بسم الله الرحمن الرحيم
چند شب قبل , شبكه يك سيماي جمهوري اسلامي , فيلمي مستند
پخش كرد به نام « باد صبا » كه يك فيلمساز فرانسوي به نام « آلبرت
لاموريس » آنرا تهيه كرده است . اين فيلم , ايران 40 سال قبل را نشان
ميدهد همراه با متني ادبي و رسا از زبان « باد صبا » كه مشاهدات خود را
از همه نقاط ايران براي مخاطبان بيان مي كند.
آلبرت لاموريس , به خاطر شهرتي كه در اروپاي نيم قرن قبل از
طريق تهيه فيلم هاي مستند هوائي از كشور خود فرانسه بويژه « كاخ
ورساي » در پاريس كسب كرده بود , شاه ايران محمدرضا پهلوي , او را
دعوت كرد تا فيلمي از ايران بسازد كه بتواند معرف ايران به جهانيان
باشد. هدف شاه اين بود كه از طريق اين فيلم , ايران را كشوري جذاب و
زيبا جلوه دهد و ضمنا به اربابان اروپائي و آمريكائي خود بگويد
توانسته است ايران را بسوي دروازه هاي « تمدن بزرگ » كه او در آن زمان
داعيه دارش بود , به پيش ببرد. به همين جهت , برخلاف نظر « آلبرت
لاموريس » كه معتقد بود فيلم او بايد جاذبه هاي طبيعي و سنتي ايران را
نشان بدهد , شاه او را وادار كرد از يك كارخانه نوشابه سازي و يك سد
و چند پلاژ در ساحل درياي خزر نيز فيلمبرداري كند و آنها را نيز در
فيلم باد صبا بگنجاند تا غربي ها ببينند كه ايران شاه , مصرف كننده خوبي
براي مصنوعات آنهاست و او با انجام ماموريتي كه غرب برعهده اش
گذاشته به سرعت درحال ترويج ابتذال غربي در ميان مردان و زنان و
آلوده ساختن نسل جوان و فرستادن ايران به كام فرهنگ مبتذل غرب
است .
هرچند « لاموريس » ابتدا مقاومت كرد ولي سرانجام تسليم گرديد و
با اكراه مشغول فيلمبرداري از موارد الحاقي شد. او درحال فيلمبرداري
از سد كرج بود كه در اثر برخورد هليكوپترش با سيم هاي تاسيسات
متعلق به هوابرد , دچار سانحه شد و عمر او و كار فيلمبرداري « باد صبا »
يكجا به پايان رسيدند. به همين جهت فيلم « باد صبا » كه چند شب قبل
پخش شد , فاقد آن ملحقات بود و ايران 40 سال قبل را با همان حال و
هواي سنتي نشان ميداد.
همزمان با پخش فيلم « باد صبا » از تلويزيون , خبري از « مايكل مور »
مستندساز معروف آمريكائي منتشر شد كه بسيار شنيدني است . اين
مستندساز آمريكائي خواستار قيام مردم جهان عليه رژيم هائي شد كه
حامي تجاوز آمريكا به عراق هستند. وي در همين اظهارات تصريح كرد :
« مغز بوش , رئيس جمهور آمريكا , و بلر , نخست وزير انگليس , معيوب
است » . همزماني اين خبر با پخش فيلم « باد صبا » صاحب اين قلم را با
اين سوال مواجه ساخت كه چگونه ميتوان ميان آلبرت لاموريس
فرانسوي و مايكل مور آمريكائي از يكطرف و بعضي فيلمسازان ايراني كه
همه توش و توان خود را براي سياه جلوه دادن چهره ايران و ايراني بكار
ميگيرند تا غربي ها به آنها لبخند رضايتبخش بزنند از طرف ديگر ,
مقايسه كرد و همه آنها را تحت عنوان « فيلمساز » قرار داد
مايكل مور , با ساختن فيلم مستند « فارنهايت 11 سپتامبر » توانست
رئيس جمهور آمريكا را در برابر افكار عمومي جهان رسوا كند و
جنايات او عليه بشريت را برملا سازد و آلبرت لاموريس با اينكه ايراني
نبود , با فيلم « باد صبا » چهره اي زيبا و جذاب از ايران 40 سال قبل
ساخت و البته قبل از آن نيز در قالب فيلم « كاخ ورساي » چهره كشور
خود فرانسه را بسيار زيبا به تصوير كشيده بود. اما بعضي فيلمسازان
ايراني در شرايط امروز جهان و درحاليكه عملكرد مايكل مور و آلبرت
لاموريس را پيش رو دارند و از كارنامه سياه آمريكا و انگليس و رژيم
صهيونيستي و شوروي سابق عليه بشريت و عليه خود ملت ايران
مطلعند و برگ برگ پرونده مظلوميت ملت ايران را در اختيار دارند ,
تمام توش و توان خود را براي ساختن فيلم هائي بكار ميگيرند كه چهره
ايران و ايراني در آنها سياه جلوه داده مي شود تا لبخند رضايت بر لبهاي
سردمداران استعمار و استكبار بنشيند و در جشنواره « كن » چند دلاري
به آنها تعلق بگيرد! مقايسه كنيد فيلم هاي « باد صبا » و « فارنهايت 11
سپتامبر » ساخته لاموريس و مايكل مور را از يكطرف با فيلم هاي « دنيا »
و « كما » و « مارمولك » و « خانه اي روي آب » و « شبهاي زاينده رود » و...
از طرف ديگر. از اين مقايسه , عرق شرم بر پيشاني هر ايراني مي نشيند و
بلافاصله با اين سئوال مواجه ميشود كه بعضي فيلمسازان ما بجاي به
تصوير كشيدن شكوه و عظمت قيام ضداستبدادي و ضداستعماري ملت
ايران و دفاع جانانه مردم از ميهن خود در برابر تجاوز نظامي دشمن و
پيشرفتهاي علمي شگرف جوانان در انرژي اتمي و سلولهاي بنيادي و
هزاران افتخار ديگر , چرا تلاش مي كنند همه افتخارات را زير سئوال
ببرند و به قيمت « سياه نمائي » چهره ملت و كشور خود , رضايت
دشمنان ملت ايران و دشمنان انسانيت راجلب نمايند راستي ملت
ايران تا چه وقت بايد در حسرت داشتن يك « آلبرت لاموريس » و يك
« مايكل مور » در عالم فيلمسازي بماند و نيش هاي خودي ها و
نيشخندهاي دشمنان را تحمل نمايد تا چه وقت بايد شاهد باشيم
بعضي فيلمسازان داخلي , هنر خود را به دست « باد ديو » بدهند و ما
نوازش « باد صبا » را از بيرون مرزهاي اين كشور انتظار بكشيم آيا
خواهد رسيد روزي كه فيلمسازان ما بجاي « باد ديو » همسفر « باد صبا »
شوند

|