روزنامه جمهوري اسلامي 28/04/1383 صفحه جبهه و جنگ

صداي آشنا
ارزشهاي جامعه اسلامي

چرا نماز شبم قضا شد
* هشت شبح برفراز « الوليد »
صداي آشنا
ارزشهاي جامعه اسلامي


يك روحاني بسيجي : در جايي خواندم كه شهيد بابائي موهايش را با ماشين نمره 4 مي زد و در عين داشتن درجه بالا در ارتش , لباس بسيجي به تن مي كرد. او روزي به يكي از دوستانش گفت : ربع ساعت تمام متوجه تو شده ام كه جلوي آينه ايستاده اي و موهايت را چپ و راست مي كني . آيا مي داني كه زير هر تار مويت شيطان خوابيده غرور اين موها , تو را در جلوي آينه نگه داشته و فكر مي كني اگر موهايت را به طرف چپ شانه كني خوشتيپ تر خواهي شد و يا بالعكس ...
سئوال من اينجاست , امروز جوانهايي كه گيسوان خود را چون دختران پريشان مي كنند و گاهي نيز باكش مي بندند چقدر با شهيدبابايي فاصله دارند ! 16 سال از پايان جنگ گذشته است , اينك چه اتفاقي افتاده است كه ضد ارزشها به فرهنگ تبديل شده است . آقايان مسئولين سر در برف فرو نكنند و بيايند به داد ارزشهاي جامعه اسلامي ما برسند.

چرا نماز شبم قضا شد


روزي كنار خاكريز ايستاده بودم . برادر جهادگري را ديدم كه آن طرف خاكريز نشسته است و با خداي خود راز و نياز مي كند عاشق نجواي او شدم , دوست داشتم كه بشنوم او چه مي گويد و چه مي خواهد. آيا از دنيا چيزي مي خواهد
آيا حرف جديدي دارد
در حالي كه مرا نمي ديد , پشت سر او ايستادم . (خدا مي داند كه هدفم تجسس او نبود بلكه عاشق گريه هاي مخلصانه اش بودم ). به زمزمه هايش گوش مي دادم و من كه گنه كاري بيش نيستم به حال او غبطه مي خوردم و آن راز و نيازهاي عارفانه و عاشقانه واقعا تمامي احساسها و عواطفم را تحت تاثير قرار داده بود.
او مي گفت خدايا! مگر من چه كار بدي كردم كه ديشب نماز شبم قضا شد و توفيق پيدا نكردم در سحرگاه با تو درد دل كنم »
او چنان گرم مناجات بود كه به هيچ چيز غير از معبود فكر نمي كرد. گريه و ناله اش مانند كسي بود كه تمام زندگي و اعضاي خانواده را به يكباره از دست بدهد. سراسر شور و حال بود , سراسر عشق و عرفان و سراسر اخلاص و تقوا.
من در آن حال با خود فكر كردم و گفتم : « خدايا! اين بنده تو است و من و امثال من هم بنده توايم كه اگر نماز واجب را هم قضا كنيم عادي از كنار آن مي گذريم و همواره به فكر دنيا و متاع فاني آن هستيم . »
راوي : برادر جهادگر حسين سوري

هشت شبح برفراز « الوليد »




پاي خاطرات سرهنگ خلبان « ابراهيم پوردان » يكي از خلبانان عمليات حمله به اچ ـ 3
بخش اول
تهيه و تنظيم : حسين ذكريائي
اشاره : سرهنگ خلبان « ابراهيم پوردان » يكي از خلبانان افتخارآفرين نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران است كه در طول 8 سال دفاع مقدس با بيش از سه هزار ساعت پرواز جنگي با در عملياتهاي مختلف رزمندگان اسلام , خود را F 4 هواپيماي شكاري در رديف سربازان جان بر كف و ايثارگر اسلام , انقلاب و مرادش حضرت امام خميني (ره ) قرار داده است .
« پوردان » اگر چه امروز جانبازي است پنجاه درصد اما خود را سرباز فرمانده كل قوا حضرت آيت الله خامنه اي مي داند و در جواب سوال ما كه بالاترين آرزويت چيست مي گويد : من توفيق داشتم در زمان جنگ به دست بوسي حضرت امام (ره ) برسم و امروز تنها آرزويم بعد از سربلندي اسلام و ظهور آقا حجت بن الحسن (عج ) ديدار با نايب برحقش و فرماندهي محترم كل قوا حضرت آيت الله خامنه اي است .
آنچه براي شما انتخاب نموده ايم خاطرات يكي از عملياتهاي مهم خلبانان تيزپرواز نيروي هوايي يعني حمله به پادگان الوليد (اچ ـ 3 ) مي باشد كه از گفت و گوي صميمانه و 2 ساعته ما با اين خلبان جانباز استخراج شده است , اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد.
بسم الله الرحمن الرحيم ـ بنام اوـ براي اوـ بخاطر او
عمليات حمله به اچ ـ 3 يكي از بزرگترين عملياتهاي هوايي , تاريخ معاصر نيروهاي هوايي دنيا است , به جهت اينكه اين ماموريت در دورترين نقطه خاك كشور دشمن كه عراق باشد , انجام گرفت . مضافا به اينكه اين پرواز حدودا 5 ساعت و 40 دقيقه طول كشيد و احتمالا براي هر كسي اين سوال پيش مي آيد كه در اين 5 ساعت و 40 دقيقه چه اتفاقاتي افتاد كه بنده مفصلا توضيح خواهم داد. جالب است بدانيد كه در اين عمليات 4 مرحله سوخت گيري هوايي انجام شد و عملياتي بود كه دو بار قرار بود انجام شود اما بنابه جهاتي انجام نگرفت . ظاهرا آنگونه كه نقل مي كنند , اين عمليات لو رفته بود و خب شايد خواست الهي بود , كه بنده ايمان دارم كه خواست خداوند بود كه اين دوبار انجام نشود و بار سوم انجام شود كه الحمدالله همراه با موفقيت بود.
در مقدمات اين عمليات همه اقشار نيروي هوايي دست به دست هم دادند و تمام هواپيماهاي نيروي هوايي به نوعي هماهنگي و شركت داشتند. پدافند هميشه بيدار ما نيز در اين عمليات نقش داشتند و كليه پرسنل چه در رده فرماندهي و چه در رده هاي اجرايي و ستادي همه در اين عمليات دخيل بودند.
كشور عراق و شخص صدام حسين در آن برهه از زمان با توجه به تهديداتي كه از طرف ايران بر او مي شد , تصور مي كرد اگر چنانچه هواپيماهاي شكاري , جنگنده و هواپيماهاي استراتژيك خود را از مناطق مرزي كشور , دور كند و ببرد در منتهي اليه خاك خودش مستقر كند , ايمن خواهند بود. پيش بيني ايشان از نظر علمي تا اندازه اي درست بود , چون واقعا ما چگونه مي توانستيم از خاك خودمان به داخل عراق نفوذ كنيم و به سمت مرز اردن پرواز كنيم . خب ! قطعا پيمودن عرض كشور عراق با آن پدافند قوي كه داشت , غير ممكن بود , لذا كليه هواپيماهاي خود را جمع كرد در مرز اردن تا ايمن باشند.
لازم است در مورد خود نام عمليات يعني حمله به اچ ـ 3 هم يك توضيحي بدهم . شما الان تهران را در نظر بگيرد , كه قبلا يك قلعه مرغي داشتيم , يك مهرآباد داريم و دوشان تپه , دقيقا يك چنين چيزي بود سه فرودگاه بود در الوليد عراق به نام هاي اچ ـ 1 , اچ ـ 2 و اچ ـ 3 و عراق هواپيماهاي خود را در اين سه نقطه مستقر كرده بود و به گونه اي چيده بود كه اگر نياز به عمليات داشت , هواپيماهايش را از آنجا كه فرودگاه مادر بود , منتقل مي كرد به پايگاههاي نزديك به مرز ايران و از آنجا عمليات را انجام مي دانند و بر مي گشتند به فرودگاه مادر , تا از تهديد ما به دور باشند , خب ما هم تهديد كرديم كه مي زنيم ; هر كجا باشد مي زنيم .
هدف جمهوري اسلامي ايران و ارتش جمهوري اسلامي ايران در قالب نيروي هوايي اين بود كه به دنيا ثابت كنند اگر چنانچه اراده اين ملت بر اين باشد كه بخواهند نقطه اي را مورد هدف قرار دهند و قدرت رزمي شان را به نمايش بگذارند با توكل بر خداوند و همت و جوانمردي كه در نيروها و پرسنل وجود دارد , مي توانند و اين كار عملي خواهد شد كه الحمدالله همينگونه هم شد.
عمليات حمله به اچ ـ 3 به جهت نشان دادن قدرت و توان رزمي بالاي ارتش جمهوري اسلامي ايران به دنيا انجام شد و مي خواستيم اين موضوع را ثابت نمائيم كه در هر كجاي دنيا كه نياز باشد ما عمليات مي كنيم و همه اينها بخاطر اين است كه مايك ديدگاهي داريم بنام ديدگاه « شهادت طلبي » و يك خلبان ما در نظر خودش شهادت را موفقيت و پيروزي مي پندارد.
طرح ريزي اين عمليات در ستاد فرماندهي نيروي هوايي انجام و به پايگاه سوم شكاري ابلاغ شد و قرار بر اين شد از كليه پايگاههاي شكاري تعدادي از خلبانان و تعدادي از هواپيماها در پايگاه , سوم جمع شوند و عمليات را انجام دهند. لذا همه اينها آماده شد و خود ما هم روز 13 نوروز كه آن روز برف شديدي هم مي باريد به پايگاه همدان منتقل شديم . البته ما در جريان عمليات نبوديم و قرار هم نبود كه ما در جريان قرار بگيريم , چون از بعد حفاظتي و امنيتي بالايي كه اين ماموريت داشت , شايد باور نكنيد تا آن لحظه اي كه ما در پست فرماندهي قرار گرفتيم و ماموريت ابلاغ شد خود ما نمي دانستيم چه كار بايد بكنيم و فكر مي كرديم اين ماموريت مانند ماموريتهاي ديگر است و لذا عصر همان شب كه قرار بود فرداي آن , عمليات انجام شود ابلاغ كردند كه بيائيد در پست فرماندهي و ماموريتي را انجام دهيد.
همه ما كه حدود 20 نفر بوديم بعد از اذان صبح رفتيم پست فرماندهي , ابتدا ليدر دسته پروازي « امير برات پور » شروع كرد به بريف كه ماموريتي است و اين ماموريت 80 درصد كيل در آن هست . كيل يعني مردن . لذا اگر كسي هست كه تمايلي به انجام اين ماموريت ندارد و هر كس به هر علتي نمي تواند در اين ماموريت شركت كند اعلام نمايد , چون هر خلبان در پرواز عادي خودش اگر يك سرما خوردگي معمولي هم دارد نبايد در عمليات شركت كند , چرا كه اثرات جوي در او اثر مي گذارد و پرواز درست انجام نمي شود , لذا ايشان برابر مقررات اعلام كردند كه خوشبختانه نه تنها كسي اعلام نكردند كه حاضر نيست بلكه حتي آن رزوها هم در تلاش بودند به نوعي خودشان را در اين جمع بگنجانند و اين ماموريت انجام شود. بعد ماموريت باز شد. و توضيحات كامل مطرح گرديد و بعد نماز صبح در يك حالات عرفاني و روحاني اقامه شد و بعد از نماز هر يك از خلبانان با يك خلوص نيت مشغول دعا شدند. من بعد از اين قضايا خواستم كه يك تماسي با خانواده در تهران داشته باشم وقتي 5 تا از 6 شماره را گرفتم وقتي به شماره ششم رسيدم انگشتم مي لرزيد , يعني تحمل اين را نداشتم كه شماره ششم را بگيرم به جهت اينكه , گفتم : نكند از تن صداي من بفهمند خبري است لذا منصرف شدم و تلفن نكردم و بعد از آن بريف انجام شد و گفته شد ماموريت به اين صورت مي باشد كه ما مي خواهيم برويم در منتهي اليه خاك عراق و به مجموعه الوليد كه به اچ ـ 3 معروف است را بمباران كنيم .
به هر صورت بريف پرواز كه تمام شد , به هر كداممان مبلغي پول عراقي دادند و گفتند : اين پول را داشته باشيد كه اگر در طول عمليات اتفاقي افتاد و اجكت كرديد , بتوانيد از آن استفاده كنيد.
از آنجائيكه هوا سرد بود , لباس گرم و زمستاني پوشيديم و يك جيره جنگي هم داشتيم كه شامل مقداري مواد خوراكي مثل مغز پسته و بادام بود به همراه يك تي تاپ كه اگر احيانا اجكت كرديم بتوانيم حداقل در يك مدت كوتاه از اين استفاده كنيم .
از اتاق چتر كه بيرون آمديم , دوستاني كه آنجا بودند لطف كردند تك تك بچه ها را از زير قرآن رد كردند و سوار ميني بوس شديم و رفتيم پاي هواپيما. قرار بود هواپيما در سكوت مطلق باشد تا بتوانند از نظر حفاظتي رعايت همه جوانب را بكنند چون اگر زياد صحبت مي كرديم ماموريت لو مي رفت لذا قرار برا ين شد كه تمام كارها و حركاتمان در سكوت مطلق باشد البته اين نكته را عرض كنم كه رمز عمليات و انجام ماموريت بنام اميرالمومنين (ع ) كلمه « امير » بود , يعني قرار بود يك كلمه صحبت شود و آن كلمه « امير » بود , كه اگر ما برفراز درياچه اروميه مي رسيديم , و كلمه « امير » را مي شنيديم يعني اينكه عمليات انجام شود و اگر بعد از سوختگيري اول اين كلمه عنوان نمي شد يعني عمليات كنسل و ما بايد برمي گشتيم .
در سكوت مطلق روشن شد كه از F 4 فلذا 10 هواپيماي شكاري اين 10 هواپيما 2 تا رزرو بود و 8 تا اصلي كه اين دو رزرو تا روي درياچه اروميه با ما مي آمدند تا اگر بنا به عللي در روي درياچه اروميه براي ما مشكلي پيش آمد اين دو هواپيما جايگزين شوند , يعني پيش بيني همه چيز به نحو احسن شده بود.
بعد يكي يكي هواپيماها وارد باند شدند و چهار فروند چهار فروند تكاف كردند و بعد از آن دو فروند رزرو (زمان تكاف ما حدودا قبل از طلوع آفتاب بود.) زمان جنگ در پايگاه شكاري طوري بود كه اگر يك هواپيماي ما هم مي خواست تكاف كند تمام پرسنل و همچنين خانواده ها مطلع مي شدند كه هواپيمايي رفته براي عمليات و ثانيه شماري مي كردند حداكثر يك ساعت بشود تا آن هواپيما برگردد , لذا اگر از اين مدت بيشتر مي شد خود پرسنل كه آن هواپيما را براي پرواز آماده كرده بودند , نگران مي شدند هواپيمايي كه آماده كردند , چرا نيامد. حتي گذشته از خانواده ها كه نگراني شان طبيعي بود كليه پرسنل در نگراني به سر مي بردند تا هواپيما بنشيند. خب ! ما ده تا هواپيما , آن هم صبح زود بلند شديم , تمام پرسنل پايگاه اگر چه در جريان ماموريت نبودند ولي از تعداد هواپيماها مي فهميدند كه ماموريت مهمي است لذا , همه دست به دعا برداشتند.
بعد از اينكه بلند شديم و رسيديم به درياچه اروميه , خوشبختانه هيچ گونه تماس راديويي با هيچ جا انجام نشد فقط در همان فرودگاه ليدر دسته پروازي يك بار گفت « امير » و بقيه هواپيماها به ترتيب گفتند : « 2 ـ3 ـ4 ـ5 ـ6 و ..... »
خلاصه وقتي به روي درياچه اروميه رسيديم شاهد بوديم 2 فروند از هواپيماهاي تانكر نيروي هوايي يا سوخت رسان منتظر ما هستند. از قبل برنامه ريزي شده بود كه اين دو هواپيما روي درياچه اروميه منتظر ما باشند تا به محض اينكه ما رسيديم سوخت گيري هوايي را انجام دهيم و باك بنزين را فول كرده و وارد خاك عراق شويم و ماموريت را انجام دهيم . لازم است من عرض كنم در اين ماموريت حتي بچه هاي هم همكاري داشته به جهت اينكه آنها بايد يك ماموريت F 41 و F 5 ايزايي را ترتيب مي دادند و سر پدافند را گرم مي كردند تا ما وارد خاك عراق شويم , به اين صورت كه همزمان كه ما مشغول سوخت گيري بايد عملياتي را در كركوك , موصل و اربيل F 41 و F 5 بوديم خلبانان انجام مي دانند كه نقطه نظر پدافندهاي هوايي به آنها جلب شود و از ما غافل شوند و ما در حداقل زمان و در حداقل ارتفاع ممكن تا آنجائيكه ممكن است در ارتفاع پست حركت كنيم و از مرز بگذريم .
سوخت گيري ما بر روي درياچه اروميه حدود 20 دقيقه طول كشيد در همان لحظه من به خودم گفتم : ما در خاك خودمان هستيم , هيچ تهديدي هم نداريم , هيچ اتفاقي هم نيفتاده و 20 دقيقه وقت خودمان را صرف سوخت گيري هوايي كرديم بعد حالا مي رويم داخل خاك دشمن هم مي خواهيم سوخت گيري كنيم , خب ! اگر اينجا 20 دقيقه طول مي كشد آنجا حتما 40 دقيقه طول مي كشد به جهت اينكه استرس است , دلهره است , تهديدات و پدافند است و مسائلي كه مربوط به جنگ مي شود. » اين نگراني را من به شخصه در خودم داشتم و دعا مي كردم خدايا مدت اين سوخت گيري كمتر بشود تا بتوانم تشخيص دهم آن طرف چقدر طول مي كشد.
بعد از اينكه هر 8 هواپيما سوخت گيري شان به پايان رسيد , جالب است بدانيد آن دو هواپيماي رزرو با حركاتشان و با زبان بي زباني به ليدر مي فهماندند كه آقا بگذريد ما هم با شما همراه شويم كه ليدر دسته مان موافق نبودند چون طرح ريزي براي 8 فروند هواپيما شده بود .
بعد از اتمام سوخت گيري كلمه رمز را از هواپيماهاي سوخت رسان شنيديم . و اين كلمه « امير » يعني ما داريم مي رويم و آن طرف هم شهادت در انتظار شماست و به دنبالش موفقيت و زدن و ماموريت و ...
با كلمه « امير » فقط ليدر دسته اگر اشتباه نكنم يك « يا علي » گفتند و ما سر هواپيما را كج كرديم به سمت مرزهاي عراق . در لحظه اي كه ما مي خواستيم وارد خاك عراق شويم , دوستان ديگر ما از پايگاه هاي ديگر ماموريت داشتند كه به ياري ما بيايند , از اين جهت كه هواپيماي آنها كه اگر پوشش هوايي دارند را بكشند به سمت خودشان و مشغولشان كنند. كه اين ماموريت به لطف خداوند با موفقيت انجام شد و همزمان آنها حمله كردند به پايگاههاي كركوك , موصل و اربيل و هواپيماهاي آنها را مي كشاندند به طرف خودشان و F 41 هواپيماهاي كار را به جايي رساندند كه كلا از ما غافل شدند و جالب است بدانيد بعد از اين عمليات فرمانده پدافند هوايي عراق به خاطر اين ماموريت تيرباران شد و همچنين كليه فرماندهان رده بالاي پدافندي شان اعدام شدند و آنهايي كه رده پائين بودند به زندانهاي طويل المدت محكوم شدند.
البته شما در فيلم حمله به اچ ـ 3 ديديد كه زماني كه ما وارد خاك عراق شديم آنها يك لحظه ما را ديدند و آن شخصي كه هواپيما را ديد تصور كرد هواپيماهاي تركيه هستند كه آمدند پائين و در حال گشت زني هستند و لذا به فرمانده اش اينگونه گفت لذا ما همزمان با اين موضوع و همچنين عمليات هواپيماهاي ديگر در خاك عراق از اين فرصت استفاده كرديم و عرض شمالي خاك عراق را طي نموديم و طبق پيش بيني بايد در شمال غرب عراق لب مرز عراق و سوريه مجددا سوخت گيري مي كرديم . كه به راحتي آن سوخت گيري اول نبود چرا كه مشكلات خاص خودش را داشت . بعد از سوخت گيري اول ما , آن دو هواپيماي سوخت رسان برگشتند و دو هواپيماي سوخت رسان ديگر با يك ترفند هوايي وارد خاك عراق شدند و همانطور كه عرض كردم سوخت گيري هم يك مشكل بزرگ بود و مشكلات خاص خودش را داشت چرا كه هواپيماي شكاري در آن زمان در مقابل خودش يك كوه عظيم را كه همان هواپيماي سوخت رسان 747 غول پيكر باشد را مي بيند و از طرفي احساس مي كند زمين در حال حركت به سمت صورتش است .
در كنار همه اينها سوخت رساني در ارتفاع بالا خودش مشكل است چه برسد به اين سوخت گيري كه در ارتفاع پائين انجام مي شد با همه اين مشكلات و مشكلات ديگر كه شرايط خاص خودش را دارد , بلاغتا بايد عرض كنم اگر خواست خدا و لطف الهي نبود از نظر فني و علمي , چنين چيري ممكن نبود.
عمليات حمله به اچ ـ 3 به جهت نشان دادن قدرت و توان رزمي بالاي ارتش جمهوري اسلامي ايران به دنيا انجام شد و مي خواستيم اين موضوع را ثابت نمائيم كه در هر كجاي دنيا كه نياز باشد ما عمليات مي كنيم
بعد از اتمام سوخت گيري كلمه رمز را از هواپيماهاي سوخت رسان شنيديم , و اين كلمه « امير » يعني ما داريم مي رويم و آن طرف هم شهادت در انتظار شماست و به دنبالش موفقيت , زدن , ماموريت و...