
« ... جسد خون آلود دكتر ديويد كلي كارشناس ارشد
وزارت دفاع انگليس در حالي كه رگ دستش بريده شده بود , در
منطقه اي پر درخت به نام « فرينگدون » در 70 كيلومتري حومه
لندن پيدا شد... »
اين عبارت , خبري بود كه پليس انگليس پس از 48 ساعت
از ناپديد شدن دكتر « كلي » در روز 27 تيرماه سال گذشته رسما
آن را اعلام كرد. پليس براي اينكه مرگ وي را يك خودكشي
قلمداد كند و با كمترين هزينه اين پرونده بسته شود , در بيانيه
خود اضافه كرده بود كه مقداري قرص مسكن « پروكسامول » و
يك قبضه چاقو در كنار جسد وي پيدا شده است .
« ديويد كلي » 59 ساله كه از مخالفان جنگ عراق بود , در
ساعت 15 به وقت محلي روز پنج شنبه 25 تيرماه 1382 از
منزلش واقع در منطقه آكسفورد براي قدم زدن خارج شد ولي
به خانه بازنگشت . خانواده وي در ساعت 23,45 دقيقه همان
روز پليس را در جريان اين امر قرار دادند.
وي كه عضو ارشد تيم بازرسان تسليحاتي سازمان ملل بود
در بين سالهاي 1373 تا 1378 سي و هفت بار از عراق ديدار
داشت و مورد احترام همكاران خود بود.
وزارت دفاع انگليس يك هفته پيش از پيدا شدن جسد وي
در حومه لندن , او را به عنوان منبع احتمالي انتشار اخبار
مربوط به دستكاري دولت در گزارش تسليحات كشتار جمعي
عراق به كميته منتخب امور خارجه مجلس عوام انگليس فرا
خوانده و شديدا تحت فشار قرار داده بود.
خبر دستكاري در گزارش تسليحات كشتار جمعي عراق
توسط مقامات دولت كارگري انگليس را اولين بار يك خبرنگار
« بي .بي .سي » با استناد به گفته هاي يك منبع امنيتي فاش كرده
بود. اگرچه اين خبرنگار سعي كرد منبع خبري خود را اعلام
نكند اما مقامات دولتي انگليس او را مجبور كردند اين منبع را
افشا كند.
در همين رابطه بيوه دكتر كلي به خبرنگاران گفت كه
همسرش از سوي وزارت دفاع انگليس وادار شده بود كه به
ارتباط خود با خبرنگار بي بي سي اعتراف كند1.
ديويد كلي در گفتگويي با اين خبرنگار از دستكاري اسناد
محرمانه مربوط به سلاحهاي كشتار جمعي عراق پرده برداشته
بود. او كه خود يكي از مشاوران وزارت دفاع انگليس در
دبيرخانه كنترل توليد سلاح آن وزارتخانه بود , نقش فرعي در
پرونده موسوم به « دوسيه صدام » بر عهده داشت .
افشاي اطلاعات محرمانه مربوط به دستكاري شدن « اسناد
مربوط به سلاحهاي كشتار جمعي عراق » و بزرگنمايي آن
توسط دولت بلر با هدف آماده سازي افكار عمومي جهت
حمله نظامي به عراق چيزي بود كه ديويد كلي را به عنصري
خطرناك براي انگليس تبديل كرده بود.
پس از مرگ دكتر كلي , مطبوعات انگليس دولت توني بلر را
متهم كردند كه در مشاجره با شبكه خبري « بي .بي . سي » تمامي
تقصيرها را به گردن او انداخته است كه از روند كشيده شدن
انگليس به جنگ با عراق آگاه بوده است و وزارت دفاع انگليس
هم مدعي بود كه ديويد كلي در مصاحبه با بي بي سي , دولت
انگليس را به دستكاري و مبالغه در پرونده تسليحات كشتار
جمعي عراق متهم كرده تا بدين وسيله جنگ بر ضد عراق
موجه جلوه داده شود.
جان ماجز عضو كميته روابط خارجي مجلس عوام
انگليس در همين رابطه گفته بود كه بسياري از اعضاي اين
كميته معتقدند ديويد كلي در مناقشه بين نخست وزيري و
رسانه ها , « گوسفند قرباني » بود.
روزنامه ديلي ميرور هم نوشت كه دولت , ديويد كلي را تا
دم مرگ تعقيب كرده است و ديلي اكسپرس هم در مطلبي با
عنوان « طعمه اي كه به دام گرگها افتاد » به اين موضوع پرداخت
و روزنامه تايمز مالي هم با لحني كاملا منتقدانه مرگ ديويد
كلي را ضربه بزرگي بر پيكره دولت انگليس دانست .
در پي جوسازيهاي اوليه مطبوعات انگليس , توني بلر
مجبور شد گروه تحقيقات قضايي براي پيگيري اين قتل
تشكيل دهد. قاضي پرونده نيز انتشار گزارش از مراحل
بازپرسي توسط رسانه هاي جمعي را ممنوع كرد و اعلام داشت
كه رسانه هاي گروهي فقط مي توانند مراسم آغازين و پايان
بازپرسي اين پرونده را پوشش دهند2. دولت بلر هم به دليل
ترس از عواقب اين موضوع شهود پرونده را تحت فشار
گذاشت 3.
اگرچه رسانه هاي انگليسي از پوشش خبري پرونده ديويد
كلي منع شدند و شهود پرونده از سوي دولت بلر تحت فشار
قرار گرفتند اما اين قتل باعث شد كه نگاه جهان به جنگي كه
آغاز آن بر مبناي گزارشات كذب سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا
و انگليس از وجود سلاحهاي غيرمتعارف در عراق بود ,
دگرگون شود. نقطه آغاز تحقيق درباره مرگ كلي بايد از
چگونگي شكل گيري گزارش تسليحات كشتار جمعي عراق
موسوم به « دوسيه صدام » آغاز مي شد , پرونده اي كه جنجال بر
سر آن در نهايت منجر به كشته شدن يك كارشناس سلاحهاي
غيرمتعارف شده بود , اما اين تحقيق به گونه اي انجام شد كه
افكار عمومي و رسانه ها را قانع نكرد.
افكار عمومي انگليس و جهان هيچگاه نتايج تحقيقات
هيات قضايي تشكيل شده از سوي توني بلر را نپذيرفت زيرا
بسياري از مسائل در اين پرونده ناديده گرفته شده
بود.
وزارت جنگ انگليس سه روز بعد از مرگ دكتر كلي تلاش
كرد تا تمامي اسنادي را كه راجع به موضوع پرونده مرگ دكتر
كلي بود را از بين ببرد ولي پليس با آگاهي از ماجرا , اسناد را
ضبط كرد و مانع امحا آنها شد4.
ائتلاف ضد جنگ در انگليس , توني بلر نخست وزير اين
كشور را مسئول مرگ دكتر كلي معرفي كرد. لينستي جرمن
سخنگوي شبكه حمايت از صلح , با انتشار بيانيه اي اعلام
داشت كه بلر بايد به خاطر اين كه در مورد جنگ عراق به مردم
انگليس دروغ گفته است , فورا محاكمه شود5.
بالاخره تحت فشار افكار عمومي انگليس وزير دفاع اين
كشور مجبور شد مسئوليت مرگ دكتر كلي را بپذيرد6.
« جف هون » گفت كه بايد مسئوليت مرگ دكتر كلي را به تنهايي
بر دوش بكشد گرچه اين مرگ موقعيت او را نابود كرده
است .
مسعود مصطفي
پاورقي :
1 ـ 82,6,11 سياست روز
2 ـ 82,5,7 خبرگزاري فرانسه
3 ـ 82,5,19 پايگاه اينترنتي پابليك فايننس
4 ـ 82,5,12 روزنامه ديلي تلگراف
5 ـ 82,5,1 روزنامه اطلاعات
6 ـ 82,5,27 روزنامه جمهوري اسلامي

|
صعود و سقوط حزب بعث عراق
|

اشاره
فردا جمعه 26 تير 1383 , سي و ششمين سالروز به قدرت
رسيدن حزب بعث و بيست و پنجمين سالروز به قدرت رسيدن
صدام ديكتاتور مخلوع عراق است . از 36 سال پيش تا حوادث
سال گذشته عراق , اين كشور تحت سلطه مستقيم حزب بعث
قرار داشته با اين تفاوت كه از اين مدت 11 سال حسن البكر
رئيس جمهور عراق و صدام معاون وي بود ولي از آن پس به
مدت 24 سال صدام حاكم بلامنازع اين كشور بود و اين هر دو ,
مهره هاي اصلي در جناح افراطي حزب بعث عراق محسوب
مي شدند. مقاله حاضر , اين دو رويداد همراه با پيشينيه حزب
بعث را مورد بحث قرار داده است .
روز 18 فروردين 1326 در جريان كنگره اي سه روزه كه با
شركت 200 نفر از روشنفكران سوري , لبناني , عراقي و اردني در
شهر دمشق برگزار گرديد , حزب بعث , موجوديت خود را رسما
اعلام كرد و در هفدهم ارديبهشت همان سال ميشل عفلق به دبير
كلي آن برگزيده شد. بنيانگذاران حزب بعث , صلاح الدين بيطار
و ميشل عفلق بودند كه از 1320 براي تاسيس اين حزب در حال
فعاليت بوده اند ولي حركت اصلي براي تاسيس حزب بر عهده
ميشل عفلق بود. ميشل عفلق , يك سوري بود كه از پدري لبناني
متولد شده بود. پدر او « يوسف عفلق » تبعه بقاع لبنان بود كه به
سوريه كوچ كرده بود. دوران جواني ميشل عفلق با اشغال سوريه
توسط نيروهاي فرانسوي در جريان جنگ اول جهاني توام بود.
ميشل عفلق در سن 18 سالگي براي تحصيل عازم فرانسه شد و
در دانشگاه سوربون در رشته تاريخ فارغ التحصيل گرديد. او
حين تحصيل در اين دانشگاه براثر تماس با بسياري ديگر از
دانشجويان آسيائي و آفريقائي كه كشورهايشان مورد اشغال
نيروهاي استعمارگر اروپائي قرار گرفته بود , آشنا شد. وي پس از
پايان تحصيلات عازم دمشق شد و به كمك يكي از هم
دانشگاهيهاي خود به نام صلاح الدين بيطار كه وي نيز سوري
بود و درس خود را در سوربون در رشته فيزيك به پايان رسانده
بود , هسته يك سازمان سياسي را با هدف متحدسازي تمامي
احزاب و تشكيلات سياسي موجود در كشورهاي عربي آغاز كرد.
او و بيطار در سوريه به عنوان معلم به استخدام آموزش و
پرورش اين كشور درآمده بودند و هر دو از قوميت عرب و از
لزوم اتحاد همه كشورهاي عربي دم مي زدند. آنان با اين هدف در
1320 سازمان « احيا العربي » را بنيان نهادند و در نخستين
حركت سياسي خود رسما حمايت سازمان جديدالتاسيس خود
را از قيام ضد انگليسي رشيد عالي گيلاني در عراق اعلام كردند.
در 1326 ميشل عفلق تشكيلات سياسي خود را با نام حزب
بعث در دمشق پايه ريزي كرد و يك سال بعد روزنامه البعث نيز
كه ارگان اين حزب بود با مديريت وي انتشار يافت . در هفدهم
ارديبهشت همان سال نيز همانگونه كه اشاره شد ميشل عفلق در
اولين كنگره عمومي حزب بعث به دبير كلي اين حزب انتخاب
شد. حزبي كه ميشل عفلق تاسيس كرد , برناسيوناليسم عربي
متكي بود و حفظ يكپارچگي و اصالت فرهنگ عرب را آرمان
خود قرار داده بود . از سال 1328 شعار آزادي , وحدت و
سوسياليسم در داخل حزب بعث مطرح شد و سبب بروز
گرايشهاي چپ در آن گرديد. مع الوصف اين حزب همسوئي
يكطرفه با غرب يا اردوگاه سوسياليسم را به ضرر كشورهاي
عرب مي دانست .
حزب بعث اولين سازمان سياسي بود كه در جهان عرب
استفاده از سلاح نفت عليه دولتهاي غربي را در مواجهه با خطر
اسرائيل مطرح كرد. رهبران حزب بعث تا سالهاي مياني دهه
1330 بارها دستگير و به زندان افتادند و « البعث » ارگان رسمي
اين حزب بارها توقيف شد . در 1332 حزب بعث با حزب العربي
الاشتراكي به رهبري اكرم حوراني در يكديگر ادغام شدند و
« حزب البعث العربي الاشتراكي » يا « حزب بعث سوسياليستي
عرب » را به وجود آوردند. ادغام اين دو حزب , قدرت حزب
بعث را به صورت قابل توجهي افزايش داد و خطر وجودي رژيم
صهيونيستي , گرايش عموم را به تدريج معطوف حزب بعث كرد.
در انتخابات پارلماني سال 1333 شانزده نفر از اعضاي حزب به
مجلس سوريه راه يافتند و در كابينه اتحاد ملي 1335 سوريه ,
تصدي دو وزارتخانه مهم خارجه و اقتصاد بر عهده وزراي بعثي
بود و چرخش سياست خارجي شوروي به حمايت از سوريه نيز
سبب تقويت جايگاه سياسي و اجتماعي حزب بعث
گرديد.
از اوائل دهه 1330 شاخه هاي حزب بعث در كشورهاي
عرب خاورميانه به وجود آمدند . در 1333 وزيرخارجه اردن
عبدالله الريماوي عضو حزب بعث بود و در عراق اين حزب در
اتحاد با سه حزب ديگر توانست زمينه سرنگوني رژيم سلطنتي
را در آن كشور فراهم كند. پس از سرنگوني رژيم پادشاهي در
عراق (1337 ) بعثيها از بيم آنكه هم پيماني با كمونيستها باعث
بدبيني مردم نسبت به آنان شود , كادرهاي خود را تشويق به رفتن
به مساجد , خواندن نماز و تبليغ دستورات اسلامي
مي كردند.
رشد ناصريسم در مصر و سپس در منطقه خاورميانه سبب
تقويت مواضع حزب بعث گرديد و اتحاد سوريه و مصر در
1337 نيز كه به درخواست حزب بعث صورت گرفت , برقدرت
اين حزب افزود : عفلق در سالهاي 7 ـ1334 يكي از مدعيان
اصلي وحدت سياسي سوريه و مصر بود . پس از آنكه در 1337
اين وحدت تحقق يافت وي به عنوان يك چهره برجسته سياسي
در سوريه و مصر مطرح بود. او در همين دوران طي سفري به
بغداد حمايت خود را از كودتاي نظامي عبدالكريم قاسم كه به
تازگي حكومت پادشاهي فيصل را برانداخته بود , اعلام كرد.
قاسم از هواداران ميشل عفلق در ارتش عراق بود. حزب بعث در
دهه 1340 به دو جناح محافظه كار و تندرو تقسيم شد . جناح
محافظه كار حزب بعث در سالهاي دهه 1340 قدرت را در عراق
و سوريه به دست گرفت . در عراق , جناح محافظه كار حزب بعث
با كودتاي 1341 عبدالسلام عارف عليه عبدالكريم قاسم
كمونيست حاكم شد و حكومتش از سوي ناصر به رسميت
شناخته شد . حكومت عراق در 1345 با كشته شدن عبدالسلام
عارف به برادرش عبدالرحمن عارف رسيد و از 1347 با كودتاي
جناح افراطي حزب بعث عليه وي , قدرت به طور مطلق به
چهره هائي مانند حسن البكر و معاون پرقدرتش صدام حسين
رسيد . در سوريه نيز از سال 1345 كه « نورالدين الاتاسي » عضو
ارشد حزب بعث توانست با كودتا به قدرت برسد , زمام امور
كشور در دست اين حزب بوده است . حافظ اسد رئيس جمهور
فقيد سوريه نيز كه در 1349 به قدرت رسيد , خود يك بعثي بود .

فردا جمعه در حقيقت سالروز به قدرت رسيدن جناح
افراطي حزب بعث است . جناحي كه , اسلاف خود از اين حزب
را خائن به حزب لقب مي داد. حسن البكر كه مراحل قدرت خود
را ابتدا در ارتش و سپس در كابينه هاي عبدالسلام وعبدالرحمن
طي كرد , چهره خشونت آميزي در سالهاي حكومت 10 ساله
خود در عراق نشان داد. او به سركوب خونين و قلع و قمع كردها
پرداخت و جنگي محدود را نيز با ايران براه انداخت . در پي
انعقاد قرارداد 1353 الجزاير اين جنگ و اختلاف علي الظاهر
قطع شد ولي تا 1357 كه انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي
رسيد , به صورت آتش زير خاكستر باقي ماند. با اين رويداد
بزرگ , حسن البكر تحت فشار داماد خود يعني صدام حسين در
تيرماه سال 58 ودر حاليكه تنها 5 ماه از پيروزي انقلاب اسلامي
مي گذشت , استعفا كرد. با اين جابجائي در قدرت , حكومت
عراق همچنان در اختيار جناح افراطي و جنگ طلب حزب بعث
باقي ماند.
صدام در 1338 در شرائطي كه 13 سال از تاسيس حزب
بعث عراق توسط ميشل عفلق مي گذشت , به عضويت اين حزب
در آمده بود. او در اين سال در عمليات ترور ناموفق عبدالكريم
قاسم شركت كرد سپس به سوريه گريخت . اما ساير اعضاي تيم
ترور دستگير شدند . صدام در سال 1339 عازم بيروت شد و
علاوه بر همكاري با شاخه لبناني حزب بعث , تحصيلات خود را
در يك موسسه انگليسي به پايان رسانيد. وي پس از سرنگوني
عبدالكريم قاسم در 19 بهمن 1341 به بغداد بازگشت .
پس از به قدرت رسيدن حسن البكر در كودتاي سال 1347
و به دنبال حذف عناصر غير بعثي از كادر رهبري عراق , صدام
توسط حسن البكر در سن 32 سالگي به معاونت شوراي
فرماندهي حزب بعث برگزيده شد وبه اين ترتيب مرد شماره 2
عراق گرديد . صدام اين سمت را تا 26 تيرماه 1358 كه حسن
البكر را آرام از صحنه سياست كنار نهاد حفظ كرد. او در ماه هاي
نخست حكومت خود تصفيه هاي خونين وبي سر و صدائي در
عراق انجام داد كه تعدادي از وزرا عراقي نيز در ميان آنان
بودند. بسياري از صاحبنظران و مورخان با توجه به تشديد
خصومتهاي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران پس از روي كار
آمدن صدام , كودتاي وي را گامي حساب شده براي جلوگيري از
اقدام حسن البكر در دوستي با ايران اسلامي مي دانند. حسن
البكر پس از پيروزي انقلاب و تاسيس نظام جمهوري اسلامي
ايران , قصد نزديكي به ايران را داشت ولي صدام به عنوان معاون
و همه كاره حزب بعث از اين تصميم ناراضي بود. صدام در
حقيقت از زمان كوتاي حسن البكر در تيرماه 1347 تا زمان كنار
نهادن پدرزن خود با سمت « معاونت فرماندهي كل انقلاب ژوئيه
عراق » در حقيقت زمامدار اصلي حزب و حكومت پس از حسن
البكر به شمار مي رفت ولي به مراتب از وي مقتدرتر و جسورتر
بود.
حزب بعث در سالهاي حكومت صدام تا سر حد امكان
ارتش عراق را تسليح و تجهيز كرد و در شهريور سال 1359
جنگ خونباري را عليه جمهوري اسلامي ايران براه انداخت كه
8 سال به طول انجاميد . حزب بعث در دوران حكومت صدام به
شدت تابع وي بود و رفتار اين حزب در حقيقت آينه تمام نماي
تفكر صدام بوده است . صدام 2 سال پس از پايان جنگ با ايران
به كويت حمله كرد اما با دخالت نظامي آمريكا و هم پيمانان غربي
و منطقه ايش از اين شيخ نشين بيرون رانده شد و به مدت 12
سال به صورت يك كشور ضعيف و منزوي درآمد . حمله 29
اسفند سال 1381 آمريكا و انگليس به عراق كه در فاصله سه
هفته منجر به سقوط رژيم صدام گرديد , در حقيقت به 56 سال
عمر تشكيلات سياسي حزب بعث و 41 سال حكومت اين حزب
و 35 سال حاكميت جناح افراطي آن و 24 سال حاكميت
خشن ترين ديكتاتور اين حزب يعني صدام خاتمه
بخشيد.
مع الوصف از آنجا كه چهره هاي بعثي عراق مطرود
آمريكائيها نيستند و نظاميان اشغالگر مايلند از تجارب آنها براي
اداره جامعه آتي عراق همچنان استفاده كنند , و از سوي ديگر با
توجه به اينكه اين حزب در همسايگي عراق يعني سوريه همچنان
قدرت مطلق را در اختيار دارد , به نظر مي رسد نمي توان عمر
سياسي حزب بعث را خاتمه يافته تلقي كرد.
نخبگان سياسي و چهره هاي تحصيلكرده عراق , از سالهاي
حاكميت حزب بعث به عنوان مقطع تاريك و پر اختناق و ارعاب
در جامعه اين كشور ياد مي كنند. حزب بعث در تاريخچه حيات
خود همواره ابزاري براي برقراري يك نظام خشك استبدادي
بود و هيچگاه نتوانست منشا يك جريان تاثيرگذار سياسي در
صحنه فعل و انفعالات خاورميانه طي نيم قرن اخير باشد.
يكجانبه نگري , استبداد راي و نفي توام با سركوب ساير
جريانها و تفكرهاي سياسي در جامعه عراق ويژگي رفتاري
حزب بعث بود. به همين دليل بود كه حزب بعث عراق ابتدا از
پيكره واحد حزب بعث جدا شد و سپس در داخل خود نيز به دو
جناح محافظه كار و افراطي تقسيم گرديد. امروز اگر از باقي مانده
عناصر اصلي حزب بعث عراق پرسيده شود كه اين حزب در
سالهاي حاكميت خود منشا چه خدمتي به جامعه عراق
بوده اند بعيد به نظر مي رسد بتوان پاسخ قانع كننده اي از آنان
شنيد.
حمله 29 اسفند سال 1381 آمريكا و انگليس به
عراق كه در فاصله سه هفته منجر به سقوط رژيم صدام
گرديد , در حقيقت به 56 سال عمر تشكيلات سياسي
حزب بعث و 41 سال حكومت اين حزب و 35 سال
حاكميت جناح افراطي آن و 24 سال حاكميت
خشن ترين ديكتاتور اين حزب يعني صدام خاتمه
بخشيد
حزب بعث در تاريخچه حيات خود همواره ابزاري
براي برقراري يك نظام خشك استبدادي بود و
هيچگاه نتوانست منشا يك جريان تاثيرگذار سياسي
در صحنه فعل و انفعالات خاورميانه طي نيم قرن
اخير باشد

|
|