روزنامه جمهوري اسلامي 28/04/1383 صفحه عقيدتي

* آيت الله بهبهاني , اسوه مبارزه با جدائي دين از سياست در نهضت مشروطيت
نقد , اصلاح و يا تخريب
آيت الله بهبهاني , اسوه مبارزه با جدائي دين از سياست در نهضت مشروطيت




به مناسبت سالگرد شهادت آيت الله سيد عبدالله بهبهاني
علي معصومي (وزوايي )
هنوز شانزده روز به اولين سالگرد شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري باقي مانده بود كه عالم ديگري كه او نيز مثل شيخ فضل الله نوري از رهبران نهضت مشروطه بود , هدف حمله چهار مرد نقابدار قرار گرفت و با شهادت خود راهي كه شيخ فضل الله نوري رفته بود را ادامه داد. بعد از آيت الله شيخ فضل الله نوري , آيت الله سيد عبدالله بهبهاني بزرگترين روحاني بود كه هدف كينه توزانه غرب گرايان و گروه هاي تندروي مشروطه خواه قرار گرفت و از دست مردم رفت . آيت الله بهبهاني كه در 24 تير 1289 هـ . ش با هجوم مردان نقابدار به خانه اش به قتل رسيد , از كساني بود كه براي به ثمر رساندن و بارور كردن نهضت مشروطيت زحمات و مصايب فراوان تحمل كرد و تلاش هاي بسيار از خود نشان داد.
شايد اگر آن روزي كه آيت الله شيخ فضل الله نوري از آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي در خواست ياري و همكاري كرد , آن ها پاسخ مثبت مي دادند , نه تنها آيت الله شيخ فضل الله نوري و آيت الله بهبهاني به شهادت نمي رسيدند , بلكه روند نهضتي كه در اساس رنگ و اهداف ديني و عدالت طلبانه داشت , شكل ديگري پيدا مي كرد و غرب گرايان نمي توانستند با كشاندن نهضت به سمت دلخواه خود , آن را از مردم جدا كنند و در نهايت به شكست بكشانند. ماجراي درخواست همكاري آيت الله شيخ فضل الله نوري از آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي از اين قرار است كه تير ماه 1286 هـ . ش آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي به منظور بازگردان آيت الله شيخ فضل الله نوري و همراهانش از تحصن , به حرم حضرت عبدالعظيم رفتند و در جلسه اي با وي به گفت و گو نشستند. آيت الله شيخ فضل الله نوري كه در اعتراض به انحراف نهضت عدالت طلبي مردم از اهداف اوليه و دين ستيزي هاي غرب گرايان , در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شده بود , در جلسه مذكور خطاب به آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي گفت : شما سخن و درخواست ما را در مجلس مطرح كنيد. اگر آن ها ترتيب اثر دادند , ما همين طور كه به اين جا آمده ايم , به شهر (تهران ) مراجعت خواهيم كرد. البته اگر از من مي شنويد , شما نيز در اين جا بمانيد , والله والله و الله , مسلم بدانيد كه هم مرا مي كشند و هم شما را. پس اين جا بمانيد تا با هم يك مجلس ملي و اسلامي ايجاد كنيم و از اين كفريات كه فعلا مطرح مي شود , جلوگيري نماييم .
آيت الله بهبهاني نظر و پيش بيني آيت الله شيخ فضل الله نوري را درباره آينده مشروطيت و اهداف جناح غرب گراي مجلس نپذيرفت و چنين گفت : خير چنين نيست ! اما آيت الله شيخ فضل الله نوري بار ديگر گفت : در آينده براي شما معلوم خواهد شد , اكنون بيش از اين چيزي نمي گويم .
در اين لحظه , آيت الله بهبهاني از راه ديگر وارد شد و گفت : خواهش مي كنيم به شهر برگرديد و از تحصن دست برداريد , و الله اگر دست از مخالفت برنداريد شما را مي كشند.
آيت الله شيخ فضل الله نوري با تبسم پاسخ داد : اي سيد , اگر مرا بكشند , تو را نيز خواهند كشت .
هنوز سه سال و چند روز از پيش بيني آيت الله شيخ فضل الله نوري نگذشته بود كه آيت الله بهبهاني در خانه اش هدف هجوم اجير شدگان افرادي مثل تقي زاده قرار گرفت و كشته شد.
آيت الله سيد عبدالله بهبهاني سال 1256 هـ . ق در نجف اشرف ديده به جهان گشود و پس از گذراندن دوره مقدماتي تحصيل , از محضر بزرگاني مثل آيت الله سيد حسين كوه كمري , شيخ راضي نجفي و آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي بهره برد.
با نگاهي به زندگي سياسي آيت الله بهبهاني , چنين مي توان استنباط كرد كه گر چه وي به شدت در راه عظمت اسلام و مسلمين مي كوشيد و هدف اصلي او در ميدان سياست , ايجاد نظامي براساس ارزش هاي ديني , مبارزه با استعمار و استبداد , ترقي ميهن و.... بود , ولي در برخي موارد در ميدان سياست , ساده نگري ها و خوش بيني هاي افراطي از خود نشان مي داد. با اين كه وي از شاگردان ميرزاي شيرازي بود , ولي در ماجراي نهضت تحريم تنباكو تحت تاثير برخي كه چهره منافقانه داشتند , ولي در اصل , وابسته به استعمار بودند , همراهي چنداني با نهضت مذكور نشان نداد و همين امر موجب شد جايگاه وي نزد مردم تنزل يابد.
برعكس دوره نهضت تنباكو , آيت الله سيد عبدالله بهبهاني در نهضت مشروطيت بسيار شجاعانه و پرشور عمل كرد و از اين جهت سهم بسيار بزرگي در پيروزي نهضت مشروطه نصيب خود كرد. گر چه بخش بزرگي از پيروزهاي نهضت مشروطه مرهون تلاش ها , شجاعت ها و تدابير آيت الله بهبهاني است , ولي به دليل همان ويژگي هايي كه ذكر شد , وي در جريان نهضت مشروطه , مواضعي اتخاذ كرد كه در برخي موارد به تقويت جريان اصيل نهضت منجر نشد. چگونه موضع گيري آيت الله بهبهاني در ماجراي تحصن مشروطه طلبان در سفارت انگليس و مماشات بيهوده با غرب گرايان ضد دين به منظور راست كردن كژي آن ها , از موارد قابل تامل رفتار سياسي آيت الله بهبهاني در جريان نهضت مشروطه مي باشد , يعني همين كاري كه در دوره انقلاب اسلامي نيز برخي ساده لوحان بدون توجه به عواقب آن , انجام دادند و مخالفان جريان اصيل انقلاب اسلامي را به نوعي در حاشيه خود نگه داشتند و اكنون نيز برخي از همان ساده لوحان , به چنين عارضه اي گرفتارند.
اگر با دقت به نوع رفتار سياسي و كيفيت موضع گيري هاي آيت الله بهبهاني در مطلع نهضت ها و انقلاب هاي تاريخ معاصر ايران بنگريم , در مي يابيم كه اساسا چنين رفتاري در تاريخ نهضت ها و انقلاب هاي تاريخ معاصر , به يك جريان تبديل شده و در هر انقلاب و در هر نهضتي , افرادي بوده اند كه متاسفانه با تمام تلاش و حسن نيتي كه در درون خود داشته اند , ولي به دليل برخي كژي نگري ها و عدم بينش ژرف سياسي و ساده لوحي در برابر منافقان هزار چهره و گرفتار شدن در دست افرادي كه عمدتا به كانون استعماري و استكباري وابسته اند , در بسياري موارد به جاي آن كه به نفع اهداف و آرمان هاي مورد نظر خود عمل كنند و به خطي كه حامل واقعي اهداف آن ها است , نزديك شوند , موضع گيري هايي از خود بروز داده اند كه از آرمان هاي خود دور شده و به طور ناخواسته زمينه تقويت جريان هاي باطل را فراهم كرده اند.
آيت الله سيد عبدالله بهبهاني كسي بود كه هرگز به چيزي غير از حاكميت ارزش هاي ديني نمي انديشيد و دراين باره بسيار هم سرسخت بود , زيرا عاقبت جان خود را نيز در اين راه از دست داد و حاضر نشد به خاطر خطري كه جانش را تهديد مي كرد , با افراد غرب گرا و تندروي كه تاب تحمل وي را نداشتند , سازش نمايد , ولي ايرادي كه بر وي وارد است , اينست كه بدليل ساده نگري ها , اندكي دير متوجه نيات سو غرب گرايان هزار چهره شد. علاوه بر اين , اندكي دير به اين موضوع پي برد كه انحراف غرب گرايان و ستيز آن ها با ارزش ها و نهادهاي اصيل ديني و ميهني از روي جهل و ناآگاهي نيست تا با زدوده شدن غبار جهل , بار ديگر به ارزش ها روي بياورند و دست از ضديت با دين بردارند , بلكه اساس آن ها در اين زمينه ماموريت حساب شده و برنامه ريزي شده دارند و مي خواهند پله پله گام بردارند تا به بالاترين سطح اهداف خود دست يابند. به همين دليل بود كه ابتدا با تظاهر به اين كه با فلان دسته از روحانيان همراه و حتي پيرو آن ها هستند , به سوي كساني مثل آيت الله شيخ فضل الله نوري تاختند و سرانجام وي را به شهادت رساندند , و در مرحله بعد , همان روحانياني را كه تظاهر به طرفداري از آن ها مي نمودند يا تبعيد كردند و يا به شهادت رساندند و يا اين كه به نوعي ديگر آن ها را از صحنه سياسي خارج نمودند , يعني همان برنامه اي كه درباره آيت الله سيد عبدالله بهبهاني و... اجرا شد.
آن چه سبب شد غرب گرايان و مشروطه خواهان تندرو عليه آيت الله سيد عبدالله بهبهاني به پا خيزند , به طور خلاصه چنين است :
1 ـ آيت الله بهبهاني به شدت به روش و منش اعتدالي تمايل داشت و با تندروي ها و افراطگري هاي غرب گرايان مبارزه مي كرد.
2 ـ آيت الله بهبهاني با تسلطي كه در نهضت داشت , در مجلس از تصويب شدن قوانين ضد دين جلوگيري مي نمود.
3 ـ آيت الله بهبهاني مي كوشيد امور قضايي منطبق بر فقه اسلامي باشد و محاكمات و به طوري كل امور قضا در دست روحانيان باقي بماند.
4 ـ آيت الله بهبهاني از انفكاك قوه سياسي از قوه روحاني (جدايي دين از سياست ) كه آمال غرب گرايان بود , به شدت جلوگيري مي نمود و هرگز حاضر نشد در اين زمينه به غرب گرايان امتيازي بدهد.
5 ـ آيت الله بهبهاني معتقد بود كه در يك جامعه ديني مثل ايران , قدرت مجلس نبايد از قدرت مراجع و مجتهدان بالاتر باشد. به عبارت ديگر , وي بر اين باور بود كه قدرت و جايگاه مجلس , فرع بر قدرت مراجع و مجتهدان است و در هر امري , مرجع اعلم است كه تعيين كننده مي باشد. در حالي كه همه تلاش غرب گرايان اين بود كه مجلس مطلق العنان شود تا قوانين را طبق معيارهاي غربي و عرفي تدوين نمايد و هيچ نيرويي هم نتواند در برابر مجلس بايستد.
6 ـ آيت الله بهبهاني بعد از آن كه متوجه نيات سو غرب گرايان و برخي افراد هزار چهره شد , درصدد برآمد از نفوذ آن ها در عرصه جامعه و مجلس بكاهد....
خلاصه اين كه اگر آيت الله بهبهاني تاخير در شناخت و مبارزه با غرب گرايان و مشروطه خواهان افراطي نداشت و از همان ابتدا با آيت الله شيخ فضل الله نوري در اين زمينه متحد شده بود , بسياري از فجايع , از جمله قتل خود او اتفاق نمي افتاد و نهضت مشروطه نيز در مسير درست حركت مي كرد.
1 ـ آيت الله بهبهاني به شدت به روش و منش اعتدالي تمايل داشت و با تندروي ها و افراطگري هاي غرب گرايان مبارزه مي كرد.
آيت الله بهبهاني با تسلطي كه در نهضت داشت , در مجلس از تصويب شدن قوانين ضد دين جلوگيري مي نمود.
آيت الله بهبهاني مي كوشيد امور قضايي منطبق بر فقه اسلامي باشد و محاكمات و به طور كلي امور قضا در دست روحانيان باقي بماند.
آيت الله بهبهاني از انفكاك قوه سياسي از قوه روحاني (جدايي دين از سياست ) كه آمال غرب گرايان بود , به شدت جلوگيري مي نمود و هرگز حاضر نشد در اين زمينه به غرب گرايان امتيازي بدهد.
آيت الله بهبهاني معتقد بود كه در يك جامعه ديني مثل ايران , قدرت مجلس نبايد از قدرت مراجع و مجتهدان بالاتر باشد. به عبارت ديگر , وي بر اين باور بود كه قدرت و جايگاه مجلس , فرع بر قدرت مراجع و مجتهدان است و درهر امري , مرجع اعلم است كه تعيين كننده مي باشد. در حالي كه همه تلاش غرب گرايان اين بود كه مجلس مطلق العنان شود تا قوانين را طبق معيارهاي غربي و عرفي تدوين نمايد و هيچ نيرويي هم نتواند در برابر مجلس بايستد.
آيت الله بهبهاني بعد از آن كه متوجه نيات سو غرب گرايان و برخي افراد هزار چهره شد , درصدد برآمد از نفوذ آن ها در عرصه جامعه و مجلس بكاهد....

نقد , اصلاح و يا تخريب


ارنست زنان متفكر فرانسوي قرن نوزدهم مكاتبه اي با سيدجمال الدين اسدآبادي داردكه بسيار آموزنده است .او مي نويسد :
« ما از زماني كه از دين و اخلاف دست برداشتيم پيشرفت كرديم . شما هم اگر طالب ترقي هستيد اين دو عنصر را كنار نهاده تا دريچه هاي توسعه را به روي خود بازكنيد. » سيدجمال در پاسخ مي گويد : « برعكس ما از زماني كه از دين خود دست برداشتيم عقب مانديم . »
آنها كه آشنايي اندكي باتاريخ قرن هجده و نوزده اروپا دارند به خوبي از انگيزه هاي آنان در اين گونه گرايشات آگاهي دارند. غرب در نگاه متكبرانه خويش سعي دارد تمامي مظاهر البته روبنايي خود را به ملل شرقي تحميل كند. دموكراسي , حقوق بشر و... و اخيرا ايده هاي مختلف جهاني سازي را بدون در نظر گرفتن زير ساخت هاي شرقي ها , به ويژه مسلمانان , به آنان بقبولاند. البته شايد در برخي موارد موفق بوده اما در مواجهه با اسلام درمانده است . كنار گذاشتن دين در مسلمانان به معني محو تنها يك انديشه يا ديدگاه نيست . غرب اگر اسلام را با مسيحيت و يهود مقايسه كند سخت در اشتباه است . لوترو كالون بنيانگذار مذهب انشعابي پروتستان در مسيحيت از نقاي ضعف در آئين مجازي و غير حقيقي مسيحيت سود جستند.در اين ميان اسلام به شدت فرق دارد. چرا كه اناجيل مختلف در ميان قوم مسيح سرشار از خرافاتي بود كه به اذعان خود غربي ها , بيش از 9 قرن مبارزه بي امان با علوم تجربي را سرلوحه خويش قرار داده بود. حتي پا گذاشتن روي اميال انساني و غريزي كه بي گمانم از پايه هاي اصلي ريشه دواني مكتب پروتستان به شمار مي رود. در مقابل در كدام آيه از قرآن و يا نهج البلاغه مي توان از سركوي دانش و غرايز طبيعي بشر سراغ گرفت اگر در طول تاريخ كشورهاي مسلمان , نمونه هاي خرافي , مبارزه با دانشمندان و يالله پيدا مي كنيم , اين اشكالات در ذات تعاليم اسلام نيست . بلكه به مسلمانان كج فهم ربط دارد. بنابر اين پروتستانيسم اسلامي كه اين روزهابسيار از آن مي شنويم مفهومي ندارد.
شايد اصلاح در ديدگاهها و نوع نگاه انديشمندان اسلامي را بتوانيم الگو بگيريم اما اينكه بخواهيم نص دين اسلام را نقد كنيم , اشتباهي تاريخي است كه البته جديد هم نيست . در زمان پيامبر اسلام آنان كه آيات الهي را موافق طبع و فكر خود نمي ديدند. مبناي نقد را گذاردند كه قرآن كريم با يك مبارزه طلبي آشكار خواستار ابداع يك جمله مانند آيه هاي خود شد. جالب است كه هنوز بعد از چندين قرن كسي نتوانسته به اين ادعا پاسخ دهد. آنها كه بحث پروتستانيسم اسلامي را مطرح مي كنند , بدون شك ناآگاهي خويش نسبت به مباني اسلام را به رخ مي كشند. اگر قرآن تحريف شده بود(كه به هزار و يك دليل متقن , دست نخورده باقي مانده ) مي توانستيم اين بحث را مطرح كنيم . صهيونيست هاي معاصر سعي بسياري براي تحريف قرآن كرده اند , از حذف و اضافه برخي آيات گرفته تا موارد ديگر و تاكنون موفق نبوده اند. اساسا مشكل غرب با اسلام در همينجاست .
چشمانمان را خوب باز كنيم . اسلام آنقدر غني است كه مرحوم دكتر علي شريعتي آنرا تنها ديني مي داند كه حتي دعاهايش آگاهي بخش است . متاسفانه برخي از ما از روشنفكري اين را فهميده ايم كه مفاهيم غرب رايا دربست پذيرفته و الينه شويم و يا درگامي مسلمانانه تر , قوانين و افكار در زرورق پيجيده شده آنها را با اسلام تطبيق دهيم . آخر اين چه روشنفكري است
مسلمانان هميشه موجد مكاتب پويا و مترقي بوده اند. تاريخ ثابت كرده حتي بسياري انديشه هاي موجود در غرب محصول جنگهاي صليبي است كه مسيحيان در تماس با مسلمانان دريافتند. هدف ماكوبيدن ارزش هاي غرب نيست . اماباور اين نكته ضروري است كه آنان حتي كار تشكيلاتي را از مسلمانان فرا گرفتند. نمونه آن انجمن هاي مخفي موجود مانند فراماسونري است كه برداشت غربيان از افكار مسلمانان مي باشد. ميرابو , خطيب مشهور فرانسوي و از رهبران انقلاب كبير فرانسه در يك سخنراني , حمله مستقيم پيامبر اسلام به بت هاي جاهلي را به عنوان الگويي فكري مطرح نموده و پيشنهاد مي كند براي پيروزي , بايد بطور مستقيم به اعتقادات مخالفان حمله كرد.
درست مانند بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران كه بي مهابا به شاه و عقايدش نه گفت .
اگر ايرانيان عقب ماندند , يكي از دلايل مهمش , سيطره وتخريب 400 ساله مغول مي باشد كه به تعبير ويل دورانت : « غرب مديون ايرانيان است كه اگر آنها نبودند , اين اروپا بودكه باحمله مغول مواجه مي شد و اكنون صروت ديگري داشت » . به هر حال با قيافه ها و افكار به ظاهر روشنفكرانه نبايد به دام فريب افتاد. خوشبختانه قرآن كريم در ميان مسلمانان مثل لنگري است كه كشتي فكري آنان راثابت نگه مي دارد.
هوشيار باشيم ! چنانچه غرب بخواهد بر انديشه ما حاكم شده و افكار خود را تحميل نمايد ضروري است فكري بحال قرآن بكند. چرا كه به قول ناپلئون (در زماني كه مصر را فتح كرد) : « تا زماني كه اين كتاب سرمشق مسلمانان است سيطره كلي بر آنان محال است . »
در هر صورت نقد كردن و تحقيق و بررسي , بسيار خوب وجزو تعاليم اسلام استو. اما نقد منتهي به نفي وافكار مخرب هرگز در جوامع اسلامي كارساز نخواهد بود.
مصطفي فلحميده
83,4,22