روزنامه جمهوري اسلامي 30/04/1383 صفحه جبهه و جنگ

* اين فصل را با من بخوان
يادها و يادمانها
* هشت شبح برفراز « الوليد »
صداي آشنا
منت بر بچه هاي جنگ
اين فصل را با من بخوان




در همه حال پشتيبان امام و رهبر و روحانيت اصيل و پيروي كامل از دستورات ايشان باشيد , زيرا دستورات و فرامين امام راه گشاي بشريت و تسكين دهنده دل هاي امت رنج كشيده مستضعفين است .
شهيد حاج مصطفي احساني

يادها و يادمانها


همزمان با سالروز شهادت دخت گرامي نبي مكرم اسلام حضرت فاطمه (س ) مراسم يادواره شهداي سرافراز پايگاه شهيد حسيني روستاي مورود در روز چهارشنبه 83,4,31 از ساعت 17 الي 19 با حضور مردم شهيدپرور روستا و خانواده معظم شهدا در مسجد جامع روستا برگزار مي گردد.
مراسم گراميداشت ياد و خاطره يكصد شهيد گرانقدر حوزه 15 كمالشهر و حومه همزمان با سالروز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا(س ) در روز چهارشنبه 83,4,31 از ساعت 18 الي 20 با حضور گسترده مردم و خانواده هاي معظم شهدا , ايثارگران و جانبازان در مسجد جامع كمالشهر برگزار خواهد شد.
مراسم بزرگداشت شهداي روستاهاي چاران و حسنكدر از مركز مقاومت بسيج جاده چالوس در روز چهارشنبه 83,4,31 كه مصادف با سالروز شهادت بزرگ بانوي جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا(س ) مي باشد برگزار خواهد شد.
اولين يادواره هشت شهيد گمنام دوران دفاع مقدس , روز پنج شنبه مورخه 83,5,1 بعد از نماز مغرب و عشا در بيت الزهرا امام زاده يحيي شهرستان ساري در كنار قبور مطهر شهدا برگزار مي گردد.
هيئت رهروان امام خميني (ره ) اين شهرستان ضمن چاپ اطلاعيه اي از همه خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران جهت شركت در اين يادواره دعوت بعمل آورده است .

هشت شبح برفراز « الوليد »




پاي خاطرات سرهنگ خلبان « ابراهيم پوردان » يكي از خلبانان عمليات حمله به اچ ـ 3
بخش پاياني
تهيه و تنظيم : حسين ذكريائي
اشاره : بخش نخست خاطرات سرهنگ خلبان « ابراهيم پوردان » از خلبانان تيزپرواز حمله به اچ ـ3 را روز يكشنبه 83,4,28 در همين صفحه مطالعه فرموديد , آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين خاطرات بياد ماندني و تاريخي است كه از نظر مبارك شما مي گذرد.
به هر صورت من به دوستان هم گفتم كه اگر ما بخواهيم آن طرف سوخت گيري كنيم با مشكل مواجه مي شويم , چرا به جهت اينكه هواپيماي شكاري وقتي مي خواهد سوخت بگيرد , خيلي لش مي شود و شل و ول است , چون بايد سرعتش را به حداقل برساند و آن كارايي و گردش را ندارد و از سيستم هايش نمي تواند استفاده كند و بعضي سيستم ها را بايد خاموش كند. در هر صورت شرايط خاصي بود ولي خوشبختانه به لطف خداوند و درايت دوستان و برنامه ريزي دقيقي كه آقايان انجام داده بودند , طوري شد كه باور بفرمائيد , به محض اينكه سمتمان را به طرف شمال غرب عراق عوض كرديم و بدون اينكه يك ثانيه معطل شويم سوخت گيري كرديم يعني هواپيماها تا رسيدند بلافاصله در حداقل زمان سوخت گيري كردند و مي توانم به جرات قسم بخورم كمتر از سوخت گيري اول ما كه 20 دقيقه طول كشيد .
وقتي سوخت گيري انجام شد , سريع حركت كرديم به سمت نقطه , يعني نقطه ورودي و اصلي ماست . اصولا در يك ) IP (; نقطه ) IP ( كه اين IP ماموريت جنگي , يك نقطه اي را در نظر مي گيريم بنام نقطه نقطه , نقطه اي است كه خلبان خود را با آن مسيري كه آمده و با آن مسيري كه قصد دارد برود چك مي كند تا ببيند آن نقطه اي كه قرار بود بيايد را درست آمده كه بقيه را درست طي كند يا نه . باور بفرمائيد اين مسئله خيلي عجيب بود.
از آنجائيكه هواپيماهاي ما مدتي را در جنگ گذرانده بودند , سيستم ناوبري دقيقي نداشتند لذا پيش بيني شده بود كه بعد از سوخت گيري , هواپيماهاي سوخت رسان , يك عددي را بعنوان عدد سمت به ما اعلام كنند كه آنها عدد 215 درجه را به عنوان عدد سمت به ما اعلام كردند , اما من مي توانم به جرات بگويم در آن عمليات سيستم هاي ما به صورت معجزه آسايي عمل كردند , بطوريكه انگار تمام سيستم هاي هواپيما نو و قبل از عمليات نصب شده است ; يعني صفر صفر در صورتي كه در حالت عادي دو سه مايل آف مي داد , لذا وقتي به رسيديم , ديديم زيروزيرو نشان مي دهد و اصلا نيازي به اعلام IP نقطه هواپيماهاي سوخت رسان نبود و خود سمت نماي هواپيما سمت را به ما اعلام كرد.
قرار بود قبل از رسيدن به نقطه مورد نظر هشت فروند هواپيما به دو دسته سه فروندي و يك دسته دو فروندي تقسيم شوند و هر كدام به يكي از اچ ها حمله نمايند. آن نقطه اي كه قرار بود ما به آن حمله كنيم نزديكتر به مرز سوريه بود ولي محل حمله بچه هاي ديگر دو سه مايل پائين تر بود.
جا دارد در اينجا يادي بكنم از شهداي بزرگواري كه در اين جمع 16 نفره ما بودند و بعدها به شهادت رسيدند از جمله شهيدان خضرايي , رضايي , آذرفر و پورسرابي كه مقامشان عالي است و از خداوند مي خواهيم كه متعالي بفرمايند.
وقتي من به همراه دوستان به طرف نقطه مورد نظر حركت كرديم , يك احساس عجيبي به من دست داد يعني آن حالت دل شوره و استرس از من خارج شده و يك آن وقتي نگاه به سمت چپ و راستم كردم , احساس غرور نمودم , احساس غرور به نيروي هوايي كه چقدر قدرتمند و با صلابت به پيش مي رود و انشاالله به لطف خدا در اين ماموريت موفق خواهيم شد.
در مسيري كه ما در حال پرواز بوديم يكي از دوستان خلبان ما شاهد حركت يك كاميون از اردن به سمت مجموعه الوليد بود. ايشان به تصور خودش فكر مي كرد اين كاميون احتمالا بايد مهمات باشد و حدسش هم درست بود.
چون وقتي با مسلسل به طرف آن شليك كرد , در يك آن منفجر شد و ما اين صحنه را بعدها در فيلمبرداري كه از عمليات داشتيم , ديديم .
خلاصه ما يك سمت 180 درجه داشتيم و بعد سمت 90 درجه , يعني هواپيما به گونه اي مي شد كه انگار از سمت مرز اردن به طرف مجموعه الوليد پرواز مي كرد. كمي كه جلو رفتيم من يك گنبد سبز ديدم و به همكارم كه جناب كاظمي بود عرض كردم , فكر كنم به نقطه مورد نظر رسيديم .
ايشان گفت : نه !اشتباه نكن , ظاهرا اين گنبد مسجد است .


من هم گفتم : من كه نگفتم به مسجد حمله كنيم , گفتم ظاهرا به مجموعه رسيديم چون يك چيزهايي از شهريت مشخص شد. وقتي جلوتر رفتيم , ديديم بله ! درست حدس زديم . وقتي ما وارد مجموعه شديم همه غافلگير شدند چون اصلا فكر نمي كردند ما از سمت اردن به آنها حمله كنيم , همان چيزي كه حدسش را مي زديم و وقتي بمباران كرديم , جهنمي از آتش بلند شد بطوريكه شعله هاي آتش به ما هم مي رسيد سمت راست ما پر از هلي كوپتر و هواپيماهاي ترابري , شيلتر و.... بود كه همه را منهدم كرديم و افرادي كه آنجا بودند همه پا به فرار گذاشتند. هواپيماي فانتوم وقتي با سرعت زياد در ارتفاع پائين پرواز مي كند مانند فانتوم است ; يعني شبه و مانند شبه عمل مي كند و اين افراد با ترس و لرز فرار مي كردند.
همان روز بعد از انجام ماموريت راديوهاي خارجي از جمله راديو كلن كه موثق تر بود اعلام كردند كه چيزي بين حدود 40 تا 80 فروند از هواپيماهاي عراق در اين عمليات از بين رفت . البته در اين عمليات بحث از بين بردن هواپيماها نبود , بلكه بيشتر نشان دادن قدرت رزمي , توان رزمي و اراده ملت غيور اسلامي بود كه به جهانيان ثابت كنند اگر اراده كنند كارشان را خوب انجام مي دهند.
در بين اين عمليات متاسفانه يكي از هواپيماهاي ما مورد اصابت قرار گرفت و در رابطه با سوخت مشكل پيدا كرد. و در راديو مي گفت : من مشكل دارم . كه با حول و قوه الهي و درايت ليدر دسته و برنامه ريزيهايي كه از قبل شده بود اين مشكل حل شد كه چگونگي آن را عرض مي كنم .
مشكل اساسي ما بعد از بمباران يك چيز بود و آن اين بود كه يكي از آن دو هواپيماي سوخت رساني كه قرار بود در شمال غرب عراق ما از آنها سوخت گيري كنيم برگشته بود و يكي مانده بود و ما هفت فروند هواپيما و يك هواپيماي مورد اصابت قرار گرفته بايد از يك هواپيما , سوخت گيري مي كرديم . شما تصور بفرمائيد در آن حالتي كه عمليات تمام شده و هر يك از هواپيماها در تلاش هستند كه زودتر به خاكشان برسند چه حالت و اوضاعي است . كه 14 نفر در آنجا ايثار خودشان را در عمل به اثبات رساندند و تلاش كردند كه دوستشان كه مورد اصابت قرار گرفته زودتر سوخت گيري كرده و به طرف خاك وطن حركت كند و واقعا در آن شرايط حساس اگر خدا كمك نكرده بود , ايشان با مشكل روبرو مي شد.
جالب است بدانيد بعدها عراق اعلام كرد كه من مي دانستم و خبر داشتم , در صورتي كه فقط گزاف بود , چون فقط كافي بود در همان لحظات آخر , يك هواپيماي سبك مي فرستاد كه اگر بگوئيم ما را مورد هدف قرار نمي داد حداقل ما نمي توانستيم سوخت گيري كنيم و بدون شك بنزينمان تمام مي شد و ما مجبور به اجكت بوديم و توسط آنها اسير مي شديم . كه الحمدالله هيچ مشكلي پيش نيامد و اين ماموريت به اذعان دشمنان خود ما ماموريتي بود كه تا آن زمان نظير نداشت .
زماني هم كه برمي گشتيم , آنقدر شادي و شعف در بچه ها بود كه در طول مسير هر پاسگاهي را كه مي ديدند چند فشنگ تقديمشان مي كردند و مي گفتند اين هم خوراك شما.
همانطور كه عرض كردم در اين ماموريت چون ارتفاع هم پائين بود و مسافت و زمان عمليات زياد , نياز بيشتري به بنزين داشتيم لذا بعد از ورود به خاك وطن هم بار ديگر بايد سوخت گيري مي كرديم و آمديم دوباره روي درياچه اروميه و سوخت گيري آخر را در خاك وطن با موفقيت انجام داديم . واقعا آن لحظات يك شور و نشاط خاصي داشتيم و منتظر بوديم مسافت را طي كنيم و زود به مقصد برسيم و آن چيزي كه در ما شور و نشاط و شعف مضاعف ايجاد كرده بود , قولي بود كه مسوولين به ما دادند و آن قول , رسيدن خدمت حضرت امام (ره ) بود كه اگر ما با موفقيت عمليات را انجام مي داديم , خدمت آقا مي رسيديم .
خب ! اين ديگر بهترين هديه , كادو و افتخار براي ما بود كه بعد از انجام اين ماموريت خدمت مراد خودمان برسيم و عرض كنيم : دستوري كه شما امر فرموده بوديد ما به عنوان يك سرباز جوان امام زمان (عج ) انجام داديم .
كه خوشبختانه وقتي به پايگاه رسيديم , ديديم تمام پرسنل پايگاه از افسر و درجه دار و خانواده پرسنل و... با قرباني و شيريني داخل باند جمع شده اند و از ما استقبال كردند. و همان روز راديو هم اعلام كرد كه تيزپروازان نيروي هوايي چنين عملياتي را انجام دادند.
فرداي بعد از عمليات طبق وقتي كه از حضرت امام (ره ) گرفته بودند ايشان به صورت خصوصي ما را به حضور پذيرفتند. در آن ديدار شهيد چمران و شهيد فكوري نيز حضور داشتند و يكي از مسوولين طبق نقشه اي كه بود , عمليات را براي آقا توضيح دادند و امام (ره ) بسيار باخلوص تمام و بي ريا فرمودند : من كه نمي دانم شما چكار كرديد , ولي كار بزرگي كرديد , هيچ چي هم ندارم به شما بدهم . براي شما دعا مي كنم .
و واقعا ايشان با اين كلامشان بزرگترين چيز را به ما دادند و اين دعاي ايشان بود كه اين جنگ با موفقيت و سربلندي و افتخار به پايان رسيد و ما امروز به هشت سال دفاع مقدسمان افتخار مي كنيم .
وقتي به طرف نقطه مورد نظر حركت كرديم , يك احساس عجيبي به من دست داد يعني آن حالت دل شوره و استرس از من خارج شد و يك آن وقتي به سمت چپ و راستم نگاه كردم , احساس غرور نمودم , احساس غرور به نيروي هوايي كه چقدر قدرتمند وبا صلابت به پيش مي رود.
همان روز عمليات , راديوهاي خارجي از جمله راديو كلن كه موثق تر بود اعلام كردند , چيزي حدود 40 تا 80 فروند از هواپيماهاي عراقي در اين عمليات از بين رفت . البته در اين عمليات بحث از بين بردن هواپيماها نبود , بلكه بيشتر نشان دادن قدرت رزمي , توان رزمي و اراده ملت غيور اسلامي بود
وقتي عمليات را براي حضرت امام (ره ) توضيح دادند , ايشان با خلوص تمام و بي ريا فرمودند : من كه نمي دانم شما چكار كرديد. ولي كار بزرگي كرديد , هيچ چي هم ندارم به شما بدهم . براي شما دعا مي كنم .
زيرنويس عكس :
خلبانان تيزپرواز عمليات حمله به اچ ـ3 در محضر حضرت امام (ره ) سرهنگ پوردان نفر اول سمت راست حضرت امام (ره )

صداي آشنا
منت بر بچه هاي جنگ


يك بسيجي : در فرم استخدام يكي از بانك ها خواندم كه شرايط سني براي استخدام , حداقل 18 سال و حداكثر 25 سال مي باشد. ضمنا افرادي كه سابقه حضور در جبهه و يا اسارت داشته باشند شانس بيشتري براي استخدام دارند. كسي نيست بگويد آقاجان ! جنگ ما 16 سال است كه تمام شده , اگر كسي پيدا شود كه حداكثر 25 سال داشته و حتي روزهاي پاياني در جنگ شركت كرده باشد , زمان حضور او در جبهه در 9 سالگي خواهد بود كه چنين چيزي غيرممكن است , چه رسد به اين كه در آن دوران اسير شده باشد. ختم كلام اين است كه بچه هاي جنگ هيچ شانسي براي استخدام با اين شرايط ندارند , خلاصه منت بر بچه هاي جنگ نگذارند و خودشان را با اين كارها فريب ندهند.