روزنامه جمهوري اسلامي 29/04/1383 صفحه عقيدتي

* جامع نگري در مقابله با ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي
مواعظ
جامع نگري در مقابله با ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي




آنان كه چشم خويش را بر واقعيت هاي انكارناپذير فرو نمي بندند و خود را به نديدن و نفهميدن نمي زنند و در چنبره نفسانيت ها و حقيقت گريزي ها گرفتار نمي آيند , به وضوح مي دانند و مي بينند كه مفاسد اجتماعي و گسترس فحشا و بي بندوباري در اشكال و شيوه هاي مختلف و در سطح استان ها و شهرهاي كشور , يكي از مشكلات و معضلات امروز جامعه ماست كه به شدت خانواده ها را رنج مي دهد و به استيصال مي كشد.
فشارهاي ناشي از نگراني هاي كانون هاي پاك خانواده نسبت به رخته و نفوذ خزنده فساد و آزادي هاي جنسي در ميان فرزندان ناآگاه و ظاهربين و احساس گرا از يك سو , و مشاهده عيني و بارز جلوه هاي مختلف فساد و تباهي و صحنه هاي زشت و غيرقابل تحمل ناشي از بدحجابي و پوشش هاي زننده و عجيب كه در واقع پوشش محسوب نمي شوند و به مضحكه و ملعبه اي مي مانند براي مبارزه با حجاب و پوشش اسلامي از طرف ديگر , برخي از متوليان مقابله با ابتذال فرهنگي و فساد اجتماعي را در دستگاه هاي قانون گذار و قضايي و انتظامي به تدبير و تحرك واداشته است .
به نظر مي رسد كه اين متوليان عزم خويش را براي تقابل با اين مشكل و معضل جزم كرده اند و مي خواهند دستي از آستين برون آورند و طرحي تازه در اندازند و درد و رنجها و نگراني ها را كاهش دهند. اگر به راستي چنين است ـ كه اميدواريم چنين باشد! ـ لازم مي دانيم يكي از مهم ترين ضرورت ها و بايسته ها را در امر تقابل با ابتذال فرهنگي و فساد اجتماعي مطرح نمائيم . باشد كه مفيد افتد و گرهي گشايد و چاره اي سازد.
مقابله با فساد و تباهي بايد با « جامعيت » همراه باشد و به شدت از نگرش هاي يكسويه و عملكردهاي سطحي پرهيز گردد.
جامع بودن مبارزه با مفاسد اجتماعي مشخصه هايي دارد كه يكي از مهم ترين و حساس ترين آنها شناسايي عوامل گرايش به ابتذال و فساد و بي بندوباري مي باشد. اين عوامل به دليل اهميت خاصي كه دارند بايد به طور مستقل به بررسي و مداقه گذاشته شوند و راههاي منطقي و صحيح مرتفع نمودن آنها كشف و شناسايي گردد. از ميان اين عوامل , فقر و محروميت , بالارفتن سن ازدواج , هزينه تراشي هاي سنگين و خلاف عقل و شرع , و رشد بيكاري را از مهم ترين و مخرب ترين مي يابيم .
درباره « فقر و محروميت » بايد توجه داشت كه اين عامل برخلاف تصور برخي از افراد و گروه ها كه به آن نگرشي « مطلق » دارند و همه مشكلات ناشي از ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي را با اين نقيصه پيوند مي زنند و ساير عوامل و واقعيت ها را ناديده مي انگارند , مطلق نيست و تنها عامل مخرب محسوب نمي شود. اين عامل موجب مي گردد كه با كمال تاسف بعضي از زنان به منظور رفع محروميت و تامين نيازهاي اوليه اقتصادي خويش به دامن فحشا سقوط نمايند و اين عمل زشت و پليد را وسيله امرار معاش خود قرار دهند. ولي گرايش به فحشا به دليل فقر , در همين عامل متوقف و محدود نمي شود و ساير عوامل مخرب به تاثيرگذاري هاي منفي در افراد و زمينه سازي براي رشد فساد مي پردازند.
دليل ديگري كه براي مطلق نبودن تاثيرگذاري عامل فقر و محروميت مي توان به آن استناد نمود اين است كه بسياري از گرايشات فسادآميز و منجر به رشد مفاسد اجتماعي نه تنها از فقر و محروميت مايه نمي گيرد كه عامل اصلي آن ثروت سرشار و توانگري اقتصادي است ! يعني بهره مندي ها و برخورداري هاي مختلف از امكانات مالي عامل تحريك و ترغيب افرادي به فساد و فحشا مي شود كه از ايمان و پاكي برخوردار نمي باشند و هيچ تقيد و تعهدي را درباره عمل به قوانين اسلام و ارزشها و هنجارهاي اخلاقي نمي پذيرند. فساد و بي بندوباري هايي كه در گوشه و كنار جامعه توسط افراد متمول و سرمايه داري كه از گران قيمت ترين خانه ها و ويلاها و ماشين ها و توده هاي انبوه زروسيم و پول و ثروت برخوردار مي باشند و به زندگي « دم غنيمتي » و « حيواني » خو گرفته اند و « حق گريزي و اسلام ستيزي » مشي و روش بارز و آشكار آنان مي باشد , مصداق هاي روشن و مشهود و عيني تاثير عامل توانمندي هاي سرشار اقتصادي در رشد و گسترش ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي و مطلق نبودن عامل فقر و محروميت در ايجاد زمينه هاي فساد و فحشا مي باشد و اين بينش را تقويت مي كند كه نبايد چشم و گوشمان را بر واقعيت ها ببنديم و در بررسي علل و زمينه هاي مفاسد , يكسونگر باشيم .
عامل دوم ـ در بررسي جامعيت تقابل با فساد و تباهي ـ « بالارفتن سن ازدواج » مي باشد.
بالارفتن سن ازدواج موجب به تاخير افتادن تامين نيازهاي جنسي مي شود و اين تاخير و فاصله باعث گشوده شدن بيراهه هاي تمايل به فساد و معصيت مي گردد و افراد ضعيف الايمان و فاقد تقوا و عفاف و اراده هاي مستحكم را در برابر جاذبه هاي جنسي متزلزل مي سازد و به منجلاب تباهي مي افكند.
گاهي تمايل به ادامه تحصيل و تفكر ازدواج بعد از پايان يافتن تحصيلات , باعث به تاخيرافتادن ازدواج دختران و پسران مي شودكه البته اين تفكر در ميان همه اقشار مشغول به تحصيل علم و دانش تعميم نمي يابد و گروه هايي از آنان به ازدواج در حين تحصيل معتقدند.
افرادي كه عقيده ازدواج پس از پايان يافتن تحصيلات را دنبال مي كنند , اين عمل را مانع تداوم جدي و فراگير تحصيل علم و دانش و نيل به اهداف خود مي دانند و به همين دليل آن را به آينده موكول مي نمايند. لكن گروهي كه تفكر ازدواج در حين تحصيل را دنبال مي كنند اگرچه معتقد به ظاهرشدن سختي و رنج در تداوم علم آموزي خويش مي باشند و طولاني شدن طي مراحل دانشجويي خود را نيز به عنوان رنج ديگر به آن مي افزايند , اما در عين حال ازدواج به موقع را ترك نمي كنند و با شكيبايي و سعه صدر و تحمل مشكلات , از آثار ارزشمند تشكيل كانون محبت خيز و پاك و منزه « خانواده » بهره مند مي گردند.
بعضي از مواقع بالارفتن سن ازدواج , معلول سخت گيري هايي است كه « والدين » يا « دختران و پسران » در انتخاب همسر مي نمايند.
اين سخت گيري گاهي از « رويايي » بودن برخي از دختران و پسران در گزينش همسر ناشي مي شود كه به طور مكرر به جواب منفي دادن خواستگاران توسط دختران و به نتيجه نرسيدن پسران در انتخاب دختر مورد نظر خود براي ازدواج منتهي مي شود. گاهي نيز اين سخت گيري از جانب والدين مي باشد كه خواستگاران مناسب و هم شان را به دليل انتظارت بالا و خلاف عقل و شرعي كه دارند رد مي كنند و به دنبال عروس يا دامادي مي گردند كه در مخيله خويش به صورت يك « آرزو » ساخته و پرورده اند!
عامل سوم در زمينه سازي براي رشد فساد و تباهي , هزينه تراشي هاي بسيار سنگين و بازدارنده اي است كه گروهي از خانواده ها به صورت مانع و مشكل بر سر راه ازدواج هاي به موقع و ضروري به وجود مي آورند.
ترديدي وجود ندارد كه به وجودآوردن هزينه هاي سنگين در امر ازدواج , با اصول و مباني شرع مقدس و ضوابط مبتني بر عقل و خرد تطابق و سازگاري ندارد. زيرا اولا بيراهه اي گشوده مي شود به نام « اسراف » و « زياده روي » كه به شدت از طرف قوانين و تعاليم اسلام نفي شده و معصيت و گناه كبيره نام گرفته است . ثانيا « اصل » رها مي گردد و به « فرع » اهميت داده مي شود , و طبيعي است كه اصل , ازدواج و تشكيل كانون خانواده و سامان يافتن « آشيانه مهر و مودت » ـ كه مورد توجه خاص خداوند متعال است و از رافت و مهر سرشار او نسبت به بندگانش ناشي مي گردد ـ مي باشد , و فرع , تجمل گرايي ها و زياده خواهي و اسراف هايي است كه هيچ عقل و منطقي آن را نمي پذيرد. ثالثا اين شيوه غلط موجب مي شود كه خانواده ها در آينده با مشكل و رنج طاقت فرسايي به نام « بدهكاري » مواجه گردند و هر روز سر در گريبان غم و اندوه فرو ببرند و از اين كه نمي توانند خود را از چنگال هاي آسيب رسان تشويش ها و نگراني ها و افسردگي هاي فرساينده مقاومت و پايداري رهايي بخشند , لحظات شيرين زندگي را به روي خود تلخ و ناگوار سازند.
هزينه تراشي هاي خلاف شرع و عقل , « دوطرفه » مي باشد و هم خانواده هاي « داماد » و هم خانواده هاي « عروس » عامل به وجودآمدن آن هستند.
خانواده عروس , با دريافت مبالغ سنگين وجه نقد از داماد و تحميل هزينه سنگين خريد از بازار و مخارج عقد و ازدواج , و خانواده داماد , با انتظارات بسيار بالا از والدين عروس براي تهيه جهيزيه جامع و گران قيمت و پرزرق وبرق , عامل اين هزينه تراشي هاي بزرگ و زيان رسان مي گردند و موجب تاخير در ازدواج و گرايش جوانان به مفاسد گوناگون مي شوند.
عامل چهارم در تمهيد زمينه بروز مفاسد اجتماعي , « بي كاري » است كه امروز جامعه ما را به شدت تهديد مي نمايد.
بي كاري معضلي است كه هيچ مرزوحدي را نمي شناسد و « بي سواد » و « كارگر ساده » و « باسواد » و « متخصص كاردان » را يكجا تهديد مي نمايد.
در ميان جوانان , چه آنان كه از تحصيلات و علم و دانش بي بهره هستند و داراي نيروي كار و انرژي سرشار براي فعاليت در موسسات و كارخانه ها و كارگاه ها مي باشند , و چه آنان كه دانش هاي گوناگون در رشته هاي مختلف را كسب كرده اند و از مدارك بالاي تحصيلي برخوردار مي باشند , مي يابيم گروههايي را كه از مشكل بزرگ بيكاري رنج مي برند.
حل نشدن معضل اشتغال و تداوم بيكاري ها در ميان اقشار تحصيل كرده و تحصيل ناكرده , دامهاي مهلك گوناگوني را بر سر راه جوانان قرار مي دهد كه يكي از آنها مفاسد اجتماعي است .
طبيعي است كه بيكاري , ناداري مي آفريند و ناداري و فقر هيچ روزنه اميدي براي ازدواج باقي نمي گذارد و از همين جا غرايز جنسي در مجاري ناصحيح و نامشروع و خلاف قانون به بهره برداري مي رسند و فساد و فحشا در محيط هاي اجتماعي دامن مي گسترند.
بيكاري علاوه بر اين كه به دليل ايجاد مانع بر سر راه ازدواج عامل گرايش به فساد مي گردد , به خودي خود جوانان را در اوقات و لحظات فراواني از زندگي روزمره ـ كه اگر با اشتغال پر مي شد سرگرمي به كار مي آفريد و مانع آزادشدن وقت و انرژي براي فساد و تباهي مي گشت ـ رها و آماده و آزاد براي گرايش به مفاسد اجتماعي مي كند. بنابراين اگر مشكل اشتغال مرتفع شود. اولا اوقات بيكاري و بطالتي فراهم نمي آيد تا زمينه ساز گرايش به فساد و فحشا گردد. ثانيا با رفع فقر و ناداري و تامين نيازهاي اقتصادي , انگيزه تشكيل خانواده در جوانان تقويت مي شود.
توجه و تعمق در عوامل چهارگانه ايجادكننده زمينه هاي ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي موجب مي شود كه به اين مشكل و معضل اجتماعي نگاهي جامع داشته باشيم و از نگرش هاي سطحي و يك سويه پرهيز نمائيم .
دقت و عمل به اين عوامل و تلاش عيني و مستمر براي مرتفع كردن آنها كه بايد به مرور زمان صورت گيرد , نافي مقررات موجود يا قوانيني كه در آينده براي مقابله با مفاسد اجتماعي به تصويب مي رسد نمي باشد. تلاش براي مقابله قانوني با مظاهر فساد و تباهي حتما بايد در كنار فعاليت هاي لازم و جدي به منظور مرتفع كردن عوامل چهارگانه ايجادكننده فساد كه به آن اشاره كرديم صورت گيرد. ضمن اين كه معتقديم براساس آنچه به آن به عنوان عوامل چهارگانه پرداختيم , قانون گذاران بايد در تصويب قوانين و مقررات به آنها توجه ويژه داشته باشند تا طرح مقابله با ابتذال فرهنگي و مفاسد اجتماعي از جامعيت برخوردار باشد.
هزينه تراشي هاي سنگين و خلاف شرع و عقل در امر « ازدواج جوانان » موجب مي گردد كه بيراهه اي به نام « اسراف و زياده روي » گشوده شود و « اصل » كه ازدواج و تشكيل كانون خانواده و سامان يافتن آشيانه مهر و مودت است فداي « فرع » كه تجمل گرايي و زياده خواهي است بشود و در نهايت زوج هاي جوان تازه ازدواج كرده را با مشكل رنج آوري به نام « بدهكاري » هاي طولاني مواجه نمايد!
« بيكاري » , « ناداري » مي آفريند و ناداري و فقر هيچ روزنه اميدي براي ازدواج باقي نمي گذارد و از همين جا غرايز جنسي در مجاري ناصحيح و نامشروع و خلاف قانون به بهره برداري مي رسند و فساد و فحشا در محيط هاي اجتماعي دامن مي گسترند.
در ميان « جوانان » , چه آنان كه از تحصيلات و علم و دانش بي بهره هستند و داراي نيروي كار و انرژي سرشار براي فعاليت در موسسات و كارخانه ها و كارگاه ها مي باشند , و چه آنان كه دانش هاي گوناگون در رشته هاي مختلف را كسب كرده اند و از مدارك بالاي تحصيلي برخوردار مي باشند , مي يابيم گروه هايي را كه از مشكل بزرگ « بيكاري » رنج مي برند.

مواعظ


اخلاق نيكو
حسن الخلق يبلغ بصاحبه درجه الصائم القائم .
فقيل له : ما افضل ما اعطي العبد.
قال : حسن الخلق .
حسن خلق , صاحبش را بپايه روزه دار و شب زنده دار ميرساند.
به او عرض شد : بهترين عطا به بنده چيست
فرمود : خوش خلقي است .
پيامبر اكرم (ص )
ان اكمل المومينن ايمانا احسنهم اخلاقا.
كاملترين مومنان در ايمان خوش خلق ترين آنانست .
پيامبر اكرم (ص )
السخي الحسن الخلق في كنف الله , لايتخلي الله عنه حتي يدخله الجنه . و مابعث الله نبيا الا سخيا. و مازال ابي يوصيني بالسخا و حسن الخلق حتي مضي .
سخاوتمند , خوشخوئي است كه در پناه خدا است و خدا او را رها نكند و وانگذارد تا به بهشتش برد. خدا پيغمبري نفرستاده مگر با سخاوت . و پيوسته پدرم مرا به سخاوت و خوشخوئي سفارش مي كرد تا در گذشت .
امام موسي كاظم (ع )
اداره خانواده
ان الذي يظلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد في سبيل الله .
آن كس كه روزي طلبد تا خانواده خود را اداره كند مزدش از مجاهد در راه خدا بزرگتر است .امام رضا (ع )
استقامت
السلامه مع الاستقامه . والده عا مفتاح الرحمه .
سلامت در استقامت است , و دعا , كليد رحمت است .
امير المومنين (ع )
اسراف
علامه المسرف فاربعه :
الفخر بالباطل , و يا كل ماليس عنده , و بزهد في اصطناع المعروف , و ينكرمن لا ينتفع بشي منه .
نشانه مسرف چهار است :
13 ـ باليدن به باطل .
2 ـ خوراك آنچه در خور او نيست .
3 ـ بي رغبتي بكار خير .
4 ـ انكار هر كه سودش نرساند .
پيامبر اكرم (ص )
حسن التدبير مع الكفاف اكفي لك من الكثير مع الاسراف .
تدبير با كفاف روزي , بهتر است از بسياري با اسراف .
اميرالمومنين علي (ع )
اعتدال و ميانه روي
اوصاني ربي بتسع :
اوصاني بالاخلاص في السروالعلانيه , والعدل في الرضا والغضب , والقصد في الفقر والغني , و ان اعفو عمن ظلمني , واعطي من حرمني , واصل من قطعني , و ان يكون صمتي فكرا , و منطقي ذكرا , و نظري عبرا.
پروردگارم مرا به نه چيز سفارش كرده است :
1 ـ اخلاص در نهان و عيان .
2 ـ عدالت در پسند و ناپسند .
3 ـ ميانه روي در بينوائي و توانگري .
4 ـ اينكه در گذرم از آنكه ستمم كرده .
5 ـ بدهم به آنكه از من دريغ داشته .
6 ـ بپيوندم با آنكه از من بريده .
7 ـ خموشيم انديشه كردن باشد .
8 ـ گويائيم ذكر .
9 ـ و نگريستنم عبرت گيري .
پيامبر اكرم (ص )
(منبع احاديث : تحف العقول )