانه غمين فاطمه , قسمتي از خاك مدينه با سرور و شادماني انتظار مقدم گرانبهائي را مي كشد كه در درياي نبوت و در صدف عصمت پرورده شده است .
ماه آن شب خموش و سرگردان
روي صحرا و دشت مي تابيد
مرغ شب آرميده بود آرام
چشم ايام رفته بود بخواب
مي كشيد انتظار خاك آن شب
مقدم تازه ميهماني را
علي (ع ) پيكر پاك تنها ياورش را تا دروازه بهشت بدرقه نموده , روي قبر زهرا نشسته با دل پرسوز و گدازش سخن مي گويد , درود بر تو اي رسول خدا , از من و از دخترت كه در جوارت فرود آمد و زود بتو پيوست . يا رسول الله , شكيبائيم از دوري برگزيده ات كم شد و تاب و توانم از دست برفت , اين مصيبت آن چنان برايم سنگين است كه از اين پس ديگر هرگز اندوهم را پاياني نبوده و شبهايم همواره به بيداري خواهد گذشت , يا رسول الله , اينك دخت دلبندت را بتو باز مي سپارم , اين امانت را بازگير كه لختي نخواهد گذشت كه دخت و الاتبارت از امتت بتو خواهد گفت .
مدينه در دل شب فرو رفته است و مسلمانان بي درد همه خفته اند و سكوت مرموز شب همچنان گوش به گفتگوي علي (ع ) دارد كه خطاب به فاطمه (س ) مي فرمايد :
نفسي علي زفراتها محبوسه
يا ليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك في الحياه و انما
ابكي مخافه ان تطول حياتي
« جان من در پشت نفسهايم محبوس مي باشد و اي كاش اين جان دردمند همراه با نفسهايم از سينه بيرون مي رفت , زهرا جان , اي نمونه كامل انسانيت , اي ياور علي »
حبيب غاب غن عيني و جسمي
و عن قلبي حبيبي
زهراجان , درست است كه از كنار من و از چشم من دور شده اي اما هرگز از دل من بيرون نخواهي شد , رفتن تو از كنار علي , رفتن از ديده است نه از دل , علي (ع ) براي عمل نمودن به وصيت زهرا هم كه شده مجبور است براي تسلي كودكان يتيم فاطمه از كنار مزار او بخانه غمكده خويش بازگردد , خطاب به زهرا دردمندانه مي گويد :
زهرا جان من از كنار مزار تو اگر مي روم نه بدين علت است كه از جوار تو سير شده باشم , اگر هم در كنار مزارت مسكن گزينم نه بدان نظر است كه شكيبائي را از دست داده ام و به وعده اي كه خدا به شكيبايان در برابر مصيبت داده است بي اعتنا باشم , بر تو و پدر بزرگوارت درود باد.
علي كه جان كندن برايش دل كندن از قبر فاطمه آسانتر است اولين بار بدون بدرقه فاطمه از كنار او جدا شده روبسوي خانه اي دارد كه اولين بار است زهرا به استقبالش نخواهد آمد , علي (ع ) با قلبي داغدار بخانه بدون فاطمه كه ماتمكده اي بيش نيست باز مي گردد , همان خانه اي كه هر موقع با كوهي از غم و اندوه به آنجا بازمي گشت غمهايش در مقابل گرمي آفتاب محبتهاي زهرا آب مي شد , خانه سراپا خاطرات حق طلبي و درد و رنج زهرا است . آه و ناله هر شب فاطمه مظلوم كه بهترين لالائي اطمينان وجود مادر براي كودكانش بود امشب بگوش نمي رسد , علي يتيمان خسته و عزادار زهرا(س ) را خوابانيد , مولا كه سخت تنها مانده است هم در شهر و هم در خانه بي پيغمبر(ص ) و زهرا , دوباره از سر درد برگشته روي قبر فاطمه با دريائي از غم نشسته است . شب خاموش و غمگين گوش به زمزمه هاي درآلوده علي (ع ) دارد.
سر از خشت لحد بردار و احوال علي را پرس
كه بي رويت نمانده بر تنم تاب و توان امشب
نه طاقت آورم در خانه جاي خاليت بينم
نه دل برمي كشم از قبرت اي آرام جان امشب
رگبار سرشك از چشمان حق بينش بر خاك نهال تازه غرس كرده اش مي بارد و مي گويد فاطمه جان بر مرگ جانگداز تو نمي گريم , گريه من از بيم آن است كه مبادا پس از تو زندگي طولاني گردد.
ديشب كه خاك فاصله در بين ما فكند
پنداشت آسمان كه شب آخر من است
ديروز بود آرزويم طول عمر تو
امروز مرگ آرزوي ديگر من است
زهرا راحت شد , آنچه معلوم است رنج علي (ع ) است درفقد فاطمه و درد محبانش در طول تاريخ كه رگبار سرشكي بر پهناي گونه تاريخ گريسته اند , ولي هنوز نمي دانند بدن يگانه دختر پيامبرشان را كدام قسمت از خاك يثرب در برگرفته است و در سوگ او برپاي كدام نهال , سرشك غم ببارند.
قدر تو مجهول بود و قبر تو مخفي
قدر تو نشناختند مردم دنيا
درود و سلام بر تو و بر روزي كه ولادت يافتي
و سلام و درود بر تو و روزهاي حزن افزايت
و درود بر تو و بر روز رحلت مظلومانه و قبر نامعلومت
فاطمه (س ) در آخرين لحظات حياتش ديده بر چهره مظلوم و غمگين علي (ع ) دوخته بود و نگاهش گوياي اين واقعيت بود كه پس از مرگش تمام چاه ها از شنيدن آواي مظلوميت علي (ع ) عاجز خواهند بود و اين مجاهد بزرگ اسلام به شدت تنها خواهد ماند.
حضرت فاطمه زهرا(س ) در وصيت به حضرت علي (ع ) :
مرا شبانه غسل بده , شبانه كفن كن و به خاك بسپار , دلم مي خواهد قبرم گمنام باشد و كسي آن را نشناسند.