تصويب نخستين قانون اساسي اتحاديه اروپا كه از آن به عنوان
نقطه عطفي در تاريخ گسترش اين اتحاديه ياد مي شود , به يك چالش
جدي براي دولت حزب « كارگر » انگليس تبديل شده است .
در حالي كه زمان كوتاهي از توافق سران 25 كشور عضو اتحاديه
اروپا بر سر اين قانون سپري شده است , « توني بلر » نخست وزير دولت
كارگري با امواجي از حملات درون و برون حزبي بر سر اين موضوع
مواجه شده است .
توافق بر سر نخستين قانون اساسي جامعه اروپا پس از حدود دو
سال رايزني و تشكيل دست كم پنج نشست اختصاصي سران كشورهاي
عضو , سرانجام در آخرين روزهاي خردادماه گذشته در بروكسل حاصل
شد.
با اينكه دولت انگليس تاكيد كرده است تمامي « خطوط قرمز » خود
را در متن تصويب شده قانون اساسي جديد لحاظ كرده است , اما
مخالفان , وي را به خودرايي و بي اعتنايي به خواست افكار عمومي در
رد اين قانون متهم كرده اند.
استقلال در سياست خارجي , امور دفاعي و مالياتها سه خط قرمز
مهم دولت بلر براي پذيرش قانون اساسي جديد اتحاديه اروپا بود.
اگر چه مخالفت حزب رقيب « محافظه كار » و احزاب ضد اروپايي با
بلر بر سر اين قانون مساله جديدي نيست , ولي اكنون وي با موجي از
حملات از سوي نمايندگان مخالف اروپاگرايي در حزب كارگر تحت
رهبري خويش مواجه شده است .
« ايان ديويدسن » يكي از نمايندگان مخالف سياست اروپايي بلر در
حزب كارگر اعلام كرده است كه همفكران او در اين حزب درصدد
تشكيل يك لابي منسجم براي ابراز مخالفت با پيوستن انگليس به قانون
اساسي جامعه اروپا هستند.
وي به شبكه خبري بي .بي .سي گفت : اين گروه از نمايندگان حزب
كارگر در نشستي تشكيل لابي « كارگر عليه يك ابر كشور » را اعلام
خواهند كرد.
تشكيل يك چنين لابي آن هم در حزب كارگر مشكل را براي دولت
بلر كه چندان اميدي به كسب نظر موافق مردم هنگام برگزاري همه پرسي
براي قانون اساسي ندارد , دوچندان خواهد كرد.
براساس تازه ترين نظرسنجي صورت گرفته هم اكنون تنها 23 درصد
مردم انگليس موافق پيوستن كشورشان به قانون اساسي جديد اتحاديه
اروپا هستند و در مقابل 49 درصد با اين مساله ابراز مخالفت كرده اند .
اين نخستين نظرسنجي است كه پس از توافق سران كشورهاي
اتحاديه اروپا بر سر قانون اساسي , در انگليس انجام شده
است .
مخالفت افكار عمومي انگليس با اين قانون ممكن است طي ماههاي
آينده تحت تاثير تبليغات گسترده احــزاب و گروههاي ضد اروپايي كه
اكنون بر سر اين قانون به يك ديدگاه مشترك رسيده اند , افزايش يابد.
« كيـت هوي » از معاونان سابق كابينه دولت كارگري انگليس نيز
ضمن مخالفت با قانون اساسي جامعه اروپا اعلام كرد : اين قانون مسلما
از طرف مردم انگليس با مخالفت روبرو خواهد شد.
وي افزود : اين قانون جديد از جهات زيادي به ضرر كارگران است
و ما بايد براي اجراي كامل اصول كارگري خود در مواردي مانند
بهداشت , آموزش و سياست اجتماعي آزادي عمل داشته باشيم .
وي گفت : در اين قانون اساسي امكان دارد ما از تصميم گيري
مستقل در چنين مواردي محروم شويم و اين مسلما به هيچ عنوان مورد
قبول طرفداران حزب كارگر نخواهد بود.
يك گروه ضداروپايي با عنوان « كمپين نه » در انگليس هم به همراه
20 تن از مديران طراز اول اقتصادي با ارسال نامه اي به بلر به وي در
مورد تبعات زيانبار پذيرش قانون اساسي جامعه اروپا هشدار دادند.
در اين نامه كه مي تواند بيانگر ديدگاه بخش اقتصادي انگليس
محسوب شود , هشدار داده شده است كه پذيرش قانون اساسي جديد
نه تنها به استانداردهاي زندگي و وضعيت اشتغال در انگليس صدمه
مي زند , بلكه سيستم دمكراسي در اين كشور را نيز دچار مشكل خواهد
كرد.
حزب رقيب محافظه كار نيز مخالفت خود را در اين زمينه تشديد و
اعلام كرده است كه از اين پس موضوع قانون اساسي را به محور اصلي
چالش خود با دولت حزب حاكم كارگر تبديل خواهد كرد.
بلر در نشست مجلس عوام گزارش نشست بروكسل را به اطلاع
نمايندگان رساند و پيش بيني مي شود رهبر حزب محافظه كار , بلر را در
اين نشست براي برگزاري همه پرسي در مورد قانون اساسي اروپا پيش از
انتخابات سراسري سال آينده , تحت فشار بگذارد.
دولت بلر دو ماه قبل پـس از ماهها مقاومت , تسليم درخواست
مخالفان براي برگزاري همه پرسي در مورد اين قانون شد.
با اين وصف بلر تاكيد كرده بود كه همه پرسي را زماني برگزار مي كند
كه افكار عمومي را براي گفتن « بلي » به اين قانون آماده كرده
باشد.
برگزاري همه پرسي پيش از انتخابات سراسري از سوي حزب
ليبرال دمكرات به عنوان سومين حزب مهم انگليس نيز مورد تاكيد قرار
گرفته است .
اين حزب در مجموع موافق پيوستن انگليس به اين قانون است .
گسترش مخالفتها در انگليس بر سر قانون اساسي جامعه اروپا
سبب شده است تا بلر خود نيز اعتراف كند كه اين موضوع به چالش
اصلي دولت وي تبديل شده است .
رهبر حزب كارگر در گفت و گو با شبكه اول تلويزيون بي .بي .سي
گفت : وي بزرگترين نبرد زندگيش را براي تصويب اين قانون اساسي
انجام خواهد داد.
بلر در اين گفت وگو اعتراف كرد كه هم اكنون اكثر مردم انگليس با
قانون اساسي مخالف هستند , ولي علت بالا بودن مخالفتها اين است كه
مردم هنوز حقايق را در مورد اين قانون نمي دانند.
وي افزود : احزاب « محافظه كار و « استقلال » بريتانيا نيز به همين
دليل خواستار برگزاري فوري همه پرسي هستند , زيرا مي دانند با گذشت
زمان و بيان حقايق نظر مردم تغيير خواهد كرد.
شعار اصلي حزب استقلال بريتانيا « خروج انگليس از اتحاديه
اروپا » است . اين حزب با همين شعار در انتخابات پارلمان اروپا تعداد
كرسيهاي خود را از سه كرسي به 12 كرسي افزايش داد .
نخست وزير انگليس همچنين اعلام كرد كه قانون اساسي جامعه
اروپا را پيش از گذاشتن به همه پرسي , به مجلس عوام خواهد برد تا
نمايندگان نظر خود را در مورد آن اعلام كنند.
براساس رويه موجود , مـخالفت پارلمان با اين قانون تاثيري بر
پذيرش يا عدم پذيرش آن از سوي دولت نخواهد داشت , ولي اين
فرصت را براي حزب حاكم فراهم مي آورد تا از اين طريق به توجيه
دلايل توافق خود با اين قانون بپردازد.
قانون اساسي جامعه اروپا از سال 1385 به بعد در كشورهاي عضو
لازم الاجرا خواهد شد.
دولت انگليس معتقد است تا آن زمان فرصت دارد با به راه انداختن
تبليغات مناسب افكار عمومي را با پذيرش اين قانون موافق
كند.
برخي از تحليلگران سياسي , شخصيتهاي شاخص اروپاگرا در
انگليس و همچنين مسئولان اتحاديه اروپايي پيش از اين به دولت بلر در
مورد تسليم شدن در برابر خواست مخالفان براي برگزاري همه پرسي
براي قانون اساسي هشدار داده بودند.
بسياري از تحليلگران از جمله معاون اروپايي سابق وزارت امور
خارجه انگليس هشدار مي دهند كه دولت كارگري با وضع موجود قادر
نخواهد بود نظر موافق افكار عمومي را جلب كند.
« كيث واز » معاون اروپايي سابق وزارت امور خارجه انگليس به بلر
هشدار داد كه بايد تمامي امكاناتش را براي توجيه افكار عمومي در
مورد منافع اين قانون براي جامعه انگليس بكار گيرد.
وي در گفت وگو با شبكه چهارم راديو بي .بي .سي گفت : هم اكنون
تنها تعداد اندكي از وزراي كابينه بلر و معاونان آنان در مورد اين قانون با
افكار عمومي صحبت مي كنند كه اين مساله سبب شكست دولت در
همه پرسي خواهد شد.
به نظر مي رسد دولت كارگري انگليس بايد در ماههاي آينده بخش
زيادي از توان خود را صرف پاسخگويي به مخالفان قانون اساسي اروپا
در داخل و خارج حزب كارگر كند.
اين موضوع حتي ممكن است ساير مسايل چالش برانگيز براي
دولت بلر را همانند مساله عراق و سياستهاي ناكارآمد داخلي
تحت الشعاع قرار دهد.

|
تا انجام بازرسي از فعاليتهاي اسرائيل
درها را به روي بازرسان اتمي ببنديد!
|

ديدار 3 روزه البرادعي از فلسطين اشغالي , يك رسوائي
بزرگ براي بازرسان بين المللي انرژي اتمي بود و در ميدان عمل
ثابت كرد كه البرادعي فقط در جائي ژست مي گيرد و سعي مي كند
كه « بايدها ونبايدها » را براي مخاطبينش تعيين كند كه او را
تحويل بگيرند و به او احترام بگذارند. اما هرجا كه با سردي و
انعطاف ناپذيري از وي استقبال كنند , جا مي زند و به مخاطبينش
حق مي دهد كه اينگونه با او عمل كنند.
در روزهاي پيش از ورود البرادعي , مطبوعات و مقامات
رسمي رژيم صهيونيستي , با پرخاشجوئي و بي اعتنائي , سعي در
تحقير البرادعي و به زير سوال بردن ماموريتش داشتند. « اريل
شارون » نخست وزير رژيم صهيونيستي در پاسخ به سئوالي كه
از اهداف البرادعي براي سفر به اسرائيل پرسيده بود , اظهار
داشت « من واقعا نمي دانم او براي چه منظوري به اسرائيل
مي آيد , »
در طول اقامت البرادعي , حتي به وي اجازه داده نشد از يك
مركز تحقيقات باصطلاح صلح آميز رژيم صهيونيستي هم ديدار
كند تا چه رسد به اينكه درباره مقاصد نظامي , كلاهك هاي
هسته اي و ظرفيت اتمي رژيم صهيونيستي سئوال كند.
حتي براي ديدار البرادعي با شارون هم سعي شد كه وي
شديدا تحقير شود تا آرامش روحي لازم براي برخورد محكم با
نخست وزير رژيم صهيونيستي را نداشته باشد و سرانجام در
آخرين ساعات حضور وي در فلسطين اشغالي با شارون ديدار
كرد. در جريان ديدارهاي البرادعي در فلسطين اشغالي هم
صهيونيست ها سعي كردند پيشدستي كرده و بخش اعظم وقت را
با سئوال در باره فعاليتهاي هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي
ايران و شنيدن پاسخ البرادعي بگذرانند و به البرادعي توصيه
كنند كه سريعا زمينه هاي لازم براي ارجاع پرونده ايران به
شوراي امنيت را فراهم كند. البرادعي حتي در اين مورد هم
موضع حقيرانه و منفعلي را در برابر صهيونيست اتخاذ كرده و با
اشاره به سابقه طرح موضوع فعاليتهاي هسته اي كره شمالي در
شوراي امنيت , از اين نكته اظهار نگراني مي كند كه « مي ترسم با
طرح موضوع ايران تصميم صحيح و روشني در باره ايران گرفته
نشود و مسئله از اين هم بدتر شود » . اظهارات البرادعي در
مصاحبه مطبوعاتي وي پس از پايان ديدارش از فلسطين
اشغالي , ابعاد گسترده تري از ماهيت واقعي آژانس را بنمايش
گذاشت و نشان داد كه البرادعي در وقاع « لولوي سر خرمن »
است و آنها كه او را جدي گرفته اند , اكنون بايستي به ساده لوحي
خود بخندند كه چرا فريب ظاهر قضايا را خورده اند و روي
سازمان بين المللي انرژي اتمي حساب كرده اند. البرادعي گفت :
من هيچ « عصاي جادوئي » براي مجبور كردن اسرائيل در اختيار
ندارم كه حداقل اعلام كند كه بمب اتمي در اختيار دارد يا حتي
راههاي توليد آنرا مي داند و تكنولوژي لازم را دارد.
براي درك اهميت و مفهوم اين جملات انفعالي و مواضع
سست البرادعي , لازمست اظهارات وي را در قبال جمهوري
اسلامي ايران مرور كنيم كه حتي پس از دريافت گزارشات دقيق
و كامل و جامع كارشناسان ما , با يك ژست استكباري , همه چيز
را ناكافي , غيرشفاف معرفي مي كند و پيشاپيش , همه چيز را به
زير سئوال مي برد و ادعا مي كند كه گويا ايران به پنهانكاري و
وقت كشي متوسل شده و صبر جامعه جهاني را به سر آورده
است .
رئيس سازمان انرژي اتمي مي گويد انتظار كمي دارد كه
بتواند اسرائيل را به دست كشيدن از سياست هسته اي
مخفيانه اش متقاعد كند. اين جمله زماني مفهوم واقعي خود را
پيدا مي كند كه به خاطر بياوريم كه حتي عليرغم نصب
دوربين هاي دائمي در برخي سايت هاي تحقيقاتي ايران و ارائه
همه اطلاعات لازم و عليرغم انجام بازرسي هاي اعلام نشده
توسط كارشناساني كه تعداد آنها تقريبا به 700 نفر رسيده است ,
آژانس هنوز هم طلبكار است , از موضع تحكم سخن مي گويد و
ايران را به عدم همراهي و همكاري متهم مي سازد.
البرادعي از اين پس با اظهاراتش « سياسي كاري » را به نقطه
اوج خود رسانده و به توجيه رفتار صهيونيست ها مي پردازد و در
حمايت از اين رفتار صهيونيست ها در پنهانكاري و بي اعتنايي به
سازمان بين المللي انرژي اتمي مي گويد : ما نياز به تقويت امنيت
در خاورميانه داريم و فكر مي كنم كه هر كسي اين موضوع را درك
مي كند.
اين مواضع البرادعي براي وي و سازمان بين المللي انرژي
اتمي بسيار شرم آور است كه با اتخاذ يك « سياست دوگانه » , از
دونوع استاندارد براي برخورد باكشورهاي مختلف استفاده
مي كنند.در مورد ايران كه تصريح مي كند هيچگونه اهداف نظامي
از فعاليتهاي اتمي ندارد و اين نكته بر همگان ثابت شده و مرتبا
بازرسان رامي پذيرد كه به هرجا مايل بودند , بدون اعلام قبلي
سفر كنند , آژانس مرتبا نق مي زند , اتهامات جديدي را مطرح
مي كند و هدفش سمپاشي و اعمال فشار مستمر عليه ايران است
كه در واقع به بازوي تبليغاتي آمريكا و صهيونيست ها عليه ايران
تبديل گرديده است اما در مورد اسرائيل كه همواره مخفي كاري
كرده , هرگز همكاري نكرده و مهمتر از همه آنكه سلاح اتمي دارد
و 200 كلاهك اتمي در اختيار دارد , هيچكس به فكر بازرسي
نيست , هيچكس اسرائيل را محكوم نمي كند و در بالاترين و
جدي ترين موضع گيري هم حتي به توجيه مواضع صهيونيست ها
مي پردازند وتصريح مي كنند كه اسرائيل حق دارد نگران امنيتش
باشد. البته بخشي از اين رفتار انفعالي البرادعي به اصليتش بر
مي گردد كه تبعه مصر است وتحت تاثير تعهداتي كه سادات
معدوم به صهيونيست هاداشت , خود را « نوكر اسرائيل » مي داند
و همانگونه عمل مي كند كه رژيم كمپ ديويدي مصر در برابر
اشغالگران صهيونيست عمل كرده و مي كند.
البته البرادعي اظهاراتي هم براي مصرف سياسي ـ تبليغاتي
در دنياي اسلام دارد و مي گويد : اسرائيل بايد بطور جدي براي
ايجاد خاورميانه عاري از سلاحهاي هسته اي كار كند و اين براي
ما فرقي نمي كند كه اعلام كند سلاح اتمي در اختيار دارد يا ندارد
و من دوست دارم كه حمايت اسرائيل از پيمان منع گسترش
تسليحات اتمي را ببينيم . قاعدتا حتي البرادعي هم پس از بيان
چنين اظهاراتي , حسابي به خنده افتاده است . چون آژانس
بجاي عبارت « بايد » , در مورد صهيونيست ها از عشق و علاقه و
دوستي سخن مي گويد و طوري حرف مي زند كه صهيونيست ها
بدانند روي سخنش با آنهانيست و شوخي مي كند لذا نبايد
حرفهايش را جدي بگيرند بويژه وقتي كه مي گويد : من عدم
تعادل در منطقه را كه به دليل وجود سلاحهاي هسته اي اسرائيل
به وجود آمده , جدا محكوم مي كنم . تقريبا بطور همزمان , شارون
تصريح كرد « اسرائيل بايد همه عناصر قدرت لازم براي حفظ
خود را , خودش در اختيار داشته باشد. سياست هسته اي ما
قابليت خودش را نشان داده و بدون هيچ تغيير و ترديدي , قطعا
ادامه خواهد يافت » .
اما اين هنوز يك روي اين سكه است و علت اصلي سفر البرادعي
به اسرائيل , در واقع استيضاح البرادعي توسط صهيونيست ها در
باره ايران بوده است . البرادعي در پايان سفرش در اين باره
اعتراف تكاندهنده اي دارد. او مي گويد نگراني درباره برنامه
هسته اي ايران , « موضوع غالب » در گفتگوهايش با مقامات
اسرائيل بوده است . منابع اسرائيلي در اين باره با گستاخي
بيشتري مي گويند مقامات تل اويو در تمام ديدارها از البرادعي
خواسته اند كه در باره برنامه هسته اي اسرائيل بطور كامل گزارش
دهد. اما خبرگزاري فرانسه در اين زمينه با صراحت اعلام كرده
است كه سفر البرادعي به اسرائيل , بيشتر يك ژست سياسي براي
متقاعد كردن كشورهاي عرب در اين زمينه است كه آژانس بين
المللي انرژي اتمي به همان اندازه كه در مورد ايران نگران است
در مورد اسرائيل هم نگران است . بدين ترتيب حتي اگر هدف
البرادعي و حاميان اسرائيل , ايجاد چنين شبهه اي بوده است ,
بايد گفت كه آنهادر راه تحقق اين هدف ناكام مانده اند و دست
البرادعي , با سفر به اسرائيل , كاملا « رو » شده و دنياي اسلام
بخوبي دريافت كه البرادعي , نه مي خواهد و نه اگر هم خواست ,
مي تواند درباره سلاحهاي اتمي اسرائيل سخني جدي بميان
آورد.
مقامات صهيونيستي در ديدار با البرادعي گفته اند « تا
زمانيكه از جانب برنامه هسته اي ايران احساس خطر كنند ,
حاضر به پذيرش حرفي در مورد كاهش تدابير امنيتي و مهار
سلاحهاي هسته اي خود نخواهندبود » در اين زمينه چند نكته
وجود دارد. نخست آنكه علت جوسازي و شانتاژ تبليغاتي
آمريكا و صهيونيستها و ادعاي وجود اهداف نظامي در
فعاليت هاي هسته اي ايران مشخص شد. در واقع آمريكا و
صهيونيستها با دروغ پردازي و جنگ رواني در اين زمينه سعي
داشته اند توجيهي براي فعاليتهاي هسته اي خود پيدا كنند و بر
پنهان كاري در زمينه فعاليتهاي هسته اي با اهداف نظامي خود
سرپوش بگذارند. نكته دوم كه بطلان تبليغات صهيونيست ها را
بر ملا مي كند اينست كه جمهوري اسلامي ايران به تازگي به
تحقيقات هسته اي با اهداف صلح جويانه وارد شده و حال آنكه
سابقه فعاليتهاي هسته اي اسرائيل به دهه 1330 باز مي گردد و
رژيم صهيونيستي از آن زمان بكمك غرب و بخصوص فرانسه و
آمريكا از سلاح هسته اي برخوردار بوده است . اين بدان معني
است كه صهيونيست ها براي مدت نزديك به 5 دهه سلاح اتمي
داشته اند و جوسازي درباره ايران , فقط بهانه اي براي سرپوش
گذاشتن بر فعاليتهاي هسته اي اسرائيل است . درك اين مسائل به
ما مي فهماند كه از آنچه مااسمش را حسن نيت ميگذاريم بيش از
اندازه سو استفاده شده و براي آنكه آژانس و البرادعي , سرجاي
خودشان بنشينند و بفهمند كه سو استفاده بيشتر از رفتار ما
پذيرفتني نيست , بهترين اقدام آنست كه درها را به روي بازرسان
آژانس بين المللي انرژي اتمي ببنيدم و هرگونه تجديدنظر در اين
تصميم را به بازرسي آژانس از تاسيسات اتمي نظامي و
غيرنظامي اسرائيل و انتشار گزارش آن مشروط سازيم .
براي البرادعي و آژانس انرژي اتمي بسيار
شرم آور است كه با اتخاذ يك « سياست دوگانه » , از دو
نوع استاندارد براي برخورد با كشورهاي مختلف
استفاده مي كنند
البرادعي : نگراني اسرائيل در باره برنامه
هسته اي ايران , « موضوع غالب » در گفتگو با مقامات
اسرائيل بوده است !
خبرگزاري فرانسه : سفر البرادعي به اسرائيل
بيشتر يك ژست سياسي براي متقاعد كردن اعراب بود
كه آژانس به همان اندازه كه در مورد ايران
نگرانست , در مورد اسرائيل هم حساسيت دارد!
دست البرادعي با سفر به اسرائيل , كاملا رو شد و
دنياي اسلام بخوبي دريافت كه وي نه مي خواهد و نه
اگر هم خواست , مي تواند در باره سلاحهاي اتمي
اسرائيل سخني جدي بميان آورد

| |