
شماره 27 فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران از سوي
موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران منتشر شده است . در
فهرست مطالب اين قصلنامه عناوين زير مشاهده مي شود :
جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران , توسعه ساختار نظامي
حاكميت پهلوي , سندي منتشر نشده از عصر مشروطه , نامه
فرزند صاحب عروه الوثقي به پدر , پي از شهادت شيخ فضل الله
نوري , كتاب هاي درسي در ايران از تاسيس دارالفنون تا انقلاب
اسلامي , كاربرد الگوها و روش ها و مفاهيم محوري نظريه
اجتماعي و علوم اجتماعي در تاريخ , رجال پهلوي , مروري بر
پرونده هاي قضايي كارخانه قند اصفهان و شركت واحد اتوبوس
راني تهران , يورش به دانشگاه (اسنادي از دانشگاه هاي ايران
1340 ـ1354 ) و ايران در 1328 قمري از نگاه تصوير .
همچنان كه اشاره شد عنوان يكي از مقالات اين فصلنامه
« جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران » نام دارد كه به قلم
عبدالله شهبازي است . در ذيل بخشهايي از اين مقاله نسبتا
مفصل را با حذف زيرنويس هايش جهت مطالعه خوانندگان درج
مي كنيم . لازم به يادآوري است كه مقاله مذكور چند بخش و عر
بخش نيز عنواني دارد. عناوين مورد بحث مقاله چنين است :
جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران , كانون هاي استعماري
و پيدايش بابيگري , بهائيان و موسسات غربي در ايران , يهوديان
و گسترش بابيگري و بهائيگري , گروش زرتشتيان به بهائيگري ,
بهائي گري و تروريسم , قتل و خشونت , تروريسم سياسي ,
كميته مجازات , بهائيگري و سرويس اطلاعاتي بريتانيا و نهضت
جنگل , بهائيگري و سازمانهاي اطلاعاتي شوروي و ماهيت
بلواهاي ضد بهائي . از ميان اين عناوين , فقط دو عنوان را به
شرح زير نقل مي كنيم :
كانونهاي استعماري و پيدايش بابيگري
بر خلاف نظر مورخاني چون احمد كسروي و فريدون آدميت , كه
بابيگري اوليه را جنبشي خود جوش و ناوابسته به قدرتهاي
استعماري مي دانند , پژوهش من بر پيوندهاي اوليه علي محمد
باب و پيروان او با كانونهاي معيني , كه شبكه اي از خاندانهاي
قدرتمند و ثروتمند يهودي در زمره شركاي اصلي آن بودند ,
تاكيد دارد. اين تصوير , بابيگري را از اساس و از بدو پيدايش ,
فرقه اي مشابه با دونمه هاي تركيه و فرانكيستهاي اروپاي شرقي
جلوه گر مي سازد.
ارائه تمامي مستندات خود را در باره پيوند بابيگري اوليه با
كانون فوق به فرصتي ديگر موكول مي كنم و در اينجا تنها دو نكته
را مورد تاكيد قرار مي دهم :
اول , حضور پنجساله علي محمد باب در تجارتخانه دايي اش در
بوشهر و ارتباط او با كمپانيهاي يهودي و انگليسي مستقر در اين
بندر و كارگزاران ايشان . اندكي پس از اين اقامت پنجساله بود كه
باب در سال 1260 ق 1844, م . دعوي خود را اعلام كرد و با
حمايت كانونهاي متنفذ و مرموزي به سرعت شهرت يافت .
دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهاي اوليه فعاليت
كمپاني ساسون (متعلق به سران يهوديان بغداد) در بوشهر و
بمبئي . ساسونها در دهه هاي بعد به « امپراتوران تجاري شرق »
بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتي بريتانيا جاي
گرفتند. خاندان ساسون بنيادگذاران تجارت ترياك ايران بودند و
با تاسيس بانك شاهي انگليس و ايران نقش بسيار مهمي در
تحولات تاريخ معاصر ايران ايفا نمودند.
دوم , ارتباط نزديك مانكجي هاتريا , رئيس شبكه اطلاعاتي
حكومت هند بريتانيا در ايران در سالهاي 1854 ـ1890 , با
سران بابي و از جمله با شخص ميرزا حسينعلي نوري
(بها).
نقش شبكه زرسالاران يهودي و شركا و كارگزاران ايشان در
گسترش بابيگري و بهائيگري را از دو طريق مي توان پيگيري
كرد :
اول , حركتهاي سنجيده و برنامه ريزي شده برخي از دولتمردان
قجر , به ويژه منوچهرخان معتمدالدوله گرجي حاكم اصفهان ,
كه به گسترش بابيگري انجاميد; دوم , گروش وسيع يهوديان به
بهائيگري كه سبب افزايش كمي و كيفي اين فرقه و گسترش جدي
آن در ايران شد.
در باره مانكجي هاتريا و پيوندهاي او با بابيگري و بهائيگري
اوليه در فرصتي ديگر سخن خواهم گفت .
كانونهاي استعماري و بهائيگري
از سال 1868 ميلادي , كه ميرزا حسينعلي نوري (بها) و
همراهانش به بندر عكا منتقل شدند , پيوند بهائيان با كانونهاي
مقتدر يهودي غرب تداوم يافت و مركز بهائيگري در سرزمين
فلسطين به ابزاري مهم براي عمليات بغرنج ايشان و شركاي شان
در دستگاه استعماري بريتانيا بدل شد. به نوشته فريدون
آدميت :
...عنصر بهائي چون عنصر جهود به عنوان يكي از عوامل
پيشرفت سياست انگليس در ايران درآمد. طرفه اينكه از جهودان
نيز كساني به اين فرقه پيوستند و همان ميراث سياست انگليس به
آمريكاييان نيز رسيده ...
اين پيوند در دوران رياست عباس افندي (عبدالبها) بر فرقه
بهائي , تداوم يافت . در اين زمان , بهائيان در تحقق راهبرد
تاسيس دولت يهود در فلسطين , كه از دهه هاي 1870 و 1880
ميلادي آغاز شده بود , با جديت شركت كردند و اين تعلق در
اسناد ايشان بازتاب يافت . براي نمونه , عباس افندي در سال
1907 (مقارن با انقلاب مشروطه در ايران ) به حبيب مويد , كه
به يكي از خاندانهاي يهودي بهائي شده تعلق داشت , چنين
گفت :
اينجا فلسطين است , اراضي مقدسه است . عن قريب قوم يهود به
اين اراضي بازگشت خواهند نمود , سلطنت داوودي و حشمت
سليماني خواهند يافت . اين از مواعيد صريحه الهيه است و شك
و ترديد ندارد. قوم يهود عزيز مي شود...و تمامي اين اراضي باير
آباد و داير خواهد شد. تمام پراكندگان يهود جمع مي شوند و اين
اراضي مركز صنايع و بدايع خواهد شد , آباد و پرجمعيت
مي شود و ترديدي در آن نيست .
در اين دوران , عباس افندي با اعضاي خاندان روچيلد ,
گردانندگان و سرمايه گذاران اصلي در طرح استقرار يهوديان در
فلسطين , رابطه داشت . براي نمونه , حبيب مويد
مي نويسد :
مستر روچلد آلماني نقاش ماهري است . تمثال مبارك را با
قلم نقش درآورده و به حضور مبارك آورد و استدعا نمود چند
كلمه در زير اين عكس محض تذكار مرقوم فرمايند تا به آلماني
ترجمه و نوشته شود....
سفر سالهاي 1911 ـ1913 عباس افندي به اروپا و آمريكا
كه با تبليغات فراوان از سوي متنفذين محافل سياسي و
مطبوعاتي دنياي غرب همراه بود , نشاني است آشكار از اين
پيوند عميق ميان سران فرقه بهائي و كانونهاي مقتدري در اروپا
و آمريكا. در كتاب نظريه توطئه اين سفر را چنين توصيف كردم :
سفر سالهاي 1911 ـ1913 عباس افندي به اروپا و آمريكا
سفري كاملا برنامه ريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر , و
مجامعي كه عباس افندي در آن حضور يافت , نشان مي دهد كه
كانونهاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور داشتند و
مي كوشيدند تا اين « پيغمبر » نوظهور شرقي را به عنوان نماد
پيدايش « مذهب جديد انساني » آرمان ماسوني ـ تئوسوفيستي ,
معرفي كنند. اين بررسي ثابت مي كند كه كارگردان اصلي اين
نمايش انجمن جهاني تئوسوفي , يكي از محافل عالي ماسوني
غرب , بود.. در اين سفر , تبليغات وسيعي درباره عباس افندي , به
عنوان يكي از رهبران تئوسوفيسم , صورت گرفت , اين تبليغات
به حدي بود كه ملكه روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان
« رهبر تئوسوفيسم » مي شناختند و به اين عنوان با او مكاتبه
داشتند. عباس افندي در اين سفر با برخي رجال سياسي و
فرهنگي ايران ـ چون جلال الدوله پسر ظل السلطان , دوست
محمدخان معير الممالك داماد ناصرالدين شاه , سيد حسن تقي
زاده , ميرزا محمد خان قزويني , عليقلي خان سردار اسعد
بختياري و غيره ـ ملاقات كرد. اين ماجرا , كه حمايت كانونهاي
عالي قدرت جهان معاصر را از بهائيگري نشان مي داد , بر محافل
سياسي عثماني و مصر نيز تاثير نهاد و عباس افندي پس از
بازگشت از اين سفر وزن و اهميتي تازه يافت .
سفر پر هياهوي عباس افندي به اروپا و آمريكا و حمايتهاي
گسترده از او درست در زماني رخ داد كه آخوند ملا محمد كاظم
خراساني و شيخ عبدالله مازندراني , دو رهبر نامدار انقلاب
مشروطه , به شدت در زير ضربه بودند و تلاش براي اخراج آنان
از صحنه اجتماعي و سياسي و منزوي كردن آنها در اوج خود
بود. در نتيجه اين تحريكات , آخوند خراساني و شيخ عبدالله
مازندراني در انزوا و فشار شديد رواني و سياسي , در موقعيتي كه
به تعبير مازندراني « خسته و درمانده » و « خائف بر جان خود »
بودند , زندگي را بدرود گفتند. در نامه اي كه شيخ عبدالله
مازندراني در 29 جمادي الثاني 1328 ق , به حاجي محمد علي
بادامچي , از تجار مشروطه خواه تبريز , نوشته , اين تحركات به
« انجمن سري » , كه بهائيان در آن حضور دارند , نسبت داده شده :
... چون مانع از پيشرفت مقاصدشان را في الحقيقه به ما دو
نفر , يعني حضرت حجت الاسلام آقاي آيت الله خراساني دام
ظله و حقير , منحصر دانستند و از انجمن سري طهران بعض
مطالب طبع و نشر شد و جلوگيري كرديم , لهذا انجمن سري
مذكور , كه مركز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائيه لعنهم الله
تعالي هم محققا در آن انجمن عضويت دارند و هكذا ارامنه و يك
دسته ديگر مسلمان صورتان غير مفيد به احكام اسلام كه از
مسالك فاسده فرنگيان تقليد كرده اند هم داخل هستند , از انجمن
سري مذكور به شعبه (اي ) كه در نجف اشرف و غيره دارند راي
درآمده كه با نفوذ ما دو نفر تا حالا كه استبداد در مقابل بود نافع
و از اين به بعد مضر است , بايد در سلب اين نفوذ بكوشند.
مجالس سريه خبر داريم در نجف اشرف منعقد گرديد. اشخاص
عوامي كه به صورت طلبه محسوب مي شوند در اين شعبه داخل
و به همين اغراض در نجف اشرف اقامت دارند.... مكاتباتي به
غير اسباب عاديه به دست آمده كه بر جانمان هم خائف و چه
ابتلاها داريم .... و واقعا خسته و درمانده شده , بر جان خودمان
هم خائفيم ... اين همه زحمت را براي چه كشيديم و اين همه
نفوذ و اموال براي چه فدا كرديم و آخر كار به چه نتيجه ضد
مقصودي به واسطه همين چند نفر خيانتكار دشمن گرفتار
شديم . كشف الله تعالي هذالغمه عن المله . السلام عليكم و
رحمه الله بركاته . الاحقر عبدالله المازندراني .
در دوران جنگ اول جهاني فرقه بهائي كاركردهاي اطلاعاتي
جدي اي به سود دولت بريتانيا داشت و اين اقدامات كار را
بدانجا رسانيد كه گويا در اواخر جنگ مقامات نظامي عثماني
تصميم گرفتند عباس افندي را اعدام كنند و اماكن بهائيان در
حيفا و عكا را منهدم نمايند. اندكي بعد , عثماني شكست خورد و
اين طرح تحقق نيافت .
پس از پايان جنگ اول جهاني , شوراي عالي متفقين
قيموميت فلسطين را به دولت بريتانيا واگذارد و در 30 ژوئن
1920 سرهربرت ساموئل به عنوان نخستين كميسر عالي
فلسطين در اين سرزمين مستقر شد. ساموئل از انديشمندان و
فعالان برجسته و نامدار صهيونيسم بود و به خانواده معروف
ساموئل ـ مونتاگ تعلق داشت . در دوران پنجساله حكومت
مقتدرانه « شاه ساموئل » در فلسطين دوستي و همكاري نزديكي
ميان او و عباس افندي وجود داشت , و در اوايل حكومت
ساموئل در فلسطين بود كه دربار بريتانيا عنوان « شهسوار طريقت
امپراتوري بريتانيا » را به عباس افندي اعطا كرد. اعطاي اين نشان
به پاس قدرداني از خدمات بهائيان در دوران جنگ بود.
اندكي بعد , كودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان ميرپنج و
سيد ضيا الدين طباطبايي در ايران رخ داد. در كابينه سيد ضيا
يكي از سران درجه اول بهائيان ايران به نام علي محمد خان
موقرالدوله , وزير فوايد عامه و تجارت و فلاحت شد. اين مقام
نيز به پاس خدمات بهائيان در پيروزي كودتا به ايشان اعطا شد.
موقر الدوله پدر حسن موقر باليوزي (1908 ـ1980 م ) بنياد
گذار بخش فارسي راديو بي . بي . سي . است كه در سالهاي
1937 ـ1960 رياست محفل ملي روحاني بريتانيا را بر عهده
داشت . در سال 1957 شوقي افندي , رهبر بهائيان , باليوزي را به
عنوان يكي از « ايادي امرالله » منصوب كرد.
خاندان ساموئل در كودتاي 1299 ايران نقش فعالانه
داشت . طبق پژوهش نگارنده , كودتاي 1299 و صعود رضاخان
و سرانجام تاسيس سلطنت پهلوي در ايران اصولا بر طبق طرحي
بود كه شبكه متنفذ زرسالاران يهودي بريتانيا به كمك سازمان
اطلاعاتي حكومت هند بريتانيا در ايران , در زمان فرمانفرمايي
سرروفوس اسحاق يهودي (لرد ريدينگ ) در هند , تحقق
بخشيدند. روحيه رباني (ماكسول ) , همسر آمريكايي شوقي
رباني , مي نويسد :
موقعي كه سرهربرت ساموئل از كار كناره گرفت , (شوقي )
نامه اي مملو از عواطف و ديه براي او مرقوم و ارسال فرمودند كه
هر جمله اي از آن حلقه محكمي گرديد در سلسله روابط حسنه
بين مركز امر و حكومت اين كشور. در اين نامه از مساعدت هاي
عاليه و نيات حسنه آن شخص محترم اظهار قدرداني مي فرمايند
و گوشزد مي نمايند كه ايشان در مواقع مواجه شدن با مسائل و
غوامض مربوط به ديانت بهائي همه گاه جانب عدل و شرافت را
مي گرفتند كه بهائيان جهان در هر وقت و هر مكان از اين
ملاحظات دقيقه با نهايت قدرداني ياد مي كنند... ايشان
(ساموئل ) در جواب اين نامه مرقوم داشتند كه : « در مدت پنج
سال زمامداري اين كشور بي نهايت از اينكه با بهائيت تماس
داشتند مسرور و دائما از حسن نظر آنان و نيات حسنه شان
نسبت به طرز اداره امور ممنون بودند. »
بهائيگري , سرويس اطلاعاتي بريتانيا و نهضت جنگل
شبكه فوق در شكست و سركوب نهضت جنگل نقش
اطلاعاتي و خرابكارانه بسيار موثر و مرموزي ايفا كرد , نقشي كه
تاكنون مورد بررسي كافي قرار نگرفته است . احسان الله خان
دوستدار , چهره سرشناس تروريستي كه در صفوف نهضت
جنگل تفرقه انداخت و « كودتاي سرخ » را بر ضد ميرزا كوچك
خان هدايت كرد , به يكي از خانواده هاي سرشناس بهائي ساري
(خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين
خان معزالسلطان ) , همدست او , از اعضاي خاندان اكبر بود كه
برخي از اعضاي آن , به ويژه ميرزا كريم خان رشتي , به رابطه با
اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن
از برادران ميرزا كريم خان رشتي و سردار محيي , مبصرالملك و
سعيدالملك , را به عنوان بهائي فعال مي شناسيم . فتح الله اكبر
(سردار منصور و سپهدار رشتي ) برادر ديگر ايشان است كه در
آستانه كودتاي 3 اسفند 1299 رئيس الوزرا بود و نقش مهمي در
هموار كردن راه كودتا ايفا نمود.
در اين ميان نقش احسان الله خان دوستدار , به عنوان يكي از
برجسته ترين تروريستهاي تاريخ معاصر ايران , حائز اهميت
فراوان است . مامور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويك به جنگل
در گزارشي به باكو ارزيابي خود را از ميرزا كوچك خان و
احسان الله خان دوستدار چنين بيان مي دارد :
ثابت قدمي فوق العاده ميرزا كوچك خان و دقت فوق العاده ,
علاقه و همدردي او نسبت به اطرافيان و وضع وخيم روستائيان
و خويشاوندان , احترام شديد اطرافيان و علاقه به او را
برانگيخته است .... زندگي كوچك خان خيلي ساده است , او در
اتاق ساده اي زندگي مي كند , همراه رفقاي خود و مجاهدها روي
تشك كاه مي خوابد , هيچ گونه مبل و زرق و برقي كه مخصوص
خانهاست , وجود ندارد. او زندگي كاملا متواضعانه اي دارد ,
سيگار نمي كشد; خوشگذراني نمي كند , مشروب نمي خورد و از
ساعت شش صبح تا نصف شب كار مي كند.
مامور اطلاعاتي حزب بلشويك , در مقابل , تصويري به
غايت منفي از احسان الله خان به دست مي دهد و علت كودتاي
او بر ضد ميرزا كوچك خان را تعصبات بهائيگري وي مي داند :
احسان الله خان .... داراي شخصيت ضعيف , خودخواه ,
داراي نظرات اغراق آميز و آدمي شهرت پرست است . او جزو
فرقه بابيها (يكي از فرقه هاي ايران ) است و پدر زن او ميرزا
حسن خان يكي از مقامات مهم اين فرقه است . از مشخصات
ويژه او عدم ابتكار و نداشتن آگاهي سياسي است . احسان الله
معتاد و الكلي است و به طوري كه مصرف ودكاي او در روز پنج
بطري و مصرف ترياكش تا دو مثقال است و اين مقدار زيادي
است . او در اثر نفوذ گروه سردار محيي سريعا ترقي كرده است ...
او مي خواست كوچك خان را به مرام باب جلب كند ولي كوچك
خان اعتراض كرد كه حالا وقت پرداختن به مذهب نيست ; لازم
است براي آزادي وطن از انگليسيها و از ظلم شاه كار كرد. اين
امر سبب شد كه اين بابي , كه به تدريج شبكه دسايس خود را
تنيده بود , با دار و دسته خود از اردوي كوچك خان خارج
شود.... (سردار محيي ) اين شخص بي اراده و بي فكر (احسان الله
خان ) را مطمئن كرده بود كه با برقراري كمونيزم در ايران
بهائيگري در ايران موفق خواهد شد و آن را مذهب رسمي اعلام
خواهند كرد. اين موضوع براي هر فرد بهائي اغواكننده است . اين
وعده احسان الله خان را كاملا اغوا كرد كه به منظور انتقام از
تعقيب ديرينه بهائيها توسط مسلمانان شعارها و اعلاميه هايي
انتشار دهد... اين بابي كهنه مغز باور كرده بود كه كمونيزم اجازه
خواهد داد بهائيگري در ايران توسعه يابد و مذهب رسمي كشور
شود. اين بود عللي كه احسان الله خان را از كوچك خان دور
مي كرد و موجب شد به دشمنان او بپيوندد.
پس از شكست نهضت جنگل , كه به طور عمده در نتيجه
دسايس احسان الله خان و سردار محيي روي داد اين دو به
شوروي گريختند و در دوران استالين به اتهام وابستگي به
سرويس اطلاعاتي بريتانيا دستگير و اعدام شدند. تورج اتابكي
اتهامات وارد بر احسان الله خان را چنين بيان كرده
است .
عامليت سرويسهاي اطلاعاتي بريتانيا و ايران , طرفداري پر
و پا قرص از فاشيسم , مبلغ تبليغات زهرآگين در ميان ايرانيان
ساكن اتحاد شوروي , عامل تحويل برخي از انقلابيون ايراني به
مقامات ايراني , عنصري ضد بلشويك كه با سازماندهي يك گروه
سي نفره از كارگران حوزه هاي نفتي تدارك عمليات تخريب را در
حوزه نفتي باكو ديده بود.
اين اتهامي است كه درباره ديگر قربانيان ايراني دوران
استالين كمتر تكرار شد. اتهام سران حزب كمونيست ايران ,
مانند بهرام آقايف و ديگران , « ماجراجويي » و « چپ روي ضد
لنيني » بود. بنابراين , اتهام ارتباط با سرويس اطلاعاتي بريتانيا
بيهوده بر احسان الله خان وارد نشد. پيشينه عملكرد احسان الله
خان و دوستانش در ايران گواه آن است كه سازمان اطلاعاتي
شوروي در مورد احسان الله خان به بيراهه نرفته است .
علاوه بر دو نمونه فوق (احسان الله خان و سردار محيي ) ,
موارد متعددي از حضور ماموران بهائي اينتليجنس سرويس
بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يك نمونه , ميرزا
شفيع خان نعيم , بهائي گيلاني , است كه در انزلي به دست
جنگليها به قتل رسيد.
نمونه ديگر , غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاج
الملك و برادر ابوالحسن ابتهاج ) است كه به وسيله انقلابيون
جنگل دستگير شد. جنگليها قصد محاكمه و مجازات او را
داشتند ولي با وساطت احسان الله خان دوستدار و ميرزا رضا
خان افشار آزاد شد.
ميرزا رضاخان افشار نيز بهائي بود و نقش مخرب و مرموزي
در حوادث نهضت جنگل ايفا كرد. او در زمان آغاز نهضت
پيشكار ماليه گيلان بود. به همراهي با جنگليها پرداخت و مسئول
مالي « كميته اتحاد اسلام » شد . او سپس 84 هزار تومان از پول
كميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريكا رفت .
افشار پس از بازگشت از آمريكا مترجم هيئت آمريكايي ميلسپو
شد و در دوران سلطنت رضاخان مشاغل مهمي چون حكومت
گيلان (1307 ) , حكومت كرمان (1310 ) , مسئول راهسازي
كشور (1311 ) و استانداري اصفهان را به عهده داشت .
نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است كه در حوالي سال
1920 ميلادي در صفوف جنگليها حضور داشت . او به عنوان
نماينده « كميته نجات ايران » كه رياست آن را احسان الله خان
دوستدار به دست داشت , در اولين كنگره حزب كمونيست ايران
(در انزلي ) شركت كرد و پيام اين كميته را قرائت نمود.
عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم , شاعر معروف بهائي
(اهل روستاي فروشان سده اصفهان ) , است . ميرزا محمد نعيم
پس از مهاجرت به تهران در سفارت انگليس در تهران بود. در
گزارش مورخ 1345,7,10 ساواك تهران به رياست ساواك
(نصيري ) و مديركل اداره سوم (مقدم ) چنين آمده
است :
عبدالحسين نعيمي در سالهاي 1320 الي 1324 رئيس
كميته محرمانه سفارت انگليس در تهران بوده و با همكاري دبير
اول سفارت انگليس (الن چارلز ترات ) در امور سياسي خارجي
و داخلي ايران نقش موثي داشته و خانم لمبتون .... يكي از
دوستان و همكاران نزديك و مومن عبدالحسين نعيمي بوده .
آقاي نعيمي در سال 1325 يا 1326 از سفارت انگليس كنار رفته
و همكاري خود را در امور سياسي به طور مخفيانه و
غيرمحسوس با سرويس اطلاعاتي سفارت انگليس در تهران
ادامه مي داده است و در ظاهر به كسب و تجارت مي پرداخته
است . آقاي نعيمي اكنون از مالكين بزرگ به شمار مي رود و
همكاري مخفيانه خود را با دوستان انگليسي در تهران حفظ
كرده است ....
در دوران محمدرضا پهلوي يكي از دختران عبدالحسين
نعيمي , به نام مليحه , همسر سپهبد پرويز خسرواني (از عوامل
كودتاي 28 مرداد 1332 و عضو فرقه بهائي ) بود و ديگري به نام
محبوبه , به همسري محسن نعيمي (دبير مويد) درآمد در حوالي
سال 1346 او و شوهرش به آفريقا مهاجرت كردند و به اركان
بهائيت در اين منطقه بدل شدند.
پژوهش ها حكايت از پيوندهاي اوليه علي
محمدباب و پيروان او با كانون هاي معيني دارد;
كانون هايي كه شبكه اي از خاندان هاي قدرتمند و
ثروتمند يهودي در زمره شركاي آن بودند. حضور
پنج ساله علي محمدباب در تجارتخانه دايي اش و
ارتباط او با كمپاني هاي يهودي و انگليسي , ارتباط
نزديك رئيس شبكه اطلاعاتي بريتانيا در ايران با
سران بابي و با شخص ميرزا حسينعلي نوري (بها) ,
سفر عباس افندي به اروپا و آمريكا و تبليغ و حمايت
او , كاركرد و عامليت اطلاعاتي فرقه بهائي در جنگ
جهاني اول به نفع انگليس و.... همگي حكايت از اين
پيوندها دارد.
در ميان نهضت جنگل , بهائيان متعددي نفوذ كرده
بودند كه به موجبات شكست اين نهضت كمك هاي
قابل توجهي نمودند.

|